فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

پناه بردن به قرآن

موضوع بحث ما درباره پیروز شدن در جهاد اکبر بود. گفتیم که انسان دارای دو بعد است یکی بعد حیوانی و دیگر بعد انسانی و این دو بعد همیشه در درون انسان در جنگند که اسلام آن را جهاد اکبر نامید و اگر انسان بخواهد در دنیا و آخرت سعادتمند شود، باید از این جنگ سرافراز بیرون بیاید یعنی آن بعد معنوی بر حیوانی غالب شود و آن را کنترل کند و وقتی کنترل شد از آن استفاده کند.
در بحثهای گذشته گفتیم که انسان در این جنگ نمی تواند خودبخود پیروز شود بلکه حتما باید نیرو از خارج بیاید و لذا روی این نیروها بحث شد و تا کنون از نظر قرآن هفت نیرو استفاده کردیم که می توانند به انسان کمک کنند.
اگر از همه این هفت نیرو (که درباره آنها بحث کردیم) یا لااقل یکی از اینها استفاده شود، انسان پیروز خواهد شد.
نیروی هشتم که موضوع بحث امشب است و از نظر قرآن بحث مهمی است پناه بردن به قرآن است که امیدوارم که جلسه برای من و شما مفید باشد شما عزیزان این نیرو را از این به بعد خوب به کار بیندازید.
از نظر قرآن پناه بردن به قرآن فوق العاده مهم است، همانطور که اعراض از قرآن و کمک نگرفتن از آن مصیبت خیلی بزرگی است. قرآن شریف و روایات اهل بیت (علیهم السلام) راجع به قرآن و پناه بردن به آن سفارشها دارد. قرآن شریف با تاکید کامل می فرماید: فاقرءوا ما تیسر من القرآن،(172) تا ممکن است باید به قرآن پناه ببری، قرآن بخوانی.
در همین سوره المزمل بعد از آیه فاقروا ما تیسر من القرآن می فرماید: خدا می داند که شما گاهی مریض هستید و حال خواندن قرآن را ندارید، گاهی کار دارید، کارهای دنیا مانع می شود که قرآن بخوانید، گاهی در جبهه و جهادید و نمی توانید؛ باز می فرماید: فاقرءوا ما تیسر منه.(173)
قرآن را نمی شود رها کرد ولو در جبهه باشد، گرچه کار زیادی داشته باشید، اگر چه مریض باشید، آنچه ممکن است باید قرآن بخوانید.
قرآن کریم می فرماید: اقلا یتدبرون القرآن ام علی علوب اقفالها،(174) یعنی ای بشر، چرا در قرآن تدبر نمی کنی؟ چرا در قرآن نمی خوانی؟ مگر قفل غفلت به دل تو آمده؟ مگر قفل کفر بر دلت آمده؟ مگر از قرآن اعراض کرده ای؟
قرآن شریف می فرماید: اگر می خواهی که شیطان جنی و انسی از دلت دور شود، اگر می خواهی در آن جنگ پیروز شوی، اگر می خواهی دست عنایت خدا همیشه روی سر تو باشد قرآن بخوان.
و اذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یومنون بالاخره حجابا مستورا.(175)
اگر قرآن بخوانی ما بین تو و شیطان فاصله می اندازیم، ما بین تو و شیاطین انسی فاصله می اندازیم، بین تو و دشمن تو، بین تو و آن نفس اماره تو فاصله می اندازیم و بالاخره اگر قرآن بخوانی در آن جنگ پیروز خواهی شد.
در بحث هفته گذشته سفارش دوم خداوند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندن قرآن بود:
بسم الله الرحمن الرحیم. یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا.(176)
ای پیغمبر، ای کسی که بار نبوت به دوشت آمده و این بار سنگین است سنگین، به عبارت دیگر ای مسلمانی که جهاد اکبر داری و این جهاد مشکل است مشکل، اگر می خواهی پیروز شوی بیداری در شب داشته باش و دوم این که قرآن بخوان و رتل القرآن ترتیلا حتما قرآن بخوان، قرآن را شمرده شمرده، با توجه بخوان، در این آیه شریفه هم می فرماید: اگر کسی با قرآن سر و کار داشته باشد، تقویت اراده پیدا می کند.
شما عزیزان قطع نظر از بحثمان باید از نظر اراده قوی باشید؛ کار شما زن و مرد اراده قوی می خواهد، اعصاب پولادین می خواهد، سعه صدر می خواهد و این آیه شریفه می فرماید: اگر سعه صدر می خواهی، اگر اعصاب پولادین و اراده قوی می خواهی، اگر می خواهی نفوذ کلمه داشته باشی، اگر می خواهی بتوانی که در آن جنگ پیروز شوی، قرآن بخوان.
خواندن قرآن، مخصوصا در دل شب، بخصوص بین الطلوعین اراده را قوی می کند، آن جنبه معنوی را قوی می کند یعنی نیرو از خارج می آید و انسان هم بر شیطان انسی و هم بر شیطان جنی غلبه پیدا کند. انسان می تواند در مقابل دیگران حرفش را بزند، انسان می تواند در مقابل دشمن صبر به خرج بدهد و او را مغلوب کند.
قرآن در آیات فراوانی می فرماید که خواندن قرآن شفاست؛ شفا برای هر دردی است مخصوصا دردهایی در دل، غصه ها، اضطراب خاطره ها، نگرانیها، صفات رذیله، حسدها، تکبرها. بخل ها: و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین(177) و در آیه دیگر می فرماید: و شفاء لما فی الصدور.(178)
خانم اگر غم داری قرآن بخوان، قرآن غم را برطرف می کند، آقا اگر دلهره و اضطراب خاطر داری قرآن بخوان، اگر در جنگ نمی توانی پیروز شوی و گناه در زندگی تو هست قرآن بخوان، اگر صفت رذیله ای داری و نمی توانی بر آن صفت رذیله پیروز شوی قرآن بخوان حتی از نظر قرآن و روایت اهل بیت (علیهم السلام) می فهمیم که قرآن نه فقط شفا برای دل است برای دردهای ظاهر هم شفاست و در خواص آیات و روایات زیادی داریم هر که این آیه، این سوره را بخواند مثلا درد چشم او خوب می شود.
کلینی (ره) روایتی به طور عام نقل می کند: خذ من القرآن ما شی لما شی یعنی از هر کجا قرآن و برای هر چه بخواهی بگیر. اگر حاجت مهمی داری به قرآن پناه ببر و قرآن بخوان، حاجت برآورده می شود؛ اگر درد بی درمان داری به قرآن پناه ببر خذ من القرآن ما شی لما شی برای هر درد بی درمانی.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن یعنی وقتی که بلاها، بلاهای بزرگ، آن بلاهایی که دل را تاریک می کند، آن بلاهایی که زندگیت را تاریک می کند، بلاهایی که مثل سیاهی شب تاریک است وقتی که این بلاها به تو هجوم آورد فعلیکم بالقرآن قرآن بخوان، به قرآن پناه ببر فانه شافع مشفع و ما حل مصدق(179) و آن شفیع است، قرآن شفای هر دردی است و شفاعت او پذیرفته می شود. بعد می فرماید: و ما حل مصدق اما مواظب باش اگر به قرآن پناه نبری و از قرآن اعراض کردی، قرآن نفرینت می کند و نفرین قرآن پذیرفته می شود. بعد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: فمن جعله امامه ساقه الی الجنة من جعله خلفه ساقه الی النار(180) هر کس که قرآن سرمشق او باشد، آن کس که با قرآن سر و کار دارد قرآن او را به بهشت می رساند، اما آن که با قرآن سر و کار ندارد، همین که سر و کار ندارد خواه ناخواه جهنمش از همان جا شروع می شود تا بالاخره به جهنم می رسد. در روایات می خوانیم که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در خانه تان قرآن بخوانید برای اینکه در خانه ای که قرآن خوانده شود آن خانه به قدری برای ملائکه روشنی دارد مثل ستاره که برای شما روشنایی دارد، شما چگونه وقتی به بالا نگاه می کنید ستاره های درخشانی را می بینید؟ آن خانه ای که در آن قرآن خوانده شود همین طور پیش عالم ملکوت، پیش ملائکه درخشان است. می فرماید: قرآن بخوانید برای این که اگر در خانه ای قرآن خوانده شود، ملائکه در آن خانه نازل می شوند و شیاطین از آن دور می شوند.
