فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

انسان ملکوتی

پیرو عرایض هفته گذشته که گفتم: انسان مرکب از روح و جسم است و به عبارت دیگر دو بُعدی است؛ یک بعد ملکوتی و معنوی به نام روح دارد، و یک بعد ناسوتی و حیوانی به نام جسم، که به آن تمایلات و غرایز نیز می گوییم، چنانچه آن بعد معنوی را علاوه بر این که روح می گوییم عقل هم می نامیم. در قرآن شریف به آن قلب و صدر هم به او گفته شده و همه این اسمها برای همان بعد معنوی انسان است. چیزی را که امشب باید تذکر داده شود و به آن توجه کنیم، این است که همیشه در درون ما یک جبهه جنگ است، و این جنگ را پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جهاد اکبر نامیده اند. در روایات فراوانی داریم که این جبهه بالاترین جبهه ها و این جنگ بالاترین جنگهاست شجاع کسی است که در این جنگ زمین نخورد.
روایات در این باره مختلف است، مثلا روایت می نویسد: جوانی از جبهه جنگ برگشته بود. به منزل نرفته بود و گَرد و غبار جبهه هنوز به صورتش بود. با شمشیر خون آلود از کنار پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت، ایشان فرمودند: جوان آفرین بر تو که به جهای ء رفتی، اما علیک بالجهاد الاکبر بر تو باد به جهاد بزرگتر از این گفتند: یا رسول الله، چه جهادی بالاتر از جنگ، این از میدان جهاد بر می گردد. فرمود: جهاد بزرگتر از این، جهاد با نفس اماره است. جهاد روح با جسم، جهاد با بُعد معنوی با بُعد حیوانی، یعنی اینکه انسان بتواند بعد حیوانی را رام کند. چنان که باز هم روایت داریم که جوانهایی زور آزمایی می کردند. سنگ بزرگی بود، می خواستند این سنگ را بلند کنند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و آنها را تشویق کردند و فرمودند: بارک الله زور آزمایی و ورزش است، کار خوبی است، اما أشجع الناس من غلب هواه.
شجاع کسی نیست که بتواند سنگی را بردارد تا بگوییم شجاع تر از دیگری است؛ آری شجاعش می گوییم، اما شجاع تر از همه آن کسی است که بتواند بر هوی و هوس و بر آن بعد حیوانی خود غلبه کند.
بالاخره نظیر این دو قضیه که گفتم در اسلام زیاد است و شعار اسلام این است: أشجع الناس من غلب هواه در این میدان جنگ اگر بعد معنوی کسی بر بعد مادی او غلبه پیدا کند، او شجاع ترین مردم است و مشکل هم هست.
تذکری که برای شما عزیزان مفید است این است که جنگ همیشگی است؛ گاهی جسم ما غالب و بعد معنوی ما مغلوب می شود. گناهی جلو می آید و آن بعد معنوی نمی تواند کار کند، زیرا به خاطر گناه بعد معنوی مغلوب بعد حیوانی می شود. گاهی به عکس پا روی گناه و نفس اماره می گذارد و از گناه اجتناب می کند. بعد معنوی غلبه پیدا نموده بعد زمین زده و مغلوب می کند. مطلب قابل توجه اینکه اگر در این میدان جنگ بعد معنویمان غلبه پیدا کرد، سرافرازیم مثل جوانی که در جبهه جنگ پیش رفته و فتحی نموده باشد، در خود سرافرازی را در می یابیم اما چنانچه به عکس شد، یعنی بعد مادی بر بعد معنوی غلبه کرد، واجبی را به جا نیاورد، یا گناهی را انجام داد، این فرد در خود شرمندگی می بیند، سربزیری می بیند، با وجود آنکه کسی زمینش نزده، سرافکنده است؛ مثلا در جنگ عراق سرافکنده است، چرا؟ برای اینکه جوانهای ایرانی بر او غلبه پیدا کرده اند و جوانهای عزیز در جبهه سرافرازند، ایران سرافراز است، چرا؟ زیرا دشمن را (که دیگری بوده) به زمین زده است. اما اینجا این طور نیست، یعنی وقتی که گناه جلو می آید و ما به نفس اماره غلبه می کنیم و آن بعد حیوانی را زمین می زنیم، خودمان خود را زمین زده ایم، برای این که ما مرکب از جسم و روح هستیم.
از اینجا باید پی برد که حقیقت انسان به بعد معنویش هست نه بعد مادی؛ انانیت انسان به روح، وجدان اخلاقی و عقلش هست. انسانی که عقل دارد و تفکر ندارد، انسانی که وجدان اخلاقی ندارد و سوسوی وجدان را خاموش کرده، اصلا آدم نیست و از نظر قرآن هم چنین است.
قرآن می فرماید: این چنین انسانی پست تر از هر جنبنده ای است.
ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون.(32)
کسی که بعد معنویش قوی نیست، کسی که عقل دارد و تعقل و تفکر ندارد و بالاخره کسی که بعد معنویش به زمین خورده، مغلوب شده؛ از بین رفته و سوسوی وجدان را از دست داده، اصلا آدم نیست.
در آیه دیگر می فرماید:
و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بهاع و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل اضل اولئک هم الغافلون.(33)
یعنی عاقبت عده ای از انسانها به جهنم منجر می شود، مثل اینکه راه جهنم را گرفته اند و جلو می روند. برای چه؟ اینها دل دارند، یعنی آن بعد معنوی را دارند ولیکن مغلوب شده از بین برده اند، دیگر نمی فهمند. چشم معنوی و بصیرت دارند اما توسط گنته چشم بصیرت را کور کرده اند، یعنی بعد معنوی در آن جهاد اکبر به زمین خورده، و مغلوب شده. دیگر گوش شنوا و چشم بینا ندارد، می گوید اولئک کالانعام دیگر آدم نیست، حمار است بعد می فرماید: پست تر از حمار، اولئک کالانعام بل هم أضل لذا لازم است این نکته که نکته بسیار خوبی است در فکر شما باشد و از همین جا یکی از ادله وجود و تجرد روشن می شود.
تا اینجا به این نکته رسیدیم که انسان مرکب است از بعد معنوی و ملکوتی و بعد حیوانی و ناسوتی، یعنی یک جنبه دائما در جنگند و اگر روح و جنبه معنوی ما غلبه کرد، ما سرافرازیم؛ و اگر به عکس شد یعنی مادی، معنوی را زمین زد، سر افکنده ایم شرمنده ایم با وجودی که کسی ما را مغلوب نکرده بلکه خودمان آن جنبه را به زمین زده ایم.
