فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار هفتم

سیر الی الله (2)

پیرو عرایض هفته گذشته که می گفتم انسان بلکه همه موجودات این عالم سیر دارند به نام سیر الی الله - تبارک و تعالی - و در این سیر مردم به سه قسمت تقسیم می شوند: یک قسمت مردمی هستند که راه مستقیم را پیدا کرده اند، راه انبیاء و اوصیاء را، راهی را که بعثت همه انبیاء برای اوست پیدا کرده اند، راه انبیاء و اوصیاء را، راهی را که بعثت همه انبیاء برای اوست پیدا کرده اند. اگر این راه پیدا شود و انسان در این راه بماند منتهای سیر او خداست، بهشت است، جوار الله است. تا ببینیم در این سر به کجا می تواند منتهی شود؛ گاهی فقط به بهشت منتهی می شود. گاهی هم به آنجایی منتهی می شود که به او خطاب می شود: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی(305) یعنی بیا بیا، به سوی بهشت نه، به سوی من بیا، در زمره بندگانم مثل حسین (علیه السلام) بیا. بیا، پیش زهرا (سلام الله علیه) بیا. در زمره امیرالمومنین (علیه السلام) بیا.
این آخرین سری است که انسان می تواند در همین دنیا طی کند و به قول عرفا، مقام لقاء و مقام فناء پیدا کند و منتهای سیرش هم جوار الله باشد دیگر می تواند در همین دنیا به دو جهان پشت پا بزند و در دلش جز الف قامت یار نباشد و در آن جهان هم به همه چیز پشت پا بزند و در دلش جز الف قامت الله نباشد. این یک دسته از مردمند که راه مستقیم را پیدا کرده اند و در راه افتاده اند و اینها به قول ما طلبه ها، معقول به تشکیک است. اصناف مختلفه ای هستند: و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین(306) والسابقون السابقون اولئک المقربون.(307)
دسته دوم بر عکس این دسته هستند، راه را پیدا کرده اند اما عناد و لجاج کردند و دانسته از راه بیراه شدند. از این افراد زیاد هم هستند. خدا نکند بشر کج شود؛ به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) که می فرمایند: اگر بشر کج شود و لج کند، مثل خر سیاهی می شود؛ حاضر است خود را بکشد برای این که ضرر به صاحبش بزند!
دسته دوم هم منتهای سیرشان خداست اما قهر خدا! منتهی سیرشان جهنم خداست و آنها که مراتب دارند. این که در روایات می خوانیم که جهنم هفت طبقه دارد، باید بینید چه مقدار در این دنیا منحط شده؛ هر مقدار در این دنیا منحط شده به پای نامبارک خودش طبقات جهنم را می پیماید.
اگر یادتان باشد زمانی برایتان نقل می کردم و می گفتم از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایتی داریم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با جبرئیل نشسته بودند و صحبت می کردند که صدای مهیبی بلند شد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل سوال کرد که این چه صدایی بود. گفت: هفتاد سال پیش در یکی از چاه های جهنم سنگی را انداختند حالا به ته جهنم رسید و این صدای آن سنگ تست.
می گفتم که استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب این روایت را معنی می کردند و می فرمودند: یک کسی هفتاد سال به این دنیا آمد اما راه کج را پیمود، بیراهه رفت، راه جهنم را پیمود؛ روز به روز منحطتر، روز به روز پایین تر سقوط تا مرد، نه فقط هفت طبقه جهنم را پیمودند بلکه به درون چاه طبقه هفتم هم رفت، حالا مرده و بیدار شده، به قول پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا مردم در خوابند، یک وقت بیدار می شوند. کی؟ وقتی که مردند. انسان وقتی که مرد اول بیداری اوست. این زندگی ما زندگی نیست مردگی است. زندگی کجا است؟ زندگی آنجاست؛ هم برای آدمهای بد و هم برای آدمهای خوب: ان الدار الاخره لهی الحیوان. حیات آنجاست، لذا آتش جهنم با انسان حرف می زند؛ همان آتشی که انسان را می سوزاند انسان را سرزنش می کند. مار جهنم با انسان حرف می زند. عقربش آدم را می خورد اما با انسان حرف می زند؛ اول زخم زبان می زند بعد می خورد. علاوه بر این هفت طبقه طی می کند، علاوه بر این که به چاه می افتد. درون چاه تابوت است که بعضی از آدمها با همان نا آدمها درون آن تابوتند. تا ببینیم در این دنیا چقدر راه سقوط را پیموده و چقدر منحط شده باشند. روز بیدار می شود، وقتی مرد بیدار می شود. به قول قرآن شریف: ان الی ربک المنتهی(308) ان الی ربک الرجعی(309) منتهای سیر تو خداست اما در خوابی؛ خوابی که در حرکت هستی. آنها که می دانند از دسته اولند؛ آنها در خواب نیستند و راهی که از مو باریکتر، از آتش سوزاننده تر و از شمشیر برنده تر است طی می کنند. راهی برای آنها خیلی وسیع است، لذا در روایات داریم که برای بعضی ها پل صراط چند کیلومتر است، خیلی وسیع است، تفریحگاهشان آنجاست. هم چنین در روایات داریم که بعضی از افراد در محشر تحت لوای حمد به دست امیرالمومنین (علیه السلام) آب کوثر می نوشند. منظره محشر را دیده لذت می برند. مسلما این حال برای آنان بهتر از بهشت است، زیر لوای حمد، زیر پرچم علی (علیه السلام) هستند. کسی که اینجا زیر پرچم علی (علیه السلام) است آنجا هم زیر پرچم علی (علیه السلام) است. باطن این دنیا آخرت است. آخرت ماورای این دنیا نیست، حقیقت همین دنیاست. این دنیا ظاهر است و آنجا باطن، لذا قرآن شریف هم می آید: یک دسته با علی (علیه السلام) و زیر پرچم آن حضرت می آیند که همان شیعیان هستند؛ یک دسته با معاویه و زیر پرچم معاویه می آیند؛ یک دسته با یزید و زیر پرچم می آیند؛ یک دسته زیر پرچم صدام و با صدام می آیند؛ یک دسته زیر پرچم هارون الرشید و با هارون می آیند یومندعوا کل اناس بامامهم یک دسته دیگر زیر پرچم رضاشاه پهلوی و با او می آیند؛ یک دسته زیر پرچم خمینی (ره) و با او می آیند. تا ببینیم در این دنیا زیر پرچم کیست؟ آنجا حقیقت و اینجا عرض است؛ واقعیتش آنجا درست می شود. اینجا فیلم است و آنجا واقعیت.
در سقوطش هم همین است؛ اینجا اگر رو به سقوط باشد در آنجا به جهنم سقوط می کند. جهنم یعنی پایین، بهشت یعنی بالا و اگر سیر او صعودی باشد یک وقت به بهشت می رسد و زمانی هم از بهشت رد می شود. همانطور اینجا اگر سقوطی باشد زمانی به جهنم می رسد و یک وقت از جهنم هم رد می شود، از اسفل و السافلین هم رد می شود و به چاه جهنم سقوط می کند از آنجا گذشته وارد تابوت جهنم می شود.
این حال دسته دوم است؛ آنهایی که لجاجت کردند، آنهایی که یک دندگی به خرج دادند و با این لجوج بودنشان راه انحراف را گرفتند و رفتند. این هم دسته دوم، که در روایات ما به این دسته یهود می گویند و یهود را مصداق قرار داده اند، نه این که همه این طور باشند، نه، مثل یهودیها درون مسلمانها هم زیاد است. الان کسی جمله ای را می گفت که جمله ای عالی بود؛ می گفت که تعزیه بر پا کرده بودند و می خواستند کسی را موکل شریعه فرات کنند. کسی را پیدا نکردند، یک نفر ارمنی را موکل شریعه کردند تعزیه بود، حضرت ابوالفضل آمد، مانع شد. حضرت علی اکبر آمد، مانع شد. قاسم آمد، نگذاشت آب بیاورد، هر که آمد نگذاشت اما وقتی که صدا از بچه های امام حسین بلند شد و او صدای العطش بچه ها را شنید، داد زد و گفت: به خدا قسم دلم برایشان می سوزد، من می خواهم به شما آب بدهم اما این مسلمانها نمی گذارند. لذا مسلمان بدتر از یهودی هم داریم؛ مسلمان بدتر از ارمنی هم داریم. یهودی هم می خواهد آب بدهد مسلمان نمی گذارد.
روایت می گوید که مصداقش یهودی است برای این که یهودی همیشه جرثومه لجاجت بوده است. همیشه جرثومه عناد بوده است. از زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) آمده تا الان، این یهودیها عجیب جرثومه لجاجت و عناد و بدبختی بوده اند با اینکه خود مرید حضرت موسی بوده اند قرآن در مورد آنها می فرماید: به حضرت موسی می گفتند که ما اینجا هستیم، تو با مریدانت بروید و بجنگید و... بعد هم می گفتند: ما پیاز می خواهیم، سیر می خواهیم؛ با این که از آسمان برای آن ها غذا می آمد. هر چه حضرت موسی می گفت: غذا از عالم ملکوت می آید، بخورید. می گفتند: نه، ما سیر و پیاز می خواهیم.
آدمهای لجوج این طورند؛ مریض هستند.
از زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی دانید این یهودیها چه ظلمها کردند! ظلم آنها به اینجا رسید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا مجبور شد هفتصد نفر از آنها را گردن بزند. نزدیک بود اینها پیامبر و اهل مدینه و همه را به کشتن بدهند. الان هم این طور هستند: اگر جنگ صدام است حزب صهیونیست است؛ در مورد آمریکا خیال نکنید ریگان تنها کار می کند؛ نه، حزب صهیونیست است؛ در مورد آمریکا خیال نکنید ریگان تنها کار می کند، نه، حزب صهیونیست دارد ریگان را می چرخاند. خود ریگان هم یهودی است. رئیس جمهورهای آمریکا معمولا یهودی هستند نه ارمنی. انگلیس روی حزب صهیونیست می چرخد. شوروی روی حزب صهیونیست می چرخد. خود مارکس هم یهودی بود، یک یهودی عقده ای. مکتبهایی هم که آمدند زیر نظر صهیونیسم هستند؛ مکتب فروید، این مکتب نکبت باری که انسان شرمش می آید که بگوید این مکتب یعنی چه؟ که می گوید: اگر بچه پستان مادرش را می مکد از غریزه جنسی است! همه به غریزه جنسی بر می گردد و از این غریزه جنسی است که بچه شیر می خورد. فروید یهودی بود. دورکیم یهودی بود.
نیچه مکتب دارد، آدم عالمی هم هست اما همین مکتب شخص عالم می گوید: انسان باید همیشه استثمارگر باشد، خلق شده برای این که مثل زالو خون مستضعف را بمکد می گوید: رحمت و عطوفت و رافت از ضعف است؛ آدم که ضعیف می شود رافت دارد و الا آدم که نباید رافت داشته باشد! آدم باید مثل ریگان و صدام باشد!
این یک مکتب است و از جمله مکتبها، مکتب مارکس است: مارکس یهودی و از حزب صهیونیسم بود. شاید فروید و دورکیم و نیچه عقده ای نبودند اما مارکس عقده ای بود، چون آدم خیلی فقیر و پابرهنه ای بود حتی پابرهنه به مکتب می رفت و وقتی که به دانشگاه می رفت صبحانه نداشت که بخورد و از همان ضعف سردرد پیدا کرد. انگلس که وضع مادیش بد نبود می دید که می شود از او استفاده کرد، خرج او را می داد و بالاخره به گردنش گذاشت و مکتب مارکس پیدا شد.
