فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

اخلاص

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی.
در جلسه گذشته گفته شد که اگر کسی گفتارش برای خدا باشد، کردارش برای خدا باشد، نیت و افکار او هم برای خدا باشد و به عبارت قرآن کریم به تمام گفتار و کردار و افکار او رنگ خدایی زده شود، پروردگار عالم همیشه به فریادش می رسد و در دنیا و آخرت پناه او خداست و معلوم است که اگر پناه کسی خدا باشد در هر کاری پیروز است؛ در جنگ درون پیروز است و در جنگ بیرون پیروز است، برای رسیدن به هدف عالی پیروز است. برای رفع موانع و مشکلات پیروز است و به قول قرآن شریف ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.(154)
اگر با خدا باشید خدا با شماست؛ اگر شما با خدا باشید ثابت قدم خواهید ماند یعنی دست عنایت خدا همیشه روی سر شماست و در هر کاری پیروز خواهید شد.
شاید بیشتر از صد آیه در قرآن باشد که پروردگار عالم وعده داده به این که آدم باتقوا در دنیا و آخرت سعادتمند است؛ شاید بیشتر از بیست آیه قرآن می فرماید که دست عنایت خدا روی سر آدم باتقوا است.
آدم باتقوا پناهش خداست، آدم باتقوا از طرف خدا نعمت دارد و بالاخره خدا در هر کاری، به فریاد انسان باتقوا می رسد؛ از جمله در بحث ما این جهاد اکبر که در درون خود داریم که دائما انسانیت ما، آن بعد انسانی ما با حیوانیت ما می جنگد، معنی ندارد که انسان خود به خود بتواند پیروز شود، اگر بخواهیم پیروز شویم باید خدا را داشته باشیم.
قرآن کریم می فرماید: اگر می خواهی خدا را داشته باشی کاری کن که نیت و فکرت، گفتار و کردارت برای خدا باشد. این کار مشکل است، اما از طرف دیگر اگر محرک عمل غیر خدا باشد از نظر قرآن بت پرستی است.
اگر محرک انسان در افکارش، گفتار و کردار و نیاتش، هوی و هوس شد، شیطان محرک او شد، محرک او این دنیا (به معنی عام) شد، قرآن با کمال صراحت می فرماید: تو بت پرستی أفرایت من اتخذ الهه هویه و اضله الله علی علم.(155)
الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدو الشیطان انه لکم عدو مبین.(156)
بنابراین اگر بخواهیم از نظر قرآن بت پرست نباشیم، اگر بخواهیم یک زندگی با امنیت خاطر داشته باشیم که در آن دلهره و اضطراب خاطر نباشد، از نظر قرآن چاره ای نیست جز این که پناه ما خدا باشد؛ قرآن شریف می فرماید: اگر می خواهی من پناه تو باشم باید باتقوا باشی.
بسم الله الرحمن الرحیم، الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین.(157)
دست عنایت و یاری من روی کسی است که با تقوا باشد.
چیز دیگری که باید به آن توجه داشته باشیم این است که اگر کاری کنیم که همه اعمالمان برای خدا باشد، بسیاری از صفات رذیله از ما دفع می شود و صفات خوب بسیاری را به دست خواهیم آورد؛ ضعف اعصابها، غصه ها، نگرانی ها، کینه توزیها و... همه زیر سر این است که در گفتارمان، در کردار و نیاتمان محرک ما خدا نیست.
اگر انسان برای خدا کار کند، برای خدا بگوید، برای خدا نیت داشته باشد، دیگر کینه توز نمی شود، غضب نمی کند، به کسی سوءظن پیدا نمی کند، دیگر دشمن کسی نمی شود، به دیگری حسادت نمی ورزد، دچار ضعف اعصاب نمی شود و بالاخره در زندگی او داد و فریاد غیر انسانی نخواهد بود. مثالی بزنیم:
یک زن خانه دار زمانی برای خدا خانه داری می کند، بچه داری می کند، بچه داری و شوهرداری می کند، می گوید: چون خدا فرموده، شوهرداری را دوست دارم، به خاطر خدا شوهرداری می کنم و هیچ توقع بارک الله هم از شوهر ندارم؛ می گوید چون خدا فرموده زنی که در خانه کار کند مثل این است که در جبهه (آنهم در خط مقدم) کار می کند، لذا توقع ندارد که پسرش بگوید بارک الله غذا را خوب پختی، انتظار ندارد که شوهرش به او بگوید امروز چه غذای خوبی دست کردی، برای این که محرک او در کارخانه خدا بود، این شوهر چه تقدیر بکند چه نکند بچه داری می کند اما نه برای این که بچه بزرگ شود و به درد او بخورد، شما چقدر به درد پدر و مادرتان خوردید که پسر یا دخترتان بخواهد کاری برایتان بکند؟ اما او می گوید خدا فرموده اگر زنی برای این که بچه مسلمانی تحویل جامعه بدهد آبستن شود، آبستنی او برای خداست، وقتی که وضع حمل می کند وضع حملش هم برای خداست.
روایت داریم وقتی از این زن بچه متولد می شود، مثل این است که خودش از مادر متولد شده باشد، دیگر هیچ گناه ندارد، همه گناهان او آمرزیده می شود.
روایت دارد وقتی زنی بچه اش گریه می کند، از خواب بلند می شود و او را شیر می دهد، بی خوابی می کشد و بر گریه بچه اش صبر می کند مثل این است که غلامی را خریده و آزاد کرده باشد.
او می گوید که برای خدا آبستن هستم، برای خدا سختی آبستنی را بر خود تحمل می کنم، برای خدا تربیت می کنم، وقتی هم که وارد جامعه شد می خواهد به درد من بخورد یا نخورد. اتفاقا وقتی برای خدا شد به درد خواهد خورد، باقیات صالحات می شود و به قول قرآن قرة اعین می شود، چشم روشنی دنیا و آخرتش می شود، این زن دیگر کینه توز نمی شود، چرا؟ برای این که هنگامی کینه توز می شود که کار می کند برای این که شوهرش از او تقدیر و تشکر کند، وقتی که شوهر تقدیر نمی کند آن توقع برآورده نمی شود، خواه ناخواه اختلاف پیدا می شود؛ وقتی هم که بچه بزرگ می کند تا در آینده کمک او بشود و بعد می بیند دختری آمد و این فرزندش را برد و تمام شد، حالت مادر شوهری او گل می کند، کینه توز می شود و یا وقتی که در خانه برای خدا کار نمی کند، بلکه برای این که کاسه جایی رود که قدح باز آید، برای این که شوهر به او بگوید تو خوب زنی هستی، زنها به او بگویند این چه زن خانه داری است، توقع او بر نمی آید؛ وقتی هم توقع برنیامد خواه ناخواه ضعف اعصاب از این جا شروع می شود، در مقابل شوهر قد علم کردن و زبان درازی کردن از اینجا سرچشمه می گیرد و بالاخره وقتی که کار برای خدا نشد مصیبتهای فراوانی در بردارد.
