فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار دوم

محبت اهل بیت علیهم السلام (2)

بحث گذشته درباره وجوب مودت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) از نظر قرآن شریف بود. حال از بعد دیگر در این باره با شما سخن می گویم.
از نظر قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)، محبت، لازم و واجب است و این محبت در روایات ما، در ردیف نماز، روزه و زکات آمده است و بلکه محبت اهل بیت از نظر روایات، افضل از نماز و روزه و حج شمرده شده است.
مرحوم صاحب وسایل - علیه الرحمه - در جلد اول وسایل، اوائل کتاب بیش از سی روایت از ائمه طاهرین (علیه السلام) به این مضمون نقل می کنند که فرموده اند: بنی الاسلام علی خمس الصلوه و الصوم و الزکوه و الحج و الولایه و ما نودی بشی ء بمثل ما نودی بالولایه اسلام بر پنج چیز پایه گذاری شده است که این پایه ها عبارتند از نماز، روزه، زکوه، حج و ولایت (یعنی دوستی اهل بیت علیه السلام) و در مورد هیچ چیز در اسلام حتی نماز و روزه و زکوه و حج مثل ولایت سفارش نشده است.
شاید در همه روایات اهل بیت روایتی با این تاکید و این مضمون نداشته باشیم. ولایت در اینجا مسلما به معنی امامت یعنی اصل چهارم از اصول دین در نظر شیعه، نیست، بلکه به معنای محبت و مودت است که از نظر قرآن شریف به عنوان اجر رسالت قرار داده شده است: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی(267) بگو از اجر رسالت چیزی نمی خواهم جز مودت ذوالقربی یعنی دوستی اهل بیت را.
به عبارت دیگر شیعه ولایتی دارد که به معنی امامت است و آن را از اصول دین خود قرار داده است، لذا به فرزندان خود می آموزد که اصول دین پنج چیز است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. عقیده ما این است که سرپرستی جامعه بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن ائمه طاهرین (علیه السلام) است و خلیفه بلافصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمومنین (علیه السلام) می باشد و این از اصول دین شمرده شده است نه از فروع دین. شیعه فروع دینی دارد که ده چیز است: نماز، روزه، خمس، زکوه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری، که در اینجا تولی و تبری از جمله فروع دین است.
معنای فروع دین این است که اصل اسلام یک چیز است و شاخ و برگهایش چیز دیگری است. لذا روایاتی که خوانده شده، ولایت را در مقابل نماز و روزه و زکوه و حج قرار داده و فرموده است: عمده اسلام اینهاست که اگر نباشد مسلمانی شخص ناقص است و یکی از اینها ولایت است.
این روایات نمی گویند که امامت در ردیف نماز است بلکه بیشتر از نماز در مورد آن سفارش شده است. این که ولایت را در ردیف نماز گذاشته معلوم می شود که ولایت در اینجا به معنای امامت نیست بلکه راجع به دوستی اهل بیت است و این که ما باید کاری کنیم تا محبت اهل بیت در دل ما رسوخ کند. و به قول قرآن شریف مودت و محبت اهل بیت را داشته باشیم. اما بحث ولایت به معنای امامت بحثی اعتقادی است و مربوط به بحث ما نیست و از اصول دین می باشد. لذا استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب - ادام الله ظله - از استادشان مرحوم شاه آبادی نقل می فرمودند: بنی الاسلام علی خمس مربوط به دوستی اهل بیت است نه زعامت و امامت، برای اینکه امامت برای اسلام مثل فصل برای جنس یا صورت برای هیولی است. در منطق گفته شده که جنس بدون فصل پوچ است زیرا مقوم جنس، فصل است و همین طور اگر صورت نباشد ماده چیزی نیست؛ حقیقت شی به صورت آن است نه به ماده آن. ماده و هیولی بدون صورت پوچ است. مرحوم شاه آبادی - علیه الرحمه - تشبیه کرده و فرموده بودند که امامت برای اسلام این خاصیت را دارد. اسلام منهای ولایت (به معنای امامت) اسلام نیست، مثل جنس است که فصل نداشته باشد. اسلام منهای امامت اسلام نیست، مثل ماده ای است که صورت نداشته باشد. اگر انسان حقیقت انسانیت را نداشته باشد انسان نیست. فرموده این دو بزرگوار از قرآن استفاده شده است.
