فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

ذکر الله

بحث ما درباره این بود که ما جنگی در درون خود داریم به نام جهاد اکبر و پیروز شدن در این جنگ کاری بسیار مشکل است و اگر کسی بتواند پیروز از این جنگ بیرون بیاید سعادت دنیا و آخرت دارد و سعادت انسان مرهون پیروزی در این جنگ است و به عکس. اگر در این جنگ مغلوب شد انسانیت خود را از دست داده است فقط مردن نیست مردن انسانیت است و اگر کسی انسانیت خود را از دست داد از نظر قرآن حیوانی بیش نیست بلکه از حیوان هم پست تر است از این جهت معلوم است موضوع بحث خیلی عالی است چنانچه خود بحث بواسطه موضوعش عالی می شود همان اول سال به شما عزیزان می گفتم ما به تنهایی به خودی خود نمی توانیم در این جنگ پیروز شویم باید از خارج کمک بگیریم تا هفته گذشته هشت کمک برای انسان از نظر قرآن و روایات اهل بیت به شما نشان دادم که اگر یکی از این هشت کمک باشد انسان حتما در این جنگ پیروز است مخصوصا اگر بتواند همه آن هشت شرطی که گفته شد تهیه کند همه آن نیروها را تهیه کند بحث امشب ما درباره نهمین نیرو است که می توانیم از خارج بگیریم و آن یاد خدا از نظر زبان و از نظر دل است که در قرآن شریف و روایات اهل بیت بنام ذکر نامیده می شود و قرآن شریف با کمال صراحت می فرماید: نیروئی است بسیار عالی، می فرماید:
ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر(219)
چیزهائی که در جنگ درون انسان را پیروز می کند، و می توانند بر نفس اماره مسلط شوند و دیگر در زندگی اش گناه و طغیانگری و تجاوز نباشد نماز است اما بالاتر از نماز، ذکر و یاد خداست. (و لذکر الله اکبر) بلکه از قرآن شریف بخوبی فهمیده می شود که همه عبادتها برای خاطر این ذکر است که اگر به ما گفتند نماز بخوان روزه بگیر، حج برو، انفاق به دیگران بکن همه و همه برای خاطر همین ذکر است در سوره طه می خوانیم:
اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری(220)
یعنی به تحقیق در این عالم وجود موثری جز من نیست یعنی خدا. پس عبادت مرا بکن و نماز بخوان.
برای چه؟ لذکری - فاعبدنی - و اقم الصلوة لذکری. اگر به تو گفتم عبادت بکن برای خاطر ذکرش است، اگر به تو گفتم نماز بخوان برای خاطر ذکرش است این آیه هم می فرماید علت غایی برای همه عبادات یاد خدا است از نظر زبان یا از نظر دل در همان سوره مزمل که خطاب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بار سنگینی بر گرده ات آمده و اگر بخواهی این بار سنگینی را به منزل برسانی نیرو از خارج باید بگیری یکی از نیروها که در سوره المزمل ذکر شده همین ذکر است: و اذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا(221) پیغمبر، ای کسی که بار نبوت به دوشت آمده یا ایها المزمل ای کسیکه خطاب به تو شده: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا(222) بار سنگین به دوشت آمده و اذکر اسم ربک اگر می خواهی این بار سنگینی را به منزل برسانی باید در زندگی ات ذکر باشد باید یاد خدا در زبانت باشد و در دلت باشد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: پروردگار عالم در همه واجبات و مستحبات اکتفا کرده است به یک حد معینی گفته است نماز بخوان پنج وقت خوب نوافلش را هم بخوان پنجاه و یک رکعت می شود فرموده است ماه مبارک رمضان روزه بگیر، یک مرتبه در عمر حج برو فرموده است خمس بده، زکات بده، همه حدی دارد اما یک چیزی در قرآن داریم که حد ندارد بعد امام صادق (علیه السلام) تمسک می کردند به این آیه:
یا ایها الذین آمنوا اذکروالله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا.(223)
یعنی ای کسانی که ایمان آوردید اگر بخواهید این ایمان به سر حد منزل برسد با ایمان از این دنیا بروید اگر بخواهید در آن جنگ درون پیروز شوید باید همیشه به یاد خدا باشید در زبان شما ذکر باشد یا ایها الذین آمنوا اذکر والله ذکرا کثیرا ذکر بگوئید و سبحوه و بکره و اصیلا همیشه صبح و شام تسبیح خدا کنید، ذکر بگویید هم از نظر زبان هم از نظر دل، لذا از نظر قرآن و روایات اهل بیت وظیفه بزرگی برای همه مخصوصا افرادی که یک کار اجتماعی دستشان است (مثل شما حضار محترم) باید یک ذکری در زندگیشان باشد و بواسطه او کمک و مدد بگیرند هم برای کارهای دنیایشان، هم برای آخرتشان، برای اینکه توفیق پیدا کنند و منجمله برای بحث امسال ما این آیاتی که خواندیم مثل اینکه بما می فهماند که از همه آن هشت نیرو که درباره اش صحبت کردم این نیرو مهمتر است بهتر می تواند به انسان کمک بدهد این از نظر ذکر در قرآن، در روایات هم شاید بیشتر از هزار روایت از اهل بیت در این باره و تاکید در ذکر وارد شده، صاحب وسائل علیه الرحمه در جمله صلوه بیشتر از دویست روایت از ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین نقل می کند که مضمونش همین بوده و پیغمبر دائم الذکر بود امیرالمومنین (سلام الله علیه) مثل شیر در میدان، اما زبانش هم مرتب بنام خدا گویا بود. امام حسین (علیه السلام) حتی در روز عاشورا با یاد خدا بود و ذکر داشت و اینکه گرفتار است و یا نه اینها هم برای آنها اهمیت نداشته.
