ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

الف. معرفت

ابن سینا در باب معرفت در «الاشارات و التنبیهات» می نویسد: «أجلّ مُبتهج بشیی ء هو الاوّل بذاته لانّه اشدُّ الاشیاء ادراکاً لاشدّ الاشیاء کمالاً»(427) «خداوند متعال به ذات خودش حبّ و ابتهاج بیشتری دارد و به عبارتی خودش را بیشتر از همه موجودات دوست دارد، چرا؟ چون شناخت بیشتری از کمالات و اوصاف خود دارد. یعنی ابن سینا ریشه محبت را در معرفت می داند. پس اولین نکته در پیمودن راه و سلوک معنوی، طریق «معرفت» است. با همه فروعات و شاخ و برگ های آن که عبارت است از معرفت نفس، معرفة اللّه، معرفت هستی و جهان و... که حقیقتاً کارگشا است.
«فکیف الطریق الی موافقة الحقِّ؟ فقال: مخالفة النّفس،
فقال: یا رسول اللّه فکیف الطریقُ الی وصل الحقِّ، قال: هجرة النفس،
فقال: یا رسول اللّه فکیف الطریقُ الی طاعة الحقِّ؟ قال: عصیانُ النّفس.
فقال: یا رسول اللّه فکیف الطریقُ الی ذکر الحقِّ؟ قال: نسیانُ النفس،
فقال: یا رسول اللّه فکیف الطریقُ الی قرب الحقِّ؟ قال: التباعُدُ من النفس
فقال: یا رسول اللّه فکیف الطریقُ الی اُنس الحقّ. قال: الوحشةُ من النفس،
فقال: یا رسول اللّه فکیف الطریقُ الی ذلک قال: الإستعانةُ بالحقِّ علی النفس».(428)
ای رسول خدا شیوه همراهی با حق چیست؟ فرمود: مخالفت با هوای نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا شیوه رسیدن به حق چیست؟ فرمود: وانهادن نفس.
عرض کرد: راه طاعت حق تعالی چیست؟ فرمود: سرپیچی از هوای نفس.
عرض کرد: راه یاد حق چیست؟ فرمود: فراموشی نفس.
عرض کرد: راه تقرب و نزدیکی به حق چیست؟ فرمود: دوری از نفس.
عرض کرد: راه انس با حق تعالی چیست؟ فرمود: بیم از نفس.
عرض کرد: ای رسول خدا! راه دوری از نفس چیست؟ فرمود: یاری خواستن از حق تعالی برای جنگ با نفس.

ب. محبت

«محبت» اکسیری دگرگون کننده است. محبت مس وجود را طلا می کند، بخیلان را بخشنده می سازد، ترسوها را شجاع می کند و خستگان را نشاط می بخشد. دست بسته را به کرم می گشاید، پای خسته را توان «رفتن» می بخشد و چشم خواب گرفته را از شب تا سحر بیدار نگه می دارد. به قول اهل معرفت؛ محبّت «اکسیر اعظم» است و البته اسلام هم «مکتب حبّ» و آیین عشق ورزی است. اگر معرفت پایه محبت باشد، محبوب برتر، محرم راز و انیس دل می شود و کسی عاشق خدا می شود که خدا را بشناسد؛ خوبیها، احسان ها، نوازش ها، بزرگواری ها و نعمتهایش را بشناسد، وگرنه از جان بی معرفت، چه انتظاری برای «عشق خدا» داشتن و محبوب برین را برگزیدن؟ امام باقر علیه السلام در روایتی فرمودند:
«الدّین هو الحُبُّ و الحُبُّ هو الدّین»؛
«دین محبت و دوستی است و محبّت و دوستی، دین است».(429)
محبّت، از واژگان بدیهی و بی نیاز از تعریف است، ولی در توصیف آن می توان گفت: در حقیقت حالتی است که در دل یک موجودی ذی شعور، نسبت به چیزی که با وجود او ملایمتی و با تمایلات و خواسته های او تناسبی داشته باشد، پدید می آید.(430) لذا محبّت تنها جایی به وجود می آید که شعور و ادراک باشد و انسان تا چیزی را نشناسد، نمی تواند به آن دلبسته باشد، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: «الحُبُّ فرعُ المعرفة»(431) ریشه محبّت را باید در معرفت جست و موضع محبت و جایگاه آن نیز دل آدمی است. باید هوشیار بود که این عضو فاخر یعنی دل که جایگاه محبت است، به چه چیز تعلق گرفته است. رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «و المرءُ مع من أحبّ...»(432) که در این روایات با عنوان «المرءُ مع من احبَّ، انت مع من احببت» آمده است.(433) بالاترین و والاترین محبت، محبت اهل ایمان به خداست. «و الّذین آمنوا اشدُّ حُبّاً للّه»(434) یکی از اهداف بزرگ انبیاء و ائمه علیهم السّلام این بود که «نگاه» آدم ها به خدا و جهان و خودشان تغییر پیدا کند. آری بذری که در شوره زار نشانده شود، هدر می رود. شربتی که در جام آلوده ریخته شود، تباه می شود. «دل» نیز یک مزرعه است؛ برای کاشتن «نهال فضیلت» و افشاندن بذر معنویت، جان نیز ظرفی است که می توان «شراب معرفت» در آن ریخت. آنچه علمای اخلاق و اساتید سلوک به عنوان تخلیه و تحلیه از آن یاد می کنند، اشاره به همین پیرایش دل و جان از رذایل و سپس آرایش آن به فضایل است. مریدی از استاد و شیخ خود پرسید: آیا استغفار کنم، یا خدا را تسبیح بگویم؟ گفت: لباسی که چرکین است، احتیاجش به صابون بیشتر از عطر و گلاب و بوی خوش است! روح و نفس را اوّل باید از «موانع معرفت» و صفات ناپسند پیراسته و پاک ساخت تا لیاقت آن را یابد که به فضیلت ها آراسته گردد.
آئینه شو، جمال پری طلعتان طلب - جاروب کن خانه و سپس میهمان طلب
پس «محبّت»، فرزندِ «معرفت» و شناخت است و محبت بدون معرفت، در تاریکی راه رفتن است و عشق و محبت بدون اطاعت فقط ادّعا است. بندگان شایسته خدا کسانی اند که عشق او را بر همه ترجیح می دهند. امام سجاد علیه السلام می فرمایند: «الهی من ذاالّذی ذاق حلاوة محبَّتک فرام منک بدلاً؟»(435)؛
خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت؟
محبت الهی دارای شعبه هایی است که از آن جمله این موارد را می توان برشمرد:
1. محبّت به رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السّلام: محبّت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم پس از محبت خدا مطرح شده و حتّی ملاک دوستی با خدا را اطاعت آن حضرت دانسته اند و محبت به اهل بیت نیز از جایگاه ممتازی برخوردار است. آیه مودّت(436) گویای این امر است و در روایات فراوان است که وقتی آیه «قل لا اسئلُکم علیه اجراً الّا المودّة فی القُربی» نازل شد، اصحاب گفتند: یا رسول اللّه! خویشاوندان شما که مودت آنان بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آن دو. و این مطلب باز تکرار شد.(437)
2. محبّت به مردم و شفقت بر خلق در سلوک اجتماعی: مسیر تربیت نفس و رسیدن به کمال از میان مردم می گذرد. اینها نیز بخشی از سلوک معنوی است، به شرط این که دوستی با دیگران و مردمان دیگر برای خدا باشد. کسی که خدا را دوست دارد، باید بندگان خدا را نیز دوست داشته باشد. این که رسول اکرم فرمود: «التَّوَدُّد الی النّاس نصفُ العقل»؛(438) «دوستی با مردم نیمی از عقل است»، قابل دقت است.