هنوز علی (علیه السلام) به خلافت منصوب نشده بود که آیه تبلیغ آمد: یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...(268) ای پیامبر، آنچه را که به تو گفتیم باید در اینجا عملی شود، باید امیرالمومنین - (سلام الله علیه) - در این بیابان و در این سفر به خلافت منصوب گردد و اگر او را به خلافت منصوب نکردی فما بلغت رسالته هیچ کاری نکرده ای یعنی زحمات بیست و سه ساله ات هیچ است. اسلام منهای ولایت هیچ است، مانند جنس بدون فصل و هیولای بدون صورت است. بعد هم که امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت منصوب شد آیه اکمال نازل شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا،(269) یعنی برای اسلام مقوم آمد و اسلام کامل شد. از آن زمان تا کنون مثل جنس تنها و ناقص بود، مقوم نداشت لذا چون مقوم نداشت مرضی خدا هم نبود، حالا که امامت و زعامت آمد و امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت منصوب شد، فصل و صورت آمد و اسلام کامل شد. پس می توانیم بگوییم که فرمایش رهبر عظیم الشان انقلاب - دام الله ظله - ریشه قرآنی دارد.
بیش از سی روایت تاکید می کند که باید کاری کنید تا اهل بیت را دوست بدارید؛ باید کاری کنید که محبت اهل بیت در دل شما رسوخ کند و پیدا کردن این حالت از نماز، روزه، حج و زکوه هم واجب تر است: و ما نودی بشی ء مثل ما نودی بالولایه به هیچ چیز مثل محبت اهل بیت در اسلام سفارش نشده است.
بحث امشب یکی این است که چه کسی می تواند بگوید که من ولایت و محبت اهل بیت را دارم و بحث دیگر این که از چه راهی می توانیم محبت اهل بیت را به دست آوریم.
محبت خود امری قهری است اگر انسان به کسی محبت داشته باشد نمی تواند به او بغض داشته باشد. محبت و بغض امری قهری هستند. چه باید کرد تا این امر قهری به دست آید؟ این که در قرآن و روایات در این مورد به ما سفارش می کنند معلوم می شود که مقدمات ایجاد این محبت در دست ماست و الا معنی نداشت به یک امر تا این اندازه سفارش شود.
بنابراین کسی می تواند بگوید من محبت اهل بیت را در دل دارم که از آنها متابعت کند، متابعت از اهل بیت یکی از بهترین راه های ایجاد محبت و نیز ازدیاد محبت در دل است. لذا قرآن می فرماید: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی...(270) شما که ادعا می کنید خدا را دوست دارید شرطش این است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید. اگر از او متابعت کنید ادعای شما درست است اما اگر متابعت نکنید و ادعای دوستی خدا را بکنید این یک ادعا بیشتر نیست.
محبت، مظهر می خواهد؛ اولین مظهر محبت متابعت است. اشتباه نشود، شما محبت اهل بیت را به طور ریشه ای دارید. باید به پدران و مادران خود دعا کنید که گوشت و پوست و استخوان شما را با محبت اهل بیت رشد داده اند. مادران شما با یا علی شما را به دنیا آورده اند؛ شما را با تربت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) برداشته اند؛ در حالی که برای امام حسین (علیه السلام) می گریستند به شما شیر داده اند و سرانجام با یا علی بزرگ شده اید، با یا حسین رشد کرده اید. سینه زدنها، مجالس عزا، سیاه پوشیها، ضجه زدنها، در مجالس عزا شرکت کردنها، روضه خواندن ها، روضه شنیدن ها و گریه کردن ها، همه اینها مظهر محبت است.
