فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش دوم: گفتار اول

محبت اهل بیت علیهم السلام (1)

در این جلسه و جلسات بعد به طور موقت مقداری در وظیفه ای که شیعه راجع به عترت و اهل بیت (علیهم السلام) دارد با شما صحبت می کنم.
بر اساس آیاتی از قرآن شریف، پروردگار عالم به بسیاری از انبیاء دستور می دهد که به مردم بگویی ما اجر رسالت نمی خواهیم. در قرآن شریف راجع به انبیاء فقط همین مقدار را دارد که اجر رسالت نمی خواهیم، زحماتی که می کشیم برای خداست و پاداش آن هم با اوست. ولی راجع به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: که من اجر رسالت نمی خواهم؛ اجر زحمت بیست و سه ساله من با خداست. خدا دستور داده پاداش را هم باید او عنایت کند الا این که یک چیز می خواهم: ... قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی.(258)
دوستی ذوالقربی یعنی دوستی اهل بیت را می خواهم. لذا این آیه شریفه برخلاف آیاتی که راجع به انبیاء دیگر است که می گویند ما اجر رسالت نمی خواهیم: ان اجری الا علی الله...(259) می گوید: پاداش می خواهم، پاداش من مودت ذی القربی یعنی دوستی اهل بیت است.
این آیه شریفه به خوبی به ما می فهماند که یکی از واجبات بزرگ اسلام، تولی و تبری است یعنی دوست داشتن اهل بیت و دشمن داشتن دشمنان اهل بیت که اصول نهم و دهم فروع دین ما را تشکیل می دهند. در آیه دیگری می فرماید: این مزد رسالت هم به خودتان بر می گردد. قل ما سئلتکم من اجر فهولکم...(260) اگر می گویم پاداش می خواهم و پاداشم محبت اهل بیت (علیهم السلام) است نتیجه اش به خود شما بر می گردد، در واقع این پاداش هم مال خودتان است. در آیه اول می گفت که اجر می خواهم و در آیه دوم می گوید: نه، اجر نمی خواهم، اگر می گویم اجر می خواهم این اجر نتیجه اش به خود شما بر می گردد. در آیه دیگری تبیین می کند که چگونه برگشت پاداش رسالت به خود شماست؛
می فرماید: قل ما اسئلکم علیه من اجرا لا من شاء أن یتخذ الی ربة سبیلا.(261)
اگر کسی بخواهد به خدا برسد، اگر کسی بخواهد هدف از خلقت را به دست آورد و سرانجام اگر کسی بخواهد سعادت دنیا و آخرت را پیدا کند باید از راه اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کند.
هر کاری و هر چیزی راهی دارد؛ سعادتمند شدن در دنیا و آخرت راه دارد و راهش اهل بیت (علیهم السلام) است، راهش علی (علیه السلام) و خاندان او است؛ هر کس از این راه نرود به بیراهه رفته است و مسلم است که سعادتمند نخواهد شد و به جایی نخواهد رسید، این ادعای قرآن است.
تا اینجا نتیجه گرفتیم که همه پیامبران در قرآن می فرمایند: ما اجر و مزد نمی خواهیم و ما اجری الا علی الله ولی. پیامبر ما می فرماید: من اجر می خواهم و اجرم ذی القربی یعنی دوستی اهل بیت است.