می فرماید: قرآن بخوانید، در آن خانه ای که قرآن خوانده شود بلا از آن خانه دور می شود. می فرماید: آن خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود جای شیاطین است و ملائکه با آن خانه کاری ندارند؛ آن دلی که نور قرآن در آن تابیده نشود، الهام ملائکه ندارد، الهام شیطان دارد: ان الشیطان لیوحون الی اولیائهم(181) آن دلی که با قرآن سر و کار ندارد شیطان با او کار دارد.
قرآن می فرماید که شیطان الهامش می کند، نغمه شیطانی دارد. قرآن می فرماید: اگر سر و کار با من داشتی که داشتی و اگر نداشتی یقین داشته باش که در این دنیا زندگی ناخوشی داری و کور هم وارد صف محشر می شوی و در آنجا با خدا درد دل می کنی: خدایا، من که در دنیا کور نبودم، چطور شد که در اینجا کور هستم؟ خطاب می شود برای اینکه تو در دنیا کور بودی، سر و کار با قرآن نداشتی، ما را فراموش کردی که ما اینجا تو را فراموش کردیم.
من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیمه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمل و قد کت بصیرا قال کذلک اتنک أیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی.(182)
چه مصیبتی از این بالاتر؟ قرآن می گوید آن کس با من سر و کار نداشته باشد در قیامت مشمول نفرین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آیه می فرماید آن افرادی که با قرآن سر و کار ندارند روز قیامت به قدری ناراحت و پشیمان هستند که دستهایشان را به دندان می گیرند یوم یعص الظالم علی یدیه(183) مرتبا می گوید: ای کاش که با قرآن و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر و کار داشتم. ای کاش، ای کاش می گوید و پشیمان می شود. قرآن می فرماید که جوابش این است: قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا.(184)
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا عرض می کند خدایا، بازخواست قرآن را از او بکن، بازخواست مرا از اینها بکن چون اینها با قرآن من سر و کار نداشتند و به آن پشت پا زدند.
در روایات می خوانیم که قرآن هم او را نفرین می کند. در روایات قرآنی هست که روز قیامت اگر انسان سر و کار با قرآن نداشته باشد دو سه خصم دارد، یکی از اینها قرآن است؛ قرآن با صورتی حقیقی، با بهترین صورتهاست به صف محشر می آید. قانون تجسم عمل چنین اقتضاء می کند که قرآن بهترین صورتها را به خود بگیرد به طوری که کلینی (ره) نقل می کند وقتی قرآن به صف محشر می آید مردم می گویند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و از صف پیغمبران که رد شد مردم می فهمند که قرآن است و می گوید: خدایا، این ملت با من سر و کار نداشتند، من در خانه اینها بودم و گرد می خوردم، خدایا بازخواست مرا از اینها بکن.
دیگری مسجد است، اگر مسجدی در محله باشد و شما نمازهایتان را در خانه بخوانید در روز قیامت از شما بازخواست می کند، آن هم به صورت خودش، به صورت خانه خدا به صف محشر می آید و می گوید: خدایا، مسجدی بودم، اینها مرا غریب گذاشتند، نیامدند در من نماز بخوانند.
سوم عالم است؛ اگر عالمی در محل و در جایی باشد و مردم از او استفاده نکنند در روز قیامت نفرین می کند.
برعکس هم هست، یعنی قرآن در روز قیامت به صورت درخشانی وارد صف محشر می شود و شفاعت می کند؛ می گوید: خدایا، این زن، این مرد، کسی بود که با من سر و کار داشت، صبحها قرآن می خواند، در راه قرآن می خواند. خدایا، او با من سر و کار داشت. خدایا، دلم می خواهد مرا راضی کنی، دلم می خواهد که او راضی بشود.
روایت می گوید به قدری به او مقام ارجمند داده می شود که هم خودش راضی است هم خدا و هم قرآن.
در روایات می خوانیم که نردبان برای رفعت در بهشت قرآن است لذا در روز قیامت خطاب می شود: آقای بهشتی، به اندازه ای که در دنیا قرآن خواندی اینجا بخوان، برای تو نردبان هست، هر آیه قرآن یک پله است، یک درجه است.
ما خیلی نمی توانیم بفهمیم که درجات بهشت یعنی چه. بالا که نمی رود، این بالا رفتن، بالا رفتن معنوی است نظیر ارتفاع علم برای عالم؛ مثلا وقتی که در کلاس درس هستید با شاگردان در یک سطح هستید، بالاتر نیستید اما می گویند معلم بالاتر از شاگرد است یا می فرمایند که ما شاگرد اول داریم، شاگرد دوم و سوم و... داریم، رفوزه داریم، این شاگرد از آن شاگرد بالاتر است. این بالا بودن در اینجا از نظر مادی است که یکی از آنها یک پله از شاگرد دیگر بالاتر رفته باشد، نه همه، در سطح یکدیگر روی صندلی نشسته اند اما بعضی رفعتشان خیلی بیشتر از دیگران است. بهشت این است و در روایات می خوانیم که ارتفاع بهشتی در آنجا به قرآن است.
خطاب می شود: فاقروا و اصعد،(185) هر مقدار که در دنیا قرآن خوانید اینجا بالا می روی.
روایت می گوید با هر آیه که می خواند یک پله بالا می رود. این گونه آیات و روایات در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام زیاد است. حتی کلینی (ره) در اصول کافی، جلد دوم کتابی راجع به فضیلت و قرائت قرآن نوشته است و در آنجا روایتی را نقل کرده است.
شاید علامه مجلسی (ره) در بحار یک جلد - آن هم از جلدهای قطور - راجع به قرآن نوشته است. اگر بخواهیم راجع به قرآن بحث کنیم در یک جلسه و ده جلسه نمی توانی اما همین مقدار برای ما فعلا بس است.
خلاصه بحث تا اینجا این شد که هشتم از نیروهایی که می تواند در این جنگ درون یعنی جهاد اکبر به ما کمک کند قرآن است. قرآن برای تقویت اراده فوق العاده مفید است. قرآن برای رفع همّ ها، غم ها، اضطراب خاطرها و نگرانیها بسیار عالی است، برای اینکه صفات رذیله از بین برود شفاء لمن فی الصدور است.
دوم چیزی که استفاده کردیم این بود که اعراض از قرآن، نخواندن قرآن، تدبر نکردن در قرآن، عمل نکردن به قرآن مصیبت بسیار بزرگی است؛ مصیبت نفرین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ مصیبت نفرین خود قرآن است؛ مصیبت زندگی نارسا و ناخوشی در این دنیاست؛ مصیبت کوری در آخرت است؛ مصیبت قساوت دل در همین دنیاست.
قرآن می فرماید:
لو نزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون.(186)
یعنی وضع قرآن این طور است که اگر به کوه هم خوانده شود کوه پاره پاره می شود، کوه خاضع می شود؛ یعنی ای بشر، اگر سیاهی دل داری قرآن بخوان خاشع می شوی. ممکن است یک آیه آنچنان اثری در تو بگذارد که راه صد ساله را بتوانی طی کنی. یک آیه را برای فضیل بن عیاض خواندند الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله(187) این آیه چنان در دل سنگش اثر گذاشت که یک شبه از عرفای بزرگ شد.
چیزی که امشب باید درباره اش بحث کنم مطلب سوم است و آن این است که سر و کار داشتن با قرآن سه مرتبه دارد:
مرتبه اول خواندن قرآن است یعنی همین لفظ آیات قرآن را خواند اگر چه تدبر نکنی، ولو به معنی آن توجه نداشته باشی، ولو معنای را ندانی. این اول مرتبه خواندن قرآن است و همین خواندن قرآن و سر و کار داشتن با آن برای دل فوق العاده نتیجه دارد. می شود گفت که از قرآن اعراضی نشده است؛ می شود گفت کور وارد صف محشر نمی شود؛ می توان گفت از همین خواندن قرآن می تواند برای غمها و غصه ها زیاد نیرو بگیرد. تجربه کنید، وقتی غمی برای شما پیش آمد یک صفحه قرآن بخوانید، ببینید چطور آرامش خاطر پیدا می کنید. لذا خواندن قرآن آن چنان که در میان مردم مشهور است با فرض بلد نبودن معانی آن خیلی فایده دارد.
