جهاد با نفس (سلسله درسهای اخلاقی)

نویسنده : آیت الله حسین مظاهری

سخن ناشر

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم):
افضل الجهاد، جهاد النفس عن الهوی(1)
بزرگترین جهاد، جهاد با هواهای نفسانی است.
کتابی که پیش رو دارید سلسله درس های اخلاقی است، که استاد ارجمند اخلاق آیة الله حسین مظاهری در جمع معلمان و دبیران قم ایراد نموده اند. این درس ها که مربوط به به سالهای 1366 تا 1369 است. طبعا از حال و هوا و حوادث آن دوره تاثیر پذیرفته است. با توجه به اینکه امانتداری شرط اول طبع آثار یک نویسنده است، در این ویرایش که ویرایشی جدید از چاپ های گذشته است، سعی بر آن بوده که در متن کتاب تغییر حاصل نشود و تنها منابع برخی از احادیث و روایات اضافه گشته و همچنین غلطهای تایپی موجود در کتاب اصلاح گردیده است.
مطالب این کتاب مباحثی بوده که به صورت سخنرانی ارائه گشته است. در این موارد ناشرین به پیاده سازی مطالب بر روی کاغذ و سپس ویرایش جملات آن می پردازند تا ادبیات حاکم بر کتاب ادبیاتی نوشتاری گردد.
اما بیان شیوای استاد مظاهری و همچنین استفاده از لغات آشنا و مردم پسند در گفتار، سخنان ایشان را بسیار دلنشین ساخته، و این امر موجب شد که ما در ادبیات حاکم بر این کتاب تغییری حاصل ننمائیم. امیدواریم که با خواندن این کتاب لحظات حضوری در پای منبر ایشان برای خواننده تداعی شده و باعث ایجاد شور و علاقه در خواننده و عدم احساس خستگی گردد.
کتاب حاضر نتیجه تلاش و کوشش ناشر در ثبت جلسات درس استاد و همچنین رساندن آن به دست مردم است. بدیهی است که تلاش ها، خالی از نقص نیست. امید است خوانندگان عزیز آن را به دیده اغماض بنگرند و کاستی ها را بر ما ببخشند و همچنین با تذکرات خود ما را در رفع این نقص ها و کاستی ها یاری نمایند.
همچنین از آنجا که مباحث این کتاب مباحثی در زمینه خودسازی و تزکیه نفس است، امید است که از نتایج مطالعه این کتاب بهره ای معنوی برای ما حاصل آید.
و من الله توفیق
نشر اخلاق
1383

بخش اول: گفتار اول

تعلیم و تربیت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.(2)
امشب به خواست پروردگار و لطف حضرت بقیة الله - عجل الله تعالی فرجه الشریف - راجع به کار شما معلمان صحبت می کنیم. کار و نقش شما فرهنگیان عزیز در جامعه، کار و نقش خداست. قرآن شریف کار شما را کار خدا و نقش شما را نیز نقش خدا می داند.
اولین سوره ای که بر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده، به این حقیقت اشاره می کند: بسم الله الرحمن الرحیم، اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم.(3)
در این سوره مبارکه صفتی برای خدا می آورد و آن صفت تعلیم است. در واقع همان کار شماست علم بالقلم. علم الانسان ما لم یعلم. علاوه بر این کار که کار شماست، کار خدا نیز هست، از اولین صفتی که به صورت یک امتیاز برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن شریف آورده شده، معلوم می شود که صفت تعلیم خدا بهترین صفات خداست.
کار و نقش معلم در جامعه، کار پیامبران و نقش آنهاست. در آیات فراوان از جمله در سوره جمعه این طور می خوانیم:
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.
پیامبر برای چه مبعوث شد؟ با معجزه هم همراه شده، یعنی قرآن آورده است. برای چه مبعوث شده و برای چه قرآن آورده است؟ بعثت پیغمبر اکرم و نزول قرآن برای آموزش و پرورش یا برای پرورش و آموزش صورت گرفته است. و این آیه که در قرآن شریف تکرار هم شده است به شما می گوید: کار شما، کار پیغمبر اکرم است و نقش شما در جامعه نقش پیغمبران است.
این از نظر عالی بودن نقش معلم، اما از نظر پاداشی هم که برای شماست، آن هم خیلی عالی است. و مسلم است که در اسلام پاداشی برای کسی به اندازه پاداشی که برای معلم است، نداریم. قرآن می فرماید: من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا(4) با تفسیری که از حضرت امام صادق (علیه السلام) هست معنای آیه چنین می شود: اگر کسی بتواند یک کسی را، یک جوانی را به راه آورد، او را از راه منحرف به راه مستقیم بیاورد و بالاخره بتواند آدم بسازد، مثل این است که دنیا را زنده کرده باشد. اگر شما ببینید بچه ای در شرف مرگ است و با وسیله ای که دارید، او را به بیمارستان ببرید و خوب بشود، از نظر وجدان خیلی راحتید، از نظر مردم ارجمندید، تشویقتان می کنند، ترغیبتان می کنند و شما از نظر خدا نیز فوق العاده ارج دارید. برای اینکه توانسته اید یک بچه را از مرگ نجات دهید.
قرآن می فرماید: اگر بتوانید بچه ای را از نظر روح زنده کنید، اگر بتوانید کسی را به راه مستقیم هدایت کنید و خلاصه اگر بتوانید یک آدم بسازید، تنها ثوابش این نیست که یک نفر را زنده کرده باشید، بلکه مثل این است که دنیا را زنده کرده باشی. مثلا، اگر الان دنیا سه میلیارد جمعیت داشته باشد و شما بتوانید یک آدم بسازید مثل این است که سه میلیارد جمعیتی را که در شرف مرگند، زنده کرده باشید! چه پاداشی در اسلام بهتر از این می توان پیدا کرد. این قرآن است که می فرماید پاداش شما به این اندازه است.
در جنگ خیبر، وضع فوق العاده حساس بود، برای اینکه روز اول مسلمانها شکست خوردند، روز دوم و روز سوم شکست خوردند. و یک حال شکستی در میان مسلمانها پیدا شده، روحیه ها بسیار ضعیف شده، برعکس، روحیه دشمن بسیار قوی گردیده و اسلام در مخاطره عجیبی بود.
شب بود، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: فردا عَلَم و پرچم را بدست کسی می دهم که خدا او را دوست داشته و من هم او را دوست داشته باشم، او نیز من و خدا را دوست داشته باشد. در این خصوصیات تقاضا دارم یک مقدار توجه کنید. تاریخ گفتن و تاریخ خواندن خیلی اهمیت ندارد، بلکه نکته ای مفید از تاریخ برداشتن اهمیت دارد. صبح فردا چشمان مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) درد می کرد. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را به نزد خود خواند و با معجزه چشمان او را خوب کردند ، یعنی آب دهان به چشمهای علی (علیه السلام) مالیدند؛ چشمان امیرالمومنین علی (علیه السلام) خوب شد. پیامبر عَلَم را بدست علی (علیه السلام) دادند. وضع، فوق العاده حساس بود. الان که امیرالمومنین مهیای جنگ است. اگر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، این شخص اول اسلام برای شخص دوم اسلام بخواهد جمله ای بگوید، باید خیلی حساس باشد، والا از نظر فصاحت و بلاغت درست در نمی آید. اگر در وضع خیلی حساس، یک نفر که رئیس مذهبی باشد، رهبر جامعه ای باشد، برای کسی که بعدا رهبر می شود، جمله ای بخواهد بگوید، باید فوق العاده حساس باشد. امیرالمومنین (علیه السلام) سواره، و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیاده هستند. عَلَم در دست علی (علیه السلام) است. لشگر مهیای به میدان رفتن است. جمله ای که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، مراد و شاهد عرضم هست. پیامبر فرمودند: یا علی لان یهدی الله بک رجلا خیر لک من الدنیا و ما فیها(5) فرمودند: یا علی، کاری که اکنون می خواهی انجام بدهی خیلی مهم است معلوم است که می خواهی اسلام را زنده کنی. امام باید به تو بگویم که از این کار مهمتر هم هست. اگر بتوانی کسی را هدایت کنی و یا کسی را به راه مستقیم بیاوری و به عبارت دیگر اگر بتوانی یک آدم بسازی، اگر بتوانی یک بچه مسلمان تحویل جامعه بدهی، نه فقط از این جنگ ثوابش بیشتر است خیر لک من الدنیا و ما فیها یعنی پاداشش از دنیا و آنچه در دنیاست، بیشتر است.
