فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش اول: گفتار نهم

توبه (1)

چون این روزها و شبها، روزها و شبهای مصیبت است، شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت امام دوم، حضرت امام مجتبی (سلام الله علیه) و امشب نیز شب شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) است لذا به همه شما عزیزان و به ساحت مقدس حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مصیبتها را تسلیت می گویم، و امیدوارم پروردگار عالم به واسطه این بزرگواران نظر لطفی به همه ما بفرماید.
قبل از آن که وارد بحث شویم، تذکری را خدمت شما عرض می کنم که امیدوارم مفید باشد.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (سلام الله علیه) در دنیا خیلی اذیت شدند، خصوصا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قدری اذیت کردند که ایشان فرمود: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت.(98)
هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشده است.
در تاریخ می خوانیم که حضرت زکریا را با اره دو سر، نصف کردند، با این حال، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشده است.
مصیبتهایی که به امام دوم (سلام الله علیه) و ترد شده، مسلم بزرگتر از مصائب حضرت امام حسی (علیه السلام) است. مصائبی که برای حضرت رضا (علیه السلام) پیش آمده، خیلی بزرگ است، به قدری است که راوی می گوید: هر وقت امام رضا (علیه السلام) از نماز جمعه بر می گشتند، با یک حال تاثری از خدا طلب مرگ می کردند. سایر ائمه طاهرین (علیه السلام) نیز به نوبه خود مظلوم واقع شدند؛ حضرت زهراء (سلام الله علیه) و حضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خیلی اذیت کردند.
تحمل تمام این مصائب برای یک مطلب بود و آن این که اسلام حقیقی به دست من و شما برسد. بنابراین، اگر ما بخواهیم چهارده معصوم (علیه السلام) از ما راضی باشند، اولا باید خود دیندار و متقی باشیم و ثانیا شما معلمین عزیز که نخبه های جامعه هستید و نسل جوان مرهون زحمات شماست، باید کوشش کنید و دین را زنده گردانید.
نگه داشتن دین، برای عموم مردم یک مطلب است، اما زنده کردن دین به دست روحانیت و به وسیله فرهنگ، امری دیگر است. پس ما باید مواظب باشیم تا اندازه ای که ممکن است، اولا دیندار باشیم و ثانیا به نام چهارده معصوم (علیه السلام) در کلاس درس دین را زنده گردانیم، و به نام پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را زنده کنیم، احکام اسلام را احیاء کنیم و این برای همه ما وظیفه بزرگی است.
رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) جمله ای نصیحت آمیز داشتند که بارها به عنوان نصیحت به ما می فرمودند: برای من به تجربه اثبات شده که اگر دِه یا شهری مردم سالمی داشته باشد، مردم متدینی داشته باشد، پی می بریم که در آن محل عالمی متعهد و متدین وجود دارد، و بر عکس، اگر ده یا شهری مردم ناسالمی داشته باشد، متوجه می شویم که یا در آنجا عالم نبوده و یا اگر عالم داشته اند، ناسالم بوده است. به راستی این چنین است. همین سفارش را نیز من به شما معلمین عزیز بکنم؛ اگر شما معلمین محترم، متدین باشید و اگر به فکر زنده گردانیدن دین باشید، یقین داشته باشید که نسل آینده ما سالم خواهد بود و در آینده، ما جوانانی متعهد و دیندار خواهیم داشت.
بنابراین، باید به شما بگویم که نسل آینده مرهون فعالیت شما عزیزان است. اگر می خواهید نسل آینده متعهد و متدین باشد، شما باید متدین و متعهد باشید. باید به فکر دین و اخلاق و فرهنگ اسلامی باشید و باید فعالیت کنید. ناگزیر نسل آینده باید عالم بشود، چه اگر نسل آینده عالم نشد، به دام استعمار و استثمار خواهد افتاد. به تجربه ثابت شده که ممالکی که به دام استعمار افتاده اند، ابتدا فرهنگ آنها را تهی کرده اند و سپس خود به خود در آغوش استعمار رفته اند. اگر ما در آینده عالم و دانشمند و متخصص نداشته باشیم، یقینا به دامان استعمارگران خواهیم افتاد. نه اینکه آنها ما را ببرند، بلکه برنامه را طوری تنظیم کرده اند که ما خودمان می رویم.