ج. طاعت و عبودیّت

محبّت بدون معرفت، همچون در تاریکی راه رفتن است و عشق بی اطاعت و عبودیّت فقط یک ادّعای پوچ است. اطاعت خدا و بنده خدا شدن، انسان را از بند همه بندگی ها و از بندگی همه بندها می رهاند. خدا پرستی، آزادی بخش است و عبودیت او عین آزادگی است. به قول خواجه عبداللّه انصاری: «دل به خلق مبند که خسته گردی، دل به خدا ببند که رسته گردی!...» تمام حرف همین است، در محبت و عشق، وابستگی به خدا و اطاعت او، وارستگی می آورد و انسان را آزاد می کند.
آنچه کارساز است، عبودیت و اطاعت است نه عبادت تنها؛ زیرا شیطان هم خدا را عبادت کرد، امّا در برابر خداوند و فرمان الهی عصیان نمود، آن هم با پشتوانه شش هزار سال عبادت. آن جا که اطاعت و عبودیت باشد حتماً عبادت هم هست و آن جامعه، جامعه اسلامی است، امّا هر جا عبادت و نماز و... بود بالضرورة آن جامعه اسلامی نیست و در این باره شواهد تاریخی فراوانی داریم. باری تنها محبت و عشق حقیقی به اطاعت منتهی می شود. این حدیث بسیار آموزنده است که:
«اوحی اللّه تعالی الی داود علیه السلام: یا داود! من أحبّ صدَّق قوله، و من رضی بحبیب رضی فعله، و من وثق بحبیب اعتمد علیه، من اشتاق الی حبیب جدّ فی السیر الیه، یا داود! ذکری للذکرین و جنّتی للمُطیعین و حُبّی للمشتاقین و انا خاصة للمُحبین»؛(439)
ای داود هر کس دوستدار کسی باشد، گفتار او را تصدیق می کند و حقیقتاً چنین است که اگر محبت نباشد تصدیق نمی کند و انکار می کند و از اطاعت سرباز می زند. پس محبت زمینه اطاعت است.
و نتیجه اطاعت نیز همان چیزی است که قرآن فرموده:
«و من یُطع اللّه و الرسول فاُولئک مع الّذین انعم اللّه علیهم من النبیّین و الصِّدِّیقین و الشُّهداء و الصّالحین و حَسُنَ اولئک رفیقاً».(440)
بندگی کن تا که سلطانت کنند - تن رها کن تا همه جانت کنند
خوی حیوانی سزاوار تو نیست - ترک این خو کن که انسانت کنند
همچو سلمان در مسلمانی بکوش - ای مسلمان تا که سلمانت کنند
از امام صادق علیه السلام پرسیده شد چرا در بین اصحاب ائمه سلمان مقام و منزلت خاص دارد؟ حضرت فرمود: یک علّت آن این است که «ایثاره هوی امیرالمؤمنین علی هوی نفسه»(441) هوای نفس خودش را کنار گذاشت و با پیروی از ولایت امیرالمؤمنین بنده خاشع خدا شد.