ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

اصالت نیازهای معنوی

این نکته قابل توجه است که یک سلسله امور به انسان ارزش می دهند و اگر این معانی را از انسان بگیرند، هیچ فرقی با حیوان نمی کند و آن همان معنویات و ارزش های متعالی است؛ یعنی انسانیّت انسان به ساختمان جسمانی او نیست که دست و پا و ناخن و چشم و نطق باشد. سعدی همین را به این بیان گفته است:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت - نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی - چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
آدم بودن به یک سلسله صفات و اخلاق و معانی است که انسان به موجب آنها انسان است و ارزش و شخصیت پیدا می کند. البته نباید انکار نمود که چنانچه انسان یک سلسله نیازهای معنوی دارد، نیازهای مادی هم دارد. امّا باید دید کدام یک اصل است؟ بدون شک معنویات نیاز اساسی انسان است. هر چند نیازهای مادی از نظر زمانی، زودتر جوانه می زند و خود را نشان می دهد - چنانچه از حال کودک پیداست که از آغاز تولد در جستجوی شیر و پستان مادر است - ولی نیازهای معنوی که در سرشت انسان نهفته است به تدریج می شکفد به طوری که در سنین رشد و کمال، انسان نیازهای مادی خویش را فدای نیازهای معنوی می کند. به تعبیر دیگر، لذت های معنوی در انسان هم اصیل است و هم نیرومندتر از لذّت ها و جاذبه های مادی. هر اندازه انسان آموزش و پرورش انسانی یابد، نیازها و لذّت های معنوی و بالاخره حیات معنوی اش، نیازها و حیات مادی اش را تحت تأثیر قرار می دهد. جامعه هم چنین است؛ یعنی در جامعه های بَدَوی نیازهای مادی بیش از نیازهای معنوی حکومت دارد و هر چه جامعه متکامل تر می شود نیازهای معنوی رشد می کند و آری نیازهای معنوی، اصیل است اما راه شناسایی آن چگونه است؟ در آیات و روایات معصومین علیهم السّلام مواردی بیان شده است. «و الشّمس وضُحیها و القمر اذا تلیها و النّهار اذا جلّیها و الّلیل اذا یغشیها و السّماء و ما بنیها و الارض و ما طحیها و نفس و ما سوّیها فالهمها فجورها و تقویها»؛(403) در این آیات، ده قسم ذکر شده است. در هیچ جای قرآن این تعداد قسم پشت سر هم نیامده است و این نشانه اهمیت مطلب است؛ قسم به خورشید و روشنایی خورشید و... قسم بر نفس انسان و آن اعتدالی که در نفس انسان است. خدا به صورت یک الهام فطری به نفس آدمی کار خوب و بد را الهام نموده است و نیاز به معلم نیست. در آیه دیگری خداوند می فرماید:
«و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصّلاة»(404)
به مردم وحی کردیم کار خوب انجام دهید و نماز به جا آورید.
یا در ذیل آیه کریمه «تعاونوا علی البرّ و التّقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العُدوان و اتّقوا اللّه انّ اللّه شدیدُ العقاب»(405) حدیثی نقل شده است که مردی به نام وابصه خدمت رسول مکرم اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد یا رسول اللّه! سؤالی دارم. حضرت قبل از آن که سؤالش را بپرسد فرمود: آیا می خواهی راجع به اثم سؤال کنی که اثم یعنی چه؟ گفت بلی یا رسول اللّه! فرمود: کار بد همان است که دلت قبول نمی کند. خداوند به بشر دلی داده است که با کارهای خوب پیوند و با کارهای بد بیگانگی دارد. سپس با دو انگشت به سینه اش زد و فرمود: «و جال فی القلب» از قلب خودت سؤال کن ای وابصه! تقوا و معنویت را از دلت بخواه.(406) جلال الدین رومی این حدیث را به زیبایی به شعر درآورده است:
گفت پیغمبر که استفتوا القلوب - گرچه مفتیتان برون گوید خُطوب
همچنین رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «و انّ الکذب ریبة»(407) راستی به دل اطمینان می دهد و دروغ در دل شک ایجاد می کند. دل، هر راست را زود می پذیرد، ولی به حرف دروغ بدون این که قرینه ای بر دروغ بودن آن داشته باشد، با دیده تردید می نگرد. به قول مولوی:
در حدیث راست، آرام دل است - راستیها دانه و دام دل است
تمام نکته در این است که دل و قلب آدمی با راستی ها و درستی ها و خوبی ها و آنچه از جنس خوبی هاست هماهنگ است، اما کژیها و دروغ ها و خیانت ها و گناهان با روح و جان آدمی که از جنس ملکوت است، هماهنگ نیست و اگر هم آدمی گرفتار آن شود، بالعرض است و اصل نیست.

