فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

محبت اهل بیت علیهم السلام (2)

بحث گذشته درباره وجوب مودت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) از نظر قرآن شریف بود. حال از بعد دیگر در این باره با شما سخن می گویم.
از نظر قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)، محبت، لازم و واجب است و این محبت در روایات ما، در ردیف نماز، روزه و زکات آمده است و بلکه محبت اهل بیت از نظر روایات، افضل از نماز و روزه و حج شمرده شده است.
مرحوم صاحب وسایل - علیه الرحمه - در جلد اول وسایل، اوائل کتاب بیش از سی روایت از ائمه طاهرین (علیه السلام) به این مضمون نقل می کنند که فرموده اند: بنی الاسلام علی خمس الصلوه و الصوم و الزکوه و الحج و الولایه و ما نودی بشی ء بمثل ما نودی بالولایه اسلام بر پنج چیز پایه گذاری شده است که این پایه ها عبارتند از نماز، روزه، زکوه، حج و ولایت (یعنی دوستی اهل بیت علیه السلام) و در مورد هیچ چیز در اسلام حتی نماز و روزه و زکوه و حج مثل ولایت سفارش نشده است.
شاید در همه روایات اهل بیت روایتی با این تاکید و این مضمون نداشته باشیم. ولایت در اینجا مسلما به معنی امامت یعنی اصل چهارم از اصول دین در نظر شیعه، نیست، بلکه به معنای محبت و مودت است که از نظر قرآن شریف به عنوان اجر رسالت قرار داده شده است: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی(267) بگو از اجر رسالت چیزی نمی خواهم جز مودت ذوالقربی یعنی دوستی اهل بیت را.
به عبارت دیگر شیعه ولایتی دارد که به معنی امامت است و آن را از اصول دین خود قرار داده است، لذا به فرزندان خود می آموزد که اصول دین پنج چیز است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. عقیده ما این است که سرپرستی جامعه بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن ائمه طاهرین (علیه السلام) است و خلیفه بلافصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمومنین (علیه السلام) می باشد و این از اصول دین شمرده شده است نه از فروع دین. شیعه فروع دینی دارد که ده چیز است: نماز، روزه، خمس، زکوه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری، که در اینجا تولی و تبری از جمله فروع دین است.
معنای فروع دین این است که اصل اسلام یک چیز است و شاخ و برگهایش چیز دیگری است. لذا روایاتی که خوانده شده، ولایت را در مقابل نماز و روزه و زکوه و حج قرار داده و فرموده است: عمده اسلام اینهاست که اگر نباشد مسلمانی شخص ناقص است و یکی از اینها ولایت است.
این روایات نمی گویند که امامت در ردیف نماز است بلکه بیشتر از نماز در مورد آن سفارش شده است. این که ولایت را در ردیف نماز گذاشته معلوم می شود که ولایت در اینجا به معنای امامت نیست بلکه راجع به دوستی اهل بیت است و این که ما باید کاری کنیم تا محبت اهل بیت در دل ما رسوخ کند. و به قول قرآن شریف مودت و محبت اهل بیت را داشته باشیم. اما بحث ولایت به معنای امامت بحثی اعتقادی است و مربوط به بحث ما نیست و از اصول دین می باشد. لذا استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب - ادام الله ظله - از استادشان مرحوم شاه آبادی نقل می فرمودند: بنی الاسلام علی خمس مربوط به دوستی اهل بیت است نه زعامت و امامت، برای اینکه امامت برای اسلام مثل فصل برای جنس یا صورت برای هیولی است. در منطق گفته شده که جنس بدون فصل پوچ است زیرا مقوم جنس، فصل است و همین طور اگر صورت نباشد ماده چیزی نیست؛ حقیقت شی به صورت آن است نه به ماده آن. ماده و هیولی بدون صورت پوچ است. مرحوم شاه آبادی - علیه الرحمه - تشبیه کرده و فرموده بودند که امامت برای اسلام این خاصیت را دارد. اسلام منهای ولایت (به معنای امامت) اسلام نیست، مثل جنس است که فصل نداشته باشد. اسلام منهای امامت اسلام نیست، مثل ماده ای است که صورت نداشته باشد. اگر انسان حقیقت انسانیت را نداشته باشد انسان نیست. فرموده این دو بزرگوار از قرآن استفاده شده است.
هنوز علی (علیه السلام) به خلافت منصوب نشده بود که آیه تبلیغ آمد: یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...(268) ای پیامبر، آنچه را که به تو گفتیم باید در اینجا عملی شود، باید امیرالمومنین - (سلام الله علیه) - در این بیابان و در این سفر به خلافت منصوب گردد و اگر او را به خلافت منصوب نکردی فما بلغت رسالته هیچ کاری نکرده ای یعنی زحمات بیست و سه ساله ات هیچ است. اسلام منهای ولایت هیچ است، مانند جنس بدون فصل و هیولای بدون صورت است. بعد هم که امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت منصوب شد آیه اکمال نازل شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا،(269) یعنی برای اسلام مقوم آمد و اسلام کامل شد. از آن زمان تا کنون مثل جنس تنها و ناقص بود، مقوم نداشت لذا چون مقوم نداشت مرضی خدا هم نبود، حالا که امامت و زعامت آمد و امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت منصوب شد، فصل و صورت آمد و اسلام کامل شد. پس می توانیم بگوییم که فرمایش رهبر عظیم الشان انقلاب - دام الله ظله - ریشه قرآنی دارد.
بیش از سی روایت تاکید می کند که باید کاری کنید تا اهل بیت را دوست بدارید؛ باید کاری کنید که محبت اهل بیت در دل شما رسوخ کند و پیدا کردن این حالت از نماز، روزه، حج و زکوه هم واجب تر است: و ما نودی بشی ء مثل ما نودی بالولایه به هیچ چیز مثل محبت اهل بیت در اسلام سفارش نشده است.
بحث امشب یکی این است که چه کسی می تواند بگوید که من ولایت و محبت اهل بیت را دارم و بحث دیگر این که از چه راهی می توانیم محبت اهل بیت را به دست آوریم.