لذا حضرت زینب سلام الله علیها با فرض اینکه دائم الذکر بوده نماز شب ایشان تعطیل نشد حتی شب عاشورا، حتی شب سیزدهم محرم پشت دروازه کوفه نماز خواند، نماز شب نشسته خواند. امام صادق (سلام الله علیه) می فرماید: پدر من همیشه زبانش به ذکر خدا گویا بود در راه لبهایش می جنبید، سر غذا، وقت خواب می دیدم زبانش گویا است و بالاخره می دیدم همیشه زبانش گویای به ذکر خداست، راجع به سایر ائمه طاهرین منجمله خود امام صادق (علیه السلام) هم دارد و به خوبی از تاریخ استفاده می کنیم که ائمه طاهرین و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها دائم الذکر بودند؛ یک ذکری انتخاب کرده بودند. لذا مرحوم محدث قمی علیه الرحمه در مفاتیح (در این کتاب کارخانه آدم سازی) در این کتاب از کاری که مخصوص ائمه طاهرین است یاد می کند و می گوید: ذکر پیغمبر این بوده، ذکر امیرالمومنین این بوده، ذکر امام حسن این بوده، ذکر امام حسین این بوده تا آخر هر کدام اینها یک ذکری داشتند که نقش خاتمشان هم بوده روی انگشترشان هم ذکر خدا، یاد خدا، اسم خدا می نوشتند. ما هم باید دائم الذکر باشیم. این مطلب تا اینجا مسلم است از نظر قرآن خیلی سفارش شده علت غایی برای همه عبادات از نظر روایات بیشتر از هزار روایت از نظر سیره، اهل بیت این است که زبان گویا بوده دل متوجه بوده همیشه اگر شیعه هستیم باید یک شباهتی به آنها داشته باشیم باید زبانمان گویای به یاد خدا باشد دلمان متوجه به خدا باشد لااقل اگر دائم الذکر نیستیم، یک طوری بشود که در عالم ملکوت به ذاکر بودن قلمداد بشویم. و سبحوه بکره و اصیلا صبح و شام، این صبح و شام کنایه است یعنی همیشه، اما معمولا وقتی که شما از خانه بیرون می آیید تا مدرسه بروید اگر پیاده راه بروید می توانید هزار مرتبه لا اله الا الله بگوئید و هزار مرتبه لا اله الا الله گفتن خیلی مقام دارد خیلی ثواب دارد بدون اینکه کسی متوجه باشد مخصوصا کلمه لا اله الا الله مخرج ندارد همه مخارجش در دهان است. لذا ممکن است شما هزار مرتبه لا اله الا الله بگوئید پیش مردم، توی جمعیت، هیچکس هم نفهمید که لا اله الا الله گفتید و بکنید این کار وظیفه است و اگر بخواهید در این جنگی که در درون دارید به نام جهاد اکبر پیروز بشوید، تقاضا دارم یک فکری انتخاب کنید و این ذکرها خیلی به درد می خورند، اما چه ذکری خیلی خوب است این سوال جوابش این است که تا ببینیم ذکر را برای چه می خواهید و چه کسی انتخاب می کند ذوق ها و افراد و حالات تفاوت دارند چنانچه کارها هم تفاوت دارند اگر برای استمداد بخواهید برای بحثمان برای اینکه پیروز شویم. بر نفس اماره کلمه لا اله الا الله و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم بسیار ذکر بسم الله الرحمن الرحیم بسیار عالی است اینها نیرو و قوه می دهد انسان را در بن بست های معنوی آنجا که شیطان می خواهد غلبه کند شیطان انسی، شیطان جنی، نیرو می دهد برای وسوسه ها برای تخیلها، برای دلهره ها، برای اضطراب خاطرها، خیلی موثر است. روایت می نویسد یک نفر آمد پیش پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت یا رسول الله هلکت، گفت هلاک و نابود شدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: می خواهی بگویم چرا هلاک شدی؟ خیال می کنی هلاک شدی! بعد پیغمبر اکرم آن قضیه ای که برایش واقع شده بود فرمودند که: شیطان آمد وسوسه بازی در آورد بتو گفت چه کسی تو را خلق کرده گفتی خدا، گفت خدا را چه کسی، ماندی نتوانستی جوابش را بدهی همین است که گفت بله یا رسول الله، شک و وسوسه برایم جلو آمد، حضرت فرمودند نه اینها وسوسه است. هذا محض الایمان، ایمانت از بین نرفته و وقتی که چنین وسوسه ها برایت جلو می آید بی تفاوتی بخرج بده و بگو لا اله الا الله.
از این کلمه و این روایت بخوبی استفاده می کنیم که لا اله الا الله برای وسوسه ها، رفع وسوسه ها و رفع اضطراب خاطرها برای رفع دلهره ها و نگرانیها و بالاخره برای تسلط بر شیطان درون و شیطان بیرون شیطان نفس، شیطان جنی، شیطان انسی خیلی موثر است و اگر کسی روزی هزار مرتبه مثلا بگوید لا اله الا الله، اساتید ما ذکر داشتند و از بزرگان هم معمولا نقل می کنند ذکر دارند و عرفا روی این ذکر برای تقویت نفس خیلی پافشاری دارند و برای افراد و حالات ذکر مخصوصی دارند برای اشخاص ذکر مخصوص دارند و نیز برای زمانها و مکانها ذکر مخصوص دارند و بالاخره کلمه لا اله الا الله برای بحث ما خیلی مفید است خیلی، چنانچه لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم هم برای تقویت اراده برای تقویت قلب برای رفع ضعف عصب، این درد بی درمان که همه مان داریم خیلی مفید است آنهم برای رفع نگرانیها، دلهره ها، اضطرابها و اضطراب خاطرها رفع شیطان انسی و شیطان جنی و تسلط بر نفس اماره خیلی مهم است و حتی بعضی اوقات ثوابهای خیلی عجیبی هم برایش نقل کرده اند مثلا: کسی که هفت مرتبه بعد از نماز صبح یا بعد از نماز مغرب بگوید:
بسم الله الرحمن الرحیم، لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح ثواب بزرگی برایش نقل کرده که عقل حیران می شود، اگر روح تعبد باشد بسیار ثواب دارد اگر روح تعبد نباشد منکر می شود خیلی ثواب دارد این کلمه لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. هم کسی توی راه از مدرسه اش بر می گردد تا خانه می تواند صد مرتبه بگوید و اینها در زندگی است و منجمله مفید در بحث ما، کلمه بسم الله الرحمن الرحیم برای همه چیز مهم است حتی می رسد به اینجا که راستی اگر عقیده به بسم الله الرحمن الرحیم باشد یعنی بسم الله رسوخ در دلش هم کرده باشد می تواند روی آب راه برود چنانچه گفتند و رفتند، می تواند در هوا راه برود چنانچه گفتند و کردند و این کلمه مخصوصا برای حفظ، خیلی عالی است وقتی از خانه بیرون می آیی نه مرتبه بگوئی که عرفا می گویند نوزده مرتبه برای اینکه بسم الله الرحمن الرحیم نوزده حرف است می گویند به عدد حروفش نوزده مرتبه این بسم الله تو را حفظ می کند تا برگردی خانه ات حفظ هم دو قسم است یکی