پس آدمیت ما به بعد ملکوتی ماست. آدم آن است که وجدان اخلاقی، گذشت، دیگر گرایی و فداکاری در زندگیش باشد؛ اگر آه مظلومی را بشنود ناراحت شود و گریه کند، خوابش نبرد. به قول روایات آدم آن است که دست بینایی را گرفت خوشحال شود و بنای زندگیش این باشد؛ دیگرگرا باشد نه خودگرا. این آدم است. خدا رحمت کند سعدی را چقدر خوب گفته:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت - نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی - چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
ای کاش سعدی آن معنا را از قرآن گرفته و گفته بود: چه تفاوت بین یک آدم و حمار؟
قرآن اینطور می گوید، اگر انسان بعد ملکوتی نداشته باشد، اگر انسان اخلاق انسانی نداشته باشد و اگر اهمیت به واجبات نداده و از گناه ناراحت نشود، چه تفاوت بین او و یک الاغ است؟ قدری علف در مقابل دو الاغ بریزید، معلوم است هر کدام که قوی تر است دیگری را عقب می زند و علف ها را می خورد؛ اسم این قاعده غلبه بر ضعیف، می گذارند اگر آدم این طور شد - که دنیای روزمان این است - یعنی قاعده غلبه قوی بر ضعیف، حکمفرماست - چه تفاوت بین الاغ و انسان؟
وقتی شما کاری را کردید که خدا می پسندد، عقل می پسندد خود را سرافراز می دانید و اگر کاری کردید که خدا و عقل نمی پسندید، خود را سرافکنده می بینید؛ از اینجا پی می بریم که انسانیت انسان به عقل و روح و جنبه ملکوتی اوست. اگر آدم هستیم، همیشه باید به فکر تقویت جنبه ملکوتی باشیم.
اگر بخواهیم آدم باشیم چه کنیم؟
بحث امشب من با شما این است، چه باید بکنیم که در این نبرد حق علیه باطل، در این نبرد جنبه معنوی با جنبه ناسوتی، در این جهاد که گفتیم و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را جهاد اکبر نامیده است غالب شویم؟
همیشه نیرو باید از خارج بیاید، اگر نیرو از خارج نیاید مغلوبیم و علتش هم معلوم است، برای اینکه آن جنبه مادی همیشه طوفانی است و لشکریان آن هم یکی دوتا نیستند، فراوانند؛ غریزه حب مال، غریزه حب جاه، غریزه حب اولاد هستند. غرائز صفات رذیله نظیر کینه توزی، حسد و امثال اینها و همچنین قانون وراثت، قانون محیط و قانون تغذیه هم می باشد. همه اینها یک طرف و طرف دیگر فقط جنبه معنوی، مثل دنیای روز و ایران. الان اینطور است. اگر بخواهیم مثال بزنیم جنگ درون ما نظیر جنگ فعلی ماست، از عُده خیلی ضعیفیم. خیلی.
پس چه باید بکنیم، با فرض اینکه جنبه مادی و جنبه حیوانی ما از نظر تجهیزات بسیار قوی و آن جنبه ملکوتی ما بسیار ضعیف است، چه باید کرد؟ البته نیروی خارج لازم است و آن چه نیرویی است؟ به اهم آن اشاره می کنیم:
اهمیت دادن به واجبات اولین نیرو است. انسان باید به واجبات اهمیت بدهد؛ قرآن شریف می فرماید:
و استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الاعلی الخاشعین.(34)
یعنی در این نبرد حق علیه باطل، در این نبرد روح با جسم، از خدا کمک بجویید، او باید کمک بدهد به چه چیز؟ نماز و استعینوا بالصبر و الصلوه اگر کسی اهمیت به واجباتش بدهد وقتی واجی جلو آمد یک تلاطم درونی در او ایجاد می شود تا اینکه آن واجب را به جای آورد. این نیرویی است که کمک می کند.
کسی که نیروی خارجی، بعد معنویش را کمک کند، می تواند به واسطه آن نیرو بر جسم غلبه پیدا کند. یعنی وقتی که می خواهد یک طوفانی بشود می تواند جلویش را بگیرد، کنترل و تعدیلش کند، لذا به تجربه ثابت شده. از نظر قرآن و روایات اهل بیت - علیهما السلام - بسیار روی آن پافشاری شده، که اگر می خواهیم آدم بشویم، اگر می خواهیم در این نبرد پیروز شویم باید از این نیرو کمک بگیریم. پیغمبر اکرم فرمودند: نماز بالاترین جنگهاست و نیروهاست. باید به همه واجبات مخصوصا به نماز اهمیت بدهیم، من نمی دانم این نماز چیست؟ چقدر این نیرو قوی است و چقدر برای آدمیت مفید است که قرآن و روایات این قدر روی آن پافشاری دارد. یک جمله ای را برایتان بگوییم، این جمله تکان دهنده است. بحث امشب را باید مخصوصا راجع به نماز برای جوانها بگویید، اهمیتش را بگویید.
فخر رازی مفسر سنی است، کتابی در تفسیر نوشته به نام: تفسیر کبیر، در ذیل سوره والعصر، ان الانسان لفی خسر جمله ای نقل می کند، روایتی است که اختلاف میان مفسرین در معنی والعصر - در این که تفسیر والعصر چیست - را بیان می کند. هر کس چیزی گفته، احتمالات فراوان است که الان مورد بحثم نیست.
استاد بزرگوارم، رهبر عظیم الشأن انقلاب، ایشان می فرمودند: والعصر یعنی قسم به حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ایشان می فرمود: عصر به معنای عصاره است و چون امام زمان عصاره عالم خلقت است، پروردگار عالم به او قسم خورده.
خوب، این فتوای لطیف آن کسی است که خیلی لطافت دارد، ولی معنای مختلفه دیگر هم برای این شده. از جمله گفته اند که مراد از عصر، نماز عصر است: والعصر یعنی قسم به نماز عصر؛ فخر رازی این را می پسندد و برای این که مدعایش را اثبات کند، یک روایت می آورد. که روایت این است: می گویند زنی صیحه زنان و دیوانه وار خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد گفت: یا رسول الله اصحاب بروند، تنها با شما کار دارم. اصحاب رفتند، آن زن خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست و گفت: یا رسول الله گناه کردم، گناهم خیلی بزرگ است. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: رحمت خدا از آن بزرگتر است. گناه هر چه بزرگ باشد معنا ندارد که انسان مأیوس هر چه گناه بزرگ و هر چه طولانی، مسلم است اگر توبه کند، گناهش آمرزیده می شود. بن بست در اسلام نیست.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: گناهت چیست؟ گفت: یا رسول الله، زن شوهردار بودم، زنا دادم، آبستن شدم؛ بچه ام به دنیا آمد، او را در خمره سرکه خفه کردم، و سرکه هایش را به مردم فروختم گناه خیلی بزرگ است، خیلی! معلوم است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی متأثر شد؛ حکمش را هم گفتند. مُرادم اینجاست، فرمودند: خانم می خواهی به تو بگویم چرا در این چاه افتادی؟ یعنی چرا آدم بعضی اوقات توی چاهی می افتد که دیگر نمی شود از آن بیرون بیاید، و اگر دنیا پشت به پشت یکدیگر کند و بخواهد او را از آنجا نجات دهد، دیگر نمی شود! فرمودند: می خواهی به تو بگویم که چرا درون این چاه افتادی؟ خیال می کنم نماز نمی خوانی. چون نماز نمی خوانی رابطه ات با خدا قطع شده و عنایت خدا روی سرت نیست. از این جهت در این چاه پُر فلاکت افتادی! انی طننت انک ترکت صلوه العصر(35)
یعنی خیال می کنم نماز نمی خوانی که در این چاه افتادی! این روایت به ما چه می گوید؟ این روایت دو جنبه و دو طرف دارد.