محبت خود امری قهری است اگر انسان به کسی محبت داشته باشد نمی تواند به او بغض داشته باشد. محبت و بغض امری قهری هستند. چه باید کرد تا این امر قهری به دست آید؟ این که در قرآن و روایات در این مورد به ما سفارش می کنند معلوم می شود که مقدمات ایجاد این محبت در دست ماست و الا معنی نداشت به یک امر تا این اندازه سفارش شود.
بنابراین کسی می تواند بگوید من محبت اهل بیت را در دل دارم که از آنها متابعت کند، متابعت از اهل بیت یکی از بهترین راه های ایجاد محبت و نیز ازدیاد محبت در دل است. لذا قرآن می فرماید: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی...(270) شما که ادعا می کنید خدا را دوست دارید شرطش این است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید. اگر از او متابعت کنید ادعای شما درست است اما اگر متابعت نکنید و ادعای دوستی خدا را بکنید این یک ادعا بیشتر نیست.
محبت، مظهر می خواهد؛ اولین مظهر محبت متابعت است. اشتباه نشود، شما محبت اهل بیت را به طور ریشه ای دارید. باید به پدران و مادران خود دعا کنید که گوشت و پوست و استخوان شما را با محبت اهل بیت رشد داده اند. مادران شما با یا علی شما را به دنیا آورده اند؛ شما را با تربت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) برداشته اند؛ در حالی که برای امام حسین (علیه السلام) می گریستند به شما شیر داده اند و سرانجام با یا علی بزرگ شده اید، با یا حسین رشد کرده اید. سینه زدنها، مجالس عزا، سیاه پوشیها، ضجه زدنها، در مجالس عزا شرکت کردنها، روضه خواندن ها، روضه شنیدن ها و گریه کردن ها، همه اینها مظهر محبت است.
بیرون بردن این محبت ریشه دار از دل کسی کار بس مشکلی است. فطرت را باید عوض کرد تا این محبت از بین برود. این محبت در وجود ما ریشه دار شده است. باید قدر این نعمت بسیار بزرگی را که از طرف پدران و مادران به ما ارث رسیده است را بدانیم و اگر شبانه روز هم به آنها دعا کنیم حتما یک میلیونیم خدمت آنها را هم نمی توانیم جبران کنیم. مخصوصا برای شما معلمان لازم است که آنچه را که به دست ما رسیده به عنوان امانت به نسل آینده منتقل کنید. همه شما باید به این موضوع توجه داشته باشید که اگر خدای ناکرده یک معلمی در این باره کوتاهی کند در امانت خیانت کرده است، در امانت کوتاهی کرده است و کسی که در امانت کوتاهی کند از نظر اسلام مبغوض است؛ همان طور که در دیده بزرگان، مبغوض است. این وظیفه سنگین به عهده پدران و مادران و خصوصا به عهده شما معلمان است که باید این لطف و نعمت بزرگ را که از پدران و مادران به شکل ریشه ای برای ما ایجاد شده است به طور ریشه ای تحویل دیگران بدهید.
معلم باید به دانش آموز در همان کودکی و به شکلی ریشه ای محبت اهل بیت را یاد دهد. عزاداری را باید به او بفهماند و به او یاد دهد که روضه خوانی خوب است و اگر خدای ناکرده احساسات معلمی در کلاس باعث این شود که مثل بعضی از نادانها، جمله ای بگوید که به مغز دانش آموز ضربه بخورد مسلم است که روز قیامت حضرت زهرا - سلام الله علیها - جلوی او را خواهد گرفت. مثلا معلمی در کلاس درس بگوید که جلسات روضه فایده ای ندارد؛ در این مجالس حسین (علیه السلام) را می کشند و بیرون می آیند، این گفتار به دانش آموز ضربه می زند و در مغزش اثر می گذارد. او خیال می کند که هر جلسه ای باید جلسه بحث و مناظره و معارف و اثبات امور باشد. خیر، همانطور که باید جلسه اخلاق و جلسه معارف داشته باشیم، در عرض آنها حتما باید جلسه روضه داشته باشیم. همین جلسات هفتگی که در میان زنان معروف است کاری بسیار عالی است. این که انتقاد می کند که جلسات هفتگی به چه درد می خورد، دو کلمه مصیبت خوانده می شود و کسی گوش ندهد، یا این روضه خوان چیزی نمی داند فقط امام حسین (علیه السلام) را می کشد... به یقین بدانید که این از الهامات شیطان است القی الشیطان فی فمه و شما مواظب باشید که در کلاس از این گونه سخنها نگویی. یا این که سیاه پوشیدن یعنی چه؟ این کاری ارتجاعی است. این حرفها را کسی نگوید و من عقیده دارم و در یک جلسه به خانم معلمها سفارش می کردم که یکی از کارهای خوب می تواند این باشد که حتما ماه های محرم و صفر در کلاس سیاه بپوشند و اگر هم نمی خواهند در خانه سیاه بپوشند در کلاس حتما این دو ماه را سیاه بپوشند و معلمان و مدیران در این دو ماه خیلی مواظبت کنند که مصیبت ابا عبدالله - (علیه السلام) - را در مغز بچه ها جلوه بدهند، ابهت سینه زدنها را جلوه بدهند. این کارهای کار عشق است، مربوط به عقل هم نیست یعنی ممکن است بعضی چیزها با عقل درست نیاید ولی کار، کار عقل نیست.
چند سال قبل از یکی از مراجع بزرگ در اصفهان پرسیده بودند که قمه زدن چه صورت است؟ - خدا رحمتش - کند جمله خیلی زیبایی گفته بود، هم از مسئله فرار کرده و هم جواب شیوای لطیفی داده بود، گفته بود، این کار، کار عشق است و مربوط به فقه نیست.
