فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش اول: گفتار هشتم

آثار صبر

بحث ما در جلسات قبل درباره جهاد با نفس بود، که اگر در این جنگ پیروز شد، از نظر اسلام شجاع ترین افراد است. لذا می فرماید
أشجع الناس من غلب هواه(76)
شجاع ترین مردم کسی است که بتواند در این جنگ پیروز است، این جنگ درون یعنی جنگ بین بُعد مادی و بعد معنوی انسان که همیشگی است و ما اگر بخواهیم در این جنگ پیروز شویم، باید همیشه مواظب باشیم و از خارج نیرو بگیریم.
قرآن شریف نیروهایی از خارج تعیین کرده است که اگر استفاده کنیم، قطعا پیروزیم؛ یکی از نیروها اهمیت دادن به واجبات مخصوصا نماز بود؛ دوم صبر بود: و أستعینوا بالصبر و الصلوه
در جلسات گذشته صبر را به سه قسم کردیم:
1. صبر در مقابل مشکلات
2. صبر در عبادت
3. صبر در معصیت،
درباره صبر در مقابل مشکلات و صبر در عبادت فی الجمله صحبت کردیم؛ بحث امشب راجع به صبر در معصیت است که کاری فوق العاده مشکل است، اما اگر کسی بتواند صبر کند، می تواند گاهی راه صد ساله را یک آن بپیماید. درباره ابن سیرین قضیه ای نقل می کنند:
ابن سیرین شاگرد بزازی بود که شاید سوال الفبا نداشت. اما مقام علمی او به جایی رسید که الان از علم او استفاده ها می کنند، این شاگرد بزاز (ظاهرا بی سواد) از نظر تعبیر خواب همه را مبهوت کرده است. درباره خواب بیشتر از هفتاد تئوری و فرضیه به جهان داده شده ولی معتقدند که نمی دانیم حقیقت خواب و تعبیر آن چیست.
خداوند به ابن سیرین به خاطر اجتناب از یک گناه کرامت تعبیر خواب را عطا فرمود؛ اجتناب از گناه او شباهت به حضرت یوسف - سلام الله علیه - داشت. یکی از معجزات و کرامتهای حضرت یوسف تعبیر خوابش بود، که در سوره یوسف از آن نام برده است. زنی در مقابل آن بزاز آمد مقداری جنس خرید. وقتی ابن سیرین پارچه ها را به خانه آن زن برد ته صحنه ای برایش پیش آمد که گناه بود؛ برای این که در چاه مذلت نیفتد به عنوان رفتن به مستراح، رفت و خود را ملوث کرد، وقتی از آنجا بیرون آمد، سرتاپایش ملوث بود، لذا آن زن مجبور شد که او را از خانه بیرون کند.
او ظاهری آلوده داشت، اما باطنش نه تنها آلوده نشد بلکه منور به نور خدا شد؛ وقتی خود را تطهیر کرد و به مغازه رفت، نورانیتی در خود احساس کرد و راه صد ساله را یک آن پیمود.
اگر می خواهید از نظر تقویت اراده قوی شوید، از گناه اجتناب کنید. بارها از من سوال شده که برای تقویت اراده چه کنیم! روانشناسها در این باره کتابها نوشته اند اما به قول طلبه ها لا یسمن و لا یغنی من جوع(77) نتیجه ای ندارد. اسلام یک فرضیه دارد، می گوید عمل کن تا تقویت اراده را بفهمی که یعنی چه و از کجا می آید. اسلام می گوید اجتناب از گناه به انسان تقویت اراده می دهد، جنبه معنوی انسان را فوق العاده قوی می کند، در آن صورت انسان می تواند در مقابل تمایلات و غرائز قد علم کند و بالاخره در آن جنگ درون که بالاترین جنگهاست پیروز بشود، در آن جنگی که امام حسین (علیه السلام) می فرماید: در این جنگ، جز مرد و جوان مسلمان الا الفتی کسی پیروز نمی شود.