جنبه اول آن به ما می گوید که اگر یک زن یا مردی به نماز اهمیت ندهد، به گفته این روایت کارش مشکل است. این در دنیاست آخرتش بماند؛ کارش مشکل است بسیار مشکل
جنبه دیگر هم دارد و این بحث ماست. این روایت به ما می گوید که اگر کسی به نماز اهمیت بدهد، نماز نیروی خارجی برای عقل و روحش و برای آن بعد معنویش می فرستد و بعد معنوی غلبه پیدا می کند و می تواند آن بعد مادیش را زمین بزند و قرآن نیز همین را می گوید:
و استعینوا بالصبر و الصلوه
کمک بجویید در چه چیزی؟ برای چه؟ یعنی درون تو جنگ است. نیروی نظامی می خواهد، از بیرون باید نیروی نظامی و اسلحه بفرستی، اسلحه بیرونیش اهمیت دادن به واجبات است، مخصوصا به نماز.
نمی دانم آیا در این سوره کوچک اما خیلی رسا و پر معنا دقت کرده اید یا نه؟ سوره أرأیت الذی یکذب بالدین خیلی کوچک اما بسیار رسا و پر معناست.
بسم الله الرحمن الرحیم، أرأیت الذی یکذب بالدین، فذلک الذی یدع الیتیم، ولا یحض علی طعام المسکین(36)
یعنی ای پیغمبر می خواهی یک نفر را که مسلمان نیست نشانت بدهم؟ یعنی می خواهی مسلمان نمایی را که مسلمان نیست نشانت بدهم؟ بعد چند دسته را نشان می دهد.
1. آن ملتی در میانشان بچه یتیم باشد و بی اعتنا باشند.
اگر بچه یتیمی در طایفه ای باشد، در شهری باشد، در ملتی باشد، تمام مردها باید بجای پدر او باشند و تمام زنها به جای مادر او، تا عقده یتیمی در او پیدا نشود. خدا نکند که یک کسی با عقده بزرگ شود؛ من غالب این مکتبهای انحرافی را مطالعه کردم و دریافتم که اینها معمولا از مکتب صهیونیزم هستند و افرادش عقده ای می باشند؛ مکتب فروید، نیچه، مارکس، دورکیم و امثال اینها.
من درباره آنها زیاد مطالعه داشتم و معمولا دیدم که اینها از صهیونیزم سرچشمه گرفته اند؛ این از نظر جمعی و از نظر فردی، مارکس یک آدم عقده ای به تمام معنی بوده است، اتفاقا در همان چیزی که عقده داشته در همان مورد مکتب دارد لذا اسلام می گوید آدم عقده ای - بچه یتیم - در میانتان نباشد، مردها باید به جای پدر و زنها به جای مادرش باشند. خوب این یک طایفه.
2. ولا یحض علی طعام المسکین یعنی ای پیغمبر. مسلمان نما آنهایی هستند که فقیر در میان آنها باشد و آنها به او بی اعتنا باشند، در حالیکه می توانند به فقیر و بینوا رسیدگی کنند. اینها هم مسلمان نما هستند.
3. بعد درباره دسته سوم می فرماید: فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون. یعنی ای پیغمبر می خواهی یک مسلمان نما نشانت دهم؟ وای به این مسلمان نما، آن کس که در نماز سهل انگار است. یعنی نماز اول وقت نمی خواند. از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که سهل انگاری در نماز یعنی چه؟ فرمودند: کار دنیا را بر کار آخرتش مقدم می دارد؛ اول ناهار یا شام می خورد بعد نماز می خواند. نماز برایش سنگینی است که قرآن هم اتفاقا می فرماید:
و انها لکبیره الاعلی الخاشعین،(37) یعنی بعضی اوقات ما حاضرین یک ساعت، دو ساعت سر پا بایستیم، با هم حرف بزنیم، هیچ چیزمان هم نشود، خیلی هم با نشاط هستیم، اما همین ما که دو ساعت سرپا ایستاده ایم و با هم حرف زده ایم، موقع نماز خسته و کوبیده ایم، حال نماز نیست؛ نمازی که اگر خیلی عالی بخوانیم بیشتر از یک ربع طول نمی کشد و می خواهیم این را در پنج دقیقه تمام کنیم، لذا از اول شب تا ساعت دوازده می نشیند هیچ چیزش نیست، اما وقتی به نماز رسید، هیچی! معلوم است که این نماز یک چیزی هست و شیطان و آن بعد جسمی ما خیلی با آن کار دارد، خیلی، اما وقتی که می رسیم به نماز، دلمان می خواهد این یک ربع پنج دقیقه بشود، چرا چنین هستیم؟
قرآن می گوید: نامسلمانی، نامسلمانی، و وای به تو ای نامسلمان
4. باز به پیغمبر می فرماید: وای به مسلمانان نما و آدم متظاهر، آدم ریاکار و دورو الذین هم یراءون و یمنعون الماعون
5. دسته پنجم مسلمان نماها (که وای به این مسلمان نما) آن کسی است که می تواند حاجت مردم را برآورد اما نمی آورد؛ کسی حاجتی دارد، می تواند با قلم یا قدمش حاجت وی را برآورد، دنبالش نمی رود؛ همسایه ظرفی می خواهد، می تواند بدهد، نمی دهد. اسلام می گوید که این مسلمان نیست، نه، مسلمان نیست. وای به این نامسلمان. انصافا سوره رسایی است، گرچه ناراحت کننده است ولی سرمشقی است و برای بحث ما نیز مفید می باشد.
بر این مطلب آیات فراوان داریم ولی به همین مقدار اکتفا می کنم. یک روایت هم برایتان می خوانم و بحث امشب را خاتمه می دهم:
کسی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) استخاره کرد، بد آمد. استخاره را نادیده گرفت و به تجارت رفت. اتفاقا به او خوش گذشت و علاوه بر آن سود فراوانی هم برد؛ تعجب کرد که من پیش امام (علیه السلام) استخاره کردم بد آمد، مسافرت به من خوش گذشت و سود فراوان بردم، یعنی چه؟
خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت: یابن رسول الله، یادتان هست که چند وقت قبل خدمت شما رسیدم، استخاره کردم و بد آمد؛ برای مسافرت، به تجارت رفتم، سود فراوانی داشت و خوش گذشت.
آقا امام صادق (علیه السلام) تبسم فرمودند و گفتند: یادت هست در فلان منزل خسته بودی، نماز مغرب و عشایت را خواندی، شام خورده خوابیدی، خوابت برد، یک وقت بیدار شدی که آفتاب زده و نمازت قضا شده بود؟ (البته گناه نکرده بود زیرا نمی خواسته که قضا شود بعد هم قضای نمازش را خواند) فرمودند: یادت هست؟ گفت: بله یابن رسول الله، فرمودند: اگر خدا دنیا و آنچه در دنیا است به تو داده بود جبران آن خسارت نمی شد. خیلی چیز از دستت رفت، نمی دانی چه خبر است.
این نماز چیست؟ آدم می سازد، همانطور که سلولهای بدن ما غذا می خواهند و اگر غذا به آنها نرسد ضعیف شده و میمیرند، گرچه جوان هم باشد و از انرژی جوانی هم مصرف کند بالاخره برای جسم ضرر دارد. وقتی جسم شما یعنی آن جنبه ناسوتی و حیوانی غذا می خواهد، غذای روح شما چیست؟
نماز غذای روح است نماز صبح به جای صبحانه شما و نماز ظهر و عصر به جای ناهار، و نماز مغرب و عشاء به جای شام و نماز در دل شب به جای میوه شماست. هر چه بخواهیم روح را قوی کنیم، یعنی آدمیّتان را به یک جایی برسانیم باید اهمیت به همه واجبات مخصوصا نماز بدهیم. خیلی به آن سفارش شده و حتی روایت می نویسد: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقع جمله ای را می گفت و از دنیا رفت؛ مرتب می فرمود:
الله الله فی الصلوه و ما ملکت أیمانکم(38)
یعنی به دو چیز اهمیت بدهید؛ یکی نماز، یکی به زیر دست امت من.
درباره امام صادق (علیه السلام) هم دارد که هنگام مرگ همه خویشان را جمع کرد، خویشانش خیال کردند یک وصیت تازه ای دارد. یک جمله گفت و از دنیا رفت. جمله آخر امام صادق (علیه السلام) این بود:
لا تنال شفاعتنا من استخف بالصلوه(39)
کسی که نماز را سبک بشمارد، در روز قیامت شفاعت ما به او نمی رسد.
نه اینکه نماز نخواند استخف بالصلوه سبک بشمارد. عزیزان من می دانید همه باید با شفاعت اهل بیت (علیهما السلام) به بهشت بروند، حتی انبیا، اگر شفاعت اهل بیت (علیهما السلام) نباشد - از نظر علمیش هم همین است - جایی نیست. این روایت می گوید: اگر کسی نماز را سبک بشمارد به شفاعت ما نخواهد رسید.
امیدوارم جلسه برای من و شما مفید باشد و تا آنجا که می توانید مفاهیمش را پیاده کنید، مخصوصا آخر بحث را برای جوانها، برای بچه ها حتما پیاده کنید و راجع به نماز با بچه ها خیلی حرف بزنید، مخصوصا اینکه می دانید مغز بچه شبیه دوربین عکاسی است؛ یک جمله ممکن است در مغز او اثر بگذارد و تا عمر دارد یک نمازگزار به تمام معنا باشد که برای شما خیلی مفید است؛ هر نمازی که بخواند شما در نامه عمل شما ثواب می نویسد. تا می توانید به این بچه ها اهمیت بدهید که اینها امانتند و باید امانتها را خوب حفظ کنید.

بخش اول: گفتار پنجم

نفس اماره

در جلسه گذشته بیان داشتیم در درون ما جنگی است که از نظر اسلام، جهاد اکبر نامیده می شود، بدین معنی که جنبه معنوی روح ما با جنبه حیوانی آن دائما در مبارزه است و به فرموده پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمن سرسخت درون ما نفس اماره است.
اعدی عدوک نفسک التی بین جنبک(40)
یعنی بالاتر از نفس اماره دشمن نداریم. مراد از نفس اماره همان بعد حیوانی انسان است که به آن تمایلات و غرایز هم گفته می شود. فلاسفه به آن جسم می گویند و عرفا آن را بعد حیوانی و ناسوتی می نامند. این مبارزه همیشه هست. اگر کسی بتواند در این مبارزه پیروز بیرون شود و دشمن را اسیر، مهار و تعدیل کرده می تواند به هر کجا که می خواهد برسد و سعادت دنیا و آخرت هم مرهون همین است که بتواند غرایز خود را تعدیل نماید.
البته غرایز را باید ارضاء کرد. نفس را نمی شود کشت؛ نفس کشی، رهبانیت، عزلت و امثال آن در اسلام ممنوع است، بلکه باید از آن کار کشید (مانند اسب چموش است باید آن را دهنه کرد و از آن سواری گرفت. معنی پیروز شدن هم همین است. یعنی اسیر کردن نفس اماره و غرایز) و اگر به عکس شد، یعنی در این جنگ مغلوب شدیم و یکی از تمایلات توانست بر ما، یعنی بر آن بعد معنوی ما غلبه کند، شقاوت دنیا و آخرت معلول این غلبه است، اگر یکی از غرایز بر ما پیروز شد و عقل ما را اسیر نموده و آنرا کنترل کرد. خواه ناخواه عقل ما تابع جنبه حیوانی ما می شود و اگر چنین شد به قول قرآن شریف انسان از هر سگ درنده ای هم برای خود و هم برای جامعه اش بدتر خواهد بود:
ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون.(41)
اگر اطلاق و عموم آیه را بگیریم معنایش چنین می شود:
انسان هنگامی برای جامعه از میکروب پست تر و برای خود از سرطان بدتر است که عقل او یعنی آن بعد معنوی او مغلوب شود و یکی از غرایز، یعنی آن بعد حیوانی غالب گردد، قرآن می فرماید: چنین فردی برای خودش پست تر از میکروب سرطان و برای جامعه اش پست تر از میکروب خوره است. چنان که مشاهده می کنید آن افرادی که جاه طلبی بر آنها حکمفرما است، آن افرادی که یکی از صفات رذیله در آنها رسوخ کرده، آنهایی که مثلا حب مال در آنها نفوذ کرده، آنها را کنترل کرده، به کجا می رسند و چه جنایتها که می کنند؛ علاوه بر همه صفات حیوانی، اینها از نظر قرآن بت پرست نامیده می شوند:
أفرأیت من اتخذ الهه هواه و أضله الله علی علم.(42)
قرآن می فرماید: اگر هوی و هوس بر انسان مسلط شود و آن بعد حیوانی بر او غلبه کند چنین شخصی بت پرست است.
بت گاهی یک قطعه سنگ و خرافه ای است که می پرستند، گاهی پول است که می پرستند، گاهی هم هوی و هوس. قرآن همه اینها را بت حساب کرده.
در سوره یس هم می خوانیم.
ألم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(43)
یعنی مگر در ازل با هم معاهده نکردیم که بت پرست نباشی؟ شیطان پرست نباشی؟ از نظر قرآن معنای پرستیدن شیطان این است که از شیطان متابعت کند، یعنی آن بعد حیوانی او بر بعد معنویش غلبه پیدا کند و آن را مغلوب سازد.
بنابراین ما باید همیشه به فکر این باشیم که بت پرست و خرافی نباشیم، مخصوصا شما (معلمان) که از خواص شمرده می شوید. از نظر اسلام حساب شما یک حساب جداگانه است. اینطور که شما با عوام مردم حساب مشترکی داشته باشید، نه، حساب شما حساب جداست. لذا چون حساب شما از حساب دیگران جداست، پس باید همیشه مواظب باشید که در این نبرد، در این جهاد اکبر مغلوب نشوید و بدانید که اگر شدید، علاوه بر اینکه از نظر قرآن بت پرست نامیده می شوید، برای جامعه نیز فوق العاده ضرر دارید!
بحثی پیش آمد این بود: چه باید بکنیم که همیشه پیروز باشیم؟ انسان خود به خود نمی آید پیروز بشود؛ کار مشکلی است. بخصوص اینکه غرایز رنگ عاطفی دارد، رنگ احساس دارد و معمولا اینطور است که احساس و عاطفه بر عقل مقدم است. اگر جهاد، جهاد درون را به حال خود باقی بگذاریم، یقین داشته باشید که همیشه مغلوبیم. از طرف جنگ عاطفه و عقل است، از طرف دیگر معمولا وقتی مبارزه شروع می شود، عاطفه طوفانی است و عقل طوفانی نیست. اصولا عقل هیچ وقت طغیان و طوفان ندارد؛ غریزه جنسی طوفان دارد و اگر طوفان کرد، طغیان کرد، قرآن شریف می فرماید که بگو: پناه می برم به خدا. قل اعوذ برب فلق من شر ما خلق و من شر غاسق اذا وقب.(44)
یعنی: همیشه بخوان، همیشه بگو خدایا به تو پناه می برم در وقتی که غریزه جنسی طوفانی شود، مانند سیل همه چیز را می برد، از جمله عقل را هم می برد، مغلوبش می کند. عقل طوفان ندارد، طغیان ندارد، اگر بخواهیم عقل ما غلبه پیدا کند، باید به آن رنگ احساس بدهیم. حرف در این است که چه کنیم تا در چنین مبارزه ای پیروز شویم؟
معلوم است که جهاد اکبر از جهاد اصغر و جنگی که الان جوانهای نمونه ما دارند می کنند خیلی مشکل تر است. گفته بودم باید از خارج کمک بگیریم؛ باید از خارج نیرو بیاید و اول چیزی که بایستی به آن توجه داشته باشیم این است که کاری کنیم که همیشه مورد لطف و عنایت خدا باشیم، دست خدا همواره روی سرمان باشد و اگر پروردگار عالم آنی ما را بخود ما واگذارد، بیچاره ایم.
دعایی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، مثل اینکه ذکر آن حضرت است، یعنی ایشان بارها این ذکر را می خواندند، چون هم عایشه نقل می کند و هم ام سلمه. عایشه می گوید: در دل شب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در رختخواب ندیدم لذا بلند شدم و تفحص کردم؛ یک وقت متوجه شدم که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوشه ای روی این خاک افتاده سر مبارکش هم روی خاک است؛ مثل باران اشک می ریزد و می گوید: أللهم لا تکلنی الی نفسی طرفه عین(45)
یعنی خدایا مرا یک آن (لک لحظه) به خودم وا مگذار.
ام سلمه هم این را نقل می کند. همیشه این دعا را بخوانید. مخصوصا وقتی خسته شدید، حالی پیدا کردید، بعد از نمازتان، در دل شب، همیشه بگویید خدایا یک آن مرا به خودم وا مگذار. اصولا معنی ضلالت در قرآن همین است. اینکه شاید بیشتر از بیست جای قرآن می خوانیم که من یضل الله فلا هادی له و یذرهم فی طغیانهم یعمهون(46)
هر کس که خدا گمراهش کند دیگر کسی نیست که هدایتش کند.
معنای ضلالتی که در قرآن است همین است. یعنی انسان یکدفعه کاری می کند که دست عنایت خدا از روی سرش برداشته می شود.
مثلا شما در دامنه کوهی یک سنگ را نگه می دارید، تا این سنگ را نگه داشته اید این سنگ پرتاب نمی شود. ولی اگر رهایش کنید - لازم نیست هل بدهید - همین مقدار که دست از سنگ برداشتید، سنگ پرتاب می شود. از دامنه کوه پایین می افتد و ذره ذره می شود ضلالت معنایش این است، همین مقدار که پروردگار عالم لطفش را، عنایتش را از کسی برداشت دیگر پَرت است، بیچاره است.
خداوند مثل این برق کارخانه فیّاض است. از طرف او هیچ نقصی نیست. اما یک دفعه در این بلندگو نقص پیدا می شود، دیگر یک تکه آهن است و نمی تواند جریان الکتریسیته را بگیرد، یک وقت این لامپ نمی تواند جریان الکتریسیته را بگیرد، دیگر تاریک می شود، تاریک است تاریک. زندگی منهای خدا، تاریک است وحشتزا است، وحشتزا.
قرآن می فرماید:
أو کظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اءذا اخرج یده لم یکد یریها و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور(47)
آیه چقدر رساست، به قول طلبه ها تشبیه معقول به محسوس است. یعنی برای اینکه یک امر علمی یا عقلی را خوب بفهماند، در یک قالب حسی می ریزد و مثال می زند. قرآن این هنر را نیز در آیه شریفه به کار برده، نمی دانم شما دریاچه خزر را دیده اید یا نه؛ دریا معمولا موج دارد، ذاتا تاریک است. علاوه بر این که تاریک است وحشت زا هم هست. دریا وحشت دارد. حالا اگر ابر محیط بر این دریا شود تاریکی روی تاریکی است. وحشت روی وحشت است. اگر شب باشد، تاریکی روی تاریکی و وحشت روی وحشت است. اگر دریا موج داشته باشد، طوفانی باشد، وحشت، وحشت مرتبه چهارم است.
قرآن می فرماید: زندگی که در آن گناه باشد و زندگی که در آن رابطه انسان با خدا قطع باشد. مثل این لامپ است که رابطه اش با نیروگاه برق قطع شده باشد؛ آن زندگی با شیطان در رابطه باشد، در آن مغلوبیت است. مغلوبیت عقل و روح ما. اینچنین زندگی تاریم است، تاریک است، تاریک و تاریکی وحشت زا است وحشت زا.
هنگام شب، وسط دریایی که موج داشته باشد و ابر هم محیط بر آن باشد، چقدر تاریک است؟ چه وحشتی دارد؟ می فرماید: زندگی منهای خدا اینچنین است. قرآن از این مثالها زیاد دارد. سوره توبه می فرماید:
أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر أم من اسس بنیانه علی شفا جرف هار فالنهار به فی نار جهنم والله لا یهدی القوم الظالمین.(48)
این آیه هم خیلی رساست. راستی قرآن چقدر زیباست. از شما تقاضا دارم که با قرآن سر و کار داشته باشید. علاوه بر اینکه نور می دهد، علاوه بر اینکه لذت می دهد رسایی قرآن در این تشبیهات زیبا از معجزات بزرگ قرآن است.
اینجا هم تشبیه معقول به محسوس است. شما یک دفعه خانه می سازید و معمولا هم اگر بخواهید خانه دوام پیدا کند باید پایه های آن محکم باشد و اگر پایه ها محکم نباشد این خانه دوامی ندارد. اما گاهی آدم ابلهی، آدم احمقی لب دره سیل زده ای خانه می سازد، لب دره سیل زده است، معلوم است خانه ای را که لب دره سیل زده بنا کنیم، به آب مختصری بند است و طوفان مختصری آن را به ته دره می برد.
قرآن می فرماید: زندگی منهای خدا مثل خانه ای است که لب دره سیل زده باشد. یعنی معلوم است کسی که در زندگیش گناه باشد او ظالم به خودش است، ظالم به خداست و ظالم به جامعه اش می باشد؛ دیگر دست عنایت خدا روی سر این شخص نیست، زندگی او مثل خانه ای است که لب دره سیل زده باشد این خانه دوام ندارد. زندگی منهای خدا دوام ندارد. زندگی مهنای خدا به غیر از دلهره، اضطراب خاطر، تحیر و سرگردانی چیزی ندارد؛ این دنیای اوست، آخرتش هم معلوم است: فانهار به فی نار جهنم لذا باید کاری کنیم که دست عنایت خدا همیشه روی سر ما باشد و چه کنیم که این توفیق را داشته باشیم، یعنی چه باید کرد که دست عنایت خدا روی سر ما باشد؟ چه باید کرد که پروردگار عالم ما را به خودمان وانگذارد تا مخصوصا در آن جهاد اکبر مغلوب نشویم؟ و چه باید کرد که در آن مبارزه پیروز شویم؟ گفتم که قرآن می فرماید: و استعینوا بالصبر و الصلوه(49) به دو چیز اهمیت بدهید. و استعینوا بالصبر و الصلوه یعنی اگر می خواهی که در آن میدان پیروز شوی، باید نیرو از خارج بیاید. قرآن شریف در این آیه یم فرماید: دو چیز است، اول صبر، دوم نماز.
