فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش اول: گفتار دهم

توبه (2)

بحث ما درباره نبردی دائمی بین جنبه ملکوتی و جنبه حیوانی درون ماست که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را جهاد اکبر نامید. و گفته شد که برای غلبه بر جنبه حیوانی وجود ما باید از نیروهای بیرون استفاده کرد و الا مغلوبیم. قرآن شریف و روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیروهایی را معرفی کرده اند که از جمله آنها اهمیت دادن به واجبات و دیگری اجتناب از گناه بود. در این رابطه از صبر و اقسام سه گانه آن بحث شد. نیروی سوم که جلسه قبل درباره آن مطالبی بیان شد، توبه بود و گفتیم که بواسطه توبه، می توانیم تقویت اراده پیدا کنیم، روح ما قوی شود و به عبارت دیگر در این جنگ پیروز شویم.
قرآن شریف درباره توبه و سخنها دارد؛ می فرماید: نه تنها پروردگار عالم سریع الرضا است، زود آشتی می کند، بلکه خداوند تعالی اول به گنهکاران سلام می رساند و پس از آن می گوید توبه ات را می پذیرم، از قرآن کریم استفاده می شود که اگر کسی تلاطم درونی پیدا کرده از گناه توبه کند، پروردگار عالم او را می آمرزد و به فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) التائب من الذنب کمن لا ذنب له،(109) اگر کسی از گناه توبه کند مثل کسی است که اصلا گناه نکرده باشد.
قرآن شریف در این باره می فرماید:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا(110)
از نظر ادبی در این نکاتی وجود دارد؛ جمله یا عبادی یعنی ای بنده های من، علاوه بر این که در کلمه عباد تلطفی وجود دارد، اضافه این کلمه به یاء متکلم یعنی من تلطف دیگری است. خداوند می فرماید: ای بنده گنهکار که به خودم مربوط هستی، بیا، بیا، هر چه هستی بیا؛ لا تقنطوا من رحمة الله ناامید مشو، هر چه هستی، گناهت هر چه بزرگ است، هر اندازه زیاد است، لا تقنطوا من رحمة الله ناامید مشو ان الله یغفر الذنوب جمیعا یقین داشته باش که پروردگار عالم همه گناهان تو را می آمرزد. آیه دیگر در این باره می فرماید:
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون.(111)
یعنی ای بنده گناهکارم، از رحمت خدا مایوس مشوید، یاس از رحمت خدا به منزله کفر است. اگر کسی (گرچه هفتاد سال گناه کرده باشد) بگوید خدا دیگر مرا نمی آمرزد، گناه این گفتار و این عقیده یاس از رحمت خدا از گناه هفتاد سال او بزرگتر است، برای این که هفتاد سال گناه در حکم کفر نیست اما قرآن شریف می فرماید: اگر از رحمت خدا مایوس شوی در حد کفر است.
