فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

توبه (1)

چون این روزها و شبها، روزها و شبهای مصیبت است، شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت امام دوم، حضرت امام مجتبی (سلام الله علیه) و امشب نیز شب شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) است لذا به همه شما عزیزان و به ساحت مقدس حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مصیبتها را تسلیت می گویم، و امیدوارم پروردگار عالم به واسطه این بزرگواران نظر لطفی به همه ما بفرماید.
قبل از آن که وارد بحث شویم، تذکری را خدمت شما عرض می کنم که امیدوارم مفید باشد.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (سلام الله علیه) در دنیا خیلی اذیت شدند، خصوصا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قدری اذیت کردند که ایشان فرمود: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت.(98)
هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشده است.
در تاریخ می خوانیم که حضرت زکریا را با اره دو سر، نصف کردند، با این حال، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشده است.
مصیبتهایی که به امام دوم (سلام الله علیه) و ترد شده، مسلم بزرگتر از مصائب حضرت امام حسی (علیه السلام) است. مصائبی که برای حضرت رضا (علیه السلام) پیش آمده، خیلی بزرگ است، به قدری است که راوی می گوید: هر وقت امام رضا (علیه السلام) از نماز جمعه بر می گشتند، با یک حال تاثری از خدا طلب مرگ می کردند. سایر ائمه طاهرین (علیه السلام) نیز به نوبه خود مظلوم واقع شدند؛ حضرت زهراء (سلام الله علیه) و حضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خیلی اذیت کردند.
تحمل تمام این مصائب برای یک مطلب بود و آن این که اسلام حقیقی به دست من و شما برسد. بنابراین، اگر ما بخواهیم چهارده معصوم (علیه السلام) از ما راضی باشند، اولا باید خود دیندار و متقی باشیم و ثانیا شما معلمین عزیز که نخبه های جامعه هستید و نسل جوان مرهون زحمات شماست، باید کوشش کنید و دین را زنده گردانید.
نگه داشتن دین، برای عموم مردم یک مطلب است، اما زنده کردن دین به دست روحانیت و به وسیله فرهنگ، امری دیگر است. پس ما باید مواظب باشیم تا اندازه ای که ممکن است، اولا دیندار باشیم و ثانیا به نام چهارده معصوم (علیه السلام) در کلاس درس دین را زنده گردانیم، و به نام پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را زنده کنیم، احکام اسلام را احیاء کنیم و این برای همه ما وظیفه بزرگی است.
رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) جمله ای نصیحت آمیز داشتند که بارها به عنوان نصیحت به ما می فرمودند: برای من به تجربه اثبات شده که اگر دِه یا شهری مردم سالمی داشته باشد، مردم متدینی داشته باشد، پی می بریم که در آن محل عالمی متعهد و متدین وجود دارد، و بر عکس، اگر ده یا شهری مردم ناسالمی داشته باشد، متوجه می شویم که یا در آنجا عالم نبوده و یا اگر عالم داشته اند، ناسالم بوده است. به راستی این چنین است. همین سفارش را نیز من به شما معلمین عزیز بکنم؛ اگر شما معلمین محترم، متدین باشید و اگر به فکر زنده گردانیدن دین باشید، یقین داشته باشید که نسل آینده ما سالم خواهد بود و در آینده، ما جوانانی متعهد و دیندار خواهیم داشت.
بنابراین، باید به شما بگویم که نسل آینده مرهون فعالیت شما عزیزان است. اگر می خواهید نسل آینده متعهد و متدین باشد، شما باید متدین و متعهد باشید. باید به فکر دین و اخلاق و فرهنگ اسلامی باشید و باید فعالیت کنید. ناگزیر نسل آینده باید عالم بشود، چه اگر نسل آینده عالم نشد، به دام استعمار و استثمار خواهد افتاد. به تجربه ثابت شده که ممالکی که به دام استعمار افتاده اند، ابتدا فرهنگ آنها را تهی کرده اند و سپس خود به خود در آغوش استعمار رفته اند. اگر ما در آینده عالم و دانشمند و متخصص نداشته باشیم، یقینا به دامان استعمارگران خواهیم افتاد. نه اینکه آنها ما را ببرند، بلکه برنامه را طوری تنظیم کرده اند که ما خودمان می رویم.
بنابراین، نسل آینده باید عالم و دانشمندان و آگاه بشود، و این به دست شما معلمین عزیز است. و نیز علم بدون تعهد الهی فایده ندارد؛ باید همره علم، تدین و تعهد نیز باشد و علم منهای دین و دین منهای علم هیچ کدام به تنهایی نمی تواند مفید باشد؛ اگر دین باشد ولی علم و آگاهی نباشد، آن دین فایده ای ندارد، و نیز اگر علم و تخصص باشد، ولی همراه با دین نباشد، آن علم نه تنها بی فایده است بلکه زیان هم دارد.
پس نسل آینده ما باید هم متدین و متعهد باشد و هم عالم و متخصص. و این مرهون زحمات شما معلمین عزیز می باشد. خیلی باید مواظب باشید. امیدوارم پروردگار عالم، از راه لطف نظر کند و همیشه دست عنایتش روی سر شما عزیزان باشد، تا موفق باشید و بتوانید نسل آینده را زنده کنید و بتوانید جوانانی متعهد و آگاه و متخصص به جامعه را تحویل دهید.
یکی از چیزهایی که برای تقویت روح بسیار مفید است و در جنگ درون (جهاد اکبر) فوق العاده می تواند ما را یاری کند و برای تقویت اراده بسیار موثر است، توبه از گناه است.
توبه از گناه برای تقویت روح، تقویت اراده، سیر الی الله و پیروز شدن در جهاد اکبر خیلی موثر است. حتی عرفا می گویند: اگر کسی بخواهد سیر ملکوتی داشته باشد، منزل اول آن تخلیه است، و برای اینکه به اولین منزل عرفان برسد، یکی از مقدماتش، توبه از گناه است.
یکی از امتیازهای اسلام این است که هیچ وقت به بن بست نمی رسد، یعنی هیچ وقت نمی گوید: نمی دانم. شما نمی توانید جایی را پیدا کنید که در آنجا اسلام گفته باشد نمی دانم.
حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره رهبری می فرماید: علاوه بر آن که رهبر باید حد اعلای عدالت را دارا باشد، می بایستی در علوم اسلامی نیز متخصص و جوابگوی جامعه بشریت باشد.
بنابراین، اگر کسی موردی از اسلام را بگوید نمی دانم، لیاقت رهبری ندارد و نمی تواند مرجع تقلید مسلمین باشد.
از نظر عمل افراد نیز اسلام هیچ وقت به بن بست نمی رسد، یعنی هیچگاه اسلام به تابعین خود نمی گوید که دیگر تو را نمی پذیرم. در اسلام طرد شدن افراد نیست؛ هر چه گناه بزرگ باشد، اگر برای گناهکار تلاطم درونی پیدا شود و از گذشته پشیمان شده و توبه کند و تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را مرتکب نشود، خداوند متعال او را می بخشد. در اسلام نمی توان گناهی پیدا کرد که توبه گناهکارش پذیرفته نشود.
پس اسلام همیشه توبه گناهکاران را می پذیرد.
همانطور که اشاره شد، معنای توبه، تلاطم درونی و پشیمان شدن از ارتکاب به گناه است و گناهکار باید تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را انجام ندهد، ولو این که بعد، توبه شکسته شود، زیرا خداوند تواب است و توبه توبه شکن ها را نیز می پذیرد.