باید به همه واجبات اهمیت داد. هر چه اهمیت به واجبات بیشتر باشد، رابطه با خدا محکمتر خواهد بود؛ مثل سیم برق که هر چه اتصالش با کارخانه محکمتر باشد، قطع شدن آن کمتر است، لذا اهمیت دادن به واجبات، رابطه با خدا را محکم می کند. هم برای دنیای انسان خوب است، هم برای آخرت او، مخصوصا نماز اول وقت اگر بشود با جماعت و اگر هم بشود در مسجد گزارده شود، مسجد را باید پر کرد و حتی بعضی اوقات روایاتی به چشم می خورد که برای ما تکان دهنده است.
روایت را هم شیعه نقل می کند و هم سنی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
سلموا علی الیهود و النصاری و لا تسلموا علی یهودا امتی.(50)
به یهودیها سلام کنید به نصرانی ها سلام کنید اما به یهود امتم سلام نکنید. یعنی با آنها قطع رابطه کنید تا از این جهت آدم شوند. قیل یا رسول الله و من یهود امتک؟ گفتند: یا رسول الله یهود امت کیستند؟ فرمودند:
الذین یستمعون الاذان و الاقامه و لم یحضر و الجماعه.
آنها که اذان و اقامه مسجد را می شنوند اما به مسجد نمی روند تا در آنجا نماز بخوانند، نمی روند که نماز جماعت بخوانند. فرمودند: آنها که اعراض از جماعت مردم، اعراض از مسجد می کنند، اینها یهود امت من هستند. این روایات را سرسری نباید گرفت، زیرا علاوه بر این که جنبه معنوی دارد، به قول رهبر عظیم الشأن انقلاب (قدس سره الشریف) جنبه سیاسی هم دارد.
مسجد سنگر است باید به قول ایشان این سنگر را پر کرد. اما بحث ما اکنون این نیست، آن بحثی که حالا داریم این است که باید به نماز اهمیت داد، با توجه به این که در حضور خدا ایستاده است. اگر شما نیم ساعت در خدمت رهبر عظیم الشان انقلاب باشید، معمولا توجه شما به جایی نمی رود و چشم شما به ایشان دوخته شده، گوشتان متوجه فرمایشات ایشان است، با توجه به این که به ایشان ارادت داریم. چون عبد است، بنده است، بعد چه کسی؟ عبد آن که ما در مقابلش ایستاده ایم و نماز می خوانیم.
بارها سوال می شود که چه کنیم که در نماز توجه به خدا داشته باشیم. باید عکس آن را سوال کرد، انسان اگر به راستی نماز بخواند باید بگوید: چه کنم که به خدا توجه نداشته باشم؟ این طور باید بگوید، چون عبد است، در مقابل خداوند ایستاده است.
بایستی بالاترین لذت برای ما همین باشد؛ خلوت عاشق با معشوق، خلوت عبد با مولی، صحبت معشوق با عاشق، نماز این چنین است.
تقریبا نصف نماز صحبت کردن خداوند با عبدش است و نیمه دیگر سخن گفتن عبد با مولایش می باشد؛ حمد و سوره قرآن است، این کلام نازل یعنی صحبت کردن مولا با بنده اش است؛ بقیه نماز حرف زدن عاشق با معشوق می باشد، صحبت کردن عبد با مولاست. بالاترین لذت باید همین باشد، تمام خستگیها باید با نماز برطرف شود.
خوشا به حال کسی که نماز خستگیش را برطرف کند؛ خوشا به حال کسانی که تمام هم و غم و نگرانی و اضطراب و دلهره آنها را نماز قطع می کند، رفع می کند. ما باید در نماز چنین باشیم و اگر ممارست کنیم و به راستی رابطه ما با خدایمان محکم شود، کم کم به اینجا خواهیم رسید.
صبر به معنای استقامت است و در مقابل جزع و فزع به کار برده می شود. اگر انسان صابر نباشد، یعنی اگر استقامت نداشته باشد - که معمولا هم ندارد، بلکه جزع و فزع دارد - به قول قرآن کریم این چنین کسی آدم سبکسری است. ان الانسان خلق هلوعا یعنی اگر انسان را از آن بعد حیوانی و مادی حساب کنیم، فرد سبکسری است: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشرجزوعا(51) وقتی ناملایمی برای او پیش آید فریادش بلند می شود، ناشکریها جلو می آید، هیجانها ظاهر می شود، حرفهای نامربوط شروع گشته و کارهای نامعقول آغاز می گردد.
خدا نکند که انسان سبکسر باشد، مثل سنگ در کوچه باشد که هر عابر به آن نوک پایی بزند؛ اگر انسان سنگین نباشد و استقامت نداشته باشد، قرآن شریف می فرماید: که او سبکسر است.
و اذا مسه الخیر منوعا(52) نه فقط هنگامی که برایش شری پیش آید نمی تواند مقاومت کند، بلکه اگر خیری هم پیش بیاید قدرت مقاومت ندارد، تا در آنجا هم آدمی مناع للخیر(53) متکبر خودخواه می شود. اگر انسان مستقیم نباشد، استقامت نداشته باشد، صبر نداشته باشد، مثل سنگ وسط کوچه باشد، به تعبیر قرآن شریف مثل کف روی آب است. هر طرف که فشار بیاید او را می برد، و به قول امیرالمومنین - سلام الله علیه - مثل پشه است؛ پشه هایی که شبهای تابستان اذیت می کنند، طوری هستند که اگر باد کوچکی از هر طرف بیاید، آنها را می برد.
اگر انسان را از بعد مادی بسنجیم و آن بعد معنوی و صفات معنوی را که از جمله صبر و استقامت است نداشته باشد، به نظر قرآن شریف موجودی سبکسر است ان الانسان خلق هلوعا اگر برای او خیری بیاید سبکسر است و اگر هم برای او شری پیش بیاید، مصیبتی رخ دهد، باز هم سبکسر است، لذا اگر بخواهیم آدم باشیم، باید صابر باشیم، باید استقامت داشته باشیم، باید در همه چیز صبر داشته باشیم.
صبر بر سه قسم است که هر سه قسمت آن در بحث ما مفید است:
1. صبر در مصیبت و ناملایمات
2. صبر در عبادت
3. صبر در معصیت
قرآن شریف می فرماید: و استعینوا بالصبر و الصلوه صبر را اول آورده بعد نماز - که ذکر خاص بعد از عام است - یعنی در صبر نماز مفهوم می شود. از آنجایی که نماز در اسلام فوق العاده اهمیت دارد لذا یکی از افراد آن عام را ذکر کرده است، می گویند ذکر خاص بعد از عام برای اهمیت نماز است، والا صبر شامل نماز هم می شود یعنی نماز از مصادیق صبر در عبادت است.
