فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

نماز شب

نیروی هفتم از نیروهایی که می توانیم در جنگ درون از آن استفاده کنیم بیداری شب و بیداری بین الطلوعین است. بحث ما درباره جهاد درون (جهاد اکبر) بود و دانستیم که بخودی خود نمی توانیم در این جنگ پیروز شویم، بلکه باید از خارج برای غلبه بر بعد حیوانی کمک بگیریم و درباره این نیروها تا کنون از شش نیرو بحث شد.
نیروی هفتم که بحث امشب است و می شود آن را بهترین نیروها دانست و قرآن شریف هم آنرا بهترین نیرو می داند بیداری شب است. بحث امشب قدری مشکل است و از آن دشوارتر عمل کردن به آن است و امیدوارم که به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این بحث را روشن کنم و امیدوارم که پروردگار عالم به همه ما توفیق عمل کردن به آن را عنایت فرماید.
قرآن شریف راجع به بیداری شب و سحر و طلوع فوق العاده اهمیت قائل شده است و می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم. والفجر. ولیال عشر و الشفع و الموتر و اللیل اذا یسر هل فی ذلک قسم لذی حجر.(163)
یعنی قسم به طلوع فجر، قسم به شبهای دهگانه، قسم به نماز شبی که در دل شب خوانده می شود (و آن سه رکعت آخر که به نام شفع و وتر است) و قسم به آخر شب. بعد می فرماید: هل ذلک قسم اذی حجر یعنی اگر کسی تعقل داشته باشد می فهمد که این قسم ها چرا خورده شده و چه مقدار اهمیت دارد.
در این سوره مبارکه به شب سوگند خورده شد وقتی که پشت کند یعنی به آخر شب، به قبل از بین الطلوعین، به فجر قسم خورده شده، قسم به آن کاری که در دل شب انجام داده می شود یعنی نماز شب و اتفاقا در قرآن شریف این قسم تکرار شده است.
در جای دیگر می فرماید: و الیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس.(164) در اینجا عبارت فرق کرده و الا از نظر معنی به یک معناست، یعنی قسم به آخر شب و قسم به بین الطلوعین.
همین جمله باز در جای دیگر قرآن تکرار شده است و می فرماید: و الیل اذا ادبر و الصبح اذا اسفر(165) در این آیه شریفه به فجر و بی الطلوعین قسم خوره شده است.
از این قسم ها که در قرآن شریف است به خوبی استفاده می کنیم که آخر شب فوق العاده عجیب است، فوق العاده عظیم است و باز استفاده می کنیم که طلوع فجر فوق العاده از نظر اسلام مهم است. قرآن شریف راجع به نماز شب و نماز صبح اول وقت خیلی اهمیت داده است و با کمال صراحت می فرماید که نیرو می دهد و می توانیم از این نیرو استفاده کرده و به مقام محمود برسیم. می فرماید:
اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا.(166)
این آیه شریفه نمازهای پنج گانه را تعیین می فرماید:
در این آیه می فرماید از اول ظهر تا نصف شب چهار نماز داریم به نام نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب و نماز عشاء و بعد می فرماید: والقرآن الفجر، ان قرآن الفجر کان مشهودا نماز اول وقت بین الطلوعین، نماز صبحی که اول وقت خوانده می شود تمام امتیازات آن نمازها را دارد و آن نمازی است که خدا بر آن شهادت می دهد، ملائکه آسمان بر آن شهادت می دهند و این نمازی است که روشنایی آن به قدری است که پیش همه مشهود است، نزد همه معلوم است و بعد می فرماید: و من اللیل فتهجد به نافله لک(167) بعضی از شب را بیدار شو، آخر شب را زنده بدار برای این که آخر شب (نماز شب) برای تو نافله ای است عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا خدا دوست دارد که تو مقام محمود پیدا کنی، مقامی که همه بپسندند، اگر می خواهی مقامی پیدا کنی که همه بپسندند نماز شب بخوان، قبل از طلوع فجر بیدار شو، نماز اول وقت طلوع فجر بخوان و اگر بتوانی همه بین الطلوعین را بیدار باشی بدان که مقام محمود روی مقام محمود داری.
این آیه شریفه به خوبی به ما می فهماند که اگر کسی بتواند قبل از طلوع فجر بیدار باشد، اگر بتواند نماز صبح خود را اول وقت بخواند، بر نفس اماره تسلط پیدا می کند، از آن جنگی که در درون است سرافراز بیرون می آید معلوم است که هیچ مقامی از این بالاتر نیست که انسان بتواند در آن جنگ امتیاز بیافریند، افتخار کسب کند و بتواند در آن پیروز شود.
مقام محمود یعنی تسلط بر نفس اماره، مقام محمود یعنی پیروز شدن در جنگ درون، مقام محمود یعنی این که انسان نفس اماره و آن بعد حیوانی را بتواند کنترل کند، نظیر براق بر آن سوار شود و بر هر کجا که می خواهد بتواند برسد.
در سوره المزمل که شاید دومین یا سومین سوره ای باشد که به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده می فرماید: یا ایها المزمل، یعنی ای کسی که عبای نبوت به خود پیچیده ای، به مقام نبوت رسیده ای، ای کسی که تو را نبی کرده ایم و این مقام را به تو داده ایم. معنی یا ایها المزمل و یا ایها المدثر که دو سوره در کنار هم است هر دو به یک معنی است؛ این که در فارسی آن را ای گلیم به خود پیچیده معنا می کنند معنی فارسی آن است، و معنای حقیقیش این است: ای کسی که عبای نبوت به خود پیچیده و به مقام نبوت رسیده ای، بار سنگینی به دوش تو آمده است: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا، بار سنگینی به دوشت آمده، اگر بخواهی این بار را به منزل برسانی باید نیروهایی از خارج تهیه کنی و اولین نیرویی که برای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعیین می شود، شب بیداری است.
یا ایها المزمل. قم الیل الا قلیلا. نصفه او انقص منه قلیلا. اوزد علیه و رتل القرآن ترتیلا. انا سنلقی علیک قولا ثقیلا.(168)
شب بیدار باش، تا می توانی شب بیداری کن؛ بعد علت می آورد که این دلیل برای ما خیلی فایده دارد و ما باید این علتی را که در این سوره آورده شده همیشه در نظر داشته باشیم: انا ناشئه الیل هی اشد وطا و اقوم قیلا،(169) آن حالتی که آخر شب به انسان دست می دهد، آن حالتی که نماز اول وقت صبح به انسان می دهد، آن حالتی که بین الطلوعین به انسان می دهد آن حالت این است انا ناشئه اللیل هی اشد وطا انسان حالتی پیدا می کند که می تواند نفس اماره را کنترل کند، می تواند بر آن بعد حیوانی تسلط پیدا کند، می تواند آن را تعدیل کند، نظیر اسب چموش به دهانش دهنه بزند و بر آن برای استکمال و رسیدن به مقام محمود و مقام معنویت و اقوم قیلا، سوار شود.
اگر می خواهی اراده قوی داشته باشی، نفوذ کلمه داشته باشی، در میان مردم ابهت و عزت داشته باشی، اگر می خواهی دشمن جنی و انسی از تو حساب ببرند، اگر می خواهی هنگام برخورد با مشکلات بتوانی آن را هضم کنی، خلاصه اگر می خواهی اراده تو قوی شود باشد آخر شب را بیدار باشی، آخر شب اراده را تقویت می کند.
کتابهایی که درباره تقویت اراده نوشته شده است، نمی توانند اراده را قوی کنند. روان شناسها راجع به تقویت اراده کتابها نوشته اند اما نه خود اراده قوی دارند و نه کتابهایشان می توانند اراده کسی را قوی کند.