بعضی از مفسرین ذیل این آیه شریفه قضیه ای را نقل کرده اند. حمید بن قحطبه، سرهنگی در لشکر هارون الرشید است. راوی خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: در ماه مبارک رمضان پیش حمید بن قحطبه رفتم، دیدم روزه اش را می خورد: به او گفتم که آیا مریض هستی؟ گفت نه. گفتم: مسافر هم که نیستی، پس چرا روزه ات را می خوری؟ گفت: برای این که می دانم خدا دیگر مرا نمی آمرزد. بعد برایم قضیه ای را نقل کرد و گفت: هارون الرشید شبی مرا خواست، به من گفت: چه مقدار با من هستی؟ گفتم حاضرم آبرویم را در راه تو بدهم. گفت: نه، برو. می گوید هنوز به خانه نرسیده بودم که دوباره به دنبالم فرستاد و گفت: چه اندازه با من هستی؟ گفتم: حاضرم مالم، ناموسم و جانم را در راه تو بدهم، گفت: نه. می گوید هنوز به خانه نرفته بودم که مجددا به دنبالم فرستاد، رفتم؛ گفت: چه مقدار با من هستی؟ گفتم: حاضرم دینم را در راه تو بدهم. گفت: همین را می خواهم؛ بعد شمشیری به من داد و گفت هر چه این غلام گفت عمل کن. می گوید: غلام مرا به در خانه ای برد، در اطاقی را باز کرد، بیست نفر سادات جوان از اولاد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زیر غل و زنجیر در آن اطاق بودند؛ آنها را به وسط صحن آورد، آنجا چاهی بود، غلام گفت: آنها را گردن بزن و در این چاه بریز. آنها را گردن زدم و در چاه ریختم. در اطاق دوم باز شد؛ عده ای از سادات سلاله زهرا (علیه السلام) اما مُسن در آن اطاق زندانی بودند، آنها را گردن زدم و در چاه ریختم، بیست نفر سادات پیرمرد را که زیر غل و زنجیر بودند آورد، آنها را نیز گردن زدم و در چاه ریختم؛ آخری پیرمرد ریش سفید سیدی بود، به من رو کرد و گفت اگر مادرم زهرا در روز قیامت از تو بپرسد که چرا مرا کشتی، چه جواب می دهی؟ بدنم لرزید. غلام گفت: تو که کار را تمام کردی، تمامش کن. گردنش را زدم و در چاه انداختم. معلوم است که خداوند دیگر مرا نمی آمرزد، پس چرا روزه بگیرم؟
راوی می گوید این جمله را خدمت امام صادق (علیه السلام) نقل کردم. امام (علیه السلام) خیلی ناراحت شدند، بعد فرمودند: فلانی، این که مایوس از رحمت خدا شده، گناهش از کشتن 60 نفر سید بزرگتر است؛ البته این افراد موفق به توبه نمی شوند اما یاس از رحمت خدا از نظر این روایت گناه بزرگی است، قرآن شریف و آیه ای که از سوره یوسف بیان شد می گوید: یاس از رحمت خدا در حد کفر است.
نتیجه بحث توبه این شد که اگر برای کسی از گناه یکسال، دو سال و ده سال او تلاطمی درونی پیدا شده باشد، گرچه گناهش بسیار بزرگ هم بوده باشد، اما چون ناراحت و پشیمان است (توبه هم همین است و استغفار و راز و نیاز و گریه زینت ها و نشانه های توبه است؛ لازمه این تلاطم درونی و پشیمانی این است که تصمیم بگیرد دیگر گناه نکند.) قطعا پروردگار عالم او را می آمرزد و مثل این است که اصلا گناه نکرده باشد، و این حالت علاوه بر این که خسارتهایش را جبران می کند، مسلما می تواند راه صد ساله را یک آن بپیماید؛ روشنایی دل پیدا می کند، مسلما قطعا تقویت اراده پیدا می کند، تقویت روح پیدا می کند و بالاتر از همه می تواند در آن جنگ درون پیروز شود. برعکس، یکی از مهارتهای محکم شیطان یاس از رحمت خداست.
اگر قرآن شریف می فرماید: مایوس از رحمت خدا مشو که در سر حد کفر است، به خاطر همین است که اگر شیطان کسی را فاسد کرد، از این راه حمید بن قحطبه می شود هر جنایتی را که پیش بیاید مرتکب می شود.
یاس از رحمت خدا موجب می شود که آدم جنایتکار شود، گنهکار شود، اما امید به رحمت خدا و این که یقین داشته باشد خدا او را می آمرزد، کنترلی برای غرائزش می شود و به عبارت دیگر، آن جنبه ملکوتی غالب می شود و می تواند جنبه ناسوتی را کنترل کند و در جنگ درون حتما پیروز شود.
در قرآن شریف و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می کنیم که توبه چهار دسته قبول نیست. در اینجا با توجه به این که گفته شد که در اسلام بن بست وجود ندارد و این معنی ندارد کسی بگوید خدا مرا نمی آمرزد، با این بیان که توبه چهار دسته پذیرفته نیست در ظاهر منافات پیدا می کند که در واقع منافاتی میان این دو نیست.