راستی هم چنین است؛ پیروز شدن در این جنگ مشکل است، مرد می خواهد و برای پیروزی باید به سراغ اسلام رفت.
و استعینوا بالصبر و الصلوه اجتناب از گناه است که نه فقط ملکه عدالت می دهد، بلکه آدمی را در این جنگ مهم که جنگ درون است پیروز می کند. اگر مسئله تنها عدالت باشد چیزی نیست، همه باید عادل باشیم.
علامه - علیه الرحمه - که یکی از بزرگان و افتخاری برای شیعه است و در فقه و اصول و معارف اسلامی متخصص می باشد و برای اسلام و شیعه فوق العاده کار کرده، در یکی از کتابهای فقهی می گوید:
اگر شک کردیم که کسی عادل است یا نه، باید بگوییم که عادل است؛ این جمله معنایش این است که مسلمان شیعه، باید عادل باشد.
در جلسه قبل، عدالت را برای شما معنی کردم و گفتم که اسلام می گوید در امور اجتماعی معمولا باید عدالت باشد؛ اگر کی امور ازدواج را در دست دارد، یا امام جماعت، قاضی و شاهد و مرجع تقلید است، باید عادل باشد.
همه فقها از جمله بنیانگذار عظیم الشأن انقلاب می گوید: عدالت فقط این نیست که گناه نکند، بلکه باید بالاتر از این معنی ملکه عدالت باشد، یعنی در گناه نکردن و انجام همه واجبات خودکار باشد.
پس اجتناب از گناه نه فقط ملکه عدالت در شخص ایجاد می کند، بلکه ما را در این جنگ مهم یعنی جنگ درون پیروز می کند. بنابراین اگر سعادت می خواهیم، اگر تقویت اراده و پیروزی در این جنگ را می خواهیم، باید از گناه اجتناب نماییم.
قرآن شریف درباره انسان گنهکار حرفها دارد - از همه شما تقاضا دارم که به جلسه امشب اهمیت بدهید امید است که این آیات شریف تنبّهی برای ما پیدا می شود - اول کاری که قرآن شریف می کند سیر در تاریخ را واجب می داند؛ شاید بیشتر از ده آیه در قرآن مجید است که می فرماید:
در تاریخ سیر کنید، از تاریخ گذشتگان پند بگیرید، ببینید که برای چه افرادی سعادتمند شدند، قوم و ملتی سعادتمند شدند، تا سرمشق بگیرید و نیز ببینید علت این که افرادی در این دنیا بدبخت شدند و در خاک مذلت نشستند چه بود، از آنها پند بگیرید. قرآن راجع به گنهکار مرتب می فرماید:
فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین(78)
قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المجرمین.(79)
نظیر این دو آیه در قرآن فراوان است. یعنی ای بشر، در تاریخ سیر کن و ببین که آدم گنهکار عاقبتش به کجا کشید؛ ببین آدم ظالم و کسی که عنود و لجوج است و حق را تکذیب می کند کارش به کجا رسید. از او پند بگیر، از بی ادب، ادب بیاموز. به طور کلی قرآن شریف در ای آیات برای ما زنگ خطر را به صدا در می آورد؛ گناه ولو خیلی کوچک، یعنی یک دروغ از نظر ما گناهش بزرگ است، به قدری گناه دروغ بزرگ است که موی بن جعفر - سلام الله علیه - می فرماید: در روز قیامت آدم دروغگو را به محشر می آورند اول او را با سیخ داغ مجازات می کنند؛ سیخی سرخ شده از آتش جهنم می آورند که به سینه او فرو می کنند و از گرده او بیرون می آورند، از پهلو زده از پهلوی دیگر بیرون می کشند، می گویند: این جزای آدم دروغگو است.