اگر یک مرد هم بای خدا زحمت بکشد تبرای این که الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله اگر مردی کار بکند برای این که زن و فرزندش در رفاه باشند مثل این است که در جبهه (در خط مقدم) کار کند؛ صبح که از خانه بیرون می رود محرکش خداست، محرکش این است که زن و فرزند در رفاه و آسایش باشند: مثل شما سر کلاس می رود، وقتی به کلاس رفت به فکر این نیست که حقوقش چیست؟ یا مدیر کیست؟ یا رتبه چیست؟ به فکر این است که می توانم او را تربیت کنم؛ نسازم، مسئولم و خدا فرموده اگر بتوانی یک بچه مسلمانی را بسازی؛ مثل این است که جهان را زنده کرده باشی، محرکش این است و وقتی محرک این شد خواه ناخواه دیگر در کلاس دچار ضعف اعصاب نمی شود، دیگر به فکر این نیست که آیا به او رتبه می دهند یا نه؟ رفیقش بر او مقدم شده یا نه؟ اصلا فکرش را نمی کند، کاری بوده که برای خدا کرده و پروردگار عالم هم دیده، وقتی هم که به خانه می آید اگر گوشت پخته نشده، نشود؛ اگر برای خدا نباشد کاسه جای رفته قدح باید پس بیاید، اگر به این فکر باشد که من از صبح تا ظهر زحمت می کشم پول پیدا می کنم و به خانه می آیم تا در خانه استراحت کنم، حالا که به خانه آمدم می بینم که هیچ خبری نیست؛ در این موقع است که عصبانیت شروع می شود، کینه توزی، حسادت، تکبر و جاه طلبی شروع می شود. اما اگر برای خدا به خانه پول می برد نه برای این که زنش هم کار کند، این آدم به جایی می رسد که اگر همسرش هم در خانه بداخلاق باشد خوشحال است، اگر در خانه از او تشکر بکنند خیلی اهمیت نمی دهد، برای این که می ترسد محرکش تشکر بشود، محبت زن بشود اما اگر زنش زبان درازی کند خوشحال است. چرا؟ به خاطر این که برای خدا کار کرده است و از هیچ کس هم انتظار تشکر ندارد و می ترسد که اگر کسی از او تشکر کند آن اجرش هم از بین برود؛ دیگر اختلاف خانوادگی پیدا نمی شود، کینه توزی نیست، ضعف اعصاب و غضب نیست.
برای این که مطلبم قدری جا بیفتد جمله ای از غزالی برای شما نقل می کنم، ببینید کار برای خدا یعنی چه و خوشا به حال آن زن و مردی که بتوانند به افکارشان گفتار و کردارشان رنگ خدای بدهند، و این را هم به شما بگویم که رنگها فرق می کند، یک دفعه جسمی را رنگرز رنگ می کند، این رنگ می رود، چیزی نیست. اما یک دفعه خدا رنگ می کند مثل رنگ مرغی که سیاه است و دیگر رفتنی نیست:
صبغه الله و من احسن من الله صبغه.(158)
رنگ خدا چه رنگ خوبی است.
عزیزان من کاری بکنید که در زندگی محرک شما خدا باشد، مشکل است اما خیلی لذت بخش است.
غزالی در احیاء العلوم می نویسد کسی را به حکومت حمص انتخاب کردند، - حمص الان یکی از استانهای شام است و آن وقت مملکت مستقلی بوده، تقریبا نیمچه مملکتی بوده، زمانی نصرانی نشین بوده و بعد آن را گرفتند و یکی از استانهای مهم اسلام شد. - از مدینه به آنجا استانداری فرستادند، این استاندار مدتی در آنجا کار کرد بعد از طرف مردم از این استاندار شکایتی فرستاده شد، وقتی این شکایت رسید استاندار را خواستند؛ آقای استاندار با پای پیاده و یک کوله بار از شام به مدینه آمد و بدون اینکه کسی را ببیند و ملاقاتی با کسی و خویشی بکند مستقیما به دربار رفت - معلوم است که دربار مسجد بوده - به آنجا رفت. به او گفتند: برای این تو را خواستیم که از تو شکایتی شده است. گفت: شکایت چیست؟ گفتند این شکایت سه جمله دارد:
1. می گویند صبحها دیر از خانه بیرون می آیی، دیر به محل کار می آیی. گفت: بله اشکالشان درست است.
2. می گویند: شما شبها اصلا پیدایتان نیست و فقط روزها به درد مردم می رسی. گفت: بله، این اشکال هم وارد است و مطابق با واقع است.
3. از و شکایت کرده اند که هفته ای یک روز اصلا پیدا نیستی، نه روز و نه شب. گفت: این اشکال هم وارد است.
گفتند اگر اینها اشکال است جواب چیست؟ گفت: هر سه اشکال جواب دارد؛ اما اشکال اول که من از خانه دیر بیرون می آیم، سببش این است که کارخانه را بین خود من و همسرم تقسیم کرده ام و پختن نان به عهده من است (آن وقت ها این طور بوده که هر روز صبح باید نان بپزند) من خمیر درست می کنم و به نماز می روم، از نماز که می آیم این خمیر ور نیامده لذا مجبورم بنشینم تا این که خمیر ور بیاید و نان را می پزم و بعد از خانه بیرون می آیم. گفتند: جوابت پذیرفته شده است.
اما دوم که شبها پیدا نیستم، برای این که من وقتم را بین مردم و خدا قسمت کرده ام، شبهایش را به خدا داده ام و روزها را به مردم، لذا روز را تماما در اختیار مردم هستم اما دلم می خواهد که در شب با خدا رابطه داشته باشم، تا آن اندازه که مجبورم، بخوابم و بعد از آن هم با خدا رابطه داشته باشم. گفتند: این جواب هم قبول است.
اما سوم جوابش این است که من لباس عوضی ندارم، لذا به ناچار هر هفته روز جمعه پیراهنم را همسرم می شوید و لباسی ندارم که بپوشم و بیرون بیایم، برهنه هستم، در خانه می نشینم و چون هوای حمص سرد است مثل مدینه نیست که لباس زود خشک شود، تا لباسم خشک شود و به حمام بروم، روز تمام می شود. گفتند: این جواب را هم قبول کردیم، پولی به عنوان جایزه به او دادند.
یک استاندار نان پز، بی لباس و مقدس است، جا دارد که جایزه ای بگیرد لذا به او جایزه ای دادند و گفتند به سر کارت برگرد. قبل از آن که به خانه برود به مسجد رفت، به موذن گفت: به مردم حمص بفهمان که استاندارتان پول دار شده است و این پول مربوط به بیت المال نیست بلکه مربوط به خودش است و چون مربوط به خود اوست آن تقسیمهای بیت المال نباید در کار باشد. گفت که به فقراء و ضعفاء و بینوایان بفهمان که استاندارتان پولدار شده، کدام استاندار؟ آن که از دستش شکایت کردند، از حمص از شام با پای پیاده به مدینه فرستادند و از مدینه با پای پیاده به محل خودش فرستادند. عده زیادی از همین مردم به نزدش آمدند، او هم پولها را نشمرده مشت مشت داد، یک کوله بار پول! مقداری از آن پول ماند، دیگر کسی نبود، پولها را برداشت به خانه رفت. زنش گفت: کجا بودی؟ چه شد؟ قضایا را برای همسرش نقل کرد و گفت: بالاخره پولها را به همین حمصیها دادم، به همین شاکی ها، یک مقدارش هم مانده. گفت: آقا خوب است با این مقدار پول که مانده بروی و یک کنیز بخری تا دیگر اقلا نان نپزی و به هردوی ما کمکی شده باشد. گفت: ای زن، کار لازمتر در میان است (و او نمی دانست که چیست.) چند روزی طول نکشید که فقیر بینوای محتاجی به در خانه اش آمد و او همه آن پولها را به فقیر داد و وقتی که فقیر رفت به زنش گفت: آیا این بهتر از آن نبود که من در تو در خانه کار نکنیم و خدا هم به ما پاداش ندهد. ولی این صدقه باقی بماند؟ کار و خستگی من و تو از بین می رود، اگر خسته شده ای استراحت می کنی، این خستگی از بین می رود اما آن که باقی می ماند صدقه است، دل کسی را خوش کردن، دل یک مسلمان را به دست آوردن، این باقی می ماند. معلوم است که همسر استاندار این حرف را می پسندد. گفت: آری به راستی چنین است.
