ره توشه راهیان نور (ویژه ماه مبارک رمضان)

نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم

الف. قضا و قدر:

«بگو جز آنچه خدا برای ما مقرر کرده است، هرگز چیزی به ما نمی رسد. او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر او توکل کنند»؛(342) قَدَر به معنای اندازه و قضا به معنای حکم است. علّامه طباطبایی قدّس سرّه می فرماید: «تقدیر الهی به آن چه که مقدر شده، قطعیت نمی بخشد و تخلف ناپذیر نیست و امکان آن است که آن چه مقدر شده تحقق نیابد یا خلاف آن محقق شود. امّا هرگاه قضا و حکمش رانده شود، دیگر گریزی از آن نیست».(343) وقتی خداوند چیزی بر بنده خویش حکم کند، تغییرپذیر نیست.(344) پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «اعقلها (قیّدها)(345) و توکّل»؛(346) زانوی شتر را ببند و توکل کن. بر اساس این رهنمود رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دو روایت از امام علی علیه السلام را مرور می کنیم سپس با هم مقایسه می کنیم:
امیرالمؤمنین علیه السلام از کنار دیوار خمیده ای که نشسته بود برخاست و به طرف دیوار دیگری رفت. به آن حضرت عرض شد: ای امیر مؤمنان! آیا از قضای خدا می گریزی؟ فرمود: از قضای خدا به قدر خدای عزّوجلّ می گریزم.(347)
امیرالمؤمنین علیه السلام پای دیوار خمیده ای نشسته بود و میان مردم داوری می کرد. یکی از حضار گفت: زیر این دیوار منشین که شکسته است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اجل آدمی نگهبان اوست. چون حضرت از آن جا برخاست دیوار فرو ریخت. امام صادق علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین از این گونه کارها می کرد و این از یقین است.(348)

ب. توکل، تفویض، تسلیم و رضا:

«توکل» آن است که بنده، خدای بزرگ را وکیل تام خود قرار دهد تا به هر نحو که می خواهد در کار او تصرف نماید؛ البته نیازی به گفتن نیست که وکالت امر به خداوند به معنای بیکار نشستن و سستی و تنبلی نیست. «تفویض» مرتبه بعد از توکل است. بنده ای که توکل بر خدا کرد، اگر معرفتش بیشتر باشد، وارد مرحله تفویض خواهد شد؛ یعنی دیگر از آن پس با خیال راحت و به طور کامل کار را به وکیلش (خدا) واگذار می کند و خودش را به طور کلی برکنار و غیر ذینفع می بیند. البته این منافاتی ندارد که خودش به عنوان مأمور، از جانب خدا وظائفی بر عهده گیرد. «تسلیم» یعنی پذیرش محض هر چیزی که خدای سبحان درباره او اراده کند یا از او بخواهد، بدون این که مقاومتی از خود نشان دهد. البته تسلیم با خمودگی و عدم تحرک و سازندگی خود و محیط بی ارتباط است. «رضا» یعنی خوشنودی به هر آن چه که خدای متعال برای او مقدر فرموده و رقم زده؛ هر چه که می خواهد باشد. تردیدی نیست که بین رضا و سکوت در برابر بی عدالتی ها تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.