قرآن شریف دروغ گفتن را بت پرستی پهلوی یکدیگر گذاشته و می فرماید:
فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور.(80)
از دو چیز بپرهیز اول بت پرستی، دوم دروغ.
دروغ گناهش بزرگ است، اما چون مردم عادت به دروغ دارند ابهت گناه از دل آنان گرفته شده، یک دروغ برای دل خیلی ضرر دارد؛ همین طور غیبت! معنای غیبت این است که شما برابرش نتوانید بگویید، یعنی اگر گفتید بدش بیاید.
رهبر عظیم الشان انقلاب - قدس سره شریف - در آن کتابی که درباره غیبت نوشته اند غیبت را این چنین تعریف می کنند: ذکرک اخاک بما یکره یعنی چیزی که مکروه انسانها باشد، اگر پشت سرش بگویی این غیبت است، اگر صفت بدی را داشته باشد و پشت سرش بگویید این غیبت است و اگر صفت بد را نداشته باشد این تهمت است، وامصیبتا که گناهش از آدم کشی بالاتر است.
ابهت غیبت از دل ما رفته، گناهش به قدری بزرگ است که قرآن شریف گوشت مرده خوردن را با آن یکی می داند:
ولا یغتب بعضکم بعضا أیحب أحدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه.
یعنی می خواهی مرده هایی را که چند روزی است که در قبر گندیده از قبر بیرون بیاورند و در دفتر یا کلای شما بگذارند و - العیاذ بالله - شما اطراف او را بگیرید و بخورید؟ چقدر زشت است، قرآن می فرماید غیبت کردن این است. یعنی نمی خواهید مرده بخورید، پس پشت سر مسلمان غیبت مکنید. ممکن است یک غیبت (یعنی کوبیدن شخصیت یک مسمان) موجب شود که خطاب بشود: بنده من، دیگر تو را نمی آمرزم!
من اهان ولیا فقد بارزنی بالمحاربه،(81) اگر کسی شخصیت یک مسلمان را بکوبد، گناهش به اندازه ای بزرگ است که گوئی با خدا می جنگد، جنگ صدام با شیعه ها چقدر گناهش بزرگ بود؟ اما پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: من اهان ولیا فقد بارزنی بالمحاربه اگر شخصیت کسی را بکوبی، به او یک زخم زبان بزنی، دلش را بسوزانی، مثل این است که با خدا جنگ کرده ای. لذا گناه ممکن است از نظر ما ابهتش رفته باشد اما از نظر کوبیدن روح ما فوق العاده اهمیت دارد، از این نظر که اراده ما را ضعیف می کند و دست عنایت خدا را از روی سر ما برداشته می شود:
ان الله لا یهدی القوم الفاسقین.(82)
ان الله لا یهدی القوم الظالمین.(83)
ان الله لا یهدی القوم الکافرین.(84)
شاید بیشتر از پنجاه مرتبه تکرار شده که دست عنایت خدا روی سر آدم گنهکار نیست و وای به کسی که دست عنایت خدا روی سرش نباشد.
عزیزان من، همیشه این دعا را که از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است بخوانید. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها می گفت: اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا یعنی خدایا، مرا یک آن به خودم وا مگذار! اگر خدا انسان را یک آن به خودش واگذارد بدبخت است؛ نه فقط در این جنگ مغلوب است که ممکن است از اوج عزت (به قول قرآن شریف) به اسفل السافلین بیفتد.
