فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

سیر الی الله (2)

پیرو عرایض هفته گذشته که می گفتم انسان بلکه همه موجودات این عالم سیر دارند به نام سیر الی الله - تبارک و تعالی - و در این سیر مردم به سه قسمت تقسیم می شوند: یک قسمت مردمی هستند که راه مستقیم را پیدا کرده اند، راه انبیاء و اوصیاء را، راهی را که بعثت همه انبیاء برای اوست پیدا کرده اند، راه انبیاء و اوصیاء را، راهی را که بعثت همه انبیاء برای اوست پیدا کرده اند. اگر این راه پیدا شود و انسان در این راه بماند منتهای سیر او خداست، بهشت است، جوار الله است. تا ببینیم در این سر به کجا می تواند منتهی شود؛ گاهی فقط به بهشت منتهی می شود. گاهی هم به آنجایی منتهی می شود که به او خطاب می شود: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی(305) یعنی بیا بیا، به سوی بهشت نه، به سوی من بیا، در زمره بندگانم مثل حسین (علیه السلام) بیا. بیا، پیش زهرا (سلام الله علیه) بیا. در زمره امیرالمومنین (علیه السلام) بیا.
این آخرین سری است که انسان می تواند در همین دنیا طی کند و به قول عرفا، مقام لقاء و مقام فناء پیدا کند و منتهای سیرش هم جوار الله باشد دیگر می تواند در همین دنیا به دو جهان پشت پا بزند و در دلش جز الف قامت یار نباشد و در آن جهان هم به همه چیز پشت پا بزند و در دلش جز الف قامت الله نباشد. این یک دسته از مردمند که راه مستقیم را پیدا کرده اند و در راه افتاده اند و اینها به قول ما طلبه ها، معقول به تشکیک است. اصناف مختلفه ای هستند: و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین(306) والسابقون السابقون اولئک المقربون.(307)
دسته دوم بر عکس این دسته هستند، راه را پیدا کرده اند اما عناد و لجاج کردند و دانسته از راه بیراه شدند. از این افراد زیاد هم هستند. خدا نکند بشر کج شود؛ به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) که می فرمایند: اگر بشر کج شود و لج کند، مثل خر سیاهی می شود؛ حاضر است خود را بکشد برای این که ضرر به صاحبش بزند!
دسته دوم هم منتهای سیرشان خداست اما قهر خدا! منتهی سیرشان جهنم خداست و آنها که مراتب دارند. این که در روایات می خوانیم که جهنم هفت طبقه دارد، باید بینید چه مقدار در این دنیا منحط شده؛ هر مقدار در این دنیا منحط شده به پای نامبارک خودش طبقات جهنم را می پیماید.
اگر یادتان باشد زمانی برایتان نقل می کردم و می گفتم از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی داریم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با جبرئیل نشسته بودند و صحبت می کردند که صدای مهیبی بلند شد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل سوال کرد که این چه صدایی بود. گفت: هفتاد سال پیش در یکی از چاه های جهنم سنگی را انداختند حالا به ته جهنم رسید و این صدای آن سنگ تست.
می گفتم که استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب این روایت را معنی می کردند و می فرمودند: یک کسی هفتاد سال به این دنیا آمد اما راه کج را پیمود، بیراهه رفت، راه جهنم را پیمود؛ روز به روز منحطتر، روز به روز پایین تر سقوط تا مرد، نه فقط هفت طبقه جهنم را پیمودند بلکه به درون چاه طبقه هفتم هم رفت، حالا مرده و بیدار شده، به قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا مردم در خوابند، یک وقت بیدار می شوند. کی؟ وقتی که مردند. انسان وقتی که مرد اول بیداری اوست. این زندگی ما زندگی نیست مردگی است. زندگی کجا است؟ زندگی آنجاست؛ هم برای آدمهای بد و هم برای آدمهای خوب: ان الدار الاخره لهی الحیوان. حیات آنجاست، لذا آتش جهنم با انسان حرف می زند؛ همان آتشی که انسان را می سوزاند انسان را سرزنش می کند. مار جهنم با انسان حرف می زند. عقربش آدم را می خورد اما با انسان حرف می زند؛ اول زخم زبان می زند بعد می خورد. علاوه بر این هفت طبقه طی می کند، علاوه بر این که به چاه می افتد. درون چاه تابوت است که بعضی از آدمها با همان نا آدمها درون آن تابوتند. تا ببینیم در این دنیا چقدر راه سقوط را پیموده و چقدر منحط شده باشند. روز بیدار می شود، وقتی مرد بیدار می شود. به قول قرآن شریف: ان الی ربک المنتهی(308) ان الی ربک الرجعی(309) منتهای سیر تو خداست اما در خوابی؛ خوابی که در حرکت هستی. آنها که می دانند از دسته اولند؛ آنها در خواب نیستند و راهی که از مو باریکتر، از آتش سوزاننده تر و از شمشیر برنده تر است طی می کنند. راهی برای آنها خیلی وسیع است، لذا در روایات داریم که برای بعضی ها پل صراط چند کیلومتر است، خیلی وسیع است، تفریحگاهشان آنجاست. هم چنین در روایات داریم که بعضی از افراد در محشر تحت لوای حمد به دست امیرالمومنین (علیه السلام) آب کوثر می نوشند. منظره محشر را دیده لذت می برند. مسلما این حال برای آنان بهتر از بهشت است، زیر لوای حمد، زیر پرچم علی (علیه السلام) هستند. کسی که اینجا زیر پرچم علی (علیه السلام) است آنجا هم زیر پرچم علی (علیه السلام) است. باطن این دنیا آخرت است. آخرت ماورای این دنیا نیست، حقیقت همین دنیاست. این دنیا ظاهر است و آنجا باطن، لذا قرآن شریف هم می آید: یک دسته با علی (علیه السلام) و زیر پرچم آن حضرت می آیند که همان شیعیان هستند؛ یک دسته با معاویه و زیر پرچم معاویه می آیند؛ یک دسته با یزید و زیر پرچم می آیند؛ یک دسته زیر پرچم صدام و با صدام می آیند؛ یک دسته زیر پرچم هارون الرشید و با هارون می آیند یومندعوا کل اناس بامامهم یک دسته دیگر زیر پرچم رضاشاه پهلوی و با او می آیند؛ یک دسته زیر پرچم خمینی (ره) و با او می آیند. تا ببینیم در این دنیا زیر پرچم کیست؟ آنجا حقیقت و اینجا عرض است؛ واقعیتش آنجا درست می شود. اینجا فیلم است و آنجا واقعیت.
در سقوطش هم همین است؛ اینجا اگر رو به سقوط باشد در آنجا به جهنم سقوط می کند. جهنم یعنی پایین، بهشت یعنی بالا و اگر سیر او صعودی باشد یک وقت به بهشت می رسد و زمانی هم از بهشت رد می شود. همانطور اینجا اگر سقوطی باشد زمانی به جهنم می رسد و یک وقت از جهنم هم رد می شود، از اسفل و السافلین هم رد می شود و به چاه جهنم سقوط می کند از آنجا گذشته وارد تابوت جهنم می شود.
