فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار چهاردهم

ایام الله

(22 بهمن)
هفته گذشته درباره ایام الله فی الجمله با شما صحبت کردم و بحث ناقص ماند بنا شد. به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف،) بقیه بحث را امشب عرض کنم، بحثهای ما ان شاء الله برای هفته بعد باشد.
در این که این روزها از ایام الله است اشکالی نیست و قرآن شریف می فرماید و ذکرهم بایام الله یعنی پیغمبر: مردم را متذکر به روزهای خدا کن، این امری که از طرف پروردگار عالم آمده برای چیست؟ یعنی چرا ما باید متذکر ایام الله بشویم؟ هفته گذشته گفتم از این ایام الله که روزهای استثنائی است می توانیم پند بگیریم. خودسازی کنیم و این همان چیزی است که قرآن روی آن تاکید دارد که در تاریخ سیر کنید و از سرنوشت دیگران پند بگیرید. حتی انسان می تواند، در گذشته خود مطالعه کند و از گذشته خود پند بگیرد. برای انسان فرصتهایی جلو می آید، تجربه هائی جلو می آید آن فرصتها از دست داده می شود و انسان از تجربه ها پند نمی گیرد. و اگر در حالات خود مقداری مطالعه کند می تواند خودسازی کند چنانچه در حالات دیگران، مخصوصا افراد موجه مطالعه کند. می تواند خودسازی کند، در این باره هفته گذشته فی الجمله صحبت کردم در آخر بحث به شما گفتم که یکی از معانی ایام الله و این که پروردگار عالم امر می کند که متذکر ایام الله باشید. این است که این روزها، روزهای توحید افعالی است و انسان می تواند در این روزها توحید افعالی را به دست بیاورد و اگر کسی به توحید افعالی موحد شد، سعادت دنیا دارد، سعادت آخرت دارد، غمها، غصه ها، دلهره ها اضطراب خاطرها می رود و به جایش یک دنیا سکوت و وقار، یک دنیا طمأنینه بر دل او حکمفرما می شود، بسیاری گناهان از زندگی او می رود. بسیاری از خوبیها در زندگی او می آید.
توحید افعالی یعنی چه؟: بحث امشب من همه راجع به توحید است تا توحید افعالی معلوم شود. بحث مقداری مشکل است اما اگر به عرایضم توجه بفرمائید. امیدوارم بتوانم بحث را آسان کنم. فلاسفه و علمای علم کلام توحید را به چهار قسم منقسم کردند:
1. توحید ذاتی: معنی توحید ذاتی همین توحیدی است که پدران ما وقتی بچه بودیم می گفتند: اول اصول دین است و معنایش این است که خدا یکی است و دو نیست، این توحید ذاتی است یعنی در عالم وجود یک واجب الوجود حکم فرماست، در این عالم هستی یک خدا هست، دو خدا نیست، دلیل اینکه خدا یکی است و دو نیست دلایل واضحی دارد و بقول صدرالمتالهین که در اسفار می فرماید.
توجه به واجب الوجود توحید ذاتی را می فهماند، یعنی معنای واجب الوجود این است که یک وجودی که بی نهایت است، محدود به حدی نیست و الا اگر محدود به حد باشد دیگر واجب نیست، معنای واجب الوجود یعنی آن وجودی که در همه جا هست، در ازل بوده و تا ابد هست وقتی ما تصور چنین وجودی را بکنیم دیگر دو تا بودن و دو گانگی، محالست. برای اینکه معنای واجب الوجود، یعنی دو نبودن، اگر دو شد محدود می شود، هر دو محدود می شوند و هر دو از واجب الوجود بودن می افتند لذا معنای توحید ذاتی یعنی خدا یکی است و دو نیست دلیلش هم از نظر فلسفه و عرفان بسیار واضح است و همین مقدار که انسان واجب را درک کند، درک اینکه او یکی است و دو نیست به این توحید ذاتی می گویند.