قرآن می فرماید: اگر می خواهی اراده قوی داشته باشی، تردید و شک نداشته باشی، وقتی کاری پیش آمد بتوانی تصمیم بگیری، اگر مشکلی جلو آمد بتوانی با مشکل دست و پنجه نرم کنی، باید آخر شب را بیدار باشی، باید نماز را اول وقت، یعنی طلوع فجر نماز صبح را بخوانی، باید بین الطلوعین بیدار باشی. این بیداری نورانیت می دهد، به انسان نشاط می دهد، علاوه بر نورانیت دل و نشاط انسان زندگی خوشی پیدا می کند، دیگر در زندگی او گره پیدا نمی شود و اگر هم گره ای پیدا شود، نیمه شب، آخر شب، بین الطلوعین به خوبی می تواند گره را باز کند، لذا از نظر قرآن شریف آخر شب و بین الطلوعین فوق العاده اهمیت دارد.
از این جهت نود درصد مردم نماز صبح خودشان را قبل از آفتاب می خوانند، بر فرض هم که خیلی خواب نداشته باشند اما شیطان طوری وسائل را فراهم می کند که آخر شب خواب باشند، بین الطلوعین خواب باشند و روایات زیادی داریم که شیطان مواظب است نگذارد انسان این فیض عظیم را بدست آورد.
می دانید که به دست آوردن این فیض کاری بسیار مشکل است و بر فرض که شخص یک دو هفته ادامه بدهد باز مانعی پیش می آید و بالاخره آخر شب از دست انسان گرفته می شود، در حالی که ادامه این کار فوق العاده برای دنیای انسان مفید است و برای آخرت انسان مفید است، برای انسانیت انسان مفید است، برای این که پروردگار عالم همیشه دست عنایتش روی سر انسان باشد مفید است، برای استجابت دعا فایده دارد، برای این که گناهان روز مانع و سد نشود و از بین برود فوق العاده مفید است.
اگر دنیا می خواهید به این بحث خیلی زیاد اهمیت بدهید و اگر آخرت می خواهید به این بحث فوق العاده اهمیت بدهید و در رابطه با بحثمان بهترین نیروها که از بیرون برای انسان می آید همین نیرو است.
ان ناشئه اللیل هی اشد وطا و اقوم قیلا.
حالتی که در دل شب برای انسان پیدا می شود، از نظر روانشناسها از نظر علمای اخلاق، از نظر قرآن و روایات برای سازندگی انسان خیلی مفید است. ما خیلی هم نمی توانیم درک کنیم که آخر شب چه خصوصیتی دارد.
ما معمولا تا ساعت 11 - 12 بیداریم اما اول شب فایده ای ندارد، چیزی به انسان نمی دهد گرچه انسان مشغول عبادت هم باشد، مثل روز است که به عبادت مشغول باشد، خود اول شب یا روز به انسان چیزی نمی دهد اما آخر شب ولو عبادت هم نکند تاثیر فوق العاده دارد. لذا می خوانیم که یکی از مستحبات شبهای احیاء این است که انسان آخر شب را بیدار باشد گرچه کاری هم نکند.
در روایات فراوانی داریم اگر انسان بتواند بین الطلوعین بیدار باشد ولو نماز شب هم نخوانند، این بیداری بین الطلوعین و این بیداری آخر شب خودش برای انسان خیلی مفید است، مخصوصا برای ایجاد نشاط و رفع گرفتاریها، غم ها و غصه ها فایده دارد، بخصوص که دنیای روز برای ما دلهره ها، اضطراب خاطرها، شک ها و بی نشاطیها آورده و معمولا از ضعف اعصاب سرچشمه می گیرند و ما اگر بخواهیم آدم با نشاطی در روز باشیم، بهترین راهش این است که قبل از اذان صبح ولو مقدار کم بیدار باشیم. بهترین راهش این است که بین الطلوعین را بیدار باشیم.
رسم بسیاری از بزرگان است که اول شب را زود می خوابند و آخر شب را بیدارند؛ مطالعه شان را برای آخر شب می گذارند. چه خوب است انسان بتواند آخر شب، بین الطلوعین مشغول عبادت باشد و دستورهایی را که داده شده انجام بدهد، قرآن بخواند که در این سوره المزمل مخصوصا روی قرآن خیلی سفارش شده: و رتل القرآن ترتیلا.
در بن الطلوعین خواندن قرآن خیلی موثر است، در بین الطلوعین دعا مستجاب است. در این یک ساعت و نیم گاهی خدا با انسان حرف بزند یعنی قرآن بخواند و گاهی او با خدا حرف بزند یعنی دعا کند؛ خود وقت تاثیر بسزایی دارد، عبادت در آن وقت تاثیر بسزایی دارد، و اگر نتواند عبادتی کند لااقل کارش را برای بین الطلوعین بگذارد، مطالعه اش را بین الطلوعین انجام دهد و اول شب را زودتر بخوابد.
اتفاقا رسم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) هم همین بود. رسم اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) هم این چنین بود که اول شب می خوابیدند. این مصیبت برای ما ایرانیها و سایر مسلمانان از کجا پیدا شده؟ سنی ها بیشتر از شیعیان به آخر شب و بین الطلوعین توجه دارند. افرادی که به زیارت خانه خدا مشرف شده اند دیده اند که معمولا سنی مقیدند به این که قبل از طلوع فجر در مسجد حاضر باشند. رسم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) این بود که قبل از اذان صبح در مسجد حاضر بودند، نماز شب خود را در مسجد می خواندند، بین الطلوعین را بیدار بودند؛ الان هم خیلی از سنی ها همین رسم را دارند و رسم بسیار عالی است بر خلاف ما که تا ساعت 12 بیداریم و معلوم است که اگر کسی ساعت 12 بخوابد و بخواهد آخر شب هم بیدار شود روزش از بین می رود، کارش از بین می رود و نمی شود که انسان کارش را فدای نماز شبش کند. نمی شود کارش را فدای بیداری بین الطلوعین کند. اگر بخواهیم باید برنامه داشته باشیم، برنامه ای منظم در مورد نماز شب، لازم نیست که رکعت آخرش یعنی نماز وتر را طول بدهد تا مبادا این طول دادن شما را خسته کند یا شیطان از این راه جلو بیاید، بلکه می شود طوری از خواب برخیزید که پس از وضو گرفتن حدود یک ربع، بیست دقیقه 11 رکعت نماز شب را بخوانید و به این صورت که 4 دو رکعت به نیت نماز شب و دو رکعت به نام شفع و یک نماز یک رکعتی به نام وتر. نماز وتر - یک رکعت آخری - تفصیلهایی دارد: در قنوتش 40 مومن را دعا کنید چه زنده باشد، چه مرده و 300 مرتبه العفو بگوید. اگر دعاهایی دیگر هم بخواند خوب است اما اگر بخواهد طول بدهد، معمولا اول کار انسان خسته می شود و ما باید مواظب باشیم در حالی که تقویت روح می کنیم جسم خود را خسته نکنیم که جسم نظیر اسب سرکش است، اگر بخواهیم از اسب سرکش استفاده کنیم باید آن را دهنه بزنیم اما باید مواظب غذا و آب او و مراقب استراحتش باشیم.
این طور نشود که اول کار یک ساعت قبل از اذان صبح را، یک ساعت و نیم بین الطلوعین را تا یک دو هفته بر خود تحمیل کنیم، بعد خسته شویم؛ لذا اگر بشود در ابتدای کار بیست دقیقه قبل از اذان صبح بلند بشوید، تطهیر کنید، وضو بگیرید بعد 11 رکعت نماز بخوانید، وقتی که نماز شب تمام شد اول اذان صبح می شود، نماز صبح خود را بخوانید بعد از نماز صبح تعقیب مختصری، کمی قرآن بخوانید، بعد بخوابید ولو این که خوابیدن بن الطلوعین کراهت دارد و خیلی هم کراهت دارد، بسیار خوب است که انسان بین الطلوعین را بیدار باشد اما در اول کار این طور نباشد، مثلا نیم ساعت به وقت کارتان مانده بیدار شوید و صبحانه بخورید و بسر کارتان بروید.