این که در جهنم اسفل السافلین داریم، همه اینها در این دنیا دیده می شود و گرزهایی که آنجاست، در اینجا هم دیده می شود. دوم چیزی که از قرآن استفاده می کنیم این است که ان الله لا یهدی القوم الفاسقین دست عنایت خدا روی سر آدم گنهکار نیست. آدم گنهکار را خدا به خودش وا می گذارد و معلوم است که زندگی او تاریک است؛ قرآن راجع به آدم گنهکار تشبیه ها دارد، می فرماید:
و من یشرک بالله فکانما خرمن السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق.(85)
اگر کسی از آسمان هفتم به زمین افتاده باشد چقدر له می شود؟ و وقتی که روی زمین افتاد، لاشخورها اطرافش را بگیرند و او را پاره پاره کنند چقدر بدبختی است؟ اگر - العیاذ بالله - از طیاره سقوط کند و به جایی بیفتد که کسی او را نبیند، چقدر برای او وحشتزا است؟ چقدر برایش مشکل است؟
قرآن می گوید آدم گنهکار این است؛ می گوید گناه تو را پرت کرده و له می کند، لاشخورها اطرافت را می گیرند و یک زندگی وحشتزای له شده ای برای تو به جا می گذارد: و من یشرک بالله فکانما خرمن السماء.
در اینجا شرک، شرک بت پرستی نیست، شرک گناه و متابعت از شیطان است، متابعت از هوی و هوس است. قرآن افرادی را که متابعت از هوی و هوس کنند مشترک خطاب نموده است:
افرایت من اتخذ الهه هویه و اضله الله علی علم.(86)
یعنی آن که از هوی و هوس متابعت کند بت پرست است؛ بت او هوی و هوس اوست.
در سوره یس (که سوره خوبی است و تقاضا دارم هر صبح آن را بخوانید، مخصوصا شما که خواص مردمید باید با قرآن سر و کار داشته باشید) می خوانیم: الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین. یعنی ای آدم، مگر در ازل به تو نگفتم که شیطان دشمن توست؟ مگر در ازل نگفتم که هر که از شیطان متابعت کند بت پرست است و بت او شیطان اوست؟ لذا از نظر قرآن گناهکار اصلا بت پرست است.
قرآن می فرماید گناه در زندگی انسان آدم را له می کند به جایی می رساند که زندگی او وحشتناک و با دلهره و اضطراب خاطر، ضعف اعصاب و نگرانی همراه است؛ قرآن می فرماید: می خواهی از آینده، ترس و از گذشته، غم غصه نداشته باشی؟ می خواهی اضطراب خاطر و ضعف اعصاب نداشته باشی؟ می خواهی تقویت اراده داشته باشی و بر اعصاب خود مسلط باشی؟ گناه نکن برای اینکه گناه دلهره می آورد، کوبندگی و ضعف اعصاب می آورد، اضطراب خاطر و دلهره دارد؛ گنهکار گاهی از گذشته غم می خورد و گاهی از آینده می ترسد.
قرآن شریف می فرماید:
مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف.(87)
یعنی، آدم گنهکار زندگی اش این گونه است. به قول طلبه ها این تشبیه معقول به محسوس است، یعنی وقتی قرآن می خواهد یک امر معنوی را بفهماند، آن را در قالب حس می ریزد تا بفهماند. اگر شما در وسط بیابان باشید و در آنجا مقداری بوته برای گرم شدن جمع کرده باشید، باد تندی بیاید معلوم است که بوته ها را یک جا می برد.
می فرماید: زندگی آدم گنهکار دست آویز بادهای مخالف می شود، یک زندگی پابرجا و خوشی ندارد، خانه برای او زندان و جامعه برای او نگران کننده است و بالاخره ضعف اعصاب سرتاپایش را گرفته، به درد چه کنم چه کنم گرفتار می شود، می نالد تا بمیرد. قرآن می فرماید:
و لا یزال الذین کفروا تصیبهم بما صنعوا قارعه.(88)
چقدر آیه رساست و زنگ خطر دارد؛ می فرماید: آدم گنهکار همیشه در زندگی کوبندگی دارد، از این درد بی درمان نجات پیدا می کند به یک بلای دیگر گرفتار می شود، از آن نجات پیدا می کند به دنبالش یک درد دیگر و...
قارعه یعنی کوبندگی، قرآن گناه را به مشکلات تشبیه کرده، به مصیبتها، به دردها و تجسم عمل به همین می گویند، گنه ما تجسم می شود.