اگر کسی مرتکب گناهی شود (گناهش هر چه باشد) و بعد از گناه، تلاطم درونی برایش پیدا شود، یعنی ناراحت و پشیمان شود که چرا گناه کرده است، و تصمیم بگیرد که آن گناه را تکرار نکند، پروردگار عالم آن گناه را می بخشد.
آنچه را از نظر قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استنباط می شود، این است که خداوند نه تنها گناه را می آمرزد، بلکه خیلی زود آشتی می کند. در دعای کمیل می خوانیم که خداوند سریع ارضاء است یعنی زود آشتی می کند. همچنین از قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می شود که خداوند نه تنها زود آشتی می کند بلکه کسی که توبه می کند، پروردگار عالم به او سلام می کند؛ کسی که توبه می کند، خداوند علاوه بر آنکه گناهش را می آمرزد، حسنه هم به او می دهد، گناهان او را محو می کند و به جای آن گناهان، برای او حسنه نوشته می شود، و به واسطه توبه، پروردگار عالم زندگی مرفهی به توبه کننده عطا می کند. همانطور که گناه اثر وضعی دارد و برای گناهکار بدبختی و نکبت به بار می آورد، توبه و توجه به خدا موفقیت و زندگی خوشی در پی خواهد داشت.
بحثی در میان عرفا و بزرگان می باشد که آیا کسی که از گناه توبه می کند، گناهان او که تجسم عمل پیدا کرده، به چه صورت در می آید؟ آیا نابود می شود؟ و یا به صورت لعان در می آید؟ بین بزرگان اختلاف است.
بعضی ها از جمله رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) می گویند که اگر کسی از گناه توبه کرد، پروردگار عالم گناهان او را نیز نابود کرده و از بین می برد و در نتیجه نکبت هایی که اثر وضعی گناهان بوده، از بین خواهند رفت.
قرآن کریم نیز این نظر را تایید می کند.
اما بعضی دیگر، از جمله مرحوم کمپانی - علیه الرحمه - که یکی از عرفا و فلاسفه و از علمای بزرگ اسلام است، می فرمایند کسی که از گناه توبه کند، ما زندگی ناخوشی را که گناه برای او به وجود آورده، به یک زندگانی خوش تبدیل می کنیم. قبل از این که آیات شریفه مربوط به این قسمت را بخوانم، در رابطه با صفت سریع و الرضا بودن خداوند، نکته ای را تذکر می دهم که برای پدران و مادران و معلمین محترم خیلی مفید است. در روانشناسی، یکی از راه هایی که به عنوان تنبیه کودک برای تربیت ذکر شده، قهر کردن با کودک است، اما توصیه می شود که زمان قهر کوتاه باشد و مربی باید سریع الرضا باشد؛ بعد از مدت کمی که از قهر کردن می گذرد، مربی باید بهانه ای پیدا کرده و با کودک آشتی کند. روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این روش را تائید می کنند. این روش در تربیت کودکان بسیار موثر است، به شرط این که زود آشتی در کار باشد.
بسیار مشاهده شده که از صفت سریع الرضا استفاده شده، و این روش در تربیت آنان موثر بوده است. بنابراین، تقاضا دارم اگر با افرادی لجوج و ناسازگار مواجه هستید و می خواهید آنها را تربیت کنید، از کلمات زشت و نامربوط استفاده نکنید، شخصیت آنها را نکوبید که رفتاری این چنین، در تربیت ناموفق بوده و به شکست منجر می شود؛ تنبیه بدنی در تربیت کودکان اثر مطلوبی ندارد.
با کتک و کلمات توهین آمیز نمی توان کودکان را تربیت کرد، باید سریع الرضا بود. این اخلاق کریمه را از خداوند بیاموزیم و برای بچه ها سریع الرضا باشیم؛ در خانه و دبستان و آموزشگاه، زبان توهین آمیز نداشته باشیم که فوق العاده مضر است و نتیجه معکوس می دهد.
اصولا در اسلام بد زبانی شدیدا مورد مذمت قرار گرفته و نهی شده است. برای نمونه، دو مورد از برخوردهایی را که پیشوایان اسلام نسبت به این رفتار داشته اند، ذکر می کنیم:
چند تا یهودی توطئه کردند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مسخره و استهزاء کنند؛ یکی از آنها آمد و از حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کرد و به جای این که بگوید: سلام علیکم گفت: سام علیکم(99) پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمود: علیکم یعنی بر تو باد. دومی آمد و او نیز به پیغمبر گفت: سام علیکم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمود: علیکم.
عایشه خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، از مشاهده این وضعیت ناراحت شد و به آنها گفت یا ابناء القردة و الخنازیر یعنی از فرزندان بوزینه ها و خوکها، چرا با پیامبر این چنین حرف می زنید؟
نسبتی را که عایشه به آنها داد، از نظر قرآن شریف نیز درست بود،(100) اما عایشه می گوید: پیامبر اکرم رنگش تغییر کرد و رو به من کرده و گفت: ای عایشه، چرا فحش دادی؟ عایشه می گوید گفتم: یا رسول الله، اینها توطئه کرده اند و یکی پس از دیگری می آیند و به شما سام علیکم می گویند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من که جواب ایشان را دادم؛ آنچه به من گفتند، گفتم علیکم یعنی بر شما باد.
سپس فرمود: ای عایشه، مگر نمی دانی گفتار و کردار ما مجسم می شود؛ این فحش ها به صورتهای زشتی مجسم می شوند و در روز قیامت با انسان محشور می گردند. حرف بد، حتی با لفظ پدر سوخته و امثال اینها، در روز قیامت به صورت سگ، خوک و حیوانات وحشتناک در می آید و اطراف انسان را می گیرد.
در روایت است که امام صادق (علیه السلام) دوستی داشت که همیشه با امام ملازم بود و امام صادق (علیه السلام) نیز او را دوست می داشت. هر جا امام صادق (علیه السلام) می رفت، او نیز همراه امام بود.
روزی همچنان که همراه امام حرکت می کرد و غلام آن شخص نیز با آنها ملازم بود، اتفاقا غلام به عللی از آنها عقب افتاد. این شخص غلام را صدا کرد، از غلام جواب نشنید؛ بار دوم و سوم نیز غلام را صدا کرد، باز هم جواب نیامد. مرد عصبانی شد و به غلام گفت: یابن الفاعله یعنی ای ولدالزنا. تا این جمله از دهان مرد بیرون آمد، امام صادق (علیه السلام) با شنیدن آن ایستاد و به قدری ناراحت شد که دست به کمر گذاشت، مثل این که کمر مبارک ایشان به درد آمده بود. فرمود: چه گفتی؟ آن مرد دانست که امام ناراحت شده، گفت: یابن رسول الله، این غلام از هندوستان است و پدر و مادر معلومی ندارد، نسبتی را که من به او دادم به این جهت بود که معلوم نیست پدر و مادرش کیستند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: من نمی خواهم این سخن تو را از نظر حکم شرعی بررسی کنم. بلکه می خواهم بگویم چرا عفت زبان نداری، و چرا زبانت به فحش آلوده است؟
روایت می نویسد که امام صادق (علیه السلام) ادامه دوستی او را نپذیرفت و او را از خود دور کرد.
