ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم‏

تعریف و مفهوم معنویت دینی

مراد از معنویت چیست؟ معنویت دینی یعنی ارزش های متعالی و اخلاقی که همه ادیان به آن توجّه کرده اند. البته جلوه کامل معنویت در دین مقدس اسلام مطرح شده است و براساس آن ارزش های متعالی، توجه به خدا و قیامت و معاد است. شهید مطهری به این نکته به درستی توجه کرده که در این جا عبارت ایشان را نقل می کنیم: «مسئله معنویات در زندگی بشر مسئله مهمی است و این سؤال مطرح است که آیا ایمان به امور معنوی منحصراً به ایمان به خدا وابسته است؟ یعنی ایمان به خدا سرسلسله ایمان به معنویات است؟ یا این که مانعی ندارد که ایمان به خدا در کار نباشد و در عین حال یک سلسله ارزش های معنوی بر زندگی بشر حکمفرما باشد؟(396)» باری بدون اعتقاد به خدا و معاد نمی شود به ارزش های معنوی و متعالی معتقد بود، آن مکتبی که می گوید:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند - تا تو نانی به کف آری به غفلت نخوری
یا می فرماید:
«الم تروا أنّ اللّه سخّر لکم ما فی السّموات و ما فی الارض»(397)
آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده است.
و آیات فراوان دیگر.(398) در متن خلقت، هر چیزی برای هدفی آفریده شده است و چنین مکتبی می تواند انسان را مسؤول بداند. امّا مکتبی که همه چیز را عاری از هدف و غایت می داند چگونه برای بشر تکلیف و مسؤولیت خلق می کند و چگونه از او می خواهد به خاطر این مسؤولیت ها و ارزش ها و معنویت ها، فداکاری کند؟ از این رو می توان گفت: معنویت دینی یعنی معنویت و ارزش های متعالی که دین توصیه می کند و به آن تأکید می ورزد که در رأس همه آن ارزش ها توجه به مبدأ و معاد است.

نیاز انسان به معنویت

هیچ جامعه ای نیست که مسأله معنویت در آن مطرح نباشد و اصولاً جامعه بشری بدون معنویت قابل بقا نیست.(399) حتّی مکتب ها و پیروان مکاتب مادی اعتراف می کنند که جامعه، به نوعی از معنویت نیازمند است. امّا درونمایه معنویتی که آنها بدان معتقدند، انکار خدا و الحاد و انکار قیامت و معاد است ولی معنویتی که دین منادی آن است می گوید: از راه بندگی است که انسان آزاد می شود و اگر آدمی بنده حقیقی شد - که این حقیقت جزو فطرت اوست و پدید آورنده اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد - این امر هیچ محدودیتی به دنبال ندارد؛ زیرا وابستگی به یک امر محدود است که آدمی را محدود و کوچک می کند. وابستگی به نامحدود، عین وارستگی و عدم محدودیت است. به قول حافظ:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود - زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مگر تعلقِ خاطر به ماه رخساری - که خاطر از همه عالم به مهر او شاد است
اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و برای معنویات وقتی نگذارد، همیشه روح و روان او ناراحت است. «نِهرو»(400) مردی است که از سنین جوانی لامذهب بوده است. در اواخر عمر تغییر حالی در او پیدا شده بود. خودش می گوید من، هم در روح خودم و هم در جهان یک خلأ را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند مگر معنویت و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است، علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده اند. این بی تعادلی در جهان از همین است(401) و این آیه شریفه بسیار گویا است که خدای متعال می فرماید: «الم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان انّه لکم عدوّ مبین و انِ اعبدونی هذا صراط مستقیم، و لقد أضلّ منکم جبِلّاً کثیراً أفلم تکونوا تعقلون»؛(402) سخن از یک عهد و پیمان است: ای بنی آدم، ای فرزندان آدم (صحبت یک نفر و دو نفر، یک ملّت و دو ملت نیست) آیا من با شما پیمان نبستم؟ من و شما قبلاً با یکدیگر قرار داد و پیمان بستیم که شیطان را پرستش نکنید و مرا پرستش کنید. آن راه راست که شما را به سعادت برساند، این است. اصولاً از نظر قرآن و دین، معنویت پایه تکامل است.