این که بعضی از روشنفکر مابها - تاریک فکرها - می گویند چه فایده ای دارد؟ بنابراین چه بهتر است که فارسی آن را بخوانیم، به این روشنکفر مابها می گوییم: قرآن به تو میگوید نمی فهمی. قرآن می فرماید: قد جائکم من الله نور و کتاب مبین من نور هستم، وقتی خواندی دلت نرانی می شود، غم و غصه ات می رود، نگرانی و اضطراب خاطرت می رود، به تو نیرو می دهد و اراده ات را قوی می کند اگر چه معنی آن را ندانی.
شما وقتی سیب را می خوری، این سیب ویتامین دارد ولو شما اصلا اسم ویتامین را نشنیده باشید و ندانید که چیست سیب کارش را می کند؛ خواندن قرآن این طوری است، به این روشنفکر مابهای تاریک فکر باید گفت اگر این طور است نماز هم نخوان.
می دانیم که نود درصد مردم اگر هم معنای نماز را بدانند توجه ندارند و نماز می خوانند. آیا می شود گفت نماز نخوانند و نماز اینها باطل است؟ نماز هم همین طور است، مرتبه اولش خواندن نماز است. این مفید است، چنانچه خواندن قرآن مفید است، خیلی مفید است. قرآن که نمی گوید معنایش را بخوان، می گوید: اذا قرات القرآن،(188) فاقروا ما تیسر من القرآن،(189) قرآن بخوان می خواهی معنایش را بدان می خواهی ندان، می خواهی توجه به معنی داشته باش، می خواهی نداشته باش، اگر قرآن خواندی بین تو و شیطان فاصله می اندازیم، میان تو و دشمنت فاصله می اندازیم و تو را بر دشمن درون و بیرون مسلط می سازیم.
بنابراین یک وقت خلجانهای ذهن، وسوسه های روشنفکری شما را نگیرد از این که قرآن چه فایده ای دارد؛ نه، خواندن قرآن خیلی مفید است، برای دنیایتان مفید است، برای آخرتتان مفید است، برای این که زندگی خوشی پیدا کنید مفید است، برای اینکه غمها و غصه ها و نگرانیها و اضطراب خاطرها برود مفید است، برای این که تقویت اراده پیدا کنی مفید است و بالاخره خواندن قرآن فوق العاده مفید است. مرتبه دوم از مرتبه اول مفیدتر است و آن تدبر در قرآن است یعنی وقتی که انسان قرآن می خواند توجه به معنی آن هم داشته باشد، تدبر کند که این تدبر در قرآن کم کم انسان را به جایی می رساند که وقتی قرآن بخواند مثل این است که خدا دارد با او حرف می زند.
روایت داریم وقتی که به یا ایها الذین آمنوا برسد بگوید لبیک. خدا می فرماید: یا ایها الذین آمنوا ای کسانی که ایمان آورده اید (شما را صدا می کند) شما هم جواب خدا را بدهید، بگویید بله بله، لبیک. یک وقت انسان به اینجا می رسد که به راستی حرف خدا را می شنود، از این که خدایا با او حرف می زند و لبیک جواب می دهد لذت می برد و این از تدبر در قرآن پیدا می شود، این از خواندن قرآن پیدا می شود. باید پله پله جلو رفت. یکدفعه نمی شود انسان به جایی برسد که وقتی قرآن می خواند مثل این باشد که خدا دارد با او حرف می زند و لبیک جواب می دهد. به این زودیها که نمی شود انسان به اینجا برسد، باید پله پله به جلو رفت. پله اول خواندن قرآن است ولو معنایش را نداند.
شما وقتی که می خواهید از خانه بیرون بیایید 11 قل هو الله بخوانید حال معنای این سوره را بدانید یا ندانید، توجه به آن داشته باشی یا نداشته باشید، این 11 قل هو الله شما را حفظ می کند تا به خانه برگردید، این کار را بکنید. سه مرتبه قل هو الله احد خواندن ثواب یک ختم قرآن را دارد.
کسی که یک آیه الکرسی بخواند، معنایش را بداند یا نداند، یک فوج از ملائکه می آیند و تا شب او را حفظ می کنند و اگر سه بار آیة الکرسی بخواند خطاب می شود بنده ها، شما کنار بروید من خودم تا شب حافظ این بنده ام هستم و اگر در شب سه بار آیه الکرسی بخواند خدا تا صبح حافظ اوست و این مربوط به دانستن معنی آن نیست.
مگر معنی دارد که کسی با فرضی که کلاس اول را نخوانده به کلاس دوازده برود؟ شما می گویید که او باید پله پله بالا بیاید ولو استعداد خیلی عالی داشته باشد، بچه کلاس اول را به کلاس سوم راه نمی دهید.
نتیجه این شد، مرتبه اول خواندن خود قرآن و مرتبه دوم تدبر در قرآن است یعنی شخص معنایش را بفهمد، وقتی به آیه رسید تدبر کرد وقتی به آیه عذاب رسید وحشت کرد، وقتی به آیه مربوط به بهشت رسید از خداوند بهشت را بخواهد، وقتی به آیات معنوی رسید از خدا معنویت بخواهد، وقتی به جهاد اصغر رسید بر دشمن لعنت کند و برای لشکر اسلام پیروزی بخواهد و...
این هم مرتبه دوم، مرتبه ای که این آیات شریف روی این مرتبه خیلی پافشاری دارد.
در سوره قلم (که انصافا سوره خوبی است) داستانها نقل می کند؛ گاهی داستان قوم ثمود، گاهی داستان فرعون، گاهی داستان حضرت نوح و قومش، گاهی داستان حضرت ابراهیم و قومش را بیان می کند.
در سوره الرحمن فبای الاء ربکما تکذبان تکرار می شود و در سوره قمر آیه ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مذکر تکرار می شود. یعنی این قرآن برای اینکه آدم بسازد خیلی عالی است، ما قرآن را آسان نازل کردیم این آیات برای تذکر و تنبه بسیار بیدار کننده است اما حیف که متذکر جایی نیست. چرا از قرآن متذکر نمی شوید؟ ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ما قرآن را طوری فرستادیم که آن عامی همین مقدار که می تواند قرآن بخواند می تواند از قرآن متذکر بشود؛ مثل امام صادق (علیه السلام) هم می تواند از قرآن متذکر بشود.
سهل و ممتنع است، هر کسی به قدر علم، فهم و اخلاص و ایمان خود چیزی از قرآن می فهمد.
مرتبه سوم که مرتبه عالی است آن است که به آن عمل کند: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم،(190) بهترین راه را قرآن نشان می دهد:
قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم.(191)
اگر کسی قرآن بخواند، اگر در قرآن تدبر بکند، اگر به قرآن عمل بکند دیگر دست عنایت خدا روی سر اوست، خدا به او الهام می کند، به اینجا می رسد که راه های سلامتی را یاد می گیرد، به اینجا می رسد که وقتی دشمن درون یا دشمن برون بخواهد وسوسه کند وسوسه هایش را ترک می کند، دیگر ظلمت ها یکی پس از دیگری رفع می شود و نور خدا در دلش می تابد. او دیگر از راه مستقیم منحرف نمی شود، در زندگی نه افراط دارد و نه تفریط، راه اسلام را که راه مستقیم است می پیماید.
نماز هم این طور است، نماز هم سه مرتبه دارد.
اول، نمازی که اسقاط کننده تکلیف است؛ یعنی ما وظیفه داریم که نماز بخوانیم.
در این نمازهایی که می خوانیم، از الله اکبر تا السلام علیکم و رحمة الله و برکاته توجهی نیست. توجه و فکر ما در نماز هر آنی در جایی است. در این نمازها شکها می آید، غمها در نماز گل می کند، اضطراب خاطرها گل می کند، خستگیها گل می کند، کارها گل می کند و...
خانمی که حاضر است یکی دو ساعت بگوید و بخندد وقت نماز برایش سنگین است، سنگین. می گوید آه چه کوله بار سنگینی، بلند بشوم نمازمان را بخوانیم و قدری سبک بشویم مثل این که یک سنگ از کوه روی گرده اش هست. اما به هر حال وقتی نماز را خواند مسقط تکلیف است، وقتی نماز را صحیح خواند دیگر روز قیامت به او نمی گویند چرا نماز نخواندی، دیگر به او بی نماز نمی گویند.