این حال دسته دوم است؛ آنهایی که لجاجت کردند، آنهایی که یک دندگی به خرج دادند و با این لجوج بودنشان راه انحراف را گرفتند و رفتند. این هم دسته دوم، که در روایات ما به این دسته یهود می گویند و یهود را مصداق قرار داده اند، نه این که همه این طور باشند، نه، مثل یهودیها درون مسلمانها هم زیاد است. الان کسی جمله ای را می گفت که جمله ای عالی بود؛ می گفت که تعزیه بر پا کرده بودند و می خواستند کسی را موکل شریعه فرات کنند. کسی را پیدا نکردند، یک نفر ارمنی را موکل شریعه کردند تعزیه بود، حضرت ابوالفضل آمد، مانع شد. حضرت علی اکبر آمد، مانع شد. قاسم آمد، نگذاشت آب بیاورد، هر که آمد نگذاشت اما وقتی که صدا از بچه های امام حسین بلند شد و او صدای العطش بچه ها را شنید، داد زد و گفت: به خدا قسم دلم برایشان می سوزد، من می خواهم به شما آب بدهم اما این مسلمانها نمی گذارند. لذا مسلمان بدتر از یهودی هم داریم؛ مسلمان بدتر از ارمنی هم داریم. یهودی هم می خواهد آب بدهد مسلمان نمی گذارد.
روایت می گوید که مصداقش یهودی است برای این که یهودی همیشه جرثومه لجاجت بوده است. همیشه جرثومه عناد بوده است. از زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) آمده تا الان، این یهودیها عجیب جرثومه لجاجت و عناد و بدبختی بوده اند با اینکه خود مرید حضرت موسی بوده اند قرآن در مورد آنها می فرماید: به حضرت موسی می گفتند که ما اینجا هستیم، تو با مریدانت بروید و بجنگید و... بعد هم می گفتند: ما پیاز می خواهیم، سیر می خواهیم؛ با این که از آسمان برای آن ها غذا می آمد. هر چه حضرت موسی می گفت: غذا از عالم ملکوت می آید، بخورید. می گفتند: نه، ما سیر و پیاز می خواهیم.
آدمهای لجوج این طورند؛ مریض هستند.
از زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی دانید این یهودیها چه ظلمها کردند! ظلم آنها به اینجا رسید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا مجبور شد هفتصد نفر از آنها را گردن بزند. نزدیک بود اینها پیامبر و اهل مدینه و همه را به کشتن بدهند. الان هم این طور هستند: اگر جنگ صدام است حزب صهیونیست است؛ در مورد آمریکا خیال نکنید ریگان تنها کار می کند؛ نه، حزب صهیونیست است؛ در مورد آمریکا خیال نکنید ریگان تنها کار می کند، نه، حزب صهیونیست دارد ریگان را می چرخاند. خود ریگان هم یهودی است. رئیس جمهورهای آمریکا معمولا یهودی هستند نه ارمنی. انگلیس روی حزب صهیونیست می چرخد. شوروی روی حزب صهیونیست می چرخد. خود مارکس هم یهودی بود، یک یهودی عقده ای. مکتبهایی هم که آمدند زیر نظر صهیونیسم هستند؛ مکتب فروید، این مکتب نکبت باری که انسان شرمش می آید که بگوید این مکتب یعنی چه؟ که می گوید: اگر بچه پستان مادرش را می مکد از غریزه جنسی است! همه به غریزه جنسی بر می گردد و از این غریزه جنسی است که بچه شیر می خورد. فروید یهودی بود. دورکیم یهودی بود.
نیچه مکتب دارد، آدم عالمی هم هست اما همین مکتب شخص عالم می گوید: انسان باید همیشه استثمارگر باشد، خلق شده برای این که مثل زالو خون مستضعف را بمکد می گوید: رحمت و عطوفت و رافت از ضعف است؛ آدم که ضعیف می شود رافت دارد و الا آدم که نباید رافت داشته باشد! آدم باید مثل ریگان و صدام باشد!
این یک مکتب است و از جمله مکتبها، مکتب مارکس است: مارکس یهودی و از حزب صهیونیسم بود. شاید فروید و دورکیم و نیچه عقده ای نبودند اما مارکس عقده ای بود، چون آدم خیلی فقیر و پابرهنه ای بود حتی پابرهنه به مکتب می رفت و وقتی که به دانشگاه می رفت صبحانه نداشت که بخورد و از همان ضعف سردرد پیدا کرد. انگلس که وضع مادیش بد نبود می دید که می شود از او استفاده کرد، خرج او را می داد و بالاخره به گردنش گذاشت و مکتب مارکس پیدا شد.
خلاصه هر مصیبتی از زمان حضرت موسی تا کنون بر جامعه آمده زیر نظر حزب یهودیت بوده است. آن هم دانسته و فهمیده و با لجاجت و عناد. از این جهت در روایات داریم که مصداق دسته دوم یهود هستند که قرآن شریف می فرماید: ضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤو بغضب من الله(310) یعنی مسکنت و ذلت بر اینها باد. چرا؟ ذلک بانهم یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون،(311) می گوید: چرا؟ برای اینکه با لجاجت و عناد پیامبر را کشتند، آیات خدا را تکفیر کردند پا روی حق گذاشتند.
در روایات می خوانیم که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: مراد این آیه این نیست که پیغمبر را کشتند، گرچه پیغمبر اکرم را کشتند. در روایات می خوانیم که این یهودیها یک شب بیش از صد پیامبر را سر بریدند و صبح هم مثل این که اتفاقی نیفتاده سر کار خود رفتند، مثل این که گوسفند سر بریدند!
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: این آیه، این را نمی خواهد بگوید و ما قتلوهم بایدیهم و لا ضربوهم و لکنهم سمعوا احادیثهم فاضاعوها(312) یعنی پیامبر را نکشتند. نزدند اما حرف پیامبران را زیر پا گذاشتند. با این که می دانستند که پیامبر است زیر بارش نمی رفتند؛ نه تنها ایمان نمی آوردند بلکه کارشکنی هم می کردند؛ دستورات پیامبران را ضایع می کردند و از بین بردند. لذا قرآن می فرماید: و یقتلون النبیین. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: منظور از قتل انبیاء هدف کشی است. معلوم است اگر کسی هدف کسی را بکشد تا خود او را بکشد مسلما هدف کشی مشکل تر است.
یهودی یعنی مغضوب علیهم، چرا؟ برای اینکه لجاجت دارد، عنود است.
