فهرست کتاب


جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

آیت الله حسین مظاهری‏‏

بخش اول: گفتار چهارم

انسان ملکوتی

پیرو عرایض هفته گذشته که گفتم: انسان مرکب از روح و جسم است و به عبارت دیگر دو بُعدی است؛ یک بعد ملکوتی و معنوی به نام روح دارد، و یک بعد ناسوتی و حیوانی به نام جسم، که به آن تمایلات و غرایز نیز می گوییم، چنانچه آن بعد معنوی را علاوه بر این که روح می گوییم عقل هم می نامیم. در قرآن شریف به آن قلب و صدر هم به او گفته شده و همه این اسمها برای همان بعد معنوی انسان است. چیزی را که امشب باید تذکر داده شود و به آن توجه کنیم، این است که همیشه در درون ما یک جبهه جنگ است، و این جنگ را پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جهاد اکبر نامیده اند. در روایات فراوانی داریم که این جبهه بالاترین جبهه ها و این جنگ بالاترین جنگهاست شجاع کسی است که در این جنگ زمین نخورد.
روایات در این باره مختلف است، مثلا روایت می نویسد: جوانی از جبهه جنگ برگشته بود. به منزل نرفته بود و گَرد و غبار جبهه هنوز به صورتش بود. با شمشیر خون آلود از کنار پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت، ایشان فرمودند: جوان آفرین بر تو که به جهای ء رفتی، اما علیک بالجهاد الاکبر بر تو باد به جهاد بزرگتر از این گفتند: یا رسول الله، چه جهادی بالاتر از جنگ، این از میدان جهاد بر می گردد. فرمود: جهاد بزرگتر از این، جهاد با نفس اماره است. جهاد روح با جسم، جهاد با بُعد معنوی با بُعد حیوانی، یعنی اینکه انسان بتواند بعد حیوانی را رام کند. چنان که باز هم روایت داریم که جوانهایی زور آزمایی می کردند. سنگ بزرگی بود، می خواستند این سنگ را بلند کنند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و آنها را تشویق کردند و فرمودند: بارک الله زور آزمایی و ورزش است، کار خوبی است، اما أشجع الناس من غلب هواه.
شجاع کسی نیست که بتواند سنگی را بردارد تا بگوییم شجاع تر از دیگری است؛ آری شجاعش می گوییم، اما شجاع تر از همه آن کسی است که بتواند بر هوی و هوس و بر آن بعد حیوانی خود غلبه کند.
بالاخره نظیر این دو قضیه که گفتم در اسلام زیاد است و شعار اسلام این است: أشجع الناس من غلب هواه در این میدان جنگ اگر بعد معنوی کسی بر بعد مادی او غلبه پیدا کند، او شجاع ترین مردم است و مشکل هم هست.
تذکری که برای شما عزیزان مفید است این است که جنگ همیشگی است؛ گاهی جسم ما غالب و بعد معنوی ما مغلوب می شود. گناهی جلو می آید و آن بعد معنوی نمی تواند کار کند، زیرا به خاطر گناه بعد معنوی مغلوب بعد حیوانی می شود. گاهی به عکس پا روی گناه و نفس اماره می گذارد و از گناه اجتناب می کند. بعد معنوی غلبه پیدا نموده بعد زمین زده و مغلوب می کند. مطلب قابل توجه اینکه اگر در این میدان جنگ بعد معنویمان غلبه پیدا کرد، سرافرازیم مثل جوانی که در جبهه جنگ پیش رفته و فتحی نموده باشد، در خود سرافرازی را در می یابیم اما چنانچه به عکس شد، یعنی بعد مادی بر بعد معنوی غلبه کرد، واجبی را به جا نیاورد، یا گناهی را انجام داد، این فرد در خود شرمندگی می بیند، سربزیری می بیند، با وجود آنکه کسی زمینش نزده، سرافکنده است؛ مثلا در جنگ عراق سرافکنده است، چرا؟ برای اینکه جوانهای ایرانی بر او غلبه پیدا کرده اند و جوانهای عزیز در جبهه سرافرازند، ایران سرافراز است، چرا؟ زیرا دشمن را (که دیگری بوده) به زمین زده است. اما اینجا این طور نیست، یعنی وقتی که گناه جلو می آید و ما به نفس اماره غلبه می کنیم و آن بعد حیوانی را زمین می زنیم، خودمان خود را زمین زده ایم، برای این که ما مرکب از جسم و روح هستیم.