بیرون بردن این محبت ریشه دار از دل کسی کار بس مشکلی است. فطرت را باید عوض کرد تا این محبت از بین برود. این محبت در وجود ما ریشه دار شده است. باید قدر این نعمت بسیار بزرگی را که از طرف پدران و مادران به ما ارث رسیده است را بدانیم و اگر شبانه روز هم به آنها دعا کنیم حتما یک میلیونیم خدمت آنها را هم نمی توانیم جبران کنیم. مخصوصا برای شما معلمان لازم است که آنچه را که به دست ما رسیده به عنوان امانت به نسل آینده منتقل کنید. همه شما باید به این موضوع توجه داشته باشید که اگر خدای ناکرده یک معلمی در این باره کوتاهی کند در امانت خیانت کرده است، در امانت کوتاهی کرده است و کسی که در امانت کوتاهی کند از نظر اسلام مبغوض است؛ همان طور که در دیده بزرگان، مبغوض است. این وظیفه سنگین به عهده پدران و مادران و خصوصا به عهده شما معلمان است که باید این لطف و نعمت بزرگ را که از پدران و مادران به شکل ریشه ای برای ما ایجاد شده است به طور ریشه ای تحویل دیگران بدهید.
معلم باید به دانش آموز در همان کودکی و به شکلی ریشه ای محبت اهل بیت را یاد دهد. عزاداری را باید به او بفهماند و به او یاد دهد که روضه خوانی خوب است و اگر خدای ناکرده احساسات معلمی در کلاس باعث این شود که مثل بعضی از نادانها، جمله ای بگوید که به مغز دانش آموز ضربه بخورد مسلم است که روز قیامت حضرت زهرا - سلام الله علیها - جلوی او را خواهد گرفت. مثلا معلمی در کلاس درس بگوید که جلسات روضه فایده ای ندارد؛ در این مجالس حسین (علیه السلام) را می کشند و بیرون می آیند، این گفتار به دانش آموز ضربه می زند و در مغزش اثر می گذارد. او خیال می کند که هر جلسه ای باید جلسه بحث و مناظره و معارف و اثبات امور باشد. خیر، همانطور که باید جلسه اخلاق و جلسه معارف داشته باشیم، در عرض آنها حتما باید جلسه روضه داشته باشیم. همین جلسات هفتگی که در میان زنان معروف است کاری بسیار عالی است. این که انتقاد می کند که جلسات هفتگی به چه درد می خورد، دو کلمه مصیبت خوانده می شود و کسی گوش ندهد، یا این روضه خوان چیزی نمی داند فقط امام حسین (علیه السلام) را می کشد... به یقین بدانید که این از الهامات شیطان است القی الشیطان فی فمه و شما مواظب باشید که در کلاس از این گونه سخنها نگویی. یا این که سیاه پوشیدن یعنی چه؟ این کاری ارتجاعی است. این حرفها را کسی نگوید و من عقیده دارم و در یک جلسه به خانم معلمها سفارش می کردم که یکی از کارهای خوب می تواند این باشد که حتما ماه های محرم و صفر در کلاس سیاه بپوشند و اگر هم نمی خواهند در خانه سیاه بپوشند در کلاس حتما این دو ماه را سیاه بپوشند و معلمان و مدیران در این دو ماه خیلی مواظبت کنند که مصیبت ابا عبدالله - (علیه السلام) - را در مغز بچه ها جلوه بدهند، ابهت سینه زدنها را جلوه بدهند. این کارهای کار عشق است، مربوط به عقل هم نیست یعنی ممکن است بعضی چیزها با عقل درست نیاید ولی کار، کار عقل نیست.
چند سال قبل از یکی از مراجع بزرگ در اصفهان پرسیده بودند که قمه زدن چه صورت است؟ - خدا رحمتش - کند جمله خیلی زیبایی گفته بود، هم از مسئله فرار کرده و هم جواب شیوای لطیفی داده بود، گفته بود، این کار، کار عشق است و مربوط به فقه نیست.
بحث سینه زدن، زنجیر زدن، پای برهنه در خیابانها را افتادن، ضجه زدن، روضه خواندن، گریه کردن، همه کار عشق است و مربوط به عقل نیست تا بخواهد با عقل درست شود؛
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
پای عقل در اینجا لنگ است. ممکن است آدم عاقلی مثلا بگوید: زنجیر زدن یعنی چه؟ راه افتاده در خیابان چه نتیجه ای دارد؟ ممکن است این حرف را بعضی از عقلها هم بپسندند اما کار، کار عقل نیست، کار عشق است. وقتی کار عشق شد باید ببینیم عشق می پسندد یا نه، ذوق و عرفان می پسندد یا نه. لذا به آنجا می رسد که می گوید: روز اول محرم به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) رفتم و دیدم آن حضرت خیلی غمناک است. فرمودند: ریان، اگر کسی برای حسینم گریه کند، به مقداری که اشکش جاری شود تمام گناهان او چه بزرگ و چه کوچک آمرزیده می شود. این روایت را باید با عقل سنجید بلکه باید با ذوق و عشق سنجید، با عشق حضرت رضا (علیه السلام) با عشق شیعه، با آن حرارت و محبتی که حسین (علیه السلام) در دل مردم دارد با آنها بسنجید.