صورت دوم تدبیر است، توجه است. خوشا به حال این چنین کسی که وقتی الله اکبر می گوید به دنیا و آنچه در دنیاست پشت پا می زند. اصولا معنای الله اکبر همین است، تکبیره الاحرام یعنی هر چیزی را بر خود حرام کردن، دست را تا بالای شانه بلند کردن یعنی خدایا، به دنیا تو آنچه در دنیاست پشت پا زدم، دیگر حالا تو من، من و تو، من عبد و تو مولی، دیگر فکرم جایی نیست مگر در حضور تو، دیگر به غیر از تو تخیلی ندارم، دیگر توجهی به غیر از تو ندارم رجال لا تلهیم تجارة و لا بیع عن ذکر الله وقتی که به ایاک نعبد و ایاک نستعین می رسد - ای خدا فقط تو را عبادت می کنم - هوی و هوس کنار است، شیطان بر کنار است، به بتها پشت پا زدم، فقط تو را عبادت می کنم لا موثر فی الوجود الا الله هیچ چیزی جز تو در این عالم نمی تواند تاثیر بکند. خدایا توحید افعالی دارم، خدایا هیچ کسی را، هیچ چیزی را مستقل نمی دانم، خدایا پایبند کسی نیستم، دلم جز به توبه کسی و به چیزی بستگی ندارد. به جایی می رسد که وقتی می گوید السلام علیک ایها النبی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: سلام علیکم. می شنود، بله می شنود! باید هم بشنود، انسان خلق شده برای این که بشنود وقتی به پیغمبر اکرم سلام یم کند جوابش را بشنود.
بسیاری از بزرگان ما وقتی در مقابل قبر حضرت رضا (علیه السلام) سلام می کردند جواب می شنیدند. روز عید به حرم امام رضا (علیه السلام) می رفت می گفت: یابن رسول الله عیدی می خواهم؛ عیدیش را می گرفت و بیرون می آمد. برای انسان اینها چیزی نیست، اینها برای ولایتی ها چیزی نیست؛ حیف از من و شما که ولایتی نیستیم. وقتی که می گوید: والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین باید از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جواب بشنود.
یک آخوند دهاتی بحسب ظاهر اما عارف حقیقی به من می گفت وقتی در نماز می گویم السلام علیک ایها النبی تا جواب نشنوم جلو نمی روم و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین نمی گویم!
مرتبه سوم از نماز عمل کردن به نماز است یعنی این که می گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین عملش هم بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین.
مرتبه اول زبان می گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین مرتبه دوم دل بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین و مرتبه سوم عمل بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی چه؟ یعنی، دیگر گناه در زندگی او نیست برای این که اگر در زندگیش گناه باشد دیگر ایاک نعبد و ایاک نستعین غلط است؛ او شیطان پرست است.
قرآن می گوید کسی که گناه بکند شیطان پرست است: الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان(192) آنگاه می گوید که ایاک نعبد عملش هم این است که دیگر هوی و هوس محرک او نیست. او در زندگی برای خدا می گوید و برای خدا می شنود، برای خدا در جلسه حاضر می شود، برای خدا درس می خواند، برای خدا درس می گوید و بالاخره محرم او به جز خدا چیز دیگری نیست، هوی و هوس بر او مسلط نیست، آن وقت می تواند بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین به هیچ کس و هیچ چیز جز خدا چشم داشتی ندارد. وقتی که لا اله الا الله می گوید یعنی ای خدا در عالم موثری جز تو نیست.
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن - که بسوزاند سبب از بیخ و بن
سبب چیست؟ لا موثر فی الوجود الا الله خدایا در دلم هیچ کس و هیچ چیز جز تو نیست، و این مرتبه سوم نماز است. این همان است که ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر(193) این همان نماز است که او را نگاه می دارد... از بدیها باز می دارد.
قرآن نیرویی فوق العاده عالی است، بنابراین زیاد با قرآن سر و کار داشته باشید و اگر کسی در خواندن قرآن روان باشد معمولا در نیم ساعت می تواند یک جزء از قرآن را بخواند لذا شما می توانید در ماه یک بار قرآن را ختم کنید، یک ربع صبح و یک ربع شب. معلوم است اگر کسی بگوید وقتش را ندارم عذرش غیر موجه است. می دانید هر ماه یک ختم قرآن یعنی چه؟ یعنی ماهی (6666) درجه بهشت به او می دهند. ماهی یک ختم قرآن می دانید یعنی چه؟ یعنی دیگر در زندگی غم نیست. شما تجربه بکنید ببینید چگونه تمام غمها می رود، ببینید چطور تمام غصه ها، نگرانیها و اضطراب خاطرها از بین می رود. تقاضا دارم نیم ساعت از وقت خود را صرف قرآن کنید یک ربع، صبح و یک ربع، شب. تقاضا دارم وقتی از خانه بیرون می آیید 11 قل هو الله را بخوانید.
در روایات می خوانیم که اگر کسی بعد از عشاء امن الرسول... را بخواند اگر موفق به نماز شب نشد خدا ثواب نماز شب را به او می دهد.
چه قدر بدبختی می خواهد که آمن الرسول... را که چند ثانیه بیشتر طول نمی کشد آدم نخواند! پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: بهشت رفتن خیلی آسان است، جهنم رفتن مشکل است. ثواب خیلی ریخته شده، ما غفلت می کنیم.
اگر دنیا می خواهید، قرآن؛ اگر آخرت می خواهید، قرآن؛ اگر نگرانی دارید، قرآن؛ اگر اضطراب خاطر دارید، قرآن؛ اگر مسلط بر نفس اماره نیستید، قرآن؛ اگر صفت رذیله دارید و می خواهید رفع بشود، قرآن و اگر درجات مهم در بهشت می خواهید، قرآن.
خدایا به عزت و جلالت قسم می دهیم، توفیق خواندن قرآن، تدبر در قرآن، عمل به قرآن را به همه ما عنایت بفرما.

بخش اول: گفتار بیستم

فواید دعا

یکی از نیروهایی که برای ما خیلی مفید است و می تواند در همه کارها از جمله در بحث ما یعنی جهاد اکبر و جنگ درون به ما کمک کند نیروی دعا است. چنانچه در سوره المزمل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب می شود که از این نیرو کمک بگیرد:
بسم الله الرحمن الرحیم. یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا. نصفه او انقص منه قلیلا. اوزد علیه و رتل القرآن ترتیلا. انا سنلقی علیک قولا ثقیلا. ان ناشئة اللیل اشد وطا و اقوم قیلا. ان لک فی النهار سبحا طویلا. و اذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا.
ای پیغمبر، بار سنگینی بر دوشت آمده، ای کسی که بار سنگین نبوت به دوشت آمده و بعد هم می فرماید: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا بار سنگینی به دوشت آمده و اگر بخواهی این بار سنگین را به منزل برسانی نیرو از خارج می خواهی. اولین نیرو نماز شب بود که درباره آن فی الجمله صحبت کردم؛ نیروی دوم قرآن بود که درباره آن هم بحث شد و بحث امشب درباره نیروی سوم است که پروردگار عالم به پیغمبرش امر می کند که اگر بخواهی این بار سنگین را به منزل برسانی باید در زندگی تو دعا باشد، راز و نیاز با خدا باشد، حال انقطاع الی الله - تبارک و تعالی - باشد.
بحث دعا را به یک جلسه و ده جلسه نمی شود تمام کار، ولی به قدر امکان برای این که بتوانیم از بحث خودمان نتیجه ای ببریم، امشب درباره اش با شما صبحت می کنم.
دعا از نظر قرآن شریف فوق العاده اهمیت دارد و بر عکس از دعا نکردن، با خدا رابطه نداشتن و راز و نیاز با خدا نکردن بسیار مذمت شده.
قرآن شریف می فرماید: ادعونی استجب لکم شما دعا کنید، حتما بدانید استجابت هست. معنی ندارد که کسی دعا کند و نتیجه ای نگیرد لذا می فرماید: ادعونی استحب لکم(194) مرا بخوانید، جواب می دهم.
ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین.
کسانی که در زندگیشان دعا نیست حتما به جهنم می روند و در جهنم خوار و ذلیل و سرافکنده اند.
در قرآن کم پیدا می شود که روی یک کاری یا ترک آن این طور عذاب مترتب شده باشد. درباره دعا می فرماید اگر دعا کنید اجابت می کنم، اگر دعا نکنید و یاس از دعا داشته باشید، راز و نیازتان با خدا نباشد حتما به جهنم می روید و در جهنم سرافکنده اید.
قرآن کریم می فرماید: قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاوکم،(195) اگر در زندگی شما دعا نباشد، پروردگار عالم به شما اعتنا ندارد.
بارها به شما گفته ام بدا به حال آن کسی که پروردگار عالم اعتنا به او نداشته باشد. اگر دست عنایت خدا روی سر کسی باشد می تواند به جایی برسد اما اگر دست خدا کسی را پرت کند معلوم است که چه می شود. چنین کسی در دنیا بدبخت است، در آخرت بدبخت است. چند بار به شما گفتم و الان هم تکرار می کنم شما همیشه به عربی یا فارسی آن را بخوانید و آن یکی از دعاهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده که بارها مخصوصا در دل شب می خوانده و آن این بوده اللهم لا تکلنی الی نفس طرفه عین ابدا یعنی خدایا، مرا یک آن به خودم وامگذار.
آیه شریفه قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم می فرماید: اگر در زندگی کیس دعا نباشد پروردگار عالم به او اعتنا ندارد، او را پرت می کند، به خود وا می گذارد. معلوم است در این صورت زندگی دیگر تاریک است، تاریک؛ دیگر دنیا و آخرت وحشتزا است، وحشتزا؛ دیگر دنیا ندارد، قطعا آخرت هم ندارد.
در قرآن شریف آیه ای مربوط به دعاست که مثل این آیه اصلا در قرآن وجود ندارد چنانچه یک آیه هم راجع به خودسازی است که مثل آن آیه در قرآن ندارد.
راجع به تهذیب نفس و خودسازی - که دعا هم خود شعبه ای از خودسازی است.
این است که قرآن پس از یازده قسم می فرماید: قد افلح من زکیها و قد خاب من دستیها(196) یعنی رستگاری فقط و فقط مال کسی است که مهذب باشد، و بدبختی و شقاوت دنیا و آخرت هم مال کسی است که به صفت رذیله مثل تکبر، حسادت، سوءظن، قساوت، بخل و امثال اینها در دل داشته باشد. اگر در تمام قرآن بگردید آیه ای مثل این آیه پیدا نمی کنید که برایش یازده قسم خورده باشد بعد هم با سه، چهار تاکید مطلب را فرموده باشد. در مورد دعا هم همینطور است.
در قرآن آیه ای داریم که تقریبا در آن بیست نکته به کار رفته است؛ هفت مرتبه متکلم تکرار شده به خاطر دعا و این که خدا در آیه می فرماید: به آن کسی که مرا بخواند عنایت دارم؛ به کسی که با من راز و نیاز داشته باشد و یا رب یا رب بگویید نظر خاص دارم؛ عنایت فوق العاده به کسی دارم که هر چه می خواهد از من بخواهد.
به حضرت موسی خطاب شد همه چیز را از من بخواه حتی نمک آش خود را. اما آن آیه با آنهمه نکته این است:
و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون.(197)
ای پیغمبر، اگر بنده هایم در مورد من سوال کنند، بگو من نزدیکم، من نزدیکتر از خود شما به شما هستم، ان الله یحول بین المرء و قلبه(198) خدا به قدری به بنده هایش نزدیک است تخیل و تصورها را اول او درک می کند بعد ما، نحن اقرب الیه من حبل الورید(199) من به قدری نزدیکم مثل جریان خونت در بدنت و مثل رگ گردن در گردنت. ای پیغمبر، اگر بنده هایم از من سوال کنند بگو نزدیکم اجیب دعوه الداع اگر کسی مرا بخواند جوابش را می دهم.
به قول استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی - رحمة الله علیه - که در المیزان می گوید دیگر شرط هم قرار نداده، اگر بخواهد، جواب می دهد فلیستجیبوا لی.
بنابراین حتما باید در زندگی شما دعا باشد ولیومنوا بی، یقین داشته باشید، ایمان داشته باشید، دعا کنید مستجاب می کنم. لعلهم یرشدون خدا می خواهد که شما راه بیابید، خدا می خواهد شما راه را پیدا کنید، خدا می خواهد که شما به مطلوب برسید لذا می فرماید دعا کن. این آیه شریفه می فرماید هر که می خواهد به راه بیاید و از راه مستقیم کج نشود؛ آن کس که می خواهد به مطلوب برسد حتما باید در زندگیش دعا باشد. در این آیه کوچک نکات فراوانی به کار برده شده از جمله این که ضمیر متکلم هفت مرتبه تکرار شده.
بنابراین از نظر قرآن آیات فراوانی - که این آیاتی که خواندم نمونه بود - امر به دعا می کند، حتی به قدری درباره دعا سفارش شده است که در روایات می خوانیم که بهتر از جهاد در خط مقدم پیش خدا، راز و نیاز با خداست. این که انسان از خدا چیز بخواهد، هر کاری دارد به او مراجعه کند، هر چه می خواهد اعتمادش به خدا باشد.
مرحوم کلینی - علیه الرحمه - در کافی کتابی نوشته است به نام کتاب الدعاء و روایات فراوانی در کافی شریف در مورد دعا آمده. مرحوم علامه مجلسی هم در مورد دعا و راز و نیاز با خدا روایاتی را جمع آوری کرده است. این کتابها و نیز صحیفه سجادیه به ما می گوید که روش ائمه طاهرین - علیهم السلام - دعا بوده، سیر اهل بیت علیهم السلام دعا بوده. جدا باید گفت: دعا یعنی آنچه که آدم می سازد و به قول استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) دو کارخانه آدم سازی داریم یکی قرآن و دیگر مفاتیح آقا شیخ عباس قمی و چه عالی فرموده است. این بزرگوار می فرمود دعا کلامی است که بالا می رود. لذا دعا کردن یعنی حرف زدن با خدا، قرآن خواندن یعنی حرف زدن خدا با بنده و معلوم است اولین نتیجه ای که دعا دارد این است که از افتخارات بزرگ برای بنده و از اَلَذ لذات برای آدم متوجه به خدا است.
امشب مقداری در مورد فواید دعا با شما صحبت می کنم و این مطالب و فواید در مورد اصل دعا کردن است. این که دعا مستجاب بشود یا نشود، آن خیلی اهمیت ندارد، یعنی اجابت یا عدم اجابت دعا در مقابل فواید دیگری که برای دعا مترتب است، هیچ است.
اول فایده دعا این است که افتخاری برای بنده است که خدا بنده اش را پذیرفته. در مورد افراد عادی اگر بزرگی کوچکی را بپذیرد این پذیرفته شدن، یکی از افتخارات این کوچک است مثلا رهبر عظیم الشان انقلاب شما را بپذیرد، شما به نزد او بروید، او باشد و شما، یک ساعت با هم حرف بزنید، هر کجا بروی افتخاری را که نصیب شده برای دیگران بیان می کنی.
دعا یعنی توفیق دادن خدا به بنده اش برای این که یا رب بگوید.
برگشت آن به این است که خدا شما را دعوت کرده و پذیرفته که شما یا الله بگویید. وقتی که رهبر عظیم الشان انقلاب شما را بپذیرد و شما هر کجا بنشینی افتخار کنی، معلوم است که افتخاری بالاتر از این نیست که انسان را خدا در دل شب بپذیرد و او یا الله بگوید.