کم کم از این راه می توانید طوری برای خود برنامه تنظیم کنید که بین الطلوعین بیدار باشید، لذا نماز شب آن قدرها هم وقت نمی گیرد، یک ربع بیشتر طول نمی کشد، یازده رکعت بیشتر نیست اما از نظر قرآن خیلی اهمیت دارد، از نظر قرآن خیلی به آن قسم خورده شده: والفجر و لیال العشر و الشفع و الوتر و اللیل اذا یسر. قسم به طلوع فجر، قسم به شبهای دهگانه - دهه ذی الحجه - قسم به نماز شب، قسم به نماز وتر، قسم به آخر شب که نماز شب در آن خوانده می شود و در قرآن تکرار هم شده می فرماید: اگر این گونه عمل کنی یعنی یک ربع قبل از اذان صبح بیدار شوی مقام محمود پیدا می کنی، یعنی در میان مردم مقام و شخصیتی پیدا می کنی که همه بپسندند، همه حسرت شخصیت تو را بخورند، ابهت در دشمن و محبت در دل دوست و نشاط در میان مردم داشته باش و بالاتر از همه در جنگ درون پیروز سربلند باشی.
بنابراین، با یک ربع قبل از اذان صبح می شود نماز شب به جا آورد، این که بگوییم خدایا... مصداق شب زنده دار هستیم. اتفاقا قرآن هم می فرماید: و من اللیل یعنی بعضی از شب را بیدار باش، بعضی از آخر شب را بیدار باش. در سوره المزمل به این نکته اشاره می فرماید تا آن اندازه که می توانی.
یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا اوزد علیه و رتل القرآن ترتیلا.
ای پیغمبر، تا آن اندازه که می توانی در آخر شب بیدار باشی بیدار باش، گاهی یک ساعت، زمانی هم دو ساعت، وقتی هم که نمی توانی یک ربع قبل از اذان را، نیم ساعت قبل از اذان صبح را بیدار باش.
دوم خواندن نماز اول وقت است؛ در مورد نماز اول وقت بحث کردم؛ روایتی هست که خیلی تکان دهنده است:
زنی به خدمت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسید؛ می گوید: خدمت آقا بودم، با آقا رفتم، به خانه ای رفتند و در آن خانه استادند و به من فرمودند: لعنت خدا باد بر آن کسی که همه تاره ها پیدا شده باشند اما نماز مغرب و عشا، خود را نخوانده باشد. بعد فرمودند: لعنت خدا بر آن کسی باد که همه ستاره ها پنهان شده باشد اما هنوز نماز صبح خود را نخوانده باشد.
از نظر قرآن و روایات راجع به نماز اول وقت خیلی سفارش شده مخصوصا در مورد نماز صبح، همین نماز صبحی که بر فرض بقیه نمازها را اول وقت بخوانیم اما در نماز صبح لنگیم. اسلام (یعنی قرآن و روایات اهل بیت) به نماز صبح و بجا آوردن اول وقت آن بیشتر از نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء اهمیت داده است.
آیه می فرماید: اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق اللیل. نماز صبح را جدای از نمازهای چهارگانه حساب می کند. معلوم می شود این که جدایش می کند اهمیتش از نظر قرآن از چهار نماز دیگر بیشتر است. بعد هم نکته دیگرش این است که می فرماید: قرآن الفجر، آن نمازی که امتیاز همه نمازها در آن جمع است، نماز اول وقت، بین الطلوعین، امتیاز نماز ظهر را دارد، امتیاز نماز عصر را دارد، امتیاز نماز مغرب و عشاء را دارد، یعنی هر کاری که آن نمازها برای انسان می کند نماز صبح اول وقت هم آن کار را برای انسان می کند، هر امتیازی که آنها دارند این هم آن امتیازات را دارد.
بحث امشب از نظر عمل مشکل است. اصولا فایده بحث اخلاقی غیر از بحثهای فلسفی است، بحث فلسفی از نظر گفت و شنید مشکل است، نمی شود اینجا حرکت جوهری ملاصدار را با شما صحبت کنم نه برای من مفید است و نه برای شما اما بحث اخلاقی این طور نیست، بحث اخلاقی گفتن و شنیدنش آسان است، اگر به بحث توجه داشته باشید آسان می شود اما عمل کردن به بحث اخلاقی دشوار است؛ همه می دانند که حسد بد است اما از بین بردن حسد کاری دشوار است؛ همه می دانند که تکبر بد است، همه می دانید که انسان فطرتا درک می کند که تکبر بد است، تواضع خوب است اما از بین بردن صفت تکبر مشکل است.
از نظر قرآن فهمیدیم که بیداری شب اهمیت دارد، اول طلوع فجر خیلی اهمیت دارد، آخر شب اهمیت دارد، قرآن چهار پنج جا قسم به آن می خورد. بین الطلوعین خیلی اهمیت دارد، اول طلوع فجر خیلی اهمیت دارد، قرآن سه چهار جا به آن قسم خورده است. همه اینها را می دانیم و می دانیم که نماز شب غم و غصه را می برد، نیرو می دهد، نماز شب حالتی به انسان می دهد که بر همه چیز از جمله نفس اماره می تواند غلبه کند؛ اینها را فهمیدیم اما عمل کردن به بحث امشب کار خیلی مشکلی است؛ مشکل است؛ حتی ممکن است مهیا بشوید، ساعت هم بگذارید، ساعت زنگ بزند، بیدار هم بشوید اما بلند نشوید در حالی که خسته هم نیستید اما چرا بیدار نمی شوید؟ روایت دارد که شیطان می آید دست و پایت را می گیرد و می دوزد، بالاخره برای بلند نشدنت توجیهاتی می کنی: حالا بخواب، الان بلند می شوی، حالا زود است؛ یک وقت بیدار می شود می بیند نزدیک طلوع آفتاب است. تصمیم دارد اما نمی شود، چون کبریت احمر است لذا به هر کسی نمی دهند. گناه روز اثر می گذارد؛ کسی آمد خدمت آقا امیرالمومنین (علیه السلام) عرض کرد یا علی، چطور است که نمی توانم برای نماز شب بیدار شوم؟ چطور است که از نماز شب محروم می شوم؟ فرمودند: برای این که گناه روزت تو را غل می کند تو را قید می کند، نمی گذارد بیدار شوی.
غذای حرام تاثیر می گذارد، کارهای که در روز انجام می دهیم تاثیر می گذارد، حتی کارهای مباح هم اثر دارد. استاد بزرگوار ما مرحوم آقا شیخ عباس تهرانی (ره) فرمودند که در نجف اشرف مرا از خواب بیدار می کردند. روایت هم داریم اگر کسی با خدا رابطه اش خوب باشد ملائکه او را بیدار می کنند، شیطان را به عقب می رانند. ایشان می گفتند: آقا شیخ پاشو؛ گاهی می گفتند: عباس پاشو: گاهی می گفتند: هو، هو پاشو، اسمم را نمی گفتند: یک کسی در آن جلسه می گفت: برای من طور دیگری هم اتفاق افتاده، می گفت مثل الاغی که سکش می کنند به من سک می زدند.
اینها کسانی هستند که با عالم ملکوت سر و کار دارند و الا ما را نه سکمان می زنند و نه با ما کاری دارند. همان است که آقا امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند گناه روز ما را غل کرده، شیطان هم آمده. شیطان اعوان و انصار فراوانی دارد. یکی دستش را می گیرد، یکی پایش را می گیرد، دیگری روی سینه اش می خوابد، یکی هم مثل شیطان بزرگ برایش توجیه گری می کند، مرتب توجیه می کند و آخر توجهی او این است: بخواب الان بلند می شوی. خوب خوابش می برد، اتفاقا وقتی یک هفته این طور عمل کرد و خوابید، دیگر شیطان غلبه پیدا می کند بعد ساعت زنگ می زند او نمی شنود، ساعت بالای سرش هست، خیلی هم زنگ قوی است اما او بیدار نمی شود.