همه آیاتی که از عدم پذیرش توبه سخن می گویند در زیر آورده شده است:
انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب... و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار.(112)
می فرماید: توبه کسی پذیرفته است که گناه از روی جهالت به جای آورد، در اینجا جهالت به معنای نادانی نیست؛ جهالت چند معنا دارد که از جمله غلبه جنبه حیوانی بر معنوی است؛ مثلا غریزه جنسی بر شخص غلبه می کند و نگاه شهوت آمیزی به زن می کند، می گویند که او از روی جهالت گناه کرده است؛ می داند که نگاه شهوت آمیز به زن حرام است، اما مغلوب شهوت شده و نگاه می کند یعنی مخالفت با خدا می کند، به این گویند: یعلمون السوء بجهاله، می گویند توبه چنین کسی قبول می شود اما اگر کسی بدون این که غلبه شهوت در کار باشد گناه کرد، لجاجت کرد، روی عناد و لجاجت مرتکب گناه شد، این آیه شریفه می فرماید توبه چنین کسی پذیرفته نیست.
در مورد کسانی هم که توبه آنها مقبول است آیه شریفه می فرماید:
لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان.
توبه در مورد کسی که، در حال سلامت توبه کند، نه این که تا دم مرگ برود و در آن زمان بخواهد توبه کند؛ این همان است که در میان عوام مشهور است که توبه دم مرگ پذیرفته نیست. این معنی را از همین آیه گرفته اند که می فرماید: اگر قبل از مردن، وقتی که خود را در دست عزرائیل نبیند توبه کند، توبه اش قبول است، اما توبه دم مرگ قبول نمی شود، که این سخن با بحث قبل که گفته شد توبه در اسلام پذیرفته است، ظاهرا منافات دارد اما این آیه می فرماید که توبه دم مرگ قبول نیست.
مورد دیگری که توبه قبول نیست هنگامی است که نامسلمان بمیرند، کافر و مشرک بمیرند، بخواهند در روز قیامت توبه کنند، وقتی در قبر رفتند بخواهند توبه کنند؛ چنانچه در آیه دیگری می فرماید:
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء.
خدا مشرک را نمی آمرزد و مراد این است که شخص در حال شرک بمیرد. بعضی معنا کردند که اگر کسی مشرک باشد، توبه او قبول نیست؛ این سخن درست نیست. ان یشرک به یعنی در حال شرک بمیرد، در قبر رفته و مشرک است، در قبر رفته و یهودی است، در قبر رفته و کافر است، توبه او هم آمرزیده نمی شود؛ چنانچه در آیه دیگر می فرماید: بعضی مردم وقتی در قبر می روند و می بینند وضع خیلی بدی دارند، می گویند: خدایا، مرا برگردان تا آدم خوبی بشوم: رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت، کلا خطاب می شود، نه، دگر برگشتنی نیست: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.
خلاصه سخن این که بقیه آیات به آیه 17 سوره نساء بر می گردد و این آیه جمع بین همه آیات کرده است و همه روایاتی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) در این مورد وجود دارد، برگشت به همین آیه می کند که آیه شریفه، توبه چهار دسته را پذیرفته نمی داند و این آیه شریفه یکی از الطاف بزرگ خداست، چون در آیه چهار زنگ خطر است و زنگ خطر از الطاف خداوند است، مثلا هنگامی که صحنه خطرناکی جلو بیاید، رادیو و تلویزیون خبر می دهد تا اگر دشمن حمله ای بکند، به شما صدمه ای نخورد. این آیه شریفه هم زنگ خطر است و چهار نکته اساسی را به مسلمانها گوشزد می کند که عبارتند از:
1. اگر صفت لجاجت و یا یکی از صفات رذیله بر دل حکمفرما بشود، دیگر نمی گذارد انسان کار خیر انجام بدهد، دیگر موفق به توبه نخواهد شد، مثلا گاهی کسی غیبت می کند و این غیبت را حرام می داند، توجیهی هم برایش نمی کند بلکه اقرار هم می کند که من غیبت کردم و بد کردم، این قابل جبران است یعنی چنین کسی وقتی پشیمان شود و به راستی ناراحت شود، توبه اش هم قبول می شود؛ اما گاهی روی گناه توجیه می کند مثلا غیبت می کند، به او می گویند غیبت مکن. می گوید: این صفتی را که می گویم در او هست، او واجب الغیبه است، جائز الغیبه است، باید غیبتش را کرد. بدیهی است که او دیگر موفق به توبه نمی شود، خودش را اصولا گنهکار نمی داند تا توبه بکند، مانند این است که کسی - العیاذ بالله - سرطان دارد، معلوم است که اگر اول متوجه بشوند قابل پیشگیری و جبران است، اما وقتی که در خون، یا در گوشت و پوست ریشه دواند، آن وقت قابل جبران نیست. شخص گاهی می داند که درد دارد، نزد دکتر می رود دکتر هم اگر تشخیص بدهد او را معالجه می کند، اما یک دفعه نمی داند که درد دارد، پیش پزشک نمی رود تا معالجه شود. آدم لجوج این چنین است. آن کس که گناه کند و گناه خود را توجیه کند؛ آن که روی عناد گناه کند، روی لجاجت مرتکب معصیت شود، معلوم است که خود را گناهکار نمی داند تا توبه کند، ولی برعکس، اگر از روی جهالت گناه کند، شهوت بر او غالب شود و گناه کند - العیاذ بالله - مرتکب زنا شده، بعدا ناراحت و پشیمان است، خود را گنهکار می داند، خود را مریض می داند، به دکتر مراجعه می کند، دکتر می گوید دوای تو توبه است: اما اگر از روی عناد گناه کند، در این صورت خود را مقصر نمی بیند تا توبه کند.
آیه شریفه می فرماید: انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله.
می گوید: مواظب باش، گناه نکن و اگر گناهی کردی از روی جهالت بوده باشد، که اگر از روی غلبه شهوت و جهالت نباشد بدان که موفق به توبه نخواهی شد، نه این که اگر موفق به توبه شدی توبه ات را دیگر قبول نمی کنم؛ این آیه زنگ خطر می زند، می گوید ای کسی که در معرض گناه هستی، مواظب باش گناهت از روی لجاجت نباشد، از روی جهالت باشد، که اگر از روی جهالت نشد بدبخت می شوی.
از این افراد فراوان هستند، کسانی که در مقابل خدا قدم علم می کنند با این که می دانند گناه است، و خدا نکند که کسی لجوج بشود، عصبیت فردی یا گروهی بر او حکمفرما باشد، به قول قرآن شریف: اضله الله علی علم،(113) دانسته خود را گمراه می کند، دانسته خود را در معرض ضلالت می آورد، مخصوصا افراد عقده ای از روی لجاجت خیلی مرتکب گناه می شوند.
یکی از وظایف شما معلمان این است که نگذارید بچه ها عقده ای بار بیایند، بلکه به مرور زمان کاری کنید که عقده هایشان ریشه کن شود. اگر - العیاذ بالله - بی تفاوت باشید یا ضعف اعصاب داشته باشید، یا این که خود را نساخته سر کلاس بروید، به جای اینکه بچه ها را سعادتمند کنید، فردی عقده ای تحویل جامعه می دهید و اگر بچه ای عقده ای شد به قول قرآن شریف اضلله الله علی علم. دیگر گناهش روی جهالت نیست، روی سفاهت نیست بلکه روی عقده است، روی عناد و لجاجت خواهد بود.
سایر صفات رذیله هم این چنین است؛ مثلا عروس و مادر شوهر نوعا با هم خوب نیستند، در حالی که اگر مادر شوهر دقت کند می بیند عروس مقصر نیست، در صورتی که به او تهمت می زند، غیبت می کند، نمامی و سخن چینی می کند، برای این که ریشه روانی آن حسادت است، حسادتی که به قول یکی از مراجع، شترش در خانه خودمان خوابیده است یعنی اهل علم در معرض این خطر هستند. در این باره روایت هم داریم که حسادت اهل علم از دیگران بیشتر است؛ حسادت، آدمی را با پای خود به جهنم می برد و گناهی که از روی حسادت باشد از روی جهالت نیست، می داند که گناه است اما به یک توجیه سوسوی وجدان را خاموش می کند و مرتکب معصیت می گردد. قرآن می فرماید: این فرد موفق به توبه نمی شود، زیرا حسادت نمی گذارد که او توبه کند. آدم جاه طلب گناه می کند، تا بدانجا می رسد که حاضر است دو سوم مردم دنیا را بکشد، برای این که بر یک ثلث دنیا حکومت کند.
یکی از تئوریها و فرضیه های صهیونیست، که کتابش هم موجود است، همین است که اگر لازم است دو سوم مردم جهان را بکشی برای این که بر یک سوم آن حکومت کنی، باید این کار را بکنی! جنگ ایران و عراق این واقعیت را روشن کرده است.
آیا جنایت صدام در این جنگ از روی جهالت است؟ آیا از روی غلبه شهوت بر عقل است؟ مسلما خیر، شاید از روی لجاجت باشد، بالاتر از همه از روی جاه طلبی است. برای این که روزی در عراق سلطنت کند، حاضر است موشک روی دزفول بیندازد، و الا یک بچه هم می داند که غلط است، بلکه یک دیوانه هم می داند که غلط است، پس چرا دست به این اعمال جنون آمیز می زند؟ آیا دیوان است؟ نه، بلکه عقلش را جاه طلبی مهار کرده و خدا نکند کسی جاه طلب بشود. اتفاقا این جاه طلبی را همه دارند و ریشه کن کردن آن هم کاری بسیار مشکل است؛ بعضی اوقات استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی بروجردی (ره) به ما نصیحت می کردند و این روایت را می خواندند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمودند: آخر ما یخرج عن قلوب الصدیقین حب الجاه یعنی آخر چیزی که از دل صدیق ریشه کن می شود، حب جاه است.
به قول استاد بزرگوارمان رهبر عظیم الشأن انقلاب - قدس سره الشریف - خیال نکنید که به یک سال و دو سال و ده بیست جلسه می شود صفات رذیله را ریشه کن نمود، بلکه کار یاست مشکل و مبارزه می خواهد، لذا حب جاه او را وا می دارد تا گناه کند و با توجیه هم گناه کند و این چنین فردی دیگر موفق به توبه نخواهد شد.
جمله اول قرآن شریف زنگ خطری است برای کسانی که دارای صفات رذیله هستند؛ می فرماید: مواظب باشید که حسود، جاه طلب و بخیل نباشید، سوء ظن به مردم نداشته باشید، گناه روی گناه، دلتان را سیاه نکرده باشد تا قسّی بشوید و رافت در دلتان نباشد چرا؟ برای این که اگر یکی از صفات رذیله در دل رسوخ کند، گناه می کنید و توبه نمی کنید، چون که خود را مقصر نمی دانید. در زمان طاغوت، بعضی برهنه و عریان به خیابان می آمدند و کارشان را به نام روشنفکری توجیه می کردند، خود را عالم و دیگران را مرتجع می شمردند، خود را آگاه و عالم به حساب می آورند، یعنی گناه می کردند و روی گناهشان هم توجیه می کردند؛ معلوم است کسانی که این گونه باشند دیگر در کارشان استغفاری نخواهد بود؛ سر برهنه بودن خود را، نه عریانی بلکه فهمیدگی می دانستند، چگونه می شود توبه کنند؟
قرآن می فرماید:
توبه برای آنهایی است که بدیها را از روی جهالت مرتکب می شوند و یکی از نتایج انقلاب اسلامی ما این مسئله است که بسیاری از این زنها توبه کردند و چون کارشان از روی جهالت بود، مسلما توبه آنان قبول است؛ نه تنها توبه آنان پذیرفته است که خداوند متعال به آنها سلام رسانده، نه فقط توبه آنها مقبول است بلکه خدا می فرماید: بنده گنهکارم، دوستت دارم، خیلی هم دوستت دارم، بیا، بیا که تو را می پذیرم. بنابراین، آیه نمی خواهد بگوید که اگر گناه از روی عناد و لجاجت باشد چنانچه توبه کرد، پذیرفته نیست؛ خیر در اسلام بن بست وجود ندارد بلکه آیه زنگ خطر می زند که مواظب باش که گناهت از روی لجاجت نباشد، برای این که اگر گناه از روی عناد باشد، کمتر موفق به توبه خواهی شد. اما در مورد دسته دوم که می فرماید: یتوبون من قریب توبه در مورد آن کسی است که اگر گناه کرد، زود توبه کند؛ این هم زنگ خطری است برای کسی که در توبه مسامحه (یعنی امروز و فردا) کند. در جامعه افراد زیادی بوده اند که نماز نمی خواندند، ظلم می کردند، ربا می خوردند، خون مردم را می کشیدند، جنایتها داشتند، عیاشی ها داشتند، وقتی از آنها علت را می پرسیدند می گفتند: پیر می شویم و توبه می کنیم؛ بعد هم به قم یا کربلا می رفتند و مجاور می شدند، به این خیال که امام حسین (علیه السلام) آنها را بیامرزد.
گاهی انسان بلافاصله بعد از گناهی که کرده پشیمان می شود، فورا توبه می کند، اما با مسامحه توبه را پشت سر می اندازد و در نتیجه فراموش می شود، وقتی فراموش شد، در نامه عمل گناه است اما او نمی داند که گناه کرده تا توبه کند. کسی که نمازی از او قضا شده فورا قضایش را به جا می آورد، اما اگر قضای آن نماز را به تاخیر انداخت، دیگر به یاد ندارد که نمازی از او قضا شده تا بجای بیاورد.
آیه دوم می گوید: ای گنهکار، اگر مرتکب گناهی شدی فورا تدارک کن، به عقب نینداز، برای این که عقب انداختن توبه دو ضرر بزرگ دارد:
1. گناه را فراموش می کنی و وقتی فراموش کردی، دیگر موفق به توبه نمی شوی.
2. کم کم کار تو سنگین می شود و وقتی هم که کار سنگین شد، با یک توجیه همه چیز را منکر می شوی، مثلا کسی که ده هزار تومان دارد اگر سرمایه او نباشد، باید یک پنجم آن را به عنوان خمس بدهد. اما اگر نپردازد و ده، بیست سال از آن زمان بگذرد، یک وقت حساب مال خود را می کند، می بیند که باید چند میلیون به عنوان خمس بپردازد، دیگر نمی شود، می خواهد سوسوی وجدان را خاموش کند، با چه خاموش می کند؟ می گوید: من زحمت کشیدم و کار کردم، پول پیدا کردم، فقیر هم برود کار کند، چرا پولم را به آخوندها بدهم که تمام بشود؛ به جای توبه کردن رهسپار وادی کفر می شود. قرآن شریف همین زنگ خطر را می زند.
قرآن شریف می فرماید:
ثم کان عاقبه الذین اساؤا السوأی ان کذبوا بایات الله.(114)
کسانی که مرتبا گناه روی گناه بکنند و دائما توبه را به عقب بیندازند، به آنجا منجر می شود که منکر اسلام شوند: ان کذبوا بایات الله می گوید قرآن چیست؟ اسلام کدام است؟ در تاریخ نمونه های زیادی از این نوع افراد وجود دارد. اما آن که با مسامحه توبه را به تاخیر می اندازد، اگر موفق به توبه شود، این آیه نمی گوید توبه اش قبول نیست، آیه این دلالت را ندارد؛ قرآن شریف می فرماید؛
یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا.(115)
هر که هستی، هر چه هستی بیا، اگر بُشر حافی هم هستی بیا. بشر حافی که بود؟ مرد عیاشی بود که خانه اش 50 سال میخانه بود، جای زنهای هر جایی بود، خانه اش جای مردان عیاش بود. روزی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) از مقابل خانه اش عبور می کردند، صدای ساز و آواز از خانه اش می آمد، از کنیزک او پرسیدند: صاحب این خانه آزاد است یا عبد؟ عرض کرد: نه آقا، آزاد است. فرمود: بلی آزاد است و چون آزاد است، چنین می کند!
