فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

آثار صبر

بحث ما در جلسات قبل درباره جهاد با نفس بود، که اگر در این جنگ پیروز شد، از نظر اسلام شجاع ترین افراد است. لذا می فرماید
أشجع الناس من غلب هواه(76)
شجاع ترین مردم کسی است که بتواند در این جنگ پیروز است، این جنگ درون یعنی جنگ بین بُعد مادی و بعد معنوی انسان که همیشگی است و ما اگر بخواهیم در این جنگ پیروز شویم، باید همیشه مواظب باشیم و از خارج نیرو بگیریم.
قرآن شریف نیروهایی از خارج تعیین کرده است که اگر استفاده کنیم، قطعا پیروزیم؛ یکی از نیروها اهمیت دادن به واجبات مخصوصا نماز بود؛ دوم صبر بود: و أستعینوا بالصبر و الصلوه
در جلسات گذشته صبر را به سه قسم کردیم:
1. صبر در مقابل مشکلات
2. صبر در عبادت
3. صبر در معصیت،
درباره صبر در مقابل مشکلات و صبر در عبادت فی الجمله صحبت کردیم؛ بحث امشب راجع به صبر در معصیت است که کاری فوق العاده مشکل است، اما اگر کسی بتواند صبر کند، می تواند گاهی راه صد ساله را یک آن بپیماید. درباره ابن سیرین قضیه ای نقل می کنند:
ابن سیرین شاگرد بزازی بود که شاید سوال الفبا نداشت. اما مقام علمی او به جایی رسید که الان از علم او استفاده ها می کنند، این شاگرد بزاز (ظاهرا بی سواد) از نظر تعبیر خواب همه را مبهوت کرده است. درباره خواب بیشتر از هفتاد تئوری و فرضیه به جهان داده شده ولی معتقدند که نمی دانیم حقیقت خواب و تعبیر آن چیست.
خداوند به ابن سیرین به خاطر اجتناب از یک گناه کرامت تعبیر خواب را عطا فرمود؛ اجتناب از گناه او شباهت به حضرت یوسف - سلام الله علیه - داشت. یکی از معجزات و کرامتهای حضرت یوسف تعبیر خوابش بود، که در سوره یوسف از آن نام برده است. زنی در مقابل آن بزاز آمد مقداری جنس خرید. وقتی ابن سیرین پارچه ها را به خانه آن زن برد ته صحنه ای برایش پیش آمد که گناه بود؛ برای این که در چاه مذلت نیفتد به عنوان رفتن به مستراح، رفت و خود را ملوث کرد، وقتی از آنجا بیرون آمد، سرتاپایش ملوث بود، لذا آن زن مجبور شد که او را از خانه بیرون کند.
او ظاهری آلوده داشت، اما باطنش نه تنها آلوده نشد بلکه منور به نور خدا شد؛ وقتی خود را تطهیر کرد و به مغازه رفت، نورانیتی در خود احساس کرد و راه صد ساله را یک آن پیمود.
اگر می خواهید از نظر تقویت اراده قوی شوید، از گناه اجتناب کنید. بارها از من سوال شده که برای تقویت اراده چه کنیم! روانشناسها در این باره کتابها نوشته اند اما به قول طلبه ها لا یسمن و لا یغنی من جوع(77) نتیجه ای ندارد. اسلام یک فرضیه دارد، می گوید عمل کن تا تقویت اراده را بفهمی که یعنی چه و از کجا می آید. اسلام می گوید اجتناب از گناه به انسان تقویت اراده می دهد، جنبه معنوی انسان را فوق العاده قوی می کند، در آن صورت انسان می تواند در مقابل تمایلات و غرائز قد علم کند و بالاخره در آن جنگ درون که بالاترین جنگهاست پیروز بشود، در آن جنگی که امام حسین (علیه السلام) می فرماید: در این جنگ، جز مرد و جوان مسلمان الا الفتی کسی پیروز نمی شود.
راستی هم چنین است؛ پیروز شدن در این جنگ مشکل است، مرد می خواهد و برای پیروزی باید به سراغ اسلام رفت.
و استعینوا بالصبر و الصلوه اجتناب از گناه است که نه فقط ملکه عدالت می دهد، بلکه آدمی را در این جنگ مهم که جنگ درون است پیروز می کند. اگر مسئله تنها عدالت باشد چیزی نیست، همه باید عادل باشیم.
علامه - علیه الرحمه - که یکی از بزرگان و افتخاری برای شیعه است و در فقه و اصول و معارف اسلامی متخصص می باشد و برای اسلام و شیعه فوق العاده کار کرده، در یکی از کتابهای فقهی می گوید:
اگر شک کردیم که کسی عادل است یا نه، باید بگوییم که عادل است؛ این جمله معنایش این است که مسلمان شیعه، باید عادل باشد.
در جلسه قبل، عدالت را برای شما معنی کردم و گفتم که اسلام می گوید در امور اجتماعی معمولا باید عدالت باشد؛ اگر کی امور ازدواج را در دست دارد، یا امام جماعت، قاضی و شاهد و مرجع تقلید است، باید عادل باشد.
همه فقها از جمله بنیانگذار عظیم الشأن انقلاب می گوید: عدالت فقط این نیست که گناه نکند، بلکه باید بالاتر از این معنی ملکه عدالت باشد، یعنی در گناه نکردن و انجام همه واجبات خودکار باشد.
پس اجتناب از گناه نه فقط ملکه عدالت در شخص ایجاد می کند، بلکه ما را در این جنگ مهم یعنی جنگ درون پیروز می کند. بنابراین اگر سعادت می خواهیم، اگر تقویت اراده و پیروزی در این جنگ را می خواهیم، باید از گناه اجتناب نماییم.
قرآن شریف درباره انسان گنهکار حرفها دارد - از همه شما تقاضا دارم که به جلسه امشب اهمیت بدهید امید است که این آیات شریف تنبّهی برای ما پیدا می شود - اول کاری که قرآن شریف می کند سیر در تاریخ را واجب می داند؛ شاید بیشتر از ده آیه در قرآن مجید است که می فرماید:
در تاریخ سیر کنید، از تاریخ گذشتگان پند بگیرید، ببینید که برای چه افرادی سعادتمند شدند، قوم و ملتی سعادتمند شدند، تا سرمشق بگیرید و نیز ببینید علت این که افرادی در این دنیا بدبخت شدند و در خاک مذلت نشستند چه بود، از آنها پند بگیرید. قرآن راجع به گنهکار مرتب می فرماید:
فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین(78)
قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المجرمین.(79)
نظیر این دو آیه در قرآن فراوان است. یعنی ای بشر، در تاریخ سیر کن و ببین که آدم گنهکار عاقبتش به کجا کشید؛ ببین آدم ظالم و کسی که عنود و لجوج است و حق را تکذیب می کند کارش به کجا رسید. از او پند بگیر، از بی ادب، ادب بیاموز. به طور کلی قرآن شریف در ای آیات برای ما زنگ خطر را به صدا در می آورد؛ گناه ولو خیلی کوچک، یعنی یک دروغ از نظر ما گناهش بزرگ است، به قدری گناه دروغ بزرگ است که موی بن جعفر - سلام الله علیه - می فرماید: در روز قیامت آدم دروغگو را به محشر می آورند اول او را با سیخ داغ مجازات می کنند؛ سیخی سرخ شده از آتش جهنم می آورند که به سینه او فرو می کنند و از گرده او بیرون می آورند، از پهلو زده از پهلوی دیگر بیرون می کشند، می گویند: این جزای آدم دروغگو است.
