زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

تفسیر فشرده

ترجیح «مرجوح» بر «راجح»

هیچ کس جز افرادى که «مستقلات عقلیه» را منکرند نمى توانند ترجیح «مرجوح» بر «راجح» را بپذیرد. یا به تعبیر روشن تر هیچ انسانى در مقدم داشتن چیزى که واجد مزایاى فراوانى است بر چیزى که فاقد آنهاست، تردید به خود راه نمى دهد.
آیا کسى را شنیده اید که به هنگام انتخاب یک معلم، شاگرد را بر استاد ترجیح دهد؟ یا به هنگام درمان بیمارى، یک طبیب عادى و کم تجربه را به طبیبى بزرگ و پرسابقه و با تجربه مقدم بشمرد؟ (بى آن که امتیاز دیگرى در کار باشد)، اگر به هنگام انتخاب فرمانده، افراد با تجربه و مدیر و مدبر را رها کرده به سراغ تازه کاران بى تجربه برویم، همه در عقل ما تردید مى کنند.
حتى آنها که ترجیح «مرجوح» را بر «راجح» ـ به زبان ـ قبیح نمى شمرند، هرگز در عمل از این اصل اساسى تخطى نخواهند کرد و دائماً به سراغ ترجیح برتر مى روند.
آیا آنها مثلا هنگام خرید میوه، میوه هاى خوب را رها کرده و میوه هاى نارس و نامرغوب را جدا مى کنند؟ یا به هنگام انتخاب دوست، افراد بدنام و آلوده و شرور را بر نیکان و پاکان مقدم مى شمرند؟ محال است کسى آب شور و ناگوار را بر آب شیرین و گوارا ترجیح دهد، و اگر کسى عملا چنین کند نباید در کمبود عقل او تردید داشت.
بنابراین، قانون «ترجیح بهتر» یک قانون عقلى است که همه در تمام سطوح آن را عملا پذیرا هستند و از آن تخطى نمى کنند، ولى مشکل این جاست که گاه وضع جامعه چنان دگرگون مى شود که نه فقط پاى ارزش هاى کاذب به میان مى آید، بلکه ضدّ ارزش ها جانشین ارزش ها مى شود، و انسان هاى ظاهراً عاقل، ممتازها را رها کرده به سراغ غیر آنها مى روند.
آرى منافع زودگذر مادى گاه چنان چشم و گوش انسان را کور و کر مى کنند که منافع واقعى خود را به فراموشى مى سپرد و در این جا دست به کارى مى زند که به راستى ترجیحِ عقب افتاده بر پیشرو است.
قرآن مجید در برابر مشرکان و کفار که آلوده این کار زشت و نامعقول بودند بر همین مطلب تکیه کرده، مى فرماید:
«(أَفَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَّ یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ);(147) آیا کسى که هدایت به حق مى کند براى رهبرى شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمى شود، مگر این که هدایتش کنند؟ شما را چه مى شود چگونه داورى مى کنید».
بانوى رشید اسلام دختر گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این فراز (فراز سوّم) از خطبه غرّا و جانسوزش روى این مسأله تکیه کرده مى گوید:
اى گروه مهاجران و انصار! چرا کسى را که پیشگام در اسلام بود، و قبل از تمام مردان دست بیعت به پیامبر(صلى الله علیه وآله)داد، رها کرده، به دنبال کسانى مى روید که هرگز این افتخار بزرگ نصیبشان نشده (بلکه مدت ها بعد از طلوع آفتاب جهانتاب اسلام نیز در برابر بت سجده مى کردند)؟
چرا کسى که «درِ» شهر علم پیامبر (باب مدینة علم النبی(صلى الله علیه وآله)) و به مقتضاى سخن معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله) «اقضاکم علِیٌّ» توانایى او بر داورى از همه بیشتر و بهتر بود، کنار گذاشته، و به سراغ کسانى رفتید که هرگز واجد چنین علم و دانشى نبودند؟
شما با این کار خود قانون مسلم «ترجیح راجح بر مرجوح» را شکستید، و حکم قرآن را در این باره (که در آیه فوق منعکس است) به دست فراموشى سپردید.(148)
بانوى اسلام(علیها السلام) از این مطلب سخت تعجب مى کند، و دنیا را «جهان عجایب» مى شمرد که هر روز از عمر انسان مى گذرد مطلب تازه اى به او نشان مى دهد.
او سؤال مى کند که این گروه به ظاهر عاقل و فهمیده براى تغییر محور خلافت، و انتخاب دیگران به جاى على(علیه السلام)به کدام دلیل استناد جستند؟ و از کدامین مدرک کمک گرفتند؟ و چگونه آنها امتیازات روشنى را که در على(علیه السلام) بود، نادیده گرفتند و مرجوحان را بر او مقدم شمردند؟
و در پایان همین بخش از این آیه قرآن که اشاره زنده اى به سرنوشت آنهاست، کمک مى گیرد و مى فرماید:
«(لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ)(149) و (بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا);(150) چه بد مولا و یاورى، و چه بد مونس و معاشرى» و «چه جایگزینى بدى است براى ستمکاران».

بخش چهارم

«اَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَیْثَما تُنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلاَْ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً، وَ ذُعافاً مُبِیداً، هُنالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یَعْرِف التّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَ الاَْوَّلُونَ، ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیاکُمْ اَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً.
وَ اَبْشِرُوا بِسَیْف صارِم، وَ سَطْوَةِ مُعْتَد غاشِم، وَ بِهَرَج شامِل، وَ اسْتِبْداد مِنَ الظّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً، وَ جَمْعَکُمْ حَصِیداً. فَیا حَسْرَةً لَکُمْ وَ اَنّى بِکُمْ وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْکُمْ؟ (أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا کَارِهُونَ)(151);
ترجمه:
بدانید به جان خودم سوگند ناقه خلافت باردار شده، منتظر باشید چندان نمى گذرد که نوزاد خود را به دنیا مى آورد (آن گاه ببینید چه نوزادى آورده) سپس به جاى کاسه شیر، کاسه هاى پر از خون تازه و سم کشنده را بدوشید (و لا جرعه سر کشید!). «و آن زمان است که طرفداران باطل گرفتار خسران مى شوند». آرى، سرانجام، دنباله روان (چشم و گوش بسته و بى خبر) عاقبت کارى را که پیشوایانشان پایه گذارى کردند خواهند فهمید (و با تمام وجودشان آثار شوم آن را لمس مى کنند).
(بروید) از این پس به دنیاى خود دل خوش کنید، و از آن راضى و خوشحال باشید، ولى براى امتحان و فتنه پراضطرابى که در انتظار شماست خود را آماده کنید.
و شادمان باشید به شمشیرهاى برنده! و سلطه تجاوزگرانى ستمگر و خونخوار، و هرج و مرجى فراگیر، و حکومتى مستبد از ناحیه ظالمان، حکومتى که ثروت هاى شما را بر باد مى دهد، و جمعیّت شما را درو مى کند!
اسفا بر شما! چگونه امید نجات دارید در حالى که حقیقت بر شما مخفى مانده، و از واقعیت ها بى خبرید؟ «آیا ما مى توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور کنیم با این که شما کراهت دارید؟».