کنیز نزد بشر حافی آمد، از کنیزش پرسید که چه کسی با تو حرف می زد؟ گفت آقایی بود این طور سوال کرد و من این چنین جواب دادم؛ مثل جرقه ای که به روی بنزین بیفتد برایش تلاطم درونی پیدا شد. گفت: می دانم که بود. با پای برهنه به دنبال امام موسی بن جعفر (علیه السلام) رفت، اسمش بشر حافی شد یعنی پا برهنه؛ عرض کرد: آقا غلط کردم، غلط کردم؛ پنجاه سال گناه کردم، اما بد کردم. آقا موسی بن جعفر (علیه السلام) او را پذیرفت، نه تنها توبه اش قبول شد بلکه درباره او چیزها می گویند.
عرفا درباره او می گویند (تا چه اندازه خبر درست باشد) که دیگر کفش به پایش نکرد، همیشه پابرهنه راه می رفت. به او می گفتند: چرا با پای برهنه راه می روی؟ می گفت: آن وقت که توبه کردم پابرهنه بودم، دلم می خواهد همیشه پا برهنه باشم تا بمیرم؛ کم کم کارش به اینجا رسید که حیوانات در جایی که او رفت و آمد می کرد فضله نمی کردند! بعید هم نیست.
خوشا به حال آن کسی که دست عنایت خدا روی سرش باشد، خوشا به حال آن کسی که در دل شب بلند شود و برای گناهی که کرده، خدا خدا کند، نمی دانید به کجا می رسد؟ فضیل بن ایاز می شود، بشر حافی می شود.
حر بن یزید ریاحی را به یاد بیاورید و یقین داشته باشید که گناه هر چه بزرگ باشد، آمرزیده می شود.
حر بن یزید ریاحی خودش می گفت: حسین جان، اول کسی هستم که بدین زینب (علیه السلام) را لرزاندم. او کسی است که نگذاشت امام حسین (علیه السلام) به مدینه برود، نگذاشت به کوفه برود، آقا امام حسین (علیه السلام) را محاصره کرد تا لشکر جمع شدند و امام را شهید کردند. این گناه خیلی بزرگ است اما توبه او بزرگ تر است، رافت خدا بزرگ تر است، رافت امام حسین (علیه السلام) بزرگتر است. می گوید: روز عاشورا دیدم حر متلاطم است - به این توبه می گویند، استغفرالله نمی خواهد - دیدم می لرزد، گفتم: چرا می لرزی؟ هنوز جنگی به پا نشده، چه خبر است؟ گفت: نه، خودم را بین بهشت و جهنم می بینم، چه کار بدی کردم، حالا چه کنم؟ به خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد، امام حسین یعنی مظهر رحمت خدا - قبلا گفته شد که خداوند خطاب به بنده خود می گوید: بنده گنهکارم، بیا، سلام علیکم. ابوالفضل به استقبال حر آمد، او را به نزد امام حسین (علیه السلام) برد. حر سر را به زیر انداخت؛ توبه یعنی همین، آدم در دل شب از این که در محضر ربوبی گناه کرده خجالت زده می شود.
این همان جمله ای است که رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) بارها به ما می فرمود و در رسانه های گروهی هم کرارا می فرماید: خود را در محضر خدا ببینید، خدا را ناظر و حاضر در کارها بدانید، اگر خود را در محضر خدا دیدی، همیشه از گناه خود شرمنده خواهی بود، اگر خود را در محضر خدا دیدی و خدا را حاضر و ناظر بر کارهایت دیدی، دیگر معمولا کارهای شیطانی نخواهی کرد، کارها رحمانی می شود.