بعد مرحوم آقا شیخ عباس (ره) می گفتند فکر می کردم چرا این طوری است که من گاهی آقا هستم، گاهی آقا شیخ عباس هستم، گاهی عباس هستم، گاهی هم آن قدر مطرودم که اسم هم ندارم، به من می گویند هو پاشو؟ چطور می شود که به او سک می زنند چرا این طوری هستم؟ نگاه کردم دیدم گفتار من، کردار روز من در صدا کردن من در عالم ملکوت تاثیر کرده، اگر گفتار و کردارم خوب بوده اگر در روز مواظب بودم، آنجا آقا بودم، اگر متوسط بوده، آنجا آقا شیخ عباس بودم، اگر پایین آمده عباس بودم، اگر هم پایین تر آمده هو بودم، اگر هم خیلی پایین تر آمده که غفلت در روز سرتا پای مرا می گرفت دیگر آنجا الاغ بودم، اتفاقا روایت هم داریم که انسان در عالم ملکوت اسمها دارد، گفتار و کردارش در این که آنجا چه اسمی داشته باشد تاثیر می گذارد. در روایت می خوانیم آن مردی که غیرت نداشته باشد سمی فی السماء دیوثا.
ممکن است اینجا اسمش آقا باشد، با شخصیت باشد اما روایت می گوید در عالم ملکوت به او دیوث می گویند. روایت داریم که زنی که از دنیا می رود، ملائکه رحمت می آیند و روحش را با عظمتی بالا می برند، وقتی به آسمان اول می رسد ملائکه به استقبالش می آیند و مرتب می گویند خانم آمد، خانم آمد. بر عکس هم داریم اگر زنی زبانش نیش داشته باشد، اگر مردی متکبر باشد، آن کسی که غیبت سر تا پایش را گرفته، آن کسی که به عرض و ناموس و مال و آبرو تجاوز می کند، وقتی او را قبض روح می کنند ملائکه غلاظ و شداد قبض روحش می کنند، با وضع نکبت باری هم او را به آسمان می برند، وقتی به آسمان اول می رسد کسی به استقبالش نمی آید اما می گویند: سگ آمد، سگ آمد: همین که خانم بوده، آقا بوده سمی فی السماء کلبا.
نماز شب به آدم اسم می دهد، یک وقت می شود که در عالم ملکوت سمی متجهدا، متهجد نامیده می شود. این زن همان است که شب را بیدار بوده، این مرد همان است که شب را بیدار بوده. اگر بتواند این چنین اسمی در عالم ملکوت پیدا کند، معلوم است که همه گرفتاریها رفع می شود به اینجا می رسد که ملائکه برای رفع مشکلاتش به او کمک می کنند و این خود مراتبی دارد؛ یک وقت بدون این که ملکی را ببیند ملائکه کمک کارش هستند، گرفتاریش را رفع می کنند، یک وقت قدری پایین تر است و به او الهام می کنند یعنی در هر گرفتاری الهام دارد.
در روایات می خوانیم که روح الامین نفث فی روحه یعنی ملائکه می آیند، روح الامین از عالم ملکوت می گوید که چه کاری بکن که گرفتاریت رفع شود؛ می گوید چه کاری بکن تا بر دشمن درون و دشمن بیرون غلبه پیدا کنی، چه بکن تا رستگار شوی. گاهی هم به اینجا می رسد که قرآن می فرماید: ملک را می بیند ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه(170) ملائکه می آیند و با او حرف می زنند. به او چه می گویند؟ اگر غمی دارد می گویند: لا تخافوا و لا تحزنوا تو ما را داری چرا غم می خوری؟ نحن اولیائکم فی الحیوه الدنیا و فی الاخره ما کمک کار تو هستیم، هم در دنیا و برای کارهای دنیا تو را یاری می کنیم و هم برای کارهای آخرتت در آخرت تو را کمک می کنیم.
چیز یکه از بحث امشب باید برداریم این است که بدانیم آخر شب کارها می کند.
حافظ شیرازی می گوید:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند - دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند
باید بدانیم که بین الطلوعین و نماز اول وقت صبح کارها می کند، کارها ساخته می شود ولی نباید خودمان را خسته کنیم، نباید بر نفس تحمیل شود. اگر خود را خسته کنیم یک حالت افراطگری در اخلاق بخود بگیرید که آن هم مذموم است. این که مرتب می گوییم در بحثهای اخلاقی باید استاد ببینید برای همین است.
معراج السعاده کتاب خوبی است اما گر انسان بخواهد خودش این کتاب را مطالعه کند و جلو برود ممکن است یک حال افراطگری یا تفریط گری به خود بگیرد و این هر دو حالت بدتر از آن وقتی است که خودسازی نکرده بود. هم افراطگری و تفریطگری بد است و هم خودسازی نکردن، هر سه بد است؛ آن که خوب است اخلاق متکی به ایمان و متکی به قرآن است یعنی باید روح تعادل را در همه چیز برای انسان بیاورد و این مشکل است، خیلی هم مشکل است.
مثالی برای شما بزنم و بحث را تمام کنم.
در اصول کافی روایتی است، روایت خوبی است و آن این که حضرت امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحابش سفارش می کند، می فرماید: مواظب باش در امر به معروف و نهی از منکر حالت افراط و تفریط نداشته باشی. بعد مثال می زند و می فرماید: یک عالمی یک یهودی را مسلمان کرد، این یهودی وقتی مسلمان شد آن عابد روزی به دنبال یهودی رفت و گفت بیا برویم و در مسجد نماز بخوانیم. او را به مسجد برد و نماز مغرب و عشاء را در مسجد خواند، وقتی نماز تمام شد به یهودی گفت عبادت کردن در مسجد، قرآن خواندن در مسجد خیلی خوب است، خوب است کمی در مسجد بمانی. وقتی مدتی در مسجد ماندند به یهودی گفت حالا دیگر نزدیک اذان صبح است، خوب است کمی دیگر همین جا بمانیم و نماز شب را اینجا بخوانیم. او را نگاه داشت تا بین الطلوعین نماز شبش را هم خواند، بعد گفت: اول صبح است نماز صبح را هم اینجا بخوانیم و خواند. گفت: قرآن خواندن بعد از نماز صبح خیلی خوب است، بعد نیز خوب است که امروز را روزه مستحبی هم بگیریم. روزه مستحبی هم گرفت. روز هم او را در مسجد نگه داشت تا نماز مغرب و عشا را خواندند و به خانه رفتند. یهودی خسته و کوفته شام خورد و خوابید. قبل از اذان صبح آن شخص به در خانه یهودی آمد و در زد که بیا به مسجد برویم. یهودی گفت راستش را بخواهی دیشب وقتی به خانه آمدم فکر کردم دیدم که این دین اسلام برای آدمهای بیکار خوب است و من خیلی کار دارم، لذا همان دیشب از اسلام برگشتم.
بعد امام صادق (علیه السلام) سفارش می کردند و می فرمودند که مواظب باشید مردم را از مسلمانی برنگردانید. الان به شما همین سفارش امام صادق (علیه السلام) را یادآور می شوم؛ مواظب باشید نفس اماره را خسته نکنید این دشمن است، اسب چموش است ان النفس المارة بالسوء الا ما رحم ربی(171) ذات او شر است، کارش شر است، به شر افتخار می کند اما همین نفس اماره است که می تواند تو را به عالم ملکوت برساند. ملک چون نفس اماره ندارد نمی تواند ترقی کند، حیوان هم چون بعد معنوی ندارد نمی تواند پیشرفت کند اما انسان است که می تواند به جایی برسد که به جز خدا نداند. به چه وسیله؟ به وسیله همین دشمن سر سخت، به وسیله همین نفس اماره، باید این نفس اماره را ارضاء کرد: کم خوری در اسلام موقوف است، زهد به این معنی که در میان مردم مشهور است در اسلام موقوف است، ریاضت غیر دینی در اسلام موقوف است، نفس کشی در اسلام ممنوع است، این که زن شوهر نکند، مرد زن نگیرد در اسلام مبغوض است، اینها همه به خاطر این است که باید نفس را ارضاء کرد.