این هم از نظر ثواب که کار شما معلمین این اندازه ثواب دارد. اما از نظر ارزش، شما فرهنگیان هستید که می توانید قانون وراثت را خنثی کنید. شمایید که می توانید قانون تغذیه را خنثی کنید. شمایید که می توانید قانون تربیت خانوادگی را خنثی کنید.
می دانید قانون وراثت خیلی مهم است، به این معنی که به واسطه ژنها، صفات ظاهری و صفات معنوی پدر و مادر به اولاد سرایت می کند و منتقل می شود. معمولا یک پدر متکبر، پسر و دختری متکبر دارد. غالبا چنین است. کم پیدا می شود که چنین نباشد. یک مادر حسود معمولا دختر و پسری حسود دارد. اولاد آدم خودخواه و خودپسند معمولا مثل خود او هستند. این قانون وراثت است. قانون وراثت قانونی است که اسلام نیز آنرا قبول دارد. می دانید که روان شناس ها و روانکاوها خیلی روی آن حرف زده اند. بالاخره تجربه نیز قانون وراثت را تائید می کند و اگر پدر و مادرها مواظب نباشند، این قانون خیلی عجیب و خطرناک است. عکس آن نیز هست، یعنی اگر پدر صفات خوبی داشته باشد، معمولا به اولاد منتقل می شود. این جمله السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه.(6)پ نیز اشاره به همین مطلب دارد که بعضی خیال کرده اند جبر است و معنای عجیب و غریبی برایش کرده اند. البته چنین نیست، بلکه این جمله اشاره به همین قانون وراثت است. یعنی بدان ای پدر و ای مادر، تو هستی که می توانی زمینه برای سعادت بچه ات فراهم کنی و تو هستی که می توانی زمینه شقاوت برای بچه ات فراهم کنی. این قانون وراثت است.
قانون تربیت خانوادگی نیز خیلی موثر است اگر بچه ای در یک خانواده بزرگ بشود، اما آهنگ و صدا و طرز حرف زدن او مثل پدر و مادر و مثل خانواده نباشد، خیلی بعید است، یعنی غیر از این نیست معمولا این چنین می شود. قانون تربیت خانواده نیز مثل قانون وراثت، قانون عجیبی است. آن نیز برای سعادت و شقاوت بچه ها زمینه ساز است.
اما قانون محیط، خوب، اگر کسی در محیطی باشد، مثل این است که در آب بسیار روانی باشد. این شخص اگر بخواهد برخلاف جهت آن آب حرکت کند، خیلی مشکل می تواند حرکت کند. اگر شناگر باشد، ممکن است شنا کند، اما خیلی مشکل است. معمولا آب او را در جهت جریان خود می برد. همینطور که آب می رود، او هم می رود. لذا محیط در تربیت موثر است، مخصوصا روی بچه ها خیلی اثر دارد.
قانون دیگر، قانون تغذیه است. شما می دانید که همه روان شناس ها درباره غذا سخن گفته اند و معتقدند که لطافت غذا روی زیبایی بچه ها تاثیر دارد.
