فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

محبت اهل بیت علیهم السلام (3)

بحث امشب - که بحث مفیدی هم هست - این است که چه کنیم تا دوستی اهل بیت را بدست آوریم؟ راه بدست آوردن محبت اهل بیت چیست؟ چه باید بکنیم تا دوستی اهل بیت در دل ما رسوخ کند، به طوری که بتوانیم این محبت را به آخرت ببریم و شب اول قبر با محبت امیرالمومنین - (علیه السلام) - باشیم؟ این بحث، بحث مفصل و مشکلی است اما به اندازه ای که زیاد خسته نشوید در این باره صحبت می کنم و اگر ناقص ماند، این شاء الله در جلسه آینده آن را تکمیل می کنیم.
به دست آوردن محبت اهل بیت دو راه دارد: یکی راه عملی است و دیگری راه علمی.
راه عملی به این معناست که انسان از راه کار و عمل به محبت برسد و راه علمی این است که شناختی از اهل بیت پیدا کند و این شناخت، او را به محبت برساند، و معلوم است که راه عملی از راه علمی بهتر و مهمتر است و کاربردش هم بیشتر است. راه عملی برای رسیدن به محبت اهل بیت خود، از دو طریق است:
مراوده و رابطه پیدا کردن با اهل بیت.
رابطه پیدا کردن با خدا.
الف - مراوده و رابطه پیدا کردن با اهل بیت:
در محبت ها و عشق های مجازی می گویند که اگر کسی با دیگری زیاد رفت و آمد داشت باشد محبت وی نسبت به او زیاد می شود؛ و اگر بخواهد سلب محبت شود، بهترین راه این است که رفت و آمد را قطع کند و بعد هم از نظر تصور و تخیل او را تصور نکند، به فکر او نباشد، و اگر فکر او آمد آن را طرد کند. و سرانجام جدایی و قطع رابطه از نظر تخیل و رفت و آمد موجب می شود که افرادی که عاشق بودند، ترک مراوده و رابطه کردند و توانستند از نظر تصور و تخیل، معشوق خود را از ذهن طرد کنند و پنج - شش ماه طول نکشید که آن عشق مجازی به کلی از بین رفت.
روانشناسها بهترین راه را برای ایجاد محبت، رابطه و بهترین راه را برای ترک محبت و نابودی آن هم ترک رابطه می دانند. لذا اسلام هم راجع به مسلمان ها زیاد سفارش می کند که باهم رفت و آمد داشته باشید؛ تشیع جنازه کنید؛ برای عیادت مریض ثوابهای زیادی بیان شده؛ زیارت مومن از مومن دیگر ثواب دارد؛ هدیه دادن مومن به مومن ثواب دارد. اسلام آنچه را که موجب رابطه می شود به مومنین سفارش کرده و برعکس، آنچه موجب ترک رابطه می شود نظیر غیبت کردن، تهمت زدن، نمامی و سخن چینی کردن، رفت و آمد نداشتن با یکدیگر و خلاصه هر چه را که موجب ترک رابطه می شود کوبیده است.
از روایات پی می بریم که اسلام به این نکته روان شناسی توجه داشته که رفت و آمد با یکدیگر موجب الفت و علاقه و محبت، و ترک مراوده موجب سلب محبت می شود. وقتی این جمله از نظر اسلام و روان شناسان درست باشد، می توانیم راجع به محبت اهل بیت نتیجه بگیریم که رفت و آمد در حرم مطهر ائمه طاهرین و زیارت خواندن از دو ریا نزدیک، موجب ارتباط و باعث ایجاد محبت می گردد.
روایت جالبی از امام صادق - (سلام الله علیه) - هست؛ از حضرت می پرسند؛ یابن رسول الله چرا در قرآن مجمل وجود دارد؟ خوب بود قرآن طوری باشد که احتیاج به شما و به مفسر نباشد. چرا در قرآن عام و خاص و متشابه و مجمل وجود دارد؟ حضرت فرمودند: در قرآن متشابهات هست برای اینکه مردم با ما سر و کار داشته باشند این روایت از نظر عرفان و فلسفه، خیلی عالی است. سر و کار داشتن با ائمه طاهرین انسان را می سازد؛ سر و کار داشتن با حرمها و زیارت مرقدهای ائمه طاهرین - علیهم السلام - انسان را می سازد مخصوصا جذبه ها.
آن افرادی که به مکه مشرف شده اند می داند که خانه خدا جذبه خاصی دارد، یعنی مثلا انسان آخر مسجدالحرام نشسته - مخصوصا اگر حالی و توجهی باشد - می بیند مثل آهنربا که آهن را می رباید، مسجدالحرام (یعنی خانه خدا) انسان و روح انسان را می رباید و قبر مطهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، هم این چنین است مخصوصا انسان اگر دو ایوان صفه بنشیند می بیند که جذابیت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انسان را می رباید.
حرم حضرت رضا - (سلام الله علیه) - جاذبه دارد. وقتی در گوشه ای می نشینید - نه وقتی که دور می زنید و داد و فریاد می کنید - مثلا وقتی در مسجد بالاسر می نشینید اگر فقط به قبر حضرت رضا - (سلام الله علیه) - توجه کنید جاذبه آن حضرت با به خوبی درک می کنید؛ مخصوصا اگر حالی و رابطه ای داشته باشید و اگر در وادی عشق و ذوق و عرفان باشید، جذبه هایی که در حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) و حضرت حسین (علیه السلام) و امثال ایشان است را به خوبی درک می کنید.
این که به ما سفارش کرده اند وقتی که می خواهید زیارت کنید، به قبر حسین (علیه السلام) توجه کنید یا مثلا به جای خلوتی مثل پشت بام بروید و با توجه رو به قبر حسین (علیه السلام) بایستید و با انگشت به آنجا اشاره کنید و بگویید: السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمه الله و برکاته این برای چیست؟ همین توجه و اشاره و رابطه با قبر حسین (علیه السلام) انسان را (اگر براستی اهلش باشد) جذب می کند و این جذبه هاست که حرارت می افروزند و عشق حسین و ائمه طاهرین (علیه السلام) در دل برافروخته می شود.
محبت ماه اول ده درجه است، ماه دوم اقلا دوازده درجه می شود. برای این که معمولا از نظر عشق و ذوق و عرفان و روان شناسی این چنین است که رفت و آمدها، تخیل ها، فکرها و جذبه ها موجب ازدیاد محبت می شود.