حر خود را در محضر امام حسین (علیه السلام) می بیند، سرافکنده است؛ کاری کنید که مانند حر که نزد امام حسین (علیه السلام) سرافکنده است، این طور خود را در پیشگاه خداوند متعال ببینید، خدا همه جا هست. یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور(116) همه جا هست، همه چیز را می داند، خیانتهای چشم را می داند، کارها را چه در خلوت و چه در جلوت می داند؛ توبه در آدم این حالت را ایجاد می کند که خود را در محضر خدا شرمنده می بیند و آقا فرمودند: حر سرت را بلند کن، آمرزیده شدی، اما حر سرش را بلند نمی کند، خجالت می کشد. اینجا نکته ای است؛ درست است که خدا می آمرزد اما شرمندگی بنده جایی نمی رود. حر شرمنده است، نمی تواند سرش را بلند کند، بالاخره هم سرش را بالا نکرد، رویش را در روی امام حسین (علیه السلام) نینداخت.
راوی می گوید: دم مرگ سلمان فارسی، آن زمان که استاندارد مدائن بود، بالای سر سلمان بودم، دیدم گریه می کند. گفتم: سلمان، چرا گریه می کنی؟ تو به مقامی رسیده ای که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تو فرمود: سلمان منا اهل البیت،(117) یعنی سلمان از ما اهل بیت است، و در روایت می خوانیم سلمان آن کسی است که نه درجه از ایمان را به دست آور. سلمان گفت: به یاد روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افتادم که می فرمود: در روز قیامت گردنه هایی است، در آنجا مامورینی هستند و سوال می کنند، هفت مامور در آنجا سوال می کنند، و حضرت می فرمود: نجی المخفون و هلک المثقلون یعنی آن کس نجات پیدا می کند که سبک بار باشد.
سلمان فارسی دم مرگ خجالت زده می گوید: سنگین بارم؛ همین راوی می گوید: نگاه کردم ببینم چرا سنگین بار است؛ دیدم یک پوست گوسفند دارد که هم فرش اوست و هم رختخوابش، در حالی که استاندارد مدائن بود، جز یک کاسه گلی برای غذایش، یک آفتابه گلی برای تطهیرش، یک قلم و دوات برای استانداریش چیز دیگری در اطاقش نبود، اطاقش هم کرایه ای بود، اما باز هم می گوید بارم سنگین است، سنگین بارم. نجی المخفون و هلک المثقلون. بابا طاهر می گوید:
مو که چون اشتری قانع به خارم - خورم خاری و خرواری به بارم
با این خرج قلیل و بار سنگین - هنوز در روی صاحب شرمسارم
خدا توبه گنهکار را می آمرزد، هر چه و هر که باشد، اما باید ما شرمنده باشیم، باید خود را اصلاح کنیم، گذشته ها را ترک کنیم، برای این که اگر او بیامرزد ما باید وظیفه خود را بشناسیم، مثل حربن یزید ریاحی که بالاخره نتوانست چشمهایش را در چشمهای امام حسین (علیه السلام) بیندازد، وقتی هم کشته شد آقا امام حسین (علیه السلام) آمد و سرش را به بالین گرفت، ولی حر مرتبا سرش را بر می داشت و به روی زمین می گذاشت، چشمهایش را باز نمی کرد، خجالت زده بود، با چشمهای بهم بسته جمله ای گفت: به آقا عرض کرد: حسینم از من راضی شدی؟ فرمود: آری حر، خدا از تو راضی باشد؛ همچنان که مارت نامت را حر گذاشت، امیدوارم در دنیا و آخرت حر باشی. حسین (علیه السلام) آن مظهر رحمت خدا حر را بخشید، اما شرمندگی حر همچنان باقی بود.

بخش اول: گفتار یازدهم