بحث سینه زدن، زنجیر زدن، پای برهنه در خیابانها را افتادن، ضجه زدن، روضه خواندن، گریه کردن، همه کار عشق است و مربوط به عقل نیست تا بخواهد با عقل درست شود؛
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
پای عقل در اینجا لنگ است. ممکن است آدم عاقلی مثلا بگوید: زنجیر زدن یعنی چه؟ راه افتاده در خیابان چه نتیجه ای دارد؟ ممکن است این حرف را بعضی از عقلها هم بپسندند اما کار، کار عقل نیست، کار عشق است. وقتی کار عشق شد باید ببینیم عشق می پسندد یا نه، ذوق و عرفان می پسندد یا نه. لذا به آنجا می رسد که می گوید: روز اول محرم به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) رفتم و دیدم آن حضرت خیلی غمناک است. فرمودند: ریان، اگر کسی برای حسینم گریه کند، به مقداری که اشکش جاری شود تمام گناهان او چه بزرگ و چه کوچک آمرزیده می شود. این روایت را باید با عقل سنجید بلکه باید با ذوق و عشق سنجید، با عشق حضرت رضا (علیه السلام) با عشق شیعه، با آن حرارت و محبتی که حسین (علیه السلام) در دل مردم دارد با آنها بسنجید.
فرمود: ریان، اگر کسی برای حسینم آهی بکشد بهشت بر او واجب می شود. اگر کسی که به یاد کربلا می افتد بگوید: ای کاش در کربلا بودم، با شهداء محشور می شود. بعد فرمودند: ریان، اگر می خواهی با ما باشی کاری کن که محبت ما در دلت رسوخ کند؛ وقتی محبت در دل رسوخ کند و انسان فکر و عقلش را کنار بگذارد، عشق و محبت خود را جلو می آورد. مثلا شخصی با بچه اش به گونه ای رفتار می کند که اگر بخواهد همین رفتار را با غیر از بچه خودش داشته باشد او را دیوانه خطاب می کنند؛ می گوید، می خندد و بازی می کند. اگر این کارها در حیطه محبت نباشد عقل نمی پسندد، مردم هم نمی پسندند.
خلاصه سخن این که عزاداریها را، گریه ها و ضجه ها و سنه زدنها را و دستجات را با عقل توجه نکنید و آنها را به وادی عشق و محبت ببرید، ببینید آیا مظهر محبت است یا نه؟ هر جا بیشتر عزاداری شود حضرت زهرا - سلام الله علیها - آنجا را بیشتر دوست دارد.
حضرت زهرا - سلم الله علیها - را در خواب دیدند، فرمودند: آذربایجانی ها خوب نوحه می خوانند، خوب سینه می زنند. مثل آنها نوحه خوانی کنید.
معمولا وقتی شعرا و روضه خوانها خدمت امام صادق (علیه السلام) می آمدند، ایشان در همان محیط خفقان در را می بستند، پرده را می انداختند و یک جلسه روضه بر پا می کردند و می گفتند روضه بخوانید. آن شخص در حضور امام می خواست مودبانه شعری بخواند. امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: خیر، آن طور که در مجالس می خوانی نوحه بخوان. اینجا کار عشق است کار عقل نیست تا ادب را رعایت کنی و نزد من همین طوری شعر بخوانی. نوحه بخوان. وقتی تمام می شد می فرمود: کم است باز هم بخوان. در ضمن صدای گریه امام و زنهای پشت پرده نیز بلند می شد به طوری که صدای گریه به بیرون می رفت. حتی اگر صدای گریه پشت پرده بلند نمی شد امام صادق (علیه السلام) می فرمود: ضجه بزنید، داد بزنید، فریاد بزنید.
بنابراین شما عزیزان خیلی مواظب باشید امانتی را که در دست شماست به نسل آینده بسپارید. تمام انقلابها از اثر همین عزاداریهاست که ادامه خون حسین (علیه السلام) می باشد. اینها شعار شیعه است، پیوند با حسین (علیه السلام) است، مظهر محبت است و از اثر همین عزاداری ابا عبدالله حسین (علیه السلام) است که به دست شما و به رهبری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود. به این مطلب یقین داشته باشید و خیلی به آن اهمیت بدهید. بنابراین نمی خواهم بگویم آن که گناه می کند محبت ریشه ای ندارد، محبت عشقی و عرفانی ندارد. بحث ما صورتی عقلی دارد و آن این است که ما باید محبت اهل بیت را هم از نظر عشق و هم از نظر عقل داشته باشیم. از نظر عشق محبت اهل بیت را داریم. از نظر ذوق و عرفان داریم. از نظر عقل هم که قرآن می فرماید: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله،(271) این هم باید در ما باشد و اگر در این مرحله پای ما لنگ باشد و اصلا متابعت نباشد خیلی نتیجه ندارد.
آیه ای در قرآن است و این آیه با روایتی که در ذیل آن می باشد انصافا تکان دهنده است. تقاضا دارم این آیه شریفه همیشه در فکر شما باشد و مقداری روی آن فکر کنید. قرآن می فرماید: ضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤو بغضب من الله ذلک بانهم یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون،(272) یعنی ذلت و بدبختی بر بنی اسرائیل و یهود زده شد. برای اینکه آنها آیات خدا را تکذیب کردند و به ناحق پیامبران را کشتند و علت این امر آن بود که گناه روی گناه، تجاوز روی تجاوز کردند و لذا قسی القلب شدند.
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه می فرماید: والله ما ضربوهم و ما قتلوهم ولکن سمعوا احدیثهم فاضاعوها،(273) یعنی به خدا قسم آنان پیغمبران را نکشتند، آنان پیغمبران را نزدند فقط کاری که کردند این بود که گفتار پیامبران را شنیدند اما به آنها پشت پا زدند و عمل نکردند، هدف پیامبران را کشتند، گفتار پیامبران را زیر پا گذاشتند. لذا قرآن می فرماید: پیغمبر کشی کردند.
این آیه شریفه به ما چه می گوید؟ این آیه شریفه با تفسیری که امام صادق (علیه السلام) از آن کرده اند می فرماید: اگر کسی حسین (علیه السلام) را دوست داشته باشد اما هدف آن حضرت را زیر پا بگذارد، مثل کی است که در کربلا امام حسین (علیه السلام) را کشته است!