با توجه به این دو نمونه معلوم می شود که مسلمان بایستی خیلی مؤدب باشد و عفت زبان داشته باشد. کسی که زبان داشته باشد. کسی که زبانش آلوده به حرفهای زشت باشد، نمی تواند مربی خوبی به حساب آید؛ مخصوصا خانم های محترم متوجه باشند که با فحش دادن، داد و فریاد کشیدن، عصبانی شدن و اعصاب خرد کردن نمی توان بچه ها را تربیت کرد و این گونه عمل کردن، به جز بدبختی برای خود و کودکان، نتیجه دیگری نخواهد داشت.
یکی از راه های تربیت این است که در مقابل عمل خلاف کودک با او قهر کنید و زود هم آشتی نمایید، یعنی سریع الرضا باشید.
کار مربی بسیار مشکل است، اما وقتی کار برای خدا بود، سختی آن آسان می شود. حضرت امام حسین (علیه السلام) برای رضای خدا در روز عاشورا هرچه داشت داد تا دین خدا بماند، از مال و مقام و فرزند گذشت تا دین خدا زنده بماند. در راه خدا ناملایمات، ملایم می شوند. معلمی که برای خاطر خدا هم باید زود با او آشتی کند. یکی از دوستان من می گفت: وقتی برای تبلیغ به روستایی مسافرت کردم. مردم آنجا به سراغ من نیامدند؛ به مسجد رفتم و چای درست کردم و از آنها دعوت کردم، ولی کسی به مسجد نیامد. به ناچار از آنها قهر کردم و روستا را ترک نمودم؛ هیچ کس به من نگفت کجا می روی؟ چند قدمی که از ده دور شدم، با خود گفتم این چه کاری است که من می کنم؛ از قهر کردن پشیمان شدم. پیش خود می گفتم به چه بهانه ای برگردم، تا این که چشمم به دختر بچه ای افتاد که آمده بود از قنات آب ببرد. تصمیم گرفتم همراه دختر بچه به ده برگردم. وقتی به روستا برگشتم، دیدم مردم در کناری ایستاده اند، تا آنها مرا دیدند، همگی با هم با صدای بلند می گفتند: آخوند رفت و خودش آمد، آخوند رفت و خودش آمد صبر کردم تا آنها آرام شدند و همانجا کار تبلیغی خودم را شروع کردم. خلاصه صفت سریع الرضایی خداوند مرا یاری کرد و من در تبلیغم موفق شدم.
در امر تبلیغ دین خدا همه باید چنین باشیم. روش قرآن شریف نیز در امر تبلیغ چنین است؛ در سوره انعام آیه 54 می فرماید:
و اذا جائک الذین یومنون بأیاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعد و أصلح فانه غفور رحیم.
خداوند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: ای پیامبر، اگر گنهکار آمد، اول سلام مرا به او برسان - تقاضا دارم روی این نکته خوب توجه کنید، ارحم الراحمین خدا را ببینید، مبادا گاهی حال یاس از رحمت خداوند بر کسی پیدا شود که در حد کفر است، و بکوشید تا با استفاده از این آیات خود را بسازید. بخشنده و مهربان و سریع الرضا باشید.
آیه می فرماید: وقتی که بنده گنهکار من آمد، اول به او سلام کن و قبل از آن که توبه اش را قبول کنی، به او بگو که خداوند بر خود نوشته است که گنهکار را بیامرزد و رحمتش را نصیب گنهکار نوشته است که گنهکار را بیامرزد و رحمتش را نصیب گنهکار نماید. بعد می فرماید: به او بگو هر کسی از روی نادانی گناه کند و بعد توبه کرده و خود را اصلاح نماید، بداند که خدا حتما او را می آمرزد، برای این که خدا خیلی آمرزنده و مهربان است.
دقت بفرمائید، برنامه این آیه از صفت سریع الرضایی در دعای کمیل بالاتر است؛ در دعای کمیل می گوییم:
یا سریع الرضا اغفر لمن لایملک الا الدعا
اما این آیه می فرماید: اگر به در خانه خدا رفتی، خداوند اول به تو سلام می کند و بعد می فرماید: واجب است که تو را بیامرزم، و خیلی زود می آمرزد.
در آیه دیگر خیلی روشنتر این مطلب بیان می شود؛ خداوند می فرماید:
... الا من تاب وامن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.(101)
این آیه درباره کسی است که زنا بدهد و یا زنا بکند، ولو زنای محصنه باشد، ما قبل این آیه می فرماید: مومن زنا نمی کند، و اگر کسی زنا کرد، به خواری وارد آتش جهنم می شود. در روایات می خوانیم: زنی که زنا بدهد و مردی که زنا بکند، اگر بدون توبه از دنیا بروند، در جهنم گرفتار عذاب سختی خواهند شد و از بوی تعفن و عورتین آنها، اهل جهنم آزرده خاطر می شوند. گناه خیلی بزرگ است، اما همین گناه بزرگ حتی اگر زنای محصنه باشد، خداوند می فرماید: الا من تاب و آمن و عمل صالحا... مگر این که توبه کند. و اگر توبه کرد نه فقط آمرزیده می شود، بلکه یبدل الله سیئاتهم حسنات خدا گناه را از نامه عملش پاک کرده و به جایش ثواب می نویسد.
ارفاق این آیه از آیه اول بیشتر است. در آیه اول می گفت: به گناهکار سلام کن و بگو که خدا بر خودش واجب کرده تا گنهکار را بیامرزد. ولی در آیه دوم بالاتر از این را می فرماید: یبدل الله سیئاتهم حسنات...
به راستی خدا چقدر رئوف مهربان است.
می گوید:
بازای بازای هر آنچه هستی بازای - گر کافر و گبر و بت پرستی بازای
این درگه ما، درگه نومیدی نیست - صد بار اگر توبه شکستی بازای
این شاعر نسبت به قرآن کم گفته است، آیه می فرماید: گنهکار بازای، توبه ات را دوست دارم، ناله و شرمت را نیز دوست دارم، نه تنها گناهت را می آمرزم، بلکه گناه را از نامه عملت پاک می کنم و به جای آن حسنه می نویسم.
این آیه خیلی امیدوار کننده است و برای ما سازندگی فراوان دارد.
همچنین در جای دیگر می فرماید: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین،(102) سازندگی و امیدوار کنندگی این آیه از دو آیه قبل بیشتر است. می دانید که تواب صیغه مبالغه است؛ مانند عَلام یعنی کسی که بسیار علم دارد؛ تواب هم به کسی می گویند که بسیار توبه می کند. ظاهرا تفسیر آن چنین می شود که اگر صد بار توبه شکستی بازای. ان الله یحبک خدا تو را دوست دارد. و یحب المتطهرین، دست آلوده به خون را اگر با آب تطهیر کنی، پاک می شود و مانند دستی می شود که اصلا خونی نبوده است. و نیز کسی که توبه می کند تطهیر می شود، یعنی از گناه پاک می شود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: التائب من الذنب کمن لا دنب له.(103) آن که از گناه توبه می کند، مانند کسی است که گناه نکرده باشد، لذا آیه می فرماید: نه فقط گنهکار تائب را دوست دارم. بلکه کسی را که کرارا آلوده شده و توبه می کند هم دوست دارم. توبه انسان را پاک می کند، و خدا پاک شدگان را نیز دوست می دارد.
چهارمین آیه که در این رابطه با این بحث انتخاب کرده ام می فرماید:
و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدارا و یزدکم قوة الی قوتکم.(104) یعنی ای گناهکار، بازای و توبه کن که خدا تو را می آمرزد، علاوه بر این که تو را می آمرزد نعمت و سعادت، مانند باران در این دنیا برایت می بارد.
