فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

ایام الله

(22 بهمن)
هفته گذشته درباره ایام الله فی الجمله با شما صحبت کردم و بحث ناقص ماند بنا شد. به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف،) بقیه بحث را امشب عرض کنم، بحثهای ما ان شاء الله برای هفته بعد باشد.
در این که این روزها از ایام الله است اشکالی نیست و قرآن شریف می فرماید و ذکرهم بایام الله یعنی پیغمبر: مردم را متذکر به روزهای خدا کن، این امری که از طرف پروردگار عالم آمده برای چیست؟ یعنی چرا ما باید متذکر ایام الله بشویم؟ هفته گذشته گفتم از این ایام الله که روزهای استثنائی است می توانیم پند بگیریم. خودسازی کنیم و این همان چیزی است که قرآن روی آن تاکید دارد که در تاریخ سیر کنید و از سرنوشت دیگران پند بگیرید. حتی انسان می تواند، در گذشته خود مطالعه کند و از گذشته خود پند بگیرد. برای انسان فرصتهایی جلو می آید، تجربه هائی جلو می آید آن فرصتها از دست داده می شود و انسان از تجربه ها پند نمی گیرد. و اگر در حالات خود مقداری مطالعه کند می تواند خودسازی کند چنانچه در حالات دیگران، مخصوصا افراد موجه مطالعه کند. می تواند خودسازی کند، در این باره هفته گذشته فی الجمله صحبت کردم در آخر بحث به شما گفتم که یکی از معانی ایام الله و این که پروردگار عالم امر می کند که متذکر ایام الله باشید. این است که این روزها، روزهای توحید افعالی است و انسان می تواند در این روزها توحید افعالی را به دست بیاورد و اگر کسی به توحید افعالی موحد شد، سعادت دنیا دارد، سعادت آخرت دارد، غمها، غصه ها، دلهره ها اضطراب خاطرها می رود و به جایش یک دنیا سکوت و وقار، یک دنیا طمأنینه بر دل او حکمفرما می شود، بسیاری گناهان از زندگی او می رود. بسیاری از خوبیها در زندگی او می آید.
توحید افعالی یعنی چه؟: بحث امشب من همه راجع به توحید است تا توحید افعالی معلوم شود. بحث مقداری مشکل است اما اگر به عرایضم توجه بفرمائید. امیدوارم بتوانم بحث را آسان کنم. فلاسفه و علمای علم کلام توحید را به چهار قسم منقسم کردند:
1. توحید ذاتی: معنی توحید ذاتی همین توحیدی است که پدران ما وقتی بچه بودیم می گفتند: اول اصول دین است و معنایش این است که خدا یکی است و دو نیست، این توحید ذاتی است یعنی در عالم وجود یک واجب الوجود حکم فرماست، در این عالم هستی یک خدا هست، دو خدا نیست، دلیل اینکه خدا یکی است و دو نیست دلایل واضحی دارد و بقول صدرالمتالهین که در اسفار می فرماید.
توجه به واجب الوجود توحید ذاتی را می فهماند، یعنی معنای واجب الوجود این است که یک وجودی که بی نهایت است، محدود به حدی نیست و الا اگر محدود به حد باشد دیگر واجب نیست، معنای واجب الوجود یعنی آن وجودی که در همه جا هست، در ازل بوده و تا ابد هست وقتی ما تصور چنین وجودی را بکنیم دیگر دو تا بودن و دو گانگی، محالست. برای اینکه معنای واجب الوجود، یعنی دو نبودن، اگر دو شد محدود می شود، هر دو محدود می شوند و هر دو از واجب الوجود بودن می افتند لذا معنای توحید ذاتی یعنی خدا یکی است و دو نیست دلیلش هم از نظر فلسفه و عرفان بسیار واضح است و همین مقدار که انسان واجب را درک کند، درک اینکه او یکی است و دو نیست به این توحید ذاتی می گویند.
2. توحید صفاتی: که این توحید صفاتی منحصر به شیعه می باشد، در مقابل سنی ها که صفات پروردگار را زائد بر ذات او می دانند اما شیعه این امتیاز را دارد که صفات پروردگار عالم را عین ذاتش می داند و اگر بخواهیم برای شما مثال بزنم تا قدری قریب به ذهن باشد. به قول ما طلبه ها معنا را تقریب به ذهن می کند. نظیر شوری برای نمک یا نظیر تری برای آب. نمک یعنی شوری؛ اینطور نیست که نمک یک ذاتی باشد و شوری بر آن عارض شده باشد، نظیر ما و علم ما، نظیر ما و قدرت ما، نظیر ما و اراده و شعور ما که اینها زائد بر ذات ما است یک وقتی شما عالم نبودید بعد عالم شدید، یک وقت هم پیر می شوید و این قدرت از شما گرفته می شود اما اگر بخواهی شوری را از نمک بگیری نمی شود، شوری را از نمک گرفتن یعنی نمک را معدوم کردن اگر بخواهی تری را از آب بگیری نمی شود،تری را از آب گرفتن یعنی آب را معدوم کردن، صفات پروردگار عالم یعنی علم خدا، اراده خدا، قدرت خدا، شعور خدا، اینها زائد بر ذاتش نیست، عین ذاتش است، وجودی، یعنی علم، یعنی اراده، یعنی قدرت، مثل نمک، یعنی شور، شور یعنی نمک، این همان چیزی است که امیرالمومنین (علیه السلام) در اول نهج البلاغه در همان خطبه اول می فرماید: و کمال التوحید نفی الثفات عنه، یعنی انسان موحدی که می خواهد، مرتبه دوم توحید را پیدا کند، باید صفات را از خدا سلب کند و باید بگوید صفات عین ذات است، مثل ما نیست که صفات ما عارض بر ذات باشد و عین ذات نباشد، دلیل بر این مطلب هم واضح است برای اینکه واجب الوجود خدا، یعنی آنکه محتاج نیست و اگر احتیاج داشت مثل من و شما بود ممکن بود، معنی واجب الوجود و خدا و این طور الفاظ مترادف نظیر الله یعنی آنکه به هیچ کس و به هیچ چیز احتیاج ندارد، بنابراین اگر صفات پروردگار عالم عین ذاتش نباشد لازم می آید که احتیاج به صفاتش داشته باشد، نظیر ما که احتیاج به قدرت داریم، نظیر ما که احتیاج به علم داریم، احتیاج به شعور و اراده داریم، اگر پروردگار عالم مثل ما باشد یعنی به علم احتیاج داشته باشد. به اراده و قدرت احتیاج داشته باشد، محتاج است، محدود و ممکن است و خدای محتاج دیگر خدا نیست، این جا هم به قول صدر المتالهین علیه الرحمه در اسفار قدری که انسان واجب را تصور کند، واجب را درک کند که یعنی چه، توحید صفاتی برایش پیدا می شود.
همین قدر درک کند واجب آنست که محتاج نیست، پس ملتزم می شود که: علم خدا، قدرت خدا، و اراده خدا عین ذات اوست. نظیر شوری برای نمک وتری برای آب، باز تکرار می کنم که این مثال فقط برای تقریب به ذهن است و الله از نظر عرفان و فلسفه مثال غلط است بالاتر از این حرفها است. این هم مرتبه دوم از توحید که به آن توحید صفاتی می گوئیم، درک کردن این دو نحوه توحید کار آسانی است یعنی انسان می تواند با درک این دو از نظر عقیده موحد باشد. اما باید از نظر رفتار و کردار هم موحد باشد، یعنی آن چیزی که پاها در آن لنگ است و معمولا هم در آنجا لنگیم مرتبه سوم از توحید است.
