فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش اول: گفتار ششم

صبر

بحث ما درباره این بود که انسان متشکل از روح و جسم است؛ به عبارت دیگر انسان دو بعدی است: یک بعد ملکوتی و معنوی به نام روح دارد و یک بعد ناسوتی و حیوانی به نام جسم، که به آن تمایلات و غرایز هم می گویند، و از مباحث گذشته استفاده کردیم که حقیقت انسان به همان جنبه معنوی و روح اوست.
بحث این بود که اگر آن بعد معنوی بر بعد حیوانی ما غلبه پیدا کند و بتواند آن را مهار کرده از آن استفاده نماید، به هر جا که بخواهد می تواند برسد؛ به جائی می رسد که به جز خدا نداند؛ اما اگر آن بعد مادی و حیوانی بعد روحی را شکست داد، آن هم حرکت دارد حرکتی سقوطی و آن هم به جائی می رسد که از نظر قرآن از حیوان پست تر می شود.
بحث هفته این بود که چه باید کرد تا در این جنگ درون که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را جهاد اکبر نامید، پیروز شویم؟ چه باید کرد تا بعد معنوی؛ جنبه حیوانی را مهار کند و از آن استفاده نماید؟ در این باره گفته بودم که باید نیرو از بیرون بیاید نه از درون. قرآن شریف برای این کار نیروهایی را تعیین فرموده است که اگر انسان بتواند از آن نیروها استفاده کند، مسلما از نظر اراده قوی می شود؛ از نظر روح قوی می شود و بالاخره در آن جنگ پیروز می شود.
همچنین گفتیم که قرآن شریف در این مورد می فرماید: و استعینوا بالصبر و الصلوه از دو چیز نیرو بگیرید. اول نماز، دوم صبر. که درباره نماز فی الجمله با شما صحبت کردم؛ بحثی که هفته گذشته عنوان شد بحث صبر بود و صبر را به سه قسمت تقسیم کرده بودیم. صبر در مصائب و مشکلات، صبر در عبادت و صبر در معصیت. که پاداش آنها هم به مراتب فرق می کند. صبر در مشکلات پاداش دارد و پاداش آن هم خیلی است. از نظر قرآن پاداش آنها بی حساب است. انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب.
صبر در عبادت پاداش بیشتری دارد و پاداش صبر در مشکلات و مصیبت بیشتر از صبر در عبادت است.
هفته گذشته به طور خلاصه در مورد صبر در مشکلات و مصائب مطالبی بیان شد. برای همه خصوصا برای شما (معلمان) بحث مفیدی است. زیرا سر و کار شما با بچه هاست. مثلا یک کلاس سی نفری را با سی اخلاق متفاوت در نظر بگیرید، اداره کردن آنها انصافا کار مشکلی است و اگر صبر و استقامت نباشد حتما در شما آثاری از خودباختگی پیدا می شود. در آن صورت نمی توانید به وظیفه خود عمل کنید. لذا این جلسه هم در خصوص صبر در مشکلات مطالبی بیان می شود.
قرآن شریف اول صبر در مشکلات را پاداش می دهد.
اگر کسی بتواند در مقابل مشکلاتی که برایش پیش آمده استقامت کند و خود را نبازد و اگر برای او مصیبتی رخ داد جزع و فزع نکند و بالاخره اگر در مقابل مشکلات خود را نبازد، علاوه بر اینکه برایش تقویت اراده پیدا می شود و روح فوق العاده قوی می شود، حتما می تواند بر مشکلات درون هم فائق شود و برای غلبه بر غرایز و تمایلاتش می تواند از آن کمک بگیرد، علاوه بر اینها از نظر قرآن شریف ثواب فراوانی بر آن مترتب شده است.