قرآن شریف دروغ گفتن را بت پرستی پهلوی یکدیگر گذاشته و می فرماید:
فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور.(80)
از دو چیز بپرهیز اول بت پرستی، دوم دروغ.
دروغ گناهش بزرگ است، اما چون مردم عادت به دروغ دارند ابهت گناه از دل آنان گرفته شده، یک دروغ برای دل خیلی ضرر دارد؛ همین طور غیبت! معنای غیبت این است که شما برابرش نتوانید بگویید، یعنی اگر گفتید بدش بیاید.
رهبر عظیم الشان انقلاب - قدس سره شریف - در آن کتابی که درباره غیبت نوشته اند غیبت را این چنین تعریف می کنند: ذکرک اخاک بما یکره یعنی چیزی که مکروه انسانها باشد، اگر پشت سرش بگویی این غیبت است، اگر صفت بدی را داشته باشد و پشت سرش بگویید این غیبت است و اگر صفت بد را نداشته باشد این تهمت است، وامصیبتا که گناهش از آدم کشی بالاتر است.
ابهت غیبت از دل ما رفته، گناهش به قدری بزرگ است که قرآن شریف گوشت مرده خوردن را با آن یکی می داند:
ولا یغتب بعضکم بعضا أیحب أحدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه.
یعنی می خواهی مرده هایی را که چند روزی است که در قبر گندیده از قبر بیرون بیاورند و در دفتر یا کلای شما بگذارند و - العیاذ بالله - شما اطراف او را بگیرید و بخورید؟ چقدر زشت است، قرآن می فرماید غیبت کردن این است. یعنی نمی خواهید مرده بخورید، پس پشت سر مسلمان غیبت مکنید. ممکن است یک غیبت (یعنی کوبیدن شخصیت یک مسمان) موجب شود که خطاب بشود: بنده من، دیگر تو را نمی آمرزم!
من اهان ولیا فقد بارزنی بالمحاربه،(81) اگر کسی شخصیت یک مسلمان را بکوبد، گناهش به اندازه ای بزرگ است که گوئی با خدا می جنگد، جنگ صدام با شیعه ها چقدر گناهش بزرگ بود؟ اما پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: من اهان ولیا فقد بارزنی بالمحاربه اگر شخصیت کسی را بکوبی، به او یک زخم زبان بزنی، دلش را بسوزانی، مثل این است که با خدا جنگ کرده ای. لذا گناه ممکن است از نظر ما ابهتش رفته باشد اما از نظر کوبیدن روح ما فوق العاده اهمیت دارد، از این نظر که اراده ما را ضعیف می کند و دست عنایت خدا را از روی سر ما برداشته می شود:
ان الله لا یهدی القوم الفاسقین.(82)
ان الله لا یهدی القوم الظالمین.(83)
ان الله لا یهدی القوم الکافرین.(84)
شاید بیشتر از پنجاه مرتبه تکرار شده که دست عنایت خدا روی سر آدم گنهکار نیست و وای به کسی که دست عنایت خدا روی سرش نباشد.
عزیزان من، همیشه این دعا را که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است بخوانید. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها می گفت: اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا یعنی خدایا، مرا یک آن به خودم وا مگذار! اگر خدا انسان را یک آن به خودش واگذارد بدبخت است؛ نه فقط در این جنگ مغلوب است که ممکن است از اوج عزت (به قول قرآن شریف) به اسفل السافلین بیفتد.
این که در جهنم اسفل السافلین داریم، همه اینها در این دنیا دیده می شود و گرزهایی که آنجاست، در اینجا هم دیده می شود. دوم چیزی که از قرآن استفاده می کنیم این است که ان الله لا یهدی القوم الفاسقین دست عنایت خدا روی سر آدم گنهکار نیست. آدم گنهکار را خدا به خودش وا می گذارد و معلوم است که زندگی او تاریک است؛ قرآن راجع به آدم گنهکار تشبیه ها دارد، می فرماید:
و من یشرک بالله فکانما خرمن السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق.(85)
اگر کسی از آسمان هفتم به زمین افتاده باشد چقدر له می شود؟ و وقتی که روی زمین افتاد، لاشخورها اطرافش را بگیرند و او را پاره پاره کنند چقدر بدبختی است؟ اگر - العیاذ بالله - از طیاره سقوط کند و به جایی بیفتد که کسی او را نبیند، چقدر برای او وحشتزا است؟ چقدر برایش مشکل است؟
قرآن می گوید آدم گنهکار این است؛ می گوید گناه تو را پرت کرده و له می کند، لاشخورها اطرافت را می گیرند و یک زندگی وحشتزای له شده ای برای تو به جا می گذارد: و من یشرک بالله فکانما خرمن السماء.
در اینجا شرک، شرک بت پرستی نیست، شرک گناه و متابعت از شیطان است، متابعت از هوی و هوس است. قرآن افرادی را که متابعت از هوی و هوس کنند مشترک خطاب نموده است:
افرایت من اتخذ الهه هویه و اضله الله علی علم.(86)
یعنی آن که از هوی و هوس متابعت کند بت پرست است؛ بت او هوی و هوس اوست.
در سوره یس (که سوره خوبی است و تقاضا دارم هر صبح آن را بخوانید، مخصوصا شما که خواص مردمید باید با قرآن سر و کار داشته باشید) می خوانیم: الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین. یعنی ای آدم، مگر در ازل به تو نگفتم که شیطان دشمن توست؟ مگر در ازل نگفتم که هر که از شیطان متابعت کند بت پرست است و بت او شیطان اوست؟ لذا از نظر قرآن گناهکار اصلا بت پرست است.
قرآن می فرماید گناه در زندگی انسان آدم را له می کند به جایی می رساند که زندگی او وحشتناک و با دلهره و اضطراب خاطر، ضعف اعصاب و نگرانی همراه است؛ قرآن می فرماید: می خواهی از آینده، ترس و از گذشته، غم غصه نداشته باشی؟ می خواهی اضطراب خاطر و ضعف اعصاب نداشته باشی؟ می خواهی تقویت اراده داشته باشی و بر اعصاب خود مسلط باشی؟ گناه نکن برای اینکه گناه دلهره می آورد، کوبندگی و ضعف اعصاب می آورد، اضطراب خاطر و دلهره دارد؛ گنهکار گاهی از گذشته غم می خورد و گاهی از آینده می ترسد.