این آیه شریفه با این روایت به ما این چنین می گوید: امام حسین (علیه السلام) برای آن شهید شد که نماز زنده شود، زکات زنده شود، واجبات اسلام زنده شود، گناه نابود شود اشهد انک قد اقمت الصلوه و اتیت الزکوه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر اگر کسی عزاداری کند و برای حسین (علیه السلام) گریه کند، محبت حسین را از نظر عشق و در وادی عرفا مسلمان داراست اما از نظر عقل و معارف اسلامی چطور؟ این آیه شریفه می فرماید: نه، او محبت ندارد برای اینکه مظهر محبت از نظر عقل متابعت است. اگر به نماز و زکات اهمیت بدهد، اگر به واجبات اسلام اهمیت بدهد، اگر به اجتناب از گناهانی که در اسلام است اهمیت بدهد هم از نظر عرفان و دل و هم از نظر عقل، محبتش مظهر دارد. اما اگر عزاداری او خوب است ولی نمازش خوب نیست، عزاداری او خوب است، لباس سیاه پوشیده اما گناه هم می کند، این چنین کسی از نظر دل و عرفان و عشق محبتش مظهر دارد اما از نظر عقل مظهر ندارد و خدای نکرده - العیاذ بالله - یک وقت مشمول این آیه شریفه می شود. به او می گویند: تو محبت امام حسین (علیه السلام) را نداشتی. می گوید: چرا، داشتم. می گویند: سمعوا احادیثه فاضاعوها روایات امام حسین (علیه السلام) را شنیدی، هدف امام حسین (علیه السلام) را فهمیدی اما به آنها عمل نکردی و به آنها پشت پا زدی. و اگر خدای ناکرده این محبت ریشه ای مظهر نداشته باشد قرآن شریف می فرماید که او به جهنم می رود. وقتی به جهنم رفت از او سئوال می کنند تو که محبت اهل بیت را داشتی، تو که ولایت داشتی چرا به جهنم آمدی؟ ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم(274) از او در مورد آن نعمت بزرگ سوال می کنند. مواظب باشید. محبت ریشه ای و فطرت، محبت به قلب، محبت در وادی عشق برای همه شما هست. اشتباه نشود، بحثی را که با شما دارم ای است: اگر می خواهید محبتی را که داریم مفید باشد و بتوانیم این محبت را با خود ببریم باید از نظر عقل هم مظهر داشته باشد و مظهر محبت از نظر عقل متابعت است. پیروی هر کس از امام حسین (علیه السلام) بیشتر باشد محبت او بیشتر است، هر کسی که کمتر متابعت کند و یا اصلا متابعت نداشته باشد، یا محبت ندارد یا نمایی از محبت است و یا محبتش کم است.

بخش دوم: گفتار سوم

محبت اهل بیت علیهم السلام (3)

بحث امشب - که بحث مفیدی هم هست - این است که چه کنیم تا دوستی اهل بیت را بدست آوریم؟ راه بدست آوردن محبت اهل بیت چیست؟ چه باید بکنیم تا دوستی اهل بیت در دل ما رسوخ کند، به طوری که بتوانیم این محبت را به آخرت ببریم و شب اول قبر با محبت امیرالمومنین - (علیه السلام) - باشیم؟ این بحث، بحث مفصل و مشکلی است اما به اندازه ای که زیاد خسته نشوید در این باره صحبت می کنم و اگر ناقص ماند، این شاء الله در جلسه آینده آن را تکمیل می کنیم.
به دست آوردن محبت اهل بیت دو راه دارد: یکی راه عملی است و دیگری راه علمی.
راه عملی به این معناست که انسان از راه کار و عمل به محبت برسد و راه علمی این است که شناختی از اهل بیت پیدا کند و این شناخت، او را به محبت برساند، و معلوم است که راه عملی از راه علمی بهتر و مهمتر است و کاربردش هم بیشتر است. راه عملی برای رسیدن به محبت اهل بیت خود، از دو طریق است:
مراوده و رابطه پیدا کردن با اهل بیت.
رابطه پیدا کردن با خدا.
الف - مراوده و رابطه پیدا کردن با اهل بیت:
در محبت ها و عشق های مجازی می گویند که اگر کسی با دیگری زیاد رفت و آمد داشت باشد محبت وی نسبت به او زیاد می شود؛ و اگر بخواهد سلب محبت شود، بهترین راه این است که رفت و آمد را قطع کند و بعد هم از نظر تصور و تخیل او را تصور نکند، به فکر او نباشد، و اگر فکر او آمد آن را طرد کند. و سرانجام جدایی و قطع رابطه از نظر تخیل و رفت و آمد موجب می شود که افرادی که عاشق بودند، ترک مراوده و رابطه کردند و توانستند از نظر تصور و تخیل، معشوق خود را از ذهن طرد کنند و پنج - شش ماه طول نکشید که آن عشق مجازی به کلی از بین رفت.
روانشناسها بهترین راه را برای ایجاد محبت، رابطه و بهترین راه را برای ترک محبت و نابودی آن هم ترک رابطه می دانند. لذا اسلام هم راجع به مسلمان ها زیاد سفارش می کند که باهم رفت و آمد داشته باشید؛ تشیع جنازه کنید؛ برای عیادت مریض ثوابهای زیادی بیان شده؛ زیارت مومن از مومن دیگر ثواب دارد؛ هدیه دادن مومن به مومن ثواب دارد. اسلام آنچه را که موجب رابطه می شود به مومنین سفارش کرده و برعکس، آنچه موجب ترک رابطه می شود نظیر غیبت کردن، تهمت زدن، نمامی و سخن چینی کردن، رفت و آمد نداشتن با یکدیگر و خلاصه هر چه را که موجب ترک رابطه می شود کوبیده است.
از روایات پی می بریم که اسلام به این نکته روان شناسی توجه داشته که رفت و آمد با یکدیگر موجب الفت و علاقه و محبت، و ترک مراوده موجب سلب محبت می شود. وقتی این جمله از نظر اسلام و روان شناسان درست باشد، می توانیم راجع به محبت اهل بیت نتیجه بگیریم که رفت و آمد در حرم مطهر ائمه طاهرین و زیارت خواندن از دو ریا نزدیک، موجب ارتباط و باعث ایجاد محبت می گردد.