علمای علم اخلاق می گویند که هر فضیلتی پاداشی و قدر و منزلتی دارد، اما از نظر قرآن پاداش صبر اندازه ندارد، برای اینکه قرآن می فرماید: انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب یعنی آن که صابر است و در مقابل مشکلات می تواند عرض اندام کند، استقامت دارد و در مقابل مصیبت خود را نمی بازد؛ آن که در مقابل ناملایمات عصبانی نمی شود، آن که در مقابل بد اخلاقی دیگران عصبانی نمی شود (البته معلوم است که برای خداست) پاداش او حساب ندارد، یعنی به چنین شخصی آن قدر اجر می دهند که حسابش را جز خدا نمی داند: انما یوفی الصارون اجرهم بغیر حساب.(59) راستی اگر شما در کلاس درس یک دانش آموز عقده ای بد اخلاق داشته باشید و باری اینکه ادبش کنید با اخلاق بد او بسازید، عصبانی نشوید داد نزنید، به او کتک نزنید و به جای آن بتوانید، (از نظر اسلام و روانشناسها) عقده اش را برطرف نمائید، قرآن می فرماید: پاداش شما نه فقط این است که یک نفر را زنده کرده باشی، خیر انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب بلکه پاداش تو حساب ندارد، به اندازه ای است که پاداش تو را کسی جز خدا نمی داند.
قرآن می فرماید:
و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون. اولئک علیهم صلواة من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون.(60)
این آیه شریف راجع به صبر در مصیبت و مشکلات است و از آن فهمیده می شود انسان به این دنیا که بیاید دارای مشکلات است. هر کس مشکلی دارد؛ یکی مشکل خانوادگی دارد، یکی مشکل فقر دارد، دیگری مشکل رفیق بد دارد، یکی مشکل اجتماعی دارد، دیگری مشکل مریضی دارد و بالاخره این دنیا دار بالبلاء محفوفه است. خدا رحمت کند موذن مسجد سید اصفهان را که قبل از نماز صبح به گلدسته می رفت و در آنجا مناجات می کرد تا وقت اذان صبح فرا رسد؛ این شخص به من گفت: روزی به آنجا رفته بودم و نگاه کردم - چون بر خانه ها مسلط بود - دیدم که یکی مُرده و برایش گریه می کنند و در جای دیگر عروسی دارند و خوشحالی می کنند یک جای دیگر زنی زایمان کرده بود. دنیا یعنی همین، نمی شود که انسان در دنیا باشد و دنیا صد در صد بر وفق مرادش باشد. این امر معنی ندارد، بلکه مصیبت و نگرانی فراوان است. مانند سیل است، اگر انسان بتواند در مقابل این مصیبتها عرض اندام کند. می تواند از همین مصیبتها استفاده کند. در این صورت همین مصیبتها برای او بالاترین نعمتها می شود زیرا همین مشکلات باعث می شود که اراده او تقویت شود. تقویت روح برایش پیدا می شود، و برای او استکمالی پیدا می شود و هدف از خلقت انسانها هم همین استکمال است. اما اگر نتواند بر مشکلات فائق شود. این مشکلات مثل سیل او را می برد. جزع و فزع می کند، تا آنجا که کم کم به سر حد کفر می رسد، به آنجا می رسد که ضعف اعصاب پیدا می کند، اولا برایش اختلاف خانوادگی به وجود می آید، ثانیا دوستانش را از دست می دهد، ثالثا و بدتر از همه منجر به ناسپاسی ها و کفر می شود. این آیه شریفه دنیا را این چنین معرفی می کند.
مصیبتها به انسان رو می کند. گاهی مصیبت اولاد، زمانی مصیبت پدر و مادر، مصیبت فقر، گرانی، نا امنی، گاهی مصیبت انقلاب و زمانی هم مصیبت آثار انقلاب و امثال آن و بشر الصابرین ای پیغمبر به صابرها بشارت بده، به آنهایی که می توانند استقامت کنند، بشارت بده، یعنی بگو که همین مصائب برای شما نعمتند، اگر به راستی صبر کنید و در وقت مصیبت صابر باشید. قرآن شریف می فرماید که به شما سه نعمت می دهیم که اگر یکی از آنها را به دنی بدهند کافی است:
1. اولئک علیهم صلوه من ربهم در قرآن به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات فرستاده شده.
ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.
در اینجا بر آدم صابر و شکیبا صلوات فرستاده شده است. بر چه کسی؟ بر آن زنی که بتواند در مقابل شوهر بد اخلاق استقامت داشته باشد. بر آن مردی که بتواند در برخورد با ناملایمات در خانه از میدان به در نرود، بد اخلاقی نکند، داد نزند، فریاد نزند. به چه کی صلوات فرستاده شد؟ به آن آقا و خانمی که سر کلاس برود و ببیند دانش آموزی عقده ای اذیت می کند، با اخلاق خوب با او رفتار می کند. برای اینکه او را آدم کند، استقامت می کند صبر می کند، عصبانی نمی شود و با اخلاق خوب کلاس را اداره می کند. به این معلم می گویند: از طرف خدا بر تو درود باد که به فرموده امام صادق (علیه السلام) یکی از این سه پاداش اگر برای همه دنیا بود، بس بود.
راستی هم این چنین است؛ شما وقتی می خواهید برای رهبر عظیم الشأن انقلاب - قدس سره - خیلی احترام کنید، می گویید: درود بر رهبر عظیم الشأن انقلاب.
حال خداوند می فرماید: درود بر تو اگر صابر باشی.
2. نعمت دیگر رحمت است؛ اولئک علیهم صلواة من ربهم و رحمة. یعنی اگر صابر باشید همیشه رحمت خدا هست و به قول طلبه ها اینجا رحمت اطلاق دارد. هم دنیا را در بر می گیرد، هم شامل آخرت می شود. مانند کسی که داخل آب است و آب بر سرش مسلط است. این آیه شریفه می فرماید که رحمت خدا بر سر او مستولی است. در دنیا رحمت دارد، در آخرت رحمت دارد، از نظر اولاد رحمت دارد، از نظر عاقبت به خیری رحمت دارد، از نظر تامین آتیه رحمت دارد، از نظر سلامت نفس رحمت دارد، از نظر سلامت جسم رحمت دارد و اگر برای آدم صابر فایده ای جز اینکه اگر صبر کند دچار ضعف اعصاب نمی شود نبود، همین رحمت خدا بس بود چرا ما دچار ضعف اعصاب می شویم و چه کسی نمی شود؟ دکتر چهرازی چه جمله زیبایی دارد؛ می گوید: دنیای امروز دنیای خُل ها، یعنی دارالمجانین؛ نود و پنج درصد مردم خُل هستند. (البته آن روز گفته بود نود و پنج درصد الان شاید بیشتر شده باشد) نود و پنج درصد مردم ضعف اعصاب دارند که این خود مرتبه ای از دیوانگی است.
این ضعف اعصاب از کجا پیدا می شود؟ از نگرانی، از غم و غصه بیجا، غم و غصه از کجا پیدا می شود؟ از این که صبر ندارد، از این که استقامت بر مشکلات ندارد. بنابراین اگر صابر باشد، وقت مصیبت باید بگوید: انا لله و انا الیه راجعون. البته گفتن نباید تنها با لفظ باشد.
می گویند وقتی خبر شهادت مرحوم آقا مصطفی خمینی، رهبر عظیم الشأن انقلاب را به ایشان دادند، فرمودند: انا لله و انا الیه راجعون بعد فرمودند: پروردگار الطاف خفیه ای دارد و این مرگ مصطفی یکی از الطاف خفیه خداست.
نه اینکه فقط بگویند انا لله و انا الیه راجعون بعد به دنبالش هزاران کفر بگوید. بلکه باید به راستی باور داشته باشیم که هر چه برای انسان پیش بیاید اگر دست خودش نباشد، از الطاف خفیه خداست.
گاهی دست خود انسان است که موضوعی جداگانه است، به این معنی که شخص برای خود مصیبت می آورد، گاهی گناه برای ما مصیبت می شود. اگر انسان این را برای خود هضم کند به چنین انسانی صابر می گویند.