3. توحید عبادی: معنی توحید عبادی این است که انسان برای چیزی، برای کسی کار نکند، جز برای خدا کاری انجام ندهد و به عبارت دیگر چیزی و کسی جز خدا در دلش حکومت نداشته باشد و اگر کسی ادعا کند که من این چنین توحیدی را دارم، ادعا خیلی بزرگ است و قرآن شریف با کمال صراحت می فرماید اگر جز خدا بر دلت حکومت داشته باشد، بت پرست هستی! اگر از غیر خدا اطاعت کنی، از طاغوت، از شیطان متابعت کنی، کرنش در مقابل شیطان کنی بت پرست هستی. وقتی انسان می تواند بگوید من توحید عبادی دارم که هوی و هوس محرک او نباشد اگر بگوید دلم می خواهد چنین و چنان کنم و اگر هوی و هوس بر گردنش رشته ای انداخت و از هر طرف که خواست او را برد این آدم موحد نیست. قرآن می گوید: او بت پرست است.
افرأیت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم(379)
یعنی ای پیغمبر آیا می بینی افرادی که هوی و هوس را می پرستند؟ بت پرستیدن فقط این نیست که سنگی را مثل زمان جاهلیت یا چوبی را بپرستند، این یک نحو بت پرستی است. غیر خدا را پرستیدن، در مقابل غیر خدا کرنش کردن، این هم از نظر قرآن بت پرستی است و به عبارت دیگر مرتبه سوم از توحید یعنی عبادی را ندارد توحید عبادی یعنی فقط در مقابل خدا کرنش کردن، این همان جمله ای است که ما در نماز می خوانیم ایاک نعبد در جلسه افرادی که ادبیات آنها خوب باشد می دانند که تقدیم ما هو حقه التاخیر مفید به حصر است باید بگوید: نعبدک در ایاک نعبد، ضمیر مقدم شده، تقدم ضمیر دلالت بر حصر می کند، معنایش این است خدایا فقط و فقط ترا می پرستیم، نه هوی و هوس، نه، شیطان و بت های دیگر نه، اما اگر کسی شهوت پرست باشد، دنیا پرست باشد، پول پرست باشد، چه کسی پول پرست است؟ آنکه از هر راهی که بشود پول بدست بیاورد می آورد، چه کسی پول پرست است؟ آنکه از هر راهی که بشود پول بدست بیاورد می آورد، چه کسی پول پرست است؟ آن کسی که دلبستگی به پول نمی گذارد حقوق واجبش را بدهد و نمی گذارد که به فقرا و ضعفا رسیدگی کند. او پول پرست است، آن کسی که زمان جاهلیت بود. خرما پرست بود، چوب پرست و سنگ پرست بود، یا الان هم در هندوستان و ژاپن متمدن افرادی هستند که بت پرستند و بت پرستی بعضی از آنان را به حدی با عار و ننگ است که اصلا نمی شود گفت مثلا الان در این زمان علم در هندوستان افرادی هستند که آلت رجولیت یا آلت انوثیت را می پرستند، سجده می کنند: و این در ایران نیست، در امریکا و شوروی نیست اما اگر بخواهیم برایش مصداق پیدا کنیم آن کسیکه غریزه جنی مهارش کرده باشد، بواسطه غریزه جنسی گناه کند. اگر نتواند جلوی غریزه جنسی را بگیرد، او بت پرست است، آن آلت رجولیت یا انوثیت می پرستد، این هم غریزه جنسی را می پرستد، آن سنگ می پرستد، این پول می پرستد آن از خرما بتی می ساخت و به آن سجده می کرد، این هم زن می پرستد قبلتهم نسائهم دنیا پرست به این بدبختی ها گرفتار است خلاصه حرف این که معنای توحید افعالی یعنی ایاک نعبد یعنی فقط و فقط در مقابل خدا کرنش کردن نه در مقابل شیطان، نه در مقابل نفس اماره و نه در مقابل هوی و هوس.
در سوره یس که سوره خوبی است و تقاضا دارم این سوره را صبح به صبح بخوانید که در زندگی دنیا و آخرت شما خیلی موثر است، در این سوره می خوانیم:
الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(380)
یعنی بنی آدم مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که تو بت پرست و شیطان پرست نباشی، چرا شیطان را می پرستی؟ آن هم آن دشمن مگر به تو نگفتم که شیطان دشمن تو است؟ مگر نگفتم دشمن بابای تو بود و او را از بهشت بیرون کرد؟ مگر نگفتم چندین مرتبه قسم خورده که ترا اغواء کند، چرا این دشمن را پرستیدی می بینیم چنانچه در آن آیه می فرماید، آن کسیکه هوی و هوس بر دلش حکمفرما باشد هوی و هوس را می پرستد، یعنی پول پرست و شهوت پرست است، شهرت پرست است، ریاست طلب یعنی ریاست پرست است این آیه هم می فرماید، آن کسی که شیطان او را مهار کرده باشد و شیطان او را به آنجا که می خواهد بکشد، شیطان پرست است، فرقش با توحید ذاتی این است که اگر العیاذ بالله توحید ذاتی را قبول نداشته باشیم، مشرک و نجس هستیم و اما اگر کسی توحید عبادی را قبول نداشته باشد یا به آن عمل نکند نجس نیست اما در زندگیش یک نوع شرک موجود است و از نظر قرآن و روایات اهلبیت هم این مطلب فهمیده می شود.
4. توحید افعالی: این مقدمه مشکل را که عنوان کردم برای مرتبه چهارم از توحید است.
معنای توحید افعالی این است که انسان باید در این عالم موثری جز خدا نبیند، معنای توحید افعالی را قرآن شریف بیان می فرماید این آیه خوبی است و همیشه بخوانید. می فرماید:
قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر.(381)
یعنی ای پیغمبر بگو خدا مالک تو، شهرت و مال و جاه و وجاهت تو است، عزت را خدا می دهد، ذلت را خدا می دهد، یعنی عزتت را می گیرد، معنای ذلت را خدا می دهد یعنی اینکه عزت را می گیرد، ملک و قدرت را خدا می دهد، و همین خداست که گاهی ملک و قدرت را می گیرد، به این می گویند توحید افعالی: لا اله الا الله معنایش همین است، معنای لا اله الا الله یعنی لا موثر فی الوجود الا الله، هیچ چیزی در این عالم جز خدا، نمی تواند تاثیر کند، اگر هم مسببی بنام سبب ظاهری در این عالم هست این وسیله ای بیشتر نیست و این وسیله را هم خدا مقرر فرموده است، سعادت من مرهون خداست، اگر بواسطه علم یا بواسطه قدرت و شهرت و مکنت سعادتمند می شویم این هم دست خداست، یعنی خدا بواسطه علم و قدرت و شهرتتان به شما سعادت می دهد که همین واسطه را هم خدا آفریده است، خدا به شما علم داده، خدا به شما داده، خدا به شما وجاهت ملی داده خدا به شما نعمت داده و شما کسی نیستید که بتوانید نعمتی بدست بیاورید، او به شما داده است، وسیله برای سعادت شماست این معنای لا اله الا الله است.