مودت یک دوستی عادی نیست؛ مودت یعنی رسوخ کردن محبت در دل و اینطور دوستی را می خواهم. بعد آیه دیگر می فرماید: اگر پاداش می خواهم این پاداش به حسب ظاهر مال من است ولی در حقیقت برگشت این پاداش باز هم به خود شماست. می فرماید: برای این که اهل بیت (علیهم السلام) راه رسیدن به سعادت و مقام قرب هستند و اگر از راه اهل بیت نروید نمی توانید به سعادت برسید؛ نمی توانید به خدا و مقام قرب الهی برسید. مثل کسی که به قول قرآن شریف بخواهد وارد خانه شود اما از پشت بام وارد شود! معلوم است که این راه بی راهه است و اگر روز اول و دوم هم بتواند از این راه سخت وارد شود - که کار بی جایی است - اما یک روز هم از پشت بام پرت می شود و در دنیا و آخرت بدبخت خواهد شد. لذا قرآن شریف می فرماید: لیس البر ان تأتوا البیوت من ظهورها، خوبی این نیست که وقتی آدم بخواهد وارد خانه بشود از پشت بام وارد شود. ولکنالبر من اتقی، آدم خوب آن کسی است که با تقوی باشد. بعد می فرماید: و اتو البیوت من ابوابها اگر می خواهید به خانه وارد شوید، از راهش وارد شوید، از در وارد شوید، از پشت بام وارد شدن کسی را به جایی نمی رساند. و اتقو الله لعلکم تفلحون. با تقوی باشید یعنی از راه وارد شوید، بی راهه نروید برای این که خدا دوست دارد شما رستگار شوید.
این آیه شریفه می گوید که هر کاری راهی دارد، به عنوان مثال شما فرض کنید انسان تشنه است، انسان تشنه باید از راه طبیعی یعنی دهان آب بخورد اگر از راه دیگر مثلا به خودش آب تزریق کند و یا این که از راه دماغ آب بخورد طولی نمی کشد که دماغ چرکین می شود و بالاخره نابود می شود زیرا از بیراهه جلو آمده و معلوم است که بیراهه کسی را به جایی نمی رساند و به علاوه تبعات فراوانی دارد.
رسیدن به خدا، قرآن و سعادت هم راه دارد، رسیدن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم راه دارد. خود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: انا مدینه العلم و علی بابها(262) شما این روایت را که میان شیعه و سنی متواتر است پهلوی این آیه بگذارید؛ این آیه می فرماید: اگر بخواهی وارد خانه بشوی از در وارد شو نه از پشت بام و این روایت می گوید: دری که انسان می تواند از آن وارد مدینه اسلام و قرآن و علم و قرب خدا شود علی (علیه السلام) است.
این آیه شریفه هم به ما می فهماند: که اگر می گوییم مودت علی داشته باشید به خاطر این است که در راه باشی و به بیراهه نروی. و اگر بخواهیم از راه غیر اهل بیت به جایی برسیم، حتما به غیر ضلالت چیزی نیست، روایت ثقلین هم به ما همین را می گوید؛ روایتی که بطور تواتر، حتی با پانصد سند از اهل سنت نقل شده است تا چه رسد به شیعه، این که روایت ثقلین از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده است از بدیهیات تاریخ است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این حدیث می فرماید: انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.(263) یعنی در اسلام دو پشتوانه است: یکی قرآن و دیگری اهل بیت (علیهم السلام). و برای رسیدن به قرآن هم باید از راه اهل بیت وارد شد و اگر از چهار چوب اهل بیت بیرون بوده و قرآن منهای اهل بیت باشد دیگر نمی تواند کسی را سعادتمند کند. مفسر قرآن باید اهل بیت باشد؛ ما اگر بخواهیم قرآن بخوانیم و تفسیر کنیم باید در این چهارچوب باشد. این روایت می گوید که در این چهارچوب به جایی می رسیم وگرنه جز گمراهی چیزی نیست.
یکی از نوابغ بزرگ را در خواب دیدند و پرسیدند که حالت چطور است؟ گفت: من در دنیا می خواستم از راه نروم یعنی می خواستم بدون تمسک به اهل بیت (علیهم السلام)، راه را بپیمایم و وقتی مردم، یک پس گردنی به من زدند و مرا از لب جهنم به ته آن انداختند. البته این خواب است و نمی گویم خواب حجت است اما این خواب همان روایت ثقلین است. تنها با قرآن (و منهای اهل بیت علیه السلام) نمی شود به جایی رسید. اگر شما بخواهید بار را به منزل برسانید، دو لنگه اش باید مساوی باشد و الا بار به منزل نخواهد رسید و چه بسیار افرادی را دیدیم که می خواستند بدون اهل بیت جلو بروند، بدون پیوند با علی (علیه السلام) جلو بروند ولی چه مصیبتها که بجا نیاوردند؛ در تفسیر قرآنش مصیبت دارد، در بیان احکامش به بیراهه و ضلالت رفته و خودش هم متوجه نیست.
روایتی را برای شما بخوانم تا شاید این بحث روشن تر شود. امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: پیش من از شخصی خیلی تعریف کردند به اندازه ای که من تمایل پیدا کردم که او را ببینم. روزی در کوچه ای می رفتم، دیدم سر یک کسی خیلی شلوغ است، مردم اظهار ارادت به او می کنند، اطرافش را گرفته اند و با او حرف می زنند، مسئله می گوید، جواب مسئله می دهد. امام می فرماید: یک آقایی آمد پیش من و عرض کرد: یابن رسول الله، کسی را که شما می خواستید ببینید این شخص است. می فرماید: من رفتم داخل جمعیت که او را ببینم، تا چشمش به من افتاد مردم را رها کرد و رفت. دنبالش راه افتادم تا یک جای خلوت پیدا کنم و با او حرف بزنم و ببینم چند مَرده حلاج است. دیدم داخل یک مغازه میوه فروشی شد و سر میوه فروش را گرم کرد و دو تا انار از او دزدید، تعجب کردم؛ آدمی که مشهور به زهد و تقواست چرا دزد از کار در آمد؟
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: باز دنبالش رفتم تا ببینم به کجا می رسد. دیدم به مغازه دیگر رفت و از آنجا دو عدد نان دزدید! به همراهش رفتم دیدم داخل یک خرابه شد و دو تا نان را داد به فقیر و دو تا انار را هم داد به دو فقیر دیگر و از خرابه بیرون آمد. جلویش را گرفتم و گفتم: آقا، این کارها که کردی چه بود؟ زاهد و عباد و مسلمان و این کارها؟ گفت چه کردم؟ گفتم: من همراه تو بودم و دیدم که انار و نان دزدیدی و بعد هم آمدی و آنها را بین فقراء تقسیم کردی! گفت اول بگو ببینم تو کی هستی؟ گفتم: من جعفر بن محمد بن الصادق هستم. گفت: پسر پیغمبری و قرآن را بلد نیستی؟ گفتم: چطور؟ گفت: قرآن شریف می فرماید: من جاء بالحسنه فله عشر امثالها من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها(264) یعنی اگر کسی یک کار خوبی انجام دهد خدا ده برابر در نامه عملش می نویسد و اما اگر کار بدی بکند فقط همان در نامه نوشته می شود. من دو تا انار دزدیدم، دو تا گناه و دو تا نان دزدیدم، دو تا گناه که روی هم چهار گناه کردم، بعد رفتم دو تا انار را صدقه دادم و بیست حسنه به دست آوردم و دو تا نان را هم صدقه دادم و بیست حسنه به دست آوردم که روی هم چهل حسنه شد. چهار تا از این ها در مقابل آن چهار گناه، سی و شش حسنه در نامه اعمالم نوشته شد امام صادق (علیه السلام) فرمودند: به او گفتم نه تنها ثواب نبردی بلکه هشت گناه هم کردی، چهار گناه برای این که مال مردم را دزدیدی و چهار گناه دیگر هم کردی برای اینکه بدون اجازه مردم، مال مردم را به دیگران دادی که تصرف در مال دیگران از گناه بزرگ است.
بعد امام صادق (علیه السلام) می فرماید: اگر بشر کج بشود، اگر بشر جاهل بشود این چنین خواهد شد. اگر انسان تابع اهل بیت نباشد و در چهارچوب ولایت و تفسیری که از قرآن و به توسط اهل بیت شده نباشد در این چاه می افتد؛ جهل مرکب و بدبختی بر او حکمفرما می شود، به بی راهه می رود و خیال می کند که راهش بر حق است؛ گناه می کند و به خیالش ثواب است.
نظیر این شخص زیادند. در میان دانشمندان و در میان خود ما هم زیاد دیده می شوند یعنی خود ما هم اگر در چهارچوب ولایت کار نکنیم به همین جا می رسیم.