خلاصه این که دسته دوم بحث ما با عنادت و لجاجت از راه بیرون می رود، در میان مسلمانها هم زیاد هستند. این که اصرار می کنم برای این است که می خواهم بگویم مواظب باشید. من اختلافات خانوادگی زیادی را سراغ دارم که برگشت آن روی عناد و لجاجت است یعنی زن یک دنده می شود وقتی یک دنده شد، می داند که باید بسازد می داند که باید در خانواده متواضع باشد، می داند که ریاست خانه باید مال مرد باشد، این را با فطرتش درک می کند اما یک دنده است؛ حاضر است بچه های بیگناهش را به فلاکت بکشاند اما طلاق بگیرد؛ حاضر است محیط خانه را سرد کند، بچه هایش را عقده ای کند برای این که حرف خود را به کرسی بنشاند. وا مصیبت به این زن! این همان مغضوب علیهم است. این همان است که در روز قیامت با یهودی محشور می شود. تکرار می کنم: خانم، آقا، این دنیا ظاهر است و آنجا باطن؛ سیر این دنیا سیر آنجاست و پل صراط آنجا اینجاست. بهشت و جهنم آنجا همین جاست. ماییم که بهشت و درجات بهشت را تهیه می کنیم، بهشت موجود است اما پیمودن بهشت این درجات به دست خود ماست. جهنم همین الان موجود است اما آتش آن را مشتعل می کنیم و می افزاییم؛ مار و مور و عقربش را ما ایجاد می کنیم؛ پیمودن در راهش را ما ایجاد می کنیم؛ گرزهایش را ما ایجاد می کنیم؛ وقتی چنین باشد یک خانم شیعه و متدین یک وقت می بیند در روز قیامت با یهودی محشور می شود، با زنهای یهودی محشور می شود. چرا؟ می گویند: سر تو در دنیا سیر و لا الضالین نبود، سیر اهدنا الصراط المستقیم نبود، سیر مغضوب علیهم بود؛ سیر کسانی بود که خدا بر آنها غضب کرده بود، سیر عنودها و لجوجها بود. برای چه در خانه یک دندگی کردی و زیر بار نرفتی؟ برای چه محیط خانه را سرد کردی؟
به شما مردها می گویم:
آقایان یقین داشته باشید که حمیم جهنم را ما درست می کنیم؛ گرزهایش را هم ما درست می کنیم. وقتی که یک زخم زبان به خانم زدی، دل همسر را در خانه سوزاندی این گرز می شود. وقتی اعمال و کردارت تو را جهنمی کرد به جهنم می روی. وقتی بعد از سالها از جهنم به بالا آمدی تا می خواهی بیرون بیایی، گرز بر سرت می آید و وقتی گرز بر سر آمد چه می شود؟ به قول روایت چندین هزار سال سقوط می کند، به پایین می رود تا دوباره چندین هزار سال بعد بتواند به بالا بیاید. چرا؟ می گویند: این گرزی است که خودت در دنیا تهیه کردی. گرز چیست؟ زخم زبان زدن به شوهر، زخم زبان زدن مرد به همسرش در خانه وقتی که زخم زبان زدی گرزی شود. اینجا ظاهر است و آنجا باطن؛ اینجا عرض است و آنجا حقیقت.
یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلوان بینها و بینه امدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه،(313) یعنی ای بشر، خدا تو را می ترساند. بترس. یقین داشته باش که هر چه در این دنیا انجام بدهی، فکرت باشد، گفتارت و کردارت باشد آنجا حقیقت را می بینی. خیال نکن وقتی جمله ای گفتی این جمله به هوا رفت و تمام شد. اینجا عرض است اما حقیقت دارد. خیال نکن پشت سر مردم غیبت کردی، شخصیت مردم را کوبیدی و تمام شد. اینجا عرض است و تمام شد اما آنجا حقیقت است و تمام شدنی نیست. لاوازیه می گوید تمام شدنی نیست. این که چیزی نیست، بالاتر از قانون لاوازیه این که اینجا عرض است و آنجا حقیقت است.
این غیبتها، این تهمتها، این دروغها و این شایعه ها، همه و همه آتش جهنم می شود.
یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره،(314) ای بشر، از آتش جهنم بپرهیز که آتش گیران آن آدمها و سنگها هستند.
این آیات می گوید: حمیم و زقوم را تو تهیه می کنی. حمیم آب جوشانی است که وقتی انسان در جهنم تشنه می شود آن آب جوشان را به او می دهند؛ می خورد اما پاره پاره می شود. زقوم غذایی تلخ است، به قدری تلخ است که در روایات می خوانیم اگر یک ذره آن را بیاورند و به دریا بریزند، همه دریاها تلخ می شود.
این زقوم از کجا پیدا شده است؟ آقا، وقتی شما خسته شدی به همسرت و به خانه چه مربوط است؟ به بچه ها چه ربطی دارد؟ در حالی که از کارها و زندگی و اوضاع و احوال خسته شده، به خانه می آید و داد و فریاد و بد اخلاقی می کند آقا، اگر تو ضعف اعصاب داری چه ربطی به همسرت دارد؟ چه کار به بچه کوچکت داری؟ گاهی اتفاق می افتد که انسانی که باید بچه هایش منتظرش باشند تا بابا بیاید و دست بابا را ببوسد، و او صورت بچه ها را ببوسد، یک وقت بدبخت به اینجا می رسد که تا در بزند مثل این که لولو می خواهد به خانه بیاید! چه خبر است؟ بابا آمد. این بابا نیست. سگ جهنم است.
در روایات هم داریم که اینان سگ جهنم هستند و در قیامت به صورت سگ وارد جهنم می شوند، وارد صف محشر می شوند. چطور شد که من سگ شدم؟ خطاب می شود: ظاهر دنیا است و باطن هم دارد. ظاهر آنجا یعنی بداخلاقیهایت در خانه تو را به صورت سگ در آورده است. و کشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید(315) یعنی در روز قیامت چشمها همه تیزبین می شود. اینجا آدم نمی تواند پشت دیوار را ببیند، اینجا آدم نمی تواند واقعیتها را ببیند اما آنجا کشفنا غطاءک الیوم حدید دیگر همه چشمها می بیند اینجا عرض است و ممکن است ظاهرا چیزی نباشد؛ گفتارم از اول تا آخر به هوا رفت اما یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلوان بینها و بینه امدا بعیدا(316) آنچه گفته و نیت کرده اطرافش را می گیرد؛ سگها و سگ کوچولوها یعنی ظلمها، روباه ها یعنی تقلب در خانه، در بازار، در کلاس، کم کاریها سر کلاس، و روباه کوچولوها، الاغها، الاغ کوچولوها یعنی لجاجت ها، بی تفاوتیها و عنادها اطرافش را می گیرند. به قدری او ناراحت می شود که می گوید: خدایا، کاش بین من و سگ کوچولوها و شغال کوچولوها و سگها خیلی فاصله بود. چه رسوایی بزرگی است؛ خدا می فرماید: ای بشر، دارم ترا می ترسانم قبل از اینکه صحنه برایت جلو بیاید بترس. وقتی غیبت کردی زبانت دراز می شود.
به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب، در خانه نشسته زبانش را به طرف خانه همسایه دراز می کند، خسته در دفتر نشسته و آقا یا خانم می خواهد خستگی خود را برطرف کند، زبانش را به طرف دوست خود که در کلاس است و به دفتر نیامده دراز می کند؛ دوتا غیبتهای آبدار، دوتا از آن تهمتها را می زند.
زبان او دراز می شود. اینجا زبان دراز نیست. اینجا عرض است اما واقعیتش زبان دراز می شود؛ این دسته در روز قیامت با زبان می آیند، زبانشان در صف محشر افتاده و اهل محشر این زبان دراز را پایمال می کنند؛ چقدر دردش می آید. ای کاش این زبان آنجا می افتاد؛ نه، افتادنی نیست. ای کاش آدم به جهنم می رفت و تمام می شد؛ تمام شدنی نیست، کلما نضجت جلودهم بدلنا جلودا غیرها هر چه می سوزد دوباره جایش می آید. این زبان دراز هر چه پایمال می شود کم نمی شود.
دسته دیگر خانمها هستند: خانم بداخلاق در خانه، خانم زبان دراز در مقابل شوهر. زبانی به قدری در صف محشر دراز است که اهل محشر پایمالش می کنند. اینها چه کسانی هستند؟ لجوجها و یک دنده ها.
ای زن و مرد، تقاضا دارم لجوج نباشید. تقاضا دارم یک دنده نباشید. تقاضا دارم لج نکنید، مخصوصا در خانه. ای زن و مرد، ای نخبه های جامعه، از شما توقع زیاد است. مرد باش و گذشت داشته باش؛ خانم آن نیست که زبان دراز باشد؛ این سگ است، خانم نیست! مرد آن نیست که همسرش از او بترسد، این سگ است این مرد نیست. مرد آن کسی است که در خانه ابهت داشته باشد و محیط خانه اش هم گرم باشد؛ بچه هایش از او حساب می برند و دوستش دارند؛ بر دل بچه هایش حکومت دارد، بر دل زنش حکومت دارد.
بیایید چنین باشید مواظب باشید که محیط خانه را سرد نکنید. اگر محیط خانه را سرد کردید بچه های عقده ای تحویل جامعه می دهید. بچه ها جنایتکار می شوند. بچه ها دل مرده و بی نشاط می شوند و این به صلاح دنیا و آخرت شما نیست.

بخش دوم: گفتار هشتم

ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

امشب شب ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت ختمی مرتبت، اشرف مخلوقات و اشرف انبیاء ابوالقاسم محمد - (صلی الله علیه و آله و سلم) - است. بر امتیاز امشب ولادت با سعادت امام ششم (علیه السلام) که ایشان هم منجی عالم بشریت می باشند اضافه شده است. لذا می شود گفت که امشب شب ممتازی است و بهتر از امشب و فردا یا نداریم یا کم داریم. شبی است که حق آمده و باطل رفته است. چنانچه عالم غیب وقتی پیامبر اکرم بدنیا آمدند این ندا را سر داد: جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل کان زهوقا(317) بر این امتیازات اضافه کنید که امشب شب مکمل این حق و شبی است که اسلام به واسطه امامت تکمیل شده است. هم شب نبوت است هم شب امامت؛ هم شبی است که حق آمده و هم شبی است که حق کامل شده است.
بنابر آنچه تاریخ نویسان شیعه و سنی می نویسند امشب امر عجیب و غریبی در این دنیا رخ داد. بر اساس نوشته مورخین، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شب جمعه هفدهم ربیع الاول وقت طلوع فجر به دنیا آمد دنیا روشن شد و من بسیاری از جاها را به واسطه نور پیامبر دیدم. آمنه می گوید وقتی پیامبر به دنیا آمد سر به سجده گذاشت، انگشت مبارک را بالا برد و فرمود لا اله الا الله.
وقتی پیامبر به دنیا آمد دریاچه ساوه که برای بعضی بت بود و آن را می پرستیدند خشک شد؛ آتشکده فارس که از هزاران سال قبل تا آن زمان روشن بود ناگهان خاموش شد؛ سقف کاخ ظلم مدائن شکافت و شکافش هنوز باقی است و کنگره هایی که در ایوانش بود لرزید و بعضی از آنها ریخت، فردای آنروز همه پادشاهان و مترفین گنگ بودند و نمی توانستند صحبت کنند.
امشب و فردا که پیامبر به دنیا آمد کاهن دیگر نتوانست کار خود را بکند، شیطان سرافکنده بود و قبل از آن می توانست عروج کند با این حادثه از عروج افتاد و بالاخره به قول منادی حق؛ حق آمد و باطل نابود شد و حق مطلب هم این است که باطل نابود شدنی است این حق امشب با آیه الیوم کملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(318) تکمیل شد. لذا می شود گفت که امشب، هم شب نبوت است و هم شب امامت.
تولد پیامبر اکرم در عام الفیل بوده است. این عام الفیل برای عرب مبداء تاریخ بود یعنی برای همه به قدری روشن بود که مبداء تاریخ شد، تا این که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هجرت فرمودند و مبداء تاریخ از عام الفیل برگشت و هجرت مبداء تاریخ گردید. این سال پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمد سال استثنایی بود، یعنی نظیر این سال در این عالم واقع نشد و نخواهد شد.
پادشاه حبشه تصمیم گرفته بود که خانه خدا را خراب کند لذا برای ارعاب اهل مکه یک دسته فیلبانها را فرستاد. لشکر خیلی مجهزی بود و فرماندهان لشکر سوار فیل بودند و جلودار این لشکر فیل سواران بودند. اینها آمدند و نرسیده به مکه منزل کردند و تصمیم داشتند ارعاب نموده و اهل مکه با بیرون کرده و خانه خدا را خراب کنند. وقتی منزل کردند به غارتگری پرداختند و از جمله شترهای عبدالمطلب را بردند. به حضرت عبدالمطلب خبر دادند که شترانت را بردند. آقا با کمال سکینت و وقار برای گرفتن شترانش آمدند و از فرمانده لشکر اجازه خواستند؛ اجازه ورود داده شد. ابهت حضرت عبدالمطلب به قدری بود که فرمانده را از جا بلند کرد، به استقبال آمد و آقا را پهلوی خود نشاند. مقداری سکوت بر جلسه حکمفرما بود تا این که فرمانده سکوت را شکست و گفت: برای چه به اینجا آمدی؟ او خیال می کرد که آمده تا بگوید خانه خدا را خراب نکن تا او هم جواب منفی بدهد.
حضرت عبدالمطلب فرمودند: اطرافیان تو شتران مرا برده اند، بگو بدهند. او برای این که خود را باخته بود و می خواست از این خودباختگی بیرون بیاید خنده تمسخرآمیزی کرد و گفت: من خیال نمی کردم که تو این قدر کم سلیقه و کم همت باشی. ابهت تو مرا گرفت؛ تو رئیس عربی؛ رئیس حجازی و من خیال می کردم که آمدی تا مرا از کارم باز داری و بگویی که خانه خدا را خراب نکن. حضرت جمله ای گفت که این جمله فرمانده لشگر را له کرد و از همانجا هم خود را باخت که باخت.
حضرت فرمود: انا رب الابل، للبیت رب من صاحب شترهایم هستم و آمدم بگویم که شترهایم را بدهید، خانه خدا خود صاحب دارد.
شترهایش را گرفت و رفت. سپس دستور داد که اهل مکه سر به بیابانها بزنند، به کوه ها بروند و مه را خلوت بکند. خودش هم آمد در مقابل خانه خدا و عرض کرد: خدایا، تو میدانی که ما در مقابل این لشکر نمی توانیم قد علم کنیم؛ هر طور که صلاح می دانی کار را تمام کن. حضرت عبدالمطلب هم به بیابان و کوه رفت.