هر سه قسمت صبر باعث می شود که دست عنایت خداوند روی سر ما باشد، در نتیجه با هر سه نوع می توانیم در مبارزه درون پیروز شویم، چنانچه در مبارزه های برون هم این صبر لازم است یعنی هم صبر در مصیبت، هم در عبادت و هم در معصیت.
بدیهی است که پیروزی جوانهای عزیز ما در جبهه مرهون همین است، یعنی مرهون صبر آنان است که دست عنایت خدا روی سرشان می باشد. در خصوص صبر در مصیبت باید گفت که دنیا خانه مصیبت است، معنا ندارد که کسی در این دنیا باشد، اما موجبات نگرانی و مشکلات برای او پیش نیاید!
به قول امیرالمومنین - سلام الله علیه - که می فرماید: الدنیا بحر عمیق یغرق فیه خلق کثیره(54) و در جمله دیگری می فرماید: الدنیا محفوف بالبلاء اگر در آب باشید، چگونه آب بر شما مسلط است، اطراف شما را می گیرد، هر کسی هم که در دنیا باشد، این طور است، مَحفوف به بلاست؛ اطراف انسان را گرفته است و اگر بتواند از این بلا استفاده کند، آن وقت است که استکمال پیدا می کند.
مرد آن است، انسان آن است که از بلا استفاده کند و اتفاقا استکمال انسان هم از همین راه است؛ حافظ چه خوب می گوید:
ناز پرورد تنعم، نبرد راه به دوست - عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
اگر انسان می تواند به جایی برسد که به جز خدا نداند، به خاطر همین مصیبت هاست، به خاطر همین بلاهاست که در دنیا می باشد. لذا یکی از نعمتهای بزرگ خدا بلاست، چون بلا موجب استکمال انسان است، باید از آنها استفاده کنیم.
اگر کسی شنا بلد نباشد، وقتی به دریا بیفتد غرق می شود؛ همه چیز هم در دریا وجود دارد: نهنگ هست، ماهی آدم خوار هست و... ولی اگر قایق باشد، درون قایق می نشیند و نمی ترسد. سیاحت هم می کند، از دریا خوب هم استفاده می کند، استفاده تفریحی هم می کند.
ما به این دریای بیکران آمده ایم، در این دنیا که اصطکاک دارد و همه آن هم و غم است، در آن لذتی نیست، همه اش دفع الم است. اصولا در این دنیا لذتی وجود ندارد، مثلا خیال می کنیم خوردن و آشامیدن لذت است، چنین نیست؛ شما وقتی که گرسنه می شوید برای شما دردی پیش می آید؛ غذا می خورید و آن درد از بین می رود، لذا وقتی که سیر باشد بهترین غذاها برای شما بدترین چیزهاست.
تشنه می شوید، دردی برایتان پیش آمده آب که می نوشید آن درد از بین می رود، بدین جهت می گویند همه آن دفع الم است. لذت غیر از اینهاست؛ اطفاء شهوت دفع الم است. برای انسان لذت در حقیقت یابی حقیقت جویی، علم یابی و علم جویی است؛ برای یک انسان لذت قرب به خداست.
برای یک عاشق، خلوت کردن با معشوق است، خوردن و آشامیدن نیست، که همه اینها دفع الم است. این دنیا یعنی اصطکاک، یعنی مصیبت، یعنی بلا، باید از آن استفاده کنیم.
قرآن در موارد زیادی می فرماید: بشر را امتحان می کنیم، خیلی از مفسرین خیال کردند که امتحان خداوند نظیر امتحان از دانش آموزان، یعنی امتحان معلم از متعلم است، لذا می بینید که درست نمی آید که خدا بخواهد این طور امتحان کند، بدین سبب بسیاری از مفسرین می گویند معنایش این است که امتحانش می کنند تا ماهیتش را به خود او بفهمانند. ولی به نظر می رسد امتحانی که در قرآن شریف است نظیر اول سوره عنکبوت که می فرماید:
أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم...
یعنی این انسان خیال می کند همین مقدار که می گوید ایمان دارم بس است؟ نه، امتحان می شود.
در آیه دیگر می فرماید: لنبلونکم(55) یعنی حتما و مسلما شما را امتحان می کنیم. این امتحان الهی نظیر امتحان معلمین از دانش آموزان نیست؛ امتحان مهندس از سنگ معدنی است. درون سنگ طلا وجود دارد، می خواهند طلای درون سنگ را بگیرند، باید به درون کوره چند هزار درجه ای برود تا کدوراتش برود و طلایش خالص شود.
انسان این چنین است. انسان برای چه به دنیا آمده؟ برای امتحان به دنیا آمده امتحان یعنی چه؟ یعنی امتحان مهندس از سنگ معدنی، زیر و رو بشود، مصیبت یکی پس از دیگری بیاید و او تحمل کند تا آدم شود، تا استکمال پیدا کند، تا به واسطه این مصیبتها که از آنها استفاده می کند به آنجا رسد که بجز خدا نداند؛ این است امتحانی را که قرآن می فرماید.
بنابراین، صبر در مصیبت یعنی استفاده کردن از بلاها. انسان وقتی که فقیر است جزع و فزع و داد و فریاد می کند. زمانی هم از این فقر استفاده می کند، صبر و تحمل می کند و عفت نفس خود را از دست نمی دهد، سبکسر نمی شود، فقر نمی تواند او را از بین ببرد. همین که بر فقر صبر می کند به طور ناخودآگاه استکمال پیدا می کند، ناخودآگاه مثل آن سنگ معدنی در کوره چند هزار درجه ای کدوراتش از بین می رود، لحظه به لحظه برایش مصیبت پیش می آید. اما شرطش این است که از مصیبت استفاده کند.
در اینجا مثالی ذکر می شود که از نظر روانی مخصوصا از نظر تدبیر خانواده برای همه (خصوصا خانمها) خیلی مفید است و استفاده از مصیبت معنایش این است.
در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زنی بود که یک بچه داشت او مسلمانی از انصار بود؛ سواد نداشت اما ایمان داشت، ایمان در جانش رسوخ کرده بود. ایمان عقلی نداشت. یعنی اگر به او می گفتی خدا را اثبات کن، نمی توانست اما یقین داشت. ایمان در دلش رسوخ کرده بود. برهان نظم را نمی دانست ولی می توانست از بلا استفاده کند. بچه او مریض بود، شوهرش کارگر بود و به دنبال کار رفت. بچه مُرد، زن در کنار بچه نشست و مقداری گریست. ناگهان متوجه شد که الان شوهرش می آید، با خود گفت: اگر در کنار بچه گریه کنم، او دیگر زنده نخواهد شد، برای چه دل شوهرم را بشکنم و شوهر خسته ام را ناراحت کنم، خوشا به حال این اشخاص، چقدر لذت می برند، چقدر برای جامعه مفیدند، چقدر اسمشان برای جامعه مفید است. دیگر چه رسد به خودشان، چقدر استکمال پیدا می کنند.
از جایش بلند شد بچه را در محلی گذاشت و پنهانش کرد. شوهر آمد. در اسلام آدابی وجود دارد که وقتی شوهر می خواهد وارد خانه شود لازم است آنها را رعایت کند و برای خانمها هم قبل از آمدن شوهر آدابی ذکر کرده اند.