2. توحید صفاتی: که این توحید صفاتی منحصر به شیعه می باشد، در مقابل سنی ها که صفات پروردگار را زائد بر ذات او می دانند اما شیعه این امتیاز را دارد که صفات پروردگار عالم را عین ذاتش می داند و اگر بخواهیم برای شما مثال بزنم تا قدری قریب به ذهن باشد. به قول ما طلبه ها معنا را تقریب به ذهن می کند. نظیر شوری برای نمک یا نظیر تری برای آب. نمک یعنی شوری؛ اینطور نیست که نمک یک ذاتی باشد و شوری بر آن عارض شده باشد، نظیر ما و علم ما، نظیر ما و قدرت ما، نظیر ما و اراده و شعور ما که اینها زائد بر ذات ما است یک وقتی شما عالم نبودید بعد عالم شدید، یک وقت هم پیر می شوید و این قدرت از شما گرفته می شود اما اگر بخواهی شوری را از نمک بگیری نمی شود، شوری را از نمک گرفتن یعنی نمک را معدوم کردن اگر بخواهی تری را از آب بگیری نمی شود،تری را از آب گرفتن یعنی آب را معدوم کردن، صفات پروردگار عالم یعنی علم خدا، اراده خدا، قدرت خدا، شعور خدا، اینها زائد بر ذاتش نیست، عین ذاتش است، وجودی، یعنی علم، یعنی اراده، یعنی قدرت، مثل نمک، یعنی شور، شور یعنی نمک، این همان چیزی است که امیرالمومنین (علیه السلام) در اول نهج البلاغه در همان خطبه اول می فرماید: و کمال التوحید نفی الثفات عنه، یعنی انسان موحدی که می خواهد، مرتبه دوم توحید را پیدا کند، باید صفات را از خدا سلب کند و باید بگوید صفات عین ذات است، مثل ما نیست که صفات ما عارض بر ذات باشد و عین ذات نباشد، دلیل بر این مطلب هم واضح است برای اینکه واجب الوجود خدا، یعنی آنکه محتاج نیست و اگر احتیاج داشت مثل من و شما بود ممکن بود، معنی واجب الوجود و خدا و این طور الفاظ مترادف نظیر الله یعنی آنکه به هیچ کس و به هیچ چیز احتیاج ندارد، بنابراین اگر صفات پروردگار عالم عین ذاتش نباشد لازم می آید که احتیاج به صفاتش داشته باشد، نظیر ما که احتیاج به قدرت داریم، نظیر ما که احتیاج به علم داریم، احتیاج به شعور و اراده داریم، اگر پروردگار عالم مثل ما باشد یعنی به علم احتیاج داشته باشد. به اراده و قدرت احتیاج داشته باشد، محتاج است، محدود و ممکن است و خدای محتاج دیگر خدا نیست، این جا هم به قول صدر المتالهین علیه الرحمه در اسفار قدری که انسان واجب را تصور کند، واجب را درک کند که یعنی چه، توحید صفاتی برایش پیدا می شود.
همین قدر درک کند واجب آنست که محتاج نیست، پس ملتزم می شود که: علم خدا، قدرت خدا، و اراده خدا عین ذات اوست. نظیر شوری برای نمک وتری برای آب، باز تکرار می کنم که این مثال فقط برای تقریب به ذهن است و الله از نظر عرفان و فلسفه مثال غلط است بالاتر از این حرفها است. این هم مرتبه دوم از توحید که به آن توحید صفاتی می گوئیم، درک کردن این دو نحوه توحید کار آسانی است یعنی انسان می تواند با درک این دو از نظر عقیده موحد باشد. اما باید از نظر رفتار و کردار هم موحد باشد، یعنی آن چیزی که پاها در آن لنگ است و معمولا هم در آنجا لنگیم مرتبه سوم از توحید است.