چطور می شود که یک نفر به این مقام می رسد که محرک او فقط و فقط خدا باشد؟ اگر نان می پزد برای خداست نه برای این که اهل حمص او را تحسین کنند، اگر شبانه روز زحمت می کشد برای خدا می کشد نه برای این که اهل حمص به او بگویند به، چه آدم خوبی است! اگر لباس عوضی ندارد و در بیت المال تصرف نمی کند برای خداست نه برای این که حکومت وقت به او بارک الله بگوید؛ وقتی هم پول پیدا می کند به خاطر خدا انفاق می کند نه بای اینکه آنها به او بگویند بارک الله انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا(159)، یعنی برای خدا می دهیم و چیزی هم نمی خواهیم که یکی به ما بارک الله بگوید و از ما تشکر کند. وقتی چنین شد دیگر کینه توز نمی شویم.
این آقای استاندار حالا که بر می گردد باید مثل مار زخمی باشد لااقل بالای منبر برود، مردم را بخواهد و گله کند: آی مردم، برای چه رفتید و شکایت کردید؟ برای چه مرا از شام به حمص فرستادید؟ آخر من که تقصیر ندارم، چقدر شما آدمهای بدی هستید. اما این حرفها نیست، به جای این که گله کند یا ظلم کند و کتک بزند، خوبی می کند، پولی را که به او جایزه دادند همان پول را به آنهایی می دهد که از او شکایت کردند، این استاندار دیگر در زندگی من و من ندارد؛ من و من ها در خانه، کینه توزیها در خانه، اختلاف خانوادگی در خانه، داد و فریادهای مرد در خانه، زبان درازی زن در خانه همه و همه ناشی از این است که محرک ما در زندگی خدا نیست.
این آیه در موارد زهرای عزیز است، زهرای مرضیه (سلام الله علیه) روزه بوده، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) هم روزه مستحبی گرفته بودند، زهرای اطهر (علیه السلام) به دست خود غذایی تهیه کرده بود؛ نمی گوید که من بی بی هستم و او کلفت است انما نطعمکم لوجه الله محرک خداست. درباره زهرای مرضیه (سلام الله علیه) دارد که یک وقتی از کار خسته شده بود (قریب 9 سال در خانه امیرالمومنین (علیه السلام) بود، مادر 5 فرزند شد که آخرینش را سقط کرده بود؛ خانه داری زهرای مرضیه آسان نبود باید نان بپزد، نه فقط باید نان بپزد، باید با آسیابی دستی جو یا گندم آسیاب کند) پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند و دیدند که بچه در دامن حضرت دارد شیر می خورد و حضرتش دستش به آسیاب است و از اثر خستگی خوابش برده است. بیدارش کردند، فرمودند: زهرا جان، بچش تلخی دنیا را برای شیرینی آخرت.
عزیزم محرم تو خداست، وقتی محرک خدا شد دیگر اینها خیلی آسان است، آسان؛ اگر محرک انسان خدا باشد کار فوق العاده مشکل، فوق العاده آسان می شود اگر کار برای ما سنگین است به خاطر این است که محرک ما خدا نیست.
زهرای مرضیه (علیه السلام) کلفت نداشت، اسلام رونقی گرفت لذا تصمیم گرفت بیاید و از پدرش تقاضای یک کلفت کند. پیش پدر آمد، پدر توجه داشت اما نمی خواست به زهرا (علیه السلام) نه بگوید. وقتی نشست به زهرا (علیه السلام) فرمود: عزیزم وقتی که از نمازت فارغ شدی، 34 مرتبه بگو الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه هم بگو سبحان الله؛ این ذکر از دنیا و آنچه در آن هست برای تو بهتر است. تقاضا دارم این تسبیحات حضرت زهرا (علیه السلام) را شأن نزولش را عرض کردم، بعد از نماز بخوانید خیلی اثر دارد، یکی این که موجب عاقبت بخیری است، دیگر این که رو قیامت می توانی دست به دامن حضرت زهرا (علیه السلام) بزنی که من آن کسی هستم که همیشه به تسبیح تو اهمیت می دادم.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: تسبیح جده ام حضرت زهرا (علیه السلام) بعد از نماز، پیش من از هزار رکعت نماز بهتر است، نه این که ثوابش بیشتر باشد بلکه افضل است یعنی بهتر دوست دارم، خیلی ثواب دارد و خیلی هم پیش ائمه طاهرین (علیه السلام) مطلوب است. زهرای عزیز (علیه السلام) متوجه شد که پدرش نمی خواهد کلفت بدهد، پیش مولا امیرالمومنین (علیه السلام) آمد و گفت: رفتم کلفتی بگیرم اما پدرم چیزی به من داد که از دنیا و آنچه در او هست بهتر است. آن چیست؟ 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله. این زهرای مرضیه (علیه السلام) بود با این وضعش.
بالاخره زمانی اسلام رونق گرفت، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خودش فضه خادمه را برای حضرت زهرا (سلام الله علیه) آوردند. جمله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا (علیه السلام) این است که فرمودند: زهرا جان، او هم انسانی مثل توست، همان طوری که تو از کاری خسته می شوی او هم خسته می شود، همین طور که تو استراحت را دوست داری او هم استراحت را دوست دارد، بنابراین کارهای خانه ات را قسمت کنید، یکروز کار خانه مال تو و روز دیگر مال فضه باشد.
الان در میان عربها مشهور است که می گویند امروز روز کار فضه است. کارها قسمت شده بود؛ یک روز حضرت زهرا (علیه السلام) با دست مبارکش جو را آسیاب می کرد، آرد جو را پخت و با کلفتش می خورد، یک چنین غذایی را تهیه کرده بود؛ موقع افطار شد، یک کسی آمد و گفت، من فقیرم، مسکینم، مرا یاری کنید. حضرت زهرا (علیه السلام) آمد و افطار خودش را برداشت و مابقی را هم که جمعا شش دانه می شد به فقیر داد و فقیر رفت. حضرت زهرا (علیه السلام) دوباره از آردی که در خانه بود نان درست کرد و برای افطار آماده شدند. یکی دیگر آمد و گفت: اسیری هستم، چیزی ندارم، به من کمک کنید. بار دوم 6 قرص نان را به اسیر داد و او رفت. بار دیگر حضرت برخاست و با دست مبارکش شش عدد نان تهیه کرد. یکی دیگر آمد و گفت: یتیمی هستم، به من رحم کنید، بار سوم شش دانه نان را به یتیم دادند. بالاخره آخر شب شد و به قول روایات با آب افطار کردند و بی شام خوابیدند، آیه آمد: انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا.
اگر نان پخته ام محرکم خدا بود از هیچ کس توقع تشکر نداشته ام و اگر به گدا دادم، به یتیم دادم، به اسیر دادم محرکم خدا بود، چیزی جز خدا در زندگی محرک ندارم.
تقاضا دارم محرک شما خدا باشد، خانمها، محرک شما خدا باشد. آقایان، محرک شما خدا باشد نه این که بخواهید دیگران شما را تحسین کنند؛ یقین داشته باشید تحسین دیگران کسی را به جایی نمی رساند. اگر شخصیت می خواهید با خدا باشید، اگر در زندگی خوشی می خواهید با خدا باشید:
فای الفریقین احق بالامن ان کنتم تعلمون الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الا من و هم مهتدون(160)
یعنی اگر می خواهید یک زندگی خوش و با امنیتی داشته باشید که دل آرام بگیرد، با خدا باشید و در زندگیتان گناه نباشد.
ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا(161) یعنی اگر کسی به خدا باشد کارش به آنجا می رسد که محبتش در دلها ریخته می شود، همه او را دوست دارند، ابهت او در دلها ریخته می شود و همه از او حساب می برند.
زن با شخصیت آن زنی است که دست عنایت خدا روی سرش باشد؛ مرد عزیز با ابهت آن مردی است که دست عنایت خدا بر سرش باشد.
خلاصه بحث این که از چیزهای با اهمیتی که برای بحث ما مفید است و نیروی بزرگی که باعث می شود در زندگی پیروز شویم این است که انسان کاری بکند که مدد کارش خدا باشد. اگر مددکارتان خدا شد کم کم به اینجا می رسید که شیطان دیگر نمی تواند با شما کاری داشته باشد؛ کم کم به جایی می رسید که نفس اماره کنترل شده است، مثل اسب چموش دهنه شده است.
قرآن می فرماید: اگر به راستی کاری کردید که کمک کار شما خدا شد یقین داشته باشید که در آن جنگ پیروزید یعنی اسب سرکش را دهنه می کنید و در جنگ خارج هم دشمن جرات ندارد پیش شما بیاید و شیطان قسم خورده که دیگر تیغم به او نمی رسد و نمی توانم پیش این شخص بروم، یعنی من می خواهم که او را نابود کنم ولی نمی توانم: فبعزتک لا غوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین،(162) خدایا همه را گمراه می کنم و در جنگ درون همه را شکست می دهم مگر آن کسانی که دست عنایت تو روی سرشان باشد مگر کسانی که فکرشان رنگ خدایی داشته باشد، گفتارشان رنگ خدایی داشته باشد، کردارشان رنگ خدایی داشته باشد.

بخش اول: گفتار هیجدهم

نماز شب

نیروی هفتم از نیروهایی که می توانیم در جنگ درون از آن استفاده کنیم بیداری شب و بیداری بین الطلوعین است. بحث ما درباره جهاد درون (جهاد اکبر) بود و دانستیم که بخودی خود نمی توانیم در این جنگ پیروز شویم، بلکه باید از خارج برای غلبه بر بعد حیوانی کمک بگیریم و درباره این نیروها تا کنون از شش نیرو بحث شد.
نیروی هفتم که بحث امشب است و می شود آن را بهترین نیروها دانست و قرآن شریف هم آنرا بهترین نیرو می داند بیداری شب است. بحث امشب قدری مشکل است و از آن دشوارتر عمل کردن به آن است و امیدوارم که به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این بحث را روشن کنم و امیدوارم که پروردگار عالم به همه ما توفیق عمل کردن به آن را عنایت فرماید.
قرآن شریف راجع به بیداری شب و سحر و طلوع فوق العاده اهمیت قائل شده است و می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم. والفجر. ولیال عشر و الشفع و الموتر و اللیل اذا یسر هل فی ذلک قسم لذی حجر.(163)
یعنی قسم به طلوع فجر، قسم به شبهای دهگانه، قسم به نماز شبی که در دل شب خوانده می شود (و آن سه رکعت آخر که به نام شفع و وتر است) و قسم به آخر شب. بعد می فرماید: هل ذلک قسم اذی حجر یعنی اگر کسی تعقل داشته باشد می فهمد که این قسم ها چرا خورده شده و چه مقدار اهمیت دارد.
در این سوره مبارکه به شب سوگند خورده شد وقتی که پشت کند یعنی به آخر شب، به قبل از بین الطلوعین، به فجر قسم خورده شده، قسم به آن کاری که در دل شب انجام داده می شود یعنی نماز شب و اتفاقا در قرآن شریف این قسم تکرار شده است.
در جای دیگر می فرماید: و الیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس.(164) در اینجا عبارت فرق کرده و الا از نظر معنی به یک معناست، یعنی قسم به آخر شب و قسم به بین الطلوعین.
همین جمله باز در جای دیگر قرآن تکرار شده است و می فرماید: و الیل اذا ادبر و الصبح اذا اسفر(165) در این آیه شریفه به فجر و بی الطلوعین قسم خوره شده است.
از این قسم ها که در قرآن شریف است به خوبی استفاده می کنیم که آخر شب فوق العاده عجیب است، فوق العاده عظیم است و باز استفاده می کنیم که طلوع فجر فوق العاده از نظر اسلام مهم است. قرآن شریف راجع به نماز شب و نماز صبح اول وقت خیلی اهمیت داده است و با کمال صراحت می فرماید که نیرو می دهد و می توانیم از این نیرو استفاده کرده و به مقام محمود برسیم. می فرماید:
اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا.(166)
این آیه شریفه نمازهای پنج گانه را تعیین می فرماید:
در این آیه می فرماید از اول ظهر تا نصف شب چهار نماز داریم به نام نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب و نماز عشاء و بعد می فرماید: والقرآن الفجر، ان قرآن الفجر کان مشهودا نماز اول وقت بین الطلوعین، نماز صبحی که اول وقت خوانده می شود تمام امتیازات آن نمازها را دارد و آن نمازی است که خدا بر آن شهادت می دهد، ملائکه آسمان بر آن شهادت می دهند و این نمازی است که روشنایی آن به قدری است که پیش همه مشهود است، نزد همه معلوم است و بعد می فرماید: و من اللیل فتهجد به نافله لک(167) بعضی از شب را بیدار شو، آخر شب را زنده بدار برای این که آخر شب (نماز شب) برای تو نافله ای است عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا خدا دوست دارد که تو مقام محمود پیدا کنی، مقامی که همه بپسندند، اگر می خواهی مقامی پیدا کنی که همه بپسندند نماز شب بخوان، قبل از طلوع فجر بیدار شو، نماز اول وقت طلوع فجر بخوان و اگر بتوانی همه بین الطلوعین را بیدار باشی بدان که مقام محمود روی مقام محمود داری.
این آیه شریفه به خوبی به ما می فهماند که اگر کسی بتواند قبل از طلوع فجر بیدار باشد، اگر بتواند نماز صبح خود را اول وقت بخواند، بر نفس اماره تسلط پیدا می کند، از آن جنگی که در درون است سرافراز بیرون می آید معلوم است که هیچ مقامی از این بالاتر نیست که انسان بتواند در آن جنگ امتیاز بیافریند، افتخار کسب کند و بتواند در آن پیروز شود.
مقام محمود یعنی تسلط بر نفس اماره، مقام محمود یعنی پیروز شدن در جنگ درون، مقام محمود یعنی این که انسان نفس اماره و آن بعد حیوانی را بتواند کنترل کند، نظیر براق بر آن سوار شود و بر هر کجا که می خواهد بتواند برسد.
در سوره المزمل که شاید دومین یا سومین سوره ای باشد که به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده می فرماید: یا ایها المزمل، یعنی ای کسی که عبای نبوت به خود پیچیده ای، به مقام نبوت رسیده ای، ای کسی که تو را نبی کرده ایم و این مقام را به تو داده ایم. معنی یا ایها المزمل و یا ایها المدثر که دو سوره در کنار هم است هر دو به یک معنی است؛ این که در فارسی آن را ای گلیم به خود پیچیده معنا می کنند معنی فارسی آن است، و معنای حقیقیش این است: ای کسی که عبای نبوت به خود پیچیده و به مقام نبوت رسیده ای، بار سنگینی به دوش تو آمده است: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا، بار سنگینی به دوشت آمده، اگر بخواهی این بار را به منزل برسانی باید نیروهایی از خارج تهیه کنی و اولین نیرویی که برای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعیین می شود، شب بیداری است.
یا ایها المزمل. قم الیل الا قلیلا. نصفه او انقص منه قلیلا. اوزد علیه و رتل القرآن ترتیلا. انا سنلقی علیک قولا ثقیلا.(168)
شب بیدار باش، تا می توانی شب بیداری کن؛ بعد علت می آورد که این دلیل برای ما خیلی فایده دارد و ما باید این علتی را که در این سوره آورده شده همیشه در نظر داشته باشیم: انا ناشئه الیل هی اشد وطا و اقوم قیلا،(169) آن حالتی که آخر شب به انسان دست می دهد، آن حالتی که نماز اول وقت صبح به انسان می دهد، آن حالتی که بین الطلوعین به انسان می دهد آن حالت این است انا ناشئه اللیل هی اشد وطا انسان حالتی پیدا می کند که می تواند نفس اماره را کنترل کند، می تواند بر آن بعد حیوانی تسلط پیدا کند، می تواند آن را تعدیل کند، نظیر اسب چموش به دهانش دهنه بزند و بر آن برای استکمال و رسیدن به مقام محمود و مقام معنویت و اقوم قیلا، سوار شود.
اگر می خواهی اراده قوی داشته باشی، نفوذ کلمه داشته باشی، در میان مردم ابهت و عزت داشته باشی، اگر می خواهی دشمن جنی و انسی از تو حساب ببرند، اگر می خواهی هنگام برخورد با مشکلات بتوانی آن را هضم کنی، خلاصه اگر می خواهی اراده تو قوی شود باشد آخر شب را بیدار باشی، آخر شب اراده را تقویت می کند.
کتابهایی که درباره تقویت اراده نوشته شده است، نمی توانند اراده را قوی کنند. روان شناسها راجع به تقویت اراده کتابها نوشته اند اما نه خود اراده قوی دارند و نه کتابهایشان می توانند اراده کسی را قوی کند.
قرآن می فرماید: اگر می خواهی اراده قوی داشته باشی، تردید و شک نداشته باشی، وقتی کاری پیش آمد بتوانی تصمیم بگیری، اگر مشکلی جلو آمد بتوانی با مشکل دست و پنجه نرم کنی، باید آخر شب را بیدار باشی، باید نماز را اول وقت، یعنی طلوع فجر نماز صبح را بخوانی، باید بین الطلوعین بیدار باشی. این بیداری نورانیت می دهد، به انسان نشاط می دهد، علاوه بر نورانیت دل و نشاط انسان زندگی خوشی پیدا می کند، دیگر در زندگی او گره پیدا نمی شود و اگر هم گره ای پیدا شود، نیمه شب، آخر شب، بین الطلوعین به خوبی می تواند گره را باز کند، لذا از نظر قرآن شریف آخر شب و بین الطلوعین فوق العاده اهمیت دارد.
از این جهت نود درصد مردم نماز صبح خودشان را قبل از آفتاب می خوانند، بر فرض هم که خیلی خواب نداشته باشند اما شیطان طوری وسائل را فراهم می کند که آخر شب خواب باشند، بین الطلوعین خواب باشند و روایات زیادی داریم که شیطان مواظب است نگذارد انسان این فیض عظیم را بدست آورد.
می دانید که به دست آوردن این فیض کاری بسیار مشکل است و بر فرض که شخص یک دو هفته ادامه بدهد باز مانعی پیش می آید و بالاخره آخر شب از دست انسان گرفته می شود، در حالی که ادامه این کار فوق العاده برای دنیای انسان مفید است و برای آخرت انسان مفید است، برای انسانیت انسان مفید است، برای این که پروردگار عالم همیشه دست عنایتش روی سر انسان باشد مفید است، برای استجابت دعا فایده دارد، برای این که گناهان روز مانع و سد نشود و از بین برود فوق العاده مفید است.
اگر دنیا می خواهید به این بحث خیلی زیاد اهمیت بدهید و اگر آخرت می خواهید به این بحث فوق العاده اهمیت بدهید و در رابطه با بحثمان بهترین نیروها که از بیرون برای انسان می آید همین نیرو است.
ان ناشئه اللیل هی اشد وطا و اقوم قیلا.
حالتی که در دل شب برای انسان پیدا می شود، از نظر روانشناسها از نظر علمای اخلاق، از نظر قرآن و روایات برای سازندگی انسان خیلی مفید است. ما خیلی هم نمی توانیم درک کنیم که آخر شب چه خصوصیتی دارد.
ما معمولا تا ساعت 11 - 12 بیداریم اما اول شب فایده ای ندارد، چیزی به انسان نمی دهد گرچه انسان مشغول عبادت هم باشد، مثل روز است که به عبادت مشغول باشد، خود اول شب یا روز به انسان چیزی نمی دهد اما آخر شب ولو عبادت هم نکند تاثیر فوق العاده دارد. لذا می خوانیم که یکی از مستحبات شبهای احیاء این است که انسان آخر شب را بیدار باشد گرچه کاری هم نکند.
در روایات فراوانی داریم اگر انسان بتواند بین الطلوعین بیدار باشد ولو نماز شب هم نخوانند، این بیداری بین الطلوعین و این بیداری آخر شب خودش برای انسان خیلی مفید است، مخصوصا برای ایجاد نشاط و رفع گرفتاریها، غم ها و غصه ها فایده دارد، بخصوص که دنیای روز برای ما دلهره ها، اضطراب خاطرها، شک ها و بی نشاطیها آورده و معمولا از ضعف اعصاب سرچشمه می گیرند و ما اگر بخواهیم آدم با نشاطی در روز باشیم، بهترین راهش این است که قبل از اذان صبح ولو مقدار کم بیدار باشیم. بهترین راهش این است که بین الطلوعین را بیدار باشیم.
رسم بسیاری از بزرگان است که اول شب را زود می خوابند و آخر شب را بیدارند؛ مطالعه شان را برای آخر شب می گذارند. چه خوب است انسان بتواند آخر شب، بین الطلوعین مشغول عبادت باشد و دستورهایی را که داده شده انجام بدهد، قرآن بخواند که در این سوره المزمل مخصوصا روی قرآن خیلی سفارش شده: و رتل القرآن ترتیلا.
در بن الطلوعین خواندن قرآن خیلی موثر است، در بین الطلوعین دعا مستجاب است. در این یک ساعت و نیم گاهی خدا با انسان حرف بزند یعنی قرآن بخواند و گاهی او با خدا حرف بزند یعنی دعا کند؛ خود وقت تاثیر بسزایی دارد، عبادت در آن وقت تاثیر بسزایی دارد، و اگر نتواند عبادتی کند لااقل کارش را برای بین الطلوعین بگذارد، مطالعه اش را بین الطلوعین انجام دهد و اول شب را زودتر بخوابد.
اتفاقا رسم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) هم همین بود. رسم اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) هم این چنین بود که اول شب می خوابیدند. این مصیبت برای ما ایرانیها و سایر مسلمانان از کجا پیدا شده؟ سنی ها بیشتر از شیعیان به آخر شب و بین الطلوعین توجه دارند. افرادی که به زیارت خانه خدا مشرف شده اند دیده اند که معمولا سنی مقیدند به این که قبل از طلوع فجر در مسجد حاضر باشند. رسم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) این بود که قبل از اذان صبح در مسجد حاضر بودند، نماز شب خود را در مسجد می خواندند، بین الطلوعین را بیدار بودند؛ الان هم خیلی از سنی ها همین رسم را دارند و رسم بسیار عالی است بر خلاف ما که تا ساعت 12 بیداریم و معلوم است که اگر کسی ساعت 12 بخوابد و بخواهد آخر شب هم بیدار شود روزش از بین می رود، کارش از بین می رود و نمی شود که انسان کارش را فدای نماز شبش کند. نمی شود کارش را فدای بیداری بین الطلوعین کند. اگر بخواهیم باید برنامه داشته باشیم، برنامه ای منظم در مورد نماز شب، لازم نیست که رکعت آخرش یعنی نماز وتر را طول بدهد تا مبادا این طول دادن شما را خسته کند یا شیطان از این راه جلو بیاید، بلکه می شود طوری از خواب برخیزید که پس از وضو گرفتن حدود یک ربع، بیست دقیقه 11 رکعت نماز شب را بخوانید و به این صورت که 4 دو رکعت به نیت نماز شب و دو رکعت به نام شفع و یک نماز یک رکعتی به نام وتر. نماز وتر - یک رکعت آخری - تفصیلهایی دارد: در قنوتش 40 مومن را دعا کنید چه زنده باشد، چه مرده و 300 مرتبه العفو بگوید. اگر دعاهایی دیگر هم بخواند خوب است اما اگر بخواهد طول بدهد، معمولا اول کار انسان خسته می شود و ما باید مواظب باشیم در حالی که تقویت روح می کنیم جسم خود را خسته نکنیم که جسم نظیر اسب سرکش است، اگر بخواهیم از اسب سرکش استفاده کنیم باید آن را دهنه بزنیم اما باید مواظب غذا و آب او و مراقب استراحتش باشیم.
این طور نشود که اول کار یک ساعت قبل از اذان صبح را، یک ساعت و نیم بین الطلوعین را تا یک دو هفته بر خود تحمیل کنیم، بعد خسته شویم؛ لذا اگر بشود در ابتدای کار بیست دقیقه قبل از اذان صبح بلند بشوید، تطهیر کنید، وضو بگیرید بعد 11 رکعت نماز بخوانید، وقتی که نماز شب تمام شد اول اذان صبح می شود، نماز صبح خود را بخوانید بعد از نماز صبح تعقیب مختصری، کمی قرآن بخوانید، بعد بخوابید ولو این که خوابیدن بن الطلوعین کراهت دارد و خیلی هم کراهت دارد، بسیار خوب است که انسان بین الطلوعین را بیدار باشد اما در اول کار این طور نباشد، مثلا نیم ساعت به وقت کارتان مانده بیدار شوید و صبحانه بخورید و بسر کارتان بروید.
کم کم از این راه می توانید طوری برای خود برنامه تنظیم کنید که بین الطلوعین بیدار باشید، لذا نماز شب آن قدرها هم وقت نمی گیرد، یک ربع بیشتر طول نمی کشد، یازده رکعت بیشتر نیست اما از نظر قرآن خیلی اهمیت دارد، از نظر قرآن خیلی به آن قسم خورده شده: والفجر و لیال العشر و الشفع و الوتر و اللیل اذا یسر. قسم به طلوع فجر، قسم به شبهای دهگانه - دهه ذی الحجه - قسم به نماز شب، قسم به نماز وتر، قسم به آخر شب که نماز شب در آن خوانده می شود و در قرآن تکرار هم شده می فرماید: اگر این گونه عمل کنی یعنی یک ربع قبل از اذان صبح بیدار شوی مقام محمود پیدا می کنی، یعنی در میان مردم مقام و شخصیتی پیدا می کنی که همه بپسندند، همه حسرت شخصیت تو را بخورند، ابهت در دشمن و محبت در دل دوست و نشاط در میان مردم داشته باش و بالاتر از همه در جنگ درون پیروز سربلند باشی.
بنابراین، با یک ربع قبل از اذان صبح می شود نماز شب به جا آورد، این که بگوییم خدایا... مصداق شب زنده دار هستیم. اتفاقا قرآن هم می فرماید: و من اللیل یعنی بعضی از شب را بیدار باش، بعضی از آخر شب را بیدار باش. در سوره المزمل به این نکته اشاره می فرماید تا آن اندازه که می توانی.
یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا اوزد علیه و رتل القرآن ترتیلا.
ای پیغمبر، تا آن اندازه که می توانی در آخر شب بیدار باشی بیدار باش، گاهی یک ساعت، زمانی هم دو ساعت، وقتی هم که نمی توانی یک ربع قبل از اذان را، نیم ساعت قبل از اذان صبح را بیدار باش.
دوم خواندن نماز اول وقت است؛ در مورد نماز اول وقت بحث کردم؛ روایتی هست که خیلی تکان دهنده است:
زنی به خدمت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسید؛ می گوید: خدمت آقا بودم، با آقا رفتم، به خانه ای رفتند و در آن خانه استادند و به من فرمودند: لعنت خدا باد بر آن کسی که همه تاره ها پیدا شده باشند اما نماز مغرب و عشا، خود را نخوانده باشد. بعد فرمودند: لعنت خدا بر آن کسی باد که همه ستاره ها پنهان شده باشد اما هنوز نماز صبح خود را نخوانده باشد.
از نظر قرآن و روایات راجع به نماز اول وقت خیلی سفارش شده مخصوصا در مورد نماز صبح، همین نماز صبحی که بر فرض بقیه نمازها را اول وقت بخوانیم اما در نماز صبح لنگیم. اسلام (یعنی قرآن و روایات اهل بیت) به نماز صبح و بجا آوردن اول وقت آن بیشتر از نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء اهمیت داده است.
آیه می فرماید: اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق اللیل. نماز صبح را جدای از نمازهای چهارگانه حساب می کند. معلوم می شود این که جدایش می کند اهمیتش از نظر قرآن از چهار نماز دیگر بیشتر است. بعد هم نکته دیگرش این است که می فرماید: قرآن الفجر، آن نمازی که امتیاز همه نمازها در آن جمع است، نماز اول وقت، بین الطلوعین، امتیاز نماز ظهر را دارد، امتیاز نماز عصر را دارد، امتیاز نماز مغرب و عشاء را دارد، یعنی هر کاری که آن نمازها برای انسان می کند نماز صبح اول وقت هم آن کار را برای انسان می کند، هر امتیازی که آنها دارند این هم آن امتیازات را دارد.
بحث امشب از نظر عمل مشکل است. اصولا فایده بحث اخلاقی غیر از بحثهای فلسفی است، بحث فلسفی از نظر گفت و شنید مشکل است، نمی شود اینجا حرکت جوهری ملاصدار را با شما صحبت کنم نه برای من مفید است و نه برای شما اما بحث اخلاقی این طور نیست، بحث اخلاقی گفتن و شنیدنش آسان است، اگر به بحث توجه داشته باشید آسان می شود اما عمل کردن به بحث اخلاقی دشوار است؛ همه می دانند که حسد بد است اما از بین بردن حسد کاری دشوار است؛ همه می دانند که تکبر بد است، همه می دانید که انسان فطرتا درک می کند که تکبر بد است، تواضع خوب است اما از بین بردن صفت تکبر مشکل است.
از نظر قرآن فهمیدیم که بیداری شب اهمیت دارد، اول طلوع فجر خیلی اهمیت دارد، آخر شب اهمیت دارد، قرآن چهار پنج جا قسم به آن می خورد. بین الطلوعین خیلی اهمیت دارد، اول طلوع فجر خیلی اهمیت دارد، قرآن سه چهار جا به آن قسم خورده است. همه اینها را می دانیم و می دانیم که نماز شب غم و غصه را می برد، نیرو می دهد، نماز شب حالتی به انسان می دهد که بر همه چیز از جمله نفس اماره می تواند غلبه کند؛ اینها را فهمیدیم اما عمل کردن به بحث امشب کار خیلی مشکلی است؛ مشکل است؛ حتی ممکن است مهیا بشوید، ساعت هم بگذارید، ساعت زنگ بزند، بیدار هم بشوید اما بلند نشوید در حالی که خسته هم نیستید اما چرا بیدار نمی شوید؟ روایت دارد که شیطان می آید دست و پایت را می گیرد و می دوزد، بالاخره برای بلند نشدنت توجیهاتی می کنی: حالا بخواب، الان بلند می شوی، حالا زود است؛ یک وقت بیدار می شود می بیند نزدیک طلوع آفتاب است. تصمیم دارد اما نمی شود، چون کبریت احمر است لذا به هر کسی نمی دهند. گناه روز اثر می گذارد؛ کسی آمد خدمت آقا امیرالمومنین (علیه السلام) عرض کرد یا علی، چطور است که نمی توانم برای نماز شب بیدار شوم؟ چطور است که از نماز شب محروم می شوم؟ فرمودند: برای این که گناه روزت تو را غل می کند تو را قید می کند، نمی گذارد بیدار شوی.
غذای حرام تاثیر می گذارد، کارهای که در روز انجام می دهیم تاثیر می گذارد، حتی کارهای مباح هم اثر دارد. استاد بزرگوار ما مرحوم آقا شیخ عباس تهرانی (ره) فرمودند که در نجف اشرف مرا از خواب بیدار می کردند. روایت هم داریم اگر کسی با خدا رابطه اش خوب باشد ملائکه او را بیدار می کنند، شیطان را به عقب می رانند. ایشان می گفتند: آقا شیخ پاشو؛ گاهی می گفتند: عباس پاشو: گاهی می گفتند: هو، هو پاشو، اسمم را نمی گفتند: یک کسی در آن جلسه می گفت: برای من طور دیگری هم اتفاق افتاده، می گفت مثل الاغی که سکش می کنند به من سک می زدند.
اینها کسانی هستند که با عالم ملکوت سر و کار دارند و الا ما را نه سکمان می زنند و نه با ما کاری دارند. همان است که آقا امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند گناه روز ما را غل کرده، شیطان هم آمده. شیطان اعوان و انصار فراوانی دارد. یکی دستش را می گیرد، یکی پایش را می گیرد، دیگری روی سینه اش می خوابد، یکی هم مثل شیطان بزرگ برایش توجیه گری می کند، مرتب توجیه می کند و آخر توجهی او این است: بخواب الان بلند می شوی. خوب خوابش می برد، اتفاقا وقتی یک هفته این طور عمل کرد و خوابید، دیگر شیطان غلبه پیدا می کند بعد ساعت زنگ می زند او نمی شنود، ساعت بالای سرش هست، خیلی هم زنگ قوی است اما او بیدار نمی شود.
بعد مرحوم آقا شیخ عباس (ره) می گفتند فکر می کردم چرا این طوری است که من گاهی آقا هستم، گاهی آقا شیخ عباس هستم، گاهی عباس هستم، گاهی هم آن قدر مطرودم که اسم هم ندارم، به من می گویند هو پاشو؟ چطور می شود که به او سک می زنند چرا این طوری هستم؟ نگاه کردم دیدم گفتار من، کردار روز من در صدا کردن من در عالم ملکوت تاثیر کرده، اگر گفتار و کردارم خوب بوده اگر در روز مواظب بودم، آنجا آقا بودم، اگر متوسط بوده، آنجا آقا شیخ عباس بودم، اگر پایین آمده عباس بودم، اگر هم پایین تر آمده هو بودم، اگر هم خیلی پایین تر آمده که غفلت در روز سرتا پای مرا می گرفت دیگر آنجا الاغ بودم، اتفاقا روایت هم داریم که انسان در عالم ملکوت اسمها دارد، گفتار و کردارش در این که آنجا چه اسمی داشته باشد تاثیر می گذارد. در روایت می خوانیم آن مردی که غیرت نداشته باشد سمی فی السماء دیوثا.
ممکن است اینجا اسمش آقا باشد، با شخصیت باشد اما روایت می گوید در عالم ملکوت به او دیوث می گویند. روایت داریم که زنی که از دنیا می رود، ملائکه رحمت می آیند و روحش را با عظمتی بالا می برند، وقتی به آسمان اول می رسد ملائکه به استقبالش می آیند و مرتب می گویند خانم آمد، خانم آمد. بر عکس هم داریم اگر زنی زبانش نیش داشته باشد، اگر مردی متکبر باشد، آن کسی که غیبت سر تا پایش را گرفته، آن کسی که به عرض و ناموس و مال و آبرو تجاوز می کند، وقتی او را قبض روح می کنند ملائکه غلاظ و شداد قبض روحش می کنند، با وضع نکبت باری هم او را به آسمان می برند، وقتی به آسمان اول می رسد کسی به استقبالش نمی آید اما می گویند: سگ آمد، سگ آمد: همین که خانم بوده، آقا بوده سمی فی السماء کلبا.