در گذشته گفتم که گناه مانند باران بر سر انسان، نکبت می بارد. حال اگر می خواهی آن نکبتها از بین برود و به قول رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) اثر وضعی گناه از بین برود، و یا به قول مرحوم کمپانی (ره) لعان شود، باید از گناه توبه کرد، که خداوند می فرماید: ما نه فقط گناه را از بین می بریم، بلکه به جای آن، مانند باران بر سر توبه کنند رحمت می باریم.
پس:
باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.
آیه زیر همین معنا را تائید می کند که می فرماید:
و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا.(105)
یعنی ای گنهکار، اگر توبه کردی، خداوند آن نکبتهایی را که بر اثر گناه دامن گیرت شده از بین می برد و یک زندگی خوش و باسعادتی به تو عطا می کند یمتعکم متاعا حسنا.
درباره گناه، قرآن می فرماید:
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیمة اعمی(106)
یعنی آن که زندگیش منهای خدا باشد و آن که با گناه زندگی کند، به دو مصیبت گرفتار می شود: یکی این که در دنیا معیشت ضنک (زندگی ناخوش) دارد، و دیگر اینکه در قیامت کور و نابینا محشور می شود. و نحشره یوم القیمه اعمی
قرآن می فرماید: این چنین آدمی در قیامت با خدا گفتگو می کند؛ به خدا عرض می کند: رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا، می گوید: خدایا، من که در دنیا چشم داشتم و می دیدم، پس چرا اینجا کور و نابینا هستم.
خدا می فرماید: کذلک اتتک آیا تنا فتسیتها و کذلک الیوم تنسی،(107) یعنی علت کوری تو این است که در دنیا ما را فراموش کردی و ما هم در اینجا تو را فراموش کردیم. (معلوم است، آدمی را که خدا فراموشش کند، نمی تواند ببیند.)
گفتیم که یکی از اثرات گناه این است که زندگی برای انسان ناخوش می شود. قرآن می فرماید: اگر می خواهی زندگی ناخوشت به یک زندگی خوش مبدل شود، از گناه توبه کن.
استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبایی (ره) جمله ای داشتند که در مباحث، به تناسب می آوردند و مثل این بود که این جمله خیلی زیاد مورد توجه ایشان قرار گرفته است، در تفسیر المیزان نیز کرارا این جمله بکار برده اند و به راستی هم جمله ای امیدوار کننده است.
ایشان می فرماید: توبه العبد محفوفین بتوبتین من الله. یعنی توبه بنده گنهکار به دو توبه از خدا پیچیده شده است.
آنچه از قرآن استفاده می شود، این است که خدا برای بنده گنهکارش دو توبه دارد، یعنی گنهکار یک بار توبه می کند و خداوند دوبار توبه می نماید. یکی از آن دو برگشت توفیقی است که خدا به بنده گنهکار می دهد تا برگردد و توبه کند.
تا که از جانب معشوق نباشد کششی - کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
تا توفیق و هدایت از جانب خدا نباشد، بنده گنهکار نمی تواند خدا، خدا بگوید و باز گردد و توبه کند.
دومین توبه خدا، پذیرفتن بنده گنهکار است. ببینید پروردگار چقدر رحیم و غفور و مهربان است. راستی حیف است که انسان در برابر چنین خدایی مطیع و محض نباشد.
خداوند می فرماید:
و علی الثلاثة الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا لا ملجأ من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم.(108)
در رابطه با این آیه داستانی است که بسیار آموزنده است. یکی از وظایف سنگین همه ما، امر به معروف و نهی از منکر است و این مراتبی دارد که الان از بحث ما خارج است. یکی از مراتب آن، مبارزه منفی با گناهکار است، یعنی این که با گنهکار نشست و برخاست نکنند، با گنهکار رفت و آمد نداشته باشند، به او زن ندهند و از او زن نگیرند، و امثال اینها.
و اما داستان: سه نفر از اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کردند و به جبهه جنگ (غزوه تبوک) نرفتند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب، جنگ را تمام کردند و برگشتند. مردم به استقبال آمدند، از جمله آن سه نفر هم جزء استقبال کنندگان بودند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ کس با این سه نفر حرف نزند!، حکم، حکم پیامبر است. روایت می نویسد: وضعیت آن سه نفر طوری شد که حتی زن و بچه آنها هم با آنها حرف نمی زدند و آنها دوری کردند!
قرآن می فرماید: پس از گذشتن سه روز از این قضیه، مدینه بر آنها تنگ شد و احساس کردند که با این وضع نمی توانند زندگی کنند؛
وضاقت علیهم الارض بما رحبت.
آنها دیدند چاره ای ندارند جز این که توبه کنند به بیابان رفتند و گریه و ناله کردند و توبه کردند، و خداوند توبه آنها را قبول کرد.
می توانیم برای مبارزه با گناهکار از این گونه روشها استفاده کنیم.
نکته ای که می خواستم به آن اشاره کنم، این است که آیه می فرماید: ثم تاب علیهم لیتوبوا، یعنی از طرف پروردگار توفیق توبه آمد و آنها توبه کردند.
جهان آفرین، گرنه یاری کند - کجا بنده، شایسته کاری کند؟
خلاصه بحث این شد که از قرآن شریف استفاده می کنیم که توبه بسیار مفید است و برای تقویت روح و مبارزه با نفس، فوق العاده سازندگی دارد. و این که گناه هر چه بزرگ باشد، اگر انسان به راستی از آن گناه توبه کند، خداوند او را می آمرزد.

بخش اول: گفتار دهم

توبه (2)

بحث ما درباره نبردی دائمی بین جنبه ملکوتی و جنبه حیوانی درون ماست که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را جهاد اکبر نامید. و گفته شد که برای غلبه بر جنبه حیوانی وجود ما باید از نیروهای بیرون استفاده کرد و الا مغلوبیم. قرآن شریف و روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیروهایی را معرفی کرده اند که از جمله آنها اهمیت دادن به واجبات و دیگری اجتناب از گناه بود. در این رابطه از صبر و اقسام سه گانه آن بحث شد. نیروی سوم که جلسه قبل درباره آن مطالبی بیان شد، توبه بود و گفتیم که بواسطه توبه، می توانیم تقویت اراده پیدا کنیم، روح ما قوی شود و به عبارت دیگر در این جنگ پیروز شویم.
قرآن شریف درباره توبه و سخنها دارد؛ می فرماید: نه تنها پروردگار عالم سریع الرضا است، زود آشتی می کند، بلکه خداوند تعالی اول به گنهکاران سلام می رساند و پس از آن می گوید توبه ات را می پذیرم، از قرآن کریم استفاده می شود که اگر کسی تلاطم درونی پیدا کرده از گناه توبه کند، پروردگار عالم او را می آمرزد و به فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) التائب من الذنب کمن لا ذنب له،(109) اگر کسی از گناه توبه کند مثل کسی است که اصلا گناه نکرده باشد.