حفظ از آفات و بلیات که خیلی موثر است بالا از این حفظ دین مخصوصا در دوره آخر الزمان و برای شما با سوادها، شما روشنفکرها، در روایت می خوانیم بعض اوقات جوان صبح از خانه اش می آید بیرون متدین است وقتی که بر می گردد به خانه کافر است یک شبهه، یک نق زدن، یک حرف حق به جانب زدن، صبح از خانه می روی بیرون، خیلی با انقلاب خوبی، عصر بر می گردی نگرانی، روز دوم و سوم یک وقت بطور ناخودآگاه بدبین به انقلابی، کم کم بدبین به خدا سوءظن به خدا و به اسلام این جوان های بیچاره ما که به این بدبختی ها کشیده شده اند اینها بچه مسلمانند. چرا به این بدبختی کشانده شدند رفیق بد وسوسه است که به شما گفتم می تواند نجاشی شاعر خاص امیرالمومنین را بکشاند در خانه، در ماه مبارک رمضان شرابش بدهد روزه اش را بخورد آنهم با شراب! به شما می گفتم این دو تا سوره آخر قرآن زنگ خطر است مخصوصا برای جوانها که می گوید پناه بر خدا ببر، پناه بر خدا ببر، پناه بر خدا ببر از وسوسه رفیق بد از وسوسه شیطان انسی، شیطان جنی. شیطان مخصوصا زهر را در کپسول می ریزد، زهر را در یک آلو، در یک الفاظ بسیار شیرین و حق بجانب می ریزد؛ زهر را به نام مستضعف و این که انقلاب مثلا چه کرد برای مستضعفین؟ مخصوصا اگر توجیه گر باشد و بتواند آن سم را در یک الفاظ عالی بریزد چه باید کرد با این وسوسه ها؟ بسم الله الرحمن الرحیم هزار مرتبه موثر است اگر نوزده مرتبه اش برای حفظ موثر باشد حفظ آفات و بلیات و حفظ این وسواس، معلوم است دیگر صد مرتبه اش چه می کند ذوق انسان هم متفاوت است استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب می فرمودند: بسم الله الرحمن الرحیم نه فقط در همه سوره ها متفاوت است یعنی بسم الله سوره حمد غیر از بسم الله سوره بقره است بسم الله سوره بقره غیر از بسم الله سوره آل عمران است همچنین تا آخر می فرمودند که خوب این را که فقها گفتند، عرفا گفتند درست است بسم الله افراد هم غیر یکدیگرند. بسم الله هایی که من می گویم با بسم الله شخص واحد با حالاتش تفاوت دارد ممکن است یک وقت یک حالی باشد یک کلمه لا اله الا الله بتواند زیر و رو بکند عالم را یک کلمه یا الله بتواند کوه را از پا برکند یک بسم الله الرحمن الرحیم در یک حالت با یک بسم الله الرحمن رحیم در حال دیگر، اینها با هم تفاوت دارند لذا ذوقها، دلها، عقلها فکرها، ایمانها اینها ذکرهایشان تفاوت دارد از این جهت ممکن است شما با ذوقتان یک ذکری انتخاب بکنید عرضه بدارید به فطرت به طور ناخودآگاه ببینید چه می پسندید یک دفعه یا الله می پسندد یک دفعه، یا علی می پسندد فرق نمی کند یا علی یا حسین یا رسول الله یا فاطمه اینها همه اسماء الله است در قرآن شریف می خوانیم و الله الاسماء الحسنی فأدعوه بها(224) یعنی وقتی می خواهید دعا کنید خدا را به اسماء حسنی قسم دهید امام صادق (علیه السلام) می فرماید: نحن والله الاسماء الحسنی بخدا قسم اسماء حسنی الهی ما هستیم لذا بگو یا علی نتیجه می گیری بگو یا زهرا چنانچه شما با یاد علی به این دنیا آمدید مواظب باشید اینها را زا دست شما نگیرند این که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب این اواخر مرتب پافشاری دارند روی این حرفها برای اینکه می ترسند یک وقت این انقلاب این نعمت به این بزرگی موجب بشود دست بعضی نا اهلها بیافتد و اسم یا علی را از شیعه بگیرد این را مواظب باشید وقتی سنتی را از حوزه نگیرند این را مواظب باشید این است که رهبر عظیم الشان انقلاب مرتب روی اینها پافشاری دارند. روی گریه، روی گریه لذا عمدا می آید می نشیند پای تلویزیون روضه می خواند این هم مثل زن بچه مرده گریه می کند عملا می خواهد نشان بدهد شیعه یعنی گریه. انقلاب اگر تا اینجا آمده به خاطر گریه برای حسین بوده همین حسینیه ها همین زنجیر زدن ها اینها شعارهای شیعه است. یک اختلافی است درباره این که در اقامه و در اذان اشهد ان علیا ولی الله جزء است یا نه. اختلاف بین فقها است که شیعه می گوید بگوئید الا اینکه جزء نیست از باب تبرک و تیمن بگوئید مرادم اینجاست یک فتوای مرحوم حضرت آیت الله حکیم رحمه الله علیه داشت که مرحوم آیه الله بهبهانی هم امضاء می کردند عقیده من هم این است درست هم هست بسیار فتوای عالی است. آقای حکیم رحمه الله علیه می فرماید: اشهد ان علیا ولی الله در اذان و اقامه مستحب است، اما اگر می خواهید اذان و اقامه بگوئید باید اشهد ان علیا ولی الله، اشهد ان علیا حجة الله داشته باشد. اذان مستحب است اما اگر می خواهید اذان بگوئید واجب است بگویی اشهد ان علیا ولی الله چرا؟ می گوید برای اینکه شعار شیعه است اگر یک کسی اذان بگوید اسم علی در آن نباشد این چه شیعه گری است شعار شیعه است چون شیعه است به عنوان ثانوی می شود واجب چقدر فتوای عالی است! مادرها ما را به اسم علی به دنیا می آورند، کام بچه هایش را کام شماها را به تربت حسین برداشتند. این شعار باید به مانند آنها که دادند دست ما، ما باید بدهیم بدست دیگران. تا زمانی که صاحب بیاید آقا بیاید، واسطه فیض ان شاء الله بیاید. لذا یا الله یا علی برای شیعه تفاوت ندارد هر دو اسم خداست یا علی اسم ولی خداست اسم آن کسی است که مظهر صفات خداست اسم آن کسی است که پروردگار عالم او را واسطه فیض این عالم قرار داده لذا در روایاتی می خوانیم (در روایات زیاد است) در روایاتی می خوانیم وقتی که جنگ مغلوبه می شد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی می گفت اصحابی، اصحابی اصحابی الصلوه الصلوه بعضی اوقات هم وقتی جنگ مغلوب می شد متوسل به علی می شد یا علی یا علی یا علی. راجع به شیعه دارد در زمان غیبت متوسل شوید به امام زمان به صاحبتان به واسطه فیضتان یعنی حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) لذا در روایات می خوانیم پیغمبر فرمودند به کلمه (غوث) این لقبی است که پیغمبر به امام زمان داده است، یعنی فریاد درس با این جمله متوسل می شوید به امام زمان یا ابا الصالح المهدی ادرکنی که بسیار گفتند. و آقا آمد لذا تا ببینیم ذوقها چه می پسندد.