یکی از وعاظ قمی می گفت: برای خطابه و منبر به کاشان رفته بودم، آقایی پیش من آمد و می خواست به من فخر بفروشد؛ جلوی من پاهایش را دراز کرد و گفت: آقا خسته شده ام، سه روز است که دارم برای حضرت ابوالفضل (علیه السلام) کار می کنم، تکیه می بندم و چراغ درست می کنم، این سه روز کفشهایم را نکنده ام. به او گفتم: خوب، کفشهایت را نکندی پس چطور وضو گرفتی؟ چگونه نماز خواندی؟ رو کرد به من و گفت: ابوالفضلی که جواب نماز را نتواند بدهد من آن ابوالفضل را قبولش ندارم!
یک وقت بشر می رسد به اینجا و به قول آن شاعر، واجب را ترک می کند و مستحب را بجا می آورد. بسیاری از ما برای خاطر مستحب حرام بجا می آوریم. آن که چهار تا انار و نان می دزدد، در چهارچوب ولایت کار نکرده است؛ ما هم که ادعای محبت اهل بیت را داریم اگر در چهارچوب ولایت کار نکنیم خواه ناخواه به بیراهه می رویم.
اگر ما بخواهیم در راه باشیم باید پیرو علی (علیه السلام) باشیم. لذا اهدنا الصراط المستقیم به صراط علی تفسیر شده است و اصلا خود صراط مستقیم یعنی اهل بیت. این که می گوییم: خدایا مرا به راه مستقیم بدار یعنی خدایا من در راه اهل بیت باشم؛ من در چهارچوب ولایت باشم.
به شما بگویم اگر بخواهیم در چهارچوب ولایت باشیم کاری بسیار مشکل است. این که انسان خود محوری و خود فکری در مقابل قرآن و روایت نداشته باشد کار مشکلی است و خیلی مبارزه می خواهد و آن از طرف هم اگر خود محوری داشته باشد بیراهه است. این که پل صراط از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر و از آتش سوزانده تر است نمونه اش در همین دنیاست یعنی پیمودن راه در چهارچوب ولایت است. کنار زدن خود محوری، خود فکری و سلیقه به خرج دادن، خیلی مشکل است. ابان بن تغلب یکی از مجتهدین است تا آنجا که امام صادق (علیه السلام) به او می فرماید: ابان، دوست می دارم در مسجد بنشینی و فتوا بدهی - یعنی اجتهادت را امضاء می کنم - این آقای مجتهد یک وقتی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) و گفت: یابن رسول الله، اگر انگشت زنی را قطع کنند چه مقدار باید دیه بدهند؟ امام فرمودند: ده شتر گفت: اگر دو تا انگشت را قطع کنند چه مقدار؟ فرمودند: بیست شتر عرض کرد: اگر سه تا انگشت را قطع کنند؟ فرمودند: سی شتر عرض کرد: اگر چهار تا انگشت زنی را قطع کنند چه مقدار؟ فرمودند: بیست شتر. ابان خیلی تعجب کرد به حدی که جسارت کرد - از ابان بن تغلب نباید این طور حرکتی سر بزند اما سر زد - گفت: یابن رسول الله؛ این حکم را در کوفه به ماع می گفتند که امام صادق این طور فرموده ولی ما نمی پذیرفتیم، می گفتیم: هذا حکم شیطانی این حکم امام صادق (علیه السلام) نیست، این حکم اسلام نیست، این حکم شیطان است.
امام صادق (علیه السلام) متاسف شدند و فرمودند: مهلا مهلا یا ابان(265) آهسته، آهسته، نمی خواهد بدوی، نمی خواهد از اهل بیت جلو بیفتی؛ آهسته، ای ابان، کجا می روی؟ می خواهی از چهارچوب ولایت خارج شوی و خود فکری و خود محوری کنی؟ بعد فرمودند: این حکم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است از من نیست. السنه اذا قیست محق الدین تو اگر بخواهی با قیاس جلو بیایی و بگویی: ده تا، بیست تا، سی تا، چهل تا، این نمی شود، این قیاس است، این مال ابو حنیفه است. اگر تو می خواهی حکم شرع بگویی در چهار چوب ولایت بگو، ببین چه می گویند همان را بگو، روح تعبد (که بدست آوردنش بسیار مشکل است) باید داشته باشی.
