ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

قلب یا دل چیست؟

مقصود از قلب در آیات و روایات، چیزی غیر از گوشت صنوبری شکلی است که در قفسه سینه قرار دارد. قلب یا دل امری مجرد و مرتبه ای از نفس است که مرکز دریافت الهامات و فهم عواطفی چون عشق، نفرت، شادی و غم است. واضح است که آدمی مرکب از عنصر جسمانی و عنصر روحانی (یا نفس) است. به اعتبار دیگر نفس را به دو قوه عامله و عالمه تقسیم می کند. قوه عامله همان نیروی نفس است که در سراسر بدن پراکنده شده و کارها را انجام می دهد. قوای عالمه یا ادراک نفس تقسیمات زیر را شامل می شود. 1. قوه احساس: شامل حواس ظاهر: لامسه، سامعه، باصره، ذائقه، شامه، و حواس باطن: شهوت و غضب و وهم است؛ 2. قوه خیال: محل بایگانی و نگهداری محسوسات است؛ 3. قوه تخیل: با ترکیب کردن مدرکات حسی، صورت جدیدی به وجود می آورد؛ 4. قوه عقل: ادراک کلیات را بر عهده دارد و شامل عقل عملی و نظری می شود؛ 5. قوه قلب که ادراک امور الهامی و عواطف را عهده دار است.
نکته مهم آن که تمامی این قوا، جلوه های مختلف نفس اند و نفس یک حقیقت است که مشتمل بر همه این قواست. لذا قلب هم مرتبه ای از نفس است. البته قلب از مهم ترین شؤون وجودی روح و کانون همه اکتسابات و اعمال نیک و بد انسان است. به همین خاطر به نفس و روح، قلب هم گفته می شود.

اهمیّت قلب

1. بعضی از مفسرین، امانت الهی را که در آیه شریفه «انّا عرَضنا الامانة علی السّموات و الارض»(623) به آن اشاره شد، همان دل انسان تفسیر می کنند.
2. حضرت امام قدّس سرّه در کتاب شریف آداب الصلاة، مقامات اهل سلوک را چهار مقام برشمرده اند: سلوک علمی، حصول ایمان به حقایق علمی، مقام اطمینان و مقام مشاهده. بر این اساس در اصلی ترین مرحله معرفت، تنها ابزاری که به کار می آید، و با آن می توان در عالم معنا و ملکوت عالم سیر کرد و به حقایق علوی دست یافت، قلب است.
بعضی از محققین درباره اهمیت قلب چنین گفته اند: «قلب مایه شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر مُعْظَم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله قلب انسان خدا را می شناسد و به صفات کمال و جمال او آشنا شود و در آخرت مستعد ثواب و ذخائر الهی می گردد. پس در حقیقت، قلب، عالم به خدا، عامل برای خدا، کوشا به سوی خدا و نزدیکی جوینده به خداست و اعضا و جوارح دیگر بدن، پیروان، خدمت گزاران و ابزاری هستند که قلب آنها را استخدام کرده و کار می کند. خطاب، سؤال، ثواب و عقاب خدا با قلب است. پس اگر انسان قلب خود را بشناسد مثل این که خود را شناخته، پس در نتیجه خدا را شناخته است».(624)
دلا غافل زسبحانی چه حاصل - مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک - تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
3. در جایگاه و اهمیت قلب همین بس که «عرش الرحمن» است و جایگاه معرفت الهی. آن گونه که وقتی از حضرت امیر علیه السلام سؤال می شود آیا پروردگارت را دیده ای؟ می فرمایند: «افاعبُد ما لا أری! فقال و کیف تراهُ؟(625) فقال: لا تُدرکه العُیون بمُشاهدة العیان و لکن تُدرکُه القلوب بحقائق الایمان»(626)آیا خدایی را که ندیده ام می پرستم! سؤال شد: چگونه او را دیده ای؟ فرمودند: چشمها او را نمی بیند ولی قلبها با نور ایمان او را مشاهده می کنند.
جان نامحرم نبیند روی دوست - جز همان جان کامل و از کوی اوست
هر کسی اندازه روشن دلی - غیبت را بیند به قدر صیقلی
هر که صیقل بیش کرد او بیش دید - بیشتر آید ورا صورت پدید

برخی از حقایق و ویژگی های قلب