قرآن شریف می فرماید:
مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف.(87)
یعنی، آدم گنهکار زندگی اش این گونه است. به قول طلبه ها این تشبیه معقول به محسوس است، یعنی وقتی قرآن می خواهد یک امر معنوی را بفهماند، آن را در قالب حس می ریزد تا بفهماند. اگر شما در وسط بیابان باشید و در آنجا مقداری بوته برای گرم شدن جمع کرده باشید، باد تندی بیاید معلوم است که بوته ها را یک جا می برد.
می فرماید: زندگی آدم گنهکار دست آویز بادهای مخالف می شود، یک زندگی پابرجا و خوشی ندارد، خانه برای او زندان و جامعه برای او نگران کننده است و بالاخره ضعف اعصاب سرتاپایش را گرفته، به درد چه کنم چه کنم گرفتار می شود، می نالد تا بمیرد. قرآن می فرماید:
و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعه.(88)
چقدر آیه رساست و زنگ خطر دارد؛ می فرماید: آدم گنهکار همیشه در زندگی کوبندگی دارد، از این درد بی درمان نجات پیدا می کند به یک بلای دیگر گرفتار می شود، از آن نجات پیدا می کند به دنبالش یک درد دیگر و...
قارعه یعنی کوبندگی، قرآن گناه را به مشکلات تشبیه کرده، به مصیبتها، به دردها و تجسم عمل به همین می گویند، گنه ما تجسم می شود.
قرآن می فرماید: نه یک کوبندگی، بلکه لایزال یعنی همیشه کوبندگی دارد، همیشه گرز گناه بر سرش می آید؛ گاهی برای خودش و گاهی برای نزدیکانش. او تحل قریبا من دارهم.(89)
این معنای تجسم عمل و تجسم گناه در این دنیاست.
لا یزال بنیانهم الذی بنواریبة فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم.(90)
گناه برای انسان دلهره می آورد، اضطراب خاطری می آورد که تمام شدنی نیست، مگر دلش پاره پاره شود؛ این آیه شریفه هم لایزال می گوید.
بر اساس همه این آیاتی که خواندم خودت این خانه آتشین و زندان را بنا کردی، اگر زندگی تاریک است، وحشتزا است، اینها را خودت تهیه و به پا ساختی!
او کظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها و من لم یجعل الله نورا فماله من نور.(91)
یعنی اگر دست عنایت خدا بر سرت نباشد و اگر نورانیت زندگی برای تو نباشد، اگر گناه تو را ساقط نمود و بدانجا رساند که دیگر دست عنایت خدا روی سرت نیست، بدان که زندگیت این است؛ تاریک است وحشتزاست، و بعد قرآن در همین آیه می فرماید:
به قدری زندگی ناسالم دارد که دیگر خودش را هم گم کرده، بعضی اوقات شخصی که ناراحتی دارد، دیگر خود و اولاد را نمی بیند و نمی شناسد و نمی تواند به فکر خانه و تدبیر آن باشد.
این آیه شریفه هم تشبیه معقول به محسوس است، کسی را تشبیه می کند که در وسط دریاست، دریا موج دارد و طوفانی است، آب محیط بر دریاست، ظلمت موج یک طرف، طوفان و ابر محیط بر دریا یک طرف؛ چقدر وحشتزاست؟
قرآن می گوید: زندگی منهای خدا، زندگی منهای رابطه با خدا، زندگی توام با گناه وحشتزا است؛ وحشتزا، تاریکست، تاریک!
افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا - جرف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لا یهدی القوم الظالمین.(92)
خدا ظالم را هدایت نمی کند؛ این هدایت در اینجا همان است که معنا کردم، یعنی دست عنایت خدا روی سر ظالم نیست، خودش را ساقط کرده، کاری کرده که دیگر زمینه ای برای این که خدا دست او را بگیرد نیست، گناهش او را پست و منحط کرده است.
بعد می فرماید: مثل این است که لب دره سیل زده ای خانه ساخته باشد، معلوم است که کارش به کجا می رسد. قرآن می گوید زندگی توام با گناه این است؛ نظیر این آیاتی که خواندم در قرآن شریف مثالهای فراوانی برای این موضوع است.
قرآن شریف تئوری و فرضیه می دهد؛ قرآن کتاب علمی است اما با فرضی که کتاب علمی است، کتاب تجربی است، یعنی قرآن می گوید عمل کن، ببین به آن می رسی یا نه، اگر رسیدی بدان که حق است.
لذا اگر شما از اول تا آخر قرآن را مطالعه کنید، در قرآن راجع به تئوری و فرضیه عمل و تجربه فراوان دیده می شود. قرآن می گوید: مسلمان، می خواهی یک زندگی اطمینان بخشی داشته باشی، زندگی که در آن دلهره و نگرانی و خوف ترس از آینده نباشد، می خواهی این چنین زندگی داشته باشی؟
فای الفریقین احق بالا من ان کنتم تعلمون.(93)
یعنی امنیت مال کیست؟ در اینجا امنیت روحی است، یعنی زندگی حقیق، دلهر، اضطراب و نگرانی ندارد.
بعد می فرماید: الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم.
چقدر رساست، می گوید: اگر زندگی اطمینان بخشی می خواهی، ایمان به خدا داشته باش، ایمانت آمیخته به گناه نباشد یعنی در زندگیت گناه نباشد، بعد تاکید می کند اولئک لهم الامن حتما امنیت مال تو است، به قول قرآن دیگر کوبندگی نیست؛ ضعف اعصاب از آن کسی است که خدا ندارد، دلهره مال کسی است که بی خداست، به قول قرآن شریف ولم یلبسوا ایمانهم بظلم.
بیاید زندگی شما، ایمان شما مشوب به گناه نباشد؛ ببینید چگونه تمام این نگرانیها رفع می شود؟ همه ما ضعف اعصاب داریم، شاید به دکتر مراجعه کردید، روان شناسها و روان کاوها دیده باشید، اما آیا اثر می کند؟ نه، اصلا و ابدا، خود روانکاوها و دکترهایی که متخصص در اعصابند می گویند بر فرض 1 هم که ما دارو بدهیم آنچه که می دهیم قرص خواب آور است.
می گویند: به خاطر این که درد تو برایت درد می زاید، چون ضعف اعصاب از دلهره، اضطراب خاطر، نگرانی، غم و غصه پیدا شده است.
می گویند: حال اگر به تو دوا و نسخه سنگینی هم بدهیم، همه آن خنثی می شود. قرآن در مقابل روانکاوها که می گویند دوا نداریم. می فرماید دوا دارم: الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن
تاکید دارد که برای ضعف اعصاب دوا دارم؛ تجربه کن و ببین اولئک لهم الامن ای انسان امنیت می خواهیم؟ ترک گناه، ترک گناه. بیایید با خدا رابطه پیدا کنید، به جای این که آیا فردا چه می شود و دیروز چه شد؟ بلند شو، وضو بگیر، در مقابل خدا راز و نیاز کن، از گناه توبه کن، تمام دردهایت از بین می رود، نماز است که می تواند ضعف اعصاب را از بین ببرد، نماز شب تقویت اراده می دهد.
یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، اوزد علیه ورتل القرآن ترتیلا انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ان ناشئة الیل هی اشد وطا و اقوم قیلا.(94)
یعنی می خواهی تقویت اراده پیدا کنی؟ می خواهی بر مشکلات فائق شوی و آنها را پشت سر بگذاری؟ در دل شب، نماز شب بخوان و رابطه با خدا داشته باش تا اراده تو تقویت شود.
جمله دیگر امشبم که از قرآن استفاده می کنم این است که گناه نه فقط برای خود انسان ضرر دارد، بلکه گناه آتش است، آتش که افروخته شد علاوه بر خود، دیگران را نیز می سوزاند؛ اشکال نکنید که اگر مثلا غیبت یا ظلم کرد، چرا اولادش باید به بدبختی گرفتار شود؟ جوابش همین است، اگر بچه شما در اتاق بود - العیاذ بالله - ضعف اعصاب شما باعث می شود که اتاق را آتش بزنید، معلوم است که چه می شود؛ خود می سوزید و بچه در گهواره نیز می سوزد، حال بگوییم تقصیر خدا و طبیعت است، نه، تقصیر خودمان است؛ این از نظر ظاهری، قرآن می فرماید: گناه اثرش فقط این نیست که تنها زندگیت را نابود می سازد، بلکه در عاقبت بچه هایت هم اثر می گذارد.
به عکس، رابطه با خدا، مخصوصا به دیگران نه فقط برای خودت نفع دارد، عاقبت بچه هایت به خیر است.
ولیخش الذین لوترکو من خلفهم ذریة ضعافا، خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا.(95)
اگر تامین آتیه برای اولادت می خواهی، زندگی سعادتمندانه برای آنها می خواهی، شخصیت دیگران را نکوب، ظلم نکن، شهادت ناحق مده، غیبت مکن و مانند آن...
و لیقولوا قولا سدیدا از این آیه چه استفاده می کنید؟ آیه دو طرفه قضیه را بیان کرده است؛ اگر می خواهی خود و اولادت سعادتمند شوید، زبان مؤدبی داشته باش، کارهایت مطابق با عقل و شرع باشد، به عکس، قرآن می گوید که اگر در زندگیت گناه باشد ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اگر ایمانت با گناه توام باشد، بدان که زندگی خوشی نداری، برای ما به تجربه ثابت شده که آدمهای رباخوار، آدمهای متجاوز، نه فقط خودشان بدبختند بلکه بچه هایشان هم بدبخت هستند.
در اصفهان یک نفر متجاوز بود؛ علاوه بر گرانفروشی، رباخوار بود و احتکار هم می کرد، بالاخره مثل زالو خون مردم را می مکید، بچه ها و طایفه اینها فعلا به نکبتها و بدبختیها گرفتارند؛ قضیه ای از او نقل می کند که در اصفهان قحطی آمده بود و گندم کم شده و گرانی بود نانواهای اصفهان فهمیدند که او گندم دارد، پیش او آمدند که گندمهایت را به مردم بده گفت یک من چند می خرید؟ (مثلا) گفتند: نرخش دو تومان است. گفت برو بالا، 22 قران، نه، برو بالا، مرتب نرخ را بالاتر می برد تا جایی که نشد لذا گفت: صبر کنید تا فردا فکری بکنم. فردا هم گندم را به مردم نداد؛ بالاخره مشکل گذشت، آن کسانی که از ظلم دیگران باید بمیرند، مردند و کسانی هم زنده ماندند، قحطی نیز تمام شد، طولی نکشید که پای آن فرد درد گرفت، دکترها آوردند، خوب نشد، بالاخره شورای پزشکی تصمیم گرفت که پایش را ببرد، دست گذاشت روی انگشت پا، گفت: از اینجا؟ دکتر گفت: نه برو بالا، قدری بالاتر آمد، گفت: از اینجا. گفت: نه، برو بالا، دلش نمی آید، مثل همان گندم که خودش می گفت برو بالا، الان تجسم عمل می گوید برو بالا، خلاصه تمام پولها را داد و پا را قطع کردند.
قرآن می فرماید: ولیخش الذین...
اگر به خودت رحمی نمی کنی، به اولادت، به جامعه ات رحم کن؛ گناه برای جامعه ضرر دارد، آیات یکه خواندم راجع به اقربا و اولاد بود، اما آیات دیگر می گوید که گناه آتش است، جامعه را آتش می زند: و اتقوا فتنته لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه.(96)
ای بشر، از گناه بپرهیز که گناه فقط دست و پاگیر تو نمی شود، بلکه جامعه ات را نیز در بر می گیرد. می دانید که یک ملت چه وقت نابود می شود؟ نابودی ملت به این نیست که زلزله بیاید و آنها را نابود کند، بلکه بالاترین نابودی برای یک ملت آن است که ضعف اعصاب در آن ملت حکمفرما شود، ایمان از آن ملت رخت بربندد و بالاتر این که ضعف فکری پیدا می شود؛ چه مصیبتی از این بالاتر که استثمارگر مثل آب او را بخورد و او افتخار کند.
و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا.(97)
خلاصه بحث امشب:
صبر در گناه برای بحث فوق العاده مفید است و اگر می خواهید در این جنگ درون پیروز شوید، باید در مقابل گناه صبر داشته باشید.
مطلب دیگری که استفاده کردیم این است که گناه برای ما و زندگی ما خیلی ضرر دارد، برای ما و اولاد ما و جامعه ما ضرر دارد. برعکس آن، رابطه با خدا تقویت اراده می آورد، زندگی خوش و عاقبت به خیری می آورد؛ رابطه با خدا در زندگی خود ما و اولاد و جامعه تاثیر دارد.

بخش اول: گفتار نهم

توبه (1)

چون این روزها و شبها، روزها و شبهای مصیبت است، شهادت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت امام دوم، حضرت امام مجتبی (سلام الله علیه) و امشب نیز شب شهادت حضرت امام رضا (علیه السلام) است لذا به همه شما عزیزان و به ساحت مقدس حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مصیبتها را تسلیت می گویم، و امیدوارم پروردگار عالم به واسطه این بزرگواران نظر لطفی به همه ما بفرماید.
قبل از آن که وارد بحث شویم، تذکری را خدمت شما عرض می کنم که امیدوارم مفید باشد.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرین (سلام الله علیه) در دنیا خیلی اذیت شدند، خصوصا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قدری اذیت کردند که ایشان فرمود: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت.(98)
هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشده است.
در تاریخ می خوانیم که حضرت زکریا را با اره دو سر، نصف کردند، با این حال، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشده است.
مصیبتهایی که به امام دوم (سلام الله علیه) و ترد شده، مسلم بزرگتر از مصائب حضرت امام حسی (علیه السلام) است. مصائبی که برای حضرت رضا (علیه السلام) پیش آمده، خیلی بزرگ است، به قدری است که راوی می گوید: هر وقت امام رضا (علیه السلام) از نماز جمعه بر می گشتند، با یک حال تاثری از خدا طلب مرگ می کردند. سایر ائمه طاهرین (علیه السلام) نیز به نوبه خود مظلوم واقع شدند؛ حضرت زهراء (سلام الله علیه) و حضرت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را خیلی اذیت کردند.
تحمل تمام این مصائب برای یک مطلب بود و آن این که اسلام حقیقی به دست من و شما برسد. بنابراین، اگر ما بخواهیم چهارده معصوم (علیه السلام) از ما راضی باشند، اولا باید خود دیندار و متقی باشیم و ثانیا شما معلمین عزیز که نخبه های جامعه هستید و نسل جوان مرهون زحمات شماست، باید کوشش کنید و دین را زنده گردانید.
نگه داشتن دین، برای عموم مردم یک مطلب است، اما زنده کردن دین به دست روحانیت و به وسیله فرهنگ، امری دیگر است. پس ما باید مواظب باشیم تا اندازه ای که ممکن است، اولا دیندار باشیم و ثانیا به نام چهارده معصوم (علیه السلام) در کلاس درس دین را زنده گردانیم، و به نام پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآن را زنده کنیم، احکام اسلام را احیاء کنیم و این برای همه ما وظیفه بزرگی است.
رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) جمله ای نصیحت آمیز داشتند که بارها به عنوان نصیحت به ما می فرمودند: برای من به تجربه اثبات شده که اگر دِه یا شهری مردم سالمی داشته باشد، مردم متدینی داشته باشد، پی می بریم که در آن محل عالمی متعهد و متدین وجود دارد، و بر عکس، اگر ده یا شهری مردم ناسالمی داشته باشد، متوجه می شویم که یا در آنجا عالم نبوده و یا اگر عالم داشته اند، ناسالم بوده است. به راستی این چنین است. همین سفارش را نیز من به شما معلمین عزیز بکنم؛ اگر شما معلمین محترم، متدین باشید و اگر به فکر زنده گردانیدن دین باشید، یقین داشته باشید که نسل آینده ما سالم خواهد بود و در آینده، ما جوانانی متعهد و دیندار خواهیم داشت.
بنابراین، باید به شما بگویم که نسل آینده مرهون فعالیت شما عزیزان است. اگر می خواهید نسل آینده متعهد و متدین باشد، شما باید متدین و متعهد باشید. باید به فکر دین و اخلاق و فرهنگ اسلامی باشید و باید فعالیت کنید. ناگزیر نسل آینده باید عالم بشود، چه اگر نسل آینده عالم نشد، به دام استعمار و استثمار خواهد افتاد. به تجربه ثابت شده که ممالکی که به دام استعمار افتاده اند، ابتدا فرهنگ آنها را تهی کرده اند و سپس خود به خود در آغوش استعمار رفته اند. اگر ما در آینده عالم و دانشمند و متخصص نداشته باشیم، یقینا به دامان استعمارگران خواهیم افتاد. نه اینکه آنها ما را ببرند، بلکه برنامه را طوری تنظیم کرده اند که ما خودمان می رویم.
بنابراین، نسل آینده باید عالم و دانشمندان و آگاه بشود، و این به دست شما معلمین عزیز است. و نیز علم بدون تعهد الهی فایده ندارد؛ باید همره علم، تدین و تعهد نیز باشد و علم منهای دین و دین منهای علم هیچ کدام به تنهایی نمی تواند مفید باشد؛ اگر دین باشد ولی علم و آگاهی نباشد، آن دین فایده ای ندارد، و نیز اگر علم و تخصص باشد، ولی همراه با دین نباشد، آن علم نه تنها بی فایده است بلکه زیان هم دارد.
پس نسل آینده ما باید هم متدین و متعهد باشد و هم عالم و متخصص. و این مرهون زحمات شما معلمین عزیز می باشد. خیلی باید مواظب باشید. امیدوارم پروردگار عالم، از راه لطف نظر کند و همیشه دست عنایتش روی سر شما عزیزان باشد، تا موفق باشید و بتوانید نسل آینده را زنده کنید و بتوانید جوانانی متعهد و آگاه و متخصص به جامعه را تحویل دهید.
یکی از چیزهایی که برای تقویت روح بسیار مفید است و در جنگ درون (جهاد اکبر) فوق العاده می تواند ما را یاری کند و برای تقویت اراده بسیار موثر است، توبه از گناه است.
توبه از گناه برای تقویت روح، تقویت اراده، سیر الی الله و پیروز شدن در جهاد اکبر خیلی موثر است. حتی عرفا می گویند: اگر کسی بخواهد سیر ملکوتی داشته باشد، منزل اول آن تخلیه است، و برای اینکه به اولین منزل عرفان برسد، یکی از مقدماتش، توبه از گناه است.
یکی از امتیازهای اسلام این است که هیچ وقت به بن بست نمی رسد، یعنی هیچ وقت نمی گوید: نمی دانم. شما نمی توانید جایی را پیدا کنید که در آنجا اسلام گفته باشد نمی دانم.
حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره رهبری می فرماید: علاوه بر آن که رهبر باید حد اعلای عدالت را دارا باشد، می بایستی در علوم اسلامی نیز متخصص و جوابگوی جامعه بشریت باشد.
بنابراین، اگر کسی موردی از اسلام را بگوید نمی دانم، لیاقت رهبری ندارد و نمی تواند مرجع تقلید مسلمین باشد.
از نظر عمل افراد نیز اسلام هیچ وقت به بن بست نمی رسد، یعنی هیچگاه اسلام به تابعین خود نمی گوید که دیگر تو را نمی پذیرم. در اسلام طرد شدن افراد نیست؛ هر چه گناه بزرگ باشد، اگر برای گناهکار تلاطم درونی پیدا شود و از گذشته پشیمان شده و توبه کند و تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را مرتکب نشود، خداوند متعال او را می بخشد. در اسلام نمی توان گناهی پیدا کرد که توبه گناهکارش پذیرفته نشود.
پس اسلام همیشه توبه گناهکاران را می پذیرد.
همانطور که اشاره شد، معنای توبه، تلاطم درونی و پشیمان شدن از ارتکاب به گناه است و گناهکار باید تصمیم بگیرد که دیگر آن گناه را انجام ندهد، ولو این که بعد، توبه شکسته شود، زیرا خداوند تواب است و توبه توبه شکن ها را نیز می پذیرد.
اگر کسی مرتکب گناهی شود (گناهش هر چه باشد) و بعد از گناه، تلاطم درونی برایش پیدا شود، یعنی ناراحت و پشیمان شود که چرا گناه کرده است، و تصمیم بگیرد که آن گناه را تکرار نکند، پروردگار عالم آن گناه را می بخشد.
آنچه را از نظر قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استنباط می شود، این است که خداوند نه تنها گناه را می آمرزد، بلکه خیلی زود آشتی می کند. در دعای کمیل می خوانیم که خداوند سریع ارضاء است یعنی زود آشتی می کند. همچنین از قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می شود که خداوند نه تنها زود آشتی می کند بلکه کسی که توبه می کند، پروردگار عالم به او سلام می کند؛ کسی که توبه می کند، خداوند علاوه بر آنکه گناهش را می آمرزد، حسنه هم به او می دهد، گناهان او را محو می کند و به جای آن گناهان، برای او حسنه نوشته می شود، و به واسطه توبه، پروردگار عالم زندگی مرفهی به توبه کننده عطا می کند. همانطور که گناه اثر وضعی دارد و برای گناهکار بدبختی و نکبت به بار می آورد، توبه و توجه به خدا موفقیت و زندگی خوشی در پی خواهد داشت.
بحثی در میان عرفا و بزرگان می باشد که آیا کسی که از گناه توبه می کند، گناهان او که تجسم عمل پیدا کرده، به چه صورت در می آید؟ آیا نابود می شود؟ و یا به صورت لعان در می آید؟ بین بزرگان اختلاف است.
بعضی ها از جمله رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) می گویند که اگر کسی از گناه توبه کرد، پروردگار عالم گناهان او را نیز نابود کرده و از بین می برد و در نتیجه نکبت هایی که اثر وضعی گناهان بوده، از بین خواهند رفت.
قرآن کریم نیز این نظر را تایید می کند.
اما بعضی دیگر، از جمله مرحوم کمپانی - علیه الرحمه - که یکی از عرفا و فلاسفه و از علمای بزرگ اسلام است، می فرمایند کسی که از گناه توبه کند، ما زندگی ناخوشی را که گناه برای او به وجود آورده، به یک زندگانی خوش تبدیل می کنیم. قبل از این که آیات شریفه مربوط به این قسمت را بخوانم، در رابطه با صفت سریع و الرضا بودن خداوند، نکته ای را تذکر می دهم که برای پدران و مادران و معلمین محترم خیلی مفید است. در روانشناسی، یکی از راه هایی که به عنوان تنبیه کودک برای تربیت ذکر شده، قهر کردن با کودک است، اما توصیه می شود که زمان قهر کوتاه باشد و مربی باید سریع الرضا باشد؛ بعد از مدت کمی که از قهر کردن می گذرد، مربی باید بهانه ای پیدا کرده و با کودک آشتی کند. روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز این روش را تائید می کنند. این روش در تربیت کودکان بسیار موثر است، به شرط این که زود آشتی در کار باشد.
بسیار مشاهده شده که از صفت سریع الرضا استفاده شده، و این روش در تربیت آنان موثر بوده است. بنابراین، تقاضا دارم اگر با افرادی لجوج و ناسازگار مواجه هستید و می خواهید آنها را تربیت کنید، از کلمات زشت و نامربوط استفاده نکنید، شخصیت آنها را نکوبید که رفتاری این چنین، در تربیت ناموفق بوده و به شکست منجر می شود؛ تنبیه بدنی در تربیت کودکان اثر مطلوبی ندارد.
با کتک و کلمات توهین آمیز نمی توان کودکان را تربیت کرد، باید سریع الرضا بود. این اخلاق کریمه را از خداوند بیاموزیم و برای بچه ها سریع الرضا باشیم؛ در خانه و دبستان و آموزشگاه، زبان توهین آمیز نداشته باشیم که فوق العاده مضر است و نتیجه معکوس می دهد.
اصولا در اسلام بد زبانی شدیدا مورد مذمت قرار گرفته و نهی شده است. برای نمونه، دو مورد از برخوردهایی را که پیشوایان اسلام نسبت به این رفتار داشته اند، ذکر می کنیم:
چند تا یهودی توطئه کردند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مسخره و استهزاء کنند؛ یکی از آنها آمد و از حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کرد و به جای این که بگوید: سلام علیکم گفت: سام علیکم(99) پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمود: علیکم یعنی بر تو باد. دومی آمد و او نیز به پیغمبر گفت: سام علیکم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب فرمود: علیکم.
عایشه خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، از مشاهده این وضعیت ناراحت شد و به آنها گفت یا ابناء القردة و الخنازیر یعنی از فرزندان بوزینه ها و خوکها، چرا با پیامبر این چنین حرف می زنید؟
نسبتی را که عایشه به آنها داد، از نظر قرآن شریف نیز درست بود،(100) اما عایشه می گوید: پیامبر اکرم رنگش تغییر کرد و رو به من کرده و گفت: ای عایشه، چرا فحش دادی؟ عایشه می گوید گفتم: یا رسول الله، اینها توطئه کرده اند و یکی پس از دیگری می آیند و به شما سام علیکم می گویند.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من که جواب ایشان را دادم؛ آنچه به من گفتند، گفتم علیکم یعنی بر شما باد.
سپس فرمود: ای عایشه، مگر نمی دانی گفتار و کردار ما مجسم می شود؛ این فحش ها به صورتهای زشتی مجسم می شوند و در روز قیامت با انسان محشور می گردند. حرف بد، حتی با لفظ پدر سوخته و امثال اینها، در روز قیامت به صورت سگ، خوک و حیوانات وحشتناک در می آید و اطراف انسان را می گیرد.
در روایت است که امام صادق (علیه السلام) دوستی داشت که همیشه با امام ملازم بود و امام صادق (علیه السلام) نیز او را دوست می داشت. هر جا امام صادق (علیه السلام) می رفت، او نیز همراه امام بود.
روزی همچنان که همراه امام حرکت می کرد و غلام آن شخص نیز با آنها ملازم بود، اتفاقا غلام به عللی از آنها عقب افتاد. این شخص غلام را صدا کرد، از غلام جواب نشنید؛ بار دوم و سوم نیز غلام را صدا کرد، باز هم جواب نیامد. مرد عصبانی شد و به غلام گفت: یابن الفاعله یعنی ای ولدالزنا. تا این جمله از دهان مرد بیرون آمد، امام صادق (علیه السلام) با شنیدن آن ایستاد و به قدری ناراحت شد که دست به کمر گذاشت، مثل این که کمر مبارک ایشان به درد آمده بود. فرمود: چه گفتی؟ آن مرد دانست که امام ناراحت شده، گفت: یابن رسول الله، این غلام از هندوستان است و پدر و مادر معلومی ندارد، نسبتی را که من به او دادم به این جهت بود که معلوم نیست پدر و مادرش کیستند.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: من نمی خواهم این سخن تو را از نظر حکم شرعی بررسی کنم. بلکه می خواهم بگویم چرا عفت زبان نداری، و چرا زبانت به فحش آلوده است؟
روایت می نویسد که امام صادق (علیه السلام) ادامه دوستی او را نپذیرفت و او را از خود دور کرد.
با توجه به این دو نمونه معلوم می شود که مسلمان بایستی خیلی مؤدب باشد و عفت زبان داشته باشد. کسی که زبان داشته باشد. کسی که زبانش آلوده به حرفهای زشت باشد، نمی تواند مربی خوبی به حساب آید؛ مخصوصا خانم های محترم متوجه باشند که با فحش دادن، داد و فریاد کشیدن، عصبانی شدن و اعصاب خرد کردن نمی توان بچه ها را تربیت کرد و این گونه عمل کردن، به جز بدبختی برای خود و کودکان، نتیجه دیگری نخواهد داشت.
یکی از راه های تربیت این است که در مقابل عمل خلاف کودک با او قهر کنید و زود هم آشتی نمایید، یعنی سریع الرضا باشید.
کار مربی بسیار مشکل است، اما وقتی کار برای خدا بود، سختی آن آسان می شود. حضرت امام حسین (علیه السلام) برای رضای خدا در روز عاشورا هرچه داشت داد تا دین خدا بماند، از مال و مقام و فرزند گذشت تا دین خدا زنده بماند. در راه خدا ناملایمات، ملایم می شوند. معلمی که برای خاطر خدا هم باید زود با او آشتی کند. یکی از دوستان من می گفت: وقتی برای تبلیغ به روستایی مسافرت کردم. مردم آنجا به سراغ من نیامدند؛ به مسجد رفتم و چای درست کردم و از آنها دعوت کردم، ولی کسی به مسجد نیامد. به ناچار از آنها قهر کردم و روستا را ترک نمودم؛ هیچ کس به من نگفت کجا می روی؟ چند قدمی که از ده دور شدم، با خود گفتم این چه کاری است که من می کنم؛ از قهر کردن پشیمان شدم. پیش خود می گفتم به چه بهانه ای برگردم، تا این که چشمم به دختر بچه ای افتاد که آمده بود از قنات آب ببرد. تصمیم گرفتم همراه دختر بچه به ده برگردم. وقتی به روستا برگشتم، دیدم مردم در کناری ایستاده اند، تا آنها مرا دیدند، همگی با هم با صدای بلند می گفتند: آخوند رفت و خودش آمد، آخوند رفت و خودش آمد صبر کردم تا آنها آرام شدند و همانجا کار تبلیغی خودم را شروع کردم. خلاصه صفت سریع الرضایی خداوند مرا یاری کرد و من در تبلیغم موفق شدم.
در امر تبلیغ دین خدا همه باید چنین باشیم. روش قرآن شریف نیز در امر تبلیغ چنین است؛ در سوره انعام آیه 54 می فرماید:
و اذا جائک الذین یومنون بأیاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعد و أصلح فانه غفور رحیم.
خداوند به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: ای پیامبر، اگر گنهکار آمد، اول سلام مرا به او برسان - تقاضا دارم روی این نکته خوب توجه کنید، ارحم الراحمین خدا را ببینید، مبادا گاهی حال یاس از رحمت خداوند بر کسی پیدا شود که در حد کفر است، و بکوشید تا با استفاده از این آیات خود را بسازید. بخشنده و مهربان و سریع الرضا باشید.
آیه می فرماید: وقتی که بنده گنهکار من آمد، اول به او سلام کن و قبل از آن که توبه اش را قبول کنی، به او بگو که خداوند بر خود نوشته است که گنهکار را بیامرزد و رحمتش را نصیب گنهکار نوشته است که گنهکار را بیامرزد و رحمتش را نصیب گنهکار نماید. بعد می فرماید: به او بگو هر کسی از روی نادانی گناه کند و بعد توبه کرده و خود را اصلاح نماید، بداند که خدا حتما او را می آمرزد، برای این که خدا خیلی آمرزنده و مهربان است.
دقت بفرمائید، برنامه این آیه از صفت سریع الرضایی در دعای کمیل بالاتر است؛ در دعای کمیل می گوییم:
یا سریع الرضا اغفر لمن لایملک الا الدعا
اما این آیه می فرماید: اگر به در خانه خدا رفتی، خداوند اول به تو سلام می کند و بعد می فرماید: واجب است که تو را بیامرزم، و خیلی زود می آمرزد.
در آیه دیگر خیلی روشنتر این مطلب بیان می شود؛ خداوند می فرماید:
... الا من تاب وامن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.(101)
این آیه درباره کسی است که زنا بدهد و یا زنا بکند، ولو زنای محصنه باشد، ما قبل این آیه می فرماید: مومن زنا نمی کند، و اگر کسی زنا کرد، به خواری وارد آتش جهنم می شود. در روایات می خوانیم: زنی که زنا بدهد و مردی که زنا بکند، اگر بدون توبه از دنیا بروند، در جهنم گرفتار عذاب سختی خواهند شد و از بوی تعفن و عورتین آنها، اهل جهنم آزرده خاطر می شوند. گناه خیلی بزرگ است، اما همین گناه بزرگ حتی اگر زنای محصنه باشد، خداوند می فرماید: الا من تاب و آمن و عمل صالحا... مگر این که توبه کند. و اگر توبه کرد نه فقط آمرزیده می شود، بلکه یبدل الله سیئاتهم حسنات خدا گناه را از نامه عملش پاک کرده و به جایش ثواب می نویسد.
ارفاق این آیه از آیه اول بیشتر است. در آیه اول می گفت: به گناهکار سلام کن و بگو که خدا بر خودش واجب کرده تا گنهکار را بیامرزد. ولی در آیه دوم بالاتر از این را می فرماید: یبدل الله سیئاتهم حسنات...
به راستی خدا چقدر رئوف مهربان است.
می گوید:
بازای بازای هر آنچه هستی بازای - گر کافر و گبر و بت پرستی بازای
این درگه ما، درگه نومیدی نیست - صد بار اگر توبه شکستی بازای
این شاعر نسبت به قرآن کم گفته است، آیه می فرماید: گنهکار بازای، توبه ات را دوست دارم، ناله و شرمت را نیز دوست دارم، نه تنها گناهت را می آمرزم، بلکه گناه را از نامه عملت پاک می کنم و به جای آن حسنه می نویسم.
این آیه خیلی امیدوار کننده است و برای ما سازندگی فراوان دارد.