این که در مورد زیارت ائمه طاهرین (علیه السلام) این مقدار ثواب مترتب است و یا در حرم مطهر حضرت امام رضا - (سلام الله علیه) - شعری است که می گوید: زیارت حضرت رضا (علیه السلام) بالاتر از 6666 حج اکبر است، شاید برای بعضی، برای عارف و عاشق حضرت امام رضا (علیه السلام) یک قدمش برابر 6666 حج اکبر باشد.
عایشه می گوید: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیده بود که امام حسین (علیه السلام) وارد شد پیامبر فرمود: ای عایشه، این حسین در کربلا کشته می شود و هر که او را زیارت کند، هر قدمی که برای زیارتش بردارد ثواب یک حج و یک عمره دارد. عایشه می گوید که تعجب کردم و گفتم یا رسول الله، ثواب یک حج و یک عمره؟ فرمودند: ثواب دو حج و دو عمره! هر چه تعجب من زیادتر می شد، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم ثواب را بالاتر می برد تا رسید به آنجا که فرمودند: نود حج و عمره! یک قدمش این همه ثواب دارد. چرا این قدر ثواب دارد؟ عمده، تحریم و تحریص است.
استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب - ادام الله ظله - در خصوص همین زیارت می فرمودند: دانه می ریزند تا کبوتر بگیرند. این ثوابها و این ترغیب ها و تحریص ها برای این است که رفت و آمد با ائمه طاهرین بیشتر شود. چرا؟ برای این که جذبه های ائمه طاهرین ما را جذب می کند، آتش محبت حسین (علیه السلام) در دل برافروخته شود و یاد ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) ما را متلاطم می کند.
راجع به جلسه روضه و گریه کردن برای آقا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) در روایات چیزهایی دیده می شود که عقل را مات می کند. در همین جلسات به شما گفته بودم که این حرفها، کار عقل نیست و پای عقل در اینجا لنگ است، بلکه کار عشق است. این عارف و عاشق که می تواند در عالم ملکوت سیر کند. یک آدم نحوی در علوم ادبیه، یک فیزیکدان یا یک شیمیست اگر بخواهد به عالم ملکوت سیر کند اصلا جای او نیست. این همه مصیبت که در دنیای غرب پیدا شده تا بدانجا که برای دنیای مادی خود، خدا را هم منکر شده اند که همین جا سرچشمه گرفته است. فکر محدود شده، وقتی فکر به این دنیا و به عالم ماده محدود شده باشد معلوم است که نمی تواند بالا برود. گفته اند: من بکی او ابکی او تباکی علی الحسین (علیه السلام) وجب له الجنه یعنی اگر کسی برای حسین (علیه السلام) اشکی بریزد یا بگوید تا دیگران گریه کند و یا اگر گریه ندارد خود را شبیه گریه کنندگان در آورد، بهشت بر او واجب می شود. به مضمون این روایت، روایات زیادی داریم.
حضرت رضا (علیه السلام) به ریان فرمودند: ریان، آهی برای حسین (علیه السلام) کشیدن، بهشت را واجب می کند. ریان، گریه برای حسین (علیه السلام) - ولو مختصر - تمام گناهان کوچک یا بزرگ را می آمرزد.
چرا این همه ثواب می دهند؟ این ثواب ها برای گریه نیست برای چیز دیگری است؛ برای این است که می خواهند رابطه پیدا شود. وقتی رابطه پیدا شد، تشبیه پیدا می شود و وقتی تشبیه پیدا شد، خواه ناخواه جاذبه و سازندگی پیدا می شود خود را می سازد و خوب ساخته می شود. نظیر یک سنگ معدنی که بیش از چند مثقال طلا داخل آن نیست، اگر بخواهد طلا از این سنگ گرفته شود راهش چیست؟ این که جذبه کوره چند هزار درجه ای آن را بسازد.
انسان طلا دارد، انسان جرثومه عجیبی است؛ به قول امیرالمومنین - (سلام الله علیه) - تو خیال می کنی یک جثه کوچکی هستی؟ فقط سر و دست و پا و چشم داری؟ نه، عالم هستی در تو نهفته است؛ تو آنی که اگر خود را بشناسی، اگر جذبه ها تو را بگیرند، اگر بتوانی پرواز کنی به جایی می رسی که بجز خدا نداند. ملک نمی داند که پرواز تو چه مقدار است چه رسد که حیوان بخواهد پروازت را بفهمد. نه، پرواز تو بالا است. کدورتها باید از بین بروند، چگونه؟ کوره چند هزار درجه ای می خواهد. بهترین کوره ها برای ساختن انسان جذبه هایی است که از امیرالمومنین (علیه السلام) و حسین و اهل بیت - علیهم السلام - می آید و این جذبه ها از جلسه روضه می آید؛ جلسات روضه جذبه دارند.
در تاریخ اگر مطالعه کنید می بینید که وقتی امام صادق (علیه السلام) شاعری مانند کمیت، دعبل خزاعی را پیدا می کردند، یک جلسه تشکیل می دادند و اگر خفقان نبود اصحاب را جمع می کردند و جلسه روضه برپا می کردند و از شاعر می خواستند که شعر بخواند، بعد گریه می کردند. آنها خجالت می کشیدند که در حضور امام صادق (علیه السلام) شعر را با آواز بلند بخوانند و شعر را ساده می خواندند. امام می فرمود: سوزناک و با آواز بخوانید تا گریه کنند. وقتی شعر تمام می شد می فرمود: باز هم بخوان. چرا؟ در این مورد اتفاقا یک روایت و دو روایت و ده روایت نداریم؛ درباره حضرت سجاد (علیه السلام)، حضرت باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، امام موسی کاظم (علیه السلام)، حضرت رضا (علیه السلام) و حضرت ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - هم داریم و سفارش هم فرمودند. علت این است که این جلسات گرچه کوچک هم باشند رابطه هستند، جذبه دارند، تشبه می دهند، نظیر کوره که سنگ معدنی را می سازد انسان را می سازند کدورت های انسان را می برند و طلایش را نمایان می کنند.
بنابراین، بهترین راه برای زیاد شدن محبت و مودت نسبت به اهل بیت، رفت و آمد با ائمه طاهرین است. رفت و آمد با ائمه اطهار یعنی برقرار کردن رابطه. لذا از همه شما تقاضا دارم بعد از نماز یک زیارت ولو مختصر بخوانید.
در میان شیعه مرسوم شده که زیارت حضرت رضا (علیه السلام) را می خوانند زیرا ما در پناه حضرت رضا (علیه السلام) هستیم؛ زیارت امام حسین (علیه السلام) می خوانند، برای این که در این مورد زیاد سفارش شده؛ زیارت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خوانند برای این الان ولی نعمت و واسطه فیض هستند.
