ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

معنویت بدون دین

آیا معنویت منهای دین قابل پذیرش است؟! متأسفانه یکی از اموری که امروزه ترویج می شود مکاتب شبه عرفانی و معنویت های کاذبی است که شریعت محور و دیندارانه نیست. مکاتب عرفانی گوناگونی در سراسر جهان، به نوعی معرفت درونی و شهودی تأکید می ورزند، ولی باید توجه داشت که بدون «دین» و بدون برنامه عملی که از سوی خداوند و به واسطه وحی الهی به انسان برسد، رسیدن به حقیقت معنویت غیر ممکن می نماید. اگر بپذیریم که انسان را خدایی حکیم و آگاه آفریده که از همه اسرار وجودش آگاه است، باید اذعان نمود شریعت الهی بهترین راه شکوفاسازی استعدادهای نهفته در وجود آدمی است و تنها با عمل به شریعت می توان به عرفان راستین رسید. شریعت و دین به همه پیامبران رسیده است:
«شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً و الّذی اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی...»(412)
آنچه برای شما تشریع کرد به پیامبرانی چون نوح، ابراهیم، موسی و عیسی نیز سفارش کردیم.
علّامه سید حیدر آملی رحمه اللّه از بزرگان علمای شیعه، شریعت و حقیقت عرفان را به پوست بادام و روغن بادام تشبیه کرده که اگر پوست نباشد مغز فاسد می شود(413) لذا اهل معرفت گفته اند: بدون دین نمی توان به حقیقت رسید، زیرا آن جا که دین و آنچه خدا دستور داده، انجام نشود، به جای رسیدن به ملکوت اعلی به ملکوت سفلی می رسند و به جای مکاشفات رحمانی، اوهام شیطانی به درون انسان هجوم می آورد و در توهم سیر عرفانی به دام پندارهای شیطانی فریفته می شود. در عرفان، ملکوت را دو قسم می کنند: «ملکوت علیا» و «ملکوت سفلی».
ممکن است تجردی که برای انسان حاصل می شود از طرق نادرست باشد که این امر در تضاد با دین و طریق شرعی قرار می گیرد و نام آن «ریاضات غیر شرعیه» است. چنین شخصی به ملکوت سفلی رسیده است. همان گونه که خدا صالحان را هدایت می کند و تحت ولایت و تدبیر خود به سوی ملکوت رهنمون می سازد، شیطان هم برای پیروان خود تدبیر می کند و آنها را به اسفل سافلین که غیر از جهان مادی است و باطن ملکوت سفلی است هدایت می کند. پس یکی از کارکردهای دین در سیر باطنی انسان، گرفتار نشدن به ولایت شیطانی است.
باری همه عرفان های معاصر به ویژه هندوئیسم و بودیسم به نحوی به انکار خدا می رسند. به عنوان مثال، در عرفان «بودیسم» اساساً اعتقاد به خدا وجود ندارد. محور بودیسم، مردم عرفانی است. مسیر این عرفان از جهل آغاز و به رنج ختم می شود. به اعتقاد آنها عارف کسی است که با تمرکز (مِدیتیشِن) و رعایت هشت راه رهایی، حقیقت پوچ آن را کشف کند و به «نیروانا» یا فرا شناخت برسد و خلأ و پوچی را دریابد. در هندوئیسم نیز نظریه «آتمن برهمن» فاصله و تمایز را میان انسان و خدا نفی می کند. عرفان های معاصر به ویژه عرفان پست مدرن نیز مدعی است که بدون اعتقاد به خدا و شریعت می توان در درون خود به کاوش نشست و به نشاط و آرامش معنوی رسید.(414) سخن صحیح همان است که در ابتدا گفته شد. اگر خدا آدمی را آفرید، این خدای حکیم و علیم شریعت و دین را به انسان داده و دین هم در همه ابعاد زندگی دستور العمل دارد نمی شود با وانهادن دین و شریعت به حقیقت رسید. نهایت این عرفان ها رسیدن به آرامش ظاهری است. امّا مگر حقیقت و هدف عالم فقط آرامش است؟!
از آنچه گذشت می توان به طور قاطع نتیجه گرفت معنویت بدون دین ممکن نیست. از این رو استاد مطهری به صراحت می گوید: «معنویت بدون ایمان به خدا بدون ایمان به مبدأ و معاد و بدون ایمان به معنویت انسان و این که در او پرتوی غیر مادی حاکم و مؤثر است، اساساً امکان پذیر نیست. حتی آن معنویتی که امروزه مورد قبول اغلب مکاتب است و از آن به «اومانیسم» تعبیر می کنند، بدون پیدا شدن آن عمق و ژرفایی که ادیان به ویژه اسلام پیشنهاد می کنند محال است».(415) اخیراً به عرفان توجه پیدا کرده اند از باب این که آن را فرهنگ انسان گرا می دانند. نمی دانند که اساس عرفان، خدا آگاهی و تسلیم به خدا است. می خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشد. خیلی عجیب است!... عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! آینده بشریت چاره ای ندارد جز تسلیم ایمان؛ یعنی خدا آگاهی مقرون به تسلیم و خضوع. بحران های حل ناشدنی و مشکلات امروز بشر، بحران هایی است معنوی و اخلاقی. ریشه اش در کجاست؟ «فقدان ایمان».(416)