از اینجا باید پی برد که حقیقت انسان به بعد معنویش هست نه بعد مادی؛ انانیت انسان به روح، وجدان اخلاقی و عقلش هست. انسانی که عقل دارد و تفکر ندارد، انسانی که وجدان اخلاقی ندارد و سوسوی وجدان را خاموش کرده، اصلا آدم نیست و از نظر قرآن هم چنین است.
قرآن می فرماید: این چنین انسانی پست تر از هر جنبنده ای است.
ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون.(32)
کسی که بعد معنویش قوی نیست، کسی که عقل دارد و تعقل و تفکر ندارد و بالاخره کسی که بعد معنویش به زمین خورده، مغلوب شده؛ از بین رفته و سوسوی وجدان را از دست داده، اصلا آدم نیست.
در آیه دیگر می فرماید:
و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بهاع و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل اضل اولئک هم الغافلون.(33)
یعنی عاقبت عده ای از انسانها به جهنم منجر می شود، مثل اینکه راه جهنم را گرفته اند و جلو می روند. برای چه؟ اینها دل دارند، یعنی آن بعد معنوی را دارند ولیکن مغلوب شده از بین برده اند، دیگر نمی فهمند. چشم معنوی و بصیرت دارند اما توسط گنته چشم بصیرت را کور کرده اند، یعنی بعد معنوی در آن جهاد اکبر به زمین خورده، و مغلوب شده. دیگر گوش شنوا و چشم بینا ندارد، می گوید اولئک کالانعام دیگر آدم نیست، حمار است بعد می فرماید: پست تر از حمار، اولئک کالانعام بل هم أضل لذا لازم است این نکته که نکته بسیار خوبی است در فکر شما باشد و از همین جا یکی از ادله وجود و تجرد روشن می شود.
تا اینجا به این نکته رسیدیم که انسان مرکب است از بعد معنوی و ملکوتی و بعد حیوانی و ناسوتی، یعنی یک جنبه دائما در جنگند و اگر روح و جنبه معنوی ما غلبه کرد، ما سرافرازیم؛ و اگر به عکس شد یعنی مادی، معنوی را زمین زد، سر افکنده ایم شرمنده ایم با وجودی که کسی ما را مغلوب نکرده بلکه خودمان آن جنبه را به زمین زده ایم.
پس آدمیت ما به بعد ملکوتی ماست. آدم آن است که وجدان اخلاقی، گذشت، دیگر گرایی و فداکاری در زندگیش باشد؛ اگر آه مظلومی را بشنود ناراحت شود و گریه کند، خوابش نبرد. به قول روایات آدم آن است که دست بینایی را گرفت خوشحال شود و بنای زندگیش این باشد؛ دیگرگرا باشد نه خودگرا. این آدم است. خدا رحمت کند سعدی را چقدر خوب گفته:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت - نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی - چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
ای کاش سعدی آن معنا را از قرآن گرفته و گفته بود: چه تفاوت بین یک آدم و حمار؟
قرآن اینطور می گوید، اگر انسان بعد ملکوتی نداشته باشد، اگر انسان اخلاق انسانی نداشته باشد و اگر اهمیت به واجبات نداده و از گناه ناراحت نشود، چه تفاوت بین او و یک الاغ است؟ قدری علف در مقابل دو الاغ بریزید، معلوم است هر کدام که قوی تر است دیگری را عقب می زند و علف ها را می خورد؛ اسم این قاعده غلبه بر ضعیف، می گذارند اگر آدم این طور شد - که دنیای روزمان این است - یعنی قاعده غلبه قوی بر ضعیف، حکمفرماست - چه تفاوت بین الاغ و انسان؟
وقتی شما کاری را کردید که خدا می پسندد، عقل می پسندد خود را سرافراز می دانید و اگر کاری کردید که خدا و عقل نمی پسندید، خود را سرافکنده می بینید؛ از اینجا پی می بریم که انسانیت انسان به عقل و روح و جنبه ملکوتی اوست. اگر آدم هستیم، همیشه باید به فکر تقویت جنبه ملکوتی باشیم.