2. آموزه های مکتب

پیامبر اعظم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: تقدیر، نظام توحید است، هر که خدا را یگانه داند و به تقدیر ایمان داشته باشد. به دستگیره استواری چنگ زده است.(349) خدای متعال کارها را بر آن چه خود مقدر فرموده جاری می سازد، نه بر آن چه تو از آن خشنود می شوی.(350) تقدیرهای الهی برخلاف تقدیر و تدبیر مخلوق جاری می شود.(351) قضا و قدر الهی به اندازه خاص خودش جاری می شود، برخلاف اختیار و تدبیر که اندازه خاصی برای آن نیست و بستگی به تلاش انسان دارد.(352) وقتی خدا بخواهد قضا و قدر خویش را اجرا کند، عقل صاحب خردان را می گیرد و قضای خویش را درباره آنها جاری می سازد و وقتی فرمان وی انجام گرفت، عقولشان را باز پس می دهد و پشیمانی رخ می دهد.(353) امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«اعلموا علماً یقیناً» به علم یقین بدانید که خدای متعال برای بنده اش، هر قدر هم که حیلتش شدید و طلبش عظیم و کید و مکرش قوی باشد، بیش از آن چه که در ذکر حکیم «یعنی عالم الهی یا لوح محفوظ یا قرآن» معین کرده و مقدر فرموده قرار نداده؛ کما این که برای بنده اش در حال ناتوانی و بیچارگی از رسیدن او به آن چه که در ذکر حکیم برای او مقرر فرموده، مانعی قرار نداده است. هر کس عارف به این معنا گردد و بدان پایبند باشد، راحت ترین مردم و برخوردار از منفعت است و هر کس آن را نادیده انگارد یا در آن تردید کند، قطعاً گرفتارترین مردم و زیانکار است.(354) اعتماد بر قضا و قدر الهی اطمینان بخش تر است.(355) اعتماد به قضا و قدر، اندوه را از بین می برد.(356) تقدیر الهی بر کسی که دوری کند نیز غلبه خواهد نمود. هر چیز چاره ای دارد، جز قضا و قدر الهی.(357) وقتی که قدر الهی فرود آید، چشم کور می شود.(358) با نیرو و سلطه (زور بازو و گردن کلفتی)، تقدیرات الهی دفع نمی شود.(359) از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم سوال شد: آیا دعا و تعویذی که با آن خود را معالجه می کنیم، تقدیر خدا را دفع می کند؟ حضرت فرمود: آن خود، تقدیر خداست.(360) دارو جزء تقدیر است و برای هر کس به اندازه که بخواهد، سودمند می افتد.(361)
از عوامل زوال مجد و بزرگی، پیش آمدهای الهی است.(362) در دگرگونی های ناشی از قضا و قدر عبرتی برای صاحبان عقل و خرد است.(363) خداوند برای هر چیز اندازه ای مقرر فرموده و برای هر اندازه ای مدتی قرار داده است که از آن تخلف نمی شود.(364) چگونه به قضا و قدر خداوند خشنود باشد کسی که یقین ندارد!(365) هر کس به قضا و قدر الهی یقین کند، از آن چه بر او فرود آید پروا ننماید؛ زیرا می داند حکمت و مصلحت الهی چنان اقتضاء کرده.(366) رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود:«قَدَریه» که می گویند خوبی و بدی به دست خود ماست، از شفاعت من نصیبی ندارند؛ نه من از آنها هستم و نه آنها از من.(367) دو گروه از اسلام بهره ای ندارند مُرجئِه و قَدَریه. عرض شد مرجئه کیانند؟ فرمود: کسانی که می گویند ایمان، همان گفتار منهای عمل است. عرض شد: قدریه کیستند؟ فرمود: کسانی که می گویند شر و بدی، تقدیر الهی نیست.(368) قدریه بی چاره اند؛ خواستند خدای عزّوجلّ را به عدل توصیف کنند امّا او را از قدرت و سلطنتش بیرون کردند.(369)
چون روز قیامت شود و خداوند خلایق را گرد آورد و از آن چه به آنها سفارش کرده و فرمان داده است بازخواستشان کند و از آن چه برایشان مقدر و حکم فرموده بود نپرسدشان.(370) «ما من قبض و لا بسط الّا و للّه فیه مشیّة و قضاء و ابتلاء»(371) هنگام بازگشت از صفین پیرمردی از امام علی علیه السلام پرسید: آیا رفتن به جنگ شامیان به قضا و قدر الهی بود؟ حضرت فرمود: سوگند به آن که دانه را شکافت و آدمیان را آفرید هیچ درّه ای را نپیمودیم و بر هیچ تپه ای بالا نرفتیم، جز با قضا و قدر. پیرمرد گفت: رنجی که در این راه بردم، به حساب خداست؟ فرمود: بلکه خدا در این راهی که رفتید، بر هر تپه ای که بالا آمدید و از هر شیبی که فرو رفتید، اجری بزرگ به شما عطا فرمود و شما در هیچ یک از کارهای خود، نه مجبور بودید و نه ناچار. پیرمرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! چگونه مجبور و ناچار نبودیم حال آن که قضا و قدر ما را پیش می برد؟ فرمود: وای بر تو! انگار تو قضا را امری لازم و قدر را موضوعی حتمی و گریزناپذیر می دانی (به طوری که انسان هیچ اختیاری نداشته باشد) اگر چنین بود، نوید و بیم و پاداش و کیفر معنا نداشت.(372)