بررسی تطبیقی معنویت اسلام و مکاتب دیگر

جوهره معنویت اسلامی، عبودیت و بندگی خداست و تقرب به خدا زمینه را برای خدمت به همنوع و ایثار، فداکاری و نهراسیدن از مرگ، آماده می کند و مرگ اوّل لقا و خوشی یک مؤمن واقعی است. عرفان های درویشی، خانقاه بازی، صوفی گری، شارب گذاشتن، مو نزدن، ترک زناشوئی، گیاهخواری و... در معنویت اسلام نیست. معنویت اسلامی با معنویت هایی که فرصت طلبان، سوداگران عرصه فرهنگ از چین، هند، آمریکای لاتین و آفریقا وارد می کنند، فاصله بسیار دارد. معنویت ناب را باید از سرچشمه زلال قرآن و عترت گرفت و بر دشت دل های شیفتگان معنویت و عشق به جریان انداخت. آری باید از سرچشمه سیراب شد نه از کوزه شکسته ها. نوع خاصی از عرفان و معنویت در جامعه ما به شکل کتاب های تله پاتی، هیپنوتیزم، یوگا، طالع بینی، کف بینی، عرفان سرخ پوستی یا فرقه نیروانی، عرفان های هندویی و بودایی و به اصطلاح همان عرفان های تناسخی ترویج می شوند. بعضی از اینها به شدت ضد زندگی اند و حتی خودکشی های دسته جمعی را تشویق می کنند. بعضی هم فرقه های سیاسی هستند و تنها در آمریکا در دهه هشتاد تا امروز تعداد آنها از 300 تا 2000 فرقه رسیده است. اغلب این فرقه ها یا اصلاً دینی نیستند و اسم آئین خودشان را «فرادین» گذاشته اند یا تلفیقی از چند «پاره سنت» و جنبه هایی از اسلام، مسیحیت، آیین یهود، هندوئیسم، سیکیسم و بودیسم هستند. برخی از آنها فرقه های مافیایی هستند که برای بهره برداری سیاسی و جنسی و فروش کودکان و دختران و پسران تشکیل می شوند. اینها عرفان های آلوده و نامقدس هستند. اصولاً هدف معنویت دینی برای رسیدن انسان به خدا و اطاعت از دستورات الهی بوده است. عارف از آن نظر موحد است که تنها خدا را می خواهد.(417) اما امروزه معنویت در دوران معاصر، ابزاری برای شفابخشی، جادو، پول درآوردن و آرامش تبدیل شده است و حال که اینها را با بعضی داروها نیز می توان به دست آورد. مؤسسه «شالم» عرفان یهودی را ترویج می کند، این مؤسسه دارای تشکیلاتی وسیع است. بعضی از آنها مثل «اوش وسای بابا» هستند که اعضای خودشان را مثل فدائیان اسماعیلی تربیت می کنند و از خانواده هایشان جدا می کنند و به خانه های تیمی می برند و از آنها اطاعت مطلق و بی چون و چرا را می خواهند، حتی با آنها ارتباط جنسی نامشروع داشته یا آنها را به مواد افیونی معتاد می کنند تا کاملاً تابع آنها باشند. از برخی اعضا پول می گیرند یا از آنها می خواهند کل اموالشان را به رؤسای فرقه منتقل نمایند. اسناد و اعترافات و خاطرات حیرت آوری از کسانی که از آنها بریده و جدا شده اند منتشر شده است. در این جا فقط به بعضی از افکار نهایی این گروهها و فرقه ها اشاره می کنیم:
1. ترویج اندیشه های پلورالیستی (تکثرگرایی و همه حقّی)؛ 2. ترویج اندیشه فردگرایانه (درون گرایی)؛ 3. ترویج اندیشه های لیبرالیستی(418) (آزاد اندیشی مطلق)؛ 4. اندیشه های آنارشیستی(419) (تحولات افراطی و هرج و مرج طلبانه)؛ 5. ترویج اندیشه های فمنیستی(420) (زن سالاری)؛ 6. دعوت به پیش گوئی و جادوگری؛(421) 7. تعریف های غیر منطقی از عشق؛(422) 8. ترویج موسیقی و مستی و میخوارگی؛(423) 9. تقدیس و پرورش اندیشه خودکشی؛ 10. بی هویتی؛ 11. بیان مسائل غیر اخلاقی.(424)
در ادامه چند ویژگی عمده معنویت دینی را باید مورد توجه قرار داد: 1. در معنویت دینی، انسان ربانی می شود نه ربّ؛ بر خلاف معنویت های دیگر؛ 2. در عموم عرفان ها فنا مطرح است در حالی که در معنویت اسلامی چنین نیست و وحدت هم وحدت مرآتی است نه وحدت سرابی؛ 3. در معنویت اسلامی رابطه خدا با خلق رابطه تابشی است نه زایشی، بر خلاف عرفان های دیگر به ویژه مسیحی که در آن مسیح پسر خدا است، رابطه تولیدی و زایشی است و حال آن که قرآن فریاد می زند: «قل هو اللّه احد، اللّه الصّمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد»؛ 4. راه کمال انسانی و لقاء اللّه عمل به شریعت و تکالیف الهی است، چون بنده خدا باید به تکالیف خود عمل نماید: «قل ان کنتم تُحبّون اللّه فاتّبعونی یُحببکم اللّه»(425)؛ بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد. و نتیجه عمل به شریعت هم تقویت ایمان است.