اگر بخواهیم آدم باشیم چه کنیم؟
بحث امشب من با شما این است، چه باید بکنیم که در این نبرد حق علیه باطل، در این نبرد جنبه معنوی با جنبه ناسوتی، در این جهاد که گفتیم و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را جهاد اکبر نامیده است غالب شویم؟
همیشه نیرو باید از خارج بیاید، اگر نیرو از خارج نیاید مغلوبیم و علتش هم معلوم است، برای اینکه آن جنبه مادی همیشه طوفانی است و لشکریان آن هم یکی دوتا نیستند، فراوانند؛ غریزه حب مال، غریزه حب جاه، غریزه حب اولاد هستند. غرائز صفات رذیله نظیر کینه توزی، حسد و امثال اینها و همچنین قانون وراثت، قانون محیط و قانون تغذیه هم می باشد. همه اینها یک طرف و طرف دیگر فقط جنبه معنوی، مثل دنیای روز و ایران. الان اینطور است. اگر بخواهیم مثال بزنیم جنگ درون ما نظیر جنگ فعلی ماست، از عُده خیلی ضعیفیم. خیلی.
پس چه باید بکنیم، با فرض اینکه جنبه مادی و جنبه حیوانی ما از نظر تجهیزات بسیار قوی و آن جنبه ملکوتی ما بسیار ضعیف است، چه باید کرد؟ البته نیروی خارج لازم است و آن چه نیرویی است؟ به اهم آن اشاره می کنیم:
اهمیت دادن به واجبات اولین نیرو است. انسان باید به واجبات اهمیت بدهد؛ قرآن شریف می فرماید:
و استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الاعلی الخاشعین.(34)
یعنی در این نبرد حق علیه باطل، در این نبرد روح با جسم، از خدا کمک بجویید، او باید کمک بدهد به چه چیز؟ نماز و استعینوا بالصبر و الصلوه اگر کسی اهمیت به واجباتش بدهد وقتی واجی جلو آمد یک تلاطم درونی در او ایجاد می شود تا اینکه آن واجب را به جای آورد. این نیرویی است که کمک می کند.
کسی که نیروی خارجی، بعد معنویش را کمک کند، می تواند به واسطه آن نیرو بر جسم غلبه پیدا کند. یعنی وقتی که می خواهد یک طوفانی بشود می تواند جلویش را بگیرد، کنترل و تعدیلش کند، لذا به تجربه ثابت شده. از نظر قرآن و روایات اهل بیت - علیهما السلام - بسیار روی آن پافشاری شده، که اگر می خواهیم آدم بشویم، اگر می خواهیم در این نبرد پیروز شویم باید از این نیرو کمک بگیریم. پیغمبر اکرم فرمودند: نماز بالاترین جنگهاست و نیروهاست. باید به همه واجبات مخصوصا به نماز اهمیت بدهیم، من نمی دانم این نماز چیست؟ چقدر این نیرو قوی است و چقدر برای آدمیت مفید است که قرآن و روایات این قدر روی آن پافشاری دارد. یک جمله ای را برایتان بگوییم، این جمله تکان دهنده است. بحث امشب را باید مخصوصا راجع به نماز برای جوانها بگویید، اهمیتش را بگویید.
فخر رازی مفسر سنی است، کتابی در تفسیر نوشته به نام: تفسیر کبیر، در ذیل سوره والعصر، ان الانسان لفی خسر جمله ای نقل می کند، روایتی است که اختلاف میان مفسرین در معنی والعصر - در این که تفسیر والعصر چیست - را بیان می کند. هر کس چیزی گفته، احتمالات فراوان است که الان مورد بحثم نیست.
استاد بزرگوارم، رهبر عظیم الشأن انقلاب، ایشان می فرمودند: والعصر یعنی قسم به حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ایشان می فرمود: عصر به معنای عصاره است و چون امام زمان عصاره عالم خلقت است، پروردگار عالم به او قسم خورده.
خوب، این فتوای لطیف آن کسی است که خیلی لطافت دارد، ولی معنای مختلفه دیگر هم برای این شده. از جمله گفته اند که مراد از عصر، نماز عصر است: والعصر یعنی قسم به نماز عصر؛ فخر رازی این را می پسندد و برای این که مدعایش را اثبات کند، یک روایت می آورد. که روایت این است: می گویند زنی صیحه زنان و دیوانه وار خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد گفت: یا رسول الله اصحاب بروند، تنها با شما کار دارم. اصحاب رفتند، آن زن خدمت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست و گفت: یا رسول الله گناه کردم، گناهم خیلی بزرگ است. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: رحمت خدا از آن بزرگتر است. گناه هر چه بزرگ باشد معنا ندارد که انسان مأیوس هر چه گناه بزرگ و هر چه طولانی، مسلم است اگر توبه کند، گناهش آمرزیده می شود. بن بست در اسلام نیست.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: گناهت چیست؟ گفت: یا رسول الله، زن شوهردار بودم، زنا دادم، آبستن شدم؛ بچه ام به دنیا آمد، او را در خمره سرکه خفه کردم، و سرکه هایش را به مردم فروختم گناه خیلی بزرگ است، خیلی! معلوم است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی متأثر شد؛ حکمش را هم گفتند. مُرادم اینجاست، فرمودند: خانم می خواهی به تو بگویم چرا در این چاه افتادی؟ یعنی چرا آدم بعضی اوقات توی چاهی می افتد که دیگر نمی شود از آن بیرون بیاید، و اگر دنیا پشت به پشت یکدیگر کند و بخواهد او را از آنجا نجات دهد، دیگر نمی شود! فرمودند: می خواهی به تو بگویم که چرا درون این چاه افتادی؟ خیال می کنم نماز نمی خوانی. چون نماز نمی خوانی رابطه ات با خدا قطع شده و عنایت خدا روی سرت نیست. از این جهت در این چاه پُر فلاکت افتادی! انی طننت انک ترکت صلوه العصر(35)
یعنی خیال می کنم نماز نمی خوانی که در این چاه افتادی! این روایت به ما چه می گوید؟ این روایت دو جنبه و دو طرف دارد.
جنبه اول آن به ما می گوید که اگر یک زن یا مردی به نماز اهمیت ندهد، به گفته این روایت کارش مشکل است. این در دنیاست آخرتش بماند؛ کارش مشکل است بسیار مشکل
جنبه دیگر هم دارد و این بحث ماست. این روایت به ما می گوید که اگر کسی به نماز اهمیت بدهد، نماز نیروی خارجی برای عقل و روحش و برای آن بعد معنویش می فرستد و بعد معنوی غلبه پیدا می کند و می تواند آن بعد مادیش را زمین بزند و قرآن نیز همین را می گوید:
و استعینوا بالصبر و الصلوه
کمک بجویید در چه چیزی؟ برای چه؟ یعنی درون تو جنگ است. نیروی نظامی می خواهد، از بیرون باید نیروی نظامی و اسلحه بفرستی، اسلحه بیرونیش اهمیت دادن به واجبات است، مخصوصا به نماز.
نمی دانم آیا در این سوره کوچک اما خیلی رسا و پر معنا دقت کرده اید یا نه؟ سوره أرأیت الذی یکذب بالدین خیلی کوچک اما بسیار رسا و پر معناست.
بسم الله الرحمن الرحیم، أرأیت الذی یکذب بالدین، فذلک الذی یدع الیتیم، ولا یحض علی طعام المسکین(36)
یعنی ای پیغمبر می خواهی یک نفر را که مسلمان نیست نشانت بدهم؟ یعنی می خواهی مسلمان نمایی را که مسلمان نیست نشانت بدهم؟ بعد چند دسته را نشان می دهد.
1. آن ملتی در میانشان بچه یتیم باشد و بی اعتنا باشند.
اگر بچه یتیمی در طایفه ای باشد، در شهری باشد، در ملتی باشد، تمام مردها باید بجای پدر او باشند و تمام زنها به جای مادر او، تا عقده یتیمی در او پیدا نشود. خدا نکند که یک کسی با عقده بزرگ شود؛ من غالب این مکتبهای انحرافی را مطالعه کردم و دریافتم که اینها معمولا از مکتب صهیونیزم هستند و افرادش عقده ای می باشند؛ مکتب فروید، نیچه، مارکس، دورکیم و امثال اینها.
من درباره آنها زیاد مطالعه داشتم و معمولا دیدم که اینها از صهیونیزم سرچشمه گرفته اند؛ این از نظر جمعی و از نظر فردی، مارکس یک آدم عقده ای به تمام معنی بوده است، اتفاقا در همان چیزی که عقده داشته در همان مورد مکتب دارد لذا اسلام می گوید آدم عقده ای - بچه یتیم - در میانتان نباشد، مردها باید به جای پدر و زنها به جای مادرش باشند. خوب این یک طایفه.
2. ولا یحض علی طعام المسکین یعنی ای پیغمبر. مسلمان نما آنهایی هستند که فقیر در میان آنها باشد و آنها به او بی اعتنا باشند، در حالیکه می توانند به فقیر و بینوا رسیدگی کنند. اینها هم مسلمان نما هستند.
3. بعد درباره دسته سوم می فرماید: فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون. یعنی ای پیغمبر می خواهی یک مسلمان نما نشانت دهم؟ وای به این مسلمان نما، آن کس که در نماز سهل انگار است. یعنی نماز اول وقت نمی خواند. از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که سهل انگاری در نماز یعنی چه؟ فرمودند: کار دنیا را بر کار آخرتش مقدم می دارد؛ اول ناهار یا شام می خورد بعد نماز می خواند. نماز برایش سنگینی است که قرآن هم اتفاقا می فرماید:
و انها لکبیره الاعلی الخاشعین،(37) یعنی بعضی اوقات ما حاضرین یک ساعت، دو ساعت سر پا بایستیم، با هم حرف بزنیم، هیچ چیزمان هم نشود، خیلی هم با نشاط هستیم، اما همین ما که دو ساعت سرپا ایستاده ایم و با هم حرف زده ایم، موقع نماز خسته و کوبیده ایم، حال نماز نیست؛ نمازی که اگر خیلی عالی بخوانیم بیشتر از یک ربع طول نمی کشد و می خواهیم این را در پنج دقیقه تمام کنیم، لذا از اول شب تا ساعت دوازده می نشیند هیچ چیزش نیست، اما وقتی به نماز رسید، هیچی! معلوم است که این نماز یک چیزی هست و شیطان و آن بعد جسمی ما خیلی با آن کار دارد، خیلی، اما وقتی که می رسیم به نماز، دلمان می خواهد این یک ربع پنج دقیقه بشود، چرا چنین هستیم؟
قرآن می گوید: نامسلمانی، نامسلمانی، و وای به تو ای نامسلمان
4. باز به پیغمبر می فرماید: وای به مسلمانان نما و آدم متظاهر، آدم ریاکار و دورو الذین هم یراءون و یمنعون الماعون
5. دسته پنجم مسلمان نماها (که وای به این مسلمان نما) آن کسی است که می تواند حاجت مردم را برآورد اما نمی آورد؛ کسی حاجتی دارد، می تواند با قلم یا قدمش حاجت وی را برآورد، دنبالش نمی رود؛ همسایه ظرفی می خواهد، می تواند بدهد، نمی دهد. اسلام می گوید که این مسلمان نیست، نه، مسلمان نیست. وای به این نامسلمان. انصافا سوره رسایی است، گرچه ناراحت کننده است ولی سرمشقی است و برای بحث ما نیز مفید می باشد.
بر این مطلب آیات فراوان داریم ولی به همین مقدار اکتفا می کنم. یک روایت هم برایتان می خوانم و بحث امشب را خاتمه می دهم:
کسی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) استخاره کرد، بد آمد. استخاره را نادیده گرفت و به تجارت رفت. اتفاقا به او خوش گذشت و علاوه بر آن سود فراوانی هم برد؛ تعجب کرد که من پیش امام (علیه السلام) استخاره کردم بد آمد، مسافرت به من خوش گذشت و سود فراوان بردم، یعنی چه؟
خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت: یابن رسول الله، یادتان هست که چند وقت قبل خدمت شما رسیدم، استخاره کردم و بد آمد؛ برای مسافرت، به تجارت رفتم، سود فراوانی داشت و خوش گذشت.
آقا امام صادق (علیه السلام) تبسم فرمودند و گفتند: یادت هست در فلان منزل خسته بودی، نماز مغرب و عشایت را خواندی، شام خورده خوابیدی، خوابت برد، یک وقت بیدار شدی که آفتاب زده و نمازت قضا شده بود؟ (البته گناه نکرده بود زیرا نمی خواسته که قضا شود بعد هم قضای نمازش را خواند) فرمودند: یادت هست؟ گفت: بله یابن رسول الله، فرمودند: اگر خدا دنیا و آنچه در دنیا است به تو داده بود جبران آن خسارت نمی شد. خیلی چیز از دستت رفت، نمی دانی چه خبر است.
این نماز چیست؟ آدم می سازد، همانطور که سلولهای بدن ما غذا می خواهند و اگر غذا به آنها نرسد ضعیف شده و میمیرند، گرچه جوان هم باشد و از انرژی جوانی هم مصرف کند بالاخره برای جسم ضرر دارد. وقتی جسم شما یعنی آن جنبه ناسوتی و حیوانی غذا می خواهد، غذای روح شما چیست؟
نماز غذای روح است نماز صبح به جای صبحانه شما و نماز ظهر و عصر به جای ناهار، و نماز مغرب و عشاء به جای شام و نماز در دل شب به جای میوه شماست. هر چه بخواهیم روح را قوی کنیم، یعنی آدمیّتان را به یک جایی برسانیم باید اهمیت به همه واجبات مخصوصا نماز بدهیم. خیلی به آن سفارش شده و حتی روایت می نویسد: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در موقع جمله ای را می گفت و از دنیا رفت؛ مرتب می فرمود:
الله الله فی الصلوه و ما ملکت أیمانکم(38)
یعنی به دو چیز اهمیت بدهید؛ یکی نماز، یکی به زیر دست امت من.
درباره امام صادق (علیه السلام) هم دارد که هنگام مرگ همه خویشان را جمع کرد، خویشانش خیال کردند یک وصیت تازه ای دارد. یک جمله گفت و از دنیا رفت. جمله آخر امام صادق (علیه السلام) این بود:
لا تنال شفاعتنا من استخف بالصلوه(39)
کسی که نماز را سبک بشمارد، در روز قیامت شفاعت ما به او نمی رسد.
نه اینکه نماز نخواند استخف بالصلوه سبک بشمارد. عزیزان من می دانید همه باید با شفاعت اهل بیت (علیهما السلام) به بهشت بروند، حتی انبیا، اگر شفاعت اهل بیت (علیهما السلام) نباشد - از نظر علمیش هم همین است - جایی نیست. این روایت می گوید: اگر کسی نماز را سبک بشمارد به شفاعت ما نخواهد رسید.
امیدوارم جلسه برای من و شما مفید باشد و تا آنجا که می توانید مفاهیمش را پیاده کنید، مخصوصا آخر بحث را برای جوانها، برای بچه ها حتما پیاده کنید و راجع به نماز با بچه ها خیلی حرف بزنید، مخصوصا اینکه می دانید مغز بچه شبیه دوربین عکاسی است؛ یک جمله ممکن است در مغز او اثر بگذارد و تا عمر دارد یک نمازگزار به تمام معنا باشد که برای شما خیلی مفید است؛ هر نمازی که بخواند شما در نامه عمل شما ثواب می نویسد. تا می توانید به این بچه ها اهمیت بدهید که اینها امانتند و باید امانتها را خوب حفظ کنید.

بخش اول: گفتار پنجم