فرمود: ریان، اگر کسی برای حسینم آهی بکشد بهشت بر او واجب می شود. اگر کسی که به یاد کربلا می افتد بگوید: ای کاش در کربلا بودم، با شهداء محشور می شود. بعد فرمودند: ریان، اگر می خواهی با ما باشی کاری کن که محبت ما در دلت رسوخ کند؛ وقتی محبت در دل رسوخ کند و انسان فکر و عقلش را کنار بگذارد، عشق و محبت خود را جلو می آورد. مثلا شخصی با بچه اش به گونه ای رفتار می کند که اگر بخواهد همین رفتار را با غیر از بچه خودش داشته باشد او را دیوانه خطاب می کنند؛ می گوید، می خندد و بازی می کند. اگر این کارها در حیطه محبت نباشد عقل نمی پسندد، مردم هم نمی پسندند.
خلاصه سخن این که عزاداریها را، گریه ها و ضجه ها و سنه زدنها را و دستجات را با عقل توجه نکنید و آنها را به وادی عشق و محبت ببرید، ببینید آیا مظهر محبت است یا نه؟ هر جا بیشتر عزاداری شود حضرت زهرا - سلام الله علیها - آنجا را بیشتر دوست دارد.
حضرت زهرا - سلم الله علیها - را در خواب دیدند، فرمودند: آذربایجانی ها خوب نوحه می خوانند، خوب سینه می زنند. مثل آنها نوحه خوانی کنید.
معمولا وقتی شعرا و روضه خوانها خدمت امام صادق (علیه السلام) می آمدند، ایشان در همان محیط خفقان در را می بستند، پرده را می انداختند و یک جلسه روضه بر پا می کردند و می گفتند روضه بخوانید. آن شخص در حضور امام می خواست مودبانه شعری بخواند. امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: خیر، آن طور که در مجالس می خوانی نوحه بخوان. اینجا کار عشق است کار عقل نیست تا ادب را رعایت کنی و نزد من همین طوری شعر بخوانی. نوحه بخوان. وقتی تمام می شد می فرمود: کم است باز هم بخوان. در ضمن صدای گریه امام و زنهای پشت پرده نیز بلند می شد به طوری که صدای گریه به بیرون می رفت. حتی اگر صدای گریه پشت پرده بلند نمی شد امام صادق (علیه السلام) می فرمود: ضجه بزنید، داد بزنید، فریاد بزنید.
بنابراین شما عزیزان خیلی مواظب باشید امانتی را که در دست شماست به نسل آینده بسپارید. تمام انقلابها از اثر همین عزاداریهاست که ادامه خون حسین (علیه السلام) می باشد. اینها شعار شیعه است، پیوند با حسین (علیه السلام) است، مظهر محبت است و از اثر همین عزاداری ابا عبدالله حسین (علیه السلام) است که به دست شما و به رهبری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود. به این مطلب یقین داشته باشید و خیلی به آن اهمیت بدهید. بنابراین نمی خواهم بگویم آن که گناه می کند محبت ریشه ای ندارد، محبت عشقی و عرفانی ندارد. بحث ما صورتی عقلی دارد و آن این است که ما باید محبت اهل بیت را هم از نظر عشق و هم از نظر عقل داشته باشیم. از نظر عشق محبت اهل بیت را داریم. از نظر ذوق و عرفان داریم. از نظر عقل هم که قرآن می فرماید: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله،(271) این هم باید در ما باشد و اگر در این مرحله پای ما لنگ باشد و اصلا متابعت نباشد خیلی نتیجه ندارد.