بنابراین، نسل آینده باید عالم و دانشمندان و آگاه بشود، و این به دست شما معلمین عزیز است. و نیز علم بدون تعهد الهی فایده ندارد؛ باید همره علم، تدین و تعهد نیز باشد و علم منهای دین و دین منهای علم هیچ کدام به تنهایی نمی تواند مفید باشد؛ اگر دین باشد ولی علم و آگاهی نباشد، آن دین فایده ای ندارد، و نیز اگر علم و تخصص باشد، ولی همراه با دین نباشد، آن علم نه تنها بی فایده است بلکه زیان هم دارد.
پس نسل آینده ما باید هم متدین و متعهد باشد و هم عالم و متخصص. و این مرهون زحمات شما معلمین عزیز می باشد. خیلی باید مواظب باشید. امیدوارم پروردگار عالم، از راه لطف نظر کند و همیشه دست عنایتش روی سر شما عزیزان باشد، تا موفق باشید و بتوانید نسل آینده را زنده کنید و بتوانید جوانانی متعهد و آگاه و متخصص به جامعه را تحویل دهید.
یکی از چیزهایی که برای تقویت روح بسیار مفید است و در جنگ درون (جهاد اکبر) فوق العاده می تواند ما را یاری کند و برای تقویت اراده بسیار موثر است، توبه از گناه است.
توبه از گناه برای تقویت روح، تقویت اراده، سیر الی الله و پیروز شدن در جهاد اکبر خیلی موثر است. حتی عرفا می گویند: اگر کسی بخواهد سیر ملکوتی داشته باشد، منزل اول آن تخلیه است، و برای اینکه به اولین منزل عرفان برسد، یکی از مقدماتش، توبه از گناه است.
یکی از امتیازهای اسلام این است که هیچ وقت به بن بست نمی رسد، یعنی هیچ وقت نمی گوید: نمی دانم. شما نمی توانید جایی را پیدا کنید که در آنجا اسلام گفته باشد نمی دانم.
حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره رهبری می فرماید: علاوه بر آن که رهبر باید حد اعلای عدالت را دارا باشد، می بایستی در علوم اسلامی نیز متخصص و جوابگوی جامعه بشریت باشد.
بنابراین، اگر کسی موردی از اسلام را بگوید نمی دانم، لیاقت رهبری ندارد و نمی تواند مرجع تقلید مسلمین باشد.
از نظر عمل افراد نیز اسلام هیچ وقت به بن بست نمی رسد، یعنی هیچگاه اسلام به تابعین خود نمی گوید که دیگر تو را نمی پذیرم. در اسلام طرد شدن افراد نیست؛ هر چه گناه بزرگ باشد، اگر برای گناهکار تلاطم درونی پیدا شود و از گذشته پشیمان شده و توبه کند و تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را مرتکب نشود، خداوند متعال او را می بخشد. در اسلام نمی توان گناهی پیدا کرد که توبه گناهکارش پذیرفته نشود.
پس اسلام همیشه توبه گناهکاران را می پذیرد.
همانطور که اشاره شد، معنای توبه، تلاطم درونی و پشیمان شدن از ارتکاب به گناه است و گناهکار باید تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را انجام ندهد، ولو این که بعد، توبه شکسته شود، زیرا خداوند تواب است و توبه توبه شکن ها را نیز می پذیرد.
اگر کسی مرتکب گناهی شود (گناهش هر چه باشد) و بعد از گناه، تلاطم درونی برایش پیدا شود، یعنی ناراحت و پشیمان شود که چرا گناه کرده است، و تصمیم بگیرد که آن گناه را تکرار نکند، پروردگار عالم آن گناه را می بخشد.