وقتی مرد می خواهد وارد خانه شود، بایستی غم و غصه و نگرانی را ظاهر نسازد. به قول یک روانشناس. چه خوب گفت که غم و غصه و نگرانی و ترشرویی و عصبانیت و امثال اینها برای مرد به منزله گِل ته کفش است، وقتی می خواهید وارد خانه شوید، گِلهای ته کفش را پاک می کنید و گرد و غبارهایی را که به لباس شماست می تکانید و وارد خانه می شوید، وی می گوید مرد وقتی می خواهد وارد خانه شود باید اینطور باشد. شاداب و با نشاط، تمام غم و غصه ها را بریزد، نگرانیها و داد و فریادها، ضعف اعصاب ها که جایش در خانه نیست، به بیرون بریزد، آنگاه وارد خانه شود.
به زن هم دستور داده اند که وقتی شوهر وارد خانه می شود، خودت در را باز کن، در روی شوهرت بخند. به قول روانشناس که برای خانمها می گوید: که نگرانی، دلهره، اضطراب خاطر، بی نشاطی و امثال اینها برای زن به منزله خاکروبه در خانه است. خاکروبه جایش در کجاست؟ باید آنرا از خانه خارج کرد. او می گوید: قبل از اینکه شوهر به خانه بیاید، نگرانی، دلهره، اضطراب خاطر، و بی نشاطی ها همه باید به کنار رود، اینها آشغال هستند باید کنار ریخت، باید مهیای شوهرداری بشود، بگوید، بخند، حرفهای نگران کننده و غصه ها مربوط به شوهر نیست، باید شوهردار باشد، چنانچه مرد باید زن دار باشد.
باری، این زن به آن چه که اسلام می خواست عمل کرد، بچه اش مرده اما استقامت دارد، صبر دارد، می داند:
و لنبلونک بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین.(56)
می داند که همین بچه مرده اش می تواند باعث استکمال او باشد، جلو شوهر آمد، در را باز کرد و سلام کرد. زن خندید؛ از بچه سئوال کرد. جواب داد الحمدلله خوب شد. بله دروغ هم نگفت، خوب شد، رفت به درخت طوبی، در آنجا شیر می خورد. آمدند و نشستند، گفتند و خندیدند، خستگی را از دل شوهر برد، خوابیدند، خودش را به شوهر عرضه داشت، قبل از اذان صبح بلند شدند، غسل کردند، نماز شب خود را خواندند، مرد خواست به نماز جماعت برود، زن گفت، یک مسئله دارم. گفت چیست؟ گفت: اگر کسی امانتی پیش ما گذاشته باشد، بیاید و بگوید امانت مرا بدهید و شما ممانعت کنید و ندهید، چطور است؟ گفت: خیلی آدم بدی هستم، خیانت در امانت خیلی بد است، امانت مردم را باید رد کرد. زن گفت: درست است؟ گفت: بلی. گفت: سه سال قبل خدا به ما امانتی داد، تا دیروز می خواست این امانت پیش ما باشد و پیش ما بود، دیروز آن امانت را برد، بچه ات مرده و در آن اتاق است، برو نماز بخوان، چند نفر را برداشته بچه ات را ببر و دفن کن.
مرد گفت: الحمدلله رب العالمین. به نماز رفت، مثل اینکه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مهیا بود، تا وارد شد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مبارک باد دیشب شما. بله، معلوم است که مبارک است، قرآن می گوید: مبارک است.
قرآن می فرماید:
فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئک المقربون.(57)
یعنی این زن و این مرد با سعادتند، چه سعادتی. اما کسانی هم که رابطه با خدا ندارند شومند، بدبختند چه شومی! قرآن می فرماید چه شومی، چه بدبختی، مصیبت را می چشند اما هیچ اجر هم ندارد، هیچ استکمالی هم ندارد، برای این که به قول قرآن شریف خودسر است، سبکسر است. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مثل این که مهیا بود، فرمود: مبارک باد دیشب شما.
همان شب زن باردار شد؛ درباره این پسر عرفا حرفها دارند، بعضی از عرفا می گویند، این بچه 32 سال نماز شب خود را وضوی مغرب و عشایش خواند، بعضی از عرفا می گویند در جنگ صفین در رکاب علی (علیه السلام) کشته شد، بعضی از عرفا می گویند از مریدهای خاص علی (علیه السلام) بود که امیرالمومنین به او لطف داشت... از این بحث بگذاریم.
در پایان جمله ای به همه شما نصیحت کنم، و آن این است که: عزیزان من، یقین داشته باشند اگر برای خدا کار کنید، خدا به شما پاداش می دهد؛ دنیایتان آباد می شود؛ آخرتتان هم آباد می شود. طوری عمل کنید که کارهایتان رنگ خدایی داشته باشد که قرآن شریف می فرماید: صبغه الله و من احسن من الله صبغه(58) یعنی رنگ خدا چه رنگ خوبی است، راستی چه رنگ خوبی است. انسان باید کاری کند که کارهایش رنگ خدایی داشته باشد، برای خدا کار کنید، در کلاس برای خدا سخن بگوئید، حتی ریاضیاتش را هم برای خدا بگویید و بیاشامید برای خدا.
مرد آن نیست که در مقابل زن خوب، رئوف و مهربان باشد؛ مرد آن است که در مقابل بداخلاقی زن گذشت داشته باشد و الا اگر مردی زنی داشته باشد که صد در صد موافق با اخلاقش باشد و او توافق اخلاقی داشته باشد، این که هنر نیست، بلکه مرد آن است که در مقابل نا ملایمات عرض اندام کند، مرد آن است که اگر زن بداخلاقی کرد، بگذرد.
زن آن نیست که شوهری داشته باشد از نظر اسلامی خوب، از نظر مادی هم خوب، او را در رفاه نگه دارد، دارای خانه، زندگی خوب و اخلاق خوب، با وجود این شرایط زن بخواهد با شوهر خیلی خوب باشد، این هم هنری نیست، این اهمیتی ندارد. خانم به چه کسی می گویند؟ خانم به کسی می گویند که با بد اخلاقی مرد بسازد؛ به چنین کسی زن می گویند؛ به شخصی مسلمان می گویند که به فقر شوهر، به بد اخلاقی و ضعف اعصاب شوهر، و بالاخره به نگرانی هایی که او به خانه می آورد، بسازد.
باید صابر و صبور باشید و محیط خانه را سرد نکنید که سرد کردن محیط خانه برای شما خیلی ضرر دارد، مخصوصا برای بچه هایتان ضرر دارد و باعث می شود که بچه ها عقده ای شوند. خدا نکند که بچه ای عقده ای تحویل جامعه بدهید. باید مرد باشید و در خانه با نا ملایمات بسازید، گذشت داشته باشید.
زن باشید، خانم باشید، در نا ملایمات و بد اخلاقیها بسازید، مثل سنگ زیر آسیاب، صبور، صبر کنید تا این پروردگار عالم نتیجه بدهد و یقین داشته باشید که پاداش می دهد، نتیجه دنیا نمی دهد بلکه نتیجه آخرت می دهد، شاهد آن هم قضیه ای که ذکر شد و از این قضایا فراوان است...