روایت جالبی از امام صادق - (سلام الله علیه) - هست؛ از حضرت می پرسند؛ یابن رسول الله چرا در قرآن مجمل وجود دارد؟ خوب بود قرآن طوری باشد که احتیاج به شما و به مفسر نباشد. چرا در قرآن عام و خاص و متشابه و مجمل وجود دارد؟ حضرت فرمودند: در قرآن متشابهات هست برای اینکه مردم با ما سر و کار داشته باشند این روایت از نظر عرفان و فلسفه، خیلی عالی است. سر و کار داشتن با ائمه طاهرین انسان را می سازد؛ سر و کار داشتن با حرمها و زیارت مرقدهای ائمه طاهرین - علیهم السلام - انسان را می سازد مخصوصا جذبه ها.
آن افرادی که به مکه مشرف شده اند می داند که خانه خدا جذبه خاصی دارد، یعنی مثلا انسان آخر مسجدالحرام نشسته - مخصوصا اگر حالی و توجهی باشد - می بیند مثل آهنربا که آهن را می رباید، مسجدالحرام (یعنی خانه خدا) انسان و روح انسان را می رباید و قبر مطهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، هم این چنین است مخصوصا انسان اگر دو ایوان صفه بنشیند می بیند که جذابیت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) انسان را می رباید.
حرم حضرت رضا - (سلام الله علیه) - جاذبه دارد. وقتی در گوشه ای می نشینید - نه وقتی که دور می زنید و داد و فریاد می کنید - مثلا وقتی در مسجد بالاسر می نشینید اگر فقط به قبر حضرت رضا - (سلام الله علیه) - توجه کنید جاذبه آن حضرت با به خوبی درک می کنید؛ مخصوصا اگر حالی و رابطه ای داشته باشید و اگر در وادی عشق و ذوق و عرفان باشید، جذبه هایی که در حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) و حضرت حسین (علیه السلام) و امثال ایشان است را به خوبی درک می کنید.
این که به ما سفارش کرده اند وقتی که می خواهید زیارت کنید، به قبر حسین (علیه السلام) توجه کنید یا مثلا به جای خلوتی مثل پشت بام بروید و با توجه رو به قبر حسین (علیه السلام) بایستید و با انگشت به آنجا اشاره کنید و بگویید: السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمه الله و برکاته این برای چیست؟ همین توجه و اشاره و رابطه با قبر حسین (علیه السلام) انسان را (اگر براستی اهلش باشد) جذب می کند و این جذبه هاست که حرارت می افروزند و عشق حسین و ائمه طاهرین (علیه السلام) در دل برافروخته می شود.
محبت ماه اول ده درجه است، ماه دوم اقلا دوازده درجه می شود. برای این که معمولا از نظر عشق و ذوق و عرفان و روان شناسی این چنین است که رفت و آمدها، تخیل ها، فکرها و جذبه ها موجب ازدیاد محبت می شود.
این که در مورد زیارت ائمه طاهرین (علیه السلام) این مقدار ثواب مترتب است و یا در حرم مطهر حضرت امام رضا - (سلام الله علیه) - شعری است که می گوید: زیارت حضرت رضا (علیه السلام) بالاتر از 6666 حج اکبر است، شاید برای بعضی، برای عارف و عاشق حضرت امام رضا (علیه السلام) یک قدمش برابر 6666 حج اکبر باشد.
عایشه می گوید: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیده بود که امام حسین (علیه السلام) وارد شد پیامبر فرمود: ای عایشه، این حسین در کربلا کشته می شود و هر که او را زیارت کند، هر قدمی که برای زیارتش بردارد ثواب یک حج و یک عمره دارد. عایشه می گوید که تعجب کردم و گفتم یا رسول الله، ثواب یک حج و یک عمره؟ فرمودند: ثواب دو حج و دو عمره! هر چه تعجب من زیادتر می شد، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم ثواب را بالاتر می برد تا رسید به آنجا که فرمودند: نود حج و عمره! یک قدمش این همه ثواب دارد. چرا این قدر ثواب دارد؟ عمده، تحریم و تحریص است.
استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب - ادام الله ظله - در خصوص همین زیارت می فرمودند: دانه می ریزند تا کبوتر بگیرند. این ثوابها و این ترغیب ها و تحریص ها برای این است که رفت و آمد با ائمه طاهرین بیشتر شود. چرا؟ برای این که جذبه های ائمه طاهرین ما را جذب می کند، آتش محبت حسین (علیه السلام) در دل برافروخته شود و یاد ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) ما را متلاطم می کند.
راجع به جلسه روضه و گریه کردن برای آقا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) در روایات چیزهایی دیده می شود که عقل را مات می کند. در همین جلسات به شما گفته بودم که این حرفها، کار عقل نیست و پای عقل در اینجا لنگ است، بلکه کار عشق است. این عارف و عاشق که می تواند در عالم ملکوت سیر کند. یک آدم نحوی در علوم ادبیه، یک فیزیکدان یا یک شیمیست اگر بخواهد به عالم ملکوت سیر کند اصلا جای او نیست. این همه مصیبت که در دنیای غرب پیدا شده تا بدانجا که برای دنیای مادی خود، خدا را هم منکر شده اند که همین جا سرچشمه گرفته است. فکر محدود شده، وقتی فکر به این دنیا و به عالم ماده محدود شده باشد معلوم است که نمی تواند بالا برود. گفته اند: من بکی او ابکی او تباکی علی الحسین (علیه السلام) وجب له الجنه یعنی اگر کسی برای حسین (علیه السلام) اشکی بریزد یا بگوید تا دیگران گریه کند و یا اگر گریه ندارد خود را شبیه گریه کنندگان در آورد، بهشت بر او واجب می شود. به مضمون این روایت، روایات زیادی داریم.
حضرت رضا (علیه السلام) به ریان فرمودند: ریان، آهی برای حسین (علیه السلام) کشیدن، بهشت را واجب می کند. ریان، گریه برای حسین (علیه السلام) - ولو مختصر - تمام گناهان کوچک یا بزرگ را می آمرزد.