اگر در توحید عبادی، پای نود درصد لنگ بود اینجا پای نود و پنج درصد بلکه بیشتر لنگ است، لذا در سوره یوسف پس از آنکه زلیخا را با آن نکبت معرفی می کند و آن را قدرت اول معرفی می کند بعد قرآن یک جمله دارد و می فرماید: و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون(382) یعنی مردم غالبشان ایمان به خدا دارند، یعنی خدا را یکی می دانند ایمان به خدا دارند. قول امیرالمومنین (علیه السلام) را می پذیرند صفاتش را عین ذات می دانند، حتی توحید عبادی دارند، چیز و کسی بر دل آنان حکمفرما نیست اما وقتی به توحید افعالی برسد لنگ است، اراده من، قدرت من، علم من، جاه من، جلال من خواست من، و این ها با توحید افعالی تناسبی ندارد، خواست خداوند است، و علم از خداست، مال از خداست، قدرت از خداست و این که انسان بتواند چنین توحیدی را در دل رسوخ داده و بر طبق آن عمل بکند، کاری است بسیار مشکل. اگر کسی توحید افعالی نداشته باشد غم و غصه، دلهره اضطراب خاطر، نگرانی و خوف و ترس از دیگران بر دلش حکمفرماست و اگر توحید افعالی داشته باشد غم و غصه ندارد. در دوازدهم بهمن، وقتی که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب ادام الله ظله از فرانسه می آمدند، خبرنگار در هواپیما از ایشان سوالی کرد. گفته بود الان چه حال و خاطره ای داری؟ فرمودند هیچ، وقتی که برای تبعید می رفت هیچ. الان هم که برگشته هیچ:
به قول قرآن شریف لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بماء اتاکم(383)
توحید افعالی داشته باش تا اینکه نعمتی برایت آمده خوشحال نشوی و از این که نعمتی از تو سلب شده بدحال نشوی هر چه خدا بخواهد آن خوبست.
زنی عارفه، دم مرگ بود، عرفا در اطرافش بودند، یکی از آن عرفا گفت ما کسی را عارف نمی دانیم مگر اینکه بر نعمتها شکر کند. دیگری گفت ما عارف را عارف نمی دانیم مگر اینکه در بلا شکر کند، آن زن جمله ای در دم مرگ گفت که عالی است. گفت عارف را عارف نمی دانم مگر اینکه در عالم هستی بغیر از خوبی چیزی نبیند! آنچه از طرف حق می آید خوب است، توحید افعالی این است هر چه باشد، آنچه از طرف حق می آید سرنوشت است و باید بیاید می آید. غم خوردن سرنوشت را تغییر نمی دهد خوشحال شدن هم تغییر سرنوشت نمی دهد. غمهای بی جا، خوشی ها بی جا که هر دو برای اعصاب انسان ضرر دارد باید کنار برود. یکی هم این است که دیگر از علمش، از قدرتش سوء استفاده نمی کند عزیزانم: مقداری در قضیه پهلوی و خاندانش، رضاشاه محمد رضا شاه و اطرافیانش، قضیه ساواک، مطالعه کنید و مخصوصا در این انقلاب ما باید از روش زمان طاغوت پند بگیریم سپاه، بسیجی، جهادی، مسئولین مخصوصا روحانیت، مخصوصا فرهنگیها باید پند بگیرند، باید نگاه کنند، مطالعه کنند ببینند چطور شد که آن قدرت با آن عظمت ناگهان نابود شد. رضاشاه بیک ساعت عزل کردند. اینها پند است.
از تهران و اصفهان او را به جزیزه موریس بردند و در آنجا مرد. در منزل یکی از متمولین اصفهان بود و در ایوان قدم می زد، چه می گفت؟ همین جمله رضا خان قلدر در زندگی ما خیلی موثر است تا توحید افعالی حق را درک کنیم، می گفت مرتبا در ایوان قدم می زد از این طرف به آن طرف می رفت و مرتب این جمله را تکرار می کرد می گفت: اعلیحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه پهلوی، زکی! مرتب می گفت، راستی خوب گفت: قدرقدرتا کو؟ چرا رفت؟ مگر می شود با آخوند در افتاد، از شما فرهنگیان تقاضا دارم این را همیشه در نظر داشته باشید. با آخوند نمی شود در افتاد. عمامه را نمی شود برداشت، هر که خیال کند می شود، اشتباه کرده. در حال رضا شاه مطالعه کنید، خیلی قدرت بود، اسمش در میان مردم یک لولوی به تمام معنا بود، بعد در مورد پسرش، اگر پسرش این جمله باباش را همیشه در نظر می داشت، من خیال می کنم اگر پسر این جمله چهارپا دار منشی را در کاخ سعد آبادش با طلا نوشته بود که بابایم در وقت رفتن مرتب تکرار کرد: اعلیحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه، زکی بس بود. به این توحید افعالی می گویند، در عرض یک ساعت بساطش جمع شد در سوره الرحمن می خوانیم که کل یوم هو فی شأن یعنی پروردگار عالم هرآنی در یک شان و مقامی است. پادشاهی به وزیرش گفت معنای این آیه چیست؟ هر چه کردند نتوانستند برای آن معنای دلپسند پیدا کنند. یک آخوند مکتبی را دیدند به او گفتند کل یوم هو فی شأن یعنی چه؟ گفت این را برای که می خواهید؟ گفتند برای شاه می خواهیم. گفت برویم نزد شاه جوابش را همانجا می گویم. بآنجا رفت و گفت وقتی من جواب می دهم که من وزیر بشوم یعنی وزیر، آخوند مکتبی بشود شاه قبول نمود و پست را تبدیل کرد؟ وقتی بجای وزیر نشست گفت معنای کل یوم هو فی شان یعنی همین، یعنی یک وزیر را در یک آن تبدیل به آخوند مکتبی کرد و یک آن آخوند مکتبی را به وزارت رساند. قدرت محمدرضا خیلی زیاد بود اما سوء استفاده کرد، ساواکش با آنهمه جنایت تیشه به ریشه همه آنها زد و این آقا با آنهمه قدرت که می دانیم این روزها دنیا پشت به پشت یکدیگر کرده بود که او نرود، دستها یکی پس از دیگری، داخلی و خارجی کار می کرد که او نرود، اما خدا می خواست برود، بدست و پای خودش بدون زور سوار هواپیما شد و رفت می دانست هم که رفت، لذا وقت رفتن گریه کرد او رفت بچه ها از دبستانها و راهنمائی ها و دبیرستانها در خیابانها ریختند و می گفتند محمد رضا برو؛ تمام شد، اینهمه قدرت، پَر! محمد رضا پَر، یعنی مثل کلاغ مثل مرغ که از این طرف به آنطرف می پرد این قدرت هم تمام شد اما این قدرت امام که در دنیا مثلش را ندارد یعنی شما در تاریخ غیر از پیغمبر و ائمه طاهرین نمی توانید کسی را پیدا کنید که این قدر محبوبیت داشته باشد نمی توانید پیدا کنید، این قدر نفوذ کلمه داشته باشد: نفوذ کلمه به اینجا برسد که الان اگر امر کند که همه باید به جهاد بروند، همه باید به جبهه ها بروند مثل اینکه امر کند همه باید جشن بگیرند آن روز را جشن می گیرند، دشمن با اینهمه کمبودها ما را در محاصره اقتصادی می افکند ما الان کمبود و مصیبت خیلی داریم، اما این ملت با این کمبودها، با این مصیبتها، با این جنگها نه تنها می سازد بلکه استقبالش می کند چرا؟ چون به آن کسی که در جماران است عشق می ورزد این محبت از کجا پیدا شده؟ چه کسی این محبت را داده؟ در آخر سوره (یس) می خوانیم:
قل اللهم مالک الملک، توتیالملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر.