بله البته باید اسب چموش را دهنه زد، بر آن سوار شد، باید مواظب بود که یکدفعه چموشی نکند. راهش این است. اما اگر بخواهیم او را خسته کنیم می افتد، مثل اسبی است که مثلا می تواند پانزده من بار ببرد و شما هزار من بارش کنید همان جا زیر بار می افتد، نمی تواند بلند شود، اگر به آن غذا ندهید، نمی تواند کار بکند، آب و استراحت به آن ندهید نمی تواند کار بکند، نفس اماره ما استراحت می خواهد مواظبت می خواهد باید خسته اش نکنیم، با آن مدارا کنیم تا بتوانیم از آن کار بکشیم، باید گولش بزنیم، گول زدن نفس اماره این است ابتدا نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار شدن، یک نماز شب خواندن، یک نماز اول وقت صبح خواندن، یک مقدار تعقیب خوانده و نخوانده خوابیدن تا کم کم پس از یکی دو سال بین الطلوعین بیدار ماندن. پس از آنکه پیر شدید دیگر خواب ندارید، آن وقت چهل مومن را دعا کردن و سیصد مرتبه العفو گفتن، در صورت توانایی کی دو ساعت قبل از اذان صبح با خدا راز و نیاز کردن. این حضرت زهرا (سلام الله علیه) است که با وجود خستگی روز و شب به قدری روی پا می ایستد و عبادت می کند که پاهای او ورم می کند.

بخش اول: گفتار نوزدهم

پناه بردن به قرآن

موضوع بحث ما درباره پیروز شدن در جهاد اکبر بود. گفتیم که انسان دارای دو بعد است یکی بعد حیوانی و دیگر بعد انسانی و این دو بعد همیشه در درون انسان در جنگند که اسلام آن را جهاد اکبر نامید و اگر انسان بخواهد در دنیا و آخرت سعادتمند شود، باید از این جنگ سرافراز بیرون بیاید یعنی آن بعد معنوی بر حیوانی غالب شود و آن را کنترل کند و وقتی کنترل شد از آن استفاده کند.
در بحثهای گذشته گفتیم که انسان در این جنگ نمی تواند خودبخود پیروز شود بلکه حتما باید نیرو از خارج بیاید و لذا روی این نیروها بحث شد و تا کنون از نظر قرآن هفت نیرو استفاده کردیم که می توانند به انسان کمک کنند.
اگر از همه این هفت نیرو (که درباره آنها بحث کردیم) یا لااقل یکی از اینها استفاده شود، انسان پیروز خواهد شد.
نیروی هشتم که موضوع بحث امشب است و از نظر قرآن بحث مهمی است پناه بردن به قرآن است که امیدوارم که جلسه برای من و شما مفید باشد شما عزیزان این نیرو را از این به بعد خوب به کار بیندازید.
از نظر قرآن پناه بردن به قرآن فوق العاده مهم است، همانطور که اعراض از قرآن و کمک نگرفتن از آن مصیبت خیلی بزرگی است. قرآن شریف و روایات اهل بیت (علیهم السلام) راجع به قرآن و پناه بردن به آن سفارشها دارد. قرآن شریف با تاکید کامل می فرماید: فاقرءوا ما تیسر من القرآن،(172) تا ممکن است باید به قرآن پناه ببری، قرآن بخوانی.
در همین سوره المزمل بعد از آیه فاقروا ما تیسر من القرآن می فرماید: خدا می داند که شما گاهی مریض هستید و حال خواندن قرآن را ندارید، گاهی کار دارید، کارهای دنیا مانع می شود که قرآن بخوانید، گاهی در جبهه و جهادید و نمی توانید؛ باز می فرماید: فاقرءوا ما تیسر منه.(173)
قرآن را نمی شود رها کرد ولو در جبهه باشد، گرچه کار زیادی داشته باشید، اگر چه مریض باشید، آنچه ممکن است باید قرآن بخوانید.
قرآن کریم می فرماید: اقلا یتدبرون القرآن ام علی علوب اقفالها،(174) یعنی ای بشر، چرا در قرآن تدبر نمی کنی؟ چرا در قرآن نمی خوانی؟ مگر قفل غفلت به دل تو آمده؟ مگر قفل کفر بر دلت آمده؟ مگر از قرآن اعراض کرده ای؟
قرآن شریف می فرماید: اگر می خواهی که شیطان جنی و انسی از دلت دور شود، اگر می خواهی در آن جنگ پیروز شوی، اگر می خواهی دست عنایت خدا همیشه روی سر تو باشد قرآن بخوان.
و اذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یومنون بالاخره حجابا مستورا.(175)
اگر قرآن بخوانی ما بین تو و شیطان فاصله می اندازیم، ما بین تو و شیاطین انسی فاصله می اندازیم، بین تو و دشمن تو، بین تو و آن نفس اماره تو فاصله می اندازیم و بالاخره اگر قرآن بخوانی در آن جنگ پیروز خواهی شد.
در بحث هفته گذشته سفارش دوم خداوند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندن قرآن بود:
بسم الله الرحمن الرحیم. یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا.(176)
ای پیغمبر، ای کسی که بار نبوت به دوشت آمده و این بار سنگین است سنگین، به عبارت دیگر ای مسلمانی که جهاد اکبر داری و این جهاد مشکل است مشکل، اگر می خواهی پیروز شوی بیداری در شب داشته باش و دوم این که قرآن بخوان و رتل القرآن ترتیلا حتما قرآن بخوان، قرآن را شمرده شمرده، با توجه بخوان، در این آیه شریفه هم می فرماید: اگر کسی با قرآن سر و کار داشته باشد، تقویت اراده پیدا می کند.
شما عزیزان قطع نظر از بحثمان باید از نظر اراده قوی باشید؛ کار شما زن و مرد اراده قوی می خواهد، اعصاب پولادین می خواهد، سعه صدر می خواهد و این آیه شریفه می فرماید: اگر سعه صدر می خواهی، اگر اعصاب پولادین و اراده قوی می خواهی، اگر می خواهی نفوذ کلمه داشته باشی، اگر می خواهی بتوانی که در آن جنگ پیروز شوی، قرآن بخوان.
خواندن قرآن، مخصوصا در دل شب، بخصوص بین الطلوعین اراده را قوی می کند، آن جنبه معنوی را قوی می کند یعنی نیرو از خارج می آید و انسان هم بر شیطان انسی و هم بر شیطان جنی غلبه پیدا کند. انسان می تواند در مقابل دیگران حرفش را بزند، انسان می تواند در مقابل دشمن صبر به خرج بدهد و او را مغلوب کند.
قرآن در آیات فراوانی می فرماید که خواندن قرآن شفاست؛ شفا برای هر دردی است مخصوصا دردهایی در دل، غصه ها، اضطراب خاطره ها، نگرانیها، صفات رذیله، حسدها، تکبرها. بخل ها: و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین(177) و در آیه دیگر می فرماید: و شفاء لما فی الصدور.(178)
خانم اگر غم داری قرآن بخوان، قرآن غم را برطرف می کند، آقا اگر دلهره و اضطراب خاطر داری قرآن بخوان، اگر در جنگ نمی توانی پیروز شوی و گناه در زندگی تو هست قرآن بخوان، اگر صفت رذیله ای داری و نمی توانی بر آن صفت رذیله پیروز شوی قرآن بخوان حتی از نظر قرآن و روایت اهل بیت (علیهم السلام) می فهمیم که قرآن نه فقط شفا برای دل است برای دردهای ظاهر هم شفاست و در خواص آیات و روایات زیادی داریم هر که این آیه، این سوره را بخواند مثلا درد چشم او خوب می شود.
