ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

بیماری دل

یکی از حالات دل، بیماری و مرض آن است که آثار بسیار زیانبار دنیوی و عقوبات اخروی را برای فرد و جامعه به دنبال دارد. قرآن کریم در ضمن اشاره به آیات متعدد به انحراف و بیماری قلب از واژه ها و مفاهیمی چون مرض دل، زیغ، قساوت قلب، رِین و زنگار، طبع و مهر نهادن بر قلب، قفل قلب، کوری قلب و مرگ قلب یاد می کند. این بیماری ها همانند بیماری های جسم، علائم و نشانه هایی دارند و نیز البته عوامل و عللی موجب پیدایش این امراض قلبی می شوند. این عوامل انحراف قلب و علائم آن، به صورت کامل و دقیق، در آیات و روایات مطرح و بررسی شده است.
نکته مهم آن است که هر فرد مسلمان وظیفه دارد که این علل و نیز نشانه های امراض قلب را شناخته و با بررسی و محاسبه قلب و نفس خویش، با مشاهده کوچک ترین علامت بیماری به درمان آن اقدام نماید. زیرا اگر با امروز و فردا کردن سستی کنیم، مرض و بیماری روحی، مزمن می شود و به تدریج موجب قساوت و فساد قلب می گردد تا آن جا که به مسخ و مرگ قلب آدمی می انجامد.
نکته مهم دیگر، که باید همگان به آن عنایت کنند، تدریجی، نامحسوس و بطئی و مرموزانه بودن از انحراف های قلبی است؛ چنان که اگر اهل دقت و مراقبت از نفس نباشیم، پس از گذشت چندی خود را غرق در رذایل اخلاقی می یابیم. آری باید چونان نگهبانی دلسوز بر سر دروازه های دل نشست و از آن مراقبت کرد و مواظب ورودی ها و خروجی های قلب بود و با انحرافهای قلبی مبارزه کرد.

علایم بیماری دل

به تعبیر بعضی از حکما؛ از مهم ترین نشانه های بیماری دل، همانا قوت گرفتن نیروی وهم و ضعیف شدن عقل و قوای عقلانی می باشد: به گونه ای که کم کم کبر، نخوت و خود آرایی و خودنمایی و تعارض در گفتار و بیان در فرد رشد کرده و تشدید می شود.

1. نفاق:

یکی از نشانه های انحراف قلب، دوگانگی در گفتار و کردار یا تعارض بین قلب و عمل است که از آن به نفاق تعبیر می شود. البته نفاق مراتبی دارد که از مرتبه ضعیف آن که همان نفاق در لوازم ایمان است، شروع شده و به نفاق در اصل ایمان منجر می شود.
نفاق در لوازم ایمان، همانا ضعف ایمان به خداوند تعالی و روز جزاست که البته در زبان و بیان به دروغ مدعی می شود که خداوند را دوست دارد و از روز جزا می ترسد، ولی بی باکی او در انجام گناهان، شاهدی بر دروغ گویی و نفاق او است: «یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم و اللّه اعلم بما یکتمون»؛(645) «به زبان خود چیزی می گویند که در دلهایشان نیست! و خداوند به آنچه کتمان می کنند، آگاه تر است».
و از نشانه ها و مراتب دیگر نفاق، سستی در انجام واجبات و بی رغبتی و بی میلی در انجام نماز و نیز دوست داشتن ستایش به خوبی که در او نیست، می باشد. «و اذا قاموا الی الصّلاة قاموا کُسالی»؛(646) «و یُحبّون ان یُحمدوا بما لم یفعلوا»؛(647) «دوست دارند در برابر کارهایی که انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند».
با عدم درمان این انحرافهای قلبی کم کم کار به جایی می رسد که فرد جایگاه وصف خود را در جنگ بین حق و باطل، گم می کند و بین دو گروه سرگردان می شود: «مُذَبذَبین بین ذلک لا الی هؤلاء و الی هؤلاء»(648)
میان دو گروه سرگردانند؛ نه با آن گروهند نه با این گروه.
یا گل نورسته شو یا بلبل شوریده حال - یا چراغ خانه یا آتش به جان پروانه باش
یا که طبل عاشقی یا کوس معشوقی بزن - یا به رندی شهره شو یا در جمال افسانه باش
یا مسلمان باش یا کافر، دورنگی تا به کی - یا مقیم کعبه شو یا ساکن بتخانه باش
با غلیظ شدن نفاق، کم کم دوست و یاورانی از دشمنان خدا پیدا می کند و به خدعه با مؤمنین می پردازد.
در آن هنگام که پیامبر عظیم الشأن صلی اللّه علیه و آله و سلم برای فتح مکه عازم شدند، دستور فرمود که خبر به مردم مکه نرسد، ولی حاطب ابن ابی ملتعه که فامیل و بستگانی در مکه داشت، نامه ای نوشت تا قریش را از آمدن پیامبر مطلع سازد. نامه را به دست زنی به نام ساره داد که به قریش برساند.
ساره نامه را میان گیسوان خود پنهان کرد و راهی مکه شد. جبرئیل امین علیه السلام خبر جاسوسی حاطب ابن ابی ملتعه را به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم رساند. آن رسول گرامی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را با جمعی جهت تعقیب او فرستاد تا نامه را از او گرفته و نزد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بیاورند.
زن را در بین راه مکه یافتند. امیرالمؤمنین علیه السلام هر چه به آن زن اصرار فرمود که نامه را تسلیم کند، امتناع کرد. آن حضرت شمشیر را از نیام برکشید و فرمود اگر نامه را ندهی ترا خواهم کشت. زن چون می دانست امیرالمؤمنین سخن به حق می گوید و خلاف آنچه می گوید، نمی کند، نامه را از میان گیسوان بیرون آورد و به حضرت داد.
امیرالمؤمنین علیه السلام نامه را در اختیار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گذاشت. آن گاه حاطب بن ابی ملتعه را احضار فرمود و به او گفت: چرا چنین کردی؟ عرض کرد: خواستم حقی بر قریش پیدا کنم که به رعایت آن، حمایت بازماندگان من کنند. خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود:(649) «لا تتّخذوا عدّوی و عدوَّکُم اولیاء»؛(650) «دشمن من و خود را دوست نگیرید».