می خوانیم: ای خدائی که فرمان همه اشیاء به دست تست، در دعا می خوانیم بیده ملکوت کل شی ء فرمان عالم در دست خداست، لذا سوء استفاده از مقام، از علم از شهرت غلط است. و آنکه سوء استفاده می کند توحید افعالی او لنگ است. دلهره اضطراب خاطر، نگرانی، تخیل ها، وسوسه ها، ترسها، غلط است، ترس کسی دارد که خدا را نداشته باشد، دلهره و اضطراب خاطر کسی دارد که توحید افعالی نداشته باشد و الا اگر توحید افعالی داشته باشد. اصلا و ابدا ترس نیست، دیگر از هیچ چیز نمی ترسد، روایت داریم من خاف الله خاف عنه کلشی ء هر که از خدا بترسد همه از او می ترسند و من لم یخف من الله خاف عن کلشی ء و هر که از خدا نترسد از همه چیز می ترسد، اگر از کسی ترس دارید برای این است که از خدا نمی ترسید، اگر غم و غصه دارید، اگر غم و غصه بر دل شما مستولی شده، دلهره و اضطراب خاطر از خود دارید برای این است که توحید افعالی را هضم نکرده اید. بحث قدری مشکل بود اما امید است با توجه شما عزیزان بحث مفید باشد و تقاضا دارم از این روزهای استثنائی توحید افعالی حق را درک کنید. توحید افعالی حق را هضم کنید کاری کنید که لااقل مقداری از توحید عبادی و توحید افعالی را داشته باشید تا بتوانید بگوئید من آنم که چهار مرتبه از توحید را دارم به توحید ذاتی عقیده دارم، به توحید صفاتی عقیده دارم به توحید عبادی و افعالی عمل می کنم.

بخش دوم: گفتار پانزدهم

مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها

امشب شب شهادت صدیقه طاهره حضرت زهرا سلام الله علیها است. لذا باید اظهار ارادتی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها بکنیم و امیدوارم حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف که صاحب عزاست نظر لطفی به جلسه داشته باشد و با حاجت برآورده شده از این مجلس بیرون برویم.
زهرا سلام الله علیها یک زنی است که مثل او نیامده و نخواهد آمد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها این آیه شریفه را بر زهرا سلام الله علیها تطبیق می کردند و برای زهرا می خواندند.
می فرمودند: عزیزم: ان الله أصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین.(384) یعنی: زهرا جان تو زنی برگزیده شده هستی، تو زنی هستی که از همه زنان عالم برتری، تو زنی پاک و مقدس هستی، لذا اگر ما بخواهیم زهرا سلام الله علیها را معرفی کنیم این آیه شریفه بهترین معرف برای زهرا است، برگزیده شده در میان زن و مرد، از همه زنان و مردان بهتر، انتخاب شده از میان مردم، پاک و منزه، از نظر روح، از نظر بعد معنوی، و اینکه از میان زنهای جهان برگزیده شده می باشد.
راجع به زهرای مرضیه از هر بعدی که صحبت کنیم زهرا سلام الله علیها سزاوار آن بعد است و بهترین ابعاد یک زن را دارد. زهرا سلام الله علیها از نظر حسب و نسب فوق العاده عالی است، از نظر نسب یعنی از نظر پدر و مادر زهرای مرضیه پدری دارد مثل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، شوهری مثل امیرالمومنین (سلام الله علیه)، فرزندانی، چون حسن و حسین و حضرت زینب و ام کلثوم سلام الله علیهم دارد. از نظر پدر مثل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که جدا باید گفت از نظر صفات انسانیت به انتها رسید.
بلغ العلی بکماله، - کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله، - صلوا علیه و آله
از نظر مادر، زنی که باید گفت بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها بهترین زنان است. اگر حضرت خدیجه (سلام الله علیه) نبود اسلام نمی توانست از مکه بیرون بیاید. از همان روز اول تا روزی که از دنیا رفت بلکه باید بگوئیم تا روزی که شهیده شد یار پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. تمام هستی خود را در راه اسلام داد. آن زنی که اول ثروتمند در حجاز بود، ایثارگری و فداکاریش برای اسلام به آنجا رسید که وقت مردن کفن نداشت و نمی خواست خود به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بگوید. لذا توسط زهرای کوچک خود به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پیغام داد که کفن ندارم و موقعی که می خواهی مرا کفن کنی در عبائی که در موقع وحی روی سر می انداختی مرا کفن کن، از این دنیا رفت و از مال خود حتی یک کفن هم نبرد و با عبای کهنه به خاک سپرده شد. لذا می شود گفت از نظر نسب، زهرای مرضیه سلام الله علیها اول زن است. و از این به بعد زنی به مثل او نیامده و نخواهد آمد. بالاتر از اینها از نظر نسب باید بگوئیم اگر حضرت زهرا (سلام الله علیه) را از نظر قانون وراثت مورد بحث قرار بدهم، پدر و مادری مثل حضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه (سلام الله علیه) دارد که وقتی بنا شد نور زهرا سلام الله علیها منعقد شود و به این جهان بیاید به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب شد که باید از مردم کناره بگیرد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پاک و منزه است، از نظر دل بهترین دلهاست و از نظر معنویت بهترین معنویت را دارد اما می خواستند آن کدورتهایی که از تماس با مردم برای وی پیدا می شود موقع انعقاد نور زهرا (سلام الله علیه) آن کدورتها هم نباشد. لذا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به کوه حرا رفت و چهل شبانه روز در آنجا مشغول عبادت بود. هیچ کس را راه نمی داد، با هیچ کسی جز خدا تماس نداشت، چهل شبانه روز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا عبادت می کرد و حضرت خدیجه در خانه بود. در بروی خدیجه بسته بود، از آن جمله ای که وقتی پیغمبر در زد و او جواب داد فهمیده می شود که حضرت خدیجه هم مثل پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم کناره گرفته بود. چهل شبانه روز پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کوه حرا و حضرت خدیجه در خانه مشغول عبادت خدا بودند، یعنی جز به خدا با کس تماس نداشتند، جز یاد و ذکر خدا چیزی نمی گفتند و بالاخره جز عبادت کاری نمی کردند. چهل شبانه روز تمام شد، شب چهل و یکم جبرئیل آمد به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت که بلند شو و به خانه برو. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تشریف آوردند و در خانه را زدند، حضرت خدیجه (سلام الله علیه) عرض کرد کیست که در خانه مرا می زند، جز پیغمبر کسی حق ندارد این در را بزند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند من هستم. در را باز کرد به خانه تشریف بردند. از عالم ملکوت و از بهشت غذا آمد. آن قانون وراثت و این هم قانون تغذیه اش، آن غذا را فقط پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه (سلام الله علیه) خوردند.
دستور داده شده بود که کسی بجز شما دو نفر حتی امیرالمومنین (سلام الله علیه)، این غذا را نخورد. غذا را خوردند، دستور داده شد که نور زهرا باید منعقد شود، خود حضرت خدیجه سلام الله علیها می گوید از رختخواب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون نیامدم مگر این که نور زهرا را در خود یافتم. از همان روزهای اول حضرت زهرا (سلام الله علیه) مونس حضرت خدیجه بود و بعضی اوقات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه می شد می دید حضرت خدیجه (سلام الله علیه) دارد حرف می زند و حضرت خدیجه می گفت این کودک در شکم من مونس من است، با هم درد دل می کنیم، با هم حرف می زنیم. از نظر قانون تغذیه در وقت انعقاد نطفه بهتر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) است و از نظر قانون وراثت هم از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) بهتر است و در میان مردان و زنان در جهان کسی از نظر قانون وراثت، از نظر حسب و نسب، از نظر قانون تغذیه در وقت انعقاد نطفه مثل زهرا (سلام الله علیه) نیامده و نخواهد آمد.
زهرای عزیز به دنیا آمد، یک زندگی پر تلاطمی در این 18 سال زهرای مرضیه دارد. از نظر تاریخ در مورد زندگی 9 سال اول حضرت زهرا صحبت نشده است. از نظر تاریخ اسلام آن نه سالی که شوهردار بود در مورد وی صحبت کرده اند، اما همان نه سالی که قبل از ازدواج زهرا (سلام الله علیه) بود، زهرا (سلام الله علیه) در رنج، در زندگی پر آشوب، در یک زندگی پر تلاطم پرورش یافته است و معمولا این چنین زنانی هم باید در این چنین زندگی ها پرورش یابند، کوه نشینها باید زهرا بشوند. زندگی های پر تلاطم باید زهرا و زینب را تحویل جامعه بدهد به قول حافظ:
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست - عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
زهرای مرضیه (سلام الله علیه) در آن 9 سال صدمه هایی را در مکه پشت سر گذاشت. صدمه هایی که قرآن شریف در سوره الم نشرح به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منت می گذارد و می گوید:
بسم الله الرحمن الرحیم. الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک و رفعنا لک ذکرک.
یعنی پیغمبر، به تو شرح صدر دادیم، ترا دریا دل کردیم که توانستی این اسلام را به مردم برسانی، مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده ات برداشتیم و آن مصیبتها و آن بلاها بود که توانست اسلام را به این حد بیاورد و بالاخره همان مصیبتهای کمرشکن مکه و رفعنا لک ذکرک اسم تو، اسلام تو، نام تو رفعت پیدا کرد یعنی جهانی شدی. آن ده سالی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه تشریف داشتند 74 جنگ برای ایشان جلو آمد، معمولا همه جنگها تحمیلی بود. در این 74 جنگ کم پیدا می شود که جنگی ابتدائی باشد، اگر هم ابتدائی بود آن هم باز برای دفاع بود، برای رفع بود. در ده سال 74 جنگ آنهم چه جنگها و مشقتهایی، جنگهایی که برای اسلام و مسلمانان جلو آمد. به اندازه ای در محاصره اقتصادی بودند که به قول جرجی زیدان شمشیر نداشتند یا اگر داشتند غلاف نداشتند، مرکب نداشتند یا اگر داشتند چند نفر یک مرکب داشتند و به قول جرجی زیدان، نه تنها مرکب نداشتند بلکه کفش نداشتند که در پا کنند. لذا پاسداران عزیز و افراد نمونه در جبهه باید به این امر توجه داشته باشند اگر چه اینها نمونه اند اما نمونه تر از اینها مسلمانان صدر اسلام بودند. جرجی زیدان می نویسد در جنگ موته دو نفر نظامی با یک دانه خرما بودند. یک نظامی ناهارش آب و یک دانه خرما بود، خرما را بیرون می آورد و به دیگری می داد. آن نظامی آن دانه خرما را به عنوان ناهار می خورد.
در جنگ ذات الرقاع همه پیاده بودند، نه فقط پیاده بودند بلکه کفش نداشتند، در بیابانها راه می رفتند، از اثر ریگها و خارها پاهایشان، همه زخم شده و کهنه به پا بستند لذا جنگ به ذات الرقاع مشهور شد. مسلمانها در آن ده سال سفیرشان مثل دهیه کلبی از مدینه به روم می رفت و برمی گشت. به قول جرجی زیدان که می نویسد این آقای سفیر خوراکش شیر شترش بود و خوراک شترش علف بیابان، استراحتش پهلوی شتر و در سایه شتر بود، فرش او جل شتر بود و همینطور از مدینه به روم رفت و از روم به مدینه برگشت و توانست سفارت خود را به خوبی انجام دهد. این وضع مدینه است شما ببینید که وضع مکه در آن 13 سال چه خبر بود که قرآن شریف می فرماید مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده ات برداشتیم. یعنی الان تو راحتی، در جنگی، آنهم جنگ با این محاصره اقتصادی، با این کمی زاد و توشه، با این کمی تجهیزات اما حالا در راحتی هستی، ناراحتی تو در مکه بود. زهرای مرضیه در این بلاها بود، در این مصیبتهای به قول قرآن شریف (کمرشکن) پرورش یافته بود. شعب ابی طالب را زهرا (سلام الله علیه) پشت سر گذاشت، یعنی این مردم، مردم مکه وقتی که نتوانستند جلوی تبلیغ پیغمبر را بگیرند مسلمانها را محاصره اقتصادی کردند و به قدری برای آنها سخت شد که آنها مجبور شدند که چهل نفر مسلمان از زن و مرد و بچه به وسط بیابان در یک دره ای رفتند و سه سال در آنجا زندگی کردند. به قول امیرالمومنین (سلام الله علیه) که در نهج البلاغه به معاویه می فرماید: معاویه شما افرادی بودید که ما را در شب ابی طالب محاصره کردید آنهم در مدت 3 سال، بچه های ما از گرسنگی و تشنگی مردند. زنهای ما از گرسنگی و تشنگی پوست گذاشتند. بسیاری از زنان در شعب ابی طالب یا بعدا مردند! به قول امیرالمومنین روزها از گرما داد این زن و مرد بلند بود، شبها از سرما بعضی از اوقات فریاد آنها بلند می شد. نه برای گرما سایه ای داشتند و نه برای سرما پوششی.
زهرای مرضیه در آن صدماتی که به مسلمانها وارد می شد آنهم چه صدمه هایی، مادر عمار یاسر اول کشته ای است که اسلام داد یعنی اول کشته اسلام یک زن بود. او را در میان مردم می آوردند برهنه کرده و به او تازیانه می زدند، غش می کرد. بعد دوباره به زندانش می بردند تا بالاخره در آخر کار برای ارعاب دیگران این زن را آوردند، یک پایش را به یک شتر و پای دیگرش را به شتر دیگری بستند و دو شتر را در دو طرف بردند و زن را دو نصف کردند. برای اینکه کسی مسلمان نشود. اینگونه شهداء در زنها زیاد دیده شد. پدر عمار یاسر را زیر تازیانه بقدری شکنجه می کردند، به او تازیانه می زدند، غش می کرد او را در آب می انداختند به هوش می آمد، دو دفعه از آب بیرون می آوردند و تازیانه می زدند، او هم زیر تازیانه می گفت: اسلام، اسلام، اسلام، احدا، احدا تا بالاخره زیر تازیانه جان داد. سرانجام چند نفر مسلمان که باقی ماندند مجبور شدند به حبشه فرار کنند که آنهم برای آنان خیلی نتیجه نداشت.