معنویت فردی و اجتماعی

معنویت فردی همان اصلاح درون است ولی باید توجه داشت که معنویت فراگیر فقط به اصلاح درون محدود نمی شود. دین علاوه بر اصلاح درون و ایجاد یک معنویت شایسته شخصیت انسانی، به بیرون و اصلاح ساختار اجتماع انسانی نیز توجه دارد. لذا هنگامی که رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم سران کشورها را به اسلام دعوت می کرد، در نامه هایشان این آیه را می نوشت:
«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم اَلّا نعبد اِلّا اللّه و لا نُشرِک به شیئاً و لا یتّخذ بعضُنا بعضاً ارباباً من دون اللّه»(408)
بگو ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است، که به جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد.
در این آیه نکات بسیاری نهفته است که فقط به سه نکته آن اشاره می شود:
1. توحید نظری؛ «کلمة سواء بیننا و بینکم»؛ 2. توحید عملی فردی؛ «الّا نعبُدَ الّا اللّه و لا نُشرک به شیئاً»؛ 3. توحید عملی اجتماعی «لا یتّخذ بعضُنا بعضاً ارباباً من دون اللّه» دعوت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم منحصر به جنبه های درونی و معنویت باطنی نیست، بلکه علاوه بر آن جنبه های اجتماعی نیز مورد توجه است. از این جهت دستورات و تعالیم پویای دین، علاوه بر معنویت فردی به معنویت اجتماعی هم توجه می نماید و بلکه باید گفت: معنویت فردی و اجتماعی جدایی ناپذیرند و دین، مجموعه ای است از رابطه انسان با خدا و خویشتن و با جامعه و اجتماع. در دستورهای دینی مربوط به دعا و نیایش (رابطه انسان با خدا است) تأکید بسیار شده است که برای دیگران (پدران، مادران، فرزندان، خواهران، برادران، دوستان، مرزداران و نیروهای مسلح و...) دعا و استغفار کنید، حتی آنان را در دعا کردن بر خودتان مقدم بدارید. یکی از اسبابی که ممکن است دعا را به اجابت برساند این است که پیش از دعا کردن برای خود، برای چهل نفر دعا کنید.(409) بانوی بزرگوار اسلام حضرت زهرا علیها السّلام همواره برای دیگران دعا می کردند نه برای خود، و چون از ایشان می پرسیدند که چرا چنین می کنید؟ می فرمودند: «الجار ثمّ الدّارُ»: اوّل همسایه بعد اهل خانه.(410) عالم بزرگ و محدّث سترگ، شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل کرده است که آن حضرت فرموده:
«من صلّی بقوم، فاختصّ نفسه بالدُّعاء دونهم، فقد خانهم»؛(411)
کسی که با گروهی نماز بخواند و فقط خود را دعا کند نه آنها را، به آنان خیانت کرده است.
دعا که رابطه فردی آدمی است با خدا، همه اجتماع را به هم پیوند می دهد و روحی واحد در پیکره اجتماع می دمد. اصولاً در روایات و احادیث به ویژه ادعیه معصومین علیهم السّلام معنویت فردی و اجتماعی - که ساحت دعاها، ساحت مناجات با خدا و راز دل گویی با خداوند حق تعالی است - یادآوری شده است. دعاهایی که به همه افراد تعلیم داده می شود، بر این اساس است که علاوه بر مسائل فردی در مقام خلوت با خدای خویش چنین بیندیشد که یاد همه انسان ها و نگران وضع آنان باشند حتی مردگانشان:
«اللّهم أدخل علی اهل القبور السّرور! اللّهم أغن کلّ فقیر...»