معمولا اگر پدر و مادر غذای لذیذی خورده باشند، انعقاد نطفه از آن غذای لذیذ و از آن غذای لطیف روی زیبایی بچه تاثیر فراوان دارد. چنانچه وقتی مادر باردار است اسلام هم دستور می دهد که غذاهای بودار نخورد و بیشتر از غذاهای لطیف مانند به، سیب و امثال اینها بخورد که روی زیبایی بچه اثر دارد. شیر مادر نیز همینطور است. غذای حرام نیز چنین است. اما روان شناسان این را دیگر بلد نیستند و باید از اسلام یاد بگیرند و یاد بگیریم. غذاهای حرام در شقاوت بچه تاثیر کامل دارد. غذاهای شبهه ناک در شقاوت بچه تاثیر دارد. چنانچه غذای پاک و حلال نیز از نظر انعقاد نطفه تا بزرگ شدن تاثیر دارد.
این هم از نظر اسلام، مسلما همه شما می دانید که این چهار قانون (که یکی از آنها برای زمینه سازی سعادت بچه ها کافی است، چه رسد به این که هر چهار قانون با هم باشند) تاثیر فراوانی در تربیت دارند.
اما آنچه که الان مورد بحث است، این است که خیلی چیزها این چهار تا قانون را می تواند خنثی کنند. آن چیزی که الان مورد نظر است این است که شما معلمین می توانید هر چهار قانون را خنثی کنید. این کار شماست.
عمر بن عبدالعزیز از خلفای بنی امیه و خیلی عجیب بود. به شیعه بسیار خدمت کرده، راستی هم خدمت کرده است. علاوه بر این که به شیعه بسیار خدمت کرده در آن زمان کوتاهی که خلافت داشت، توانست عدل اجتماعی اسلام را نشان بدهد. حتی تاریخ نویسان می نویسند که در همان مدت کوتاه خلافتش، در محیط اسلامی هیچ کس فقیر نبود، تا آنجا که به او می نوشتند که ما فقیری نداریم، پس بیت المال را چه کنیم؟
دستور می داد که بنده بخرید و آزاد کنید. او به راستی عدل اجتماعی اسلام و مکتب اقتصادی اسلام را به جامعه نشان داد. از نظر تاریخ باید بگوییم که راستی مرد خوبی بوده، اگر چه غصب خلافت کرد، اما علی ای حال از نظر کارهایی که انجام داد خدمتی به شیعه کرده است. قبل از خلافت عمر بن عبدالعزیز کار به اینجا رسیده بود که لعن بر امیرالمومنین علی بن ابی طالب - سلام الله علیه - بعد از نماز از واجبات شمرده می شد. حتی تاریخ نویسان می نویسند که کی در مسافرت بود و یادش رفت بعد از نماز به علی - سلام الله علیه - لعن کند، به همان شهر و محل برگشت و بر علی - سلام الله علیه - لعن کرد و برای کفاره گناهش در آنجا یک مسجد ساخت! این وضع محیط اسلامی بود. عمر بن عبدالعزیز این لعن را برداشت. خود عمر بن عبدالعزیز می گوید: من اگر خوب شدم یک معلم مرا به اینجا رسانید، آن هم یک نکته از درسهای معلم، آن هم یک نکته از درسهای معلم بود که در من انقلاب ایجاد کرد.
یک نکته و یک جرقه، آن هم روی مغز بچه، ممکن است نظیر یک جرقه در یک انبار باروت آن را شعله ور کند، عمر بن عبدالعزیز می گفت: یک جرقه از طرف معلم به مغز من آمد. عدل اجتماعی او ناشی از این بود و این دوستی او با امیرالمومنین (علیه السلام) برای همین بود.