زهرای مرضیه این مصیبتها را می دید و پست سر می گذاشت. بقدری به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اذیت می کردند، بچه های لاابالی و جوانهای اراذل را وا می داشتند که پیغمبر وقتی می خواست به مسجد تشریف ببرد، این بچه ها او را سنگباران می کردند و آنهم بنا بود که سنگ به ساق پای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بزنند. خون جاری می شد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعضی اوقات از مسجد به خانه فرار می کرد. وقتی که به خانه می آمد حضرت خدیجه، شاید زهرای کوچکش را هم داشت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در اتاق می کرد، خودش در اتاق می ایستاد رو به پیغمبر و پست به سنگها کرده داد می زد، خانه یک زن را سنگباران نکنید. بعضی اوقات هم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرار می کرد و به کوه حرا می رفت و به بیابان و کوه ها فرار می کرد. حضرت خدیجه (سلام الله علیه) و آقا امیرالمومنین (علیه السلام) با مقداری نان و غذا می آمدند و مرتب به دنبال پیغمبر بودند. حضرت خدیجه می گفت: عزیزم کجایی؟ تا اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را پیدا می کردند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زیر سنگی در سایه ای بود، رابطه اش با خدا محکم بود و مرتب می گفت خدایا اینها نفهم هستند، اگر به من سنگ می زنند عذابشان نکن. اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون خدایا اگر می خواهی دلم خوش شود اینها را هدایت کن، اینها نمی فهمند، اینها نادانند.
تا حضرت خدیجه (سلام الله علیه) و حضرت ابو طالب (علیه السلام) بودند، دو بال، دو یار، دو سایه برای پیغمبر بودند. وقتی این دو بال از پیغمبر گرفته شد یعنی حضرت خدیجه و حضرت ابو طالب وفات یافتند، آنها بی اعتنایی و بی حیائی را به انتها رساندند که دیگر نمی گویم چه شد و چه کردند. حتی کار به اینجا رسید که یک دفعه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه آمدند، زهرا (سلام الله علیه) نگاه کرد دید به سر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خاک ریخته اند، زهرای مرضیه گریه کرد، گفت: بابا جان، تا یارانی مانند ابوطالب و حضرت خدیجه داشتی اینها نمی توانستند این کارها را بکنند. لذا پیغمبر مجبور شد از مکه هجرت کند و به مدینه برود. این مصیبتها را زهرای مرضیه پشت سر گذاشت، معلوم است زنی که می خواهد حسین (علیه السلام) را تحویل جامعه بدهد باید در این بلاها و در این مصیبتها پرورش پیدا کند، نمی شود که نازپرورده باشد و زینب (سلام الله علیه) را تحویل جامعه بده این زهرا می خواهد سر مستودع تحویل جامعه بدهد، می خواهد وجود مقدس حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از نسل او باشد که در دعا سر مستودع می گویند و این سر مستودع از شکمی باید بیرون بیاید، این نور از نوری باید جدا شود که در بلا پرورش یافته باشد. در مصیبت و رنج مثل مصیبت و رنج مکه پرورش یافته باشد.
این نه ساله زهرا قبل از ازدواج بود. بنا شد حضرت زهرا سلام الله علیها ازدواج کند، معلوم است که با چه کسی باید ازدواج کند. به قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در شبی که عروسی زهرا (سلام الله علیه) بود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فردایش آمدند فرمود: یا علی، اگر زهرا نبود برای تو کفوی در عالم پیدا نمی شد و اگر تو نبودی کفوی برای زهرا در عالم پیدا نمی شد. نه تنها از ازل معلوم بود که چه کی شوهر زهرا خواهد شد، در میان همه معلوم بود که شوهر زهرا کیست. اگر هم بعضی چیزها در تاریخ نوشته شده یا درست نیست یا حب ظاهری است که واقع امر غیر آن است.
امیرالمومنین (علیه السلام) از زهرا سلام الله علیها خواستگاری کرد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برای مهریه چه چیزی داری؟ چیزی نداشت جز شمشیر و زرهی. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زره خودت را بفروش. مرد زره لازم ندارد، برای اینکه زره برای کسی است که بخواهد در جنگ فرار کند، پشت به جنگ کند. زره را برای مهریه و تهیه جهیزیه بفروش. زره را فروخت و مهریه داد و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای زهرا جهازیه تهیه کرد. این جهازیه 63 درهم یعنی مثلا 63 تومان شده بود. هفده قلم بود. یک پیراهن، یک مشک آب، یک تشک، یک متکا، یک کوزه گلی، یک آفتابه گلی و امثال اینها بود. به حدی که وقتی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به این جهازیه نگاه کرد گریه شوق کردند و فرمودند: خدایا مبارک کن این جهازیه را که غالبش از گل است.
شب شد از همان پول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ولیمه ای تهیه کرد. فقرا، ضعفا، بیچاره ها، آنهائی که شام نداشتند و به این شام نیازمند بودند را دعوت کرد. شام را خوردند، بعد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به زنها فرمودند: مواظب باشید در عروسی دخترم زهرا گناه نشود. با الله و اکبر زهرا را به خانه شوهر بفرستید. در وسط راه گدایی آمد، زهرای مرضیه از همان وسط راه، پیراهن را کند و به آن فقیر دادند. با همان پیراهنی که روز پوشیده بودند، همان پیراهن کهنه به خانه آمدند. فردا صبح بنا شد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه بفرستد، باید به دیدن دخترش برود.
به دیدن دختر رفت، هدیه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چه بود؟ چیزی بود که به قدری زهرا را خوشحال کرد که زهرا می گوید: لا یعلم الا الله ما دخلنی من السور فی هذا الأمر. یعنی: هیچ کس نمی داند چقدر من از این هدیه ای که پیغمبر برایم آورد خوشحال شدم. خانم، آقا، هدیه پیغمبر چه بود؟ آن چیزی که با عفت زهرا مناسب بود پیغمبر آمدند. اول سوال کرد زهرا جان پیراهنت کو؟ گفت: فقیر برهنه ای آمد، پیراهن نداشت. پیراهنم را به او دادم. فرمودند: چرا پیراهن کهنه ات را ندادی، پیراهن خوب خود را دادی گفت: قرآن می گوید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(385) یعنی هرگز نمی توانید خوبی را درک کنید و برایتان خوبی بیاید مگر وقتی که انفاق می کنید، چیز خوب خود را بدهید، آنچه را که دوست دارید در راه خدا بدهید. از این جهت پیراهن عروسی خودم را در راه خدا دادم پیغمبر خیلی خوشحال شدت فرمودند پدر و مادرم فدای تو باد. این جمله اول بود. جمله دوم فرمودند: زهرا جان، علی برایت شوهر خوبی است و فرمودند علی جان زهرا برای تو زن خوبی است. اگر زهرا نبود برای تو کفوی پیدا نمی شد و اگر علی نبود کفوی برای زهرا پیدا نمی شد. جمله سوم که هدیه پیغمبر بود و زهرا را خیلی خوشحال کرد این بود که فرمود: من کارها را قسمت می کنم. کارهای داخل خانه مال زهرا باشد مثل جارو کردن، غذا پختن، نان پختن، بچه داری کردن، شوهرداری کردن و کارهای خارج از خانه مربوط به علی است مثل کار کردن، پول پیدا کردن، آب آوردن، غذا خریدن و امثال اینها، آنچه مربوط به خارج از خانه است مربوط به علی است، آنچه مربوط به داخل خانه است مربوط به زهرا است.
زهرا از این جمله خیلی خوشحال شد. گفت: از این که پدرم کار را طوری قسمت کرد که من از خانه بیرون نروم، و حجم بدنم را نامحرم نبیند، خیلی خوشحال شدم و خدا می داند که من چقدر از این قضیه خوشحال شدم.