کلینی (ره) روایتی به طور عام نقل می کند: خذ من القرآن ما شی لما شی یعنی از هر کجا قرآن و برای هر چه بخواهی بگیر. اگر حاجت مهمی داری به قرآن پناه ببر و قرآن بخوان، حاجت برآورده می شود؛ اگر درد بی درمان داری به قرآن پناه ببر خذ من القرآن ما شی لما شی برای هر درد بی درمانی.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: فاذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن یعنی وقتی که بلاها، بلاهای بزرگ، آن بلاهایی که دل را تاریک می کند، آن بلاهایی که زندگیت را تاریک می کند، بلاهایی که مثل سیاهی شب تاریک است وقتی که این بلاها به تو هجوم آورد فعلیکم بالقرآن قرآن بخوان، به قرآن پناه ببر فانه شافع مشفع و ما حل مصدق(179) و آن شفیع است، قرآن شفای هر دردی است و شفاعت او پذیرفته می شود. بعد می فرماید: و ما حل مصدق اما مواظب باش اگر به قرآن پناه نبری و از قرآن اعراض کردی، قرآن نفرینت می کند و نفرین قرآن پذیرفته می شود. بعد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: فمن جعله امامه ساقه الی الجنة من جعله خلفه ساقه الی النار(180) هر کس که قرآن سرمشق او باشد، آن کس که با قرآن سر و کار دارد قرآن او را به بهشت می رساند، اما آن که با قرآن سر و کار ندارد، همین که سر و کار ندارد خواه ناخواه جهنمش از همان جا شروع می شود تا بالاخره به جهنم می رسد. در روایات می خوانیم که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در خانه تان قرآن بخوانید برای اینکه در خانه ای که قرآن خوانده شود آن خانه به قدری برای ملائکه روشنی دارد مثل ستاره که برای شما روشنایی دارد، شما چگونه وقتی به بالا نگاه می کنید ستاره های درخشانی را می بینید؟ آن خانه ای که در آن قرآن خوانده شود همین طور پیش عالم ملکوت، پیش ملائکه درخشان است. می فرماید: قرآن بخوانید برای این که اگر در خانه ای قرآن خوانده شود، ملائکه در آن خانه نازل می شوند و شیاطین از آن دور می شوند.
می فرماید: قرآن بخوانید، در آن خانه ای که قرآن خوانده شود بلا از آن خانه دور می شود. می فرماید: آن خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود جای شیاطین است و ملائکه با آن خانه کاری ندارند؛ آن دلی که نور قرآن در آن تابیده نشود، الهام ملائکه ندارد، الهام شیطان دارد: ان الشیطان لیوحون الی اولیائهم(181) آن دلی که با قرآن سر و کار ندارد شیطان با او کار دارد.
قرآن می فرماید که شیطان الهامش می کند، نغمه شیطانی دارد. قرآن می فرماید: اگر سر و کار با من داشتی که داشتی و اگر نداشتی یقین داشته باش که در این دنیا زندگی ناخوشی داری و کور هم وارد صف محشر می شوی و در آنجا با خدا درد دل می کنی: خدایا، من که در دنیا کور نبودم، چطور شد که در اینجا کور هستم؟ خطاب می شود برای اینکه تو در دنیا کور بودی، سر و کار با قرآن نداشتی، ما را فراموش کردی که ما اینجا تو را فراموش کردیم.
من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیمه اعمی قال رب لم حشرتنی اعمل و قد کت بصیرا قال کذلک اتنک أیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی.(182)
چه مصیبتی از این بالاتر؟ قرآن می گوید آن کس با من سر و کار نداشته باشد در قیامت مشمول نفرین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آیه می فرماید آن افرادی که با قرآن سر و کار ندارند روز قیامت به قدری ناراحت و پشیمان هستند که دستهایشان را به دندان می گیرند یوم یعص الظالم علی یدیه(183) مرتبا می گوید: ای کاش که با قرآن و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر و کار داشتم. ای کاش، ای کاش می گوید و پشیمان می شود. قرآن می فرماید که جوابش این است: قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا.(184)
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا عرض می کند خدایا، بازخواست قرآن را از او بکن، بازخواست مرا از اینها بکن چون اینها با قرآن من سر و کار نداشتند و به آن پشت پا زدند.
در روایات می خوانیم که قرآن هم او را نفرین می کند. در روایات قرآنی هست که روز قیامت اگر انسان سر و کار با قرآن نداشته باشد دو سه خصم دارد، یکی از اینها قرآن است؛ قرآن با صورتی حقیقی، با بهترین صورتهاست به صف محشر می آید. قانون تجسم عمل چنین اقتضاء می کند که قرآن بهترین صورتها را به خود بگیرد به طوری که کلینی (ره) نقل می کند وقتی قرآن به صف محشر می آید مردم می گویند پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و از صف پیغمبران که رد شد مردم می فهمند که قرآن است و می گوید: خدایا، این ملت با من سر و کار نداشتند، من در خانه اینها بودم و گرد می خوردم، خدایا بازخواست مرا از اینها بکن.
دیگری مسجد است، اگر مسجدی در محله باشد و شما نمازهایتان را در خانه بخوانید در روز قیامت از شما بازخواست می کند، آن هم به صورت خودش، به صورت خانه خدا به صف محشر می آید و می گوید: خدایا، مسجدی بودم، اینها مرا غریب گذاشتند، نیامدند در من نماز بخوانند.
سوم عالم است؛ اگر عالمی در محل و در جایی باشد و مردم از او استفاده نکنند در روز قیامت نفرین می کند.
برعکس هم هست، یعنی قرآن در روز قیامت به صورت درخشانی وارد صف محشر می شود و شفاعت می کند؛ می گوید: خدایا، این زن، این مرد، کسی بود که با من سر و کار داشت، صبحها قرآن می خواند، در راه قرآن می خواند. خدایا، او با من سر و کار داشت. خدایا، دلم می خواهد مرا راضی کنی، دلم می خواهد که او راضی بشود.
روایت می گوید به قدری به او مقام ارجمند داده می شود که هم خودش راضی است هم خدا و هم قرآن.
در روایات می خوانیم که نردبان برای رفعت در بهشت قرآن است لذا در روز قیامت خطاب می شود: آقای بهشتی، به اندازه ای که در دنیا قرآن خواندی اینجا بخوان، برای تو نردبان هست، هر آیه قرآن یک پله است، یک درجه است.
ما خیلی نمی توانیم بفهمیم که درجات بهشت یعنی چه. بالا که نمی رود، این بالا رفتن، بالا رفتن معنوی است نظیر ارتفاع علم برای عالم؛ مثلا وقتی که در کلاس درس هستید با شاگردان در یک سطح هستید، بالاتر نیستید اما می گویند معلم بالاتر از شاگرد است یا می فرمایند که ما شاگرد اول داریم، شاگرد دوم و سوم و... داریم، رفوزه داریم، این شاگرد از آن شاگرد بالاتر است. این بالا بودن در اینجا از نظر مادی است که یکی از آنها یک پله از شاگرد دیگر بالاتر رفته باشد، نه همه، در سطح یکدیگر روی صندلی نشسته اند اما بعضی رفعتشان خیلی بیشتر از دیگران است. بهشت این است و در روایات می خوانیم که ارتفاع بهشتی در آنجا به قرآن است.
خطاب می شود: فاقروا و اصعد،(185) هر مقدار که در دنیا قرآن خوانید اینجا بالا می روی.
روایت می گوید با هر آیه که می خواند یک پله بالا می رود. این گونه آیات و روایات در قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام زیاد است. حتی کلینی (ره) در اصول کافی، جلد دوم کتابی راجع به فضیلت و قرائت قرآن نوشته است و در آنجا روایتی را نقل کرده است.
شاید علامه مجلسی (ره) در بحار یک جلد - آن هم از جلدهای قطور - راجع به قرآن نوشته است. اگر بخواهیم راجع به قرآن بحث کنیم در یک جلسه و ده جلسه نمی توانی اما همین مقدار برای ما فعلا بس است.
خلاصه بحث تا اینجا این شد که هشتم از نیروهایی که می تواند در این جنگ درون یعنی جهاد اکبر به ما کمک کند قرآن است. قرآن برای تقویت اراده فوق العاده مفید است. قرآن برای رفع همّ ها، غم ها، اضطراب خاطرها و نگرانیها بسیار عالی است، برای اینکه صفات رذیله از بین برود شفاء لمن فی الصدور است.
دوم چیزی که استفاده کردیم این بود که اعراض از قرآن، نخواندن قرآن، تدبر نکردن در قرآن، عمل نکردن به قرآن مصیبت بسیار بزرگی است؛ مصیبت نفرین پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ مصیبت نفرین خود قرآن است؛ مصیبت زندگی نارسا و ناخوشی در این دنیاست؛ مصیبت کوری در آخرت است؛ مصیبت قساوت دل در همین دنیاست.