گاهی بسم الله می پسندد. ذکرش بسم الله باشد. یا الله می پسندد یا الله باشد. یا ارحم الراحمین باشد. عرضه بدهد به ذوقش، هر چه ذوق قبول کرد او را ذکر انتخاب می کند. این یک بحث.
بحث سوم ما امشب این است که ذکر دو قسم است: یک ذکر از نظر زبان و خیلی موثر است، روانشناسها می گویند بسیار موثر است روایات و قرآن می گوید و علمای علم اخلاق می گویند موثر است عرفا حرفها دارند ولی می گویند خیلی موثر است ذکرها دارند و تلقین است. چیزهایی است و ذکر لسانی تقریبا یک نحوه تلقینی است یعنی مثلا هزار مرتبه لا اله الا الله ممکن است خود متوجه نشوید چه می کنی، اما به طور ناخودآگاه روی دل اثر می گذارد مثل آتش است و ذغال، ذغال در وسط آتش بالاخره کم کم مرتبا اثر می گذارد آتش روی ذغال اثر می گذارد ناگهان ذغال آتش می شود. ذکر از نظر زبان این است که اگر بتو می گویم قرآن بخوان همین طور قرآن بخوان و برو جلو، این برای این است که خیلی موثر است کم کم به طور ناخود آگاه آیه قرآن اثر می گذارد روی دل، قرآن رسوخ در دل می کند و اگر قرآن رسوخ در دل معلوم است آدم به کجا می رسد ذکر هم این است تقاضا دارم این تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیه) را فراموش نکنید خیلی عالی است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید تسبیح جده ام زهرا (سلام الله علیه) پیش من از هزار رکعت نماز افضل است. خوب این خیلی کم زمان می برد بعد از نماز 34 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه الحمد لله 33 مرتبه سبحان الله. بعدش هم اگر بگوید لا اله الا الله یک استغفار هم بکنید دیگر عال العال می شود خیلی عالی می شود 34 مرتبه الله اکبر ممکن است از نظر شما بی اهمیت باشد ولی خیلی اهمیت دارد و همین روی دل اثر می گذارد.
علمای علم نحو در ادبیات می گویند: کلمه از جرح است، یعنی همین طور که چاقو مثلا روی دست بکشید دست را می برد جریحه دار می کند اگر چاقو برنده باشد و آهسته روی دست بکشید یک خط پیدا می شود می گویند کلمه از جرح است اثر می گذارد روی دل.
هر کلامی که می خواهد باشد کلام خوب و بد اثر می گذارد شما العیاذ بالله یک فحش بدهید نه یک شوخی بکنید ولو شوخی حلال، بالاخره اثر می گذارد روی دل او، قساوت می آورد ذکر نورانیت می آورد و اثر دارد. کلام اثر دارد 34 مرتبه الله اکبر آنهم به نام زهرا (سلام الله علیه) اثر دارد 33 مرتبه الحمدلله اثر می گذارد 33 مرتبه سبحان الله اثر می کند و تاثیرش هم زیاد است لذا شاید اینکه لفظی را اینقدر اسلام به آن اهمیت می دهد برای چیز دیگر باشد. برای این است که دل همیشه به یاد خدا باشد این مرتبه سوم از ذکر که من خیال می کنم همه این سر و صداها برای این حالت است برای این است که دل همیشه توجه اش به خدا باشد، رجال لا تلتیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله(225) یک وقت برسد به اینجا که سر کلاس است اما متوجه به خداست در خانه است، در راه می رود تمام توجه اش به خداست، غذا می خورد تمام توجه اش به خداست حتی می رسد به اینجا که خواب است اما توجه به خدایش قطع نشده، خوشا به حال اینها، افرادی را سراغ داریم که خوابند اما دل متوجه به خداست و اگر این حالت پیدا شد دیگر انسان گمشده اش را پیدا کرده است و قرآن می گوید هیچ چیزی نمی تواند انسان را سیر کند جز این آیه الا بذکر الله تطمئن القلوب(226) شما می دانید در ادبیات (الا) برای تاکید است تقدیم جار و مجرور مقدم شده معنایش این می شود یقین داشته باش بلاشک این است هیچ چیزی نمی تواند انسان را سیر کند آنچه می تواند سیرش کند آنچه می تواند گمشده اش را به او برساند فقط یاد خداست توجه به خداست دیگر نگرانیها می رود دلهره ها و اضطراب خاطرها می رود دیگر اصلا در این عالم چیزی نمی بیند جز خدا دیگر این جور می گوید راستی انسان یک وقت می رسد به این جا که می گوید:
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم - به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت - نشان از روی زیبای تو بینم
سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.(227)
اینهم اتفاقا تاکید روی تاکید دارد یعنی این همه سر و صداها برای چیست؟ که انسان درک کند، در عالم هستی به غیر از خدا چیزی نیست دیگر همه اینها باطل است، همه اینها پوچ است، وجود نماست ربط است چه چیز آدم را به اینجا می رساند؟ همین ذکرهای لفظی یک وقت می رسد به این که استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشأن انقلاب دائما دارند آنوقتها هم دائما به ما نصیحت می کردند این بوده که همیشه خود را در محضر خدا ببینید همه جا محضر خداست چه کنیم بتوانیم به این وصیت رهبر عظیم الشأن عمل کنیم فقط و فقط ذکر لفظی روی دل اثر می گذارد. دل به خدا توجه پیدا کند، وقتی دل متوجه به خدا شد همه جا را محضر خدا می بیند همیشه بحث خیلی مفصل است اما چیزی دیگر به تعطیلات نمانده بحث ما هم ناقص است و دلم می خواهد امسال این بحث را تمام کنم لذا به همین مقدار راجع به ذکر اکتفا می کنیم و ان شاء الله هفته آینده درباره مطلب دیگر با شما صحبت می کنم.

بخش اول: گفتار بیست و چهارم

توکل بر خدا

بحث امسال ما درباره موضوع مهمی بود که نزد علمای سیر و سلوک و علمای اخلاق موضوعی مهمتر از این در بحث سیر و سلوک و اخلاق نداریم و اگر بحث امسال ما از نظر عمل به جایی برسد تقریبا می توان گفت که همه دردهای معنوی درمان می شود. موضوع بحث ما از نظر اسلام جهاد اکبر بود یعنی جنگ درون، مبارزه بعد معنوی با بعد مادی و از بحث امسال فهمیدیم که اگر در این جنگ انسان پیروز شود سرافراز است، هم در دنیا سرافراز است و هم در آخرت. برعکس اگر در این جنگ شکست بخورد، خیلی سرافکندگی دارد هم در دنیا و هم در آخرت.