معنای آیه شریفه که می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی یعنی مودت و پیوند داشتن با اهل بیت و در راه اهل بیت بودن و روح تعبد نسبت به آنها داشتن را، اگر چه کار مشکلی است ولی همه باید داشته باشیم.
بعضی اوقات بعضی گروهک ها تفسیر می نویسند اما می خواهند خودسرانه بروند و در این کار از امام صادق (علیه السلام) پیروی نمی کنند؛ با مرجع تقلید، با فردی مثل علامه طباطبایی - رحمه الله علیه - مشورت نمی کنند و از آنها راهنمایی نمی خواهند. از اول قرآن تا آخر قرآن که آن آقا تفسیر نوشته، به غیر از ضلالت و نکبت چیزی نیست! همان اول که وارد می شود غیبت را انکار می کند: بسم الله الرحمن الرحیم. الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یومنون بالغیب(266) است. ایمان به غیب است که شما را به اینجا آورد، ایمان به غیب است که این انقلاب را به ثمر رساند، ایمان به غیب است که انسان را از صفت رذیله دور می کند، ایمان به غیب است که انسان را به نماز شب به انفاق وا می دارد. همه قرآن همین است. آن وقت این آقا می خواهد تفسیر کند می گوید: ایمان به غیب یعنی جنگ چریکی، جنگ زیرزمینی در مقابل دشمن! انسان باید دو نحوه مبارزه بکند یکی مبارزه مسلحانه، سیاسی نظامی و یکی هم مبارزه زیرزمینی، جنگ چریکی، و ایمان به غیب این است و قرآن می گوید ما باید ایمان به جنگ چریکی داشته باشیم
همین طور می آید جلو تا می رسد به سوره فیل. سوره فیل از معجزات بزرگ قرآن است. دسته ای متجاوز برای خراب کردن خانه خدا آمدند و اهل مکه نمی توانستند در مقابل آنان بایستند. لذا عبدالمطلب دستور داد همه بیرون بروند. عبدالمطلب هم آمد و در مقابل خانه خدا ایستاد و گفت: خدایا، می دانی که ما نمی توانیم با اینها مبارزه کنیم، این خانه خودت است هر کاری که می خواهی بکنی بکن! به رئیس آنها هم گفت: انا رب الابل و للبیت رب یعنی من آمده ام شترهایم را بگیرم؛ نیامده ام که بگویم که خانه خدا را خراب نکن. خانه صاحب دارد. و بدین سان پرستوها یعنی لشکر خدا آمدند.
قرآن شریف می فرماید: این پرستوها که هر کدامشان تیری از گل به نام سجیل به دهانشان بود، روی این فیلها می آمدند و نشانه گیری می کردند. قرآن می فرماید: این لشکر را مانند کاه جویده له کردند!
خوب، این از فرازهای قرآن است، این معجزه قرآن است و اتفاقا وقتی این سوره آمد که چهل سال از آن واقعه می گذشت و همین دلیل بر آن است که یک چیز خرافی را که نمی شده پیغمبر در قرآن بیاورد و الا به او می گفتند که این دروغها چیست که می گویی؟ یک امر بارز و ظاهری بود و بیش از چهل سال هم از آن نگذشته بود و این از فرازهای قرآن است؛ این معجزه قرآن است و دلیل بر توحید و نبوت و قدرت حق است. اینها همه در این سوره گنجانده شده است اما وقتی این آقا می خواهد معنا کند می گوید: معنای این سوره این است که فیلبانان که برای خراب کردن مکه آمدند، اهل مکه مثل باز ریختند بر سر آنها و آنها را نابود کردند
چرا این طور در آمد؟ علتش خودفکری و خودمحوری و استفاده از قرآن منهای اهل بیت است؛ علتش زیر پا گذاشتن روایت ثقلین است؛ عمل نکردن به آیه موده است.