خلاصه هر مصیبتی از زمان حضرت موسی تا کنون بر جامعه آمده زیر نظر حزب یهودیت بوده است. آن هم دانسته و فهمیده و با لجاجت و عناد. از این جهت در روایات داریم که مصداق دسته دوم یهود هستند که قرآن شریف می فرماید: ضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤو بغضب من الله(310) یعنی مسکنت و ذلت بر اینها باد. چرا؟ ذلک بانهم یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون،(311) می گوید: چرا؟ برای اینکه با لجاجت و عناد پیامبر را کشتند، آیات خدا را تکفیر کردند پا روی حق گذاشتند.
در روایات می خوانیم که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: مراد این آیه این نیست که پیغمبر را کشتند، گرچه پیغمبر اکرم را کشتند. در روایات می خوانیم که این یهودیها یک شب بیش از صد پیامبر را سر بریدند و صبح هم مثل این که اتفاقی نیفتاده سر کار خود رفتند، مثل این که گوسفند سر بریدند!
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: این آیه، این را نمی خواهد بگوید و ما قتلوهم بایدیهم و لا ضربوهم و لکنهم سمعوا احادیثهم فاضاعوها(312) یعنی پیامبر را نکشتند. نزدند اما حرف پیامبران را زیر پا گذاشتند. با این که می دانستند که پیامبر است زیر بارش نمی رفتند؛ نه تنها ایمان نمی آوردند بلکه کارشکنی هم می کردند؛ دستورات پیامبران را ضایع می کردند و از بین بردند. لذا قرآن می فرماید: و یقتلون النبیین. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: منظور از قتل انبیاء هدف کشی است. معلوم است اگر کسی هدف کسی را بکشد تا خود او را بکشد مسلما هدف کشی مشکل تر است.
یهودی یعنی مغضوب علیهم، چرا؟ برای اینکه لجاجت دارد، عنود است.
خلاصه این که دسته دوم بحث ما با عنادت و لجاجت از راه بیرون می رود، در میان مسلمانها هم زیاد هستند. این که اصرار می کنم برای این است که می خواهم بگویم مواظب باشید. من اختلافات خانوادگی زیادی را سراغ دارم که برگشت آن روی عناد و لجاجت است یعنی زن یک دنده می شود وقتی یک دنده شد، می داند که باید بسازد می داند که باید در خانواده متواضع باشد، می داند که ریاست خانه باید مال مرد باشد، این را با فطرتش درک می کند اما یک دنده است؛ حاضر است بچه های بیگناهش را به فلاکت بکشاند اما طلاق بگیرد؛ حاضر است محیط خانه را سرد کند، بچه هایش را عقده ای کند برای این که حرف خود را به کرسی بنشاند. وا مصیبت به این زن! این همان مغضوب علیهم است. این همان است که در روز قیامت با یهودی محشور می شود. تکرار می کنم: خانم، آقا، این دنیا ظاهر است و آنجا باطن؛ سیر این دنیا سیر آنجاست و پل صراط آنجا اینجاست. بهشت و جهنم آنجا همین جاست. ماییم که بهشت و درجات بهشت را تهیه می کنیم، بهشت موجود است اما پیمودن بهشت این درجات به دست خود ماست. جهنم همین الان موجود است اما آتش آن را مشتعل می کنیم و می افزاییم؛ مار و مور و عقربش را ما ایجاد می کنیم؛ پیمودن در راهش را ما ایجاد می کنیم؛ گرزهایش را ما ایجاد می کنیم؛ وقتی چنین باشد یک خانم شیعه و متدین یک وقت می بیند در روز قیامت با یهودی محشور می شود، با زنهای یهودی محشور می شود. چرا؟ می گویند: سر تو در دنیا سیر و لا الضالین نبود، سیر اهدنا الصراط المستقیم نبود، سیر مغضوب علیهم بود؛ سیر کسانی بود که خدا بر آنها غضب کرده بود، سیر عنودها و لجوجها بود. برای چه در خانه یک دندگی کردی و زیر بار نرفتی؟ برای چه محیط خانه را سرد کردی؟