3. اولئک هم المهتدون یعنی همیشه دست عنایت خدا روی سر اوست. همواره در بن بستها به فریادش می رسد. نمی گذارد بلغزد و در وقت لغزش دستش را می گیرد و نمی گذارد شخصیت او از بین برود. او را نگاه می دارد و بالاخره خدا وکیل مدافع اوست؛ وقتی خدا وکیل کسی مدافع کسی باشد بر دنیا و آخرت مسلط می شود و بدیهی است وقتی دست عنایت خدا روی سر کسی باشد او می تواند بر تمایلات و غرایز غلبه پیدا کند و پیروز شود. اینجاست که قرآن می فرماید و به آن اشاره می کند:
قرآن در مورد حضرت یوسف می فرماید:
و الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن و اکن من الجاهلین.(61)
گفت: خدایا دست عنایت تو باید روی سرم باشد و الا اگر دست عنایت تو روی سرم نباشد من هم تمایل پیدا می کنم. انسان اگر بخواهد بر تمایلات خود چیره شود، یعنی در آن جنگ درون و در آن جهاد اکبر پیروز شود، باید دست عنایت خدا روی سرش باشد و این آیه شریفه می فرماید: دست عنایت خدا روی سرش است. اگر صابر نباشید نه فقط از نظر دنیایی ضعف اعصاب پیدا می کنید، ضعف اراده پیدا می کنید، ضعف روح پیدا می کنید، همیشه تمایلات و غرایز و آن بعد حیوانی بر شما مسلط می شود، بلکه این خود ناشکری است؛ وقتی که شکرگزار نبودیم دنیای ما عذاب دردناک دارد آخرت ما عذاب دردناک دارد ایمان ما کامل نیست. برای اینکه در روایت می خوانیم: ألصبر من الایمان بعد آن را تشبیه می کند و می فرماید: کالرأس من جسد. اگر کسی سر نداشته باشد مُرده است ای روایت که در نهج البلاغه هم می باشد، می گوید:
اگر انسان صبر نداشته باشد، اصلا ایمان ندارد.
اصمعی وزیر هارون الرشید که برای صید رفته بود و در تعقیب صید از قافله عقب مانده و گم شده بود، می گوید: در این حال خیمه ای در وسط بیابان دیدم، تشنه بودم، خیلی هوا گرم بود، گفتم به این خیمه بروم تا استراحت کنم. بعدا به قافله برسم.
وی که وزیر تقریبا نصف جهان آن روزگار بود. می گوید زن زیبا و با جمالی را دیدم که درون خیمه است، تنها هم می باشد - عربها میهمان را خیلی دوست دارند - تا چشم آن زن به من افتاد سلام کرد و گفت: بفرمایید داخل.
به داخل خیمه رفتم. آن زن جایی را تعیین کرد و خودش بالا نشست. به او گفتم: به من مقداری آب بده تا بخورم، گفت از شوهرم اجازه ندارم که به تو آب دهم، اما مقداری شیر دارم که این شیر برای ناهار من است، من ناهار نمی خورم، تو شیر را بخور.
اصمعی می گوید: شیر را خوردم. آن زن با من حرف نمی زد. یک وقت دیدم که با عجله از جایش بلند شد، نگاه کردم، دیدم یک سیاهی از دور می آید. زن گفت: شوهرم آمد. آبی را که به من نداده بود تا بنوشم با خود برداشت و از خیمه بیرون رفت، من تماشا می کردم، پیرمرد سیا بد ترکیبی آمد، آن مرد را از شتر پیاده کرد. پاها و دست و رویش را شست و با احترام او را به داخل خیمه آورد، دیدم پیرمرد خیلی بد اخلاق هم است، به من چندان اعتنایی نکرد بلکه به آن زن خیلی تندی هم کرد.
اصمعی می گوید: از بس که از اخلاق آن مرد بدم آمد. از جا بلند شدم و ترجیح دادم که وسط آفتاب باشم اما درون خیمه نباشم! بنابراین از آن خیمه بیرون آمدم. آن مرد به من اعتنایی نکرد. اما زن مرا مشایعت کرد. به او گفتم: ای خانم، حیف است که تو با این جوانی و جمالت به این پیرمرد دل بسته ای. به چه دل بسته ای؟ به پولش؟ که این وضع نکبت بار او در وسط بیابان است. به اخلاقش؟ این هم اخلاق عجیبش. به جمالش؟ که پیرمرد بد ترکیبی بیش نیست. به چه؟ می گوید که یک مرتبه دیدم که خانم ناراحت شد و گفت: ای اصمعی حیف از تو، خیال نمی کردم تو که وزیر هارون الرشید هستی بخواهی نمامی کنی و محبت شوهرم را از دلم بیرون ببری! می دانی چرا این چنین می کنم؟ برای اینکه شنیدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت فرموده و من می خواهم به آن عمل کنم؛ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر یعنی ایمان دو بال دارد: یکی صفت صبر و دیگر صفت شکر است و من باید خدا را به واسطه این که به من جمال داده، جوانی داده، اخلاق خوب داده شکر کنم و شکرش این است که با این شوهرم می سازم، برای این که ایمانم تمام و کامل بشود، بر بد اخلاقی او هم صبر می کنم؛ دنیا می گذرد و من می خواهم ایمانم کامل شود و با ایمان کامل از این دنیا بروم.
راستی چه خوب است این جمله در خانه رعایت شود، یعنی مرد بگوید اگر ناملایمی از زن دیدم صبر می کنم، کارها درست می شود، برای اینکه توافق اخلاقی صد در صد داشته باشند؛ البته آنها که نور واحدند مثل چهارده معصوم، چون یکی هستند توافق اخلاقی صدر در صد دارند، اما به غیر انبیا (انسانهای عادی) نمی توانند توافق اخلاقی صد در صد داشته باشند. وقتی نشد چه باید کرد؟ اگر بخواهیم محیط خانه گرم باشد، فقط و فقط گذشت باید حکمفرما باشد فقط و فقط صبر باید حکمفرما باشد، فقط و فقط استقامت باید حکمفرما باشد؛ محیط خانه گرم است و اما اگر صبر نباشد، گذشت نباشد، توافق اخلاقی هم که صد در صد نیست، اصطکاک پیدا می شود و همه اختلافات خانوادگی از همین جا سرچشمه می گیرد.
یک بررسی در میان آنها که اختلاف خانوادگی دارند بکنید و ببینید از کجا این اختلاف پیدا شده؟ در مورد آنها که با هم گرم هستند حساب کنید ببینید از کجا پیدا شده؟ اگر در قرآن بیشتر از هفتاد مورد در مورد صبر و فضیلت صبر آمده، همه به خاطر این است که این فضیلت خیلی کار می کند و برای بحث ما فضیلت صبر خیلی مفید است، برای تقویت اراده خیلی مفید است، برای معلمان در کلاس (برای اینکه ضعف اعصاب نگیرند) خیلی عالی است. برای خانه و توافق اخلاقی خیلی فایده دارد. مخصوصا برای بچه هایتان سودمند است.
خدا نکند که بچه ای در خانه ای پرورش پیدا کند که پدر و مادر در آن خانه توافق اخلاقی نداشته باشند. این درست نیست که برای تامین آتیه فرزندان خود مال جمع کنید؛ این غلط است. بلکه تامین آتیه آن است که او را آدم بار آورید، عقده ای پرورش ندهید، اینکه در خانه صابر باشید و روی مشکلات استقامت داشته باشید. مسلم است که اگر این صبر آمد و انسان دریا دل شد (به فرموده قرآن) همه کارها خوب و درست می شود.
قرآن شریف در سوره الم نشرح بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منت می گذارد اول منتی که بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گذارد همین است:
بسم الله الرحمن الرحیم. الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی انقض ظهرک و رفعنا لک ذکرک فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب.(62)
ای پیامبر، آیا دریا دلت نکردیم که می توانی در برابر تمام مشکلات قد علم کنی؟ بعد منت دوم می آید رفعنا لک ذکرک نام نیکویت را در عالم بلند کردیم و سوم اینکه مصیبت های کمر شکن مکه را از گرده ات برداشتیم. بعد می فرماید: اگر کسی دریا دل باشد، اگر کسی بردبار باشد، صابر باشد، استقامت داشته باشد و به قول قرآن شریف سبکسر نباشد و از یک چیز جزیی از میدان به در نرود - آدمهای ضعیف مبتلا به ضعف اعصاب از میدان به در می روند و دادشان بلند می شود. اگر خدای نکرده بد زبان هم باشند که دیگر وامصیبتا - به فرموده قرآن فان مع العسر یسری ان مع العسر یسرا وقتی مصیبتی داشته باشید، اگر بر مشکلات صبر کنید برایتان آسانی است. مشکل را می توانید حل کنید و مشکل حل می شود، مشکل را خدا باید حل کند، همه چیز به دست خداست:
قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر.(63)
عزت و ذلت به دست خداست. برای این که مشکلات حل شود زمینه به دست ماست، اما دست او بایستی مشکل را حل کند. اگر مشکل دارید کاری کنید که خدا وکیل مدافع شما شود؛ آیه شریفه با تاکید فراوان می فرماید که حل می شود: فان مع العسر یسرا تقریبا پنج یا شش تاکید دارد، معنایش این می شود که اگر صابر باشی، بدان و مسلم هم بدان و هیچ اشکالی در آن نیست که خدا مشکل تو را حل می کند وگرنه اولین اثرش جزع و فزع است.
جمله ای درباره لیلی مجنون نقد می کنند (خرافه باشد یا نه اما به راستی چنین است) که بالاخره در آخر کار قرار شد که لیلی را به مجنون بدهند؛ به خواستگاری رفتند، اما وقتی به خواستگاری رفتند از اثر غم و غصه در صورت مجنون گره پیدا شده بود، مجنون را به آنجا بردند ولی به خاطر گره ای که در صورتش بود دختر به او ندادند.
یک روانشناس جمله زیبایی دارد، می گوید: گره در صورت مجنون، گره در کار مجنون انداخت. چقدر عالی است، صبر نکردن گره می آورد، این کار، مشکل را حل نمی کند و اغلب دعاها که مستجاب نمی شود از همین جا سرچشمه می گیرد؛ یعنی اینکه از خدا طلبکار است، جزع و فزع ها دارد: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا(64) غم و اندوه دادش را در دل شب بلند می کند. با خدا گله می کند، در میان مردم از خدا گله می کند، با اینکه هم و غم خود را با زبان دعا به خدا بگوید، به مردم می گوید و بالاخره به قول آن روانشناس، این جمله در ذکر و فکر شما باشد که گره در صورت مجنون، گره در کار او انداخت؛ قرآن شریف هم می فرماید گره می اندازد، قرآن هم قبول دارد:
لئن شکرتم لا زیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید(65)
اگر صابر شدید و استقامت در مشکلات داشتید لا زیدنکم. این آیه شریفه می گوید: ان مع العسر یسرا حتما بدان که حل می شود، والا بدبختی می آورد. از نظر قرآن شریف اینچنین است؛ وقتی حضرت موسی از فرعون و فرعونیان فرار کرد، گرسنه در زیر درخت خوابید. وضع او خیلی بد بود، هیچ کس را نداشت، فوق العاده گرسنه بود، به قول قرآن خائف یترقب فرار کرد. در آنجا جمله ای گفت، تمام کارها درست شد؛ گفت: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر(66) گفت: خدایا تو باید همه کارها را درست کنی من فقیر محض هستم و تو غنای مطلقی؛ خدایا تو وکیل منی؛ به کجایش رساند؟ از همانجا به آنجا رسید که بالاخره پیغمبر شد؛ وقتی به پیغمبری رسید، خداوند فرمود: اذهب الی فرعون انه طغی گفت: تنها به سوی فرعون (با آن قلدری و استحقاری که نسبت به مردم مصره کرده بود تا آنجا که او را خدا می دانستند) برو و او را بترسان، زیرا که طغیان کرده است.
حضرت موسی نگفت که به من نیرو بده، لشکر بده، تجهیزات بده اینها را نگفت؛ قرآن می فرماید اول چیزی که خواست همین بود، صبر خواست، دریا دلی خواست گفت: رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی(67) گفت: خدایا با این بار، که به راستی بار سنگینی است انا سنلقی علیک قولا ثقیلا(68) با این بار سنگینی که بر دوشم گذاشتی به من نیرو بده رب اشرح لی صدری یعنی خدایا دریا دلم کن، صبرم بده، استقامتم بده، بردباری در مشکلاتم بده، و یسرلی امری یعنی خدایا اگر دریا دل شدم دیگر نفوذ کلمه دارم، در مقابل دشمن می توانم قد علم کنم، بر دلها حکومت پیدا می کنم، دیگر لکنت زبان که از ترس و ضعف پیدا نخواهم داشت؛ خدایا، دریا دلم کن تا نفوذ کلمه داشته باشم و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی خدایا، دریا دلم کن تا حرفم تاثیر داشته باشد. این آیه شریفه به ما می گوید اگر تقویت اراده می خواهید، اگر می خواهید که بر دلها حکومت داشته باشید و اگر می خواهید در میان شاگردهایتان نفوذ کلمه داشته باشید و محبت شما در دلها جا بگیرد و محبوب دیگران باشید، اگر می خواهید بر مشکلات فائق شوید و بالاخره اگر می خواهید بر نفس اماره مسلط باشید و بتوانید به استکمال انسانی برسید، دریا دل باشید؛ مخصوصا این آیات را مرتبا بخوانید: رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بخش اول: گفتار هفتم