فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

محبت اهل بیت علیهم السلام (1)

در این جلسه و جلسات بعد به طور موقت مقداری در وظیفه ای که شیعه راجع به عترت و اهل بیت (علیهم السلام) دارد با شما صحبت می کنم.
بر اساس آیاتی از قرآن شریف، پروردگار عالم به بسیاری از انبیاء دستور می دهد که به مردم بگویی ما اجر رسالت نمی خواهیم. در قرآن شریف راجع به انبیاء فقط همین مقدار را دارد که اجر رسالت نمی خواهیم، زحماتی که می کشیم برای خداست و پاداش آن هم با اوست. ولی راجع به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: که من اجر رسالت نمی خواهم؛ اجر زحمت بیست و سه ساله من با خداست. خدا دستور داده پاداش را هم باید او عنایت کند الا این که یک چیز می خواهم: ... قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی.(258)
دوستی ذوالقربی یعنی دوستی اهل بیت را می خواهم. لذا این آیه شریفه برخلاف آیاتی که راجع به انبیاء دیگر است که می گویند ما اجر رسالت نمی خواهیم: ان اجری الا علی الله...(259) می گوید: پاداش می خواهم، پاداش من مودت ذی القربی یعنی دوستی اهل بیت است.
این آیه شریفه به خوبی به ما می فهماند که یکی از واجبات بزرگ اسلام، تولی و تبری است یعنی دوست داشتن اهل بیت و دشمن داشتن دشمنان اهل بیت که اصول نهم و دهم فروع دین ما را تشکیل می دهند. در آیه دیگری می فرماید: این مزد رسالت هم به خودتان بر می گردد. قل ما سئلتکم من اجر فهولکم...(260) اگر می گویم پاداش می خواهم و پاداشم محبت اهل بیت (علیهم السلام) است نتیجه اش به خود شما بر می گردد، در واقع این پاداش هم مال خودتان است. در آیه اول می گفت که اجر می خواهم و در آیه دوم می گوید: نه، اجر نمی خواهم، اگر می گویم اجر می خواهم این اجر نتیجه اش به خود شما بر می گردد. در آیه دیگری تبیین می کند که چگونه برگشت پاداش رسالت به خود شماست؛
می فرماید: قل ما اسئلکم علیه من اجرا لا من شاء أن یتخذ الی ربة سبیلا.(261)
اگر کسی بخواهد به خدا برسد، اگر کسی بخواهد هدف از خلقت را به دست آورد و سرانجام اگر کسی بخواهد سعادت دنیا و آخرت را پیدا کند باید از راه اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کند.
هر کاری و هر چیزی راهی دارد؛ سعادتمند شدن در دنیا و آخرت راه دارد و راهش اهل بیت (علیهم السلام) است، راهش علی (علیه السلام) و خاندان او است؛ هر کس از این راه نرود به بیراهه رفته است و مسلم است که سعادتمند نخواهد شد و به جایی نخواهد رسید، این ادعای قرآن است.
تا اینجا نتیجه گرفتیم که همه پیامبران در قرآن می فرمایند: ما اجر و مزد نمی خواهیم و ما اجری الا علی الله ولی. پیامبر ما می فرماید: من اجر می خواهم و اجرم ذی القربی یعنی دوستی اهل بیت است.
مودت یک دوستی عادی نیست؛ مودت یعنی رسوخ کردن محبت در دل و اینطور دوستی را می خواهم. بعد آیه دیگر می فرماید: اگر پاداش می خواهم این پاداش به حسب ظاهر مال من است ولی در حقیقت برگشت این پاداش باز هم به خود شماست. می فرماید: برای این که اهل بیت (علیهم السلام) راه رسیدن به سعادت و مقام قرب هستند و اگر از راه اهل بیت نروید نمی توانید به سعادت برسید؛ نمی توانید به خدا و مقام قرب الهی برسید. مثل کسی که به قول قرآن شریف بخواهد وارد خانه شود اما از پشت بام وارد شود! معلوم است که این راه بی راهه است و اگر روز اول و دوم هم بتواند از این راه سخت وارد شود - که کار بی جایی است - اما یک روز هم از پشت بام پرت می شود و در دنیا و آخرت بدبخت خواهد شد. لذا قرآن شریف می فرماید: لیس البر ان تأتوا البیوت من ظهورها، خوبی این نیست که وقتی آدم بخواهد وارد خانه بشود از پشت بام وارد شود. ولکنالبر من اتقی، آدم خوب آن کسی است که با تقوی باشد. بعد می فرماید: و اتو البیوت من ابوابها اگر می خواهید به خانه وارد شوید، از راهش وارد شوید، از در وارد شوید، از پشت بام وارد شدن کسی را به جایی نمی رساند. و اتقو الله لعلکم تفلحون. با تقوی باشید یعنی از راه وارد شوید، بی راهه نروید برای این که خدا دوست دارد شما رستگار شوید.
این آیه شریفه می گوید که هر کاری راهی دارد، به عنوان مثال شما فرض کنید انسان تشنه است، انسان تشنه باید از راه طبیعی یعنی دهان آب بخورد اگر از راه دیگر مثلا به خودش آب تزریق کند و یا این که از راه دماغ آب بخورد طولی نمی کشد که دماغ چرکین می شود و بالاخره نابود می شود زیرا از بیراهه جلو آمده و معلوم است که بیراهه کسی را به جایی نمی رساند و به علاوه تبعات فراوانی دارد.
رسیدن به خدا، قرآن و سعادت هم راه دارد، رسیدن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم راه دارد. خود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: انا مدینه العلم و علی بابها(262) شما این روایت را که میان شیعه و سنی متواتر است پهلوی این آیه بگذارید؛ این آیه می فرماید: اگر بخواهی وارد خانه بشوی از در وارد شو نه از پشت بام و این روایت می گوید: دری که انسان می تواند از آن وارد مدینه اسلام و قرآن و علم و قرب خدا شود علی (علیه السلام) است.