به شما مردها می گویم:
آقایان یقین داشته باشید که حمیم جهنم را ما درست می کنیم؛ گرزهایش را هم ما درست می کنیم. وقتی که یک زخم زبان به خانم زدی، دل همسر را در خانه سوزاندی این گرز می شود. وقتی اعمال و کردارت تو را جهنمی کرد به جهنم می روی. وقتی بعد از سالها از جهنم به بالا آمدی تا می خواهی بیرون بیایی، گرز بر سرت می آید و وقتی گرز بر سر آمد چه می شود؟ به قول روایت چندین هزار سال سقوط می کند، به پایین می رود تا دوباره چندین هزار سال بعد بتواند به بالا بیاید. چرا؟ می گویند: این گرزی است که خودت در دنیا تهیه کردی. گرز چیست؟ زخم زبان زدن به شوهر، زخم زبان زدن مرد به همسرش در خانه وقتی که زخم زبان زدی گرزی شود. اینجا ظاهر است و آنجا باطن؛ اینجا عرض است و آنجا حقیقت.
یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلوان بینها و بینه امدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه،(313) یعنی ای بشر، خدا تو را می ترساند. بترس. یقین داشته باش که هر چه در این دنیا انجام بدهی، فکرت باشد، گفتارت و کردارت باشد آنجا حقیقت را می بینی. خیال نکن وقتی جمله ای گفتی این جمله به هوا رفت و تمام شد. اینجا عرض است اما حقیقت دارد. خیال نکن پشت سر مردم غیبت کردی، شخصیت مردم را کوبیدی و تمام شد. اینجا عرض است و تمام شد اما آنجا حقیقت است و تمام شدنی نیست. لاوازیه می گوید تمام شدنی نیست. این که چیزی نیست، بالاتر از قانون لاوازیه این که اینجا عرض است و آنجا حقیقت است.
این غیبتها، این تهمتها، این دروغها و این شایعه ها، همه و همه آتش جهنم می شود.
یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره،(314) ای بشر، از آتش جهنم بپرهیز که آتش گیران آن آدمها و سنگها هستند.
این آیات می گوید: حمیم و زقوم را تو تهیه می کنی. حمیم آب جوشانی است که وقتی انسان در جهنم تشنه می شود آن آب جوشان را به او می دهند؛ می خورد اما پاره پاره می شود. زقوم غذایی تلخ است، به قدری تلخ است که در روایات می خوانیم اگر یک ذره آن را بیاورند و به دریا بریزند، همه دریاها تلخ می شود.
این زقوم از کجا پیدا شده است؟ آقا، وقتی شما خسته شدی به همسرت و به خانه چه مربوط است؟ به بچه ها چه ربطی دارد؟ در حالی که از کارها و زندگی و اوضاع و احوال خسته شده، به خانه می آید و داد و فریاد و بد اخلاقی می کند آقا، اگر تو ضعف اعصاب داری چه ربطی به همسرت دارد؟ چه کار به بچه کوچکت داری؟ گاهی اتفاق می افتد که انسانی که باید بچه هایش منتظرش باشند تا بابا بیاید و دست بابا را ببوسد، و او صورت بچه ها را ببوسد، یک وقت بدبخت به اینجا می رسد که تا در بزند مثل این که لولو می خواهد به خانه بیاید! چه خبر است؟ بابا آمد. این بابا نیست. سگ جهنم است.
در روایات هم داریم که اینان سگ جهنم هستند و در قیامت به صورت سگ وارد جهنم می شوند، وارد صف محشر می شوند. چطور شد که من سگ شدم؟ خطاب می شود: ظاهر دنیا است و باطن هم دارد. ظاهر آنجا یعنی بداخلاقیهایت در خانه تو را به صورت سگ در آورده است. و کشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید(315) یعنی در روز قیامت چشمها همه تیزبین می شود. اینجا آدم نمی تواند پشت دیوار را ببیند، اینجا آدم نمی تواند واقعیتها را ببیند اما آنجا کشفنا غطاءک الیوم حدید دیگر همه چشمها می بیند اینجا عرض است و ممکن است ظاهرا چیزی نباشد؛ گفتارم از اول تا آخر به هوا رفت اما یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلوان بینها و بینه امدا بعیدا(316) آنچه گفته و نیت کرده اطرافش را می گیرد؛ سگها و سگ کوچولوها یعنی ظلمها، روباه ها یعنی تقلب در خانه، در بازار، در کلاس، کم کاریها سر کلاس، و روباه کوچولوها، الاغها، الاغ کوچولوها یعنی لجاجت ها، بی تفاوتیها و عنادها اطرافش را می گیرند. به قدری او ناراحت می شود که می گوید: خدایا، کاش بین من و سگ کوچولوها و شغال کوچولوها و سگها خیلی فاصله بود. چه رسوایی بزرگی است؛ خدا می فرماید: ای بشر، دارم ترا می ترسانم قبل از اینکه صحنه برایت جلو بیاید بترس. وقتی غیبت کردی زبانت دراز می شود.
به قول استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب، در خانه نشسته زبانش را به طرف خانه همسایه دراز می کند، خسته در دفتر نشسته و آقا یا خانم می خواهد خستگی خود را برطرف کند، زبانش را به طرف دوست خود که در کلاس است و به دفتر نیامده دراز می کند؛ دوتا غیبتهای آبدار، دوتا از آن تهمتها را می زند.
زبان او دراز می شود. اینجا زبان دراز نیست. اینجا عرض است اما واقعیتش زبان دراز می شود؛ این دسته در روز قیامت با زبان می آیند، زبانشان در صف محشر افتاده و اهل محشر این زبان دراز را پایمال می کنند؛ چقدر دردش می آید. ای کاش این زبان آنجا می افتاد؛ نه، افتادنی نیست. ای کاش آدم به جهنم می رفت و تمام می شد؛ تمام شدنی نیست، کلما نضجت جلودهم بدلنا جلودا غیرها هر چه می سوزد دوباره جایش می آید. این زبان دراز هر چه پایمال می شود کم نمی شود.
دسته دیگر خانمها هستند: خانم بداخلاق در خانه، خانم زبان دراز در مقابل شوهر. زبانی به قدری در صف محشر دراز است که اهل محشر پایمالش می کنند. اینها چه کسانی هستند؟ لجوجها و یک دنده ها.
ای زن و مرد، تقاضا دارم لجوج نباشید. تقاضا دارم یک دنده نباشید. تقاضا دارم لج نکنید، مخصوصا در خانه. ای زن و مرد، ای نخبه های جامعه، از شما توقع زیاد است. مرد باش و گذشت داشته باش؛ خانم آن نیست که زبان دراز باشد؛ این سگ است، خانم نیست! مرد آن نیست که همسرش از او بترسد، این سگ است این مرد نیست. مرد آن کسی است که در خانه ابهت داشته باشد و محیط خانه اش هم گرم باشد؛ بچه هایش از او حساب می برند و دوستش دارند؛ بر دل بچه هایش حکومت دارد، بر دل زنش حکومت دارد.
بیایید چنین باشید مواظب باشید که محیط خانه را سرد نکنید. اگر محیط خانه را سرد کردید بچه های عقده ای تحویل جامعه می دهید. بچه ها جنایتکار می شوند. بچه ها دل مرده و بی نشاط می شوند و این به صلاح دنیا و آخرت شما نیست.

بخش دوم: گفتار هشتم