چرا این همه ثواب می دهند؟ این ثواب ها برای گریه نیست برای چیز دیگری است؛ برای این است که می خواهند رابطه پیدا شود. وقتی رابطه پیدا شد، تشبیه پیدا می شود و وقتی تشبیه پیدا شد، خواه ناخواه جاذبه و سازندگی پیدا می شود خود را می سازد و خوب ساخته می شود. نظیر یک سنگ معدنی که بیش از چند مثقال طلا داخل آن نیست، اگر بخواهد طلا از این سنگ گرفته شود راهش چیست؟ این که جذبه کوره چند هزار درجه ای آن را بسازد.
انسان طلا دارد، انسان جرثومه عجیبی است؛ به قول امیرالمومنین - (سلام الله علیه) - تو خیال می کنی یک جثه کوچکی هستی؟ فقط سر و دست و پا و چشم داری؟ نه، عالم هستی در تو نهفته است؛ تو آنی که اگر خود را بشناسی، اگر جذبه ها تو را بگیرند، اگر بتوانی پرواز کنی به جایی می رسی که بجز خدا نداند. ملک نمی داند که پرواز تو چه مقدار است چه رسد که حیوان بخواهد پروازت را بفهمد. نه، پرواز تو بالا است. کدورتها باید از بین بروند، چگونه؟ کوره چند هزار درجه ای می خواهد. بهترین کوره ها برای ساختن انسان جذبه هایی است که از امیرالمومنین (علیه السلام) و حسین و اهل بیت - علیهم السلام - می آید و این جذبه ها از جلسه روضه می آید؛ جلسات روضه جذبه دارند.
در تاریخ اگر مطالعه کنید می بینید که وقتی امام صادق (علیه السلام) شاعری مانند کمیت، دعبل خزاعی را پیدا می کردند، یک جلسه تشکیل می دادند و اگر خفقان نبود اصحاب را جمع می کردند و جلسه روضه برپا می کردند و از شاعر می خواستند که شعر بخواند، بعد گریه می کردند. آنها خجالت می کشیدند که در حضور امام صادق (علیه السلام) شعر را با آواز بلند بخوانند و شعر را ساده می خواندند. امام می فرمود: سوزناک و با آواز بخوانید تا گریه کنند. وقتی شعر تمام می شد می فرمود: باز هم بخوان. چرا؟ در این مورد اتفاقا یک روایت و دو روایت و ده روایت نداریم؛ درباره حضرت سجاد (علیه السلام)، حضرت باقر (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، امام موسی کاظم (علیه السلام)، حضرت رضا (علیه السلام) و حضرت ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - هم داریم و سفارش هم فرمودند. علت این است که این جلسات گرچه کوچک هم باشند رابطه هستند، جذبه دارند، تشبه می دهند، نظیر کوره که سنگ معدنی را می سازد انسان را می سازند کدورت های انسان را می برند و طلایش را نمایان می کنند.
بنابراین، بهترین راه برای زیاد شدن محبت و مودت نسبت به اهل بیت، رفت و آمد با ائمه طاهرین است. رفت و آمد با ائمه اطهار یعنی برقرار کردن رابطه. لذا از همه شما تقاضا دارم بعد از نماز یک زیارت ولو مختصر بخوانید.
در میان شیعه مرسوم شده که زیارت حضرت رضا (علیه السلام) را می خوانند زیرا ما در پناه حضرت رضا (علیه السلام) هستیم؛ زیارت امام حسین (علیه السلام) می خوانند، برای این که در این مورد زیاد سفارش شده؛ زیارت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خوانند برای این الان ولی نعمت و واسطه فیض هستند.
همه برای برقراری رابطه است و انسان با خواندن این زیارت، هر صبح که می خواهد از خانه خارج شود، رابطه برقرار می کند.
اگر می توانید، زیارت جامعه را زیاد بخوانید. مخصوصا اگر کسی بتواند زیارت جامعه را با توجه به معنایش بخواند جذبه های عجیبی دارد، بنابراین هر شب به این وسیله رابطه تان را برقرار کنید.
خیال نکنید که این کارهای عوامانه که در میان شیعه است ریشه ندارد؛ نه ریشه محکمی هم دارد. بعضی اوقات چیزهایی را خرافه حساب می کنیم ولی وقتی از نظر فلسفه و عرفان و از نظر جذبه انسان مطالعه می کنیم می بینیم که چه ریشه هایی دارد و ما از آن غفلت داریم. ما معمولا با کلمه یا علی بزرگ شدیم و این امر، ریشه دارد، این که می خواستند و می خواهند این کلمه را از ما بگیرند دست استعمار است. سعودی روی موضوع خیلی حساسیت دارد و آن را شرک می داند.
اصولا وقتی ریشه یابی کنیم می بینیم که وهابیگری (مذهبی که اکنون در مکه حکمفرماست) بهائیگری و قادیانیگری هر سه یکدفعه توسط انگلیس، یکی در سعودی، یکی در ایران و دیگری در هند پیدا شده اند.
وقتی می خواهند قبر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را ببوسند، می گویند شرک است، افرادی که به مکه مشرف شده اند می دانند که بلندگو از صبح تا شب تکرار می کند: زیارت خواندن شرک است، بوسیدن حرم شرک است، توجه به هر قبری شرک است و مواظب باشید که مشرک نباشید.
گرچه بلندگو از یک حکومت به اصطلاح اسلامی است ولی اگر ریشه یابی کنیم می بینیم که این بلندگوی انگلیس است که در آنجا کار می کند.
ابن تیمیه خیال می کرد توحید یعنی اقرار به این که وقتی پیامبر وفات نمود یک عصا با پیامبری که فوت نموده تفاوت ندارد! آنها خیال می کنند که روی تربت ابا عبدالله سجده کردن شرک است.