این آیه شریفه هم به ما می فهماند: که اگر می گوییم مودت علی داشته باشید به خاطر این است که در راه باشی و به بیراهه نروی. و اگر بخواهیم از راه غیر اهل بیت به جایی برسیم، حتما به غیر ضلالت چیزی نیست، روایت ثقلین هم به ما همین را می گوید؛ روایتی که بطور تواتر، حتی با پانصد سند از اهل سنت نقل شده است تا چه رسد به شیعه، این که روایت ثقلین از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده است از بدیهیات تاریخ است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این حدیث می فرماید: انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.(263) یعنی در اسلام دو پشتوانه است: یکی قرآن و دیگری اهل بیت (علیهم السلام). و برای رسیدن به قرآن هم باید از راه اهل بیت وارد شد و اگر از چهار چوب اهل بیت بیرون بوده و قرآن منهای اهل بیت باشد دیگر نمی تواند کسی را سعادتمند کند. مفسر قرآن باید اهل بیت باشد؛ ما اگر بخواهیم قرآن بخوانیم و تفسیر کنیم باید در این چهارچوب باشد. این روایت می گوید که در این چهارچوب به جایی می رسیم وگرنه جز گمراهی چیزی نیست.
یکی از نوابغ بزرگ را در خواب دیدند و پرسیدند که حالت چطور است؟ گفت: من در دنیا می خواستم از راه نروم یعنی می خواستم بدون تمسک به اهل بیت (علیهم السلام)، راه را بپیمایم و وقتی مردم، یک پس گردنی به من زدند و مرا از لب جهنم به ته آن انداختند. البته این خواب است و نمی گویم خواب حجت است اما این خواب همان روایت ثقلین است. تنها با قرآن (و منهای اهل بیت علیه السلام) نمی شود به جایی رسید. اگر شما بخواهید بار را به منزل برسانید، دو لنگه اش باید مساوی باشد و الا بار به منزل نخواهد رسید و چه بسیار افرادی را دیدیم که می خواستند بدون اهل بیت جلو بروند، بدون پیوند با علی (علیه السلام) جلو بروند ولی چه مصیبتها که بجا نیاوردند؛ در تفسیر قرآنش مصیبت دارد، در بیان احکامش به بیراهه و ضلالت رفته و خودش هم متوجه نیست.
روایتی را برای شما بخوانم تا شاید این بحث روشن تر شود. امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: پیش من از شخصی خیلی تعریف کردند به اندازه ای که من تمایل پیدا کردم که او را ببینم. روزی در کوچه ای می رفتم، دیدم سر یک کسی خیلی شلوغ است، مردم اظهار ارادت به او می کنند، اطرافش را گرفته اند و با او حرف می زنند، مسئله می گوید، جواب مسئله می دهد. امام می فرماید: یک آقایی آمد پیش من و عرض کرد: یابن رسول الله، کسی را که شما می خواستید ببینید این شخص است. می فرماید: من رفتم داخل جمعیت که او را ببینم، تا چشمش به من افتاد مردم را رها کرد و رفت. دنبالش راه افتادم تا یک جای خلوت پیدا کنم و با او حرف بزنم و ببینم چند مَرده حلاج است. دیدم داخل یک مغازه میوه فروشی شد و سر میوه فروش را گرم کرد و دو تا انار از او دزدید، تعجب کردم؛ آدمی که مشهور به زهد و تقواست چرا دزد از کار در آمد؟
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: باز دنبالش رفتم تا ببینم به کجا می رسد. دیدم به مغازه دیگر رفت و از آنجا دو عدد نان دزدید! به همراهش رفتم دیدم داخل یک خرابه شد و دو تا نان را داد به فقیر و دو تا انار را هم داد به دو فقیر دیگر و از خرابه بیرون آمد. جلویش را گرفتم و گفتم: آقا، این کارها که کردی چه بود؟ زاهد و عباد و مسلمان و این کارها؟ گفت چه کردم؟ گفتم: من همراه تو بودم و دیدم که انار و نان دزدیدی و بعد هم آمدی و آنها را بین فقراء تقسیم کردی! گفت اول بگو ببینم تو کی هستی؟ گفتم: من جعفر بن محمد بن الصادق هستم. گفت: پسر پیغمبری و قرآن را بلد نیستی؟ گفتم: چطور؟ گفت: قرآن شریف می فرماید: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها(264) یعنی اگر کسی یک کار خوبی انجام دهد خدا ده برابر در نامه عملش می نویسد و اما اگر کار بدی بکند فقط همان در نامه نوشته می شود. من دو تا انار دزدیدم، دو تا گناه و دو تا نان دزدیدم، دو تا گناه که روی هم چهار گناه کردم، بعد رفتم دو تا انار را صدقه دادم و بیست حسنه به دست آوردم و دو تا نان را هم صدقه دادم و بیست حسنه به دست آوردم که روی هم چهل حسنه شد. چهار تا از این ها در مقابل آن چهار گناه، سی و شش حسنه در نامه اعمالم نوشته شد امام صادق (علیه السلام) فرمودند: به او گفتم نه تنها ثواب نبردی بلکه هشت گناه هم کردی، چهار گناه برای این که مال مردم را دزدیدی و چهار گناه دیگر هم کردی برای اینکه بدون اجازه مردم، مال مردم را به دیگران دادی که تصرف در مال دیگران از گناه بزرگ است.
بعد امام صادق (علیه السلام) می فرماید: اگر بشر کج بشود، اگر بشر جاهل بشود این چنین خواهد شد. اگر انسان تابع اهل بیت نباشد و در چهارچوب ولایت و تفسیری که از قرآن و به توسط اهل بیت شده نباشد در این چاه می افتد؛ جهل مرکب و بدبختی بر او حکمفرما می شود، به بی راهه می رود و خیال می کند که راهش بر حق است؛ گناه می کند و به خیالش ثواب است.
نظیر این شخص زیادند. در میان دانشمندان و در میان خود ما هم زیاد دیده می شوند یعنی خود ما هم اگر در چهارچوب ولایت کار نکنیم به همین جا می رسیم.