آنچه را از نظر قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استنباط می شود، این است که خداوند نه تنها گناه را می آمرزد، بلکه خیلی زود آشتی می کند. در دعای کمیل می خوانیم که خداوند سریع ارضاء است یعنی زود آشتی می کند. همچنین از قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می شود که خداوند نه تنها زود آشتی می کند بلکه کسی که توبه می کند، پروردگار عالم به او سلام می کند؛ کسی که توبه می کند، خداوند علاوه بر آنکه گناهش را می آمرزد، حسنه هم به او می دهد، گناهان او را محو می کند و به جای آن گناهان، برای او حسنه نوشته می شود، و به واسطه توبه، پروردگار عالم زندگی مرفهی به توبه کننده عطا می کند. همانطور که گناه اثر وضعی دارد و برای گناهکار بدبختی و نکبت به بار می آورد، توبه و توجه به خدا موفقیت و زندگی خوشی در پی خواهد داشت.
بحثی در میان عرفا و بزرگان می باشد که آیا کسی که از گناه توبه می کند، گناهان او که تجسم عمل پیدا کرده، به چه صورت در می آید؟ آیا نابود می شود؟ و یا به صورت لعان در می آید؟ بین بزرگان اختلاف است.
بعضی ها از جمله رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) می گویند که اگر کسی از گناه توبه کرد، پروردگار عالم گناهان او را نیز نابود کرده و از بین می برد و در نتیجه نکبت هایی که اثر وضعی گناهان بوده، از بین خواهند رفت.
قرآن کریم نیز این نظر را تایید می کند.
اما بعضی دیگر، از جمله مرحوم کمپانی - علیه الرحمه - که یکی از عرفا و فلاسفه و از علمای بزرگ اسلام است، می فرمایند کسی که از گناه توبه کند، ما زندگی ناخوشی را که گناه برای او به وجود آورده، به یک زندگانی خوش تبدیل می کنیم. قبل از این که آیات شریفه مربوط به این قسمت را بخوانم، در رابطه با صفت سریع و الرضا بودن خداوند، نکته ای را تذکر می دهم که برای پدران و مادران و معلمین محترم خیلی مفید است. در روانشناسی، یکی از راه هایی که به عنوان تنبیه کودک برای تربیت ذکر شده، قهر کردن با کودک است، اما توصیه می شود که زمان قهر کوتاه باشد و مربی باید سریع الرضا باشد؛ بعد از مدت کمی که از قهر کردن می گذرد، مربی باید بهانه ای پیدا کرده و با کودک آشتی کند. روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این روش را تائید می کنند. این روش در تربیت کودکان بسیار موثر است، به شرط این که زود آشتی در کار باشد.
بسیار مشاهده شده که از صفت سریع الرضا استفاده شده، و این روش در تربیت آنان موثر بوده است. بنابراین، تقاضا دارم اگر با افرادی لجوج و ناسازگار مواجه هستید و می خواهید آنها را تربیت کنید، از کلمات زشت و نامربوط استفاده نکنید، شخصیت آنها را نکوبید که رفتاری این چنین، در تربیت ناموفق بوده و به شکست منجر می شود؛ تنبیه بدنی در تربیت کودکان اثر مطلوبی ندارد.
با کتک و کلمات توهین آمیز نمی توان کودکان را تربیت کرد، باید سریع الرضا بود. این اخلاق کریمه را از خداوند بیاموزیم و برای بچه ها سریع الرضا باشیم؛ در خانه و دبستان و آموزشگاه، زبان توهین آمیز نداشته باشیم که فوق العاده مضر است و نتیجه معکوس می دهد.
اصولا در اسلام بد زبانی شدیدا مورد مذمت قرار گرفته و نهی شده است. برای نمونه، دو مورد از برخوردهایی را که پیشوایان اسلام نسبت به این رفتار داشته اند، ذکر می کنیم:
چند تا یهودی توطئه کردند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مسخره و استهزاء کنند؛ یکی از آنها آمد و از حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کرد و به جای این که بگوید: سلام علیکم گفت: سام علیکم(99) پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمود: علیکم یعنی بر تو باد. دومی آمد و او نیز به پیغمبر گفت: سام علیکم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمود: علیکم.