در زندگی خودمان هم از این چیزها فراوان است و هر کسی در زندگیش مقداری فکر کند می فهمد که خود محوری و خود فکری چه بر سرش آورده است. حتی مشکل بزرگ انقلاب ما همین داغی ها و خودمحوری های بعضی هاست و همه از این مطلب می نالند؛ رهبر عظیم الشان می نالد، مسئولین می نالند، روحانیت، سپاه،... می نالد چه باید کرد؟ این است که مرتبا سفارش می شود که جلو نیفتید. به قول خود استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم الشان انقلاب که به آن منافقین می گفتند: دیگر از ما جلو نیفتید. می گفتند: در نجف پیش من آمدند، دیدم خیلی داغ برایم نهج البلاغه را می خوانند. یادم آمد که یک یهودی در پیش یک عالمی مسلمان شده بود، آن هم یک مسلمان خیلی داغ؛ نماز شب می خواند؛ همیشه در حرم بود و کارش را رها کرده و به دنبال این آقا و آن آقا بود. آن عالم شک می کند که چرا اینقدر داغ است حتی داغتر از من! یک روز او را خواست و به او گفت: آقای یهودی چه کسی تو را مسلمان کرد؟ گفت: شما. گفت چطور شد تو داغ تر از من شده ای و از من جلو افتاده ای؟ یهودی فهمید که نمی شود سر این آقا کلاه بگذارد، فرار کرد و رفت!
اگر انسان بخواهد جلو بیفتد و داغ رفتار کند و در چهارچوب ولایت و قرآن نباشد، ضررها دارد.
لذا معنای محبت اهل بیت این است که راه، راه اهل بیت باشد. آنجا که می دانیم راه، راه اهل بیت است برویم و آنجا که نمی دانیم از متخصصش بپرسیم که آیا این راه که می روم راه علی (علیه السلام) است یا نه؟ نه این که یک وقت برسد به اینجا که به مشهد می رود ولی در راه مشهد نماز نخواند! یادم نمی رود با پدر و مادرم و خانواده ام، حدود ده سال پیش به مشهد رفتیم، در بازگشت از مشهد دیروقت رسیدیم به یکی از شهرهای مازندران. مسجدها بسته بود و در مهمانخانه آن شهر هم فقط یک اطاق بود. پدرم (که خدا رحمتش کند). بسیار مقید به نماز بود؛ وقت نماز یک تلاطم درونی پیدا می کرد، دیدم او شام نمی خورد، می خواهد نماز بخواند. به دنبال مسجد رفتم گفتند بروید بیرون. مسجد درش بسته و آب هم نبود. مقداری آب خوراکی داشتیم آمدیم در پیاده رو وضو گرفتیم و نماز خواندیم. یک پیرمرد و یک پیرزن هم با ما نماز خواندند. اتوبوس حرکت کرد و از حدود چهل نفر مسافر، فقط شش نفر نماز خواندند. از کجا می آمدند؟ از مشهد اینها را که من مثال می زنم برای خاطر این است که می خواهم مطلب مورد بحث جا بیفتد و شما عزیزان یک مقداری در زندگی خودتان فرو بروید.