یکی از وعاظ قمی می گفت: برای خطابه و منبر به کاشان رفته بودم، آقایی پیش من آمد و می خواست به من فخر بفروشد؛ جلوی من پاهایش را دراز کرد و گفت: آقا خسته شده ام، سه روز است که دارم برای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) کار می کنم، تکیه می بندم و چراغ درست می کنم، این سه روز کفشهایم را نکنده ام. به او گفتم: خوب، کفشهایت را نکندی پس چطور وضو گرفتی؟ چگونه نماز خواندی؟ رو کرد به من و گفت: ابوالفضلی که جواب نماز را نتواند بدهد من آن ابوالفضل را قبولش ندارم!
یک وقت بشر می رسد به اینجا و به قول آن شاعر، واجب را ترک می کند و مستحب را بجا می آورد. بسیاری از ما برای خاطر مستحب حرام بجا می آوریم. آن که چهار تا انار و نان می دزدد، در چهارچوب ولایت کار نکرده است؛ ما هم که ادعای محبت اهل بیت را داریم اگر در چهارچوب ولایت کار نکنیم خواه ناخواه به بیراهه می رویم.
اگر ما بخواهیم در راه باشیم باید پیرو علی (علیه السلام) باشیم. لذا اهدنا الصراط المستقیم به صراط علی تفسیر شده است و اصلا خود صراط مستقیم یعنی اهل بیت. این که می گوییم: خدایا مرا به راه مستقیم بدار یعنی خدایا من در راه اهل بیت باشم؛ من در چهارچوب ولایت باشم.
به شما بگویم اگر بخواهیم در چهارچوب ولایت باشیم کاری بسیار مشکل است. این که انسان خود محوری و خود فکری در مقابل قرآن و روایت نداشته باشد کار مشکلی است و خیلی مبارزه می خواهد و آن از طرف هم اگر خود محوری داشته باشد بیراهه است. این که پل صراط از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر و از آتش سوزانده تر است نمونه اش در همین دنیاست یعنی پیمودن راه در چهارچوب ولایت است. کنار زدن خود محوری، خود فکری و سلیقه به خرج دادن، خیلی مشکل است. ابان بن تغلب یکی از مجتهدین است تا آنجا که امام صادق (علیه السلام) به او می فرماید: ابان، دوست می دارم در مسجد بنشینی و فتوا بدهی - یعنی اجتهادت را امضاء می کنم - این آقای مجتهد یک وقتی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) و گفت: یابن رسول الله، اگر انگشت زنی را قطع کنند چه مقدار باید دیه بدهند؟ امام فرمودند: ده شتر گفت: اگر دو تا انگشت را قطع کنند چه مقدار؟ فرمودند: بیست شتر عرض کرد: اگر سه تا انگشت را قطع کنند؟ فرمودند: سی شتر عرض کرد: اگر چهار تا انگشت زنی را قطع کنند چه مقدار؟ فرمودند: بیست شتر. ابان خیلی تعجب کرد به حدی که جسارت کرد - از ابان بن تغلب نباید این طور حرکتی سر بزند اما سر زد - گفت: یابن رسول الله؛ این حکم را در کوفه به ماع می گفتند که امام صادق این طور فرموده ولی ما نمی پذیرفتیم، می گفتیم: هذا حکم شیطانی این حکم امام صادق (علیه السلام) نیست، این حکم اسلام نیست، این حکم شیطان است.
امام صادق (علیه السلام) متاسف شدند و فرمودند: مهلا مهلا یا ابان(265) آهسته، آهسته، نمی خواهد بدوی، نمی خواهد از اهل بیت جلو بیفتی؛ آهسته، ای ابان، کجا می روی؟ می خواهی از چهارچوب ولایت خارج شوی و خود فکری و خود محوری کنی؟ بعد فرمودند: این حکم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است از من نیست. السنه اذا قیست محق الدین تو اگر بخواهی با قیاس جلو بیایی و بگویی: ده تا، بیست تا، سی تا، چهل تا، این نمی شود، این قیاس است، این مال ابو حنیفه است. اگر تو می خواهی حکم شرع بگویی در چهار چوب ولایت بگو، ببین چه می گویند همان را بگو، روح تعبد (که بدست آوردنش بسیار مشکل است) باید داشته باشی.
معنای آیه شریفه که می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی یعنی مودت و پیوند داشتن با اهل بیت و در راه اهل بیت بودن و روح تعبد نسبت به آنها داشتن را، اگر چه کار مشکلی است ولی همه باید داشته باشیم.
بعضی اوقات بعضی گروهک ها تفسیر می نویسند اما می خواهند خودسرانه بروند و در این کار از امام صادق (علیه السلام) پیروی نمی کنند؛ با مرجع تقلید، با فردی مثل علامه طباطبایی - رحمه الله علیه - مشورت نمی کنند و از آنها راهنمایی نمی خواهند. از اول قرآن تا آخر قرآن که آن آقا تفسیر نوشته، به غیر از ضلالت و نکبت چیزی نیست! همان اول که وارد می شود غیبت را انکار می کند: بسم الله الرحمن الرحیم. الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یومنون بالغیب(266) است. ایمان به غیب است که شما را به اینجا آورد، ایمان به غیب است که این انقلاب را به ثمر رساند، ایمان به غیب است که انسان را از صفت رذیله دور می کند، ایمان به غیب است که انسان را به نماز شب به انفاق وا می دارد. همه قرآن همین است. آن وقت این آقا می خواهد تفسیر کند می گوید: ایمان به غیب یعنی جنگ چریکی، جنگ زیرزمینی در مقابل دشمن! انسان باید دو نحوه مبارزه بکند یکی مبارزه مسلحانه، سیاسی نظامی و یکی هم مبارزه زیرزمینی، جنگ چریکی، و ایمان به غیب این است و قرآن می گوید ما باید ایمان به جنگ چریکی داشته باشیم
همین طور می آید جلو تا می رسد به سوره فیل. سوره فیل از معجزات بزرگ قرآن است. دسته ای متجاوز برای خراب کردن خانه خدا آمدند و اهل مکه نمی توانستند در مقابل آنان بایستند. لذا عبدالمطلب دستور داد همه بیرون بروند. عبدالمطلب هم آمد و در مقابل خانه خدا ایستاد و گفت: خدایا، می دانی که ما نمی توانیم با اینها مبارزه کنیم، این خانه خودت است هر کاری که می خواهی بکنی بکن! به رئیس آنها هم گفت: انا رب الابل و للبیت رب یعنی من آمده ام شترهایم را بگیرم؛ نیامده ام که بگویم که خانه خدا را خراب نکن. خانه صاحب دارد. و بدین سان پرستوها یعنی لشکر خدا آمدند.