عایشه خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، از مشاهده این وضعیت ناراحت شد و به آنها گفت یا ابناء القردة و الخنازیر یعنی از فرزندان بوزینه ها و خوکها، چرا با پیامبر این چنین حرف می زنید؟
نسبتی را که عایشه به آنها داد، از نظر قرآن شریف نیز درست بود،(100) اما عایشه می گوید: پیامبر اکرم رنگش تغییر کرد و رو به من کرده و گفت: ای عایشه، چرا فحش دادی؟ عایشه می گوید گفتم: یا رسول الله، اینها توطئه کرده اند و یکی پس از دیگری می آیند و به شما سام علیکم می گویند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من که جواب ایشان را دادم؛ آنچه به من گفتند، گفتم علیکم یعنی بر شما باد.
سپس فرمود: ای عایشه، مگر نمی دانی گفتار و کردار ما مجسم می شود؛ این فحش ها به صورتهای زشتی مجسم می شوند و در روز قیامت با انسان محشور می گردند. حرف بد، حتی با لفظ پدر سوخته و امثال اینها، در روز قیامت به صورت سگ، خوک و حیوانات وحشتناک در می آید و اطراف انسان را می گیرد.
در روایت است که امام صادق (علیه السلام) دوستی داشت که همیشه با امام ملازم بود و امام صادق (علیه السلام) نیز او را دوست می داشت. هر جا امام صادق (علیه السلام) می رفت، او نیز همراه امام بود.
روزی همچنان که همراه امام حرکت می کرد و غلام آن شخص نیز با آنها ملازم بود، اتفاقا غلام به عللی از آنها عقب افتاد. این شخص غلام را صدا کرد، از غلام جواب نشنید؛ بار دوم و سوم نیز غلام را صدا کرد، باز هم جواب نیامد. مرد عصبانی شد و به غلام گفت: یابن الفاعله یعنی ای ولدالزنا. تا این جمله از دهان مرد بیرون آمد، امام صادق (علیه السلام) با شنیدن آن ایستاد و به قدری ناراحت شد که دست به کمر گذاشت، مثل این که کمر مبارک ایشان به درد آمده بود. فرمود: چه گفتی؟ آن مرد دانست که امام ناراحت شده، گفت: یابن رسول الله، این غلام از هندوستان است و پدر و مادر معلومی ندارد، نسبتی را که من به او دادم به این جهت بود که معلوم نیست پدر و مادرش کیستند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: من نمی خواهم این سخن تو را از نظر حکم شرعی بررسی کنم. بلکه می خواهم بگویم چرا عفت زبان نداری، و چرا زبانت به فحش آلوده است؟
روایت می نویسد که امام صادق (علیه السلام) ادامه دوستی او را نپذیرفت و او را از خود دور کرد.
با توجه به این دو نمونه معلوم می شود که مسلمان بایستی خیلی مؤدب باشد و عفت زبان داشته باشد. کسی که زبان داشته باشد. کسی که زبانش آلوده به حرفهای زشت باشد، نمی تواند مربی خوبی به حساب آید؛ مخصوصا خانم های محترم متوجه باشند که با فحش دادن، داد و فریاد کشیدن، عصبانی شدن و اعصاب خرد کردن نمی توان بچه ها را تربیت کرد و این گونه عمل کردن، به جز بدبختی برای خود و کودکان، نتیجه دیگری نخواهد داشت.
یکی از راه های تربیت این است که در مقابل عمل خلاف کودک با او قهر کنید و زود هم آشتی نمایید، یعنی سریع الرضا باشید.