ما از آنها توقع نداریم که بفهمند یعنی چه؛ از انگلیس و امثال آن هم توقعی نیست زیرا آنها می خواستند این ریشه را بکنند ولی ما با اسم یا علی متولد شده ایم؛ مادرمان با اسم یا علی ما را شیر داده و با اسم یا علی ما را راه برده است و بالاخره با اسم یا علی داریم زندگی می کنیم. همین گفتن یا علی است که جذبه دارد، سازندگی دارد، حرارت در دل ایجاد می کند و نحوه ای رفت و آمد با ائمه طاهرین است و محبتی که از اهل بیت در دل ایرانیها است (و در هیچ کجا نیست) از همین راه ها بوجود آمده است؛ از همین یا علیها از همین طوافها به دور قبر حضرت رضا (علیه السلام) و داد و فریاد کردنها و از همین دیوانه شدنها در شب عاشورا است و بالاخره این محبت، خود یک جذبه است. لذا کسی روشنفکری نکند که همین روشنفکری هاست که برای خود و جامعه اش ضرر دارد. مخصوصا یک مدیر یا یک معلم روشنفکری نکند و جمله ای بگوید که این جمله ریشه خود و بچه هایش را بسوزاند، کار، کار عشق است و مربوط به فقه و علم و عقل نیست.
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
باید دید که این کارها را ذوق و عرفان می پسندد یا نه؟ و بواسطه این شیفتگی های شیعه، کار بدین جا رسید که سقیفه بنی ساعده تشکیل شد و در آنجا تصمیم گرفته شد که شیعه را بکوبند و نابود کنند. در نتیجه محسن را کشتند، زهرا - سلام الله علیها - را شهید کردند، قضیه مالک بن نویره جلو آمد و چندین هزار نفر را کشتند، قضیه کربلا جلو آمد و حتی می خواستند زنها و بچه ها را آتش بزنند و نابود کنند تا شیعه نابود شود، ولی نشد. جنگ حره را در مدینه به راه انداختند و خونریزی شد، بعد هم بنی عباس روی کار آمدند و کارهایی که آنها علنی می کردند، بنی عباس در زندان و به طور مخفی انجام می دادند.
اما شیعه روز بروز منسجم تر شد، اول 114 نفر بودند، بعد ده هزار نفر شدند، اینها از کجا پیدا شدند؟ حجاج بن یوسف 120000 نفر از آنها را کشت، یکی از سرلشکرهای معاویه در یکی از مسافرتهایش 30000 نفر از شیعه را بطور دسته جمعی کشت؛ دست و پا می بریدند، سرها می بریدند، بچه ها در مقابل مادرهایشان به دیوار می زدند تا مادران دست از روش خود بردارند و شیعه کوبیده شود اما شیعه کوبیده نشد و بلکه روز بروز منسجم تر و بیشتر شد تا بدانجا رسید که دنیای روز از شیعه مبهوت شده است و البته از عوام مبهوت مانده نه از شما معلمان و من طلبه، دنیای روز از جوانهای عزیز در جبهه مات است که کشته می شوند اما جبهه ها روز به روز زیادتر می شود. جبهه اسلحه ندارد ولی همین طور پیش می رود.
دنیا به قدری شیعه را تهدید می کند که اگر این تهدید بر آمریکا می شد، همان روزها آمریکا باخته بود، و اگر برای شوروی بود، ساکت شده بود.
جوانان و مردم ما بجای این که از این همه ارعابها بترسند، به این حرفها پوزخند می زنند، این از کجا پیدا شد؟ از شما معلمها نیست؛ شما با عقل حرف می زنید. از من طلبه هم نیست؛ ما عقلی و علمی حرف می زنیم. کار، کار عشق است، و مربوط به مدرسه و فقه و فلسفه نیست.
جذبه هاست که در میدان و جبهه دارد کار می کند، امید به قبر ابا عبدالله الحسین است که جبهه ها را گرم نگه می دارد.
حسین (علیه السلام) و کربلایش دو ساعت چندین هزار نفر را با آن همه تجهیزات وادار به عقب نشینی می کند. اینها حساب دارد. رمز یا فاطمه خرمشهر را آزاد کرد. آیا فکر کرده اید که آزاد شدن خرمشهر یعنی چه؟ از نظر جنگ معقول نبود که آنها را از خاک ایران بیرون کنند. چه شد؟ مگر نگفته بود اگر خرمشهر را گرفتند من کلید بصره را می دهم؟ خیال نکنید اغراق بوده و لاف زده است؛ راستی این طور است. هیچ کس تخیل نمی کرد که این چنین بشود؛ چه شد؟
رمز یا فاطمه عامل این عشق، ذوق و جذبه است. خیال نشود کتابهایی که برای لیلی و مجنون و امثال آن نوشته اند همه خرافه است. خیر! جامعه شناسان می گویند که اگر می خواهید جامعه ای را بشناسید، از مثالهایش بشناسید؛ مثال های جامعه آینه فکر جامعه است. مثلا کتاب کلیله و دمنه که مسائل را در قالب مثالها و داستان بیان می کند فکر جامعه را نشان می دهد.
آن عاشق که کوه را کند تا با ایجاد کانالی، شیر را به معشوق خود برساند اگر چه اصل قضیه واقعیت ندارد، ولی معنایش این است که عشق می تواند چنین کاری را انجام دهد.
این که می گویند: نمی توانم، نمی دانم، و نمی شود در قاموس انسان راه ندارد درست است، اما نه از راه کار نه از راه عقل بلکه از راه عشق، از راه ذوق و عرفان.
نحوه وجودی بشر این است که اگر ذوق و عشق به کاری پیدا کرد دیگر نمی دانم، نمی توانم و نمی شود برایش مفهومی ندارد. اگر به این جوانهای در جبهه بگویند نمی شود. توجهی ندارند و بلکه برای رفتن صف می کشند. این را اگر به آمریکا بگویند می خندد و نمی تواند بفهمد. آیا این کار عقل است؟ نه، عقل می گوید مرو!
قضیه کربلا را با عقل و علم که نمی شود تفسیر کرد؛ اشتباه بزرگی که واقع شده همین است که می خواهند قضایای کربلا را با عقل بررسی کنند. مثل این است که بخواهید برای اندازه گیری پارچه، به جای متر از فرمول شیمی استفاده کنید؛ نمی شود. هر چیزی برای خود حدی دارد و راه حل شدن قضیه کربلا عقل نیست، علم نیست؛ راهش عشق است، راهش ذوق و عرفان است.