درباره این جنگ از بحثهای گذشته فهمیدیم که خود ما به خودی خود نمی توانیم پیروز شویم یعنی آن جنبه معنوی ما خودبخود نمی تواند غلبه کند و چرایش را هم فهمیدیم و بحث به اینجا رسید که باید نیرو از خارج به کمک جنبه معنوی ما بیاید تا بر بعد حیوانی و ناسوتی غالب شود.
لذا بحث در مسیر پیدا کردن نیرو جریان یافت و تا کنون از نُه نیرو از قرآن شریف و اهل بیت (علیهم السلام) بحث شد که هر کدام از آن نیروها می تواند ما را پیروز کند و اگر همه آن نه نیرو بیاید معلوم است که خیلی پیروزمندیم. و انسان با داشتن این نیروها می تواند نفس اماره را براق کند و نه فقط از عالم ماده بگذرد. نه فقط تسخیر عالم ملکوت کند، عالم جبروت را می تواند تسخیر کند.
نیروی دهم که موضوع بحث امشب ماست و از قرآن شریف این نیرو فهمیده می شود و انصافا باید گفت که بحث شیرین و مفیدی است و اگر بتوانیم به بحث امشب بپردازیم و همه ما بتوانیم به کار بندیم خیلی از نگرانی ها، دلهره ها و اضطراب خاطرها حل می شود این نیرو از نیروهای خیلی مهم برای پیروزی است، نیروی اعتماد به خداست که در اصطلاح علم اخلاق به آن توکل می گویند و قرآن شریف هم به آن توکل می گوید. این نیرو در آیات بسیاری آمده است، از جمله در سوره المزمل که خطاب به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است آمده: ای پیغمبر بار سنگینی بر دوشت آمده و اگر بخواهی این بار سنگین را منزل بریانی، نیرو می خواهد که یکی از نیروهایش را توکل قرار داده می فرماید: رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا.(228)
یعنی ای پیغمبر، اگر بخواهی این بار سنگین نبوت را - قرآن می فرماید: سنگین است، و بدوشت آمده انا سنلقی علیک قولا ثقیلا(229) به منزل برسانی، در این راه پیروز بشوی فاتخذه وکیلا خدای را وکیل خود بگیر یعنی در کارهایت اعتمادت به خدا باشد.
ببینیم توکل یعنی چه؟ اعتمادت به خدا یعنی چه؟ و بعد معلوم شود که اعتقاد به خدا چه کار برای ما می تواند بکند؟ بحث سوم این است که اعتماد به خدا و این حال توکل از کجا پیدا می شود.
توکل از ماده وکالت است و به حسب عرف اگر شما کسی را برای انجام دادن کاری وکیل کردید معمولا کارهایی را که مربوط به خودتان است شما انجام می دهید و آن کارهایی را که مربوط به وکیل شماست دیگر شما به او اطمینان دارید، به او اعتماد دارید و او اگر آدم موثق و خیر خواهی باشد، کارها را به خوبی انجام می دهد. در این دنیا پروردگار عالم کارهایی را به ما واگذار کرده و چیزهایی هم هست که مربوط به پروردگار عالم است. مثلا در باب تعلیم و تعلم معمولا این طور است که ما باید درس بخوانیم و اگر اینجا امشب بخواهیم جلسه ای باشد شما باید تشریف بیاورید، من باید بیایم، من بگویم و شما گوش بدهید اما تفهیم و تفهمش به دست من و شما نیست، این که جلسه موثر واقع شود، حالی در جلسه پیدا شود، حواس شما به جایی نرود و منهم آنچه سزاوار است بگویم اینها یک چیزهایی است که دست ما نیست، اینها به دست خداست.
معنای توکل این است که ما باید آن چیزهایی را که مربوط به خودمان است انجام بدهیم؛ من بیایم و بگویم، شما گوش بدهید، اینها مقدماتی است که باید فراهم شود اما این جلسه به من و شما تاثیر کند این دیگر دست ما نیست، خدا باید تاثیر بدهد؛ این که شما آنچه را که می گویم بفهمید یا من بتوانم آنچه را که می خواهم بفهمانم این به دست ما نیست، به دست خداست، خدا باید عنایت بفرماید. اگر شما به اینجا تشریف نیاورید و بگویید و من یتوکل علی الله فهو حسبه(230) هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است و ما بر خدا توکل می کنیم و ان شاء الله بحث جلسه امشب را می فهمیم، این نمی شود این که من اینجا نیایم و بگویم و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان شاء الله جلسه شب پنج شنبه اداره می شود، حال هم پیدا می شود، به این حرف می خندید.
باید شما و من به اینجا بیاییم وقتی که می خواهم به منبر برویم بگویم: خدایا، مرا بدار به گفتن آنچه که رضای تو در آن است. خدایا، به این جلسه تاثیری بده، حالی بده اگر مثلا عمر هزار نفر را من می گیرم، هزار ساعت عمر جامعه را گرفتم، خدایا به اندازه این وقتی را که از جامعه می گیرم، گفتارم برای آنها مفید باشد، این سخن عقلایی است، عقل آن را می پسندد، عقلا می پسندند و حرف عالی است اما اگر هنگام رفتن به منبر به خود اعتماد داشته باشم و بگویم می روم و جلسه تاثیر می دهم، حالی از جلسه می گیرم، امیدوارم مردم بفهمند و امثال اینها، عقل نمی پسندد، به من می خندد، خدا هم همین طور است.
اگر شما هم همینطور که روی صندلی نشسته اید بفرمایید که من آنم که می خواهم اینجا بنشینم، حواسم به جایی نرود، هر چه گفت بفهمم و تاثیر هم بگیرم، در دلم اثر بگذارد، این حرفها نمی شود. اما اگر بگویی خدایا، من می روم یک دو ساعت از عمرم را می دهم و با وجود این که کار دارم اما به این جا می آیم تو تاثیر بده، تو حالی بده، تو جلسه را برای من مفید کن. این درست است و معنای توکل هم همین است؛ آن چیزهایی را که مربوط به خود ماست ما باید انجام بدهیم، اگر در اینجا اعتماد به نفس نداشته باشیم روانشناسها می گویند ضرر دارد. اعتماد به نفس اینجا لازم است، این که من یا شما به جلسه نیاییم و بگوییم دیگری به جای ما می آید این اعتماد به غیر است. اعتماد به نفس یعنی خودم بیایم، خودم مهیا شوم، فعالیت و استقامت و توجه داشته باشم. اینجا مربوط به ماست.
اما یک چیزهایی هم هست که به دست ما نیست و اعتماد به خدا لازم است. خدایا، وقتی به جلسه آمدم تو تاثیر بده، و اتکاء من از این که جلسه خوب و مفید باشد و اعتمادم به خدا باشد، چیزهایی که به دست من نیست و به دست خداست، به این توکل می گویند.