یک جرقه از طرف معلم، عمر بن عبدالعزیز را می سازد. پدر عمر بن عبدالعزیز، یعنی عبدالعزیز خطیب خلفا بود. خطیب خلیفه معنایش این بود که باید منبر برود لعن به علی (علیه السلام) بکند. عمر بن عبدالعزیز می گوید پدرم با اینکه خطیب خیلی خوبی بود، هر وقت به اسم علی (علیه السلام) می رسید، لکنت زبان پیدا می کرد. یک وقت به او گفتم: تو که خطیب خیلی خوبی هستی، چرا به اسم علی (علیه السلام) که می رسی لکنت زبان پیدا می کنی؟ گفت: اگر مردم فضائل علی (علیه السلام) را می دانستند، اطراف ما را نمی گرفتند علی (علیه السلام) آنست که سرچشمه فضیلت است.
با فرضی که از نظر قانون وراثت داریم، این چنین مردی از نظر قانون وراثت، نباید عمر بن عبدالعزیز تحویل جامعه بدهد. یعنی عمر بن عبدالعزیز از نظر قانون وراثت خیلی خراب بود؛ از نظر تغذیه مال پدری را می خورد که حقوقش از سب امیرالمومنین (علیه السلام) تامین می شد. از نظر تربیت خانوادگی نیز خطیب خلفا بود. این پسر در خانواده چنین پدری بزرگ شده بود و از نظر محیط نیز، در محیط خلفای آنچنانی تربیت شده بود.
یک جرقه از معلم توانست هر چهار قانون را خنثی کند. نظیر این افراد در تاریخ فراوانند. پسر یزید بن معاویه قانون وراثتش مثل است؛ و از نظر غذا، پدر او شرابخوار و سگ باز است. او هم در همانجاها همان کارها را انجام می داده. از نظر محیط خانوادگی وضع عجیب و غریب معاویه و یزید و اطرافیانش معلوم است. از نظر محیط در میان خلفای بنی امیه پرورش یافته، اما چند روزی یک معلم متدین و عاقل توانست او را چنان بسازد که وقتی یزید مُرد، او به منبر رفت و گفت: خدا معاویه را لعنت کند و خدا پدرم یزید را لعنت کند! من خلیفه پیغمبر نیستم. شما بدون جهت اطراف من جمع شده اید، اگر واقعا خلیفه پیغمبر را می خواهید امام سجاد (علیه السلام) در مدینه است.
بعد که ریشه یابی کردند تا ببینند که معاویه پسر یزید از کجا این چنین شده است، ریشه یابی به یک معلم رسید! همان روزهای اول برای ارعاب دیگران، معلم را آوردند و زنده زنده، او را زیر خاک کردند. آنها فهمیده بودند که یک معلم می تواند از پسر یزید بن معاویه یک آدم و یک شیعه به تمام معنی بسازد.
نظیر این حوادث در تاریخ زیاد است. ما به همین اندازه اکتفا می کنیم.
تا اینجا اینطور نتیجه گرفتیم که ارزش کار شما معلمان اینست که می توانید قوانین مسلم روانشناسی و روانکاوی را خنثی کنید. کار شما، کار خدا و پیغمبران است، و پاداش شما نیز فوق العاده عالی است. پاداشی بالاتر از کار شما نداریم. ارزش کار شما فوق العاده عالی است. شما می توانید قوانین تکوین را خنثی کنید. بنابراین باید متوجه خود باشید.
امیرالمومنین (علیه السلام) جمله ای دارد که می فرماید: کفی بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره(7) یعنی برای جهل یک مرد همین بس که قدر و ارزش خود را نداند.
باید قدر و ارزش خود را بدانیم. باید متوجه باشیم تمام بدبختی ها که سر انسان می آید، به خاطر این است که قدر خود را ندانسته است. اصولا تمام مصیبتهای دنیا امروز به خاطر این است که انسان را تا به حال نشناخته است، زیرا اگر انسان را شناخته بود، برای او ارزش قائل بود. اینکه می بینید دنیای روز با علم و تمدنش ارزش برای انسان قائل نیست، برای این است که انسان را نشناخته است.