فردا فیل سواران برای آمدن به مکه و خراب کردن خانه خدا مهیا شدند. لشکر مجهز خدا هم بنابر آنچه خدا می فرماید مهیا شد. پروردگار عالم هم به تعداد فیل سواران پرستو فرستاد. این پرستوها - به قول قرآن شریف - در دهانشان سجیل بود. عرب به گل خشک سجیل می گوید. معلوم نیست که این گل خشک را از کجا برداشته بودند و معلوم نیست چه مواد شیمیایی در آن بود. قرآن همین مقدار می فرماید که این سجیلها در دهان پرندگان بود. تاریخ می گوید به اندازه یک فندق بود. به هر حال وقتی لشگر خدا آمد این فیلبانان هنوز داخل مکه نشده بودند. پرستو یک فیل را نشانه گیری می کرد و این سجیل، تیر خدایی را روی سر فیل سوار می انداخت و از شکم فیل بیرون می آمد. عجیب اینجاست که این تیر فقط سوراخ نمی کرد بلکه باعث می شد که سوار با فیلش مثل کاه جویده شده له شوند و به روی زمین پخش شوند همه پرستوها کار خود به نحو احسن انجام دادند. فرمانده لشکر یک دشمن نظامی داشت به نام پرستو و خطاب به این پرنده شده بود که الان با این فرمانده لشکر کاری نداشته باش او فرار کرد و پرنده هم به دنبالش رفت. بالاخره پیش پادشاه حبشه رفت و به او گفت که مغلوب شدیم. به چه چیز مغلوب شدید؟ گفت: نمی دانم، به لشگر خدا مغلوب شدیم. لشکر خدا کیست؟ خطاب شد: ای پرستو کار خود را انجام بده تا ببیند لشکر خدا کیست. همانجا، پرستو تیر را انداخت و در مقابل پادشاه حبشه فرمانده مثل کاه جویده شده گردید. قرآن شریف می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم. الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل یعنی ای طاغوتها، ای یاغی ها، ای کسانی که در مقابل خدا قد علم کردید، ای کسانی که از خدا نمی ترسید، مگر اصحاب فیل را ندید؟ مگر داستان اصحاب فیل را نشنیدید؟ مگر در صحت داستان اصحاب فیل شک دارید؟ مبداء تاریخ عرب بود؛ قابل شک نیست.
الم یجعل کیدهم فی تضلیل ای متقلبها، ای حقه بازها، مگر نمی دانید که اگر خدا کید کند چگونه کید می کند؟ چرا متوجه این امر نیستید؟
و ارسل علیهم طیرا ابابیل مگر نمی دانید و مگر نشنیدید و مگر ندیدید که خدا برای هر فیل سواری یک نظامی فرستاد؟
ترمیهم بحجاره من سجیل مگر مکر خدا را ندیدید؟ تیر زد.
فجعلهم کعصف ماکول این تیرها تنها آنها را سوراخ نکرد تا فقط بکشد بلکه علاوه بر این که بر مغز فرود می آمد. سوراخ می کرد و از شکم فیل بیرون می آمد، فیل و سوارش مثل کاه جویده شده بر روی زمین پخش می کرد!
این مبدا تاریخ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. وضع استثنایی است تولد پیامبر و نیز اضافه شدن ولایت. از امشب باید خیلی استفاده کنیم.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها فرمود: الا ان فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها یعنی در زندگانی شما فرصتهایی است که باید خود را در معرض این فرصتها قرار دهید. نسیمهای رحمت از طرف خداوند، عالم می وزد، مواظب باشید خود را در معرض این فرصتها و نسیمها قرار بدهید. امشب شب فرصت است؛ امشب ممتازی است؛ امشب شب نبوت و ولایت است و ما باید از این فرصتها استفاده کنیم؛ یک استفاده برای خود ماست که اهمیت چندانی ندارد یعنی دعای امشب مستجاب است باید به آن اهمیت داد. دعای فردا مستجاب می شود باید به آن اهمیت بدهیم و بدانیم که اگر براستی خدا را به حق نبوت و ولایت بخوانیم هر چه از خدا بخواهیم به ما می دهد، به شرطی که خوب بخواهیم. این یک فرصت است اما خیلی اهمیت ندارد. فرصتی که یک انسان باید داشته باشد و از نظر اهمیت در حد متوسط است این است که باید امشب و فردا به یاد دیگران باشد، به یاد مستضعفین و به یاد انقلاب باشد. گاهی از نبوت و گاهی از ولایت بخواهد؛ گاهی از زهرا (سلام الله علیه) و گاهی از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بخواهد؛ گاهی از خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و گاهی از امام صادق (علیه السلام) بخواهد. برای دردهایی که در اجتماع ماست از آنها کمک بخواهد.
بالاتر از این دو این است که از فرصت امشب استفاده کنیم و از خدا بخواهیم که تابع نبوت باشیم؛ از خدا بخواهیم که تابع ولایت شویم؛ از خدا بخواهیم تا نبوت بر دل ما حکومت کند؛ از خدا بخواهیم تا بتهایی که در دل ماست یکی پس از دیگری برود. صاحب خانه که خدا و نبوت و امامت است بیاید و بر دل ما حکومت کند.
امشب باید برای یک سال شما زمینه ساز باشد. زمینه بسازید و از خدا بخواهید و خدا را به حق پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قسم بدهید، خدا را به حق امام صادق (علیه السلام) قسم بدهید تا زمینه پیدا شود و خدا به شما توفیق بدهد که بتوانید خودسازی کنید.
این یک حاجتی است که هر انسان باید داشته باشد و اگر این حاجت همیشه در ذکر ما نباشد می دانید ناقصیم و خیلی هم ناقصیم. اگر یک زن یا یک مرد همیشه در حاجت خود بلولد، مثل کرم ابریشم است که در تنه خودش می لولد. برای یک انسان معنی ندارد که بگوید خدایا؛ به من زن بده، به من شوهر بده، به من پول و خانه بده. اینها یعنی این که خدایا به شکم من برس. نمی گویم اینها نباشد، باشد اما یک انسان به چیزهای مهمتری محتاج است.
یک وقتی برای شما نقل می کردم و می گفتم که استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) می فرمودند: بدا به حال آن اسنانی که به در خانه خدا برود، خدا را به اسماء و صفاتش یعنی به اهل بیت (علیهم السلام) برای شکم قسم بدهد، برای خاطر ریاست و دنیا؛ دنیایی که هیچ ارزشی پیش خدا و اوصیاء خدا ندارد؛ دنیایی که در روایت می خوانیم پیش خدا به اندازه یک بال مگس ارزش ندارد. اگر شما در خواب ببینید که در نجاست افتاده اید و بدنتان آلوده شده است، وقتی پیش معبر بروید می گوید: خواب خوبی است، خدا پول خوبی به تو می دهد. این معنای حقیقی دنیا است.
برای انسان حیف است وقتی که حالی پیدا می کند از این حرفها بزند. نمی گویم نباشد. خدا به حضرت موسی می فرمود: نمک آشَت را هم از من بخواه. اما آنچه که هم و غم انسان باید باشد غیر از این است.
در روایت می خوانیم: اگر کسی حالی پیدا کند اما همش دنیا باشد، هم و غمش شهوت باشد، هم و غمش پول باشد مثل کلاف سر در گم در این دنیا زندگی خواهد کرد. اما اگر کسی حالی پیدا کرد به طوری که هم او آخرت باشد، هم او این باشد که آدم باشد، غاصبها از دل برود و صاحب خانه بر دل حکومت کند خدا، هم دنیایش را اصلاح می کند و هم آخرتش را اصلاح می کند.(319)
ما باید اگر دنیا هم دعا می کنیم طولی باشد یعنی اگر دنیا برای این باشد که ممد برای حیات ابدی باشد. دنیا بخواهیم برای این که به آدم شدنمان کمک کند، باید این چنین رنگی به آن بدهیم و امشب و فردا هم به این فکر باشید که غاصبها و بتها از دل برود، نبوت بر دل ما حکومت کند، امامت بر دل ما حکومت کند. پس از آن به فکر دیگران، به فکر این جنگ باشید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام صادق (علیه السلام) پیش خدا خیلی مقربند و خدا آنها را دوست دارد؛ خدا را به این دو بزرگوار قسم بدهید تا همه کارهای دنیا و آخرت ما اصلاح کند.
