فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار سیزدهم

ایام الله

(12 بهمن)
امروز روز دوازدهم بهمن است، روزی است که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب از تبعید به ایران آمدند و می دانید. شوری که در ملت در آن روز بود از نظر تاریخ بی سابقه است می دانید شعار دین در آن روز که مردم به پا داشتند بی سابقه است و می دانید از آن روز می شود استفاده هایی کرد و می شود گفت از مصادیق آیه شریفه است که فرموده: و ذکرهم بایام الله(369) یعنی ای پیامبر، مردم را متذکر به روزهای خدا کن، تذکر به روزهای خدا یک معنایش این است که انسان باید متذکر به روزهای استثنایی شود و از آن روز عبرت بگیرد، از آن روز استفاده کند و این همان است که در قرآن شریف به آن زیاد سفارش کرده.
فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین.(370)
یعنی ای بشر در تاریخ (و در زمین) سیر کن و از سیر در تاریخ از گذشتگان عبرت بگیر، از آن افرادی که خدا آنها را عزیز نمود عبرت بگیر و ببین چرا عزیز شدند، از آن افرادی که زمین خوردند و ذلیل شدند، از آن افرادی که خودشان و به دست دیگران خانه شان را بر سرشان خراب کردند.
یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین فاعتبروا یا اولی الابصار.(371)
از تاریخ عبرت بگیر از افراد عبرت بگیر، از روزها عبرت بگیر و چیز دیگری که در این آیه شریفه باید گفت این که و ذکرهم بایام الله یعنی ای پیغمبر مردم را به آن روزهایی که مربوط به خداست متذکر کن، یعنی توحید افعالی حق در آن روز بروز می کند و اتفاقا اگر در 12 بهمن مقداری تامل کنیم، قبل و بعدش، همان روز را تفکر کنیم، توحید افعالی حق بخوبی برای ما بروز و ظهور می کند. بحث امشب من مربوط به آیه و ذکرهم بایام الله باشد، از هر دو جنبه، از این بعد که سیر در تاریخ به انسان خیلی چیزها نشان می دهد، سیر در تاریخ برای انسان سازندگی عجیبی دارد، سیر در تاریخ و دقت در تاریخ نه مطالعه، فرق است بین مطالعه در تاریخ و سیر در تاریخ، یعنی انسان گاهی کتاب تاریخ را از اول تا آخر می بیند اما از آن برداشتی نمی کند، نه برداشت اخلاقی، نه سیاسی، نه اجتماعی، فقط می فهمد برای اسلام از اول ظهورش تا کنون چه قضایائی اتفاق افتاده است، این خیلی اهمیت ندارد، قرآن هم به این امر نمی کند، آنچه که قرآن به آن امر می کند پند گرفتن از تاریخ است، بدست آوردن نکته تاریخ است که چرا این تاریخ را ضبط کرده است، مطالعه در قرآن و تاریخ های قرآن.
انسان تاریخ یوسف و زلیخا را از قرآن بخواند، بعد از آن برداشت کند، برداشت سیاسی و اجتماعی کند، برداشت اخلاقی کند، مطالعه کند و ببیند که یوسف، کسی که در چاهش انداختند، ببیند چرا در چاهش انداختند، و از این برسی نکته برگیرد، آوردن و او را فروختند، چرا این بی گناه را فروختند، نکته برگیرد، مدتی پیش زلیخا بود و آن حالت زلیخا جلو آمد، چرا آمد، یک زن شوهردار با عنوان چرا باید چنین کند؟ رسوائی زلیخا پیش آمد و او زندان رفت، چرا ظالم با فرضی که رسوا شده باید تبرئه شود، اما یوسف مظلوم چرا باید به زندان بیفتد. چرا باید در زندان مدتی بماند، از زندان بیرون می آید، و حکومت را به دست می گیرد، چه شده کسی که هیچ چیز نداشت حتی خودش هم مال دیگری بود چرا حکومت به دست گرفت؟ برادرها می آیند، برای چه می آیند، وقتی آمدند، تماس یوسف با برادرها چگونه بود؟ پدر می آید، نحوه صحبت یوسف با پدر چگونه بود؟ در آخر کار نتیجه بگیرید، آنهم چه نتایجی، اگر نتیجه عفت بخواهید بگیرید می شود، اگر نتیجه پاکدامنی بخواهید بگیرید می شود، اگر نتیجه اجتماعی بخواهد بگیرد می تواند، اگر استفاده اخلاقی بخواهد می تواند، قرآن شریف در آخر کار جمله ای دارد، می فرماید:
من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجرالمحسنین.(372)
وقتی برادرها با آن حالت در مقابل یوسف آمدند، و یوسف را شناختند، یوسف جمله ای را فرمود؛ فرمود برادرها می دانید چرا من به این مقام رسیده ام و می دانید که چرا شما به این ذلت رسیده اید که برای یک بار گندم باید از کنعان به اینجا بیایید؟ می دانید چرا شما به این ذلت و من به این مقام بلند رسیده ام؟ برای خاطر این بود که: هر که تقوی پیشه کند، هر که پاکدامنی نشان بدهد، هر که در مشکلات صبر داشته باشد و بتواند مشکلات را پشت پا بزند، حتما به مقام بلندی می رسد برای اینکه پروردگار عالم اجر نیکوکاران را از بین نخواهد برد مابقی داستانهای قرآن هم همین است، اگر داستان حضرت نوح دارد برای این است که ما از آن پند بگیریم، اگر داستان ابراهیم و بت شکنی او را دارد برای این است که ما از آن پند بگیریم اگر داستان قوم ثمود و نابود شدنشان، داستان قوم لوط و از بین رفتنشان، داستان حضرت یونس و این که قوم در شرف هلاکت بودند و بالاخره نجات پیدا کردند، همه آنها بخاطر این است که ما از آن برداشت اخلاقی کنیم.
لذا زمانی به شما می گفتم که قرآن شریف از نظر ظاهر، به طور مستقیم بیشتر از نصف آن مربوط به اخلاق است اما با یک دقت مختصری پی می بریم که اصلا قرآن همه آیاتش حتی آیات احکامش مربوط به خودسازی است، کارخانه آدم سازی است، همه آیاتش مربوط به این است که انسان خود را بسازد و راستی اگر با این عینک یعنی با عینک خودسازی وارد قرآن بشویم می بینم که همه آیات قرآن برای این است که ما آدم شویم و اگر بگوییم که قرآن کارخانه آدم سازی است اشتباه نکرده ایم.
و ذکرهم بایام الله، ای پیغمبر، آن روزهای استثنایی را به یاد مردم بیاور: هم روزهای استثنایی قبل از اسلام و هم روزهای استثنایی در اسلام را به یاد مردم بیاور، اسلام روزهای استثنایی زیاد دارد و همه آنها به خاطر این است که مردم از آن روزهای استثنایی پند بگیرند.
دوازدهم بهمن یک روز استثنایی است و انسان می تواند از آن پند بگیرد، انسان یک نگاهی به قبل از دوازدهم بهمن بکند و قدرت شاه و بی قدرتی رهبر عظیم الشان انقلاب را به خاطر بیاورد، یک نگاهی به ظلم شاه و مظلومی ملت بکند، یک نگاهی به دوازدهم بهمن بکند و به آن محبتی که طوفانی شده بود، آن عشقی که طوفانی شده بود آن عشق از کجا پیدا شده، نگاهی به دهه فجر بکند و اینکه چه شد، چرا کودتا نشد، مگر ملت چه داشت که آنها نداشتند، این ابهت ملت، این ابهت رهبر عظیم الشان انقلاب در دل دشمن از کجا آمد، چه شد که در 22 بهمن ناگهان همه و همه تسلیم شدند، تسلیم توپ در مقابل شعار، تسلیم پادگان در مقابل ملت که فقط شعار داشت، چرا وقتی هم انقلاب پیروز شد تا امروز این همه دشمنان یکی پس از دیگری، این کمبودها، این جنگ ها اینها چه شد، برای چه جلو آمد و چه شد که این ملت پیروز شد؟ این جوانهای عزیز نمونه در جبهه را چه کسی به جبهه برد؟ روی اینها فکر کنید و از اینها پند بگیرید، چه پندی از اینها می گیرید؟
روایتی از امام دوم (علیه السلام) است و این روایت را امشب به شما عیدی بدهم و این روایت همیشه در نظر شما باشد، جناده می گوید: دم مرگ امام دوم (سلام الله علیه) خدمت ایشان رفتم و به امام گفتم به من نصیحتی کنید. نصیحت کردند، از جمله نصیحت های امام (علیه السلام) این بود فرمودند جناده:
من اراد عزا بلا عشیرة و هیبه بلا سلطنه فیخرج من ذل معصیه الله الی عز طاعته. فرمودند ای جناده می خواهی بدون اینکه کسی را داشته باشی عزیز باشی، قومت، عشیره ات، ملتت تو را عزیز نکرده باشد، عزیز خدائی باشی؟ می خواهی عزیز باشی؟ می خواهی محبت تو در دل همه ریخته شود و تو را دوست داشته باشند؟ می خواهی ابهت تو در دل دشمن ریخته شود فرمود جناده اگر این را می خواهی که بهترین چیزها برای انسان همین است، دوستان او را دوست داشته و دشمنان از وی حساب ببرند، انسان حاضر است هستی خود را بدهد و این را بگیرد، اگر هم این طرف و آن طرف بزند از نظر اخلاقی و ریشه یابی به همین بر می گردد، می خواهد عزیز باشد. می خواهد در دل دشمن ابهت داشته باشد فرمودند جناده اگر این را می خواهی فلیخرج من ذل معصیه الله الی عز طاعته لباس ذلت معصیت را بکن، گناه نکن، در زندگیت گناه نباشد، لباس اطاعت خدا را بپوش، رابطه ات با خدا محکم باشد، نماز را اول وقت بخوان، به روزه اهمیت بده، اگر رابطه ات با خدایت محکم شد رابطه ات با شیطان بریده شد برایت این حالت پیدا می شود، یعنی این صفت که همه ترا دوست بدارند و دشمن از تو حساب ببرد. چرا آمریکا از رهبر عظیم الشان انقلاب می ترسد، چرا؟ یکی از وزرا در زمان طاغوت پیش یکی از مراجع تقلید آمده بود. ایشان می فرمودند من پیغامی از جمله مربوط به رهبر عظیم الشان انقلاب، به شاه داشتم، گفت، هر چه بگوئید من به وی می گویم غیر از این، برای خاطر اینکه تا اسم ایشان پیش شاه می آید رنگش تغییر می کند و می لرزد، یکنفر در ترکیه است، هیچکس هم ندارد، اما در دل شاه ابهت دارد، الان ابهت ایشان در دل دشمن ریخته شده، کیست که از رهبر عظیم الشان انقلاب حساب نبرد؟ آیا دوست و دشمن می تواند بگوید که شوروی از ایشان حساب نمی برد؟ آمریکا از ایشان حساب نمی برد؟ مگر چه دارد؟ چرا چنین است؟ خود ایشان می فرمودند دفعه اول که مرا می بردند (نصف شب ایشان را گرفته و برده بودند) - می فرمودند از سرهنگها و سپهبدها و سرلشکرها زیاد بودند، یک ماشین پر بودند، در راه اینها می لرزیدند، می ترسیدند و رنگشان تغییر کرده بود، من آنها را دلداری می دادم می گفتم چرا می ترسید؟ بجای اینکه او بترسد، سرلشکر می ترسید. امام در دست اوست اما می ترسید می فرمود آنها بقدری می ترسیدند که من به آنها گفته بودم موقع نماز صبح است، من می خواهم نماز بخوانم، آنها می گفتند نمی شود فرمودند، گفتم اجازه بدهید من تیمم کنم گفتند نمی شود، نمی شود که پیاده شوید، می فرمودند پس بگذارید من در ماشین باشم و دستم را روی خاک بزنم. آنها حاضر شدند که ماشین ترمز کند و من از درون ماشین دستم را روی خاک زدم و ماشین براه افتاده، می لرزیدند و می ترسیدند تا مرا به آنجا رساندند. این چیست؟ این عشقی است که الان ملت به رهبر عظیم الشان انقلاب دارند چیست؟ چه کی آورده هر چه کرده بواسطه این عشق است، شما از زمان صدر اسلام و زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که اینطور بود، در هیچ انقلاب و سیاستی در هیچ تمدنی سراغ دارید که یک میلیون جوان را با این عشق به بیابان بکشانند؟ در مقابل توپ و تانک بعد هم که می گویند برو، مثل باران اشک می ریزد جوان مادرش خواب است، دست مادرش را می گیرد و روی کاغذ می گذارد و امضا جعلی می برد تا به جبهه برود چه کسی این را درست کرده؟ و ذکرهم بایام الله، پند بگیرد، چرا چنین است، از صحبتها پی ببریم که چرا چنین است در دلش خداست، بنام خدا، برای خاطر خدا امر خدا امر به این که همه در محضر ربوبی هستند، یکنفر را به این مقام می رساند، قرآن می فرماید:
ان الذین آمنوا و علموا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا(373)
یعنی اگر کسی ایمان داشته باشد، ایمان درست، بر طبق ایمان عمل کند پروردگار عالم محبتش را در دل همه می ریزد، سیجعل لهم الرحمن ودا وقتی می خواهید چیزی بگویید همیشه در فکر داشته باشید که خدا دیر گیر است، اما سختگیر است، وقتی می خواهید کاری را انجام بدهید بگوئید خدا دیرگیر است اما اگر بخواهد بگیرد سخت می گیرد، نمرود را وقتی بخواهد بگیرد با او می آید و می آید تا آنجا که می گوید با خدا جنگ دارم، حتی بالا می رود، قصر می سازد به آسمان تیر می اندازد تا خدا را بکشد، خدا با او می آید بعد می دانید در آخر کار چه شد؟ پشه ها می آیند وقتی پشه آمدند یک پشه به مغز نمرود می رود، این مامور است که نمرود را بکشد، لشکرش را کشت، به مغز نمرود که رفت به این نظامی خطاب شد او را نکش، او را زجر کش کن تا بدانجا که می گویند روی تختش می نشست و دو نفر مامور بودند چکش به سرش بزنند، تا چکش می زدند ساکت بود، همینکه چکش را متوقف می کردند پشه وزوز می کرد، مرتبا به سرش چکش کوبیدند تا اینکه به درک واصل شد، خدا دیر می گیرد اما سخت می گیرد. آن آقا گفت خدایا اگر امسال حاصلم خوب شد، ده یک آنرا به فقرا و ضعفا و بیچاره می دهم، حاصلش خیلی خوب شد وقتی که کاه از گندم جدا شد دید که ده یک آن خیلی می شود، نتوانست بدهد، گفت خدایا تو می دانی که من امسال قرض دارم اجازه بده که من امسال قرضهایم را بدهم این شاء الله سال دیگر اگر حاصلم خوب شد نصفش مال من و نصفش ما تو، گندم را برداشت. اتفاقا سال دیگر بهتر از سال قبل شد، قانون استدراج است وقتی که گندم از کاه جدا شد دید که اگر نصفش را بخواهد بدهد نمی شود. گفت خدایا می دانی که من امسال می خواهم دختر شوهر بدهم و پسر داماد کنم، وضعم خوب نیست، اجازه بده امسال همه اش مال من باشد سال دیگر همه اش مال تو باشد، سال سوم شد، همه مال خدا باید می شد، وقتی کاه از گندم جدا شد دید خیلی است، دیگر اینجا آن پیش آمد که قرآن می فرماید:
ثم کان عاقبه الذین اساؤ السوای ان کذبوا بایات الله(374)
آدمهای متقلب، آدمهای حقه باز، آدمهای گنهکار کم کم زیر همه چیز می زنند، می گویند دین کدام است، لذا دید نمی تواند بدهد، خیلی است چطور همه گندمها را بدهد، گفت خدایا برای چه؟ فقرا بروند کار کنند، زحمت ها کشیدم، همه اش را چطور به فقرا بدهم، نمی شود، لذا گفت بروید، ظرفهای خودم کم است ظرفهای مردم را هم قرض کنید الاغهای خودمان کم است، قاطرهایمان کم است، بروید قاطر هم بیاورید تا اینکه گندمها را ببریم و بخوریم، آنها رفتند برای اینکه ظرف بیاورند، از آن دور هم ابری پیدا شد، لشکر خدا پیدا شد بنا کرد به باریدن بارید، بارید، تا به آنجا رسید که سیل بلند شد، آمد سیل، قاطرها و الاغهای مردم آمده بودند، ظرفهای مردم را آورده بودند، سیل آمد، دید الان او را می برد، بروی تپه ای رفت و ایستاد، دید سیل آمد، و همه گندمها را برد، قاطرهای مردم را هم برد، ظرفهای او و مردم را هم برد، آنجا عصبانی شد و گفت: خدایا، گندمها مال تو بود، دیگر قاطرها که مال تو نبود، خدایا گندمها مال تو بود اما ظرفها که مال تو نبود، اما آتش گرفت، آتش که گرفت خشک وتر می سوزد خانم وقتی که آتش را برافروزی، بچه ات می سوزد، بخواهی می سوزد، نخواهی می سوزد، خانه ای که آتش غیبت، آتش تهمت در آن بلند باشد، بچه را می سوزاند، آن آدمی که متقلب و حقه باز باشد، آتش برافروخته و وقتی آتش برافروخت قرآن می فرماید: بچه ات را می سوزاند.