کار مربی بسیار مشکل است، اما وقتی کار برای خدا بود، سختی آن آسان می شود. حضرت امام حسین (علیه السلام) برای رضای خدا در روز عاشورا هرچه داشت داد تا دین خدا بماند، از مال و مقام و فرزند گذشت تا دین خدا زنده بماند. در راه خدا ناملایمات، ملایم می شوند. معلمی که برای خاطر خدا هم باید زود با او آشتی کند. یکی از دوستان من می گفت: وقتی برای تبلیغ به روستایی مسافرت کردم. مردم آنجا به سراغ من نیامدند؛ به مسجد رفتم و چای درست کردم و از آنها دعوت کردم، ولی کسی به مسجد نیامد. به ناچار از آنها قهر کردم و روستا را ترک نمودم؛ هیچ کس به من نگفت کجا می روی؟ چند قدمی که از ده دور شدم، با خود گفتم این چه کاری است که من می کنم؛ از قهر کردن پشیمان شدم. پیش خود می گفتم به چه بهانه ای برگردم، تا این که چشمم به دختر بچه ای افتاد که آمده بود از قنات آب ببرد. تصمیم گرفتم همراه دختر بچه به ده برگردم. وقتی به روستا برگشتم، دیدم مردم در کناری ایستاده اند، تا آنها مرا دیدند، همگی با هم با صدای بلند می گفتند: آخوند رفت و خودش آمد، آخوند رفت و خودش آمد صبر کردم تا آنها آرام شدند و همانجا کار تبلیغی خودم را شروع کردم. خلاصه صفت سریع الرضایی خداوند مرا یاری کرد و من در تبلیغم موفق شدم.
در امر تبلیغ دین خدا همه باید چنین باشیم. روش قرآن شریف نیز در امر تبلیغ چنین است؛ در سوره انعام آیه 54 می فرماید:
و اذا جائک الذین یومنون بأیاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعد و أصلح فانه غفور رحیم.
خداوند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: ای پیامبر، اگر گنهکار آمد، اول سلام مرا به او برسان - تقاضا دارم روی این نکته خوب توجه کنید، ارحم الراحمین خدا را ببینید، مبادا گاهی حال یاس از رحمت خداوند بر کسی پیدا شود که در حد کفر است، و بکوشید تا با استفاده از این آیات خود را بسازید. بخشنده و مهربان و سریع الرضا باشید.
آیه می فرماید: وقتی که بنده گنهکار من آمد، اول به او سلام کن و قبل از آن که توبه اش را قبول کنی، به او بگو که خداوند بر خود نوشته است که گنهکار را بیامرزد و رحمتش را نصیب گنهکار نوشته است که گنهکار را بیامرزد و رحمتش را نصیب گنهکار نماید. بعد می فرماید: به او بگو هر کسی از روی نادانی گناه کند و بعد توبه کرده و خود را اصلاح نماید، بداند که خدا حتما او را می آمرزد، برای این که خدا خیلی آمرزنده و مهربان است.
دقت بفرمائید، برنامه این آیه از صفت سریع الرضایی در دعای کمیل بالاتر است؛ در دعای کمیل می گوییم:
یا سریع الرضا اغفر لمن لایملک الا الدعا
اما این آیه می فرماید: اگر به در خانه خدا رفتی، خداوند اول به تو سلام می کند و بعد می فرماید: واجب است که تو را بیامرزم، و خیلی زود می آمرزد.
در آیه دیگر خیلی روشنتر این مطلب بیان می شود؛ خداوند می فرماید:
... الا من تاب وامن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.(101)
این آیه درباره کسی است که زنا بدهد و یا زنا بکند، ولو زنای محصنه باشد، ما قبل این آیه می فرماید: مومن زنا نمی کند، و اگر کسی زنا کرد، به خواری وارد آتش جهنم می شود. در روایات می خوانیم: زنی که زنا بدهد و مردی که زنا بکند، اگر بدون توبه از دنیا بروند، در جهنم گرفتار عذاب سختی خواهند شد و از بوی تعفن و عورتین آنها، اهل جهنم آزرده خاطر می شوند. گناه خیلی بزرگ است، اما همین گناه بزرگ حتی اگر زنای محصنه باشد، خداوند می فرماید: الا من تاب و آمن و عمل صالحا... مگر این که توبه کند. و اگر توبه کرد نه فقط آمرزیده می شود، بلکه یبدل الله سیئاتهم حسنات خدا گناه را از نامه عملش پاک کرده و به جایش ثواب می نویسد.