بنابراین، همه شما عزیزان باید قدر خود را بدانید. باید منزلت خود را بدانید. زیرا اگر دانستید که درّ دارید، این در را نه می شکنید و نه بدون استفاده می گذارید، بلکه از آن استفاده می کنید. اگر کسی در شب چراغی داشت، اما ندانست که چه دارد، یا آنرا به بهای کم می فروشد و یا از آن خوب مواظبت نمی کند و دزد آنرا می برد. اما اگر دانست که دانه ای قیمتی دارد، مسلم قدر آنرا می داند.
کار شما معلمان از نظر اسلام همچون درّ گرانبهایی است که قیمتی برایش نمی توان معین کرد. بسیار عالی است. پس قدر خود را بدانید و از کار خود نهایت استفاده را بنمایید. بدانید که فرستها زودگذر است اگر فرصتی به دست شما آمده، باید از آن استفاده کنید. انسان اگر فرستی یا نعمتی داشته باشد باید آنرا غنیمت بشمارد.
قرآن می فرماید: لتسئلن یومئذ عن النعیم(8)در جهنم یکی از سوالهایی که از اهل جهنم می شود، این است که چرا قدر نعمتهایی را که داشتید، ندانستید. چرا فرصتها را غنیمت نشمردید و چرا از آنها استفاده نکردید؟
شما معلمان می توانید مسلمان بسازید، می توانید آدم بسازید و می توانید افراد خدمتگزار به جامعه تحویل دهید. می توانید جامعه خود را سعادتمند کنید. و خلاصه می توانید افرادی به جامعه تحویل دهید که برای خود و دیگران فوق العاده مفید باشند. اما هر چه کار عالی تر باشد، مسولیت آن سنگینتر است.
قرآن می فرماید:
من قتل نفس بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا.(9)
با تفسیری که از حضرت امام صادق (علیه السلام) رسیده است، معنای آیه چنین می شود: اگر شما به واسطه گفتار یا کردار خود کسی را منحرف کردید؛ یعنی به جای اینکه کودکان را معتقد به اسلام بار بیاورید، به واسطه گفتار و کردار شما در کلاس درس، کودکان از نظر عقیده منحرف شوند، به روحانیت و انقلاب و اسلام بدبین شوند، فکر می کنید گناهش چقدر است؟ قرآن می فرماید: مانند این است که دنیایی را کشته باشید. اگر یک نفر را بدون جهت بکشد، جرم او چقدر است؟ قرآن می فرماید که قاتل است و قاتل باید به جهنم برود و همیشه هم در آنجا باید باشد: و من یقتل مومنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها.(10)
حتی اگر خانمی کورتاژ کند و بچه چهار ماهه خود را بکشد او قاتل است و اگر بدون توبه از دنیا برود باید به جهنم برود. و همیشه هم در آنجا باشد.
تنها یک بچه چهار ماهه در شکم کشته شده، اما از نظر اسلام گناهش خیلی بزرگ است. آیه ای که برای شما خوانده می فرماید: این تنها یک آدم کشی نیست، اگر یک بچه مسلمانی را منحرف کردی، مثل این است که سه میلیارد جمعیت زمین را کشته باشی!
مبادا حرفهای شما باعث شود بچه ای خود پسند گردد. مواظب باشید. شما معلمین هستید که به وسیله گفتار و کردارتان می توانید کودکی را انسان، و یا حیوان تحویل جامعه بدهید.
حضرت امام صادق (علیه السلام) به طلبه ها و اصحابش می فرمود: کونوا دعاه الناس الی الله بغیر السنتکم(11) یعنی با غیر زبانتان مردم را به خدمت دعوت کنید. زبان اثر دارد، اما آنچه تاثیرش خیلی زیاد است، اعمال و کردار شماست. در کلاس مواظب گفتار خود باشید تا خدای ناکرده کودکانی که از زیر دست شما بیرون می آیند. صفات رذیله در آنها رسوخ نکند. اگر کودکی به وسیله گفتار شما عقایدش سست شده گناهکار تربیت شود، قرآن می فرماید: مانند این است که جهان را کشته باشید. بنابراین باید به شما بگویم، شما معلمین هستید که می توانید قانون وراثت را خنثی کنید. تا اینجا اجمالی از نظر پاداش و ارزش کار معلم برای شما گفته شد.