یکی از نارسایی های ما این است که متوجه نیستیم وقتی که خدایا می گوییم چقدر افتخار برای ماست. لذا هیچ وقت این افتخار را نکردیم که در دل شب، خدا خدا گفتیم، و هیچ جا نگفتیم که من آنک که دعای کمیل را خواندم. لذا یک ساعت با خدا خلوت کرده ام، اما با افتخار می گویم که من آنم که نیم ساعت با رهبر عظیم الشان انقلاب خلوت کرده ام. این نارسایی ماست. اگر به رهبر عظیم الشان انقلاب ارادت داریم به خاطر این است که بنه خداست چون عبد است به او عشق می ورزیم. وقتی چنین باشد یکی از افتخارات بزرگ برای بنده دعا است چنانچه لذتی در عالم عرفان، در عالم انسانیت بالاتر از دعا نیست؛ باید برای ما از الذ لذات باشد؛ خلوت کردن عاشق با معشوق برایش از الذ لذات است. شما نمی توانید لذتی در این عالم بالاتر از آن حالی که عاشق با معشوق در جای خلوت دارد پیدا کنید. آیا می شود لذتی از این بالاتر پیدا کرد معشوق، عاشق را دعوت کند؛ وقتی که حرف می زند به حرفهایش توجه داشته باشد؟ آیا لذتی از این بالاتر می شود پیدا کرد که در آن حال خلوت، معشوق با عاشق خود حرف بزند. دیگر لذتی بالاتر از این نیست.
دعا یعنی این، یعنی عبد به در خانه خدا برود، آن خدایی که دعوت کرده می گوید بیا، بیا، هر چه هستی بیا، ترا دوست دارم بیا، خیلی هم دوستت دارم. تهدیدش هم کرده که اگر نیایی طردت می کنم، اگر نیایی با تو قهر می کنم؛ بعد هم می فرماید: لیومنوا بی به این دعوت ایمان داشته باش، من توجه به تو دارم؛ بعد هم بگوید اگر می خواهی همیشه دست عنایتم روی سر تو باشد باید بیایی. چه دعوتی از این بالاتر؟ چه افتخاری بالاتر از این و چه لذتی از این بالاتر؟
اگر شما می بینید که امیرالمومنین (علیه السلام) در دل شب غش می کند (بی هوش می شود)، خیال می کنید که این غشها از ترس جهنم بوده؟ این حرفها نیست، بالاتر از اینهاست، گریه گریه شوق است، گریه عاشق در مقابل معشوق است، غش کردن عاشق در مقابل معشوق است، غش کردن (بی هوش شدن) عبد در مقابل مولاست. اگر می بینیم زهرای مرضیه (سلام الله علیه) شیشه ای پر از اشک دارد و می گوید این را در کفن من بگذارید، خیال نکنید همه اینها برای خوف از خدا بوده؟ نه، بیشتر اینها برای چیز دیگری بوده، بیشتر اینها برای این است که زهرای مرضیه (سلام الله علیه) - بقول آن شاعر - می خواهد در روز قیامت شاهد داشته باشد. شاهد برای چه؟ شهادت اشکها، اشکهای عاشق در مقابل معشوق. از الذ لذات برای زهرا (سلام الله علیه) راز و نیاز با خدا در دل شب است؛ الذ لذات برای آقا امیرالمومنین (علیه السلام) راز و نیاز با خدا در دل شب است. الذ لذات برای یک زن متوجه و برای یک مرد متوجه؛ دعای کمیل است. این که در وسط دعای کمیل شوق پیدا کند، به عالم ملکوت برود، وقتی که یا رب، یا رب، یا رب، می گوید از همه چیز جز خدا منقطع شود. این، لذت است و این لذت یعنی دعا کردن کم کم پیدا بشود. توجه به این دعا کم کم به آنجا می رسد که برای یک یا الله دنیا را حاضر است بدهد. چرا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: الرکعتان فی جوف اللیل احب الی من الدنیا و ما فیها دو رکعت نماز در دل شب را من از دنیا و آنچه در آن است بهتر دوست دارم.
اینها که اغراق نیست، حقیقت است. بله، آن افرادی که مثل کرم ابریشم در خود می تنند و خود را مثل عنکبوت پایبند می کنند معلوم است که توجه ندارند به این که یا الله یعنی چه و اینها نمی دانند که بالاترین مصیبت برای اینها همین است.
در روایات می خوانیم موقعی که حضرت موسی به مناجات می رفت کسی پیغام داد که به این خدا بگو چقدر من گناه کنم و تو مرا عذاب نکنی؟ من که خیلی گناه می کنم، چرا عذابم نمی کنی؟ حضرت به مناجات رفت، مناجات که تمام شد می خواست برگردد. خطاب شد که موسی چرا پیغام بنده ام را نمی دهی؟ گفت خدایا، خجالت می کشم؛ خودت می دانی که چه گفت: خطاب شد موسی، برو به او بگو من بالاترین عذاب را به تو دادم، توجه نداری. بگو تو از مناجات من، تو از دعای من، راز نیاز با من لذت نمی بری. همین مقدار که شیرینی دعا را از تو گرفتم، برای تو بالاترین مصیبت است اما متوجه نیستی. کی توجه دارد؟ امیرالمومنین. چه کسی توجه دارد؟ آن کسی که آمال و آرزویش این است که دل شب بشود:
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم سینفقون. فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعلمون.(200)
یعنی افرادی هستند که در دل شب به رختخواب پشت پا می زنند برای این که لذت آنها رختخواب نیست، لذتشان ارضاء غرایز نیست، چیز دیگری است، تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا لذت آنها راز و نیاز با خدا دل دل شب است.
بعد قرآن می فرماید: نمی دانند چه دارند، هیچ کس نمی تواند درک کند که چه دارد مگر به آن رسیده باشد: قلا تعلم ما اخفی لهم من قره اعین هیچ کس نمی داند چه لذتی دارد می برد. یک آدم عنین نمی تواند بفهمد که لذت غریزه جنسی یعنی چه؟ غریزه را ندارد تا لذتش را بفهمد. وقتی که هم کسی در خود تنیده شده باشد، و به قول خداوند شیرینی مناجات از دلش رفته باشد، دیگر توجه ندارد که الذ لذات یعنی چه؟ خیال می کند الذ لذات یعنی ارضاء غریزه جنسی، خیال می کند الذ لذات یعنی مرغ و خروس.
بنابراین، اول فایده ای که در دعاست این است که انسان به جایی برسد که در دل شب بهترین لذات را ببرد. انسان به واسطه دعا می تواند به مقامی برسد که بالاترین افتخارها را درک کند و از این نظر برای خود می گوید: این الملوک و ابناء الملوک کجا هستند پادشاهان؟ کجا هستند شاهزادگان؟ بیایند و ببینند که لذت یعنی چه!
فایده دوم دعا این است که انسان در زندگی غمها دارد، غصه ها و نگرانیها دارد، دلهره ها و اضطراب خاطره ها دارد و چنانچه آب؛ نمک را در خود حل می کند دعا هم غم را از بین می برد. نگرانی خاطر، دلهره و اضطراب را دعا از بین می برد. معمولا افرادی که در دل شب راز و نیازی با خدا دارند در روز نشاط کاملی دارند. از نظر روانشناسی هم این چنین است؛ اگر کسی غمی داشته باشد می گویند این غم را نگذار در دلت بماند، بلکه امین و خیر خواهی پیدا کن و برایش غمهایت را بگو برای این که همین گفتن ها غم و غصه را می برد؛ درد دل کردن با کسی که خیر خواه است، درد دل کردن یک دختر با مادر دلسوز، درد دل کردن بابا برای یک پسر دلسوز و مهربان، غم را کم می کند.