چیزی که باید متذکر بشویم این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 63 سال در این دنیا زندگی کرد؛ یک عمر چهل ساله دارد که قبل از بعثت است و باید گفت که در آن چهل سال روی تاریخ را سفید کرد. اگر نبودند این چنین افرادی، روی تاریخ سیاه بود سیاه. این چهل سال روی تاریخ را سفید کرد؛ چهل سال در یک محیط فوق العاده آلوده مشهور به محمد امین زندگی کرد. چهل سال در محیطی زندگی کرد و آن محیط عفت نداشت و یا در میان آنها کم بود؛ حق و صفا و حقیقت در آن محیط اندک بود؛ محیطی بود که افتخارشان به ظلم و غارتگری و آدم کشی بود؛ محیطی که کار آنها حتی در عبادتشان عشوه گری بود. چهل سال در این محیط زندگی کرد ولی رنگ محیط را به خود نگرفت و این از معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
این یک دوره ای است که اگر بخواهیم درباره این صحبت کنیم شاید بیشتر از یک سال وقت می خواهد و کتاب هم در این باره زیاد نوشته شده است.
یک دوره هم دوره بعثت بود؛ سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه که آن سیزده سالی که در مکه بود خیلی زحمت کشید. شما نمی توانید در این جهان فردی را پیدا کنید که مثل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این مقدار اذیت شده باشد. لذا خودش می فرمود: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت. یعنی از صد و بیست و چهار هزار پیامبر که آمدند هیچ پیامبری مثل من اذیت نشد. با وجودی که آن پیامبران را اذیت کرده بودند. حضرت ذکریا را در وسط درخت با اره نصف کردند. این یهودیهای متقلب و حقه باز به حضرت موسی خیلی اذیت کردند و به حضرت عیسی بیشتر اذیت نمودند اما هیچ پیامبری مثل پیامبر ما اذیت نشد.
سیزده سال در مکه در فقر و فلاکت و حصر اقتصادی و ظلم بود. بالاخره مثل کسی که در آب باشد و آب بر او محیط شده باشد سیزده سال در مدینه مصیبتها بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) محیط بود. یکی از ظلمهای کوچکشان به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شعب ابی طالب بود که امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه به معاویه می نویسد:
معاویه، شما از آن کسانی بودید که ما را در وسط بیابان زندانی کردید. یعنی وقتی دیدید کار پیامبر خیلی بالا گرفت و نزدیک است همه چیزتان از بین برود و با تطمیع هم نتوانستند پیامبر اکرم را موافق کنند، با تهدید و ظلم هم نتوانستند جلوی او را بگیرند بالاخره حصر اقتصادی را جلو آوردند؛ نشستند و قانون وضع کردند که مسلمانها را به کار نگیرند، سر کار آنها نروند، از آنها چیزی نخرند، به آنها چیزی ندهند، با آنها قهر باشند و با آنها تماس نداشته باشند. به قدری این حصر اقتصادی برای مسلمانان که چهل نفر بیش تر نبودند مشکل شد که پیامبر مجبور شدند اینها را از خانه هایشان آوردند در یک دره ای که مربوط به حضرت ابی طالب بود و در آنجا شترهایش را می خواباند منزل کردند برای این که لااقل جان سالم بدر برند و چند نفر مثل امیرالمومنین (علیه السلام) را با شمشیر برهنه مامور حفظ این افراد کردند. این زندان سه سال طول کشید.
اینها نان و آب نداشتند، لباس کم داشتند، امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرماید: کارها به اینجا رسیده بود که بچه های ما از گرسنگی مردند، زنهای ما از گرسنگی و تشنگی پوست گذاشتند، روزها فریاد این زن و مرد از گرما و شبها از سرما بلند بود و کسی هم به غیر از یک زن (حضرت خدیجه) آنها را یاری نمی کرد.
حضرت خدیجه زنی ثروتمند بود او همه چیز را و حتی جانش را فدای اسلام کرد. این زن در شعب ابی طالب نیامده بود و برای آب و غذایشان خیلی زحمت می کشید. اتفاقا یهودیهای متقلب فرصت طلب هم فرصت طلبی کردند و یک مزرعه و یک باغ و یک ده را از حضرت خدیجه به نیم بار خرما، یک بار گندم و یا یک بار جو می خریدند. مسئله مهمتر این بود که این خرما یا گندم را چطور به این مسلمانها برساند. ابی العاص داماد حضرت خدیجه بود؛ او مردی کافر اما رئوف بود. حضرت خدیجه به او التماس می کرد که کاری کن که این غذاها به دست مسلمانها برسد. بالاخره با یک مشک آب با سختی فراوانی این غذا را به این چهل نفر می رساند و آنها یک ماه یا بیشتر باید با این بار خرما بسازند. غذای شبانه روزی یک زن یک دانه خرما بود و مردان شبانه روز یک مقدار جو را به زحمت آسیاب می کردند؛ کمی نان بخور نمیری درست می کردند و می خوردند.
از نظر تشنگی هم این چنین بود؛ داد آنها از تشنگی بلند بود.
این زندان سه سال طول کشید و تعداد کمی از آنها زنده ماندند؛ بچه ها همانجا مردند. آن سال که از شعب ابی طالب بیرون آمدند سال حزن نان نهادند و سبب آن هم این بود که دو بال از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته شد؛ یکی حضرت ابیطالب از دنیا رفت. خیلی مشکل بود برای این که حضرت ابیطالب برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چتری بود.
حلبی و ابن هشام در تاریخشان می نویسند: روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه شد، زهرا (سلام الله علیه) بچه کوچکی بود. دید که به سر پدرش خاک ریخته اند. حضرت زهرا (سلام الله علیه) شروع به گریستن کرد و گفت: اگر حضرت ابیطالب زنده بود کسی جرات این کار را نداشت. تو را سنگ می زدند؛ پاهایت را زخم می کردند اما ای جسارت را که بر سرت خاک بریزند نمی کردند.
بال دیگر حضرت خدیجه بود که این بال را هم از دست داد. لذا به نام سال حزن نامیده شد و بعد از مرگ حضرت خدیجه و حضرت ابیطالب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نتوانست در مکه بماند.
تاریخ نویسان می نویسند که از مکه بیرون آمد اما خیلی آزرده خاطر بود و کاری هم نتوانست بکند. شاید در این سیزده سال صد نفر مسلمان نتوانست بسازد. این عنودها، این لجوجها نمی گذاشتند؛ نه خود مسلمان می شدند و زیر بار حق می رفتند و نه می گذاشتند کس دیگر مسلمان بشود لذا یکی از کارهایشان این بود که جاسوس گذاشته بودند تا کسی با پیامبر تماس نگیرد. دیدند که نمی شود، جذابیت قرآن، جذابیت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را می گیرد لذا قانون درست کردند که اگر کسی بخواهد وارد مکه بشود باید به دو گوش خود پنبه بگذارد و این پنبه مدتها در گوش آنها باش و وقتی از مکه بیرون می روند پنبه را بیرون آورند. خود آنها هم در دروازه مکه ایستادند ولی دیدند این قانون پنبه ای هم نتوانست کاری بکند؛ دیدند این کار هم نمی شود، از راه دیگری وارد شدند؛ زدند و کشتند و چون از کشتن حضرت می ترسیدند ایشان را اذیت و آزار بدنی می کردند و بچه ها و زنهای بی ادب را وادار می کردند تا از پشت بام روی سر آقا خاک و جلوی پای آن حضرت خار بریزند. بچه های بی ادب و جوانهای لاابالی را واداشتند که به پای آن حضرت سنگ بزنند آن هم به ساق پای ایشان! لذا به ساق پای حضرت سنگ می زدند، زخم می شد، خون جاری می شد؛ آقا به خانه می رفتند خانه را سنگ باران می کردند. دیدند این هم نمی شود. کشتن اصحاب حضرت برای آنها مسئله ای نبود؛ اگر یکی از اصحاب پیامبر چه مرد و چه زن پیدا می کردند او را شقه می کردند. این سه سال هم که اینها به شعب ابیطاب آمدند برای همین بود چون پیامبر می دید اگر آنها در مکه بمانند کفار همه آنها را می کشند.
اول کشته که اسلام داد یک زن بود، مادر عمار یاسر و به وضع فجیعی هم او را کشتند. عصرها که می شد مردم جمع می شدند و برای این که ارعاب کنند و بخندند این زن را با بدن عریان روی ریگها می انداختند، به او تازیانه می زدند، غش می کرد؛ در آتش می انداختند به هوش می آمد و دوباره تازیانه روی تازیانه بود و بالاخره روزی تصمیمی گرفتند تا بلکه دیگران به پیامبر نگروند؛ دو پای زن را به دو شتر بستند و شترها را به دو سمت راندند و این دو نصف شد.
پدر عمار یاسر نیز اول شهید از مردهاست. او را هم می آوردند و در میان مردم تازیانه می زدند و بالاخره به قدری به بدنش تازیانه زدند تا زیر تازیانه و شکنجه از دنیا رفت.
بلال حبشی را می آوردند روی ریگهای داغ، که اگر گوشت و تخم مرغ را روی آن ریگها می گذاشتند فورا می پخت و یک سنگ آسیا هم روی سینه اش می گذاشتند، تازیانه شروع می شد و او هم به جای این که برگردد می گفت: احدا، احدا، احدا.
این چنین پیغمبر سیزده سال زندگی کرد و بعد هم به مدینه آمده. مدینه روز خوشی پیغمبر بود از دو جهت؛ یکی (به قول قرآن) مصیبتهای کمرشکن مکه از گرده اش برداشته شد و از جهت دیگر توانست در عرض ده سال تمام حجاز را مسخر کند و توانست همین ظالمها، همین شکنجه گرها را سر جای خودشان بنشاند.
آن حضرت در حالی وفات یافت که در مدت ده سال بر تمام حجاز مسلط شده بود. مدینه روز خوشی پیغمبر بود اما در همان روز خوشی 74 جنگ را در ده سال بر او تحمیل کردند که غالب این جنگها نظیر جنگ تحمیلی ما بود. غالب این جنگها زیر سر این منافقها، ابی سفیانها و زیر سر یهودیان حقه باز بود. همه یهودیان مشرکین قریش در مکه و منافقین، این سه گروه دست به دست یکدیگر داده بودند. چنانچه الان هم این چنین است، آن وقت هم چنین بود. هفتاد و چهار جنگ بر پیامبر جلو آوردند اما با این وصف قرآن می فرماید: که روز خوش پیامبر بود و وضعنا عنک وزرک بر پیامبر منت می گذارد و به او می فرماید که مصیبتهای کمرشکن مکه را از دوشت برداشتیم.
این زندگی یک مردی است که برای ما قرآن را آورد؛ این زندگی یک مردی است که آمد انسان را نجات دهد؛ این زندگی مردی است که می خواهد آدم بسازد. این شصت و سه سال زندگی پیامبر ماست. افتخار دارد و روی تاریخ را سفید کرده است؛ روی انقلاب و مبارزه را سفید کرده است؛ به همه طرز انقلاب و مبارزه را نشان داده؛ کتابی مثل قرآن آورده؛ دستورالعملی مثل روایات امام صادق (علیه السلام) را آورده. از این نظر وجودش برای جامعه بشریت از جمله ما مسلمانها افتخار است.
امشب باید به این مطلب توجه داشته باشیم که چرا پیامبر در مدت 63 سال این قدر زحمت کشید؟ این قدر خون جگر خورد؟ برای اینکه ما آدم بشویم؛ برای این که ما دست از هوی و هوس ها، دست از بتها، دست از ظلمتها و تعدی ها برداریم؛ برای این که ما تابع قرآن و خدا باشیم. برای این آمد. اگر نشد، اگر پشت پا به قرآن زدیم، اگر به روایات امام صادق (علیه السلام) پشت پا زدیم از کفر هدف پیامبر را کشتیم.
تقاضا دارم امشب که شب عید است این جمله من برای شما عیدی باشد و مقداری روی آن فکر کنید. آیه شریفه می فرماید:
و ضربت علیهم الذله و المسکنه و بآءو بغضب من الله ذلک بانهم یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون،(320) یعنی مرگ بر این یهود! غضب خدا بر این یهود! ذلت و مسکنت بر این یهود! برای این که حرف حضرت موسی را نشیدند، آیات قرآن را زیر پا گذاشتند و نشنیدند پیامبران را کشتند. برای این که معصیت می کردند و آدمهای متجاوزی بودند.
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه می فرماید: ما قتلوهم بایدیهم و لا ضربوهم باسیافهم و لکنهم سمعوا احادیثهم فاضاعوها.(321) برای ما خیلی کمرشکن است اما قسم می خورد و می فرماید: والله ما قتلوهم، به خدا قسم یهودیها پیامبر را نکشتند. مراد این آیه این است که حرف پیامبران را نشنیدند اما به روی آن پا گذاشتند فاذاعوها، این آیه شریفه، این روایت چه می گوید؟ می گوید: که یک زن اگر در حجاب لاابالی باشد پیامبر خدا را کشته است، زیرا هدف پیامبر زنده کردن عفت و زنده کردن حجاب بود. این روایات با این آیه شریفه به ما می گوید: اگر مردی متجاوز باشد، ظالم باشد، متعدی و متقلب باشد هدف پیامبر را کشته است؛ پا روی قرآن گذاشته و وقتی روی قرآن پا گذاشت مثل این است که پیامبر را کشته باشد. قرآن می فرماید: ای پیغمبر کش! معلوم است، امام حسین (علیه السلام) برای چه کشته شد؟ برای اینکه هدف زنده شود. پیامبر 63 سال برای چه خون جگر خورد؟ رأی این که هدف زنده شود. امام صادق (علیه السلام) این همه زحمت کشید، این همه مشقت کشید؛ از ائمه طاهرین هیچ کدام مثل امام صادق (علیه السلام) اذیت ندید، خیلی اذیت کشید، خیلی زحمت کشید. و علت این که مذهب ما را مذهب جعفری می گویند برای خاطر این است که مذهب شیعه را امام صادق (علیه السلام) زنده کرد و راستی زنده کرد. اکنون ما هم اگر امام صادق (علیه السلام) را دوست داریم باید هدف امام صادق (علیه السلام) را نکشیم. خود امام صادق (علیه السلام) را کشتن مهم است اما هدف آن حضرت را کشتن مهمتر است. ما باید کاری کنیم که روز قیامت مورد نفرین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع نشویم.