3. توحید عبادی: معنی توحید عبادی این است که انسان برای چیزی، برای کسی کار نکند، جز برای خدا کاری انجام ندهد و به عبارت دیگر چیزی و کسی جز خدا در دلش حکومت نداشته باشد و اگر کسی ادعا کند که من این چنین توحیدی را دارم، ادعا خیلی بزرگ است و قرآن شریف با کمال صراحت می فرماید اگر جز خدا بر دلت حکومت داشته باشد، بت پرست هستی! اگر از غیر خدا اطاعت کنی، از طاغوت، از شیطان متابعت کنی، کرنش در مقابل شیطان کنی بت پرست هستی. وقتی انسان می تواند بگوید من توحید عبادی دارم که هوی و هوس محرک او نباشد اگر بگوید دلم می خواهد چنین و چنان کنم و اگر هوی و هوس بر گردنش رشته ای انداخت و از هر طرف که خواست او را برد این آدم موحد نیست. قرآن می گوید: او بت پرست است.
افرأیت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم(379)
یعنی ای پیغمبر آیا می بینی افرادی که هوی و هوس را می پرستند؟ بت پرستیدن فقط این نیست که سنگی را مثل زمان جاهلیت یا چوبی را بپرستند، این یک نحو بت پرستی است. غیر خدا را پرستیدن، در مقابل غیر خدا کرنش کردن، این هم از نظر قرآن بت پرستی است و به عبارت دیگر مرتبه سوم از توحید یعنی عبادی را ندارد توحید عبادی یعنی فقط در مقابل خدا کرنش کردن، این همان جمله ای است که ما در نماز می خوانیم ایاک نعبد در جلسه افرادی که ادبیات آنها خوب باشد می دانند که تقدیم ما هو حقه التاخیر مفید به حصر است باید بگوید: نعبدک در ایاک نعبد، ضمیر مقدم شده، تقدم ضمیر دلالت بر حصر می کند، معنایش این است خدایا فقط و فقط ترا می پرستیم، نه هوی و هوس، نه، شیطان و بت های دیگر نه، اما اگر کسی شهوت پرست باشد، دنیا پرست باشد، پول پرست باشد، چه کسی پول پرست است؟ آنکه از هر راهی که بشود پول بدست بیاورد می آورد، چه کسی پول پرست است؟ آنکه از هر راهی که بشود پول بدست بیاورد می آورد، چه کسی پول پرست است؟ آن کسی که دلبستگی به پول نمی گذارد حقوق واجبش را بدهد و نمی گذارد که به فقرا و ضعفا رسیدگی کند. او پول پرست است، آن کسی که زمان جاهلیت بود. خرما پرست بود، چوب پرست و سنگ پرست بود، یا الان هم در هندوستان و ژاپن متمدن افرادی هستند که بت پرستند و بت پرستی بعضی از آنان را به حدی با عار و ننگ است که اصلا نمی شود گفت مثلا الان در این زمان علم در هندوستان افرادی هستند که آلت رجولیت یا آلت انوثیت را می پرستند، سجده می کنند: و این در ایران نیست، در امریکا و شوروی نیست اما اگر بخواهیم برایش مصداق پیدا کنیم آن کسیکه غریزه جنی مهارش کرده باشد، بواسطه غریزه جنسی گناه کند. اگر نتواند جلوی غریزه جنسی را بگیرد، او بت پرست است، آن آلت رجولیت یا انوثیت می پرستد، این هم غریزه جنسی را می پرستد، آن سنگ می پرستد، این پول می پرستد آن از خرما بتی می ساخت و به آن سجده می کرد، این هم زن می پرستد قبلتهم نسائهم دنیا پرست به این بدبختی ها گرفتار است خلاصه حرف این که معنای توحید افعالی یعنی ایاک نعبد یعنی فقط و فقط در مقابل خدا کرنش کردن نه در مقابل شیطان، نه در مقابل نفس اماره و نه در مقابل هوی و هوس.
در سوره یس که سوره خوبی است و تقاضا دارم این سوره را صبح به صبح بخوانید که در زندگی دنیا و آخرت شما خیلی موثر است، در این سوره می خوانیم:
الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(380)
یعنی بنی آدم مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که تو بت پرست و شیطان پرست نباشی، چرا شیطان را می پرستی؟ آن هم آن دشمن مگر به تو نگفتم که شیطان دشمن تو است؟ مگر نگفتم دشمن بابای تو بود و او را از بهشت بیرون کرد؟ مگر نگفتم چندین مرتبه قسم خورده که ترا اغواء کند، چرا این دشمن را پرستیدی می بینیم چنانچه در آن آیه می فرماید، آن کسیکه هوی و هوس بر دلش حکمفرما باشد هوی و هوس را می پرستد، یعنی پول پرست و شهوت پرست است، شهرت پرست است، ریاست طلب یعنی ریاست پرست است این آیه هم می فرماید، آن کسی که شیطان او را مهار کرده باشد و شیطان او را به آنجا که می خواهد بکشد، شیطان پرست است، فرقش با توحید ذاتی این است که اگر العیاذ بالله توحید ذاتی را قبول نداشته باشیم، مشرک و نجس هستیم و اما اگر کسی توحید عبادی را قبول نداشته باشد یا به آن عمل نکند نجس نیست اما در زندگیش یک نوع شرک موجود است و از نظر قرآن و روایات اهلبیت هم این مطلب فهمیده می شود.
4. توحید افعالی: این مقدمه مشکل را که عنوان کردم برای مرتبه چهارم از توحید است.
معنای توحید افعالی این است که انسان باید در این عالم موثری جز خدا نبیند، معنای توحید افعالی را قرآن شریف بیان می فرماید این آیه خوبی است و همیشه بخوانید. می فرماید:
قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر.(381)
یعنی ای پیغمبر بگو خدا مالک تو، شهرت و مال و جاه و وجاهت تو است، عزت را خدا می دهد، ذلت را خدا می دهد، یعنی عزتت را می گیرد، معنای ذلت را خدا می دهد یعنی اینکه عزت را می گیرد، ملک و قدرت را خدا می دهد، و همین خداست که گاهی ملک و قدرت را می گیرد، به این می گویند توحید افعالی: لا اله الا الله معنایش همین است، معنای لا اله الا الله یعنی لا موثر فی الوجود الا الله، هیچ چیزی در این عالم جز خدا، نمی تواند تاثیر کند، اگر هم مسببی بنام سبب ظاهری در این عالم هست این وسیله ای بیشتر نیست و این وسیله را هم خدا مقرر فرموده است، سعادت من مرهون خداست، اگر بواسطه علم یا بواسطه قدرت و شهرت و مکنت سعادتمند می شویم این هم دست خداست، یعنی خدا بواسطه علم و قدرت و شهرتتان به شما سعادت می دهد که همین واسطه را هم خدا آفریده است، خدا به شما علم داده، خدا به شما داده، خدا به شما وجاهت ملی داده خدا به شما نعمت داده و شما کسی نیستید که بتوانید نعمتی بدست بیاورید، او به شما داده است، وسیله برای سعادت شماست این معنای لا اله الا الله است.
اگر در توحید عبادی، پای نود درصد لنگ بود اینجا پای نود و پنج درصد بلکه بیشتر لنگ است، لذا در سوره یوسف پس از آنکه زلیخا را با آن نکبت معرفی می کند و آن را قدرت اول معرفی می کند بعد قرآن یک جمله دارد و می فرماید: و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون(382) یعنی مردم غالبشان ایمان به خدا دارند، یعنی خدا را یکی می دانند ایمان به خدا دارند. قول امیرالمومنین (علیه السلام) را می پذیرند صفاتش را عین ذات می دانند، حتی توحید عبادی دارند، چیز و کسی بر دل آنان حکمفرما نیست اما وقتی به توحید افعالی برسد لنگ است، اراده من، قدرت من، علم من، جاه من، جلال من خواست من، و این ها با توحید افعالی تناسبی ندارد، خواست خداوند است، و علم از خداست، مال از خداست، قدرت از خداست و این که انسان بتواند چنین توحیدی را در دل رسوخ داده و بر طبق آن عمل بکند، کاری است بسیار مشکل. اگر کسی توحید افعالی نداشته باشد غم و غصه، دلهره اضطراب خاطر، نگرانی و خوف و ترس از دیگران بر دلش حکمفرماست و اگر توحید افعالی داشته باشد غم و غصه ندارد. در دوازدهم بهمن، وقتی که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب ادام الله ظله از فرانسه می آمدند، خبرنگار در هواپیما از ایشان سوالی کرد. گفته بود الان چه حال و خاطره ای داری؟ فرمودند هیچ، وقتی که برای تبعید می رفت هیچ. الان هم که برگشته هیچ:
به قول قرآن شریف لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بماء اتاکم(383)
توحید افعالی داشته باش تا اینکه نعمتی برایت آمده خوشحال نشوی و از این که نعمتی از تو سلب شده بدحال نشوی هر چه خدا بخواهد آن خوبست.