در روایت می خوانیم که خداوند متعال هفتاد بار از پدر و مادر مهربان، مهربان تر است. این از باب مثال است، نمی شود درک کرد که خدا چقدر به ما مهربان است. انسان در دل شب غمهایش را به خدا بگوید غصه هایش را به خدا بگوید؛ بعضی اوقات انسان غمهایی دارد که به مادر دلسوزش هم نمی تواند بگوید؛ گاهی اوقات در زندگی انسان دلهره ها و اضطراب خاطرهایی پیدا می شود که مرد به زنش یا زن به مردش نمی تواند بگوید، اما خوب می شود آن را به خدا گفت؛ با کلمه یا الله شروع کردن و غمها و غصه ها را گفتن چه مستجاب بشود چه نشود - که می شود - همین مقدار دلسوزی مثل خدا پیدا کردن و با او راز و نیاز کردن باعث می شود که غمها، غصه ها، نگرانیها و اضطراب خاطرها برود. پس اگر غمها و نگرانیها برای ما عقده شده باشد، از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه رفته باشد خیلی ضرر دارد. خدا نکند زنی عقده ای باشد، خدا نکند که مردی عقده ای باشد یعنی نارساییها از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه رفته باشد، مصیبت به بار می آورد. صدی نود از جنایتها زیر سر عقده هاست، صدی نود آزادیهای بیجا زیر سر عقده هاست؛ صدی نود از دلمردگی ها و این که زن نمی تواند شوهر داری کند و مرد نمی تواند زن داری کند در اثر عقده هاست. این عقده ها را کی می تواند منفجر کند؟ چه کسی می تواند آنها را مثل نمکی که در آب حل می شود، حل و نابود کند؟ دعا، راز و نیاز با خدا؛ می خواهد مستجاب شود می خواهد مستجاب نشود. کلمه یا رب یا رب یا رب عقده می گشاید، دعای کمیل عقده می گشاید، دعای ندبه عقده را ریشه کن می کند، صحیفه سجاده، مفاتیح عباس قمی، زادالمعاد علامه مجلسی، مصباح المتهجدین شیخ طوسی اینها همه و همه آب است برای این که عقده را از بین ببرد نظیر آب که آب، نمک را از بین می برد، شکر را در خود حل می کند.
این هم یکی از فواید دعا و حال انقطاع است. این حال انقطاع اگر برایتان پیدا شود. حال عجیبی است. دعایی داریم به نام دعای شعبانیه این دعا را مرحوم عباس قمی (ره) در اعمال ماه شعبان نقل کرده است. دعا خیلی عالی است. از کسانی که خیلی عاشق این دعا بوده استاد بزرگوار ما رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) را می توان نام برد. خیلی عاشق این دعا بود لذا در بحثهای اخلاقی خودشان - که من رب اشرح لی صدری می خوانم - ایشان آن دعای شعبانیه را می خواندند و وارد بحث می شدند و از من خواسته اند که شرحی راجع به این دعا بگویم و در رادیو پخش شود؛ امیدوارم که ان شاء الله توفیق پیدا کنم، با این کار بعض حقی که این استاد بزرگوار به من دارد را ادا کنم. این دعا عالی است و در اول این دعا مرحوم قمی نقل می کند که همه ائمه طاهرین علیهم السلام این دعا را می خواندند و از این جا هم معلوم می شود دعا خیلی عالی است. یک جمله این دعا این است الهی هب لی کمال الانقطاع الیک یعنی خدایا، آن حال انقطاع به سوی خودت را به من بده. حال انقطاع به سوی خدا این است که بعضی اوقات انسان به هیچ چیز و هیچ کس جز خدا تکیه ندارد. این حالت در بن بستها برای ما زیاد پیدا می شود، برای کافرها هم پیدا می شود.
قرآن شریف می فرماید: فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین(201) یعنی اگر شما در کشتی نشسته باشید، مشتی یک دفعه در وسط دریا متلاطم بشود دست شما از همه چیز قطع شود در آن حال کافر می گوید خدا؛ مسلمان می گوید خدا؛ مرتد باشد می گوید خدا؛ لذا سفینه ای که از طرف شوروی ها به فضا رفت آنجا خراب شد، مناجات در آنجا شروع شد، مناجات خدا خدا آنجا شروع شد همانهایی که موقع برگشتن می گفتند در آنجا خدایی ندیدیم اما دروغ می گفتند خدا را دیدند.
اتفاقا از ادله توحید یکی همین دلیل فطرت است که بهترین دلیل هاست که انسان در بن بستها یک وقت به اینجا می رسد که دیگر هیچ پناه ندارد، وقتی که هیچ پناه نداشت خدا را درک می کند و می یابد. نظیر آدم تشنه که می یابد تشنگی را، می بیند خدا را. دعا یک حالتی به انسان می دهد که همیشه برای او این حال انقطاع هست، یعنی به کسی و به چیزی دلبستگی ندارد جز به خدا. جز خدا در این عالم نمی بیند.
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن - تا سبب را برکند از بیخ و بن
به جایی برسد که خدا را درک کند رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا(202) که به این توحید افعالی می گویند. بالاخره یک دفعه انسان به این جا می رسد که فقط خدا حاکم بر دل اوست. دیگر طاغوتها، شیطانها، تخیلها، جلوه ها، توهمها و صفات رذیله نمی توانند بر دلش حکمفرما شوند، دیگر سرپرست دلش خداست الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت.(203) آنکه خدا را ندارد دلش یک باغ وحش است، دلش حکومتها دارد، دلش ملوک الطوایفی است؛ گاهی شیطان بر دلش حکومت دارد، گاهی ترس تمام دلش را گرفته، گاهی غم و غصه و نگرانی دنیا تمام دلش را گرفته، گاهی ریاست تمام دلش را گرفته و بدا به حال کسی که صفات رذیله بر دلش حاکم باشد. دعا این حاکمها را یکی پس از دیگری بیرون می کند. حوصله می خواهد، توجه می خواهد، راز و نیاز با خدا می خواهد.
از چیزهایی که خوب می تواند طاغوت را از دل بزداید دعاست؛ از چیزهایی که می تواند صفات رذیله را از بین ببرد دعاست؛ از چیزهایی که خوب می تواند طاغوت را از دل بزداید دعاست؛ از چیزهایی که می تواند صفات رذیله را از بین ببرد دعاست؛ از چیزهایی که می تواند شیطان را طرد کند دعاست؛ از چیزهایی که می تواند هوی و هوس را از دل بیرون ببرد دعاست، خداست؛ از چیزهایی که می تواند کم کم انسان را به آنجا برساند که فقط خدا بر دل او حکومت کند دعاست. لذا دعا خواندن فواید فراوانی دارد، می خواهد مستجاب شود یا نشود. گرچه بحث فشرده است دو نکته را در آخر کار عرض می کنم، به این نکات توجه داشته باشید: اول این که دعا توسل می خواهد، دعا منهای توسل به جایی نمی رسد. در قرآن شریف در آیات فراوانی به این امر تذکر داده شده است، روش ائمه طاهرین هم همین بود.
شما مفاتیح آقا شیخ عباس قمی را از اول تا آخر ورق بزنید، از دعاهایی که در متن و حاشیه است کم دعایی پیدا می کنید که در این دعا توسل نباشد؛ یا اول دعا صلوات یا وسط دعا صلوات یا آخرش صلوات است یا بحق محمد و آله اول یا وسط یا آخرش است.
عایشه می گوید: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از اول شب تا به صبح دعا کرد اما مرتب می گفت: خدایا، بحق علی. عایشه گفت: یا رسول الله، کسی دیگر نبود که همیشه بحق علی می گویی؟ فرمود: برای اینکه بهتر از علی کسی را سراغ ندارم. مولی امیرالمومنین (علیه السلام) می گفت: بحق محمد الهی بحق فاطمه، الهی بحق الحسن، الهی بحق الحسین. ائمه طاهرین هم همینطور.
قرآن هم می فرماید: حتما باید توسل جست، ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها، یعنی خدا نامهای خوبی دارد، اگر می خواهید دعا کنید خدا را با آن نامها بخوانید یعنی توسل داشته باشید.
در روایات فراوانی می خوانیم و مرحوم شیخ بزرگوار ما ثقه الاسلام کلینی در کافی نقل می کند که ائمه طاهرین می فرمایند: نحن والله الاسما الحسنی به خدا قسم آن اسماء حسنی در قرآن ما هستیم.
در قرآن می خوانیم یا ایها الذین آمنوا اقتوا الله و ابتغوا الیه الوسیله(204) ای آدمهای متقی، ای مومنین، اگر می خواهید به در خانه خدا بروید وسیله می خواهد. باز در ذیل همین آیه روایات فراوانی داریم که ائمه طاهرین می فرمایند: والله نحن الوسیله، وسیله ای که باید به واسطه او به در خانه خدا رفت پیغمبر و آل پیغمبر است. لذا در دعاها باید وسیله باشد باید توسل باشد و یک یا الله باید با توجه به آقا امام زمان حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یعنی واسطه فیض این عالم، قطب عالم امکان، محور عالم وجود و واسطه بین غیب و شهود در این عصر، باشد.