ولیخش الذین لوترکوا من خلفهم ذریه ضعفا خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا(375)
یعنی اگر می خواهی که بچه هایت زندگی خوش داشته باشند، اگر برای بچه هایت تامین آتیه می خواهی در گفتارت مواظب باش، مواظب باش که شهادت ناحق ندهی، مواظب باش مال مردم را نخوری، مواظب باش حقه باز نباشی، مواظب باش خانم که شخصیت دیگران را نکوبی، اگر شخصیت دیگران را بکوبی، بدان شخصیت دخترت را می کوبند، آن زنی که با عروسش نسازد، یقین داشته باشد که مادر شوهر دخترش با دخترش نمی سازد، این اختلافاتی که بین عروس و مادر شوهر است برای چیست؟ چرا؟ معلوم است که حسادت است، از هر دو طرف حسادت است تا ببینم تقصیر با کیست؟ چرا؟ یک چیز دیگر هم هست و آن این است که مادر دختر آتش برافروخته، دخترش می سوزد، لذا تقلب و حقه بازی آدم را بجایی نمی رساند، می دانید چه چیزی آدم را به جایی می رساند که اگر هم مال ندارد، اما بچه هایش در رفاه و آسایش هستند، زندگی خوشی دارند، فقط تقوی و رابطه با خدا، وقتی گناه در زندگی نباشد زندگی خوب است، اینها را من نمی گویم، قرآن می فرماید:
فای الفریقین احق بالا من ان کنتم تعلمون.(376)
یعنی کدام یک از این دو دسته در امنیت هستند در رفاه و آسایشند؟
الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الا من و هم مهتدون.(377)
آن کسی که ایمان دارد و ایمانش مشوب به ظلم نیست یعنی به خدا ظلم نمی کند، در امنیت و هدایت هستند، ظلم به خدا چیست؟ شرک، گناه.
و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم.(378)
پرستیدن شیطان، متابعت از شیطان ظلم به خداست، به خود ظلم نکند کسی باید بجایی برسد که به جز خدا نداند، به جز خدا نبیند، خود را به قدری پست می کند، که از هر حیوانی پست تر می شود ظلم بخود می کند، مثل کرم ابریشم در خود می لولد تا بمیرد، آیا این ظلم نیست؟ ظلم به دیگران، غیبت می کند، نمامی می کند، برچسب می زند، شایعه پراکنی می کند، بعد هم می گوید من مسلمانم، نه، او امنیت ندارد، این راه آسایش ندارد، قرآن می فرماید رفاه و آسایش حق آن کسی است که:
الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الا من.
حتما او رفاه و آسایش دارد و هم مهتدون؛ دست عنایت خدا همیشه روی سر اوست.
می خواستم در جنبه دوم و ذکرهم بایام الله یعنی مثل دوازدهم بهمن که روز بروز توحید افعالی خداست صحبت کنم و نمی خواستم این جنبه، قدری طولانی شود، دیگر گذشت، ان شا الله هفته آینده هم درباره این جمله، مخصوصا هم که مربوط به بیست و دوم بهمن است با شما صحبت می کنم، امیدوارم که این بحث برای من و برای شما مفید باشد.

بخش دوم: گفتار چهاردهم