همه برای برقراری رابطه است و انسان با خواندن این زیارت، هر صبح که می خواهد از خانه خارج شود، رابطه برقرار می کند.
اگر می توانید، زیارت جامعه را زیاد بخوانید. مخصوصا اگر کسی بتواند زیارت جامعه را با توجه به معنایش بخواند جذبه های عجیبی دارد، بنابراین هر شب به این وسیله رابطه تان را برقرار کنید.
خیال نکنید که این کارهای عوامانه که در میان شیعه است ریشه ندارد؛ نه ریشه محکمی هم دارد. بعضی اوقات چیزهایی را خرافه حساب می کنیم ولی وقتی از نظر فلسفه و عرفان و از نظر جذبه انسان مطالعه می کنیم می بینیم که چه ریشه هایی دارد و ما از آن غفلت داریم. ما معمولا با کلمه یا علی بزرگ شدیم و این امر، ریشه دارد، این که می خواستند و می خواهند این کلمه را از ما بگیرند دست استعمار است. سعودی روی موضوع خیلی حساسیت دارد و آن را شرک می داند.
اصولا وقتی ریشه یابی کنیم می بینیم که وهابیگری (مذهبی که اکنون در مکه حکمفرماست) بهائیگری و قادیانیگری هر سه یکدفعه توسط انگلیس، یکی در سعودی، یکی در ایران و دیگری در هند پیدا شده اند.
وقتی می خواهند قبر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ببوسند، می گویند شرک است، افرادی که به مکه مشرف شده اند می دانند که بلندگو از صبح تا شب تکرار می کند: زیارت خواندن شرک است، بوسیدن حرم شرک است، توجه به هر قبری شرک است و مواظب باشید که مشرک نباشید.
گرچه بلندگو از یک حکومت به اصطلاح اسلامی است ولی اگر ریشه یابی کنیم می بینیم که این بلندگوی انگلیس است که در آنجا کار می کند.
ابن تیمیه خیال می کرد توحید یعنی اقرار به این که وقتی پیامبر وفات نمود یک عصا با پیامبری که فوت نموده تفاوت ندارد! آنها خیال می کنند که روی تربت ابا عبدالله سجده کردن شرک است.
ما از آنها توقع نداریم که بفهمند یعنی چه؛ از انگلیس و امثال آن هم توقعی نیست زیرا آنها می خواستند این ریشه را بکنند ولی ما با اسم یا علی متولد شده ایم؛ مادرمان با اسم یا علی ما را شیر داده و با اسم یا علی ما را راه برده است و بالاخره با اسم یا علی داریم زندگی می کنیم. همین گفتن یا علی است که جذبه دارد، سازندگی دارد، حرارت در دل ایجاد می کند و نحوه ای رفت و آمد با ائمه طاهرین است و محبتی که از اهل بیت در دل ایرانیها است (و در هیچ کجا نیست) از همین راه ها بوجود آمده است؛ از همین یا علیها از همین طوافها به دور قبر حضرت رضا (علیه السلام) و داد و فریاد کردنها و از همین دیوانه شدنها در شب عاشورا است و بالاخره این محبت، خود یک جذبه است. لذا کسی روشنفکری نکند که همین روشنفکری هاست که برای خود و جامعه اش ضرر دارد. مخصوصا یک مدیر یا یک معلم روشنفکری نکند و جمله ای بگوید که این جمله ریشه خود و بچه هایش را بسوزاند، کار، کار عشق است و مربوط به فقه و علم و عقل نیست.
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
باید دید که این کارها را ذوق و عرفان می پسندد یا نه؟ و بواسطه این شیفتگی های شیعه، کار بدین جا رسید که سقیفه بنی ساعده تشکیل شد و در آنجا تصمیم گرفته شد که شیعه را بکوبند و نابود کنند. در نتیجه محسن را کشتند، زهرا - سلام الله علیها - را شهید کردند، قضیه مالک بن نویره جلو آمد و چندین هزار نفر را کشتند، قضیه کربلا جلو آمد و حتی می خواستند زنها و بچه ها را آتش بزنند و نابود کنند تا شیعه نابود شود، ولی نشد. جنگ حره را در مدینه به راه انداختند و خونریزی شد، بعد هم بنی عباس روی کار آمدند و کارهایی که آنها علنی می کردند، بنی عباس در زندان و به طور مخفی انجام می دادند.
اما شیعه روز بروز منسجم تر شد، اول 114 نفر بودند، بعد ده هزار نفر شدند، اینها از کجا پیدا شدند؟ حجاج بن یوسف 120000 نفر از آنها را کشت، یکی از سرلشکرهای معاویه در یکی از مسافرتهایش 30000 نفر از شیعه را بطور دسته جمعی کشت؛ دست و پا می بریدند، سرها می بریدند، بچه ها در مقابل مادرهایشان به دیوار می زدند تا مادران دست از روش خود بردارند و شیعه کوبیده شود اما شیعه کوبیده نشد و بلکه روز بروز منسجم تر و بیشتر شد تا بدانجا رسید که دنیای روز از شیعه مبهوت شده است و البته از عوام مبهوت مانده نه از شما معلمان و من طلبه، دنیای روز از جوانهای عزیز در جبهه مات است که کشته می شوند اما جبهه ها روز به روز زیادتر می شود. جبهه اسلحه ندارد ولی همین طور پیش می رود.
دنیا به قدری شیعه را تهدید می کند که اگر این تهدید بر آمریکا می شد، همان روزها آمریکا باخته بود، و اگر برای شوروی بود، ساکت شده بود.
جوانان و مردم ما بجای این که از این همه ارعابها بترسند، به این حرفها پوزخند می زنند، این از کجا پیدا شد؟ از شما معلمها نیست؛ شما با عقل حرف می زنید. از من طلبه هم نیست؛ ما عقلی و علمی حرف می زنیم. کار، کار عشق است، و مربوط به مدرسه و فقه و فلسفه نیست.
جذبه هاست که در میدان و جبهه دارد کار می کند، امید به قبر ابا عبدالله الحسین است که جبهه ها را گرم نگه می دارد.