زنی عارفه، دم مرگ بود، عرفا در اطرافش بودند، یکی از آن عرفا گفت ما کسی را عارف نمی دانیم مگر اینکه بر نعمتها شکر کند. دیگری گفت ما عارف را عارف نمی دانیم مگر اینکه در بلا شکر کند، آن زن جمله ای در دم مرگ گفت که عالی است. گفت عارف را عارف نمی دانم مگر اینکه در عالم هستی بغیر از خوبی چیزی نبیند! آنچه از طرف حق می آید خوب است، توحید افعالی این است هر چه باشد، آنچه از طرف حق می آید سرنوشت است و باید بیاید می آید. غم خوردن سرنوشت را تغییر نمی دهد خوشحال شدن هم تغییر سرنوشت نمی دهد. غمهای بی جا، خوشی ها بی جا که هر دو برای اعصاب انسان ضرر دارد باید کنار برود. یکی هم این است که دیگر از علمش، از قدرتش سوء استفاده نمی کند عزیزانم: مقداری در قضیه پهلوی و خاندانش، رضاشاه محمد رضا شاه و اطرافیانش، قضیه ساواک، مطالعه کنید و مخصوصا در این انقلاب ما باید از روش زمان طاغوت پند بگیریم سپاه، بسیجی، جهادی، مسئولین مخصوصا روحانیت، مخصوصا فرهنگیها باید پند بگیرند، باید نگاه کنند، مطالعه کنند ببینند چطور شد که آن قدرت با آن عظمت ناگهان نابود شد. رضاشاه بیک ساعت عزل کردند. اینها پند است.
از تهران و اصفهان او را به جزیزه موریس بردند و در آنجا مرد. در منزل یکی از متمولین اصفهان بود و در ایوان قدم می زد، چه می گفت؟ همین جمله رضا خان قلدر در زندگی ما خیلی موثر است تا توحید افعالی حق را درک کنیم، می گفت مرتبا در ایوان قدم می زد از این طرف به آن طرف می رفت و مرتب این جمله را تکرار می کرد می گفت: اعلیحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه پهلوی، زکی! مرتب می گفت، راستی خوب گفت: قدرقدرتا کو؟ چرا رفت؟ مگر می شود با آخوند در افتاد، از شما فرهنگیان تقاضا دارم این را همیشه در نظر داشته باشید. با آخوند نمی شود در افتاد. عمامه را نمی شود برداشت، هر که خیال کند می شود، اشتباه کرده. در حال رضا شاه مطالعه کنید، خیلی قدرت بود، اسمش در میان مردم یک لولوی به تمام معنا بود، بعد در مورد پسرش، اگر پسرش این جمله باباش را همیشه در نظر می داشت، من خیال می کنم اگر پسر این جمله چهارپا دار منشی را در کاخ سعد آبادش با طلا نوشته بود که بابایم در وقت رفتن مرتب تکرار کرد: اعلیحضرتا، قدرقدرتا، شاهنشاها، رضاشاه، زکی بس بود. به این توحید افعالی می گویند، در عرض یک ساعت بساطش جمع شد در سوره الرحمن می خوانیم که کل یوم هو فی شأن یعنی پروردگار عالم هرآنی در یک شان و مقامی است. پادشاهی به وزیرش گفت معنای این آیه چیست؟ هر چه کردند نتوانستند برای آن معنای دلپسند پیدا کنند. یک آخوند مکتبی را دیدند به او گفتند کل یوم هو فی شأن یعنی چه؟ گفت این را برای که می خواهید؟ گفتند برای شاه می خواهیم. گفت برویم نزد شاه جوابش را همانجا می گویم. بآنجا رفت و گفت وقتی من جواب می دهم که من وزیر بشوم یعنی وزیر، آخوند مکتبی بشود شاه قبول نمود و پست را تبدیل کرد؟ وقتی بجای وزیر نشست گفت معنای کل یوم هو فی شان یعنی همین، یعنی یک وزیر را در یک آن تبدیل به آخوند مکتبی کرد و یک آن آخوند مکتبی را به وزارت رساند. قدرت محمدرضا خیلی زیاد بود اما سوء استفاده کرد، ساواکش با آنهمه جنایت تیشه به ریشه همه آنها زد و این آقا با آنهمه قدرت که می دانیم این روزها دنیا پشت به پشت یکدیگر کرده بود که او نرود، دستها یکی پس از دیگری، داخلی و خارجی کار می کرد که او نرود، اما خدا می خواست برود، بدست و پای خودش بدون زور سوار هواپیما شد و رفت می دانست هم که رفت، لذا وقت رفتن گریه کرد او رفت بچه ها از دبستانها و راهنمائی ها و دبیرستانها در خیابانها ریختند و می گفتند محمد رضا برو؛ تمام شد، اینهمه قدرت، پَر! محمد رضا پَر، یعنی مثل کلاغ مثل مرغ که از این طرف به آنطرف می پرد این قدرت هم تمام شد اما این قدرت امام که در دنیا مثلش را ندارد یعنی شما در تاریخ غیر از پیغمبر و ائمه طاهرین نمی توانید کسی را پیدا کنید که این قدر محبوبیت داشته باشد نمی توانید پیدا کنید، این قدر نفوذ کلمه داشته باشد: نفوذ کلمه به اینجا برسد که الان اگر امر کند که همه باید به جهاد بروند، همه باید به جبهه ها بروند مثل اینکه امر کند همه باید جشن بگیرند آن روز را جشن می گیرند، دشمن با اینهمه کمبودها ما را در محاصره اقتصادی می افکند ما الان کمبود و مصیبت خیلی داریم، اما این ملت با این کمبودها، با این مصیبتها، با این جنگها نه تنها می سازد بلکه استقبالش می کند چرا؟ چون به آن کسی که در جماران است عشق می ورزد این محبت از کجا پیدا شده؟ چه کسی این محبت را داده؟ در آخر سوره (یس) می خوانیم:
قل اللهم مالک الملک، توتیالملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر.
می خوانیم: ای خدائی که فرمان همه اشیاء به دست تست، در دعا می خوانیم بیده ملکوت کل شی ء فرمان عالم در دست خداست، لذا سوء استفاده از مقام، از علم از شهرت غلط است. و آنکه سوء استفاده می کند توحید افعالی او لنگ است. دلهره اضطراب خاطر، نگرانی، تخیل ها، وسوسه ها، ترسها، غلط است، ترس کسی دارد که خدا را نداشته باشد، دلهره و اضطراب خاطر کسی دارد که توحید افعالی نداشته باشد و الا اگر توحید افعالی داشته باشد. اصلا و ابدا ترس نیست، دیگر از هیچ چیز نمی ترسد، روایت داریم من خاف الله خاف عنه کلشی ء هر که از خدا بترسد همه از او می ترسند و من لم یخف من الله خاف عن کلشی ء و هر که از خدا نترسد از همه چیز می ترسد، اگر از کسی ترس دارید برای این است که از خدا نمی ترسید، اگر غم و غصه دارید، اگر غم و غصه بر دل شما مستولی شده، دلهره و اضطراب خاطر از خود دارید برای این است که توحید افعالی را هضم نکرده اید. بحث قدری مشکل بود اما امید است با توجه شما عزیزان بحث مفید باشد و تقاضا دارم از این روزهای استثنائی توحید افعالی حق را درک کنید. توحید افعالی حق را هضم کنید کاری کنید که لااقل مقداری از توحید عبادی و توحید افعالی را داشته باشید تا بتوانید بگوئید من آنم که چهار مرتبه از توحید را دارم به توحید ذاتی عقیده دارم، به توحید صفاتی عقیده دارم به توحید عبادی و افعالی عمل می کنم.

بخش دوم: گفتار پانزدهم