اصالت نیازهای معنوی

این نکته قابل توجه است که یک سلسله امور به انسان ارزش می دهند و اگر این معانی را از انسان بگیرند، هیچ فرقی با حیوان نمی کند و آن همان معنویات و ارزش های متعالی است؛ یعنی انسانیّت انسان به ساختمان جسمانی او نیست که دست و پا و ناخن و چشم و نطق باشد. سعدی همین را به این بیان گفته است:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت - نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی - چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
آدم بودن به یک سلسله صفات و اخلاق و معانی است که انسان به موجب آنها انسان است و ارزش و شخصیت پیدا می کند. البته نباید انکار نمود که چنانچه انسان یک سلسله نیازهای معنوی دارد، نیازهای مادی هم دارد. امّا باید دید کدام یک اصل است؟ بدون شک معنویات نیاز اساسی انسان است. هر چند نیازهای مادی از نظر زمانی، زودتر جوانه می زند و خود را نشان می دهد - چنانچه از حال کودک پیداست که از آغاز تولد در جستجوی شیر و پستان مادر است - ولی نیازهای معنوی که در سرشت انسان نهفته است به تدریج می شکفد به طوری که در سنین رشد و کمال، انسان نیازهای مادی خویش را فدای نیازهای معنوی می کند. به تعبیر دیگر، لذت های معنوی در انسان هم اصیل است و هم نیرومندتر از لذّت ها و جاذبه های مادی. هر اندازه انسان آموزش و پرورش انسانی یابد، نیازها و لذّت های معنوی و بالاخره حیات معنوی اش، نیازها و حیات مادی اش را تحت تأثیر قرار می دهد. جامعه هم چنین است؛ یعنی در جامعه های بَدَوی نیازهای مادی بیش از نیازهای معنوی حکومت دارد و هر چه جامعه متکامل تر می شود نیازهای معنوی رشد می کند و آری نیازهای معنوی، اصیل است اما راه شناسایی آن چگونه است؟ در آیات و روایات معصومین علیهم السّلام مواردی بیان شده است. «و الشّمس وضُحیها و القمر اذا تلیها و النّهار اذا جلّیها و الّلیل اذا یغشیها و السّماء و ما بنیها و الارض و ما طحیها و نفس و ما سوّیها فالهمها فجورها و تقویها»؛(403) در این آیات، ده قسم ذکر شده است. در هیچ جای قرآن این تعداد قسم پشت سر هم نیامده است و این نشانه اهمیت مطلب است؛ قسم به خورشید و روشنایی خورشید و... قسم بر نفس انسان و آن اعتدالی که در نفس انسان است. خدا به صورت یک الهام فطری به نفس آدمی کار خوب و بد را الهام نموده است و نیاز به معلم نیست. در آیه دیگری خداوند می فرماید:
«و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصّلاة»(404)
به مردم وحی کردیم کار خوب انجام دهید و نماز به جا آورید.
یا در ذیل آیه کریمه «تعاونوا علی البرّ و التّقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العُدوان و اتّقوا اللّه انّ اللّه شدیدُ العقاب»(405) حدیثی نقل شده است که مردی به نام وابصه خدمت رسول مکرم اسلام صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد یا رسول اللّه! سؤالی دارم. حضرت قبل از آن که سؤالش را بپرسد فرمود: آیا می خواهی راجع به اثم سؤال کنی که اثم یعنی چه؟ گفت بلی یا رسول اللّه! فرمود: کار بد همان است که دلت قبول نمی کند. خداوند به بشر دلی داده است که با کارهای خوب پیوند و با کارهای بد بیگانگی دارد. سپس با دو انگشت به سینه اش زد و فرمود: «و جال فی القلب» از قلب خودت سؤال کن ای وابصه! تقوا و معنویت را از دلت بخواه.(406) جلال الدین رومی این حدیث را به زیبایی به شعر درآورده است:
گفت پیغمبر که استفتوا القلوب - گرچه مفتیتان برون گوید خُطوب
همچنین رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «و انّ الکذب ریبة»(407) راستی به دل اطمینان می دهد و دروغ در دل شک ایجاد می کند. دل، هر راست را زود می پذیرد، ولی به حرف دروغ بدون این که قرینه ای بر دروغ بودن آن داشته باشد، با دیده تردید می نگرد. به قول مولوی:
در حدیث راست، آرام دل است - راستیها دانه و دام دل است
تمام نکته در این است که دل و قلب آدمی با راستی ها و درستی ها و خوبی ها و آنچه از جنس خوبی هاست هماهنگ است، اما کژیها و دروغ ها و خیانت ها و گناهان با روح و جان آدمی که از جنس ملکوت است، هماهنگ نیست و اگر هم آدمی گرفتار آن شود، بالعرض است و اصل نیست.