زهرای مرضیه در این 9 سال، یعنی 9 سال شوهر داریش، مصیبتها کشید. مصیبت زهرا خیلی بزرگ است که یک وقت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه شدند، دیدند بچه در دامان زهراست، دست زهرا به سنگ آسیا است. از بس آسیاب کرده بود دستهایش ورم کرده و از بس خسته شده پای سنگ آسیاب خوابش برده است. بیدارش کرد. گفت: زهرا جان، بچش تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت. امشب شب شهادت است، به شما زن و مرد می گویم بچشید تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت، به تلخی دنیا رنگ خدائی بدهید، به بلاها و مصیبتها رنگ خدائی بدهید و این تلخی ها را برای شیرینی آخرت بچشید. در آن زمان رسم بود، فراوان هم بود که کلفت داشتند، کنیز داشتند. یک وقت امیرالمومنین (سلام الله علیه) به زهرا گفتند که این همه کنیزها را که پیش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می آورند تو برو و از او بخواه که یکی از آنها را بتو بدهد. زهرای مرضیه (سلام الله علیه) وقتی که به این عنوان خدمت حضرت رفت، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دید الان صلاح نیست که به زهرای مرضیه کنیز بدهد، هر وقتی که همه کلفت دار شوند، او باید داشته باشد، هرگاه همه در رفاه شدند او هم باید در رفاه باشد. دید الان نمی شود، مردم در رفاه نیستند. لذا تا زهرای مرضیه (سلام الله علیه) نشست، قبلا از آنکه زهرا چیزی بگوید پیغمبر فرمودند که زهرا جان می خواهی چیزی یادت بدهم که از دنیا و آنچه در دنیاست بهتر باشد. نه فقط از کنیز، نه فقط از مدینه، نه فقط از حجاز، از دنیا و آنچه در دنیاست! وقتی که نمازت تمام شد 34 مرتبه بگو الله اکبر 33 مرتبه بگو الحمدلله و 33 مرتبه بگو سبحان الله. همین تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیه) است که تسبیح مشهوری است و بسیار عالیست. به قدری این تسبیح عالی است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: تسبیح جده ام زهرا (سلام الله علیه) پیش من از هزار رکعت نماز بهتر است. موجب عاقبت به خیری است و این تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیه) را بعد از نماز همیشه بخوانید. زهرای مرضیه بلند شد، بدون اینکه به پدرش بگوید. می دانست که چه خبر است. آمد پیش امیرالمومنین (علیه السلام) گفت: یا علی رفتم کنیزی بگیرم اما خیری گرفتم که بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست. تا اینکه کنیزی که مناسب زهرا بود برای زهرا پیدا شد وقتی که دیگر معمولا مسلمانها در رفاه واقع شده بودند. وضع مسلمانها خوب شد فضه خادمه را به زهرا دادند. فضه خادمه از نظر سیرت انصافا زن با شخصیتی بود. زنی بود که می شد او را پرورش دهند و در دنیا به نام کنیز حضرت زهرا (سلام الله علیه) قلمداد شود. مرادم اینجاست، وقتی فضه را پیش زهرا آوردند، به زهرا گفتند: زهرا جان این هم مثل تو یک زن است، یک انسان است مانند تو، همانطور که تو استراحت را دوست داری او هم دوست دارد. همینطور که تو از کار خسته می شوی او هم خسته می شود. بنابراین کارهای خانه را باید قسمت کنی، یک روز مال تو و یک روز مال فضه باشد. لذا رسم این طور شد. یک روز زهرا نان می پخت، غذا می پخت و جاروب می کرد و یکروز فضه نان می پخت غذا می پخت و جاروب می کرد. حتی در میان عربها الان مشهور است که می گویند امروز روز فضه خادمه است. این مثالی شده در میان عربها. از هر کدام از این جملات باید پند بگیریم. زنها باید از زهرا و عفت زهرا (سلام الله علیه) پند بگیرند، مردها باید از صبر زهرا (سلام الله علیه) صبر بیاموزند، مرد و زن باید مواظب باشید، علاوه بر این که باید در خانه زن و شوهر با هم رفیق باشند. اگر چه پیغمبر کارهای خانه را قسمت کرده بود، اما وقتی که امیرالمومنین (سلام الله علیه) بیکار بود در خانه کار می کرد، جاروب می کرد، غذا می پخت. حتی یکروز پیغمبر وارد شدند، دیدند، امیرالمومنین در حال پاک کردن عدس است، فرمودند: یا علی اگر مردی در خانه به زنش کمک کند خدا از او راضی خواهد بود و هر که خدا از او راضی باشد بهشت را به او عنایت می کند. بالاخره زهرای مرضیه (سلام الله علیه) هستی خود را در راه اسلام داد. حتی وقتی اسلام رونق گرفت فدک را به زهرا (سلام الله علیه) دادند و این فدک مال زهرا و حق زهرا بود. لذا آیه شریفه آمده وءات ذالقربی حقه(386) یعنی فدک حق زهرا بود. برای اینکه مادرش در راه اسلام خیلی خرج کرد، مادرش اسلام را به اینجا رسانید باغهایش را به یهودی ها فروخت و این فدک از یهودی هاست. مزرعه هایش را آنها به یک بار خرما، به یک بار جو ضبط کردند و مسلمانها گرفتند. فدک مال زهرا است به زهرا بده. فدک را به زهرا دادند. آیا از این فدک استفاده ای کرد؟ ابدا، همان زندگی فوق العاده ساده ای را که قبل از فدک داشت بعد از آن هم داشت. حتی معلوم نیست که زهرا در مدت عمرش نان گندم خورده باشد. مخصوصا در آن 9 سالی که در خانه امیرالمومنین (علیه السلام) بود وضع زندگی زهرا به اندازه ای پائین بود که از نظر قرآن شریف نذر کرده روزه بگیرند، گرفتند و موقع افطار گدایی آمد و آنها که شش نفر بودند و حضرت زهرا برای هر یک، یک عدد نان تهیه کرده بود، هر شش عدد نان یعنی پیغمبر، امیرالمومنین، حضرت زهرا، حضرت حسن حضرت حسین و فضه خادمه، همه نانها را به گدا دادند و او رفت. دو دفعه زهرای مرضیه برخاستند، خمیر تهیه کردند و خیال نکنید که مثل ما صبر می کردند که خمیر ور بیاید نه فطیری درست می کردند، دو دفعه شش نان دیگر تهیه کردند. یک یتیم آمد و حضرت زهرا همه نانها را به یتیم دادند و او رفت دفعه دیگر بلند شدند و فطیری تهیه کردند، یک اسیری آمد و هر شش نان را به او دادند و او رفت. بالاخره آنها آن شب با آب افطار کردند تا اینکه فردا یا فردا شب، نان تهیه کردند و خوردند و آیه شریفه آمد و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا(387) و همینطور آیه انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزاء و لا شکورا(388) برای خاطر خدا، یعنی این کار رنگی خدایی داشت، خلوص زهرا داشت. معلوم است که خلوص زهرا چقدر به این نان رنگ می دهد که یک سوره هل أتی برای او می آید. سوره هل أتی برای زهرا آمده، برای اینکه افطارش را در راه خدا داد. و بالاخره موقع مرگ زهرا شد. ما اگر یک سال درباره زهرا صحبت کنیم معلوم است که قطره ای از فضائل زهرا را نمی توانیم بگوئیم. اصلا بلد نیستیم که بگوئیم برای اینکه قرآن شریف می فرماید شما هر چه درباره اهلبیت صحبت کنید قطره ای از دریا گفته اید. ولو انما فی الأرض من شجره اقلام و البحر یمده من بعد سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله.(389)
یعنی اگر فضائل زهرا را بخواهند با آب دریا بنویسند، اگر آب دریا مرکب شود تمام می شود ولی فضیلت زهرا تمام نمی شود، باز به قول قرآن تا دفعه هفتم آب دریا تمام می شود اما فضائل زهرا و فضائل اهل بیت تمام شدنی نیست ما نفدت کلمات الله لذا بیشتر از آن مزاحم نمی شوم، دو سه کلمه مصیبت هم برای شما بخوانم. خانم های جلسه بیشتر به این مصیبت توجه کنند. امشب برای زهرا گریه کنیم تا بعدا أمن یجیب بخوانیم شاید بتوانیم این آتش جنگ را خاموش کنیم.