اگر انسان در دنیا اتکا به خدا داشته باشد - اتکا این طور که معنا کردم - اعتمادش به خدا باشد و بداند که در این عالم غیر از خدا موثری نیست، خداست که سبب می سازد، خداست که اسباب را فراهم می کند، خداست که چیزهایی را که به دست ما نیست می تواند رو به راه کند، قرآن می گوید: من یتوکل علی فهو حسبه هر که بر خدا توکل کند، به او اعتماد داشته باشد، خدا او را بس است، معلوم است که خدا او را بس است.
اگر دست عنایت خدا روی سر کسی باشد، اگر دنیا پشت به پشت هم کنند و بخواهند او را ذلیل کنند نمی شود و اگر دنیا پشت به پشت یکدیگر کنند و بخواهند یکی را نگاهدارند اما دست عنایت خدا روی سرش نباشد، پرت است، مطرود است، موفق نمی شود.
قل اللهم مالک الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیی ء قدیر(231)
این آیه شریفه با معنای توکل که معنی کردم یکی است. زمینه عزت را ما باید فراهم کنیم؛ اگر یک کسی خوب درس بخواند، از نظر اخلاق و انسانیت خوب باشد، بتواند علمش را پیاده کند، بتواند با جامعه تماس بگیرد، خواه و ناخواه عزت پیدا می شود، اما عزت را که می دهد؟ عزت دست کسی نیست، به دست مردم هم نیست، عزت را باید خدا بدهد.
برعکس اگر در انسان صفت رذیله باشد، این صفت خواه ناخواه طردش می کند، معنا ندارد که خدا به او عزت بدهد، زیرا عزت به دست خداست؛ وقتی خدا به کسی عزت نداد، مردم هم که نمی توانند به او عزت بدهند، خودش هم نمی تواند آن را بدست آورد در نتیجه ذلیل و مطرود است.
ما باید کم کم - البته به آسانی نمی شود - حالی پیدا کنیم و خدا را وکیل خودمان قرار بدهیم. ما باید در همه کارها به خدا اعتماد داشته باشیم.
مثلا شما می خواهید یک کاری انجام بدهید، از دست خودتان بر نمی آید، یک وکیل خیرخواه متدین پیدا می کنید؛ وقتی او را پیدا کردید آرامش دل پیدا می کنید، دیگر شب می توانید به راحتی بخوابید، به فکرش هم نیستید و هر وقت هم که آن کار مهم به فکرتان می آید می گویید وکیل داریم، می دانیم وکیل خیر خواه است، متدین است، کارش را به درستی انجام می دهد، کار درست می شود. اطمینان دل پیدا می کنیم، اما اگر وکیل نداشته باشیم و این کار هم مهم باشد در کار دچار دلهره، اضطراب خاطر و ضعف اعصاب می شویم، شب مرتب از این پهلو به آن پهلو می شویم، خوابمان می آید ولی به خواب نمی رویم که آیا این کار چطور می شود؟ ما که خودمان نمی توانیم انجام بدهیم پس این کار چه می شود؟
بی وکیلی دلهره دارد، اضطراب خاطر دارد، بی اعتمادی به خدا دلهره دارد، پیری زودرس دارد، ضعف اعصاب دارد، سرگردانی دارد.
اما اگر به راستی خدا را بشناسیم و بدانیم که خدا رئوف است و بدانیم آنچه را که در روایات می خوانیم، خدا را در همه کارها وکیل خودمان قرار خواهیم داد.
استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) بعضی اوقات این روایات را نقل می کردند: پروردگار عالم صد گونه رحمت دارد؛ یکی از آن رحمتها را به این دنیا فرستاده است، تمام عشقها، همه محبتهای مادران به فرزندانشان، تمام محبتهای زن به شوهر و شوهر به زن، همه محبتهای پدر به پسر و پسر به پدر، تمام این محبتها از آن یک محبت است و 99 محبت دیگر مال خودش است که در روز قیامت به کار می رود. اگر این را بدانیم و بگوییم که خدا الرحم الراحمین است، از هر پدر و مادر مهربانی مهربانتر است - البته اصلا معنا ندارد که بگوییم پدر و مادر مهربان، روایت می گوید که خدا از هفتاد در و مادر مهربانتر است. این هم از باب مثال است، خدا از هفتصد، هفت میلیون، هفت میلیارد پدر و مادر مهربان هم مهربانتر است - درک کنیم که خدا ظالم نیست، درک کنیم که او حکیم است، آنچه برای من است روی مصلحت اندیشی است، درک کنیم که خدا بخیل نیست، درک کنیم که خدا توجه دارد انه بکل شی ء محیط(232) درک کنیم که ان الله یحول بین المرء و قلبه(233) که خدا از من به من نزدیکتر است و این که اگر چیزی را من درک می کنم اول خدا درک می کند بعد من.
یار نزدیکتر از من به من است - وین عجیب تر که من از او دورم
اگر به راستی قدرت خدا را درک کنیم که می تواند به من عزت بدهد، او می تواند مرا ذلیل کند اما چرا این کار را بکند، مگر بخیل است؟ مگر قسی است؟ مگر حال مرا نمی داند؟ چون اگر کسی بخواهد به دیگری ظلم کند باید یکی از این چیزها در میان باشد.
وقتی انسان این حقایق را درک کند خواه ناخواه به خدا اعتماد پیدا می کند، وقتی به او اعتماد پیدا کرد (مثل این که شما یک کار خیلی مهمی را که از دستتان بر نمی آید به یک آدم خیلی دلسوز و موثق و خیرخواهی بدهید) دیگر دلهره، اضطراب خاطر، نگرانی، خوف و غصه ندارید.
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(234) آنهایی که به خدا اعتماد دارند ترس ندارند، غم و غصه هم ندارد.
یکی از بزرگان نقل می کرد که در هواپیما نشسته بودیم، هواپیما از تهران حرکت کرد که در بغداد بنشیند. یک وقت خلبان زنگ خطر زد. مهماندار آمد و گفت وضع خیلی خطرناک است، چرخهای هواپیما باز نمی شود. رنگ از روی همه آنها پرید. یک مقدار صبر کرد، دو مرتبه آمد و گفت به تهران بی سیم زدیم، گفت: می خواهی به تهران برگرد، می خواهی به عراق برو، باید بگردی و دور بزنی تا بنزین هواپیما تمام شود، وقتی که بنزین تمام شد روی زمین بیفتی، تا چه پیش آید و ما چاره ای غیر از این نداریم.