وقت دیگری قبل از انقلاب من با یکی از طلاب به مشهد می رفتیم. نزدیک محمود آباد دیدیم که اتوبوس راهش را کج کرد و رفت به طرف دریا. طولی نکشید که شاگرد راننده آمد و گفت: مسافرها می خواهند لب دریا بروند و نفری پنج تومان داده اند تا آنها را به دریا ببریم و شما دو تا را هم مهمان کرده اند و پول شما را داده اند. من و آن طلبه هم دریا ندیده، قبول کردیم. اتوبوس در یک خیابان توقف کرد و پیاده شدیم. گفتند این راه دریاست، بروید. یک پاسبان متدین و روشنی من و دوستم را صدا کرد و پرسید: می خواهید لب دریا بروید! گفتیم: بله. یک تاکسی صدا کرد و گفت این آقایان را به لب دریا ببر. خوب دریا ندیده بودیم، رسیدیم لب دریا و دیدیم زن و مرد لخت و عور در هم می لولند؛ یک وضعی بود! به راننده تاکسی گفتیم برگرد برگرد! پیاده نشده برگشتیم. آمدیم از تاکسی پیاده شویم، آن پاسبان جلو آمد و سلام کرد و گفت: خوب من دیدم نمی شود شما لب دریا بروید ولی نمی توانستم به شما بگویم نروید، لذا گفتم بروید ببینید، خودتان بر می گردید. از او تشکر کردیم. وضع به قدری وخیم بود که نتوانستیم در خیابان بایستیم. لذا در آن هوای گرم مجبور شدیم درون ماشیم بنشینیم تا خانم ها و آقایان بیایند، همان هایی که دارند به مشهد می روند! وقتی برگشتند دیدیم که مردها و زنهای چادری همه توی آب رفته بودند، و دلیلش هم تر بودن چهار زنها و پیراهن مردها بود!
در زندگی خودمان از این چیزها زیاد است زیرا به این آیه شریفه: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی عمل نمی کنیم. راه باید راه اهل بیت باشد. اهل بیت چه می گویند؟ تمام ثواب های دنیا در مقابل یک گناه نمی تواند عرض اندام کند. شما مسئله دان هستید، فقها می گویند: اگر وارد جماعت شدی، دیدی امام در رکوع است و گفتی الله اکبر، هنوز خم نشده امام سر از رکوع برداشت، این نماز باید فردای بشود یعنی باید خودت نماز را بخوانی تا تمام شود. حالا اگر کسی بگوید: چرا نماز را خودم بخوانم؟ نماز را می شکنم و به رکعت بعدش اقتداء می کنم. مگر فقها در رساله هایشان نمی نویسند که اگر ده نفر یک نماز جماعت بخوانند ثوابش را به غیر خدا هیچ کس نمی داند؟ پس حالا نماز را می شکنم تا این همه ثواب را ببرم اما اسلام می گوید: نه، نماز شکستن حرام است، گناه کبیره نیست گناه صغیره است. یک گناه است اما می گوید راضی نیستم که این همه ثواب را به قیمت یک حرامی که بجا می آوری ببری. تمام ثوابهای دنیا یک طرف و یک گناه طرف دیگر، اسلام می گوید راضی نیستم.
یک جوان دانشگاهی در دبیرستان علوی یک یادگاری نوشته بود که: یکی از روزهای سیاه زندگی من آن روزی بود که از خواب بیدار شدم و دیدم آفتاب زده و نمازم قضا شده است! این گفته جوان از روایت گرفته شده است. کسی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و استخاره کرد که به مسافرت برود یا نه؛ بد آمد. آن مرد به استخاره امام صادق (علیه السلام) توجهی نکرد و برای تجارت رفت. اتفاقا تجارت خیلی خوبی از کار در آمد و سود خوبی برد و مسافرت هم به او خیلی خوش گذشت. آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) و عرض کرد: یابن رسول الله، استخاره بد آمده بد اما به من خیلی خوش گذشت و سود هم بردم. امام صادق (علیه السلام) تبسم کرد و فرمود: یادت می آید فلان منزل خسته بودی و خوابت برد، یک وقت بیدار شدی و دیدی نماز صبحت قضا شده است؟ - گناه نکرده فقط نماز صبحش قضا شده، قضایش را هم خوانده - امام صادق (علیه السلام) فرمودند: سود تجارت که سود تجارت است، اگر دنیا و آنجا در او هست را بتو بدهند جبران آن خسارت نمی شود!
حال می خواهد به مشهد برود و نماز نمی خواند و می گوید: ان شاء الله آنجا قضایش را می خوانم! این ها هستند داغی ها، بی تفاوتی ها و از راه اهل بیت جدا شدن ها.
این یک معنای قل لا اسئلکم علیه اجرا الا تاموده فی القربی این آیه معنای دیگری هم دارد که ان شاء الله هفته آینده با شما صحبت می کنم.

بخش دوم: گفتار دوم