قرآن شریف در این باره می فرماید:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا(110)
از نظر ادبی در این نکاتی وجود دارد؛ جمله یا عبادی یعنی ای بنده های من، علاوه بر این که در کلمه عباد تلطفی وجود دارد، اضافه این کلمه به یاء متکلم یعنی من تلطف دیگری است. خداوند می فرماید: ای بنده گنهکار که به خودم مربوط هستی، بیا، بیا، هر چه هستی بیا؛ لا تقنطوا من رحمة الله ناامید مشو، هر چه هستی، گناهت هر چه بزرگ است، هر اندازه زیاد است، لا تقنطوا من رحمة الله ناامید مشو ان الله یغفر الذنوب جمیعا یقین داشته باش که پروردگار عالم همه گناهان تو را می آمرزد. آیه دیگر در این باره می فرماید:
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون.(111)
یعنی ای بنده گناهکارم، از رحمت خدا مایوس مشوید، یاس از رحمت خدا به منزله کفر است. اگر کسی (گرچه هفتاد سال گناه کرده باشد) بگوید خدا دیگر مرا نمی آمرزد، گناه این گفتار و این عقیده یاس از رحمت خدا از گناه هفتاد سال او بزرگتر است، برای این که هفتاد سال گناه در حکم کفر نیست اما قرآن شریف می فرماید: اگر از رحمت خدا مایوس شوی در حد کفر است.
بعضی از مفسرین ذیل این آیه شریفه قضیه ای را نقل کرده اند. حمید بن قحطبه، سرهنگی در لشکر هارون الرشید است. راوی خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: در ماه مبارک رمضان پیش حمید بن قحطبه رفتم، دیدم روزه اش را می خورد: به او گفتم که آیا مریض هستی؟ گفت نه. گفتم: مسافر هم که نیستی، پس چرا روزه ات را می خوری؟ گفت: برای این که می دانم خدا دیگر مرا نمی آمرزد. بعد برایم قضیه ای را نقل کرد و گفت: هارون الرشید شبی مرا خواست، به من گفت: چه مقدار با من هستی؟ گفتم حاضرم آبرویم را در راه تو بدهم. گفت: نه، برو. می گوید هنوز به خانه نرسیده بودم که دوباره به دنبالم فرستاد و گفت: چه اندازه با من هستی؟ گفتم: حاضرم مالم، ناموسم و جانم را در راه تو بدهم، گفت: نه. می گوید هنوز به خانه نرفته بودم که مجددا به دنبالم فرستاد، رفتم؛ گفت: چه مقدار با من هستی؟ گفتم: حاضرم دینم را در راه تو بدهم. گفت: همین را می خواهم؛ بعد شمشیری به من داد و گفت هر چه این غلام گفت عمل کن. می گوید: غلام مرا به در خانه ای برد، در اطاقی را باز کرد، بیست نفر سادات جوان از اولاد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زیر غل و زنجیر در آن اطاق بودند؛ آنها را به وسط صحن آورد، آنجا چاهی بود، غلام گفت: آنها را گردن بزن و در این چاه بریز. آنها را گردن زدم و در چاه ریختم. در اطاق دوم باز شد؛ عده ای از سادات سلاله زهرا (علیه السلام) اما مُسن در آن اطاق زندانی بودند، آنها را گردن زدم و در چاه ریختم، بیست نفر سادات پیرمرد را که زیر غل و زنجیر بودند آورد، آنها را نیز گردن زدم و در چاه ریختم؛ آخری پیرمرد ریش سفید سیدی بود، به من رو کرد و گفت اگر مادرم زهرا در روز قیامت از تو بپرسد که چرا مرا کشتی، چه جواب می دهی؟ بدنم لرزید. غلام گفت: تو که کار را تمام کردی، تمامش کن. گردنش را زدم و در چاه انداختم. معلوم است که خداوند دیگر مرا نمی آمرزد، پس چرا روزه بگیرم؟
راوی می گوید این جمله را خدمت امام صادق (علیه السلام) نقل کردم. امام (علیه السلام) خیلی ناراحت شدند، بعد فرمودند: فلانی، این که مایوس از رحمت خدا شده، گناهش از کشتن 60 نفر سید بزرگتر است؛ البته این افراد موفق به توبه نمی شوند اما یاس از رحمت خدا از نظر این روایت گناه بزرگی است، قرآن شریف و آیه ای که از سوره یوسف بیان شد می گوید: یاس از رحمت خدا در حد کفر است.
نتیجه بحث توبه این شد که اگر برای کسی از گناه یکسال، دو سال و ده سال او تلاطمی درونی پیدا شده باشد، گرچه گناهش بسیار بزرگ هم بوده باشد، اما چون ناراحت و پشیمان است (توبه هم همین است و استغفار و راز و نیاز و گریه زینت ها و نشانه های توبه است؛ لازمه این تلاطم درونی و پشیمانی این است که تصمیم بگیرد دیگر گناه نکند.) قطعا پروردگار عالم او را می آمرزد و مثل این است که اصلا گناه نکرده باشد، و این حالت علاوه بر این که خسارتهایش را جبران می کند، مسلما می تواند راه صد ساله را یک آن بپیماید؛ روشنایی دل پیدا می کند، مسلما قطعا تقویت اراده پیدا می کند، تقویت روح پیدا می کند و بالاتر از همه می تواند در آن جنگ درون پیروز شود. برعکس، یکی از مهارتهای محکم شیطان یاس از رحمت خداست.
اگر قرآن شریف می فرماید: مایوس از رحمت خدا مشو که در سر حد کفر است، به خاطر همین است که اگر شیطان کسی را فاسد کرد، از این راه حمید بن قحطبه می شود هر جنایتی را که پیش بیاید مرتکب می شود.
یاس از رحمت خدا موجب می شود که آدم جنایتکار شود، گنهکار شود، اما امید به رحمت خدا و این که یقین داشته باشد خدا او را می آمرزد، کنترلی برای غرائزش می شود و به عبارت دیگر، آن جنبه ملکوتی غالب می شود و می تواند جنبه ناسوتی را کنترل کند و در جنگ درون حتما پیروز شود.
در قرآن شریف و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می کنیم که توبه چهار دسته قبول نیست. در اینجا با توجه به این که گفته شد که در اسلام بن بست وجود ندارد و این معنی ندارد کسی بگوید خدا مرا نمی آمرزد، با این بیان که توبه چهار دسته پذیرفته نیست در ظاهر منافات پیدا می کند که در واقع منافاتی میان این دو نیست.
همه آیاتی که از عدم پذیرش توبه سخن می گویند در زیر آورده شده است:
انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب... و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار.(112)
می فرماید: توبه کسی پذیرفته است که گناه از روی جهالت به جای آورد، در اینجا جهالت به معنای نادانی نیست؛ جهالت چند معنا دارد که از جمله غلبه جنبه حیوانی بر معنوی است؛ مثلا غریزه جنسی بر شخص غلبه می کند و نگاه شهوت آمیزی به زن می کند، می گویند که او از روی جهالت گناه کرده است؛ می داند که نگاه شهوت آمیز به زن حرام است، اما مغلوب شهوت شده و نگاه می کند یعنی مخالفت با خدا می کند، به این گویند: یعلمون السوء بجهاله، می گویند توبه چنین کسی قبول می شود اما اگر کسی بدون این که غلبه شهوت در کار باشد گناه کرد، لجاجت کرد، روی عناد و لجاجت مرتکب گناه شد، این آیه شریفه می فرماید توبه چنین کسی پذیرفته نیست.
در مورد کسانی هم که توبه آنها مقبول است آیه شریفه می فرماید:
لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان.