در زمان غیبت باید شیعه با آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خیلی سر و کار داشته باشد. شخصی که به خدمت حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیده بود. آقا گله کرده بودند که شیعیان من مثل این که فراموش کرده اند، با من سر و کار ندارند. وظیفه بزرگ ما، چه در وقت دعا و چه غیر وقت دعا توجه به قطب عالم امکان آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
این نکته اول که معلوم است ناقص ماند و فشرده.
نکته دوم این است که دعا حتما مستجاب می شود. شما نمی توانید یک دعا پیدا کنید که مستجاب نشود الا این که گاهی تاخیر دارد، برای اینکه صلاح او نیست که فورا به او داده شود، گاهی هم خیلی تاخیر دارد و به جای آن که صلاح او نیست به او عاقبت به خیری یعنی چیز بهتری داده می شود و اگر صلاح نباشد که در دنیا به او داده شود حتما در آخرت پاداش به او داده می شود.
قرآن شریف روی این نکته تکیه دارد، روایات اهل بیت روی این نکته تکیه دارند از جمله استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی (ره) در ذیل همین آیه و اذا سئلک عبادی جمله ای دارند، می فرمایند: انسان تخیلاتی دارد و روی این تخیلاتش پافشاری می کند، یک فطرت هم دارد که بعضی اوقات از آن فطرت آگاهی ندارد، فطرتش چیزی را می خواهد که تخیل آن را نمی خواهد، تخیل او چیزی را می خواهد که فطرتش آن را نمی خواهد که اگر متوجه فطرتش بشود تخیل را کنار می گذارد.
چقدر خوب گفت؛ بعضی اوقات ما خیال می کنیم که مثلا مال برای ما خیلی خوب است؛ زنی که اولاد ندارد و عقیم است خیال می کند که بچه برایش خیلی خوب است؛ مردی که پست و مقام ندارد خیال می کند که این پست و مقام برایش خیلی عالی است و ری این تخیل یک سال آه و ناله می کند، مرتب دعا می کند اما صلاحش نیست برای این که خدا می داند اگر او پست پیدا کند خودش را گم می کند، دنیا و عاقبتش را به تباهی می کشد لذا به او پست و مقام نمی دهد، یک وقتی به او می دهد که دیگر از غرور جوانی و خامی جوانی گذشته باشد یا اگر در دنیا برای او صلاح نمی داند در آخرت به او می دهند.
روایت دارد آن وقتی که ثواب دعا را به او می دهند و دعایش را مستجاب می کنند می گوید خدایا، ای کاش اصلا دعایی در دنیا مستجاب نشده بود تا حالا به جای آن دعاها، من این پاداشها را داشتم!
راجع به فقیر داریم که در روز قیامت پروردگار به قدری پاداش به او می دهد که می گوید خدا، ای کاش من در دنیا هر روز ذره ذره می شدم و زجر می کشیدم تا حالا پاداش بیشتری داشتم!
ببینید قرآن چه می فرماید: و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم(205)، فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا(206) یعنی شما خیال می کنی که چیزهایی برایت خوب است اما نمی دانی همین که خیال می کنی خوب است خیلی بد است؛ مثلا از خدا پول می خواهد اما وقتی پول پیدا می کند خمس نمی دهد و همین مقدار برای بدبختی او بس است؛ به خاطر این که او اول دزد است و در روز قیامت هم به جهنم می رود (چه جهنم رفتنی!).
قرآن شریف می فرماید: ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی یطونهم نارا و سیصلون سعیرا.(207)
حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرماید: یعنی مال بچه یتیم ها؛ کسانی که مال بچه یتیم بخورند، آن کسانی که خمس ندهند در همین دنیا آتش خورده اند. متوجه نیست که دارد آتش می خورد و در روز قیامت به رو به آتش جهنم افتاده می شوند. حال یک کسی پول نداشته باشد بهتر است یا پول داشته باشد و خمس ندهد؟ ما چه می دانیم که چه خبر است. چه بسیار دیده ایم که مرتب نق می زند تا بالاخره یک روز یک فرزند از خدا می گیرد، یک وقت خبر می آورند که دخترت کمونیست از آب در آمده است! نداشت بهتر بود یا حالا که دارد؟ یک وقت خبر می آورند که پسرت پنج نفر را کشته، پس فردا خبر می آورند که امشب شب اعدام اوست. کدام بهتر است، نبود بهتر بود یا حالا که بود؟ ما چه می دانیم که چه بهتر است؟ اما این را یقین داریم معنا ندارد که کسی بگوید یا الله و خدا بگوید نه و جوابش را ندهد.
این آیه که تلاوت شد با تاکید می گوید این حرف غلط است فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون نگو دعا مستجاب نمی شود که در سر حد کفر است و لا تایئسوا من روح اله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون.(208)
نگو، دعایم مستجاب نمی شود دعا مستجاب نمی شود یعنی چه؟ بعضی اوقات در روایات می خوانیم - مثلا - کسی که یک پسر از خدا می خواهد، مال می خواهد، غم و غصه ای دارد و می خواهد که رفع بشود، پروردگار عالم می بیند صلاحش نیست اما به جایش چیز بهتری به او می دهد.
در قضیه حضرت خضر و حضرت موسی همین طور است که حضرت خضر بچه را کشت، وقتی بچه را کشت حضرت موسی نتوانست صبر کند لذا گفت: اقتلت نفسا زکیه بغیر نفس،(209) یعنی بچه مردم را کشتی. بعدا که برایش تفسیر کرد، گفت: اگر این بچه بزرگ می شد کافر می شد و پدر و مادرش را به سر حد کفر می برد و آنها هم کافر می شدند.
روایت می نویسد این بچه را از او گرفتیم و به جای او یک بچه دادیم که از نسل آن بچه هفتاد پیغمبر به وجود آمد. حالا بچه اش می میرد، داد و فریاد که ای خدا، این چه دردی است که بر من آوردی؟ ای خدا مگر من بنده تو نیستم؟ خدا چرا این طور کردی؟
اگر این بچه بزرگ می شد، برایت یک دفعه خبر می آوردند که - العیاذ بالله - دخترت عمل منافی با عفت کرده چکار می کردی؟ این بچه می مرد بهتر بود یا نه؟ ما که نمی دانیم اوضاع چیست. عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم، فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا.
مرحوم کلینی (ره) رد کافی نقل می کند که ابی بصیر در آخر کار کور شد؛ مرد خیلی جلیل القدری بود، قریب سی هزار روایت از ائمه طاهرین علیهم السلام نقل کرده است. یک وقتی به خدمت امام باقر (علیه السلام) آمد و عرض کرد یابن رسول الله، من مثل شما را دارم اما کورم، من که می دانم شما هر کار که بخواهید می توانید بکنید، چرا یک نظر لطفی نمی کنید تا چشمهایم خوب شود؟
آقا دیدند که ابی بصیر خیلی عصبانی است، مثل این که عقده هایش گل کرده، کم کم بزبان آمده. آقا فرمود: جلو بیا. دست مبارک را به روی چشمانش کشیدند، چشمهایش خوب شد. فرمود: ابی بصیر، اگر این را می خواهی برو و اگر آخرت را می خواهی به تو بگویم اگر چشم داشته باشی دیگر آن پاداشها نیست، هر کدام را که می خواهی بگو.
ابی بصیر گفت: نه، یابن رسول الله حاضرم برای پاداش آخرت کور باشم.
این که انسان در این دنیا چشم داشته باشد و آنجا کور باشد بهتر است یا اینکه اینجا کور باشد و آنجا چشم داشته باشد؟ کدام بهتر است مگر قرآن نمی فرماید: و من اعرض عن ذکریب فان له معیشته ضنکا و نحشره یوم القیمه اعمی.(210)
آن کسانی که دعا در زندگیشان نیست دو درد بی درمان دارند، یک درد بی درمانشان این است که زندگی ناخوشی دارند؛ دیگر این است که کور وارد صف محشر می شوند.
بنابراین دعا در زندگی شما باشد، حال یاس برای شما پیدا نشود، روی مصیبتها، غمها، غصه ها خیلی پافشاری نکنید. دعا مستجاب است، به این خیلی اهمیت ندهید، کاری کنید که فواید دیگر دعا برای شما پیش بیاید.