حسین (علیه السلام) و کربلایش دو ساعت چندین هزار نفر را با آن همه تجهیزات وادار به عقب نشینی می کند. اینها حساب دارد. رمز یا فاطمه خرمشهر را آزاد کرد. آیا فکر کرده اید که آزاد شدن خرمشهر یعنی چه؟ از نظر جنگ معقول نبود که آنها را از خاک ایران بیرون کنند. چه شد؟ مگر نگفته بود اگر خرمشهر را گرفتند من کلید بصره را می دهم؟ خیال نکنید اغراق بوده و لاف زده است؛ راستی این طور است. هیچ کس تخیل نمی کرد که این چنین بشود؛ چه شد؟
رمز یا فاطمه عامل این عشق، ذوق و جذبه است. خیال نشود کتابهایی که برای لیلی و مجنون و امثال آن نوشته اند همه خرافه است. خیر! جامعه شناسان می گویند که اگر می خواهید جامعه ای را بشناسید، از مثالهایش بشناسید؛ مثال های جامعه آینه فکر جامعه است. مثلا کتاب کلیله و دمنه که مسائل را در قالب مثالها و داستان بیان می کند فکر جامعه را نشان می دهد.
آن عاشق که کوه را کند تا با ایجاد کانالی، شیر را به معشوق خود برساند اگر چه اصل قضیه واقعیت ندارد، ولی معنایش این است که عشق می تواند چنین کاری را انجام دهد.
این که می گویند: نمی توانم، نمی دانم، و نمی شود در قاموس انسان راه ندارد درست است، اما نه از راه کار نه از راه عقل بلکه از راه عشق، از راه ذوق و عرفان.
نحوه وجودی بشر این است که اگر ذوق و عشق به کاری پیدا کرد دیگر نمی دانم، نمی توانم و نمی شود برایش مفهومی ندارد. اگر به این جوانهای در جبهه بگویند نمی شود. توجهی ندارند و بلکه برای رفتن صف می کشند. این را اگر به آمریکا بگویند می خندد و نمی تواند بفهمد. آیا این کار عقل است؟ نه، عقل می گوید مرو!
قضیه کربلا را با عقل و علم که نمی شود تفسیر کرد؛ اشتباه بزرگی که واقع شده همین است که می خواهند قضایای کربلا را با عقل بررسی کنند. مثل این است که بخواهید برای اندازه گیری پارچه، به جای متر از فرمول شیمی استفاده کنید؛ نمی شود. هر چیزی برای خود حدی دارد و راه حل شدن قضیه کربلا عقل نیست، علم نیست؛ راهش عشق است، راهش ذوق و عرفان است.
مسائل جبهه ها را از راه علم نمی شود تفسیر کرد؛ از راه دنیای روز (که مات این مسئله هستند) نمی شود توجیه کرد. پس از چه راهی حل می شود؟ از راه عشق، ذوق و امید به کربلا حلش می کند، دیگر سیم خاردار نمی تواند مانع شود. در مقابل عشق چه چیزی می تواند مانع شود؟ عاشق می گوید: معشوق من، برایت شیر می آورم ولو با کندن کانال با دستهایم از این طرف کوه و باز کردن راه به آن طرف باشد! می شود یا نه؟ عقل می گوید: نه، تجربه می گوید: نه اما عشق می گوید بله می شود و حتما می شود، برای این که نمی دانم، نمی توانم و نمی شود در قاموس عشق انسان راه ندارد.
اگر قرآن می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی برای این است که می خواهد جبهه را درست کند و چنین جوانهایی را تحویل جامعه بدهد.
اگر بیش از سی روایت می گوید: بنی الاسلام علی خمس: الصلوه و الصوم و الزکاه و الحج و الولایه و ما نودی بشی ء مثل مانودی بالولایه از همه چیز واجب تو، دوستی فاطمه زهرا و حسین و علی (علیه السلام) است برای این است که می بیند با وجود این که همه واجبات سازندگی دارد، اما هیچ واجبی مثل محبت اهل بیت سازندگی ندارد.
شما چون ذوق و عشق دارید، مثل ماهی درون آب هستید و متوجه عمق مسئله تحریم اقتصادی نیستید. مگر کار کوچکی بود؟ شما که تاریخ مطالعه کرده اید می دانید که با وجود انقلاب در کشور، چه مصیبتهایی در داخل کشور انقلاب کرده ایجاد می شود. مگر در انقلاب اکتبر شوروی نبود که استالین بیش از 6 میلیون نفر غیر نظامی را کشت؟ پس چرا در اینجا گربه نخوردند؟ چرا مردم با وجود این همه کمبودها ساختند؟
معمولا کسانی نق می زنند که فرزند آنها در جبهه نیستند، صدمه ای برای انقلاب نکشیدند و نخواهند کشید. آن که نق می زند، نه خود به جبهه رفته و نه حاضر است برای جبهه چیزی بدهد. اما آن که شهید داده اگر چیزی به او نرسد، می سازد. آن هم که پول می دهد ورشکست شده اما همه چیز را در راه انقلاب داده. چرا؟ چون عشق و ذوق است، خواه ناخواه این چنین می شود.
خلاصه گفتار این شد که رفت و آمد با ائمه طاهرین (علیه السلام) نظیر شرکت در مجالس روضه، شنیدن سخنان اهل بیت، اسم یا علی بر سر زبان بودن، تاثیر پیدا کردن در عزای اهل بیت (علیهم السلام)، خوشحالی در عیدهای مربوط به اهل بیت، زیارت کردن از دور یا نزدیک، رابطه پیدا کردن از دور یا نزدیک، توسل پیدا کردن به اهلبیت، در بن بستها از آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چیز خواستن و به او التماس کردن همه موجب رابطه است؛ رابطه هم موجب جذبه است. جذبه، انسان را خوب می سازد و اگر دشمن هم می خواهد جلوی این رفت و آمدها را بگیرد همه و همه برای این است که درک کرده که این رفت و آمدها جذبه می دهد و جذبه آتش می شود.
در مجلس سنای آمریکا گفته شد: شیعه نگویید، بگویید بمب! این آتش از کجا پیدا می شود؟ از جذبه های حسین (علیه السلام) و زهرا (علیه السلام)؛ از همین گریه ها و همین یا علیها.
اگر محبت اهل بیت را می خواهید، همیشه بیاد اهل بیت باشید؛ اگر دنیا و آخرت را می خواهید حسین (علیه السلام) و اگر می خواهید دارای جذبه باشید اهل بیت.
آدم نباید خشک باشد؛ آدم های خشک مثل غربی ها خیلی به حیوانات شباهت دارند. شما فکر کنید دنیای غرب علم و تمدن دارد؛ معلوم نیست که این همه برای چیست؟ خوب بخورد، خوب بیاشامد، خوب استراحت کند و زندگی مرفه داشته باشد؛ یک الاغ هم همین طور است. بالاترین سعادت برای یک الاغ همین است که خوب بخورد، بنوشد، استراحت کند و خوب اطفاء شهوت کند؛ به این الاغ سعادتمند می گویند. آدم چه؟ آدم این نیست که خوب بخورد، بیاشامد، استراحت کند و در رفاه باشد زیرا این آدم، منجر به امریکا می شود که هر مملکتی را ضعیف دید مثل زالو آن را می مکد؛ اگر آن مملکت مکیدن را قبول کرد، که هیچ، ولا نابودش می کند.