آیه ای در قرآن است و این آیه با روایتی که در ذیل آن می باشد انصافا تکان دهنده است. تقاضا دارم این آیه شریفه همیشه در فکر شما باشد و مقداری روی آن فکر کنید. قرآن می فرماید: ضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤو بغضب من الله ذلک بانهم یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون،(272) یعنی ذلت و بدبختی بر بنی اسرائیل و یهود زده شد. برای اینکه آنها آیات خدا را تکذیب کردند و به ناحق پیامبران را کشتند و علت این امر آن بود که گناه روی گناه، تجاوز روی تجاوز کردند و لذا قسی القلب شدند.
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه می فرماید: والله ما ضربوهم و ما قتلوهم ولکن سمعوا احدیثهم فاضاعوها،(273) یعنی به خدا قسم آنان پیغمبران را نکشتند، آنان پیغمبران را نزدند فقط کاری که کردند این بود که گفتار پیامبران را شنیدند اما به آنها پشت پا زدند و عمل نکردند، هدف پیامبران را کشتند، گفتار پیامبران را زیر پا گذاشتند. لذا قرآن می فرماید: پیغمبر کشی کردند.
این آیه شریفه به ما چه می گوید؟ این آیه شریفه با تفسیری که امام صادق (علیه السلام) از آن کرده اند می فرماید: اگر کسی حسین (علیه السلام) را دوست داشته باشد اما هدف آن حضرت را زیر پا بگذارد، مثل کی است که در کربلا امام حسین (علیه السلام) را کشته است!
این آیه شریفه با این روایت به ما این چنین می گوید: امام حسین (علیه السلام) برای آن شهید شد که نماز زنده شود، زکات زنده شود، واجبات اسلام زنده شود، گناه نابود شود اشهد انک قد اقمت الصلوه و اتیت الزکوه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر اگر کسی عزاداری کند و برای حسین (علیه السلام) گریه کند، محبت حسین را از نظر عشق و در وادی عرفا مسلمان داراست اما از نظر عقل و معارف اسلامی چطور؟ این آیه شریفه می فرماید: نه، او محبت ندارد برای اینکه مظهر محبت از نظر عقل متابعت است. اگر به نماز و زکات اهمیت بدهد، اگر به واجبات اسلام اهمیت بدهد، اگر به اجتناب از گناهانی که در اسلام است اهمیت بدهد هم از نظر عرفان و دل و هم از نظر عقل، محبتش مظهر دارد. اما اگر عزاداری او خوب است ولی نمازش خوب نیست، عزاداری او خوب است، لباس سیاه پوشیده اما گناه هم می کند، این چنین کسی از نظر دل و عرفان و عشق محبتش مظهر دارد اما از نظر عقل مظهر ندارد و خدای نکرده - العیاذ بالله - یک وقت مشمول این آیه شریفه می شود. به او می گویند: تو محبت امام حسین (علیه السلام) را نداشتی. می گوید: چرا، داشتم. می گویند: سمعوا احادیثه فاضاعوها روایات امام حسین (علیه السلام) را شنیدی، هدف امام حسین (علیه السلام) را فهمیدی اما به آنها عمل نکردی و به آنها پشت پا زدی. و اگر خدای ناکرده این محبت ریشه ای مظهر نداشته باشد قرآن شریف می فرماید که او به جهنم می رود. وقتی به جهنم رفت از او سئوال می کنند تو که محبت اهل بیت را داشتی، تو که ولایت داشتی چرا به جهنم آمدی؟ ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم(274) از او در مورد آن نعمت بزرگ سوال می کنند. مواظب باشید. محبت ریشه ای و فطرت، محبت به قلب، محبت در وادی عشق برای همه شما هست. اشتباه نشود، بحثی را که با شما دارم ای است: اگر می خواهید محبتی را که داریم مفید باشد و بتوانیم این محبت را با خود ببریم باید از نظر عقل هم مظهر داشته باشد و مظهر محبت از نظر عقل متابعت است. پیروی هر کس از امام حسین (علیه السلام) بیشتر باشد محبت او بیشتر است، هر کسی که کمتر متابعت کند و یا اصلا متابعت نداشته باشد، یا محبت ندارد یا نمایی از محبت است و یا محبتش کم است.

بخش دوم: گفتار سوم