قرآن شریف می فرماید: این پرستوها که هر کدامشان تیری از گل به نام سجیل به دهانشان بود، روی این فیلها می آمدند و نشانه گیری می کردند. قرآن می فرماید: این لشکر را مانند کاه جویده له کردند!
خوب، این از فرازهای قرآن است، این معجزه قرآن است و اتفاقا وقتی این سوره آمد که چهل سال از آن واقعه می گذشت و همین دلیل بر آن است که یک چیز خرافی را که نمی شده پیغمبر در قرآن بیاورد و الا به او می گفتند که این دروغها چیست که می گویی؟ یک امر بارز و ظاهری بود و بیش از چهل سال هم از آن نگذشته بود و این از فرازهای قرآن است؛ این معجزه قرآن است و دلیل بر توحید و نبوت و قدرت حق است. اینها همه در این سوره گنجانده شده است اما وقتی این آقا می خواهد معنا کند می گوید: معنای این سوره این است که فیلبانان که برای خراب کردن مکه آمدند، اهل مکه مثل باز ریختند بر سر آنها و آنها را نابود کردند
چرا این طور در آمد؟ علتش خودفکری و خودمحوری و استفاده از قرآن منهای اهل بیت است؛ علتش زیر پا گذاشتن روایت ثقلین است؛ عمل نکردن به آیه موده است.
در زندگی خودمان هم از این چیزها فراوان است و هر کسی در زندگیش مقداری فکر کند می فهمد که خود محوری و خود فکری چه بر سرش آورده است. حتی مشکل بزرگ انقلاب ما همین داغی ها و خودمحوری های بعضی هاست و همه از این مطلب می نالند؛ رهبر عظیم الشان می نالد، مسئولین می نالند، روحانیت، سپاه،... می نالد چه باید کرد؟ این است که مرتبا سفارش می شود که جلو نیفتید. به قول خود استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب که به آن منافقین می گفتند: دیگر از ما جلو نیفتید. می گفتند: در نجف پیش من آمدند، دیدم خیلی داغ برایم نهج البلاغه را می خوانند. یادم آمد که یک یهودی در پیش یک عالمی مسلمان شده بود، آن هم یک مسلمان خیلی داغ؛ نماز شب می خواند؛ همیشه در حرم بود و کارش را رها کرده و به دنبال این آقا و آن آقا بود. آن عالم شک می کند که چرا اینقدر داغ است حتی داغتر از من! یک روز او را خواست و به او گفت: آقای یهودی چه کسی تو را مسلمان کرد؟ گفت: شما. گفت چطور شد تو داغ تر از من شده ای و از من جلو افتاده ای؟ یهودی فهمید که نمی شود سر این آقا کلاه بگذارد، فرار کرد و رفت!
اگر انسان بخواهد جلو بیفتد و داغ رفتار کند و در چهارچوب ولایت و قرآن نباشد، ضررها دارد.
لذا معنای محبت اهل بیت این است که راه، راه اهل بیت باشد. آنجا که می دانیم راه، راه اهل بیت است برویم و آنجا که نمی دانیم از متخصصش بپرسیم که آیا این راه که می روم راه علی (علیه السلام) است یا نه؟ نه این که یک وقت برسد به اینجا که به مشهد می رود ولی در راه مشهد نماز نخواند! یادم نمی رود با پدر و مادرم و خانواده ام، حدود ده سال پیش به مشهد رفتیم، در بازگشت از مشهد دیروقت رسیدیم به یکی از شهرهای مازندران. مسجدها بسته بود و در مهمانخانه آن شهر هم فقط یک اطاق بود. پدرم (که خدا رحمتش کند). بسیار مقید به نماز بود؛ وقت نماز یک تلاطم درونی پیدا می کرد، دیدم او شام نمی خورد، می خواهد نماز بخواند. به دنبال مسجد رفتم گفتند بروید بیرون. مسجد درش بسته و آب هم نبود. مقداری آب خوراکی داشتیم آمدیم در پیاده رو وضو گرفتیم و نماز خواندیم. یک پیرمرد و یک پیرزن هم با ما نماز خواندند. اتوبوس حرکت کرد و از حدود چهل نفر مسافر، فقط شش نفر نماز خواندند. از کجا می آمدند؟ از مشهد اینها را که من مثال می زنم برای خاطر این است که می خواهم مطلب مورد بحث جا بیفتد و شما عزیزان یک مقداری در زندگی خودتان فرو بروید.
وقت دیگری قبل از انقلاب من با یکی از طلاب به مشهد می رفتیم. نزدیک محمود آباد دیدیم که اتوبوس راهش را کج کرد و رفت به طرف دریا. طولی نکشید که شاگرد راننده آمد و گفت: مسافرها می خواهند لب دریا بروند و نفری پنج تومان داده اند تا آنها را به دریا ببریم و شما دو تا را هم مهمان کرده اند و پول شما را داده اند. من و آن طلبه هم دریا ندیده، قبول کردیم. اتوبوس در یک خیابان توقف کرد و پیاده شدیم. گفتند این راه دریاست، بروید. یک پاسبان متدین و روشنی من و دوستم را صدا کرد و پرسید: می خواهید لب دریا بروید! گفتیم: بله. یک تاکسی صدا کرد و گفت این آقایان را به لب دریا ببر. خوب دریا ندیده بودیم، رسیدیم لب دریا و دیدیم زن و مرد لخت و عور در هم می لولند؛ یک وضعی بود! به راننده تاکسی گفتیم برگرد برگرد! پیاده نشده برگشتیم. آمدیم از تاکسی پیاده شویم، آن پاسبان جلو آمد و سلام کرد و گفت: خوب من دیدم نمی شود شما لب دریا بروید ولی نمی توانستم به شما بگویم نروید، لذا گفتم بروید ببینید، خودتان بر می گردید. از او تشکر کردیم. وضع به قدری وخیم بود که نتوانستیم در خیابان بایستیم. لذا در آن هوای گرم مجبور شدیم درون ماشیم بنشینیم تا خانم ها و آقایان بیایند، همان هایی که دارند به مشهد می روند! وقتی برگشتند دیدیم که مردها و زنهای چادری همه توی آب رفته بودند، و دلیلش هم تر بودن چهار زنها و پیراهن مردها بود!
در زندگی خودمان از این چیزها زیاد است زیرا به این آیه شریفه: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی عمل نمی کنیم. راه باید راه اهل بیت باشد. اهل بیت چه می گویند؟ تمام ثواب های دنیا در مقابل یک گناه نمی تواند عرض اندام کند. شما مسئله دان هستید، فقها می گویند: اگر وارد جماعت شدی، دیدی امام در رکوع است و گفتی الله اکبر، هنوز خم نشده امام سر از رکوع برداشت، این نماز باید فردای بشود یعنی باید خودت نماز را بخوانی تا تمام شود. حالا اگر کسی بگوید: چرا نماز را خودم بخوانم؟ نماز را می شکنم و به رکعت بعدش اقتداء می کنم. مگر فقها در رساله هایشان نمی نویسند که اگر ده نفر یک نماز جماعت بخوانند ثوابش را به غیر خدا هیچ کس نمی داند؟ پس حالا نماز را می شکنم تا این همه ثواب را ببرم اما اسلام می گوید: نه، نماز شکستن حرام است، گناه کبیره نیست گناه صغیره است. یک گناه است اما می گوید راضی نیستم که این همه ثواب را به قیمت یک حرامی که بجا می آوری ببری. تمام ثوابهای دنیا یک طرف و یک گناه طرف دیگر، اسلام می گوید راضی نیستم.
یک جوان دانشگاهی در دبیرستان علوی یک یادگاری نوشته بود که: یکی از روزهای سیاه زندگی من آن روزی بود که از خواب بیدار شدم و دیدم آفتاب زده و نمازم قضا شده است! این گفته جوان از روایت گرفته شده است. کسی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و استخاره کرد که به مسافرت برود یا نه؛ بد آمد. آن مرد به استخاره امام صادق (علیه السلام) توجهی نکرد و برای تجارت رفت. اتفاقا تجارت خیلی خوبی از کار در آمد و سود خوبی برد و مسافرت هم به او خیلی خوش گذشت. آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) و عرض کرد: یابن رسول الله، استخاره بد آمده بد اما به من خیلی خوش گذشت و سود هم بردم. امام صادق (علیه السلام) تبسم کرد و فرمود: یادت می آید فلان منزل خسته بودی و خوابت برد، یک وقت بیدار شدی و دیدی نماز صبحت قضا شده است؟ - گناه نکرده فقط نماز صبحش قضا شده، قضایش را هم خوانده - امام صادق (علیه السلام) فرمودند: سود تجارت که سود تجارت است، اگر دنیا و آنجا در او هست را بتو بدهند جبران آن خسارت نمی شود!
حال می خواهد به مشهد برود و نماز نمی خواند و می گوید: ان شاء الله آنجا قضایش را می خوانم! این ها هستند داغی ها، بی تفاوتی ها و از راه اهل بیت جدا شدن ها.
این یک معنای قل لا اسئلکم علیه اجرا الا تاموده فی القربی این آیه معنای دیگری هم دارد که ان شاء الله هفته آینده با شما صحبت می کنم.

بخش دوم: گفتار دوم

محبت اهل بیت علیهم السلام (2)

بحث گذشته درباره وجوب مودت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) از نظر قرآن شریف بود. حال از بعد دیگر در این باره با شما سخن می گویم.
از نظر قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)، محبت، لازم و واجب است و این محبت در روایات ما، در ردیف نماز، روزه و زکات آمده است و بلکه محبت اهل بیت از نظر روایات، افضل از نماز و روزه و حج شمرده شده است.
مرحوم صاحب وسایل - علیه الرحمه - در جلد اول وسایل، اوائل کتاب بیش از سی روایت از ائمه طاهرین (علیه السلام) به این مضمون نقل می کنند که فرموده اند: بنی الاسلام علی خمس الصلوه و الصوم و الزکوه و الحج و الولایه و ما نودی بشی ء بمثل ما نودی بالولایه اسلام بر پنج چیز پایه گذاری شده است که این پایه ها عبارتند از نماز، روزه، زکوه، حج و ولایت (یعنی دوستی اهل بیت علیه السلام) و در مورد هیچ چیز در اسلام حتی نماز و روزه و زکوه و حج مثل ولایت سفارش نشده است.
شاید در همه روایات اهل بیت روایتی با این تاکید و این مضمون نداشته باشیم. ولایت در اینجا مسلما به معنی امامت یعنی اصل چهارم از اصول دین در نظر شیعه، نیست، بلکه به معنای محبت و مودت است که از نظر قرآن شریف به عنوان اجر رسالت قرار داده شده است: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی(267) بگو از اجر رسالت چیزی نمی خواهم جز مودت ذوالقربی یعنی دوستی اهل بیت را.
به عبارت دیگر شیعه ولایتی دارد که به معنی امامت است و آن را از اصول دین خود قرار داده است، لذا به فرزندان خود می آموزد که اصول دین پنج چیز است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. عقیده ما این است که سرپرستی جامعه بعد از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن ائمه طاهرین (علیه السلام) است و خلیفه بلافصل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امیرالمومنین (علیه السلام) می باشد و این از اصول دین شمرده شده است نه از فروع دین. شیعه فروع دینی دارد که ده چیز است: نماز، روزه، خمس، زکوه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، تولی و تبری، که در اینجا تولی و تبری از جمله فروع دین است.
معنای فروع دین این است که اصل اسلام یک چیز است و شاخ و برگهایش چیز دیگری است. لذا روایاتی که خوانده شده، ولایت را در مقابل نماز و روزه و زکوه و حج قرار داده و فرموده است: عمده اسلام اینهاست که اگر نباشد مسلمانی شخص ناقص است و یکی از اینها ولایت است.
این روایات نمی گویند که امامت در ردیف نماز است بلکه بیشتر از نماز در مورد آن سفارش شده است. این که ولایت را در ردیف نماز گذاشته معلوم می شود که ولایت در اینجا به معنای امامت نیست بلکه راجع به دوستی اهل بیت است و این که ما باید کاری کنیم تا محبت اهل بیت در دل ما رسوخ کند. و به قول قرآن شریف مودت و محبت اهل بیت را داشته باشیم. اما بحث ولایت به معنای امامت بحثی اعتقادی است و مربوط به بحث ما نیست و از اصول دین می باشد. لذا استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب - ادام الله ظله - از استادشان مرحوم شاه آبادی نقل می فرمودند: بنی الاسلام علی خمس مربوط به دوستی اهل بیت است نه زعامت و امامت، برای اینکه امامت برای اسلام مثل فصل برای جنس یا صورت برای هیولی است. در منطق گفته شده که جنس بدون فصل پوچ است زیرا مقوم جنس، فصل است و همین طور اگر صورت نباشد ماده چیزی نیست؛ حقیقت شی به صورت آن است نه به ماده آن. ماده و هیولی بدون صورت پوچ است. مرحوم شاه آبادی - علیه الرحمه - تشبیه کرده و فرموده بودند که امامت برای اسلام این خاصیت را دارد. اسلام منهای ولایت (به معنای امامت) اسلام نیست، مثل جنس است که فصل نداشته باشد. اسلام منهای امامت اسلام نیست، مثل ماده ای است که صورت نداشته باشد. اگر انسان حقیقت انسانیت را نداشته باشد انسان نیست. فرموده این دو بزرگوار از قرآن استفاده شده است.
هنوز علی (علیه السلام) به خلافت منصوب نشده بود که آیه تبلیغ آمد: یا ایها الرسول، بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...(268) ای پیامبر، آنچه را که به تو گفتیم باید در اینجا عملی شود، باید امیرالمومنین - (سلام الله علیه) - در این بیابان و در این سفر به خلافت منصوب گردد و اگر او را به خلافت منصوب نکردی فما بلغت رسالته هیچ کاری نکرده ای یعنی زحمات بیست و سه ساله ات هیچ است. اسلام منهای ولایت هیچ است، مانند جنس بدون فصل و هیولای بدون صورت است. بعد هم که امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت منصوب شد آیه اکمال نازل شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا،(269) یعنی برای اسلام مقوم آمد و اسلام کامل شد. از آن زمان تا کنون مثل جنس تنها و ناقص بود، مقوم نداشت لذا چون مقوم نداشت مرضی خدا هم نبود، حالا که امامت و زعامت آمد و امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت منصوب شد، فصل و صورت آمد و اسلام کامل شد. پس می توانیم بگوییم که فرمایش رهبر عظیم الشان انقلاب - دام الله ظله - ریشه قرآنی دارد.
بیش از سی روایت تاکید می کند که باید کاری کنید تا اهل بیت را دوست بدارید؛ باید کاری کنید که محبت اهل بیت در دل شما رسوخ کند و پیدا کردن این حالت از نماز، روزه، حج و زکوه هم واجب تر است: و ما نودی بشی ء مثل ما نودی بالولایه به هیچ چیز مثل محبت اهل بیت در اسلام سفارش نشده است.
بحث امشب یکی این است که چه کسی می تواند بگوید که من ولایت و محبت اهل بیت را دارم و بحث دیگر این که از چه راهی می توانیم محبت اهل بیت را به دست آوریم.
محبت خود امری قهری است اگر انسان به کسی محبت داشته باشد نمی تواند به او بغض داشته باشد. محبت و بغض امری قهری هستند. چه باید کرد تا این امر قهری به دست آید؟ این که در قرآن و روایات در این مورد به ما سفارش می کنند معلوم می شود که مقدمات ایجاد این محبت در دست ماست و الا معنی نداشت به یک امر تا این اندازه سفارش شود.
بنابراین کسی می تواند بگوید من محبت اهل بیت را در دل دارم که از آنها متابعت کند، متابعت از اهل بیت یکی از بهترین راه های ایجاد محبت و نیز ازدیاد محبت در دل است. لذا قرآن می فرماید: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی...(270) شما که ادعا می کنید خدا را دوست دارید شرطش این است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی کنید. اگر از او متابعت کنید ادعای شما درست است اما اگر متابعت نکنید و ادعای دوستی خدا را بکنید این یک ادعا بیشتر نیست.
محبت، مظهر می خواهد؛ اولین مظهر محبت متابعت است. اشتباه نشود، شما محبت اهل بیت را به طور ریشه ای دارید. باید به پدران و مادران خود دعا کنید که گوشت و پوست و استخوان شما را با محبت اهل بیت رشد داده اند. مادران شما با یا علی شما را به دنیا آورده اند؛ شما را با تربت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) برداشته اند؛ در حالی که برای امام حسین (علیه السلام) می گریستند به شما شیر داده اند و سرانجام با یا علی بزرگ شده اید، با یا حسین رشد کرده اید. سینه زدنها، مجالس عزا، سیاه پوشیها، ضجه زدنها، در مجالس عزا شرکت کردنها، روضه خواندن ها، روضه شنیدن ها و گریه کردن ها، همه اینها مظهر محبت است.
بیرون بردن این محبت ریشه دار از دل کسی کار بس مشکلی است. فطرت را باید عوض کرد تا این محبت از بین برود. این محبت در وجود ما ریشه دار شده است. باید قدر این نعمت بسیار بزرگی را که از طرف پدران و مادران به ما ارث رسیده است را بدانیم و اگر شبانه روز هم به آنها دعا کنیم حتما یک میلیونیم خدمت آنها را هم نمی توانیم جبران کنیم. مخصوصا برای شما معلمان لازم است که آنچه را که به دست ما رسیده به عنوان امانت به نسل آینده منتقل کنید. همه شما باید به این موضوع توجه داشته باشید که اگر خدای ناکرده یک معلمی در این باره کوتاهی کند در امانت خیانت کرده است، در امانت کوتاهی کرده است و کسی که در امانت کوتاهی کند از نظر اسلام مبغوض است؛ همان طور که در دیده بزرگان، مبغوض است. این وظیفه سنگین به عهده پدران و مادران و خصوصا به عهده شما معلمان است که باید این لطف و نعمت بزرگ را که از پدران و مادران به شکل ریشه ای برای ما ایجاد شده است به طور ریشه ای تحویل دیگران بدهید.