همچنین در جای دیگر می فرماید: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین،(102) سازندگی و امیدوار کنندگی این آیه از دو آیه قبل بیشتر است. می دانید که تواب صیغه مبالغه است؛ مانند عَلام یعنی کسی که بسیار علم دارد؛ تواب هم به کسی می گویند که بسیار توبه می کند. ظاهرا تفسیر آن چنین می شود که اگر صد بار توبه شکستی بازای. ان الله یحبک خدا تو را دوست دارد. و یحب المتطهرین، دست آلوده به خون را اگر با آب تطهیر کنی، پاک می شود و مانند دستی می شود که اصلا خونی نبوده است. و نیز کسی که توبه می کند تطهیر می شود، یعنی از گناه پاک می شود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: التائب من الذنب کمن لا دنب له.(103) آن که از گناه توبه می کند، مانند کسی است که گناه نکرده باشد، لذا آیه می فرماید: نه فقط گنهکار تائب را دوست دارم. بلکه کسی را که کرارا آلوده شده و توبه می کند هم دوست دارم. توبه انسان را پاک می کند، و خدا پاک شدگان را نیز دوست می دارد.
چهارمین آیه که در این رابطه با این بحث انتخاب کرده ام می فرماید:
و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدارا و یزدکم قوة الی قوتکم.(104) یعنی ای گناهکار، بازای و توبه کن که خدا تو را می آمرزد، علاوه بر این که تو را می آمرزد نعمت و سعادت، مانند باران در این دنیا برایت می بارد.
در گذشته گفتم که گناه مانند باران بر سر انسان، نکبت می بارد. حال اگر می خواهی آن نکبتها از بین برود و به قول رهبر عظیم الشأن انقلاب (ره) اثر وضعی گناه از بین برود، و یا به قول مرحوم کمپانی (ره) لعان شود، باید از گناه توبه کرد، که خداوند می فرماید: ما نه فقط گناه را از بین می بریم، بلکه به جای آن، مانند باران بر سر توبه کنند رحمت می باریم.
پس:
باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.
آیه زیر همین معنا را تائید می کند که می فرماید:
و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا.(105)
یعنی ای گنهکار، اگر توبه کردی، خداوند آن نکبتهایی را که بر اثر گناه دامن گیرت شده از بین می برد و یک زندگی خوش و باسعادتی به تو عطا می کند یمتعکم متاعا حسنا.
درباره گناه، قرآن می فرماید:
و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیمة اعمی(106)
یعنی آن که زندگیش منهای خدا باشد و آن که با گناه زندگی کند، به دو مصیبت گرفتار می شود: یکی این که در دنیا معیشت ضنک (زندگی ناخوش) دارد، و دیگر اینکه در قیامت کور و نابینا محشور می شود. و نحشره یوم القیمه اعمی
قرآن می فرماید: این چنین آدمی در قیامت با خدا گفتگو می کند؛ به خدا عرض می کند: رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا، می گوید: خدایا، من که در دنیا چشم داشتم و می دیدم، پس چرا اینجا کور و نابینا هستم.
خدا می فرماید: کذلک اتتک آیا تنا فتسیتها و کذلک الیوم تنسی،(107) یعنی علت کوری تو این است که در دنیا ما را فراموش کردی و ما هم در اینجا تو را فراموش کردیم. (معلوم است، آدمی را که خدا فراموشش کند، نمی تواند ببیند.)
گفتیم که یکی از اثرات گناه این است که زندگی برای انسان ناخوش می شود. قرآن می فرماید: اگر می خواهی زندگی ناخوشت به یک زندگی خوش مبدل شود، از گناه توبه کن.
استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبایی (ره) جمله ای داشتند که در مباحث، به تناسب می آوردند و مثل این بود که این جمله خیلی زیاد مورد توجه ایشان قرار گرفته است، در تفسیر المیزان نیز کرارا این جمله بکار برده اند و به راستی هم جمله ای امیدوار کننده است.
ایشان می فرماید: توبه العبد محفوفین بتوبتین من الله. یعنی توبه بنده گنهکار به دو توبه از خدا پیچیده شده است.
آنچه از قرآن استفاده می شود، این است که خدا برای بنده گنهکارش دو توبه دارد، یعنی گنهکار یک بار توبه می کند و خداوند دوبار توبه می نماید. یکی از آن دو برگشت توفیقی است که خدا به بنده گنهکار می دهد تا برگردد و توبه کند.
تا که از جانب معشوق نباشد کششی - کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
تا توفیق و هدایت از جانب خدا نباشد، بنده گنهکار نمی تواند خدا، خدا بگوید و باز گردد و توبه کند.
دومین توبه خدا، پذیرفتن بنده گنهکار است. ببینید پروردگار چقدر رحیم و غفور و مهربان است. راستی حیف است که انسان در برابر چنین خدایی مطیع و محض نباشد.
خداوند می فرماید:
و علی الثلاثة الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا لا ملجأ من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم.(108)
در رابطه با این آیه داستانی است که بسیار آموزنده است. یکی از وظایف سنگین همه ما، امر به معروف و نهی از منکر است و این مراتبی دارد که الان از بحث ما خارج است. یکی از مراتب آن، مبارزه منفی با گناهکار است، یعنی این که با گنهکار نشست و برخاست نکنند، با گنهکار رفت و آمد نداشته باشند، به او زن ندهند و از او زن نگیرند، و امثال اینها.
و اما داستان: سه نفر از اصحاب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تخلف کردند و به جبهه جنگ (غزوه تبوک) نرفتند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب، جنگ را تمام کردند و برگشتند. مردم به استقبال آمدند، از جمله آن سه نفر هم جزء استقبال کنندگان بودند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ کس با این سه نفر حرف نزند!، حکم، حکم پیامبر است. روایت می نویسد: وضعیت آن سه نفر طوری شد که حتی زن و بچه آنها هم با آنها حرف نمی زدند و آنها دوری کردند!
قرآن می فرماید: پس از گذشتن سه روز از این قضیه، مدینه بر آنها تنگ شد و احساس کردند که با این وضع نمی توانند زندگی کنند؛
وضاقت علیهم الارض بما رحبت.
آنها دیدند چاره ای ندارند جز این که توبه کنند به بیابان رفتند و گریه و ناله کردند و توبه کردند، و خداوند توبه آنها را قبول کرد.
می توانیم برای مبارزه با گناهکار از این گونه روشها استفاده کنیم.
نکته ای که می خواستم به آن اشاره کنم، این است که آیه می فرماید: ثم تاب علیهم لیتوبوا، یعنی از طرف پروردگار توفیق توبه آمد و آنها توبه کردند.
جهان آفرین، گرنه یاری کند - کجا بنده، شایسته کاری کند؟
خلاصه بحث این شد که از قرآن شریف استفاده می کنیم که توبه بسیار مفید است و برای تقویت روح و مبارزه با نفس، فوق العاده سازندگی دارد. و این که گناه هر چه بزرگ باشد، اگر انسان به راستی از آن گناه توبه کند، خداوند او را می آمرزد.