قرآن می فرماید:
لو نزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون.(186)
یعنی وضع قرآن این طور است که اگر به کوه هم خوانده شود کوه پاره پاره می شود، کوه خاضع می شود؛ یعنی ای بشر، اگر سیاهی دل داری قرآن بخوان خاشع می شوی. ممکن است یک آیه آنچنان اثری در تو بگذارد که راه صد ساله را بتوانی طی کنی. یک آیه را برای فضیل بن عیاض خواندند الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله(187) این آیه چنان در دل سنگش اثر گذاشت که یک شبه از عرفای بزرگ شد.
چیزی که امشب باید درباره اش بحث کنم مطلب سوم است و آن این است که سر و کار داشتن با قرآن سه مرتبه دارد:
مرتبه اول خواندن قرآن است یعنی همین لفظ آیات قرآن را خواند اگر چه تدبر نکنی، ولو به معنی آن توجه نداشته باشی، ولو معنای را ندانی. این اول مرتبه خواندن قرآن است و همین خواندن قرآن و سر و کار داشتن با آن برای دل فوق العاده نتیجه دارد. می شود گفت که از قرآن اعراضی نشده است؛ می شود گفت کور وارد صف محشر نمی شود؛ می توان گفت از همین خواندن قرآن می تواند برای غمها و غصه ها زیاد نیرو بگیرد. تجربه کنید، وقتی غمی برای شما پیش آمد یک صفحه قرآن بخوانید، ببینید چطور آرامش خاطر پیدا می کنید. لذا خواندن قرآن آن چنان که در میان مردم مشهور است با فرض بلد نبودن معانی آن خیلی فایده دارد.
این که بعضی از روشنفکر مابها - تاریک فکرها - می گویند چه فایده ای دارد؟ بنابراین چه بهتر است که فارسی آن را بخوانیم، به این روشنکفر مابها می گوییم: قرآن به تو میگوید نمی فهمی. قرآن می فرماید: قد جائکم من الله نور و کتاب مبین من نور هستم، وقتی خواندی دلت نرانی می شود، غم و غصه ات می رود، نگرانی و اضطراب خاطرت می رود، به تو نیرو می دهد و اراده ات را قوی می کند اگر چه معنی آن را ندانی.
شما وقتی سیب را می خوری، این سیب ویتامین دارد ولو شما اصلا اسم ویتامین را نشنیده باشید و ندانید که چیست سیب کارش را می کند؛ خواندن قرآن این طوری است، به این روشنفکر مابهای تاریک فکر باید گفت اگر این طور است نماز هم نخوان.
می دانیم که نود درصد مردم اگر هم معنای نماز را بدانند توجه ندارند و نماز می خوانند. آیا می شود گفت نماز نخوانند و نماز اینها باطل است؟ نماز هم همین طور است، مرتبه اولش خواندن نماز است. این مفید است، چنانچه خواندن قرآن مفید است، خیلی مفید است. قرآن که نمی گوید معنایش را بخوان، می گوید: اذا قرات القرآن،(188) فاقروا ما تیسر من القرآن،(189) قرآن بخوان می خواهی معنایش را بدان می خواهی ندان، می خواهی توجه به معنی داشته باش، می خواهی نداشته باش، اگر قرآن خواندی بین تو و شیطان فاصله می اندازیم، میان تو و دشمنت فاصله می اندازیم و تو را بر دشمن درون و بیرون مسلط می سازیم.
بنابراین یک وقت خلجانهای ذهن، وسوسه های روشنفکری شما را نگیرد از این که قرآن چه فایده ای دارد؛ نه، خواندن قرآن خیلی مفید است، برای دنیایتان مفید است، برای آخرتتان مفید است، برای این که زندگی خوشی پیدا کنید مفید است، برای اینکه غمها و غصه ها و نگرانیها و اضطراب خاطرها برود مفید است، برای این که تقویت اراده پیدا کنی مفید است و بالاخره خواندن قرآن فوق العاده مفید است. مرتبه دوم از مرتبه اول مفیدتر است و آن تدبر در قرآن است یعنی وقتی که انسان قرآن می خواند توجه به معنی آن هم داشته باشد، تدبر کند که این تدبر در قرآن کم کم انسان را به جایی می رساند که وقتی قرآن بخواند مثل این است که خدا دارد با او حرف می زند.
روایت داریم وقتی که به یا ایها الذین آمنوا برسد بگوید لبیک. خدا می فرماید: یا ایها الذین آمنوا ای کسانی که ایمان آورده اید (شما را صدا می کند) شما هم جواب خدا را بدهید، بگویید بله بله، لبیک. یک وقت انسان به اینجا می رسد که به راستی حرف خدا را می شنود، از این که خدایا با او حرف می زند و لبیک جواب می دهد لذت می برد و این از تدبر در قرآن پیدا می شود، این از خواندن قرآن پیدا می شود. باید پله پله جلو رفت. یکدفعه نمی شود انسان به جایی برسد که وقتی قرآن می خواند مثل این باشد که خدا دارد با او حرف می زند و لبیک جواب می دهد. به این زودیها که نمی شود انسان به اینجا برسد، باید پله پله به جلو رفت. پله اول خواندن قرآن است ولو معنایش را نداند.
شما وقتی که می خواهید از خانه بیرون بیایید 11 قل هو الله بخوانید حال معنای این سوره را بدانید یا ندانید، توجه به آن داشته باشی یا نداشته باشید، این 11 قل هو الله شما را حفظ می کند تا به خانه برگردید، این کار را بکنید. سه مرتبه قل هو الله احد خواندن ثواب یک ختم قرآن را دارد.
کسی که یک آیه الکرسی بخواند، معنایش را بداند یا نداند، یک فوج از ملائکه می آیند و تا شب او را حفظ می کنند و اگر سه بار آیة الکرسی بخواند خطاب می شود بنده ها، شما کنار بروید من خودم تا شب حافظ این بنده ام هستم و اگر در شب سه بار آیه الکرسی بخواند خدا تا صبح حافظ اوست و این مربوط به دانستن معنی آن نیست.
مگر معنی دارد که کسی با فرضی که کلاس اول را نخوانده به کلاس دوازده برود؟ شما می گویید که او باید پله پله بالا بیاید ولو استعداد خیلی عالی داشته باشد، بچه کلاس اول را به کلاس سوم راه نمی دهید.
نتیجه این شد، مرتبه اول خواندن خود قرآن و مرتبه دوم تدبر در قرآن است یعنی شخص معنایش را بفهمد، وقتی به آیه رسید تدبر کرد وقتی به آیه عذاب رسید وحشت کرد، وقتی به آیه مربوط به بهشت رسید از خداوند بهشت را بخواهد، وقتی به آیات معنوی رسید از خدا معنویت بخواهد، وقتی به جهاد اصغر رسید بر دشمن لعنت کند و برای لشکر اسلام پیروزی بخواهد و...
این هم مرتبه دوم، مرتبه ای که این آیات شریف روی این مرتبه خیلی پافشاری دارد.
در سوره قلم (که انصافا سوره خوبی است) داستانها نقل می کند؛ گاهی داستان قوم ثمود، گاهی داستان فرعون، گاهی داستان حضرت نوح و قومش، گاهی داستان حضرت ابراهیم و قومش را بیان می کند.
در سوره الرحمن فبای الاء ربکما تکذبان تکرار می شود و در سوره قمر آیه ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مذکر تکرار می شود. یعنی این قرآن برای اینکه آدم بسازد خیلی عالی است، ما قرآن را آسان نازل کردیم این آیات برای تذکر و تنبه بسیار بیدار کننده است اما حیف که متذکر جایی نیست. چرا از قرآن متذکر نمی شوید؟ ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ما قرآن را طوری فرستادیم که آن عامی همین مقدار که می تواند قرآن بخواند می تواند از قرآن متذکر بشود؛ مثل امام صادق (علیه السلام) هم می تواند از قرآن متذکر بشود.