معلم باید به دانش آموز در همان کودکی و به شکلی ریشه ای محبت اهل بیت را یاد دهد. عزاداری را باید به او بفهماند و به او یاد دهد که روضه خوانی خوب است و اگر خدای ناکرده احساسات معلمی در کلاس باعث این شود که مثل بعضی از نادانها، جمله ای بگوید که به مغز دانش آموز ضربه بخورد مسلم است که روز قیامت حضرت زهرا - سلام الله علیها - جلوی او را خواهد گرفت. مثلا معلمی در کلاس درس بگوید که جلسات روضه فایده ای ندارد؛ در این مجالس حسین (علیه السلام) را می کشند و بیرون می آیند، این گفتار به دانش آموز ضربه می زند و در مغزش اثر می گذارد. او خیال می کند که هر جلسه ای باید جلسه بحث و مناظره و معارف و اثبات امور باشد. خیر، همانطور که باید جلسه اخلاق و جلسه معارف داشته باشیم، در عرض آنها حتما باید جلسه روضه داشته باشیم. همین جلسات هفتگی که در میان زنان معروف است کاری بسیار عالی است. این که انتقاد می کند که جلسات هفتگی به چه درد می خورد، دو کلمه مصیبت خوانده می شود و کسی گوش ندهد، یا این روضه خوان چیزی نمی داند فقط امام حسین (علیه السلام) را می کشد... به یقین بدانید که این از الهامات شیطان است القی الشیطان فی فمه و شما مواظب باشید که در کلاس از این گونه سخنها نگویی. یا این که سیاه پوشیدن یعنی چه؟ این کاری ارتجاعی است. این حرفها را کسی نگوید و من عقیده دارم و در یک جلسه به خانم معلمها سفارش می کردم که یکی از کارهای خوب می تواند این باشد که حتما ماه های محرم و صفر در کلاس سیاه بپوشند و اگر هم نمی خواهند در خانه سیاه بپوشند در کلاس حتما این دو ماه را سیاه بپوشند و معلمان و مدیران در این دو ماه خیلی مواظبت کنند که مصیبت ابا عبدالله - (علیه السلام) - را در مغز بچه ها جلوه بدهند، ابهت سینه زدنها را جلوه بدهند. این کارهای کار عشق است، مربوط به عقل هم نیست یعنی ممکن است بعضی چیزها با عقل درست نیاید ولی کار، کار عقل نیست.
چند سال قبل از یکی از مراجع بزرگ در اصفهان پرسیده بودند که قمه زدن چه صورت است؟ - خدا رحمتش - کند جمله خیلی زیبایی گفته بود، هم از مسئله فرار کرده و هم جواب شیوای لطیفی داده بود، گفته بود، این کار، کار عشق است و مربوط به فقه نیست.
بحث سینه زدن، زنجیر زدن، پای برهنه در خیابانها را افتادن، ضجه زدن، روضه خواندن، گریه کردن، همه کار عشق است و مربوط به عقل نیست تا بخواهد با عقل درست شود؛
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
پای عقل در اینجا لنگ است. ممکن است آدم عاقلی مثلا بگوید: زنجیر زدن یعنی چه؟ راه افتاده در خیابان چه نتیجه ای دارد؟ ممکن است این حرف را بعضی از عقلها هم بپسندند اما کار، کار عقل نیست، کار عشق است. وقتی کار عشق شد باید ببینیم عشق می پسندد یا نه، ذوق و عرفان می پسندد یا نه. لذا به آنجا می رسد که می گوید: روز اول محرم به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) رفتم و دیدم آن حضرت خیلی غمناک است. فرمودند: ریان، اگر کسی برای حسینم گریه کند، به مقداری که اشکش جاری شود تمام گناهان او چه بزرگ و چه کوچک آمرزیده می شود. این روایت را باید با عقل سنجید بلکه باید با ذوق و عشق سنجید، با عشق حضرت رضا (علیه السلام) با عشق شیعه، با آن حرارت و محبتی که حسین (علیه السلام) در دل مردم دارد با آنها بسنجید.
فرمود: ریان، اگر کسی برای حسینم آهی بکشد بهشت بر او واجب می شود. اگر کسی که به یاد کربلا می افتد بگوید: ای کاش در کربلا بودم، با شهداء محشور می شود. بعد فرمودند: ریان، اگر می خواهی با ما باشی کاری کن که محبت ما در دلت رسوخ کند؛ وقتی محبت در دل رسوخ کند و انسان فکر و عقلش را کنار بگذارد، عشق و محبت خود را جلو می آورد. مثلا شخصی با بچه اش به گونه ای رفتار می کند که اگر بخواهد همین رفتار را با غیر از بچه خودش داشته باشد او را دیوانه خطاب می کنند؛ می گوید، می خندد و بازی می کند. اگر این کارها در حیطه محبت نباشد عقل نمی پسندد، مردم هم نمی پسندند.
خلاصه سخن این که عزاداریها را، گریه ها و ضجه ها و سنه زدنها را و دستجات را با عقل توجه نکنید و آنها را به وادی عشق و محبت ببرید، ببینید آیا مظهر محبت است یا نه؟ هر جا بیشتر عزاداری شود حضرت زهرا - سلام الله علیها - آنجا را بیشتر دوست دارد.
حضرت زهرا - سلم الله علیها - را در خواب دیدند، فرمودند: آذربایجانی ها خوب نوحه می خوانند، خوب سینه می زنند. مثل آنها نوحه خوانی کنید.