قرآن شریف می فرماید: آن زن و مردی که به وظیفه عمل نکنند، آن زن و مردی که به قرآن پشت پا بزنند، هم مورد نفرین قرآنند و هم مورد نفرین پیامبر. اما مورد نفرین قرآنند، قرآن می فرماید: وقتی آن کس که لاابالی بود، رفیق بد خرابش کرده بود و سر و کار با پیامبر نداشت به صف محشر می آید، می گوید: ای کاش با پیامبر سر و کاری می داشتم. قرآن می فرماید: وقتی او کاشکی کاشکی می کند، پیامبر می گوید: یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا خدایا، اینها بودند که به قرآن پشت پا زدند، اینها بودند که به قرآن عمل نکردند؛ بازخواست مرا از این مردم بگیر.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: ویل لمن کان شفعاوه خصماوه یعنی وای بر کسی که در روز قیامت شفیع او دشمن او باشد.
راستی وای بر او. ما در این دنیا هر چه بدی بکنیم اما با امید و آمال و آرزوی شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده هستیم. کاری نکنید که - العیاذ بالله - این آرزوی شما خنثی شود. یک دفعه این طور نشود که در وصف محشر به جای اینکه پیامبر شفاعت کند، بگوید: یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا.(322)
کافی روایتی را نقل می کند که پیامبر بارها می فرمود: اذا البست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن.(323) یعنی وقتی که فتنه ها مثل شب ظلمانی به شما روی آورد فعلیکم بالقرآن، قرآن سرمشق شما باشد، نجات پیدا می کنید. بعد می فرمود: فانه شافع مشفع ما حل مصدق قرآن شفیع است هم در دنیا و هم در آخرت قرآن در همین دنیا به کسی دعا می کند که سرمشق او قرآن باشد و در آخرت به کسی دعا می کند که سرمشق او قرآن باشد فانه شافع مشفع، شفاعت می کند، نفرین او هم پذیرفته و مستجاب می شود. در همین دنیا نفرین می کند.
چرا این دنیای استثمارگر با مسلمانها چنین می کند؟ تقصیر خود مسلمانهاست. می گویند که در زمان حمله چنگیز، به هر شهر که می رسید مرتبا می گفت: چرا خدا مرا بر شما مسلط کرد؟ آنها چیزی می گفتند و او هم دستور قتل عام را می داد. به همدان رسید، پیر مردی را خواست و گفت چرا خدا ما را بر شما مسلط کرد؟
پیر مرد گفت: اعمال بد ماست. آمریکا کسی نیست؛ اعمال جنایتکار مسلمانان است که امت اسلام را به اینجا رسانده است. به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب، همه مسلمانها اگر جمع شوند و هر کدام یک سطل آب بپاشند، آنها را آب می برد. کار به اینجا رسیده که یک میلیون یهودی متقلب امور بیش از یک میلیارد مسلمان را قبضه کرده اند می چرخانند چرا؟ تقصیر کیست؟
وقتی بشود یهود را با یک سطل آب، از بین برد مسلمانها چرا نشسته اند؟ چرا؟ آمریکا کسی نیست که بتواند به مسلمانان زور بگوید. چنانچه می بینید نمی تواند به شما زور بگوید، او را به زانو در آورده اید؛ با فرضی که ما هم هنوز آنچنان که پیامبر می خواهد نیستیم. دلیلش هم این است که این انقلاب بزرگ را چه کسی ارج می نهد؟ آیا گرانفروشی و تقلب در جامعه وجود ندارد؟ حتی بالاتر، آیا روابط به جای ضوابط نیست؟ با فرض که خبری هم نیست اما همین انقلاب که خودش عالی است، رهبرش عالی است آمریکا را به زانو در آورده است.
اگر همه مثل ایران بشوند چه می شود؟ آمریکا کیست؟ شوروی کیست؟ ما خرابیم نفرین قرآن برای مسلمانهای سعودی است؛ نفرین قرآن بر آن مملکت اسلامی است که من وقتی به او می گفتم که انقلاب این چنین است و خوب است. می گفت: شما اشتباه می کنید، آمریکا نوکر ماست؛ چرا ما به نوکر خود احترام نگذاریم؟ گفتم: نوکر ماست یعنی چه؟ گفت: امریکا زحمت می کشد، خون جگر می خورد، هر جنسی را می خواهیم برای ما آماده می کند. الان اینجا هر جنسی را بخواهیم برای ما آماده کرده است. چرا شما با وجود آمریکا به این خوبی می گویید: مرگ بر آمریکا؟ معلوم است که آمریکا باید خون این مسلمان را بمکد و باید او را بخورد. شوروی هم همین است لذا این روایت می گوید:
فانه شافع مشفع و ما حل مصدق فمن جعله امامه ساقه الی الجنه. هر کسی که قرآن سرمشق او باشد بهشت او از همین جا شروع می شود و تا به بهشت موعود برسد. این حرف من نیست حرف پیامبر است، حرف امام صادق (علیه السلام) است. من جعله خلفه ساقه الی النار. آن کسی هم که به قرآن پشت پا بزند جهنمش از همین جا شروع می شود.
جهنم سعودی و امثال سعودی آیا از همین جا شروع نشده؟ جهنم فقط این نیست که آدم را بسوزاند؛ بالاترین جهنم این است که بگوید آمریکا که مثل زالو مرتبا خون ملتها را می مکد و می خورد نوکر ماست، کشور خوبی است، خدمتگذار ماست، ما زیر کولرش استراحت کرده ایم، لباسش را پوشیده ایم؛ او زحمت می کشد و ما استفاده اش را می بریم.
خلاصه حرف این است که امشب شب خوبی است؛ از خدا بخواهید که این چنین فکرهایی پیدا نکنید. از خدا بخواهید که ما مسلمانها را هدایت کند. از خدا بخواهید که سعودی ها و مصری ها آدم شوند، و این را هم با کمال صراحت بگویم که الان این جنگ تحمیلی تقصیر عراقیها هم هست نه صدام تنها، با فرض اینکه به قول ما اصفهانیها، از روی ناچاری به گربه می گوییم خان باجی، حالا هم می گوییم که عراقیها خوبند و صدام بد است.
یکی از بنی امیه نزد امام صادق (علیه السلام) آمد تا توبه کند. امام گله کردند و فرمودند: اگر شما اطراف بنی امیه را نگرفته بودید بنی امیه کی می توانست حق را قبضه کند.
این جوانهای عزیز در جبهه اگر در عراق بودند کی صدام می توانست قد علم کند؟ مگر در عراق جوان نیست؟ چرا اینجا توانستند شاه را بیرون کنند؟ آیا آنجا نمی توانند صدام را بیرون کنند؟ این چنین نیست. روز قیامت هر کسی را می آورند وقتی می گوید: نمی توانستیم، ارعاب بود، ظلم و شکنجه بود؛ می گویند: چرا ایران توانست! مصر تقصیر دارد، سعودی تقصیر دارد، لبنان تقصیر دارد و بالاخره همه ممالک اسلامی تقصیر دارند. همه باید آدم بشوند. همه باید تابع پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بشوند. آمریکا باشد یا شوروی یا ملک فیصل، ظلم نمی تواند مقاومت کند.
بیایید دعا کنید؛ دعا کنید که خدا همه ما را، همه ممالک اسلامی را که مسلمانند از خواب غفلت بیدار کند؛ دعا کنید تا خود ما صد در صد تابع قرآن بشویم و آنها هم صد در صد تابع قرآن بشوند.