توبه در مورد کسی که، در حال سلامت توبه کند، نه این که تا دم مرگ برود و در آن زمان بخواهد توبه کند؛ این همان است که در میان عوام مشهور است که توبه دم مرگ پذیرفته نیست. این معنی را از همین آیه گرفته اند که می فرماید: اگر قبل از مردن، وقتی که خود را در دست عزرائیل نبیند توبه کند، توبه اش قبول است، اما توبه دم مرگ قبول نمی شود، که این سخن با بحث قبل که گفته شد توبه در اسلام پذیرفته است، ظاهرا منافات دارد اما این آیه می فرماید که توبه دم مرگ قبول نیست.
مورد دیگری که توبه قبول نیست هنگامی است که نامسلمان بمیرند، کافر و مشرک بمیرند، بخواهند در روز قیامت توبه کنند، وقتی در قبر رفتند بخواهند توبه کنند؛ چنانچه در آیه دیگری می فرماید:
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء.
خدا مشرک را نمی آمرزد و مراد این است که شخص در حال شرک بمیرد. بعضی معنا کردند که اگر کسی مشرک باشد، توبه او قبول نیست؛ این سخن درست نیست. ان یشرک به یعنی در حال شرک بمیرد، در قبر رفته و مشرک است، در قبر رفته و یهودی است، در قبر رفته و کافر است، توبه او هم آمرزیده نمی شود؛ چنانچه در آیه دیگر می فرماید: بعضی مردم وقتی در قبر می روند و می بینند وضع خیلی بدی دارند، می گویند: خدایا، مرا برگردان تا آدم خوبی بشوم: رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت، کلا خطاب می شود، نه، دگر برگشتنی نیست: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.
خلاصه سخن این که بقیه آیات به آیه 17 سوره نساء بر می گردد و این آیه جمع بین همه آیات کرده است و همه روایاتی که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (علیه السلام) در این مورد وجود دارد، برگشت به همین آیه می کند که آیه شریفه، توبه چهار دسته را پذیرفته نمی داند و این آیه شریفه یکی از الطاف بزرگ خداست، چون در آیه چهار زنگ خطر است و زنگ خطر از الطاف خداوند است، مثلا هنگامی که صحنه خطرناکی جلو بیاید، رادیو و تلویزیون خبر می دهد تا اگر دشمن حمله ای بکند، به شما صدمه ای نخورد. این آیه شریفه هم زنگ خطر است و چهار نکته اساسی را به مسلمانها گوشزد می کند که عبارتند از:
1. اگر صفت لجاجت و یا یکی از صفات رذیله بر دل حکمفرما بشود، دیگر نمی گذارد انسان کار خیر انجام بدهد، دیگر موفق به توبه نخواهد شد، مثلا گاهی کسی غیبت می کند و این غیبت را حرام می داند، توجیهی هم برایش نمی کند بلکه اقرار هم می کند که من غیبت کردم و بد کردم، این قابل جبران است یعنی چنین کسی وقتی پشیمان شود و به راستی ناراحت شود، توبه اش هم قبول می شود؛ اما گاهی روی گناه توجیه می کند مثلا غیبت می کند، به او می گویند غیبت مکن. می گوید: این صفتی را که می گویم در او هست، او واجب الغیبه است، جائز الغیبه است، باید غیبتش را کرد. بدیهی است که او دیگر موفق به توبه نمی شود، خودش را اصولا گنهکار نمی داند تا توبه بکند، مانند این است که کسی - العیاذ بالله - سرطان دارد، معلوم است که اگر اول متوجه بشوند قابل پیشگیری و جبران است، اما وقتی که در خون، یا در گوشت و پوست ریشه دواند، آن وقت قابل جبران نیست. شخص گاهی می داند که درد دارد، نزد دکتر می رود دکتر هم اگر تشخیص بدهد او را معالجه می کند، اما یک دفعه نمی داند که درد دارد، پیش پزشک نمی رود تا معالجه شود. آدم لجوج این چنین است. آن کس که گناه کند و گناه خود را توجیه کند؛ آن که روی عناد گناه کند، روی لجاجت مرتکب معصیت شود، معلوم است که خود را گناهکار نمی داند تا توبه کند، ولی برعکس، اگر از روی جهالت گناه کند، شهوت بر او غالب شود و گناه کند - العیاذ بالله - مرتکب زنا شده، بعدا ناراحت و پشیمان است، خود را گنهکار می داند، خود را مریض می داند، به دکتر مراجعه می کند، دکتر می گوید دوای تو توبه است: اما اگر از روی عناد گناه کند، در این صورت خود را مقصر نمی بیند تا توبه کند.
آیه شریفه می فرماید: انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله.
می گوید: مواظب باش، گناه نکن و اگر گناهی کردی از روی جهالت بوده باشد، که اگر از روی غلبه شهوت و جهالت نباشد بدان که موفق به توبه نخواهی شد، نه این که اگر موفق به توبه شدی توبه ات را دیگر قبول نمی کنم؛ این آیه زنگ خطر می زند، می گوید ای کسی که در معرض گناه هستی، مواظب باش گناهت از روی لجاجت نباشد، از روی جهالت باشد، که اگر از روی جهالت نشد بدبخت می شوی.
از این افراد فراوان هستند، کسانی که در مقابل خدا قدم علم می کنند با این که می دانند گناه است، و خدا نکند که کسی لجوج بشود، عصبیت فردی یا گروهی بر او حکمفرما باشد، به قول قرآن شریف: اضله الله علی علم،(113) دانسته خود را گمراه می کند، دانسته خود را در معرض ضلالت می آورد، مخصوصا افراد عقده ای از روی لجاجت خیلی مرتکب گناه می شوند.
یکی از وظایف شما معلمان این است که نگذارید بچه ها عقده ای بار بیایند، بلکه به مرور زمان کاری کنید که عقده هایشان ریشه کن شود. اگر - العیاذ بالله - بی تفاوت باشید یا ضعف اعصاب داشته باشید، یا این که خود را نساخته سر کلاس بروید، به جای اینکه بچه ها را سعادتمند کنید، فردی عقده ای تحویل جامعه می دهید و اگر بچه ای عقده ای شد به قول قرآن شریف اضلله الله علی علم. دیگر گناهش روی جهالت نیست، روی سفاهت نیست بلکه روی عقده است، روی عناد و لجاجت خواهد بود.
سایر صفات رذیله هم این چنین است؛ مثلا عروس و مادر شوهر نوعا با هم خوب نیستند، در حالی که اگر مادر شوهر دقت کند می بیند عروس مقصر نیست، در صورتی که به او تهمت می زند، غیبت می کند، نمامی و سخن چینی می کند، برای این که ریشه روانی آن حسادت است، حسادتی که به قول یکی از مراجع، شترش در خانه خودمان خوابیده است یعنی اهل علم در معرض این خطر هستند. در این باره روایت هم داریم که حسادت اهل علم از دیگران بیشتر است؛ حسادت، آدمی را با پای خود به جهنم می برد و گناهی که از روی حسادت باشد از روی جهالت نیست، می داند که گناه است اما به یک توجیه سوسوی وجدان را خاموش می کند و مرتکب معصیت می گردد. قرآن می فرماید: این فرد موفق به توبه نمی شود، زیرا حسادت نمی گذارد که او توبه کند. آدم جاه طلب گناه می کند، تا بدانجا می رسد که حاضر است دو سوم مردم دنیا را بکشد، برای این که بر یک ثلث دنیا حکومت کند.
یکی از تئوریها و فرضیه های صهیونیست، که کتابش هم موجود است، همین است که اگر لازم است دو سوم مردم جهان را بکشی برای این که بر یک سوم آن حکومت کنی، باید این کار را بکنی! جنگ ایران و عراق این واقعیت را روشن کرده است.
آیا جنایت صدام در این جنگ از روی جهالت است؟ آیا از روی غلبه شهوت بر عقل است؟ مسلما خیر، شاید از روی لجاجت باشد، بالاتر از همه از روی جاه طلبی است. برای این که روزی در عراق سلطنت کند، حاضر است موشک روی دزفول بیندازد، و الا یک بچه هم می داند که غلط است، بلکه یک دیوانه هم می داند که غلط است، پس چرا دست به این اعمال جنون آمیز می زند؟ آیا دیوان است؟ نه، بلکه عقلش را جاه طلبی مهار کرده و خدا نکند کسی جاه طلب بشود. اتفاقا این جاه طلبی را همه دارند و ریشه کن کردن آن هم کاری بسیار مشکل است؛ بعضی اوقات استاد بزرگوار ما حضرت آیة الله العظمی بروجردی (ره) به ما نصیحت می کردند و این روایت را می خواندند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمودند: آخر ما یخرج عن قلوب الصدیقین حب الجاه یعنی آخر چیزی که از دل صدیق ریشه کن می شود، حب جاه است.
به قول استاد بزرگوارمان رهبر عظیم الشأن انقلاب - قدس سره الشریف - خیال نکنید که به یک سال و دو سال و ده بیست جلسه می شود صفات رذیله را ریشه کن نمود، بلکه کار یاست مشکل و مبارزه می خواهد، لذا حب جاه او را وا می دارد تا گناه کند و با توجیه هم گناه کند و این چنین فردی دیگر موفق به توبه نخواهد شد.
جمله اول قرآن شریف زنگ خطری است برای کسانی که دارای صفات رذیله هستند؛ می فرماید: مواظب باشید که حسود، جاه طلب و بخیل نباشید، سوء ظن به مردم نداشته باشید، گناه روی گناه، دلتان را سیاه نکرده باشد تا قسّی بشوید و رافت در دلتان نباشد چرا؟ برای این که اگر یکی از صفات رذیله در دل رسوخ کند، گناه می کنید و توبه نمی کنید، چون که خود را مقصر نمی دانید. در زمان طاغوت، بعضی برهنه و عریان به خیابان می آمدند و کارشان را به نام روشنفکری توجیه می کردند، خود را عالم و دیگران را مرتجع می شمردند، خود را آگاه و عالم به حساب می آورند، یعنی گناه می کردند و روی گناهشان هم توجیه می کردند؛ معلوم است کسانی که این گونه باشند دیگر در کارشان استغفاری نخواهد بود؛ سر برهنه بودن خود را، نه عریانی بلکه فهمیدگی می دانستند، چگونه می شود توبه کنند؟
قرآن می فرماید:
توبه برای آنهایی است که بدیها را از روی جهالت مرتکب می شوند و یکی از نتایج انقلاب اسلامی ما این مسئله است که بسیاری از این زنها توبه کردند و چون کارشان از روی جهالت بود، مسلما توبه آنان قبول است؛ نه تنها توبه آنان پذیرفته است که خداوند متعال به آنها سلام رسانده، نه فقط توبه آنها مقبول است بلکه خدا می فرماید: بنده گنهکارم، دوستت دارم، خیلی هم دوستت دارم، بیا، بیا که تو را می پذیرم. بنابراین، آیه نمی خواهد بگوید که اگر گناه از روی عناد و لجاجت باشد چنانچه توبه کرد، پذیرفته نیست؛ خیر در اسلام بن بست وجود ندارد بلکه آیه زنگ خطر می زند که مواظب باش که گناهت از روی لجاجت نباشد، برای این که اگر گناه از روی عناد باشد، کمتر موفق به توبه خواهی شد. اما در مورد دسته دوم که می فرماید: یتوبون من قریب توبه در مورد آن کسی است که اگر گناه کرد، زود توبه کند؛ این هم زنگ خطری است برای کسی که در توبه مسامحه (یعنی امروز و فردا) کند. در جامعه افراد زیادی بوده اند که نماز نمی خواندند، ظلم می کردند، ربا می خوردند، خون مردم را می کشیدند، جنایتها داشتند، عیاشی ها داشتند، وقتی از آنها علت را می پرسیدند می گفتند: پیر می شویم و توبه می کنیم؛ بعد هم به قم یا کربلا می رفتند و مجاور می شدند، به این خیال که امام حسین (علیه السلام) آنها را بیامرزد.
گاهی انسان بلافاصله بعد از گناهی که کرده پشیمان می شود، فورا توبه می کند، اما با مسامحه توبه را پشت سر می اندازد و در نتیجه فراموش می شود، وقتی فراموش شد، در نامه عمل گناه است اما او نمی داند که گناه کرده تا توبه کند. کسی که نمازی از او قضا شده فورا قضایش را به جا می آورد، اما اگر قضای آن نماز را به تاخیر انداخت، دیگر به یاد ندارد که نمازی از او قضا شده تا بجای بیاورد.
آیه دوم می گوید: ای گنهکار، اگر مرتکب گناهی شدی فورا تدارک کن، به عقب نینداز، برای این که عقب انداختن توبه دو ضرر بزرگ دارد:
1. گناه را فراموش می کنی و وقتی فراموش کردی، دیگر موفق به توبه نمی شوی.
2. کم کم کار تو سنگین می شود و وقتی هم که کار سنگین شد، با یک توجیه همه چیز را منکر می شوی، مثلا کسی که ده هزار تومان دارد اگر سرمایه او نباشد، باید یک پنجم آن را به عنوان خمس بدهد. اما اگر نپردازد و ده، بیست سال از آن زمان بگذرد، یک وقت حساب مال خود را می کند، می بیند که باید چند میلیون به عنوان خمس بپردازد، دیگر نمی شود، می خواهد سوسوی وجدان را خاموش کند، با چه خاموش می کند؟ می گوید: من زحمت کشیدم و کار کردم، پول پیدا کردم، فقیر هم برود کار کند، چرا پولم را به آخوندها بدهم که تمام بشود؛ به جای توبه کردن رهسپار وادی کفر می شود. قرآن شریف همین زنگ خطر را می زند.
قرآن شریف می فرماید:
ثم کان عاقبه الذین اساؤا السوأی ان کذبوا بایات الله.(114)
کسانی که مرتبا گناه روی گناه بکنند و دائما توبه را به عقب بیندازند، به آنجا منجر می شود که منکر اسلام شوند: ان کذبوا بایات الله می گوید قرآن چیست؟ اسلام کدام است؟ در تاریخ نمونه های زیادی از این نوع افراد وجود دارد. اما آن که با مسامحه توبه را به تاخیر می اندازد، اگر موفق به توبه شود، این آیه نمی گوید توبه اش قبول نیست، آیه این دلالت را ندارد؛ قرآن شریف می فرماید؛
یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا.(115)
هر که هستی، هر چه هستی بیا، اگر بُشر حافی هم هستی بیا. بشر حافی که بود؟ مرد عیاشی بود که خانه اش 50 سال میخانه بود، جای زنهای هر جایی بود، خانه اش جای مردان عیاش بود. روزی حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) از مقابل خانه اش عبور می کردند، صدای ساز و آواز از خانه اش می آمد، از کنیزک او پرسیدند: صاحب این خانه آزاد است یا عبد؟ عرض کرد: نه آقا، آزاد است. فرمود: بلی آزاد است و چون آزاد است، چنین می کند!