فضه خادمه می گوید: دم مرگ زهرا را ناراحت دیدم، سوال کردم، زهرا (سلام الله علیه) فرمودند: فضه وقتی جنازه ام را بلند می کنند حجم بدنم پیداست و جنازه ام جلو و مردها در عقب هستند. من نمی خواهم حجم بدنم پیدا شود. صاحب وسائل علیه الرحمه در جلد اول وسائل چهار پنج روایت نقل می کند و این قضیه را در آن روایتها جا داده می گوید: فضه خادمه شکل عماری را کشید و گفت زهرا جان در عجم رسم است که بزرگان را در عماری می گذارند، اگر شما را در عماری بگذارند خیلی خوبست، دیگر حجم بدن پیدا نیست. زهرا (سلام الله علیه) خیلی خوشحال شد، همان جا فرمود: قلم و دوات آوردند و نوشت که بدنم را در عماری بگذارید تا حجم بدن پیدا نباشد. اما سیاست اسلام اقتضاء کرد؟ نه. وصیت کرد آنهم بسیار موکد، هم نوشت و هم به امیرالمومنین (سلام الله علیه) گفت: حتی در اواخر کار گفت: یا علی اگر نمی توانی و در محذور قرار می گیری به دیگران بگویم تا به این وصیت من عمل کنند. یعنی خیلی موکد به امیرالمومنین (علیه السلام) وصیت کرد وصیت زهرا (سلام الله علیه) چه بود؟ گفت:
یا علی غسلنی فی اللیل، کفنی فی اللیل، دفنی فی اللیل و...
گفت: یا علی شب خودت مرا غسلم بده، شب مرا کفن کن، شب مرا بخاک بسپار، هیچ کس نبیند، فقط تو باش و بس.
زهرای مرضیه (سلام الله علیه) در بعد از ظهر از دنیا رفت. امیرالمومنین (سلام الله علیه) به سلمان گفت: برو به اینها بگو متفرق شوند، تشییع جنازه به عقب افتاد. کفن و دفن زهرا به عقب افتاد. نمی دانستند به عقب افتاد یعنی چه. دل شب شد. مصیبت مثل خود زهرا خیلی لطافت دارد، مثل مظلومی زهرا هم خیلی مظلومانه است. از تاریخ فهمیده می شود که خانه زهرا خانه کوچکی بوده است. وضع مدینه هم وضعی استثنائی است، بچه ها در صحن خانه نشسته اند بنا شد زهرای مرضیه (سلام الله علیه) را آنهم زیر پیراهن غسل بدهد. دستور داده بود یا علی زیر پیراهن سلم بده بنا شد زهرای مرضیه را زیر پیراهن غسل بدهد، فقط یک زن حضور داشت این زن اسماء بنت عمیس بود. زن پیغمبر اکرم است، پرورش یافته زیر دست پیغمبر است. زهرا را خیلی دوست دارد. این زن کمک می کرد، می گفت: بنا شد آب بیاورم و امیرالمومنین عزیز گلشن را غسل بدهد. معلوم است که خیلی مشکل است اما وصیت زهرا است و باید عمل بشود. بچه های کوچک دارند به جنازه مادر نگاه می کنند. بچه ها گریه می کردند و اشک می ریختند اما آهسته آهسته، خود امیرالمومنین گریه می کرد اما آهسته آهسته، اسماء بنت عمیس اشک می ریخته و آب می آورد اما سر و صدا نبود. اسماء می گوید: یک وقت دیدم صدای امیرالمومنین بلند شد. مثل زن بچه مرده بلند بلند شروع به گریه نمود. یک وقت دست از غسل دادن برداشت، سرش را به دیوار گذاشت و بلند بلند گریه می کرد. آقا حق داری، معلوم است گل عزیزی مثل زهرا را از دست دادی اما خود شما سفارش کردید که با صدای بلند گریه نکنید، می خواست به امیرالمومنین دلداری بدهد. امیرالمومنین فرمودند: اسماء می دانم اما دستم به بازوی ورم کرده زهرا رسید.
(پهلوی خون آلود و شکسته اش را همان روز خود زهرا شسته بود. فضه می گوید: دیدم زهرا بلند شد خیلی خوشحال شدم، شاید لباسهای بچه هایش را هم آن روز شسته است. مقداری آب بردم، غسل کرد، خود را تطهیر کرد، لباس نو پوشید. گفتم: الحمدلله امروز حال زهرا خوب است، یک وقت گفت فضه به اطاق می روم مقداری صبر کن و بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم بدان بی زهرا شدی، فهمیدم که چه می شود. فهمیدم برای اینکه می خواهد پیش خدا برود غسل کرده و خود را تطهیر کرد و لباس شسته است. من خیال می کنم برای اینکه کار علی را آسان کند. بعد فرمود: با پیراهن غسلم بده برای اینکه بازوی ورم کرده و پهلوی شکسته او را نبیند. اما این بازو بقدری ورم کرده بود که امام صادق (علیه السلام) مثل باران اشک می بارد و می گوید: موجب شهادت زهرای مرضیه بازوی ورم کرده او بود. همان بازوی ورم کرده که آقا امیرالمومنین در دل شب دارد غسل می دهد.)
یک وقت دستش به بازوی ورم کرده عزیزش رسید، دست از غسل دادن برداشت و مثل زن بچه مرده گریه کرد. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون برای برآورده شدن حاجات همه مسلمانها، برای اینکه این آتش جنگ هر چه زودتر به نفع اسلام به نفع انقلاب خاموش شود برای شفای همه مریضها، مخصوصا مریضهائی که در مد نظرند. تقاضا دارم به فکر دیگران، به فکر مریضها، دردهای بی درمان باشید. یکی از همکاران شما پیغام داده که چشمم درد می کند، به دکتر رفتم، مایوسم. چشمم نابینا شده. آن چشم دیگرم در حال نابینایی است. این طور مصیبتها هست. بعضی از رفقا به دکترها رفتند، درد دارند و معالجه نشدند. لذا برای درهای بی درمان، برای شفای همه مریضها و معلولین، برای مجروحین برای برآورده شدن حاجات همه مسلمانها مخصوصا حاجات خودتان چند مرتبه این آیه مبارکه را می خوانم و با دلی پر درد خدا را به حضرت زهرا (سلام الله علیه) قسم بدهید شاید نظر لطفی به ما عنایت بفرماید: أمن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء (چند بار) خدایا ترا به پهلوی شکسته زهرا (سلام الله علیه) قسم می دهیم نظر لطفی امشب به این مجلس ما عنایت بفرما.