نماز شب به آدم اسم می دهد، یک وقت می شود که در عالم ملکوت سمی متجهدا، متهجد نامیده می شود. این زن همان است که شب را بیدار بوده، این مرد همان است که شب را بیدار بوده. اگر بتواند این چنین اسمی در عالم ملکوت پیدا کند، معلوم است که همه گرفتاریها رفع می شود به اینجا می رسد که ملائکه برای رفع مشکلاتش به او کمک می کنند و این خود مراتبی دارد؛ یک وقت بدون این که ملکی را ببیند ملائکه کمک کارش هستند، گرفتاریش را رفع می کنند، یک وقت قدری پایین تر است و به او الهام می کنند یعنی در هر گرفتاری الهام دارد.
در روایات می خوانیم که روح الامین نفث فی روحه یعنی ملائکه می آیند، روح الامین از عالم ملکوت می گوید که چه کاری بکن که گرفتاریت رفع شود؛ می گوید چه کاری بکن تا بر دشمن درون و دشمن بیرون غلبه پیدا کنی، چه بکن تا رستگار شوی. گاهی هم به اینجا می رسد که قرآن می فرماید: ملک را می بیند ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه(170) ملائکه می آیند و با او حرف می زنند. به او چه می گویند؟ اگر غمی دارد می گویند: لا تخافوا و لا تحزنوا تو ما را داری چرا غم می خوری؟ نحن اولیائکم فی الحیوه الدنیا و فی الاخره ما کمک کار تو هستیم، هم در دنیا و برای کارهای دنیا تو را یاری می کنیم و هم برای کارهای آخرتت در آخرت تو را کمک می کنیم.
چیز یکه از بحث امشب باید برداریم این است که بدانیم آخر شب کارها می کند.
حافظ شیرازی می گوید:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند - دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند
باید بدانیم که بین الطلوعین و نماز اول وقت صبح کارها می کند، کارها ساخته می شود ولی نباید خودمان را خسته کنیم، نباید بر نفس تحمیل شود. اگر خود را خسته کنیم یک حالت افراطگری در اخلاق بخود بگیرید که آن هم مذموم است. این که مرتب می گوییم در بحثهای اخلاقی باید استاد ببینید برای همین است.
معراج السعاده کتاب خوبی است اما گر انسان بخواهد خودش این کتاب را مطالعه کند و جلو برود ممکن است یک حال افراطگری یا تفریط گری به خود بگیرد و این هر دو حالت بدتر از آن وقتی است که خودسازی نکرده بود. هم افراطگری و تفریطگری بد است و هم خودسازی نکردن، هر سه بد است؛ آن که خوب است اخلاق متکی به ایمان و متکی به قرآن است یعنی باید روح تعادل را در همه چیز برای انسان بیاورد و این مشکل است، خیلی هم مشکل است.
مثالی برای شما بزنم و بحث را تمام کنم.
در اصول کافی روایتی است، روایت خوبی است و آن این که حضرت امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحابش سفارش می کند، می فرماید: مواظب باش در امر به معروف و نهی از منکر حالت افراط و تفریط نداشته باشی. بعد مثال می زند و می فرماید: یک عالمی یک یهودی را مسلمان کرد، این یهودی وقتی مسلمان شد آن عابد روزی به دنبال یهودی رفت و گفت بیا برویم و در مسجد نماز بخوانیم. او را به مسجد برد و نماز مغرب و عشاء را در مسجد خواند، وقتی نماز تمام شد به یهودی گفت عبادت کردن در مسجد، قرآن خواندن در مسجد خیلی خوب است، خوب است کمی در مسجد بمانی. وقتی مدتی در مسجد ماندند به یهودی گفت حالا دیگر نزدیک اذان صبح است، خوب است کمی دیگر همین جا بمانیم و نماز شب را اینجا بخوانیم. او را نگاه داشت تا بین الطلوعین نماز شبش را هم خواند، بعد گفت: اول صبح است نماز صبح را هم اینجا بخوانیم و خواند. گفت: قرآن خواندن بعد از نماز صبح خیلی خوب است، بعد نیز خوب است که امروز را روزه مستحبی هم بگیریم. روزه مستحبی هم گرفت. روز هم او را در مسجد نگه داشت تا نماز مغرب و عشا را خواندند و به خانه رفتند. یهودی خسته و کوفته شام خورد و خوابید. قبل از اذان صبح آن شخص به در خانه یهودی آمد و در زد که بیا به مسجد برویم. یهودی گفت راستش را بخواهی دیشب وقتی به خانه آمدم فکر کردم دیدم که این دین اسلام برای آدمهای بیکار خوب است و من خیلی کار دارم، لذا همان دیشب از اسلام برگشتم.
بعد امام صادق (علیه السلام) سفارش می کردند و می فرمودند که مواظب باشید مردم را از مسلمانی برنگردانید. الان به شما همین سفارش امام صادق (علیه السلام) را یادآور می شوم؛ مواظب باشید نفس اماره را خسته نکنید این دشمن است، اسب چموش است ان النفس المارة بالسوء الا ما رحم ربی(171) ذات او شر است، کارش شر است، به شر افتخار می کند اما همین نفس اماره است که می تواند تو را به عالم ملکوت برساند. ملک چون نفس اماره ندارد نمی تواند ترقی کند، حیوان هم چون بعد معنوی ندارد نمی تواند پیشرفت کند اما انسان است که می تواند به جایی برسد که به جز خدا نداند. به چه وسیله؟ به وسیله همین دشمن سر سخت، به وسیله همین نفس اماره، باید این نفس اماره را ارضاء کرد: کم خوری در اسلام موقوف است، زهد به این معنی که در میان مردم مشهور است در اسلام موقوف است، ریاضت غیر دینی در اسلام موقوف است، نفس کشی در اسلام ممنوع است، این که زن شوهر نکند، مرد زن نگیرد در اسلام مبغوض است، اینها همه به خاطر این است که باید نفس را ارضاء کرد.
بله البته باید اسب چموش را دهنه زد، بر آن سوار شد، باید مواظب بود که یکدفعه چموشی نکند. راهش این است. اما اگر بخواهیم او را خسته کنیم می افتد، مثل اسبی است که مثلا می تواند پانزده من بار ببرد و شما هزار من بارش کنید همان جا زیر بار می افتد، نمی تواند بلند شود، اگر به آن غذا ندهید، نمی تواند کار بکند، آب و استراحت به آن ندهید نمی تواند کار بکند، نفس اماره ما استراحت می خواهد مواظبت می خواهد باید خسته اش نکنیم، با آن مدارا کنیم تا بتوانیم از آن کار بکشیم، باید گولش بزنیم، گول زدن نفس اماره این است ابتدا نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار شدن، یک نماز شب خواندن، یک نماز اول وقت صبح خواندن، یک مقدار تعقیب خوانده و نخوانده خوابیدن تا کم کم پس از یکی دو سال بین الطلوعین بیدار ماندن. پس از آنکه پیر شدید دیگر خواب ندارید، آن وقت چهل مومن را دعا کردن و سیصد مرتبه العفو گفتن، در صورت توانایی کی دو ساعت قبل از اذان صبح با خدا راز و نیاز کردن. این حضرت زهرا (سلام الله علیه) است که با وجود خستگی روز و شب به قدری روی پا می ایستد و عبادت می کند که پاهای او ورم می کند.