می گفت: یک وقت دیدم رنگ از روی همه پریده و دیگر حال حرکت ندارند اما من صاف نشسته بودم بدون این که رنگ تغییر کند، بدون این که دچار لکنت زبان شوم. کسی که پهلوی من نشسته بود به من رو کرد و با صدای بلند به من گفت آقا مگر کری؟ گفتم نه. گفت مگر نشنیدی چه گفت؟ گفتم چرا. گفت: پس چرا رنگت نپریده؟ چرا نمی ترسی؟ نیم ساعت دیگر این طیاره به روی زمین می افتد و همه ما می میریم. گفتم: هنگامی که سواره طیاره می شدم گفتم: و من یتوکل علی الله فهو حسبه و یک آیه الکرسی هم خواندم و روایت دارد اگر کسی آیه الکرسی بخواند خدا حفظش می کند؛ اگر بناست که من بمیرم و مرگم حتمی باشد می میرم، اگر بترسم هم می میرم، اگر رنگم تغییر کند می میرم و تغییر نکند هم می میرم؛ یارای حرکت داشته باشم می میرم، نداشته باشم هم می میرم. اما اگر مقدر نباشد من اعتمادم به خداست، می دانم که خدا مرا حفظ می کند، همه ما را حفظ می کند.
وقتی این شهامت را از من دیدند یک وقت کار به اینجا رسید که پیش من می آمدند و وصیتهایشان را می کردند. من به آنها گفتم اگر مردیم همه می میریم، اگر هم زنده ماندیم همه زنده می مانیم چرا نزد من وصیت می کنید؟ این اعتماد به نفس من بود اما آنها خود را باخته بودند چه باختنی. اصلا توجه نداشتند که من درون طیاره هستم، خیال می کردند که من یک آدم زنده هستم و آنها یک مرده و آنها باید وصیتهایشان را به من بکنند. می گفت: خانم حتی نمی توانست از جایش بلند شود، از آنجا آه و ناله سر می داد و می گفت به تهران برو، در فلان کوچه به دخترم بگو اگر من مردم طلایم را چه بکن.
یک وقت به بغداد رسیدیم، طیاره پایین آمده بود، نگاه کردیم دیدیم آمبولانسها همه آماده است، مرده کش ها، مریض برها، دکترها و پرستارها همه آمده بودند، خیلی شلوغ بود، همه چیز مهیا بود. معلوم است که وقتی چشم مسافران هواپیما به این پرستارها، به این مرده کشها و مریض برها بیفتد دیگر چه حالی پیدا می کنند!
خلبان زنگ خطر زد که نزدیک است بنزین تمام شود، خودتان را با تسمه ببندید، اما حتی یک نفر هم نتوانست خودش را ببندد. من بلند شدم و همه را بستم، بعد هم نشستم و خودم را بستم. یک دفعه زنگ خطر زده شد، هواپیما به پایین رفت تا آنجا که می توانست کنترل کرد و آنجا که نمی توانست بروی زمین خزید. طیاره تقریبا له شده بود اما حتی یک نفر از ما هم صدمه ندیده بود!
من اولین کسی بودم که با پای خود بلند شدم و پایین آمدم. دکترها و پرستارها تعجب می کردند، چقدر من شهامت دارم. من کر بودم! می نمی دانستم؟ چه بودم؟ آنها نمی دانستند که من گوش داشتم، دیگران کر بودند. دیگران طوری نشده بودند اما از بس ترس سرتاپایشان را گرفته بود، افراد دیگری به داخل هواپیما می رفتند. دست و پاهایشان را می گرفتند و آنها را پایین می آوردند، به درون آمبولانس می گذاشتند و به بیمارستان می بردند تا کم کم با سرم و سوزن به حال بیایند.
چرا بشر این طور است؟ اگر من بخواهم شبیه این قضیه برای شما بیان کنم شاید الان بیشتر ای پنجاه قضیه را می توانم نقل کنم. وقتی اعتماد به خدا باشد انسان پشتوانه دارد. اگر مثلا شما یک آدم ترسویی باشی و نتوانی به پای به قبرستان بگذاری البته که تنها نمی توانی به قبرستان بروی؛ اگر هم رفتی یک مرتبه می بینی مرده از قبر بیرون آمده، به راستی می بینی که مرده بیرون آمده؛ بالاتر از ای یک وقت می بینی که مرده حرکت کرده، شما می روید، مرده شما را تعقیب می کند؛ بالاتر از این یک وقت می بینی مرده تو را گرفته، غش می کنی! ولی در حقیقت نه مرده شما را گرفته و نه شما را تعقیب کرده، نه مردها از قبر بیرون آمده. پس چه شده؟ چرا چشم شما مرده می بیند؟ تخیل است. چرا چشم شما می بیند که مرده می دود؟ تخیل است. این تخیل است که روی چشم اثر می کند و این طور می بینید. اما همین شما که این طور می ترسید اگر یکی دو نفر همراهتان باشند، اگر یک آدم شجاع همراهتان باشد، وقتی که پای به قبرستان بگذارید نه ترس دارید، نه تخیل دارید، نه دلهره دارید و نه اضطراب خاطر دارید.
تمام دلهره ها در این دنیا، تمام اضطراب خاطرها، غصه ها و ترسها در این دنیا برای این است که بشر به خدا اعتماد ندارد. اگر اعتماد به خدا باشد دیگر معمولا نه فقط انسان ترس ندارد، دلهره ندارد، نگرانی و اضطراب خاطر ندارد، به تمام معنا شجاع است، نشاط دارد، می تواند فعالیت کند، برای دنیا و آخرتش فعالیت کند، بلکه در بن بستها نجاتش می دهند، نمی گذارند که در بن بستها زمین بخورد؛ وقتی که نفس اماره طوفانی بشود؛ غریزه جنسی طوفانی بشود، او را می گیرند.
شما خیال نکنید که حضرت یوسف برای اینکه یک انسان بود توانست از زلیخا فرار کند. استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی (ره) می فرمودند:
بیست و چهار زمینه برای گناه یوسف و زلیخا بود: زلیخا زنی بسیار با جمال بود، به علاوه ملکه مصر بود، جایی را تهیه کرده بود علاوه بر اینکه کسی در آنجا نبود اصلا خود محیط شهوت انگیز بود. اقتضاء از زن است نه از مرد، او التماس می کند اگر یوسف نه بگوید تازیانه هاست و زندانهاست و طردها.
بیست و چهار زمینه گناه برای یوسف بود اما نه تنها به زلیخا پشت پا می زند، به بیست و چهار زمینه پا می زند و فرای می کند! چرا؟ قرآن چرایش را می گوید:
و لقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه.(235)
به خدا اگر اعتماد باشد، خدا در بن بستها دستش را می گیرد.
به مقدس اردبیلی (ره) مرجع هفتاد ساله که به خدمت آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیده گفتند: آقا اگر در یک خانه ای یک زن باشد و تو و کس دیگری نباشد آیا مرتکب زنا می شوی یا نه؟ نگفت نه، گفت: به خدا پناه می برم که چنین صحنه ای برای من جلو بیاید!