قرآن می فرماید: نه یک کوبندگی، بلکه لایزال یعنی همیشه کوبندگی دارد، همیشه گرز گناه بر سرش می آید؛ گاهی برای خودش و گاهی برای نزدیکانش. او تحل قریبا من دارهم.(89)
این معنای تجسم عمل و تجسم گناه در این دنیاست.
لا یزال بنیانهم الذی بنواریبة فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم.(90)
گناه برای انسان دلهره می آورد، اضطراب خاطری می آورد که تمام شدنی نیست، مگر دلش پاره پاره شود؛ این آیه شریفه هم لایزال می گوید.
بر اساس همه این آیاتی که خواندم خودت این خانه آتشین و زندان را بنا کردی، اگر زندگی تاریک است، وحشتزا است، اینها را خودت تهیه و به پا ساختی!
او کظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یریها و من لم یجعل الله نورا فماله من نور.(91)
یعنی اگر دست عنایت خدا بر سرت نباشد و اگر نورانیت زندگی برای تو نباشد، اگر گناه تو را ساقط نمود و بدانجا رساند که دیگر دست عنایت خدا روی سرت نیست، بدان که زندگیت این است؛ تاریک است وحشتزاست، و بعد قرآن در همین آیه می فرماید:
به قدری زندگی ناسالم دارد که دیگر خودش را هم گم کرده، بعضی اوقات شخصی که ناراحتی دارد، دیگر خود و اولاد را نمی بیند و نمی شناسد و نمی تواند به فکر خانه و تدبیر آن باشد.
این آیه شریفه هم تشبیه معقول به محسوس است، کسی را تشبیه می کند که در وسط دریاست، دریا موج دارد و طوفانی است، آب محیط بر دریاست، ظلمت موج یک طرف، طوفان و ابر محیط بر دریا یک طرف؛ چقدر وحشتزاست؟
قرآن می گوید: زندگی منهای خدا، زندگی منهای رابطه با خدا، زندگی توام با گناه وحشتزا است؛ وحشتزا، تاریکست، تاریک!
افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا - جرف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لا یهدی القوم الظالمین.(92)
خدا ظالم را هدایت نمی کند؛ این هدایت در اینجا همان است که معنا کردم، یعنی دست عنایت خدا روی سر ظالم نیست، خودش را ساقط کرده، کاری کرده که دیگر زمینه ای برای این که خدا دست او را بگیرد نیست، گناهش او را پست و منحط کرده است.
بعد می فرماید: مثل این است که لب دره سیل زده ای خانه ساخته باشد، معلوم است که کارش به کجا می رسد. قرآن می گوید زندگی توام با گناه این است؛ نظیر این آیاتی که خواندم در قرآن شریف مثالهای فراوانی برای این موضوع است.
قرآن شریف تئوری و فرضیه می دهد؛ قرآن کتاب علمی است اما با فرضی که کتاب علمی است، کتاب تجربی است، یعنی قرآن می گوید عمل کن، ببین به آن می رسی یا نه، اگر رسیدی بدان که حق است.
لذا اگر شما از اول تا آخر قرآن را مطالعه کنید، در قرآن راجع به تئوری و فرضیه عمل و تجربه فراوان دیده می شود. قرآن می گوید: مسلمان، می خواهی یک زندگی اطمینان بخشی داشته باشی، زندگی که در آن دلهره و نگرانی و خوف ترس از آینده نباشد، می خواهی این چنین زندگی داشته باشی؟
فای الفریقین احق بالا من ان کنتم تعلمون.(93)
یعنی امنیت مال کیست؟ در اینجا امنیت روحی است، یعنی زندگی حقیق، دلهر، اضطراب و نگرانی ندارد.
بعد می فرماید: الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم.