مسائل جبهه ها را از راه علم نمی شود تفسیر کرد؛ از راه دنیای روز (که مات این مسئله هستند) نمی شود توجیه کرد. پس از چه راهی حل می شود؟ از راه عشق، ذوق و امید به کربلا حلش می کند، دیگر سیم خاردار نمی تواند مانع شود. در مقابل عشق چه چیزی می تواند مانع شود؟ عاشق می گوید: معشوق من، برایت شیر می آورم ولو با کندن کانال با دستهایم از این طرف کوه و باز کردن راه به آن طرف باشد! می شود یا نه؟ عقل می گوید: نه، تجربه می گوید: نه اما عشق می گوید بله می شود و حتما می شود، برای این که نمی دانم، نمی توانم و نمی شود در قاموس عشق انسان راه ندارد.
اگر قرآن می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی برای این است که می خواهد جبهه را درست کند و چنین جوانهایی را تحویل جامعه بدهد.
اگر بیش از سی روایت می گوید: بنی الاسلام علی خمس: الصلوه و الصوم و الزکاه و الحج و الولایه و ما نودی بشی ء مثل مانودی بالولایه از همه چیز واجب تو، دوستی فاطمه زهرا و حسین و علی (علیه السلام) است برای این است که می بیند با وجود این که همه واجبات سازندگی دارد، اما هیچ واجبی مثل محبت اهل بیت سازندگی ندارد.
شما چون ذوق و عشق دارید، مثل ماهی درون آب هستید و متوجه عمق مسئله تحریم اقتصادی نیستید. مگر کار کوچکی بود؟ شما که تاریخ مطالعه کرده اید می دانید که با وجود انقلاب در کشور، چه مصیبتهایی در داخل کشور انقلاب کرده ایجاد می شود. مگر در انقلاب اکتبر شوروی نبود که استالین بیش از 6 میلیون نفر غیر نظامی را کشت؟ پس چرا در اینجا گربه نخوردند؟ چرا مردم با وجود این همه کمبودها ساختند؟
معمولا کسانی نق می زنند که فرزند آنها در جبهه نیستند، صدمه ای برای انقلاب نکشیدند و نخواهند کشید. آن که نق می زند، نه خود به جبهه رفته و نه حاضر است برای جبهه چیزی بدهد. اما آن که شهید داده اگر چیزی به او نرسد، می سازد. آن هم که پول می دهد ورشکست شده اما همه چیز را در راه انقلاب داده. چرا؟ چون عشق و ذوق است، خواه ناخواه این چنین می شود.
خلاصه گفتار این شد که رفت و آمد با ائمه طاهرین (علیه السلام) نظیر شرکت در مجالس روضه، شنیدن سخنان اهل بیت، اسم یا علی بر سر زبان بودن، تاثیر پیدا کردن در عزای اهل بیت (علیهم السلام)، خوشحالی در عیدهای مربوط به اهل بیت، زیارت کردن از دور یا نزدیک، رابطه پیدا کردن از دور یا نزدیک، توسل پیدا کردن به اهلبیت، در بن بستها از آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چیز خواستن و به او التماس کردن همه موجب رابطه است؛ رابطه هم موجب جذبه است. جذبه، انسان را خوب می سازد و اگر دشمن هم می خواهد جلوی این رفت و آمدها را بگیرد همه و همه برای این است که درک کرده که این رفت و آمدها جذبه می دهد و جذبه آتش می شود.
در مجلس سنای آمریکا گفته شد: شیعه نگویید، بگویید بمب! این آتش از کجا پیدا می شود؟ از جذبه های حسین (علیه السلام) و زهرا (علیه السلام)؛ از همین گریه ها و همین یا علیها.
اگر محبت اهل بیت را می خواهید، همیشه بیاد اهل بیت باشید؛ اگر دنیا و آخرت را می خواهید حسین (علیه السلام) و اگر می خواهید دارای جذبه باشید اهل بیت.
آدم نباید خشک باشد؛ آدم های خشک مثل غربی ها خیلی به حیوانات شباهت دارند. شما فکر کنید دنیای غرب علم و تمدن دارد؛ معلوم نیست که این همه برای چیست؟ خوب بخورد، خوب بیاشامد، خوب استراحت کند و زندگی مرفه داشته باشد؛ یک الاغ هم همین طور است. بالاترین سعادت برای یک الاغ همین است که خوب بخورد، بنوشد، استراحت کند و خوب اطفاء شهوت کند؛ به این الاغ سعادتمند می گویند. آدم چه؟ آدم این نیست که خوب بخورد، بیاشامد، استراحت کند و در رفاه باشد زیرا این آدم، منجر به امریکا می شود که هر مملکتی را ضعیف دید مثل زالو آن را می مکد؛ اگر آن مملکت مکیدن را قبول کرد، که هیچ، ولا نابودش می کند.
علمی که نتیجه اش رفاه و سعادت باشد آثارش این می شود.
شما می دانید که شوروی از نظر تمدن عالی است، اما در چه چیز عالی است؟ در این که موشک بسازد و این بالاخره به بعد حیوانی انسان بر می گردد.
دنیای روز از نظر علم عالی است اما از نظر بعد حیوانی عالی است، بعد معنوی اصلا در او نیست؛ نه ذوق دارد، نه عرفان و نه عشق. اگر عشقی هم داشته باشد عشق حیوانی برای اطفاء شهوت است، عشق مجازی است، غریزه جنسی است که طغیان کرده و به شکل عشق مجازی در آمده است.
اما ایرانی است که حسین (علیه السلام) دارد. ان للحسین فی قلوب المومنین حرارة لا تبرید ابدا آتشی که در دل شیعه است که آتش حسین است، آتش جذبه ها است، لذتهای بعد معنوی، عشق به خدا و مقام لقا است. انسان حاضر است پشت به دنیا بزند برای یک لحظه خلوت با خدا و به قول قرآن شریف:
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین.(275)
این آیه شریفه می گوید که آمریکا چه می داند که لذت زیارت حضرت رضا (علیه السلام) یعنی چه؟ شوروی چه می فهمد که در دل شب سبوح قدوس با دل عاشق چه می کند؟ و اگر لذتی است، همین جذبه ها است.
بحث ناقص ماند ان شاء الله در جلسه آینده باز هم در این رابطه با شما صحبت خواهم کرد.