به راستی که چنین صحنه ای مشکل است اما برای چه کسی مشکل است؟ برای کسی که خدا را نداشته باشد. همه تمایلات این چنین است.
از جمله تمایلات - که تمایل روزمره همه ماست - میل به غذاست تمایل به آب است. خیال کنید که اگر تمایل به غذا طوفانی بشود به کجا می رسد؟ تا طوفانی نشده آدم نمی فهمد یعنی چه؟ اما اگر شخصی گرسنه بشود می دانید به کجا می رسد؟ حاضر است بچه اش را بخورد و خوردند!
در تاریخ(236) می خوانیم که سر بچه در دست او بود و گریه می کرد. به او گفتند چرا گریه می کنی؟ گفت با دوستم بنا گذاشتیم بچه هایمان را بکشیم و بخوریم، بچه ام را کشتم، ریختند و گوشت او را خوردند و سرش را به من دادند، حالا گریه در این نیست که چرا بچه کشته شد، گریه برای این است که نگذاشتند گوشت بچه ام را بخورم.
می دانید فروید اصاله الشهوی بود غریزه جنسی را سرچشمه همه این غرایز می دانست و این همه یک جنایتی از فروید بود. البته فرضیه اش توسط شاگردانش باطل شد اما نتیجه فرضیه اش هنوز در غرب است یعنی غرب در لجنزار شهوت غوطه ور است و این به خاطر فرضیه فروید است. فروید می گوید: تمام غرایز و غرایز جنسی بر می گردد حتی اگر یک بچه کوچک پستان مادرش را می مکند این هم از غریزه جنسی است!
یکی از شاگردان فروید این نظریه فروید را رد می کند، می گوید آقای فروید، گرسنه نشدی تا ببینی چه خبر است. اگر گرسنه بشوی یک زن خوشگل را برای خوردن بهتر می خواهی تا برای اطفاء غریزه جنسی!
این شاگرد فروید راست می گوید. بسیار سراغ داریم که سگ و گربه خوردند حتی در این اواخر انقلاب شوروی - همان دو سه سال بعد خودشان می نویسند که گرانی شد - شما خیال نکنید این انقلاب که برای شما آمده حالا گرانی شد، کمبودهایی داریم، با این دشمنی هایی که غرب و شرق به ما کردند چیزی است، نه، در تمام انقلابها بوده، انقلاب ما که اصلا بدبختی ندارد، ضایعات ندارد - در شوروی همان سالهای اول گرانی شد و اینها می نویسند که مردم شوروی گربه خوردند! مردم شوروی سگ خوردند! علاوه بر این که الاغ خوردند، اسب خوردند. مابقی غرایز هم همین طور است.
غریزه حب به ریاست نیز اگر گل کند خیال می کنید که چه می شود؟ نادرشاه چشمهای پسرش را در آورد برای این که شنیده بود پسرش می خواهد علیه پدر قد علم کند. در مقابل چشمان خود چشمهای پسر جوان رشیدش را در آورد، بعد هم گفت فردا یک مُن چشم می خواهم که به درون خیمه ریختند و او را کشتند. اگر نادر زنده بود و فردایش سه کیلو چشم می خواست سه کیلو چشم چند نفر می شود؟ برای چه، ای نادر قلدر؟ برای ریاست؟ ریاست چیست؟ این یک امر تخیلی است، در خارج که ما بازاء ندارد، تخیل می کند که من شاه هستم. حالا تو شاه یا گدا باش چه می شود؟
شنیده ام که محمود غزنوی - شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت
گدای گوشه نشینی لب تنور گرفت - لب تنور برای بینوای عور گذشت
علی الصباح بزد بانگ که ای محمود - شب سمور گذشت و لب تنور گذشت
اما اگر همین تخیل طوفانی شود پدر در می آورد.
مامون می گوید شیعه گری را از پدرم یاد گرفتم. ادعای شیعه گری می کرد اما دروغ می گفت، او یک شیعه امام کُش بود. می گفت یک روز هارون مضطرب شد، بلند شد و از تختش پایین پرید، به طرف در اطاق رفت، آقا را در بغل گرفت و بوسید. آقا را برد پهلوی خودش نشانید و خود دو زانو در مقابلش نشست. مرتب بله، بله می گفت. مامون می گوید صحبت آقا که تمام شد هارون به من و برادرم و نوکرها دستور داد که آقا را با احترام به منزل برسانیم. می گوید آقا موسی بن جعفر (علیه السلام) را با احترام به منزل بردیم و برگشتیم، همه رفتند و من و پدرم تنها ماندیم. به پدرم گفتم بگو این آقا چه کسی بود؟
هارون گفت: این آقا اَعلَم و لایق تر به خلافت است و ما غاصبیم. اوست که باید خلیفه باشد، همه چیزش خوب است. موسی بن جعفر (علیه السلام) است و از اولاد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. گفتم پدر، اگر این طور باشد چرا خلافت را به او نمی دهی؟ مامون گفت از این جمله من رنگ هارون تغییر کرد، شمشیرش را کشید و گفت:
اگر بفهمم تو هم با حکومت و سلطنت من مبارزه داری قطعه قطعه ات می کنم الملک عقیم!
هارون که آقا موسی بن جعفر (علیه السلام) را می شناسد حاضر است مدت 14 سال آقا را تبعید و شکنجه و زندانی کند و بالاخره در آخر کار او را بکشد، این را هم می داند که به جهنم می رود. می گوید حاضرم ریاست بکنم و به جهنم بروم!
بشر این است، تمام تمایلات این طور است. چه باید بکند؟ چاره ای جز این نیست که من یتوکل علی الله فهو حسبه پروردگار عالم در بن بستها به فریادش برسد. آن زمانی که غریزه طوفانی می شود، در آن وقت با اعتماد به خدا می تواند در آن جنگ درون پیروز شود و غریزه را له کند و بگوید مبارزه می کنم اما با توکل به خدا. مسلم است دیگر هر چه غریزه طوفانی شود زیر پاست، دیگر هر چه گرسنگی شدید باشد اما از همان گرسنگی خودسازی می کند، دیگر غریزه جنسی هر چه شعله ورتر باشد زیر پاست.
بنابراین، اگر می توانید جمله من یتوکل علی الله فهو حسبه را هضم کنید، آن را به کار بیندازید، دلتان بگوید من یتوکل علی الله فهو حسبه قرآن می فرماید: فهو حسبه! خدا داریم، وقتی خدا داریم همه چیز داریم و اما اگر خدا با ما نباشد هیچ نداریم.
خوشا به حال کسی که در زندگی خدا با او باشد؛ بدا به حال آن کسی که در زندگی خدا ندارد. تمام مصیبتها در زندگی از اینجا سرچشمه می گیرد.