راه های وصول به معنویت دینی

کسب معنویت هم برای خود دستوراتی دارد و با رعایت آن دستورات است که گل های معنویت و اخلاق در بوستان جان می روید. همان گونه که می دانیم سه عنصر «معرفت»، «محبت»، «اطاعت و عبودیت» در وصول آدمیان به معنویت دینی نقش محوری و عمده ای را ایفا می کنند. تردیدی نیست که معرفت از عوامل مؤثر در رشد معنوی انسان و رسیدن به هدف نهایی؛ یعنی خدایی شدن و توحید است. بدون معرفت، شناخت صحیح از هستی و مبدأ و معاد و عالم و آدم دسترسی به توحید خالص و معنویت دینی غیر ممکن می نماید. این معرفت گرچه در قالب بحث های کلامی و فلسفی آن تا حدی کارساز است، امّا آنچه حرف اوّل و آخر را می زند، احیای فطرت الهی است، همان که قرآن مقدس می فرماید: «فطرت اللّه الّتی فطر النّاس علیها»؛(426) در واقع استدلال های فلسفی و کلامی تنها زمانی کارساز است که همراه با احیای فطرت آنان باشد و فطرت با محبت آمیزش دارد. در بیان برخی از بزرگان آمده است، راه محبت کوتاه ترین راه رسیدن به خداست. در این مختصر با نظر به اهمیت این سه مسأله (معرفت، محبت، اطاعت) قدری بیشتر به آنها می پردازیم: