فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش اول: گفتار دوازدهم

سعه صدر (1)

یکی از نیروهایی که موجب می شود انسان بتواند در جنگ درونی پیروز شود سعه صدر است.
بحث گذشته ما در این بود که ما دارای دو بعد مادی و معنوی هستیم، بعد مادی را جسم و بعد معنوی را روح می گویند، و این دو بعد دائما در جنگند. این جنگ درون را اسلام جهاد اکبر نامیده است و ما اگر بتوانیم در این جنگ پیروز شویم، و بعد معنوی ما بر جنبه مادی غلبه کند، سرافرازیم و می توانیم به هدف برسیم و قطعا در دنیا و آخرت سعادتمند می باشیم.
بحث به اینجا رسید که ما چه باید بکنیم تا در این جنگ درون و این جهاد اکبر پیروز شویم. گفتیم برای این کار باید نیروهای کمکی از خارج بیاید، وگرنه ما به تنهایی نمی توانیم کاری انجام دهیم.
در درسهای گذشته معلوم شد که چرا نفس آدمی بر روح او غلبه پیدا می کند، و گفتیم که از نظر قرآن شریف، نیروهای تعیین شده تا به کمک انسان بیاید.
یکی از آن نیروها، نماز است و آیه می فرماید:
استعینوا بالصبر و الصلوة
درباره نماز و اهمیت دادن به واجبات فی الجمله صحبت شد. دومین نیرویی که در این جنگ درون به کمک انسان می آید، نیروی صبر است؛ صبر در عبادت، صبر در معصیت و صبر در برابر مشکلات، که اجمالا درباره صبر نیز صحبت شد.
توبه از گناه را نیز به عنوان یکی از نیروها شناختیم و مختصرا درباره اش صحبت کردیم.
و اما از سوره الم نشرح سه نیروی دیگر را می شناسیم که اگر از آن سه نیروی یاد شده قوی تر نباشند، هم ردیف آنها هستند.
راجع به مسلمان صدر اسلام می نویسند که آنها وقتی به یکدیگر می رسیدند، بعد از سلام، به جای این که تعارف کنند، سوره والعصر را می خواندند، مثلا یکی از آنها می گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم. ان الانسان لفی خسر.
دیگری می گفت:
الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا باالحق و تواصوا بالصبر.
آنها رفتاری این چنین داشتند که ساخته شدند و این گونه زندگی می کردند که در مدت پنجاه سال نصف دنیای آن روز را گرفتند و گرده دنیا را تکان دادند.
اگر همه ما، مخصوصا طلبه های محترم و فرهنگیان عزیز وقتی که به یکدیگر می رسیدیم، بعد از سلام، سوره الم نشرح را برای یکدیگر می خواندیم، خیلی ساخته می شدیم؛ مثلا وقتی به هم می رسیدیم، پس از سلام یکی می گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. الم نشرح لک صدرک، و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک، و رفعنا لک ذکرک.
و دیگری می گفت: فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا. فاذا فرغت فانصب، و الی ربک فارغب.
این تلقینها کم کم ملکه می شود و این ملکه هاست که آدم را می سازد.
خداوند در سوره مبارکه الم نشرح به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منت می گذارد و می فرماید: ای پیامبر، آیا ما به تو، سعه صدر ندادیم؟ (یعنی دادیم.)
آیا مصیبتهای کمرشکن مکه را از گرده ات برنداشتیم؟ و آیا هدف تو را بلند نکرده و به دیگران نرسانیدم؟ و بعد می فرماید: فان مع العسر یسرا، ان مع السر یسرا. مسلم است که اگر کسی بتواند مشکلات را پشت سر گذارد، نتیجه خوبی دارد و به هدف انسانی خود می رسد.
بعد می فرماید: ای پیامبر فاذا فرغت فانصب یعنی اگر می خواهی به هدف برسی، باید استقامت داشته باشی و فعالیت تو ادامه داشته باشد؛ و الی ربک فارغب و باید کارهای خود را با اسم خدا شروع کنی و با اسم خدا ادامه دهی و با اسم خدا آن کار را تمام کنی، یعنی کارهایت تماما باید رنگ خدایی داشته و برای خدا باشد. صبغة الله و من احسن من اله صبغه.
سوره مبارکه الم نشرح در بحث ما دخالت کامل دارد. چند نکته از آن استفاده می شود.
بحث ما این بود که بین روح و جسم ما جنگی دائمی برقرار است که جهاد اکبر نام دارد و ما اگر بخواهیم بر نفس اماره خود مسلط شویم، باید قوی باشیم و روح ما باید نیرومند شود.
سوره مبارکه الم نشرح می گوید: اگر چند چیز در خود به وجود آوری و از پروردگار بخواهی، می توانی بر دشمن درون و برون غلبه کنی و می توانی بر دلت و تخیلت مسلط باشی و نیروی عجیبی پیدا می کنی، و نه تنها از اول تا آخر نماز به یاد خدا هستی، بلکه همیشه خود را در محضر خدا می بینی.
یکی از آن نیروها شرح صدر است؛ شرح صدر و سعه صدر برای همه لازم است، مخصوصا برای یک مربی و یک معلم.
معنای ساده شرح صدر، دریا دل بودن است و این که انسان بتواند مشکلات و ناملایمات را در خود هضم کند. همانطور که دریا، آب کثیف را در خود هضم می کند و از آن آب، آلوده و کدر نمی شود و در برابر حیوانات آبزی ثابت قدم ایستاده و رنگ و بوی آن حیوانات را به خود نمی گیرد. در برابر جزر و مدها و طوفانها ایستاده است و خم به ابرو نمی آورد. انسان نیز اگر بخواهد بر نفس اماره غالب و مشکلات را در خود هضم کند، باید دریا دل باشد، و باید دلی مانند دریا داشته باشد، تا مانند آب دریا همیشه ثابت و استوار باشد و در مقابل آب های کثیف و زلال و شیرین وضع ثابتی داشته باشد، خوشیها و ناخوشیها او را به این طرف و آن طرف نکشد.
گفتیم این بحث برای ما طلبه ها و شما فرهنگیان عزیز خیلی لازم است، اما معلوم است که این بحث عمومی است و همه به شرح صدر نیازمندند؛ یک زن خانه دار اگر سعه صدر داشته باشد، و اگر بتواند مشکلات خانه داری را در خود هضم نموده و استقامت داشته باشد، این چنین زن، هم بتواند زن شوهر دار و خانه دار خوبی باشد و هم بچه ها را تربیت می کند و از همه اینها بالاتر خود را از انواع بیماریهای گوناگون جسمی و روحی حفظ کرده است.
اما برعکس، اگر یک زن خانه دار نتواند مشکلات را هضم کند، به قول قرآن شریف شرح صدر نداشته باشد، اولین مصیبتی که گریبان او را می گیرد، ضعف اعصاب است، و به دنبال آن نمی تواند شوهرداری کند و در مسائل خانه داری، یا پرحرفی کرده و یا قهر می کند و این رفتار، سبب اختلاف خانوادگی می شود.
بالاتر از این، عقده ای شدن بچه ها در چنین خانه ای می باشد، خانه ای که در آن اختلاف بوده و دارای محیط سرد و ناگوار باشد، بچه هایش عقده ای می شوند، این بچه های عقده ای در جامعه نمی تواند مفید واقع شوند، یا جنایتکار شده و رسوایی به بار می آورند و یا دل مرده و منزوی می شوند. یک دختر دل مرده نمی تواند خانه دار خوبی باشد؛ شوهرش از او ناراضی است و بچه های او نیز به همان صورت ناسالم می شوند.
قرآن می فرماید: ان الانسان خلق هلوعا(123) انسان اگر مواظب خودش نباشد و مسائل اخلاقی را رعایت نکند هلوع یعنی سبکسر و بی قرار می شود؛ مانند یک سنگ کوچکی است که با ضربه پای هر بچه جابجا می شود. اما اگر انسان از خود مواظبت کند، مانند کوهی می شود که ناملایمات روزگار اثری در آن نمی تواند داشته باشد و او همچنان پابرجا و استوار است.
قرآن شریف سبکسری انسان را چنین تفسیر می کند: اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا(124) وقتی یک ناراحتی برای انسان هلوع پیش می آید، داد و فریادش بلند می شود. و زمانی که خیر و خوشی نصیبش می شود، سرکشی و طغیان کرده، و خودش را گم می کند. علت عدم ثبات او نداشتن شرح صدر و سعه صدر است، زیرا کسی که دریا دل نباشد، مانند حوض کوچکی می ماند که خیلی زود دستخوش حوادث می شود و ثبات ندارد؛ اگر مشکلی برایش پیش آید، نمی تواند صبر کند و چون نمی تواند صبر کند، سبب ناراحتی خود و دیگران می شود و چون ظرفیت ندارد، خود را به انواع گناهها از قبیل غیبت، تهمت، نمامی و سخن چینی و فحش آلوده می کند و زبانش کنترل خود را از دست می دهد و کم کم گفتارش کفرآمیز می شود و به خدا ایراد و انتقاد می کند.
از طرف دیگر، اگر آدم سبکسر وضعیت خوبی داشته باشد و همسر و بچه خوبی داشته باشد، خانه مرفهی خدا به او بدهد، قرآن شریف می فرماید: و اذا مسه الخیر منوعا، این شخص چون ظرفیت ندارد، خود را گم می کند، به طوری که اگر مقام کوچکی پیدا کند، دیگر جواب سلام را نمی دهد، از پست و مقامش سوء استفاده می کند. این از مصیبتهای جامعه است که کسانی که سعه صدر ندارند، دارای پست و مقامی می شوند، در این صورت به شکلهای مختلف باعث آزار دیگران می شوند.
و اما اگر انسان وزین و با ظرفیتی شد، تمام مشکلات را با متانت می پذیرد و به حل آن می پردازد و به جایی می رسد که هر خوبی و بدی را از جانب خدا می داند، دیگر جز خدا هیچ نمی بیند، اگر علم و مقامی دارد، آن را از خدا دانسته و خود را هیچ کاره می داند.
روایت بسیار خوبی است که مخصوصا برای ما طلبه ها و شما فرهنگیان عزیز نقل شده است، می فرماید:
العلم ثلاثه اشبار من دخل فی شبر الاول تکبر و من دخل فی شبر الثانی تواضع من دخل فی شبر الثالث، یعلم انه لا یعلم شیئا.
می گوید: علم سه منزل دارد، انسان سبکسر در منزل اول متکبر می شود. به طوری که با دانستن چهار تا اصطلاح طلبگی و گرفتن یک مدرک تحصیلی در برابر پدر و مادرش می ایستد و به آنها نسبت بیسوادی می دهد و خود را عالم و باسواد می داند.
و من دخل فی شبر الثانی تواضع اما وقتی به منزل دوم رسید، علم به او ظرفیت می دهد و می فهمد که خبری نیست و درک می کند که اگر تمام علوم دنیا در او جمع شود، باز علم او در مقابل جهلش، مانند قطره ای در مقابل دریاست.
نیوتن می گوید: من از پشت این عدسی دوربین عوالمی را می بینم که علم من در مقابل آنها، مانند قطره ای در مقابل دریاست.
قرآن شریف تمام ستاره ها و منظومه شمسی و همه کهکشانها را آسمان اول می داند، کهکشانی که مثلا دو میلیون سال نوری طول می کشد تا نور بعضی از ستاره های آن به ما برسد! قرآن تا هفت آسمان را خبر می دهد، اما این که آسمان دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم در کجاست قرار گرفته است، نمی دانیم و امیدواریم کسی که علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن را داراست، بیاید تا از مجهولات پرده بردارد.
روایت داریم که وقتی حضرت بقیه الله - عجل الله تعالی فرجه الشریف - بیاید.
یرکب و یرقی الاسباب السماوات السبع و الارضین السبع.
یعنی سوار می شود و نه تنها از آسمانهای اول تا هفتم را بالا می رود، بلکه زمینهای هفتگانه را نیز طی می کند.
زمینهای هفتگانه از نظر علم مجهول است و قرآن و روایات نیز توضیحی برای آن نداده است. لذا اصلا زمین دوم یعنی چه، نمی دانیم؛ بنابراین، وقتی که انسان عالم می شود، از وجود مجهولات هم آگاه می شود و اینجاست که متواضع می شود و به آنجا می رسد که می گوید: هفتاد سال خون جگر خوردم و علم آموختم و اکنون برایم معلوم شده که هیچ چیز نمی دانم.
می گویند یکی از علما در آخرین لحظات زندگی گفت: آن قدر دانستم که هیچ نمی دانم.
یکی از بزرگان می گوید: این که انسان بداند که هیچ نمی داند ادعای بزرگ است.
اجمالا وقتی انسان به درجه ای برسد که بفهمد در برابر تشکیلات خلقت هیچ است، آن وقت به منزل سوم علم می رسد و شرح صدر پیدا می کند.
قرآن شریف درباره حضرت موسی می فرماید: اذهب الی فرعون انه طغی،(125) یعنی ای موسی، به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است.
خداوند به موسی چوپان که یک عصا بیشتر ندارد. ماموریت می دهد که به سوی فرعون و پادشاه مصر برود؛ فرعونی که قدرتش به جایی رسیده که ادعای خدایی می کند.
در این ماموریت، موسی از خدا لشکر و قدرت نمی خواهد، بلکه می گوید: رب اشرح لی صدری، یعنی خدایا، سعه صدر به من عطا کن.
معلوم می شود که سعه صدر از هزار لشکر مجهزی مهمتر است؛ راستی هم مهمتر است.
بعد به خدا عرض می کند: و یسرلی امری، یعنی خدایا اگر من سعه صدر داشته باشم، همه کارها برایم آسان می شود. به راستی اگر انسان حالتی داشته باشد که بتواند مشکلات را هضم کند، به قول قرآن همه کارها برایش آسان می شود.
سپس موسی از خدا می خواهد: واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی یعنی خدایا، به من سعه صدر بده که اگر سعه صدر پیدا کردم، دیگر در مقابل دشمن ترسی ندارم و حرفم را خوب می توانم بزنم.
خدایا، اگر شرح صدر داشته باشم، دیگر نگرانی و ضعف اعصاب و اضطراب خاطر در من نیست، و طوری می شود که می توانم حرفم را بزنم.
روانشناسان می گویند کسی که شرح صدر داشته باشد، اراده ای قوی دارد و می تواند در مقابل همه حرفش را بزند و دارای نفوذ کلمه است و روی حرفش حساب می کنند.
توجه به این نکات، برای ما طلبه ها و شما فرهنگیان عزیز بسیار مفید است، زیرا حربه ما این است که خوب بتوانیم حرف بزنیم و خود را نبازیم. انسان وقتی دریا دل نباشد و عصبانی شود، خود را می بازد و نمی تواند حرف خود را بزند، این ضعف اعصابی است که غالب ما داریم، برای این است که نتوانسته ایم مشکلات را خوب هضم کنیم.
یک معلم اگر سعه صدر داشته باشد، در کلاس عصبانی نمی شود و وقتی عصبانی نشد، مریض نمی شود. مهمترین نتیجه ای که از سعه صدر می گیرد این است که امانتهایی را که به او سپرده شده خوب پرورش می دهد؛ مطلبی را که نمی داند، می گوید نمی دانم.
استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی بروجردی - رحمة الله علیه - از استاد خود مرحوم آقا سید محمد باقر دُرچه ای که از مراجع بزرگ اصفهان بوده، نقل می کرد که هر وقت مسئله ای از ایشان سوال می شود، اگر می دانست آهسته جواب می داد و اما اگر نمی دانست، با کمال صراحت می گفت: نمی دانم؛ این نشانه شرح صدر است.
ما طلبه ها اگر شرح صدر نداشته باشیم، وقتی مسئله ای از ما می پرسند که بلد نیستیم، حاضر نیستیم بگوییم نمی دانیم، می گوییم مسئله اختلافی است نظر فقها مختلف است.
یک معلم اگر سعه صدر داشته باشد، نه در مشکلات خود را می بازد و نه در خیرات و خوشیها خود را گم می کند، تمام کارهایش آسان می شود، اراده اش تقویت می شود، لکنت زبان پیدا نمی کند و حرفش را به خوبی می تواند بزند و بالاتر از همه نفوذ کلمه داشته و بر دلها حکومت می کند.
تاریخ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطالعه کنید و وقتی مامور به تبلیغ شد، به همراه علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه کبری - علیها السلام - سه نفری در خانه کعبه نماز می خواندند؛ خانه کعبه از شلوغی موج می زد گروهی نشسته و گروهی مشغول طواف بودند؛ یکی می رقصید و یک بازی در می آورد، پیامبر نیز با متانت کامل نماز می گزارد. عربها دور آنها جمع می شدند و آنها را نگاه می کردند و پیش خود می گفتند از این سه نفر چه کاری ساخته است و البته این سه نفر افراد عادی نبودند؛ درباره علی (علیه السلام) می نویسند که یکی از صفاتش این بود که سخن ملامت کننده در او اثر نداشت.
خلاصه مدتی نماز خواندند، یک وقت مشرکین مکه دیدند تلاطمی در مردم پیدا شده و بر تعداد مسلمانها اضافه می شود. آنها برای جلوگیری از پیشرفت مسلمانها، از راه ارعاب و ترس وارد شدند و مسلمانها را کتک می زدند و نسبت به آنها توهین می کردند. درباره مادر عمار یاسر می نویسند: او یک زن تازه مسلمان بود و اولین شهید در اسلام است؛ کفار او را گرفتند و تازیانه ها زندند و مردم را جمع کردند و میتینگ ها دادند تا او را از اسلام برگردانند، اما هر چه بیشتر اذیت کردند، کمتر نتیجه گرفتند تا آن که برای ارعاب دیگران، دو شتر آوردند و هر یک از پای این زن را به شتری بستند و سترها را به جهت مخالف هم حرکت دادند و آن زن را دو نیم کردند. آنها خیال می کردند که از این راه می توانند پیامبر را از تبلیغ اسلام باز دارند. اراذل و اوباش را جمع کردند و مامور کردند تا صبح ها که پیامبر از خانه بیرون می آید او را سنگ باران کنند. آنها دستور داشتند که سنگها را به ساق پای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بزنند، چون ساق پا حساس است، هم بیشتر درد می آورد و هم باعث مرگ نمی شود. گاهی حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه برمی گشت و حضرت خدیجه، خود را از پشت محافظ او قرار می داد و سنگها مثل باران به شانه ها و پشت حضرت خدیجه می خورد، اما صبح روز بعد حضرت پیامبر آماده تبلیغ بود و حضرت خدیجه نیز. آماده پذیرش سنگها. بعضی اوقات برای خدیجه خبر می آوردند که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را سنگباران کردند و او با بدن خون آلود به کوه حرا رفت. خدیجه، این زن با وفای پیامبر، از جا حرکت می کرد، مقداری آب و غذا بر می داشت و با امیرالمومنین علی (علیه السلام) به کوه می آمد و پس از این که تخته سنگها را می گشتند، رسول الله را در کنار تخته سنگی در حال مناجات پیدا می کردند؛ می دیدند که پیامبر گرامی مرتبا می گوید: اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون یعنی خدایا، اگر اینها مرا کتک می زنند، نمی فهمند؛ خدایا، به آنها فهم عطا کن؛ خدایا، اگر می خواهی به سر من منت بگذاری و دل مرا خوش کنی، آنها را هدایت کن که نمی فهمند.
این معنی سعه صدر است. همه ما مخصوصا طلبه ها و معلمین و مربیان باید از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یاد بگیریم.
راوی می گوید: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را، هنگامی که سنگباران می کردند مشاهده کردم و موقعی که با دوازده هزار لشکر مجهز به مکه آمده بود، دیدم؛ در این دو موقعیت ذره ای در پیامبر تفاوت پیدا نشده بود. این معنی سعه صدر است. در اوایل بعثت، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن همه مشکلات روبرو بود که آیه شریفه می فرماید: ای پیغمبر مصیبتهای کمرشکن مکه را از دوشت برداشتیم.
و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک.
در مدینه هفتاد و چهار جنگ برای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جلو آمد، و هر جنگ با مشکلات فراوانی همراه بود، اما از نظر سوره الم نشرح مشکلات پیش از هجرت پیامبر به مراتب بیشتر بوده، و این سوره روزهای بعد از هجرت را، روزهای راحتی برای پیغمبر ذکر می کند.
راوی می گوید: آن وقتی که حضرت پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) با دوازده هزار لشکر به مکه آمده بود، در موقعیتی بود که وضو گرفت، نگذاشتند ذره ای، از آب وضوی پیغمبر به زمین بریزد و برای تیمّن و تبرک، آب وضو را گرفتند و بردند و ابو سفیان از مشاهده این وضع تعجب کرده بود.
این موقعیت اجتماعی پیامبر را در فتح مکه و آن آزار و اذیت در ابتدای بعثت هیچ کدام در پیغمبر اثر نداشت این معنای سعه صدر است و این مفهوم دریادل بودن است که نه در برابر شر جزع و فزع و بیتابی می کند و نه در برابر خیر سرپیچی و طغیان می نماید، بلکه در برابر مشکلات می ایستد و مانند دریا آنها را هضم می کند و در مقابل خیرات شکرگزار است.
آن انسان هلوع است که در برابر مشکلات جزع و فریاد می کند و زبان کفرآمیز پیدا می کند. و در مقابل همسر داد و فریاد به راه می اندازد؛ اگر در برابر نعمت قرار گیرد، خودش را گم می کند. تمام اینها برای این است که در این قبیل افراد شرح صدر وجد ندارد.
راوی می گوید: یکی از زنهای پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آش پخته بود و میل داشت پیغمبر نیز از آن آش بخورد؛ چون پیغمبر در خانه عایشه بود، کاسه ای از آن آش برداشت و به خانه عایشه برد. کاسه آش در مقابل پیغمبر ود و ایشان تمایل به خوردن آش هم داشت. یک دفعه عایشه عصبانی شد و گفت: چرا هوو آش آورده، و با نوک پا به کاسه آش زد؛ کاسه آش از اتاق به بیرون افتاد و آشها به زمین ریخت و کاسه هم شکست.
سعه صدر را در پیامبر ببینیم؛ پیامبر به عایشه نگاه کرد و فرمود: ای عایشه، چرا این طور کردی؟ کاسه آشی بود، با هم می خوردیم؛ اکنون که کاسه مردم را شکستی، کار حرامی کردی و ضامنی که کاسه را به صاحبش برگردانی؛ آش را به زمین ریختی، اسراف کردی و فعل حرام انجام دادی و هدیه مردم را رد کردی که آن هم از شأن آدمیت به دور است؛ حالا تقاضا دارم که از این به بعد از این کارها نکنی.
این را سعه صدر می گویند؛ زن و مرد در خانه باید چنین باشند معلم در کلاس درس باید چنین باشد و هر کس در برخوردهایی که با افراد دارد، باید چنین باشد. اگر چنین نیستیم، از نظر قرآن سبکسریم و به عبارت دیگر سعه صدر نداریم. بیایید این نعمت فوق العاده بزرگ را در خود به وجود آوریم. البته پیدا کردنش مشکل است زیرا نعمتی بالاتر از این نعمت نیست. ما با ریاضت می توانیم آن را پیدا کنیم.
در سوره الم نشرح خدا نمی گوید که ای پیغمبر، علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن به تو دادیم، اما می گوید: ای پیامبر، شرح صدر به تو دادیم: الم نشرح لک صدرک مثل این که بالاترین نعمت برای پیغمبر همین شرح صدر بوده است.
بعد می فرماید: ای پیغمبر، مصیبتهای کمرشکن مکه را از روی شانه ات برداشتیم، و رفعنا لک ذکرک نامت را بلند کردیم و به هدف رسیدی؛ تمام اینها برای این بود که شرح صدر داشتی. فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا. چون توانستی مشکلات مکه را پشت سر بگذاری، بدان که دیگر در مدینه راحتی در پیش است و به همه حجاز مسلط خواهی شد.
بنده سعه صدر را در مورد استاد بزرگوارم، رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) به مراتب تجربه کرده ام و اگر سعه صدر ایشان نبود، حتما این انقلاب نبود. یادم نمی رود، در قضیه مدرسه فیضیه، ارعاب عجیبی در قم حکمفرما شد؛ شاید خیلی ها یادشان باشد که برای این که طلبه بترسند و عقب نشینی کنند و برای اینکه رهبر کبیر انقلاب سر جایش بنشیند، دستور آمده بود که قم را بکوبند، لذا مدرسه فیضیه را کوبیدند، طلبه ها را از طبقه دوم ساختمان به حیات مدرسه و رودخانه مجاور انداختند.
فردای آن روز، ساواکی ها در خیابان ها گشتند و به عنوان مردم میتینگها دادند، و آنچه توانستند، به روحانیت ناسزا گفتند. با این ارعاب عجیب، من خدمت رهبر عظیم الشان انقلاب رفتم، وضع عادی و تبسمهای همیشگی را در چهره ایشان مشاهده کردم، اصلا مثل این که هیچ اتفاقی نیافتاده است.
وقتی به اتفاق یکی از علمای بزرگ اصفهان از منزل خارج می شدیم، آن عالم می گفت: مثل این که آقا نمی داند در بیرون منزل اتفاقی افتاده است و حال آن که رهبر کبیر انقلاب حرف خود را زده بود. قبل از این اتفاق فرموده بود شاه باید برود. همان وقت هم می گفت: شاه باید برود. فردا و پس فردا هم می گفت: شاه باید برود. در تبعید و بعد از تبعید هم می گفت: شاه باید برود، تا عاقبت شاه رفت.
بعد از پیروزی انقلاب، دکتر هیکل خدمت ایشان آمده بود و مصاحبه ای با ایشان داشت. یکی از سوالها مربوط به جسارتی بود که انور سادات نسبت به امام کرده بود. امام مثل اینکه سوال را اصلا نشنیده، حرف را به جای دیگر بردند و گفتند: آن اسلامی را که سادات می خواهد پیاده کند، آن اسلام آمریکایی است و مضر اگر بخواهد سعادتی داشته باشد، باید در آن، اسلام حقیقی پیاده شود. من در آن لحظه یاد سخن علی (علیه السلام) افتادم که فرمود: از آدم پستی گذشتم که به من فحش می داد، من او را ندیده گرفته و از او گذشتم.
این مطلب تکراری را باز برای شما بگویم که در اخلاق باید تکرار باشد.
عایشه پیش پیغمبر نشسته بود و چند یهودی توطئه کرده بودند که پیغمبر را اذیت کنند. آنها یکی یکی آمدند و به جای سلام علیکم به رسول الله گفت: سام علیکم، پیغمبر در جواب فرمود: علیکم، یعنی اگر خوب یا بد گفتی بر خودتان بود.
عایشه دفعه اول و دوم و سوم صبر کرد، اما چهارمی آمد، عایشه عصبانی شد و گفت: یا ابناء القرده و الخنازیر یعنی ای فرزندان خوکها و میمونها این چه بازی است که در آورده اید. خوب، آنها رفتند، پیغمبر رو به عایشه کرد و فرمود: ای عایشه چرا فحش دادی؟ مگر نمی دانی که آدم سبکسر فحش می دهد؟
ای خانم، در خانه چرا عصبانی می شوی و به بچه فحش می دهی؟ مگر سبکسری که فحش می دهی؟ و ای معلم، برای چه در کلاس عصبانی می شوی و ناسزا می گویی؟ آدم سبکسر ناسزا می گوید.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای عایشه، چرا فحش دادی؟ گفت: یا رسول الله، دیدم شما را مسخره می کنند. فرمود: من که جواب آنها را می دادم؛ اگر خوب می گفتند، گفتم علیکم و اگر بد هم می گفتند، من گفتم علیکم.
بعد فرمود: ای عایشه، مگر نمی دانی فحش مجسم می شود؟ فحش به صورت زشتی مجسم می شود و در قبر و برزخ و قیامت رفیق و همنشین تو است و در قیامت رسوایی همراه دارد؛ حالا فحش به هر صورت و به هر کس داده می شود، به صورت سگ و هولناکتر از سگ مجسم می شود و همراه فحش دهنده فحش دهنده است.
مرحوم ملا صدرا (ره) در اسفار می گوید: فحش به صورتی در می آید که میمون در مقابلش خیلی زیباست! قرآن می گوید:
یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا(126)
می فرماید: ای بشر، تو را می ترسانم، بترس که هر کار خوبی که در این دنیا انجام دهی، به صورت رفیق خوبی در قبر و برزخ و قیامت با تو همراه است. و نیز هر کار بدی که مرتکب شوی، به صورت سگ و میمون و پلنگ و مار و عقرب در می آید و در قبر و برزخ و قیامت، همراه تو است.
در قیامت، فحش ها به صورت سگ در می آیند و سگها اطراف فحش دهنده را می گیرند. و بدتر این است که خودش هم سگ باشد! این آیه می فرماید: با رسوایی آن وقت چه می کند؟ و لذا می گوید: خدایا، ای کاش بین من و این سگها و این رفقای بد من و این اعمال زشتم فاصله زیادی بود، تا امروز به این رسوایی نبودم.

بخش اول: گفتار سیزدهم