کنیز نزد بشر حافی آمد، از کنیزش پرسید که چه کسی با تو حرف می زد؟ گفت آقایی بود این طور سوال کرد و من این چنین جواب دادم؛ مثل جرقه ای که به روی بنزین بیفتد برایش تلاطم درونی پیدا شد. گفت: می دانم که بود. با پای برهنه به دنبال امام موسی بن جعفر (علیه السلام) رفت، اسمش بشر حافی شد یعنی پا برهنه؛ عرض کرد: آقا غلط کردم، غلط کردم؛ پنجاه سال گناه کردم، اما بد کردم. آقا موسی بن جعفر (علیه السلام) او را پذیرفت، نه تنها توبه اش قبول شد بلکه درباره او چیزها می گویند.
عرفا درباره او می گویند (تا چه اندازه خبر درست باشد) که دیگر کفش به پایش نکرد، همیشه پابرهنه راه می رفت. به او می گفتند: چرا با پای برهنه راه می روی؟ می گفت: آن وقت که توبه کردم پابرهنه بودم، دلم می خواهد همیشه پا برهنه باشم تا بمیرم؛ کم کم کارش به اینجا رسید که حیوانات در جایی که او رفت و آمد می کرد فضله نمی کردند! بعید هم نیست.
خوشا به حال آن کسی که دست عنایت خدا روی سرش باشد، خوشا به حال آن کسی که در دل شب بلند شود و برای گناهی که کرده، خدا خدا کند، نمی دانید به کجا می رسد؟ فضیل بن ایاز می شود، بشر حافی می شود.
حر بن یزید ریاحی را به یاد بیاورید و یقین داشته باشید که گناه هر چه بزرگ باشد، آمرزیده می شود.
حر بن یزید ریاحی خودش می گفت: حسین جان، اول کسی هستم که بدین زینب (علیه السلام) را لرزاندم. او کسی است که نگذاشت امام حسین (علیه السلام) به مدینه برود، نگذاشت به کوفه برود، آقا امام حسین (علیه السلام) را محاصره کرد تا لشکر جمع شدند و امام را شهید کردند. این گناه خیلی بزرگ است اما توبه او بزرگ تر است، رافت خدا بزرگ تر است، رافت امام حسین (علیه السلام) بزرگتر است. می گوید: روز عاشورا دیدم حر متلاطم است - به این توبه می گویند، استغفرالله نمی خواهد - دیدم می لرزد، گفتم: چرا می لرزی؟ هنوز جنگی به پا نشده، چه خبر است؟ گفت: نه، خودم را بین بهشت و جهنم می بینم، چه کار بدی کردم، حالا چه کنم؟ به خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد، امام حسین یعنی مظهر رحمت خدا - قبلا گفته شد که خداوند خطاب به بنده خود می گوید: بنده گنهکارم، بیا، سلام علیکم. ابوالفضل به استقبال حر آمد، او را به نزد امام حسین (علیه السلام) برد. حر سر را به زیر انداخت؛ توبه یعنی همین، آدم در دل شب از این که در محضر ربوبی گناه کرده خجالت زده می شود.
این همان جمله ای است که رهبر عظیم الشان انقلاب (ره) بارها به ما می فرمود و در رسانه های گروهی هم کرارا می فرماید: خود را در محضر خدا ببینید، خدا را ناظر و حاضر در کارها بدانید، اگر خود را در محضر خدا دیدی، همیشه از گناه خود شرمنده خواهی بود، اگر خود را در محضر خدا دیدی و خدا را حاضر و ناظر بر کارهایت دیدی، دیگر معمولا کارهای شیطانی نخواهی کرد، کارها رحمانی می شود.
حر خود را در محضر امام حسین (علیه السلام) می بیند، سرافکنده است؛ کاری کنید که مانند حر که نزد امام حسین (علیه السلام) سرافکنده است، این طور خود را در پیشگاه خداوند متعال ببینید، خدا همه جا هست. یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور(116) همه جا هست، همه چیز را می داند، خیانتهای چشم را می داند، کارها را چه در خلوت و چه در جلوت می داند؛ توبه در آدم این حالت را ایجاد می کند که خود را در محضر خدا شرمنده می بیند و آقا فرمودند: حر سرت را بلند کن، آمرزیده شدی، اما حر سرش را بلند نمی کند، خجالت می کشد. اینجا نکته ای است؛ درست است که خدا می آمرزد اما شرمندگی بنده جایی نمی رود. حر شرمنده است، نمی تواند سرش را بلند کند، بالاخره هم سرش را بالا نکرد، رویش را در روی امام حسین (علیه السلام) نینداخت.
راوی می گوید: دم مرگ سلمان فارسی، آن زمان که استاندارد مدائن بود، بالای سر سلمان بودم، دیدم گریه می کند. گفتم: سلمان، چرا گریه می کنی؟ تو به مقامی رسیده ای که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تو فرمود: سلمان منا اهل البیت،(117) یعنی سلمان از ما اهل بیت است، و در روایت می خوانیم سلمان آن کسی است که نه درجه از ایمان را به دست آور. سلمان گفت: به یاد روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) افتادم که می فرمود: در روز قیامت گردنه هایی است، در آنجا مامورینی هستند و سوال می کنند، هفت مامور در آنجا سوال می کنند، و حضرت می فرمود: نجی المخفون و هلک المثقلون یعنی آن کس نجات پیدا می کند که سبک بار باشد.
سلمان فارسی دم مرگ خجالت زده می گوید: سنگین بارم؛ همین راوی می گوید: نگاه کردم ببینم چرا سنگین بار است؛ دیدم یک پوست گوسفند دارد که هم فرش اوست و هم رختخوابش، در حالی که استاندارد مدائن بود، جز یک کاسه گلی برای غذایش، یک آفتابه گلی برای تطهیرش، یک قلم و دوات برای استانداریش چیز دیگری در اطاقش نبود، اطاقش هم کرایه ای بود، اما باز هم می گوید بارم سنگین است، سنگین بارم. نجی المخفون و هلک المثقلون. بابا طاهر می گوید:
مو که چون اشتری قانع به خارم - خورم خاری و خرواری به بارم
با این خرج قلیل و بار سنگین - هنوز در روی صاحب شرمسارم
خدا توبه گنهکار را می آمرزد، هر چه و هر که باشد، اما باید ما شرمنده باشیم، باید خود را اصلاح کنیم، گذشته ها را ترک کنیم، برای این که اگر او بیامرزد ما باید وظیفه خود را بشناسیم، مثل حربن یزید ریاحی که بالاخره نتوانست چشمهایش را در چشمهای امام حسین (علیه السلام) بیندازد، وقتی هم کشته شد آقا امام حسین (علیه السلام) آمد و سرش را به بالین گرفت، ولی حر مرتبا سرش را بر می داشت و به روی زمین می گذاشت، چشمهایش را باز نمی کرد، خجالت زده بود، با چشمهای بهم بسته جمله ای گفت: به آقا عرض کرد: حسینم از من راضی شدی؟ فرمود: آری حر، خدا از تو راضی باشد؛ همچنان که مارت نامت را حر گذاشت، امیدوارم در دنیا و آخرت حر باشی. حسین (علیه السلام) آن مظهر رحمت خدا حر را بخشید، اما شرمندگی حر همچنان باقی بود.