اما از نظر مسئولیت، خیلی متوجه باشید که سر کلاس برای بچه ها چه می گویید. مطلبی را که باید به همه شما تذکر بدهم، این است که بدانید وظیفه سنگینی به عهده شماست و این وظیفه را خیلی خوب باید انجام بدهید. پست ترین افراد کسی است که وظیفه ای را که عهده دار شده، خوب انجام ندهد.
یادم نمی رود؛ وقتی خدمت استاد بزرگوارمان، رهبر عظیم الشان انقلاب - قدس سره - بودم. عده ای از کارکنان شرکت نفت به خدمت ایشان آمده بودند. آن گروه گفتند: آمده ایم ببینیم انقلاب از ما چه می خواهد و نیامده ایم بگوییم که از انقلاب چه می خواهیم. معلوم است که رهبر عظیم الشان انقلاب از این سخن خیلی خوشحال شدند. برای اینکه واقعا سخن لطیفی گفتند ایشان در جواب فرمودند: انقلاب از شما دو چیز می خواهد:
خودسازی، انسان خودش را باید بسازد. مخصوصا معلم یا مدیر یا کسی که با جوانها و بچه ها سر و کار دارد، اول باید خودش را بسازد تا بتواند در دیگران سازندگی داشته باشد این معقول نیست کسی که خود را نساخته باشد، نتواند دیگران را بسازد قل کل یعمل علی شاکلته(12) انسان اول باید خود را بسازد. لذا رهبر عظیم الشان انقلاب فرمودند: اولین چیزی که انقلاب از شما می خواهد، خودسازی است.
وظیفه ای که به شما واگذار شده است، خوب انجام دهید. هر کس عهده دار وظیفه ای است. من عمامه به سر روحانی وظیفه ای دارم، شمای معلم و مدیر وظیفه ای دارید، کاسب بازار وظیفه ای دارد. و آن که در ارتش و سپاه است وظیفه ای دارد. وظیفه هر کس بدون دخالت در وظایف دیگران باید خوب انجام شود.
اگر سئوال آن گروه لطیف بود، پاسخ ایشان نیز دارای لطافت خاصی است و بنابراین وظیفه ای که به عهده شما معلمین عزیز است: وظیفه آموزش و پرورش، یا به قول قرآن شریف: پرورش و آموزش. معمولا شما آموزش و پرورش می گویید، اما قرآن پرورش را بر آموزش مقدم می شمارد و می فرماید: پرورش و آموزش، برای اینکه اسلام پرورش و تربیت اسلامی و خودسازی را بر تعلیم و تعلم مقدم می داند.
پس وظیفه ای به عهده شما معلمین است و این وظیفه را باید خوب انجام بدهید. انسان اگر بخواهد وظیفه ای را خوب انجام بدهد، باید خود را ساخته باشد تا بتواند اثر سازنده ای داشته باشد. این بحث، خیلی مفصل و از حوصله این گفتار خارج است. در پایان مطلبی را که باید به شما تذکر بدهم این است ما آنچه را که می خواهیم بگوییم، باید دانسته و از روی فکر باشد. اگر انسان نفهمیده و نسنجیده حرفی را بزند، فوق العاده ضرر دارد. فرق بین عاقل و احمق در همین مطلب است. اسلام نیز این مطلب را تائید می کند. پس عاقل کسی است که اول فکر کند و بعد حرف می زند، اما احمق اول کاری را انجام می دهد، بعد فکر می کند.
موقعیت شما معلمین در رابطه با موضوع فوق، بسیار حساس است. زیرا شاگردان، مسائل گوناگونی را از معلم سوال می کنند. خصوصا در وضع کنونی که ممکن است مباحث دینی و ایدئولوژی نیز در کلاس مطرح شود. تقاضایی که از شما دارم، این است که اگر مطلبی را می دانید، پاسخ دهید و اگر نمی دانید با کمال صراحت بگویید: نمی دانم، زیرا علم ما هر چه زیاد باشد، باز به قول انیشتین: نسبت علم ما به جهل ما، نسبت قطره با دریاست. امکان ندارد که کسی در هر فنی متخصص باشد.
بنابراین، در مسائل اعتقادی، ممکن است پاسخی برای دانش آموز بگویید که صحیح نباشد و این نادرست در ذهن وی جایگزین شود شما می دانید که مغز کودک مانند دوربین عکاسی است و هر چه در مقابل آن قرار گیرد، کودک از آن عکس می گیرد. مواظب باشید که مبادا ندانسته در مسائل اقتصادی و اجتماعی و مسائل دیگر اسلام مطلبی بگویید که زیر بنای غلطی در ذهن و مغز کودک ایجاد شود. ممکن است از پاسخ نادرست شما پایه فکری دانش آموز نادرست شود، و کارهای ناشایسته ای از او سر زند و اگر چنین بشود گناهش به گردن کیست؟ مسلما آنکه آن کار ناشایست را انجام می دهد گناهکار است، ولی شما هم که باعث به وجود آمدن این چنین فکری در کودک شده اید گناهکارید.
من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها و من سن سنة سیئة فله وزرها و وزر من عمل بها.(13)
اگر کسی مسجدی بسازد، کسانی که در آن مسجد نماز می خوانند ثواب می برند و به همان اندازه برای بنا کننده مسجد نیز ثواب می نویسند. و اگر محلی را برای فحشا و منکر بسازد، کسانی که در آنجا کارهای خلاف انجام می دهند، گناهکارند و به همان اندازه برای کسی که آنجا را بنا کرده است، گناه می نویسند. اگر شما در مسائل اسلامی نظری بدهید، مثلا در مورد اقتصاد اسلامی ندانسته و ناآگاهانه مطلبی را بگویید، و یک فرمول اقتصادی که از نظر اسلام نادرست است در ذهن کودک جایگزین کنید و کودک به واسطه مطلب نادرست شما مال کسی را از بین ببرد، گناه آن به حساب شما هم نوشته می شود. اگر خانمی در کلاس درس، ناآگاهانه در مسائل حجاب اسلامی نظر بدهد و مطلب غلطی را در ذهن کودک جایگزین کند، کارهای خلافی که به وسیله این غلط آموزی انجام می شود، گناهش به گردن بنیانگذار آن فکر نیز می باشد. مجددا تقاضا دارم که بدون علم و اطلاع جواب ندهید و اگر نمی دانید، با کمال شهامت بگویید نمی دانم. و اتفاقا ما طلبه ها می گوییم: لا ادری نصف العلم.
راستی هم چنین است. انسان اگر بگوید نمی دانم، هم خودش راحت است و هم مسئولیتی ندارد. این می دانم ها که خیلی اوقات غلط از کار در می آید، مظلمه ها به بار می آورد. اگر می دانید بگویید و اگر نمی دانید، بگویید نمی دانم. و آنجا که شبهه دارید، باز بگویید نمی دانم. یکی از جاهایی که باید احتیاط کرد، همین جا است.
اسلام مسائل اقتصادی دارد، مسائل اجتماعی و معارف دارد، مسائل ایدئولوژی به معنی خاص و عام دارد. پاسخ در برابر تمام اینها تخصص و آگاهی می خواهد و کسی که در این مسائل می خواهد نظر بدهد، باید آنها را هضم کرده باشد طوطی وار جواب و مطلبی نگوید که مظلمه دارد.
تقاضا دارم روی این جمله آخر مقداری فکر کنید. امیدوارم این جلسه برای من و شما مفید واقع شود.