معنویت بدون دین

آیا معنویت منهای دین قابل پذیرش است؟! متأسفانه یکی از اموری که امروزه ترویج می شود مکاتب شبه عرفانی و معنویت های کاذبی است که شریعت محور و دیندارانه نیست. مکاتب عرفانی گوناگونی در سراسر جهان، به نوعی معرفت درونی و شهودی تأکید می ورزند، ولی باید توجه داشت که بدون «دین» و بدون برنامه عملی که از سوی خداوند و به واسطه وحی الهی به انسان برسد، رسیدن به حقیقت معنویت غیر ممکن می نماید. اگر بپذیریم که انسان را خدایی حکیم و آگاه آفریده که از همه اسرار وجودش آگاه است، باید اذعان نمود شریعت الهی بهترین راه شکوفاسازی استعدادهای نهفته در وجود آدمی است و تنها با عمل به شریعت می توان به عرفان راستین رسید. شریعت و دین به همه پیامبران رسیده است:
«شرع لکم من الدّین ما وصّی به نوحاً و الّذی اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی...»(412)
آنچه برای شما تشریع کرد به پیامبرانی چون نوح، ابراهیم، موسی و عیسی نیز سفارش کردیم.
علّامه سید حیدر آملی رحمه اللّه از بزرگان علمای شیعه، شریعت و حقیقت عرفان را به پوست بادام و روغن بادام تشبیه کرده که اگر پوست نباشد مغز فاسد می شود(413) لذا اهل معرفت گفته اند: بدون دین نمی توان به حقیقت رسید، زیرا آن جا که دین و آنچه خدا دستور داده، انجام نشود، به جای رسیدن به ملکوت اعلی به ملکوت سفلی می رسند و به جای مکاشفات رحمانی، اوهام شیطانی به درون انسان هجوم می آورد و در توهم سیر عرفانی به دام پندارهای شیطانی فریفته می شود. در عرفان، ملکوت را دو قسم می کنند: «ملکوت علیا» و «ملکوت سفلی».
ممکن است تجردی که برای انسان حاصل می شود از طرق نادرست باشد که این امر در تضاد با دین و طریق شرعی قرار می گیرد و نام آن «ریاضات غیر شرعیه» است. چنین شخصی به ملکوت سفلی رسیده است. همان گونه که خدا صالحان را هدایت می کند و تحت ولایت و تدبیر خود به سوی ملکوت رهنمون می سازد، شیطان هم برای پیروان خود تدبیر می کند و آنها را به اسفل سافلین که غیر از جهان مادی است و باطن ملکوت سفلی است هدایت می کند. پس یکی از کارکردهای دین در سیر باطنی انسان، گرفتار نشدن به ولایت شیطانی است.
باری همه عرفان های معاصر به ویژه هندوئیسم و بودیسم به نحوی به انکار خدا می رسند. به عنوان مثال، در عرفان «بودیسم» اساساً اعتقاد به خدا وجود ندارد. محور بودیسم، مردم عرفانی است. مسیر این عرفان از جهل آغاز و به رنج ختم می شود. به اعتقاد آنها عارف کسی است که با تمرکز (مِدیتیشِن) و رعایت هشت راه رهایی، حقیقت پوچ آن را کشف کند و به «نیروانا» یا فرا شناخت برسد و خلأ و پوچی را دریابد. در هندوئیسم نیز نظریه «آتمن برهمن» فاصله و تمایز را میان انسان و خدا نفی می کند. عرفان های معاصر به ویژه عرفان پست مدرن نیز مدعی است که بدون اعتقاد به خدا و شریعت می توان در درون خود به کاوش نشست و به نشاط و آرامش معنوی رسید.(414) سخن صحیح همان است که در ابتدا گفته شد. اگر خدا آدمی را آفرید، این خدای حکیم و علیم شریعت و دین را به انسان داده و دین هم در همه ابعاد زندگی دستور العمل دارد نمی شود با وانهادن دین و شریعت به حقیقت رسید. نهایت این عرفان ها رسیدن به آرامش ظاهری است. امّا مگر حقیقت و هدف عالم فقط آرامش است؟!
از آنچه گذشت می توان به طور قاطع نتیجه گرفت معنویت بدون دین ممکن نیست. از این رو استاد مطهری به صراحت می گوید: «معنویت بدون ایمان به خدا بدون ایمان به مبدأ و معاد و بدون ایمان به معنویت انسان و این که در او پرتوی غیر مادی حاکم و مؤثر است، اساساً امکان پذیر نیست. حتی آن معنویتی که امروزه مورد قبول اغلب مکاتب است و از آن به «اومانیسم» تعبیر می کنند، بدون پیدا شدن آن عمق و ژرفایی که ادیان به ویژه اسلام پیشنهاد می کنند محال است».(415) اخیراً به عرفان توجه پیدا کرده اند از باب این که آن را فرهنگ انسان گرا می دانند. نمی دانند که اساس عرفان، خدا آگاهی و تسلیم به خدا است. می خواهند عرفان را از خدا جدا کنند و عرفان هم باشد. خیلی عجیب است!... عرفان منهای خدا و مذهب! این خیلی عجیب است! آینده بشریت چاره ای ندارد جز تسلیم ایمان؛ یعنی خدا آگاهی مقرون به تسلیم و خضوع. بحران های حل ناشدنی و مشکلات امروز بشر، بحران هایی است معنوی و اخلاقی. ریشه اش در کجاست؟ «فقدان ایمان».(416)