علمی که نتیجه اش رفاه و سعادت باشد آثارش این می شود.
شما می دانید که شوروی از نظر تمدن عالی است، اما در چه چیز عالی است؟ در این که موشک بسازد و این بالاخره به بعد حیوانی انسان بر می گردد.
دنیای روز از نظر علم عالی است اما از نظر بعد حیوانی عالی است، بعد معنوی اصلا در او نیست؛ نه ذوق دارد، نه عرفان و نه عشق. اگر عشقی هم داشته باشد عشق حیوانی برای اطفاء شهوت است، عشق مجازی است، غریزه جنسی است که طغیان کرده و به شکل عشق مجازی در آمده است.
اما ایرانی است که حسین (علیه السلام) دارد. ان للحسین فی قلوب المومنین حرارة لا تبرید ابدا آتشی که در دل شیعه است که آتش حسین است، آتش جذبه ها است، لذتهای بعد معنوی، عشق به خدا و مقام لقا است. انسان حاضر است پشت به دنیا بزند برای یک لحظه خلوت با خدا و به قول قرآن شریف:
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین.(275)
این آیه شریفه می گوید که آمریکا چه می داند که لذت زیارت حضرت رضا (علیه السلام) یعنی چه؟ شوروی چه می فهمد که در دل شب سبوح قدوس با دل عاشق چه می کند؟ و اگر لذتی است، همین جذبه ها است.
بحث ناقص ماند ان شاء الله در جلسه آینده باز هم در این رابطه با شما صحبت خواهم کرد.

بخش دوم: گفتار چهارم

محبت اهل بیت علیهم السلام (4)

بحث درباره وجوب مودت بود، یعنی از نظر اسلام و روایات اهل بیت یکی از واجبات در اسلام، بلکه از واجب واجبات است.
جلسه گذشته، بحث این بود که محبت امری قهری است و دست ما نیست. انسان بعضی اوقات می خواهد کسی را دوست بدارم اما او حاکم بر دلش نمی شود، به دل نمی چسبد و نمی شود او را دوست داشت. چنانچه گاهی اتفاق می افتد که کسی را زیاد دوست دارید و از فراق او ناراحت هستید و می خواهید که محبت او را نداشته باشید یا لااقل محبت شدید، به او نداشته باشید اما نمی شود. لذا محبت امری قهری است و وقتی امری قهری شد، پس چگونه در اسلام از اوجب واجبات شمرده می شود؟ از این جهت، بحث این بود که چه می کنیم تا محبت اهل بیت را به دست آوریم؟ در آن جلسه گفته شد که پیدا شدن محبت دو راه دارد: یکی راه علمی و دیگری راه عملی. درباره راه عملی، هفته گذشته راهی را نشان دادم و گفتم اگر کسی با ائمه طاهرین رفت و آمد داشته باشد، جذبه عترت او را می گیرد. چنان که اگر شما بخواهید به کسی محبت پیدا کنید، با رفت و آمد با او، هدیه دادن و هدیه گرفتن از او و احترام متقابل، محبت زیاد می شود.
انسان اگر رفت و آمد با ائمه طاهرین پیدا کند، به این معنی که برای زیارت ائمه به حرم مطهر آنان برود و از دور یا نزدیک رابطه با ائمه طاهرین پیدا کند، همین رابطه ها جذبه دارد و کم کم از جذبه محبت به دل می آید و بعضی اوقات آن چنان می شود که انسان عاشق حسین و امام زمان - علیهم السلام - می شود، اسم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) او را متلاطم می کند و وقتی جذبه آمد، محبت شدید می شود.
راه دیگری که موضوع بحث امشب است و آن هم راه عملی است، رابطه با خدا است. اگر کسی رابطه اش با خدا محکم شود محبت اهل بیت و شناخت ائمه طاهرین پیدا می کند، و جذبه هایی از عترت به دل او می آید و محبتش به اهل بیت زیاد می شود.
راه دیگری که موضوع بحث امشب است و آن هم راه عملی است، رابطه با خدا است. اگر کسی رابطه اش با خدا محکم شود محبت اهل بیت و شناخت ائمه طاهرین پیدا می کند، و جذبه هایی از عترت به دل او می آید و محبتش به اهل بیت زیاد می شود.
سال گذشته بحثی با شما در خصوص ایمان عاطفی و ایمان برهانی داشتم؛ گفتم که ایمان گاهی عقل را ساکت می کند اما مربوط به دل نیست و کاربردی هم ندارد، نظیر این که شما کتابهای اعتقادی را مطالعه کنید، براهین راجع به الوهیت و وحدانیت حق را پیدا کنید و بواسطه برهان معتقد به خدا شوید؛ مثلا برهان نظم که قرآن شریف روی آن پافشاری دارد و در کتابهای فلسفی و اعتقادی هم دیده می شود، به ما می گوید که خدا هست و انصافا برهان خوبی است و سال گذشته مقداری در مورد این برهان با شما صحبت کردم. برهان صدیقین هم برهانی است که مرحوم صدرالمتالهین - علیه الرحمه - در اسفار دارد و شاگردان ایشان هم به این برهان سر و صورتی دادند و شاید بهترین دلیل برای اثبات صانع و واجب الوجود باشد. و بالاخره برای اثبات واجب الوجود دلایل زیاد است. این براهین، یعنی چه؟ چه برهان نظم، چه برهان صدیقین، چه برهان حدوث و چه برهان امکان، عقل انسان را ساکت و سیراب می کند.
عقلی که تشنه الوهیت است بواسطه برهان سیراب و ساکت می شود و می فهمد که خدا در این جهان هست؛ این علم است، یعنی بواسطه علم خدا را شناخته است.
ممکن است کسی از نظر علم خدا را شناخته باشد، یعنی عقل او باور کرده باشد که خدا هست اما دل باور نکرده باشد و هنوز شک و تخیل و وسوسه در دل باشد.
الان، شاید در هفته یکی دو نفر - چه از آقایان طلاب و چه از غیر طلاب - از من سوال می کنند که مثلا شک کردیم که خدا هست یا نه، چه کنیم؟ با فرض اینکه آنها یقین به وجود خدا دارند یعنی عقل می گوید خدا هست و باور کرده که خدایی در این جهان وجود دارد اما تخیلات و وسوسه ها و شکها برای پیش می آید و در صدر اسلام هم این چنین بوده است.
در روایات می خوانیم که رفع این شکها بواسطه دو چیز است: یکی این که وقتی شک پیش آمد به آن اهمیتی ندهد و آن را دور بیندازد و دیگر اینکه با ذکر لا اله الا الله و لا حول و لا قوه الا بالله نیرو بگیرد تا کم کم این وسوسه و تخیل از بین برود.
بالاخره علم مربوط به عقل است، مروبط به این است که عقل باور کند و ساکت شود اما علم نمی تواند دل را سیراب کند و کاری کند که دل اطمینان و سکونت پیدا کند. این قسمت را ایمان علمی یا برهانی نامگذاری می کنیم.
اما گاهی انسان براهین دور و تسلسل، حدوث و امکان، صدیقین و نظم ندارد و بی سواد است؛ به دنبال این براهین نیز نبوده اما دل باور کرده که خدا هست و به آنجا رسیده که همیشه خود را در محضر خدا می بیند. و به عبارت دیگر اگر بخواهیم این جمله را در یک قالب عرفانی بریزیم. نظیر آدم تشنه ای که آب خورده و سیراب شدن را درک کرده است، او هم خدا را درک کرده است. دل سیراب می شود و خدا را می بیند و او را درک می کند. همان جمله ای که امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه دارد امیرالمومنین (علیه السلام) هم دارد و از بعضی از ائمه طاهرین - علیهم السلام - نقل شده که می فرماید: عمیت عین لا تراه؛ کور باد آن چشمی که خدا را نبیند؛ یعنی بدا به حال انسانی که فطرتش مرده باشد و نتواند خدا را درک کند. نظیر آدم تشنه که درک می کند تشنگی را. این نوع درک، درک فطری یا ایمان عاطفی است. این ایمان عاطفی است. این ایمان عاطفی مربوط به علم نیست یعنی برهان نظم نمی تواند این حالت را برای انسان بیاورد؛ اسفار ملا صدرا و فصوص الحکم نمی توانند این حالت را در انسان ایجاد کنند؛ کتابهای اعتقادی (چه قدیم و چه جدید) نمی توانند این حالت را برای انسان بیاورند. چه چیزی می تواند این حالت را برای انسان بیاورد؛ نماز اول وقت این حالت را برای انسان می آورد؛ وقتی واجبی جلو آمد، اگر انسان تلاطمی درونی پیدا کند و اهمیت به واجبات اسلام بدهد این حالت برای انسان ایجاد می شود؛ یاد خدا، ذکر خدا و مخصوصا دعا در دل شب این حالت را برای انسان می آورد.
قرآن می فرماید: این حالت یعنی ایمان عاطفی، درک و فطرت، بیدار شدن فطرت و یافتن خدا - نظیر آدم تشنه که می یابد تشنگی را - فقط و فقط مرهون رابطه با من (خدا) است؛ الا بذکرالله تطمئن القلوب یعنی اگر می خواهید دل باور کند، هیچ چاره ای جز رابطه با خدا ندارید. کتاب و فلسفه و عرفان و فقه و اصول و معارف اسلامی نمی توانند ایمان عاطفی بیاوردند و نمی توانند کاری کنند که دل باور کند و فطرت بیدار شود؛ فقط راهش رابطه با خداست. آنها که با ادبیات آشنایی دارند متوجه هستند که در آیه الا بذکر الله تطمئن القلوب دو تاکید انحصاری وجود دارد: یکی الا که خود تاکید است و دیگر مقدم شدن بذکر الله که جار و مجرور است. اصولا در قواعد معمولی باید بگوید: الا تطمئن القلوب بذکرالله؛ بقول طلبه ها تقدم ما هو حقه التاخیر، یفید الحصر این آیه شریفه با این جمله کوتاه اما خیلی رسایش به ما می گوید که اگر کسی بخواهد باور کند فقط فقط راهش رابطه با خداست. هر چه رابطه با خدا محکم تر شود، این ایمان بیشتر می شود. به قول ما طلبه ها مقول به تشکیک است، یعنی مثل نور است؛ لامپ 25 شمعی داریم تا لامپ چندین هزار شمعی. همه اینها نور است اما مراتب دارد. اگر کسی براستی بخواهد دل او را نور خدا بگیرد و خدا بر دل او حاکم شود و با دل ببیند، هر چه رابطه اش با خدا محکم تر باشد این حالت در او بیشتر پیدا می شود.
دل جای خداست. در روایات قدسی می خوانیم: لا یسعنی ارضی و لا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المومن یعنی من جا ندارم، عالم نمی تواند جای من باشد، عالم وابسته به من است اما اگر کسی بخواهد برای من جا پیدا کند، دل مومن جای من است؛ قلب المومن عرض الرحمن عرش خدا دل مومن است، یعنی مومن می تواند کاری کند که خدا بر دل او حکومت داشته باشد. چه کسی می تواند؟ کسی که طاغوت و بتها را از دل بیرون کند.
در آیه الکرسی می خوانیم: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.
یعنی خدا حکومت بر دل دارد. ولی در اینجا به معنی سرپرست است یعنی سرپرست بر دل است. وقتی خدا بر دل مومن حکومت داشت ظلمتها، اضطراب خاطرها، نگرانیها، ترسها، غم و غصه ها و صفات رذیله یکی پس از دیگری می رود؛ این بتها و غاصبها می روند و صاحب خانه می آید. صاحب خانه کیست؟ خدا صاحب خانه بر دل حکومت می کند.
و الذین کفروا اولیاء هم الطاغوت اما آنهایی که رابطه با خدا ندارند، آنها که نتوانستند طاغوتها را بیرون کنند دلشان ملوک الطوایفی است، در دلشان یک حاکم نیست و طاغوتها بر دل آنها حکومت می کنند.
ملوک الطوایفی یعنی در هر ده یا شهری کسی خود را حاکم می داند. دل انسان گاهی این چنین می شود؛ یک گوشه اش پول پرستی و گوشه دیگرش ریاست طلبی است یعنی ریاست بر دلش حکمفرماست. می برد آنجا که خاطره خواه اوست. او را تا بدانجا می رساند که برای ریاست طلبی حاضر است دنیا را بکشد، دو سوم جهان را نابود کند و حتی تئوری و فرضیه می دهد و می گوید که اگر بتوانی بر یک سوم جهان حکومت کنی و دو سوم جهان را نابود کنی، باید نابود کنی!
خدا نکند انسان پول پرست شود، که اگر شد دیگر این بت بر دل او حکومت می کند و وقتی این بت بر دلش حکومت داشت دیگر رافت ها و عاطفه ها همه و همه فدای همین پول پرستی می شود.
یک زن مجسمه عاطفه است، یعنی اگر عاطفه را مجسم کنند، یک زن می شود. اگر خدای نخواسته صفت رذیله ای بر دل انسان حکومت کند، پول پرست باشد، ریاست طلب، بخیل و قسی و القلب باشد، به اینجا می رسد که به قول یک نویسنده، دختری در دم مرگ بود؛ پیر زن بدبختی بالای سرش آمده بود تا دختر بمیرد و او چشمانش را ببندد. دختر نامزد داشت و انگشتری نامزدی هم در دستش بود. یک وقت متوجه شدند که این دختر در حال مرگ - در حالی که پدر و مادر و سایرین برای دختر گریه می کنند - می گوید: بگذار تا من بمیرم بعد درآور! متوجه شدند که این پیر زن بدبخت می خواهد انگشتری نامزدی دختر را بدزد و او چون به نامزد و انگشتری نامزدش علاقه داشت به پیرزن التماس می کرد که صبر کن من الان می میرم، وقتی مردم آن وقت انگشتر را درآور! حالا زنده هستم و به این انگشتر علاقه دارم. اما پیر زن به التماس دختر خانم اعتنایی نداشت و بالاخره انگشتر را در آورد. او حاضر است انگشت را هم ببرد، چه رسد به این که به التماس او توجهی بکند!
اگر به دنیای روز توجه کنید می بینید که بچه را روی دست مادر پودر می کنند. برای چه؟ برای پول نفت!
استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) می فرمودند: در مرحله اولی که مرا دستگیر کرده و می بردند، می لرزیدند؛ من به آنها تسلی می دادم و می گفتم که چرا می ترسید؟ ترس ندارد! و می فرمود: به آنجا که نفت است رسیدیم؛ یکی از ساواکی ها از من پرسید: آقا اینجا کجاست؟ من گفتم: اینجا آنجاست که الان مزاحم من و تو است! یعنی آمریکا به این نفت نگاه می کند شوروی به زیر زمین و نفت آن نگاه می کند لذا حاضر است بچه سر دست مادر را پودر کند تا شاید ساکت شود و نفت به مرور زمان به او برسد.
دنیای روز را می بینیم که چه جنایتها می کند؛ الان دنیای روز برای جنایت گردش می کند. چرا؟ چون ریاست پرست است، پول پرست است و خدا نکند صفت رذیله یا بتی بر دل حکومت کند.
لذا قرآن شریف می فرماید: و الذین کفروا اولیاءهم الطاغوت(276) آنها که خدا بر دلشان حکومت ندارد، دیگر دلشان ملوک الطوایفی است، بتها بر دلشان حکومت دارد؛ وقتی هم بتها بر دل حکومت داشت چه می شود؟ یخرجونهم من النور الی الظلمات(277) دیگر نور می رود دیگر آن حالی که باید برای این دل پیدا شود یعنی حال اطمینان، سکونت، باور کردن و یافتن خدا می رود و به جای آنها چه می آید؟ ظلمتها! آن هم نه یک ظلمت؛ ظلمت پول پرستی، ریاست طلبی، حسادت، دلهره، اضطراب خاطر، نگرانی و غم و غصه. دل یکپارچه شک و وسوسه و تخیل و تردید می شود و به فرموده قرآن کریم: لا یزال بنیانهم الذی بنوا ریبه فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم(278) دل پر از ظلمت است؛ این دل پاره پاره می شود و بالاخره هم به جایی نمی رسد.
بنابراین، اگر کسی بخواهد دلش باور کند که خدا هست و محبت خدا در دل او بیاید و بخواهد باور کند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هست و محبت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دل او ایجاد شود و جذبه قرآن او را بگیرد، باید به این آیه شریفه توجه کند: قد جائکم من الله نور و کتاب مبین، یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام(279) یعنی اگر می خواهید که جذبه قرآن شما را بگیرد باید کاری کنید که خدا از شما راضی باشد و شما هم از خدا راضی باشید. وقتی خدا از تو راضی شد، جذبه قرآن تو را می گیرد، محبت قرآن در دل تو ریخته می شود و دیگر حاضر هستی از اول شب تا به صبح نخوابی برای این که در اتاق تو قرآن وجود دارد.
راجع به بزرگی نقل می کنند که در جایی مهمان بود؛ خواست استراحت کند، دید قرآن در آن اتاق است لذا نخوابید و تا صبح دو زانو در آن اتاق نشست!
استاد بزرگوار ما، مرحوم آیه الله بروجردی - رحمه الله علیه - از استادشان مرحوم آقا میرزا عبدالمعالی (که از علمای بزرگ اصفهان و آدمی ولایتی و با حال بود) نقل می کردند که استادم می گفتند: اگر قلمی که با آن روایت اهل بیت را نوشته باشند، در اتاقی باشد، من در آن اتاق نمی خوابم!
اینها جذبه است و این را زود به کسی نمی دهند. وقتی جذبه اهل بیت بیاید دیگر انسان نه فقط اهل بیت را دوست دارد، بلکه شیعیانش را هم دوست دارد؛ دیگر غیبت نمی کند زیرا غیبت شیعه علی (علیه السلام) غیبت خود امیرالمومنین (علیه السلام) است. به قول عوام هر که گوش را دوست دارد، گوشواره را هم دوست دارد. وقتی کسی حسین (علیه السلام) را دوست بدارد، معنی ندارد که شیعه حسین (علیه السلام) را دوست نداشته باشد یا به شیعه حسین (علیه السلام) تهمت بزند. وقتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دوست داشته باشد، معنی ندارد تقلب و احتکار و گرانفروشی کند. به چه کسی می خواهد گرانفروشی کند؟ به شیعه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؟ این معنا ندارد. وقتی جذبه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیاید، دیگر نه فقط خود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دوست می دارد، بلکه شیعیان او را هم دوست دارد و در مقابل آنها تسلیم است.
سلام علیکم یعنی چه؟ اسلام از سلم است و این یعنی چه؟ یعنی مسلمان در مقابل مسلمان باید تسلیم و باصفا باشد. دورویی با مسلمان معنی ندارد. بلکه، اگر انسان از نظر عقل مسلمان باشد یعنی بتواند برهان بیاورد که اسلام درست است، قرآن درست است، پیغمبر هست و خدا هست، این مسلمانی خوب است ولی کاربرد ندارد. در زندگی این نوع مسلمان گناه هم فراوان است، با شیعیان امیرالمومنین (علیه السلام) هم نمی سازد.
اما اگر کسی از نظر دل شیعه علی (علیه السلام) باشد و جذبه علی (علیه السلام) او را گرفته باشد و نور امیرالمومنین (علیه السلام) که ادامه نور خداست در دل او ریخته شده باشد با توجه به این که امامت ادامه همان الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات ال النور است، دل خدا را باور کرده است؛ دل علی را باور کرده است؛ همان طور که آدم تشنه تشنگی را درک کرده. پس این چنین آدم یا اصلا گناه نمی کند و یا به ندرت مرتکب گناه می شود.
به امام صادق (علیه السلام) گفتند: چرا مسلمان تا آن اندازه مقام پیدا کرده؟ فرموده: به خاطر یک چیز، و آن این که خواست علی (علیه السلام) را برخواست خودش مقدم می دارد لذا مسلمان از اهل بیت می شود.
این حالت را به چه کسی می دهند؟ به آن کسی که رابطه اش با خدا محکم باشد، دست عنایت خدا روی سرش بیاید و همیشه دست عنایت خدا روی سرش باشد. به این درجه و مرتبه، معرفت می گوئیم. این علم نیست، معرفت است.
دعایی داریم که سفارش شده در زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بعد از نماز زیاد خوانده می شود و دعای خوبی است:
اللهم عرفنی نفسک، فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک. اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک، لم اعرف حجتک. اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک، ظللت عن دینی.(280)
معنی این دعا عجیب است. همه در این که این دعا را چگونه معنی کنند وا مانده اند یعنی طبیعی این است که انسان از امامت پی به نبوت و از نبوت پی به خدا ببرد. این دعا برعکس است؛ می گوید: خدایا، معرفت خود را به من بده که اگر معرفت خود را به من ندهی من پیغمبر را نمی شناسم. خدایا، معرفت پیغمبر را به من بده، که اگر معرفت پیغمبر را پیدا نکنم نمی توانم امام را بشناسم، خدایا معرفت امامت را به من بده، که اگر امام را نشناسم بیچاره و گمراهم و دیگر دین ندارم.
کسی که امامت ندارد، دین ندارد. اگر به عرایض امشب من توجه کرده باشید معنای این دعا را به خوبی می توانید درک کنید و خوب می توانید این دعا را معنا کنید.
این دعا نمی گوید: اللهم علمنی نفسک می گوید: اللهم عرفنی نفسک. یک وقت علم است که راه طبیعی آن همین است که آدمی به دوازده امام که عالم شد، به نبوت و قرآن و خدا عالم می شود. این راه طبیعی علم است. اما راه معرفت چیست؟ راه ایمان عاطفی است و باید دل باور کند، چگونه است؟ باید اول خدا را بشناسد؛ بشناسد نه بداند. یعنی به واسطه رابطه با خدا، نور خدا به دل می آید و وقتی نور خدا در دل آمد، وقتی خدا را شناخت خواه ناخواه معرفت به نبوت پیدا می کند؛ قرآن را و نور قرآن را درک می کند.
قرآن می فرماید: الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین من آمدم که آدم با تقوا را هدایت کنم یعنی کسی می تواند مرا درک کند، نبوت را درک کند که متقی باشد و رابطه اش با خدا محکم باشد و اگر رابطه اش با خدا محکم نباشد، یعنی خدا را نشناخته، پیغمبر را هم نمی شناسد و دیگر امامت را هم نمی شناسد. اما اگر خدا را شناخت، پیغمبر را شناخته و اگر پیغمبر را شناخت، امامت را شناخته و اگر امامت را شناخت، دیندار می شود. چه دینی؟ دین عاطفی، یعنی دینی که دل باور کرده است.
خوشا به حال این افراد!
بنابراین، اگر محبت خدا را می خواهید، باید رابطه تان با خدا محکم باشد. و یقین داشته باشید که گناه محبت خدا را می برد.
نه تنها محبت خدا را می برد که کم کم دیگر چیزی جز آن بتی که بر دلش حکومت دارد، نمی بیند.
اگر می خواهید خدا را بشناسید، رابطه تان را با خدا محکم کنید. اگر می خواهید محبت خدا پیدا کنید، رابطه با خدا پیدا کنید. اگر می خواهید قرآن و پیغمبر را بشناسید، رابطه با خدا پیدا کنید. اجتناب از گناه و بیرون کردن بتها خدا را به دل می آورد. اگر می خواهید محبت پیغمبر و قرآن داشته باشید، رابطه تان با خدا محکم باشد؛ گناه در زندگی تان نباشد. اگر بت از دل رفته باشد، محبت پیغمبر می آید. و اگر می خواهید محبت اهل بیت پیدا کنید، اگر معرفت می خواهید نه علم، اگر می خواهید جذبه علی (علیه السلام) شما را بگیرد، عشق و حرارت حسین (علیه السلام) در دل شما شورش کند، عشق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شما تلاطم بدهد بایستی بوسیله نماز شب، نماز اول وقت و خدمت کرد به دیگران مخصوصا خدمت کردن به دوستان اهل بیت رابطه تان را با خدا محکم کنید.
شما هر چه به دوستان اهل بیت (یعنی شیعیان) خدمت کنید، آنها از شما راضی می شوند. وقتی از شما راضی شدند، جذبه های آنها، عشق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عشق حسین (علیه السلام) و عشق حضرت زهرا (علیه السلام) در دل شما ریخته می شود.
برعکس، اگر گناه در زندگی شما باشد، اگر عشق هم باشد کم می شود. گناه انسان را ساقط می کند. انسان را خدانشناس، پیغمبر نشناس و امام نشناس می کند.
اما اجتناب از گناه و این که گناه جلو بیاید ولی انسان مرتکب نشود و خدمت به دیگران مخصوصا به افرادی که به شما بدی کنند و مخصوصا خدمت کردن زن به شوهر، خدمت کردن مرد به زن و بچه، خدمت کردن به پدر و مادر مخصوصا پدر و مادر پیر ولو آنها بدی کنند، نور می دهد، معرفت می دهد، جذبه می دهد و محبت اهل بیت (علیهم السلام) در دل ریخته می شود.
راه اول که هفته قبل بیان شد راه عملی بود؛ راه دوم هم که این هفته بیان شد راه عمل یاست. ان شاء الله هفته آینده راجع به راه علمی برای این که محبت اهل بیت را پیدا کنیم، با شما صحبت می کنم.