چقدر رساست، می گوید: اگر زندگی اطمینان بخشی می خواهی، ایمان به خدا داشته باش، ایمانت آمیخته به گناه نباشد یعنی در زندگیت گناه نباشد، بعد تاکید می کند اولئک لهم الامن حتما امنیت مال تو است، به قول قرآن دیگر کوبندگی نیست؛ ضعف اعصاب از آن کسی است که خدا ندارد، دلهره مال کسی است که بی خداست، به قول قرآن شریف ولم یلبسوا ایمانهم بظلم.
بیاید زندگی شما، ایمان شما مشوب به گناه نباشد؛ ببینید چگونه تمام این نگرانیها رفع می شود؟ همه ما ضعف اعصاب داریم، شاید به دکتر مراجعه کردید، روان شناسها و روان کاوها دیده باشید، اما آیا اثر می کند؟ نه، اصلا و ابدا، خود روانکاوها و دکترهایی که متخصص در اعصابند می گویند بر فرض 1 هم که ما دارو بدهیم آنچه که می دهیم قرص خواب آور است.
می گویند: به خاطر این که درد تو برایت درد می زاید، چون ضعف اعصاب از دلهره، اضطراب خاطر، نگرانی، غم و غصه پیدا شده است.
می گویند: حال اگر به تو دوا و نسخه سنگینی هم بدهیم، همه آن خنثی می شود. قرآن در مقابل روانکاوها که می گویند دوا نداریم. می فرماید دوا دارم: الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن
تاکید دارد که برای ضعف اعصاب دوا دارم؛ تجربه کن و ببین اولئک لهم الامن ای انسان امنیت می خواهیم؟ ترک گناه، ترک گناه. بیایید با خدا رابطه پیدا کنید، به جای این که آیا فردا چه می شود و دیروز چه شد؟ بلند شو، وضو بگیر، در مقابل خدا راز و نیاز کن، از گناه توبه کن، تمام دردهایت از بین می رود، نماز است که می تواند ضعف اعصاب را از بین ببرد، نماز شب تقویت اراده می دهد.
یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، اوزد علیه ورتل القرآن ترتیلا انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ان ناشئة الیل هی اشد وطا و اقوم قیلا.(94)
یعنی می خواهی تقویت اراده پیدا کنی؟ می خواهی بر مشکلات فائق شوی و آنها را پشت سر بگذاری؟ در دل شب، نماز شب بخوان و رابطه با خدا داشته باش تا اراده تو تقویت شود.
جمله دیگر امشبم که از قرآن استفاده می کنم این است که گناه نه فقط برای خود انسان ضرر دارد، بلکه گناه آتش است، آتش که افروخته شد علاوه بر خود، دیگران را نیز می سوزاند؛ اشکال نکنید که اگر مثلا غیبت یا ظلم کرد، چرا اولادش باید به بدبختی گرفتار شود؟ جوابش همین است، اگر بچه شما در اتاق بود - العیاذ بالله - ضعف اعصاب شما باعث می شود که اتاق را آتش بزنید، معلوم است که چه می شود؛ خود می سوزید و بچه در گهواره نیز می سوزد، حال بگوییم تقصیر خدا و طبیعت است، نه، تقصیر خودمان است؛ این از نظر ظاهری، قرآن می فرماید: گناه اثرش فقط این نیست که تنها زندگیت را نابود می سازد، بلکه در عاقبت بچه هایت هم اثر می گذارد.
به عکس، رابطه با خدا، مخصوصا به دیگران نه فقط برای خودت نفع دارد، عاقبت بچه هایت به خیر است.
ولیخش الذین لوترکو من خلفهم ذریة ضعافا، خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا.(95)
اگر تامین آتیه برای اولادت می خواهی، زندگی سعادتمندانه برای آنها می خواهی، شخصیت دیگران را نکوب، ظلم نکن، شهادت ناحق مده، غیبت مکن و مانند آن...