سهل و ممتنع است، هر کسی به قدر علم، فهم و اخلاص و ایمان خود چیزی از قرآن می فهمد.
مرتبه سوم که مرتبه عالی است آن است که به آن عمل کند: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم،(190) بهترین راه را قرآن نشان می دهد:
قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم.(191)
اگر کسی قرآن بخواند، اگر در قرآن تدبر بکند، اگر به قرآن عمل بکند دیگر دست عنایت خدا روی سر اوست، خدا به او الهام می کند، به اینجا می رسد که راه های سلامتی را یاد می گیرد، به اینجا می رسد که وقتی دشمن درون یا دشمن برون بخواهد وسوسه کند وسوسه هایش را ترک می کند، دیگر ظلمت ها یکی پس از دیگری رفع می شود و نور خدا در دلش می تابد. او دیگر از راه مستقیم منحرف نمی شود، در زندگی نه افراط دارد و نه تفریط، راه اسلام را که راه مستقیم است می پیماید.
نماز هم این طور است، نماز هم سه مرتبه دارد.
اول، نمازی که اسقاط کننده تکلیف است؛ یعنی ما وظیفه داریم که نماز بخوانیم.
در این نمازهایی که می خوانیم، از الله اکبر تا السلام علیکم و رحمة الله و برکاته توجهی نیست. توجه و فکر ما در نماز هر آنی در جایی است. در این نمازها شکها می آید، غمها در نماز گل می کند، اضطراب خاطرها گل می کند، خستگیها گل می کند، کارها گل می کند و...
خانمی که حاضر است یکی دو ساعت بگوید و بخندد وقت نماز برایش سنگین است، سنگین. می گوید آه چه کوله بار سنگینی، بلند بشوم نمازمان را بخوانیم و قدری سبک بشویم مثل این که یک سنگ از کوه روی گرده اش هست. اما به هر حال وقتی نماز را خواند مسقط تکلیف است، وقتی نماز را صحیح خواند دیگر روز قیامت به او نمی گویند چرا نماز نخواندی، دیگر به او بی نماز نمی گویند.
صورت دوم تدبیر است، توجه است. خوشا به حال این چنین کسی که وقتی الله اکبر می گوید به دنیا و آنچه در دنیاست پشت پا می زند. اصولا معنای الله اکبر همین است، تکبیره الاحرام یعنی هر چیزی را بر خود حرام کردن، دست را تا بالای شانه بلند کردن یعنی خدایا، به دنیا تو آنچه در دنیاست پشت پا زدم، دیگر حالا تو من، من و تو، من عبد و تو مولی، دیگر فکرم جایی نیست مگر در حضور تو، دیگر به غیر از تو تخیلی ندارم، دیگر توجهی به غیر از تو ندارم رجال لا تلهیم تجارة و لا بیع عن ذکر الله وقتی که به ایاک نعبد و ایاک نستعین می رسد - ای خدا فقط تو را عبادت می کنم - هوی و هوس کنار است، شیطان بر کنار است، به بتها پشت پا زدم، فقط تو را عبادت می کنم لا موثر فی الوجود الا الله هیچ چیزی جز تو در این عالم نمی تواند تاثیر بکند. خدایا توحید افعالی دارم، خدایا هیچ کسی را، هیچ چیزی را مستقل نمی دانم، خدایا پایبند کسی نیستم، دلم جز به توبه کسی و به چیزی بستگی ندارد. به جایی می رسد که وقتی می گوید السلام علیک ایها النبی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: سلام علیکم. می شنود، بله می شنود! باید هم بشنود، انسان خلق شده برای این که بشنود وقتی به پیغمبر اکرم سلام یم کند جوابش را بشنود.
بسیاری از بزرگان ما وقتی در مقابل قبر حضرت رضا (علیه السلام) سلام می کردند جواب می شنیدند. روز عید به حرم امام رضا (علیه السلام) می رفت می گفت: یابن رسول الله عیدی می خواهم؛ عیدیش را می گرفت و بیرون می آمد. برای انسان اینها چیزی نیست، اینها برای ولایتی ها چیزی نیست؛ حیف از من و شما که ولایتی نیستیم. وقتی که می گوید: والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین باید از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جواب بشنود.
یک آخوند دهاتی بحسب ظاهر اما عارف حقیقی به من می گفت وقتی در نماز می گویم السلام علیک ایها النبی تا جواب نشنوم جلو نمی روم و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین نمی گویم!
مرتبه سوم از نماز عمل کردن به نماز است یعنی این که می گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین عملش هم بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین.
مرتبه اول زبان می گوید ایاک نعبد و ایاک نستعین مرتبه دوم دل بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین و مرتبه سوم عمل بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی چه؟ یعنی، دیگر گناه در زندگی او نیست برای این که اگر در زندگیش گناه باشد دیگر ایاک نعبد و ایاک نستعین غلط است؛ او شیطان پرست است.
قرآن می گوید کسی که گناه بکند شیطان پرست است: الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان(192) آنگاه می گوید که ایاک نعبد عملش هم این است که دیگر هوی و هوس محرک او نیست. او در زندگی برای خدا می گوید و برای خدا می شنود، برای خدا در جلسه حاضر می شود، برای خدا درس می خواند، برای خدا درس می گوید و بالاخره محرم او به جز خدا چیز دیگری نیست، هوی و هوس بر او مسلط نیست، آن وقت می تواند بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین به هیچ کس و هیچ چیز جز خدا چشم داشتی ندارد. وقتی که لا اله الا الله می گوید یعنی ای خدا در عالم موثری جز تو نیست.
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن - که بسوزاند سبب از بیخ و بن
سبب چیست؟ لا موثر فی الوجود الا الله خدایا در دلم هیچ کس و هیچ چیز جز تو نیست، و این مرتبه سوم نماز است. این همان است که ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر(193) این همان نماز است که او را نگاه می دارد... از بدیها باز می دارد.
قرآن نیرویی فوق العاده عالی است، بنابراین زیاد با قرآن سر و کار داشته باشید و اگر کسی در خواندن قرآن روان باشد معمولا در نیم ساعت می تواند یک جزء از قرآن را بخواند لذا شما می توانید در ماه یک بار قرآن را ختم کنید، یک ربع صبح و یک ربع شب. معلوم است اگر کسی بگوید وقتش را ندارم عذرش غیر موجه است. می دانید هر ماه یک ختم قرآن یعنی چه؟ یعنی ماهی (6666) درجه بهشت به او می دهند. ماهی یک ختم قرآن می دانید یعنی چه؟ یعنی دیگر در زندگی غم نیست. شما تجربه بکنید ببینید چگونه تمام غمها می رود، ببینید چطور تمام غصه ها، نگرانیها و اضطراب خاطرها از بین می رود. تقاضا دارم نیم ساعت از وقت خود را صرف قرآن کنید یک ربع، صبح و یک ربع، شب. تقاضا دارم وقتی از خانه بیرون می آیید 11 قل هو الله را بخوانید.
در روایات می خوانیم که اگر کسی بعد از عشاء امن الرسول... را بخواند اگر موفق به نماز شب نشد خدا ثواب نماز شب را به او می دهد.
چه قدر بدبختی می خواهد که آمن الرسول... را که چند ثانیه بیشتر طول نمی کشد آدم نخواند! پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: بهشت رفتن خیلی آسان است، جهنم رفتن مشکل است. ثواب خیلی ریخته شده، ما غفلت می کنیم.
اگر دنیا می خواهید، قرآن؛ اگر آخرت می خواهید، قرآن؛ اگر نگرانی دارید، قرآن؛ اگر اضطراب خاطر دارید، قرآن؛ اگر مسلط بر نفس اماره نیستید، قرآن؛ اگر صفت رذیله دارید و می خواهید رفع بشود، قرآن و اگر درجات مهم در بهشت می خواهید، قرآن.
خدایا به عزت و جلالت قسم می دهیم، توفیق خواندن قرآن، تدبر در قرآن، عمل به قرآن را به همه ما عنایت بفرما.