ارفاق این آیه از آیه اول بیشتر است. در آیه اول می گفت: به گناهکار سلام کن و بگو که خدا بر خودش واجب کرده تا گنهکار را بیامرزد. ولی در آیه دوم بالاتر از این را می فرماید: یبدل الله سیئاتهم حسنات...
به راستی خدا چقدر رئوف مهربان است.
می گوید:
بازای بازای هر آنچه هستی بازای - گر کافر و گبر و بت پرستی بازای
این درگه ما، درگه نومیدی نیست - صد بار اگر توبه شکستی بازای
این شاعر نسبت به قرآن کم گفته است، آیه می فرماید: گنهکار بازای، توبه ات را دوست دارم، ناله و شرمت را نیز دوست دارم، نه تنها گناهت را می آمرزم، بلکه گناه را از نامه عملت پاک می کنم و به جای آن حسنه می نویسم.
این آیه خیلی امیدوار کننده است و برای ما سازندگی فراوان دارد.
همچنین در جای دیگر می فرماید: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین،(102) سازندگی و امیدوار کنندگی این آیه از دو آیه قبل بیشتر است. می دانید که تواب صیغه مبالغه است؛ مانند عَلام یعنی کسی که بسیار علم دارد؛ تواب هم به کسی می گویند که بسیار توبه می کند. ظاهرا تفسیر آن چنین می شود که اگر صد بار توبه شکستی بازای. ان الله یحبک خدا تو را دوست دارد. و یحب المتطهرین، دست آلوده به خون را اگر با آب تطهیر کنی، پاک می شود و مانند دستی می شود که اصلا خونی نبوده است. و نیز کسی که توبه می کند تطهیر می شود، یعنی از گناه پاک می شود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: التائب من الذنب کمن لا دنب له.(103) آن که از گناه توبه می کند، مانند کسی است که گناه نکرده باشد، لذا آیه می فرماید: نه فقط گنهکار تائب را دوست دارم. بلکه کسی را که کرارا آلوده شده و توبه می کند هم دوست دارم. توبه انسان را پاک می کند، و خدا پاک شدگان را نیز دوست می دارد.
چهارمین آیه که در این رابطه با این بحث انتخاب کرده ام می فرماید:
و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدارا و یزدکم قوة الی قوتکم.(104) یعنی ای گناهکار، بازای و توبه کن که خدا تو را می آمرزد، علاوه بر این که تو را می آمرزد نعمت و سعادت، مانند باران در این دنیا برایت می بارد.
در گذشته گفتم که گناه مانند باران بر سر انسان، نکبت می بارد. حال اگر می خواهی آن نکبتها از بین برود و به قول رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) اثر وضعی گناه از بین برود، و یا به قول مرحوم کمپانی (ره) لعان شود، باید از گناه توبه کرد، که خداوند می فرماید: ما نه فقط گناه را از بین می بریم، بلکه به جای آن، مانند باران بر سر توبه کنند رحمت می باریم.
پس:
باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.
آیه زیر همین معنا را تائید می کند که می فرماید:
و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا.(105)
یعنی ای گنهکار، اگر توبه کردی، خداوند آن نکبتهایی را که بر اثر گناه دامن گیرت شده از بین می برد و یک زندگی خوش و باسعادتی به تو عطا می کند یمتعکم متاعا حسنا.
درباره گناه، قرآن می فرماید:
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیمة اعمی(106)
یعنی آن که زندگیش منهای خدا باشد و آن که با گناه زندگی کند، به دو مصیبت گرفتار می شود: یکی این که در دنیا معیشت ضنک (زندگی ناخوش) دارد، و دیگر اینکه در قیامت کور و نابینا محشور می شود. و نحشره یوم القیمه اعمی
قرآن می فرماید: این چنین آدمی در قیامت با خدا گفتگو می کند؛ به خدا عرض می کند: رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا، می گوید: خدایا، من که در دنیا چشم داشتم و می دیدم، پس چرا اینجا کور و نابینا هستم.
خدا می فرماید: کذلک اتتک آیا تنا فتسیتها و کذلک الیوم تنسی،(107) یعنی علت کوری تو این است که در دنیا ما را فراموش کردی و ما هم در اینجا تو را فراموش کردیم. (معلوم است، آدمی را که خدا فراموشش کند، نمی تواند ببیند.)
گفتیم که یکی از اثرات گناه این است که زندگی برای انسان ناخوش می شود. قرآن می فرماید: اگر می خواهی زندگی ناخوشت به یک زندگی خوش مبدل شود، از گناه توبه کن.
استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبایی (ره) جمله ای داشتند که در مباحث، به تناسب می آوردند و مثل این بود که این جمله خیلی زیاد مورد توجه ایشان قرار گرفته است، در تفسیر المیزان نیز کرارا این جمله بکار برده اند و به راستی هم جمله ای امیدوار کننده است.
ایشان می فرماید: توبه العبد محفوفین بتوبتین من الله. یعنی توبه بنده گنهکار به دو توبه از خدا پیچیده شده است.
آنچه از قرآن استفاده می شود، این است که خدا برای بنده گنهکارش دو توبه دارد، یعنی گنهکار یک بار توبه می کند و خداوند دوبار توبه می نماید. یکی از آن دو برگشت توفیقی است که خدا به بنده گنهکار می دهد تا برگردد و توبه کند.
تا که از جانب معشوق نباشد کششی - کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
تا توفیق و هدایت از جانب خدا نباشد، بنده گنهکار نمی تواند خدا، خدا بگوید و باز گردد و توبه کند.
دومین توبه خدا، پذیرفتن بنده گنهکار است. ببینید پروردگار چقدر رحیم و غفور و مهربان است. راستی حیف است که انسان در برابر چنین خدایی مطیع و محض نباشد.
خداوند می فرماید:
و علی الثلاثة الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا لا ملجأ من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم.(108)
در رابطه با این آیه داستانی است که بسیار آموزنده است. یکی از وظایف سنگین همه ما، امر به معروف و نهی از منکر است و این مراتبی دارد که الان از بحث ما خارج است. یکی از مراتب آن، مبارزه منفی با گناهکار است، یعنی این که با گنهکار نشست و برخاست نکنند، با گنهکار رفت و آمد نداشته باشند، به او زن ندهند و از او زن نگیرند، و امثال اینها.
و اما داستان: سه نفر از اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کردند و به جبهه جنگ (غزوه تبوک) نرفتند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب، جنگ را تمام کردند و برگشتند. مردم به استقبال آمدند، از جمله آن سه نفر هم جزء استقبال کنندگان بودند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ کس با این سه نفر حرف نزند!، حکم، حکم پیامبر است. روایت می نویسد: وضعیت آن سه نفر طوری شد که حتی زن و بچه آنها هم با آنها حرف نمی زدند و آنها دوری کردند!
قرآن می فرماید: پس از گذشتن سه روز از این قضیه، مدینه بر آنها تنگ شد و احساس کردند که با این وضع نمی توانند زندگی کنند؛
وضاقت علیهم الارض بما رحبت.
آنها دیدند چاره ای ندارند جز این که توبه کنند به بیابان رفتند و گریه و ناله کردند و توبه کردند، و خداوند توبه آنها را قبول کرد.
می توانیم برای مبارزه با گناهکار از این گونه روشها استفاده کنیم.
نکته ای که می خواستم به آن اشاره کنم، این است که آیه می فرماید: ثم تاب علیهم لیتوبوا، یعنی از طرف پروردگار توفیق توبه آمد و آنها توبه کردند.
جهان آفرین، گرنه یاری کند - کجا بنده، شایسته کاری کند؟
خلاصه بحث این شد که از قرآن شریف استفاده می کنیم که توبه بسیار مفید است و برای تقویت روح و مبارزه با نفس، فوق العاده سازندگی دارد. و این که گناه هر چه بزرگ باشد، اگر انسان به راستی از آن گناه توبه کند، خداوند او را می آمرزد.

بخش اول: گفتار دهم