و لیقولوا قولا سدیدا از این آیه چه استفاده می کنید؟ آیه دو طرفه قضیه را بیان کرده است؛ اگر می خواهی خود و اولادت سعادتمند شوید، زبان مؤدبی داشته باش، کارهایت مطابق با عقل و شرع باشد، به عکس، قرآن می گوید که اگر در زندگیت گناه باشد ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اگر ایمانت با گناه توام باشد، بدان که زندگی خوشی نداری، برای ما به تجربه ثابت شده که آدمهای رباخوار، آدمهای متجاوز، نه فقط خودشان بدبختند بلکه بچه هایشان هم بدبخت هستند.
در اصفهان یک نفر متجاوز بود؛ علاوه بر گرانفروشی، رباخوار بود و احتکار هم می کرد، بالاخره مثل زالو خون مردم را می مکید، بچه ها و طایفه اینها فعلا به نکبتها و بدبختیها گرفتارند؛ قضیه ای از او نقل می کند که در اصفهان قحطی آمده بود و گندم کم شده و گرانی بود نانواهای اصفهان فهمیدند که او گندم دارد، پیش او آمدند که گندمهایت را به مردم بده گفت یک من چند می خرید؟ (مثلا) گفتند: نرخش دو تومان است. گفت برو بالا، 22 قران، نه، برو بالا، مرتب نرخ را بالاتر می برد تا جایی که نشد لذا گفت: صبر کنید تا فردا فکری بکنم. فردا هم گندم را به مردم نداد؛ بالاخره مشکل گذشت، آن کسانی که از ظلم دیگران باید بمیرند، مردند و کسانی هم زنده ماندند، قحطی نیز تمام شد، طولی نکشید که پای آن فرد درد گرفت، دکترها آوردند، خوب نشد، بالاخره شورای پزشکی تصمیم گرفت که پایش را ببرد، دست گذاشت روی انگشت پا، گفت: از اینجا؟ دکتر گفت: نه برو بالا، قدری بالاتر آمد، گفت: از اینجا. گفت: نه، برو بالا، دلش نمی آید، مثل همان گندم که خودش می گفت برو بالا، الان تجسم عمل می گوید برو بالا، خلاصه تمام پولها را داد و پا را قطع کردند.
قرآن می فرماید: ولیخش الذین...
اگر به خودت رحمی نمی کنی، به اولادت، به جامعه ات رحم کن؛ گناه برای جامعه ضرر دارد، آیات یکه خواندم راجع به اقربا و اولاد بود، اما آیات دیگر می گوید که گناه آتش است، جامعه را آتش می زند: و اتقوا فتنته لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه.(96)
ای بشر، از گناه بپرهیز که گناه فقط دست و پاگیر تو نمی شود، بلکه جامعه ات را نیز در بر می گیرد. می دانید که یک ملت چه وقت نابود می شود؟ نابودی ملت به این نیست که زلزله بیاید و آنها را نابود کند، بلکه بالاترین نابودی برای یک ملت آن است که ضعف اعصاب در آن ملت حکمفرما شود، ایمان از آن ملت رخت بربندد و بالاتر این که ضعف فکری پیدا می شود؛ چه مصیبتی از این بالاتر که استثمارگر مثل آب او را بخورد و او افتخار کند.
و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا.(97)
خلاصه بحث امشب:
صبر در گناه برای بحث فوق العاده مفید است و اگر می خواهید در این جنگ درون پیروز شوید، باید در مقابل گناه صبر داشته باشید.
مطلب دیگری که استفاده کردیم این است که گناه برای ما و زندگی ما خیلی ضرر دارد، برای ما و اولاد ما و جامعه ما ضرر دارد. برعکس آن، رابطه با خدا تقویت اراده می آورد، زندگی خوش و عاقبت به خیری می آورد؛ رابطه با خدا در زندگی خود ما و اولاد و جامعه تاثیر دارد.

بخش اول: گفتار نهم