معمولا وقتی شعرا و روضه خوانها خدمت امام صادق (علیه السلام) می آمدند، ایشان در همان محیط خفقان در را می بستند، پرده را می انداختند و یک جلسه روضه بر پا می کردند و می گفتند روضه بخوانید. آن شخص در حضور امام می خواست مودبانه شعری بخواند. امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: خیر، آن طور که در مجالس می خوانی نوحه بخوان. اینجا کار عشق است کار عقل نیست تا ادب را رعایت کنی و نزد من همین طوری شعر بخوانی. نوحه بخوان. وقتی تمام می شد می فرمود: کم است باز هم بخوان. در ضمن صدای گریه امام و زنهای پشت پرده نیز بلند می شد به طوری که صدای گریه به بیرون می رفت. حتی اگر صدای گریه پشت پرده بلند نمی شد امام صادق (علیه السلام) می فرمود: ضجه بزنید، داد بزنید، فریاد بزنید.
بنابراین شما عزیزان خیلی مواظب باشید امانتی را که در دست شماست به نسل آینده بسپارید. تمام انقلابها از اثر همین عزاداریهاست که ادامه خون حسین (علیه السلام) می باشد. اینها شعار شیعه است، پیوند با حسین (علیه السلام) است، مظهر محبت است و از اثر همین عزاداری ابا عبدالله حسین (علیه السلام) است که به دست شما و به رهبری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود. به این مطلب یقین داشته باشید و خیلی به آن اهمیت بدهید. بنابراین نمی خواهم بگویم آن که گناه می کند محبت ریشه ای ندارد، محبت عشقی و عرفانی ندارد. بحث ما صورتی عقلی دارد و آن این است که ما باید محبت اهل بیت را هم از نظر عشق و هم از نظر عقل داشته باشیم. از نظر عشق محبت اهل بیت را داریم. از نظر ذوق و عرفان داریم. از نظر عقل هم که قرآن می فرماید: ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله،(271) این هم باید در ما باشد و اگر در این مرحله پای ما لنگ باشد و اصلا متابعت نباشد خیلی نتیجه ندارد.
آیه ای در قرآن است و این آیه با روایتی که در ذیل آن می باشد انصافا تکان دهنده است. تقاضا دارم این آیه شریفه همیشه در فکر شما باشد و مقداری روی آن فکر کنید. قرآن می فرماید: ضربت علیهم الذله و المسکنه و باؤو بغضب من الله ذلک بانهم یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون،(272) یعنی ذلت و بدبختی بر بنی اسرائیل و یهود زده شد. برای اینکه آنها آیات خدا را تکذیب کردند و به ناحق پیامبران را کشتند و علت این امر آن بود که گناه روی گناه، تجاوز روی تجاوز کردند و لذا قسی القلب شدند.
امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه می فرماید: والله ما ضربوهم و ما قتلوهم ولکن سمعوا احدیثهم فاضاعوها،(273) یعنی به خدا قسم آنان پیغمبران را نکشتند، آنان پیغمبران را نزدند فقط کاری که کردند این بود که گفتار پیامبران را شنیدند اما به آنها پشت پا زدند و عمل نکردند، هدف پیامبران را کشتند، گفتار پیامبران را زیر پا گذاشتند. لذا قرآن می فرماید: پیغمبر کشی کردند.
این آیه شریفه به ما چه می گوید؟ این آیه شریفه با تفسیری که امام صادق (علیه السلام) از آن کرده اند می فرماید: اگر کسی حسین (علیه السلام) را دوست داشته باشد اما هدف آن حضرت را زیر پا بگذارد، مثل کی است که در کربلا امام حسین (علیه السلام) را کشته است!
این آیه شریفه با این روایت به ما این چنین می گوید: امام حسین (علیه السلام) برای آن شهید شد که نماز زنده شود، زکات زنده شود، واجبات اسلام زنده شود، گناه نابود شود اشهد انک قد اقمت الصلوه و اتیت الزکوه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر اگر کسی عزاداری کند و برای حسین (علیه السلام) گریه کند، محبت حسین را از نظر عشق و در وادی عرفا مسلمان داراست اما از نظر عقل و معارف اسلامی چطور؟ این آیه شریفه می فرماید: نه، او محبت ندارد برای اینکه مظهر محبت از نظر عقل متابعت است. اگر به نماز و زکات اهمیت بدهد، اگر به واجبات اسلام اهمیت بدهد، اگر به اجتناب از گناهانی که در اسلام است اهمیت بدهد هم از نظر عرفان و دل و هم از نظر عقل، محبتش مظهر دارد. اما اگر عزاداری او خوب است ولی نمازش خوب نیست، عزاداری او خوب است، لباس سیاه پوشیده اما گناه هم می کند، این چنین کسی از نظر دل و عرفان و عشق محبتش مظهر دارد اما از نظر عقل مظهر ندارد و خدای نکرده - العیاذ بالله - یک وقت مشمول این آیه شریفه می شود. به او می گویند: تو محبت امام حسین (علیه السلام) را نداشتی. می گوید: چرا، داشتم. می گویند: سمعوا احادیثه فاضاعوها روایات امام حسین (علیه السلام) را شنیدی، هدف امام حسین (علیه السلام) را فهمیدی اما به آنها عمل نکردی و به آنها پشت پا زدی. و اگر خدای ناکرده این محبت ریشه ای مظهر نداشته باشد قرآن شریف می فرماید که او به جهنم می رود. وقتی به جهنم رفت از او سئوال می کنند تو که محبت اهل بیت را داشتی، تو که ولایت داشتی چرا به جهنم آمدی؟ ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم(274) از او در مورد آن نعمت بزرگ سوال می کنند. مواظب باشید. محبت ریشه ای و فطرت، محبت به قلب، محبت در وادی عشق برای همه شما هست. اشتباه نشود، بحثی را که با شما دارم ای است: اگر می خواهید محبتی را که داریم مفید باشد و بتوانیم این محبت را با خود ببریم باید از نظر عقل هم مظهر داشته باشد و مظهر محبت از نظر عقل متابعت است. پیروی هر کس از امام حسین (علیه السلام) بیشتر باشد محبت او بیشتر است، هر کسی که کمتر متابعت کند و یا اصلا متابعت نداشته باشد، یا محبت ندارد یا نمایی از محبت است و یا محبتش کم است.