زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

معیارها و ارزش هاى الهى

در یک جامعه سالم و الهى همه امتیازات خصوصاً تقسیم پست ها بر محور ارزش ها و معیارهاى خدایى دور مى زند. زد و بندهاى سیاسى، گروه بندى ها و فرصت طلبى ها، تعصب هاى قومى و قبیله اى، و بالاخره معاملات پشت پرده سوداگران بازار سیاست، در تصدى این پست ها راهى ندارد.
بانوى اسلام(علیها السلام) در این بخش، زنان مدینه را مخاطب ساخته و مى گوید: چرا؟ و به کدام مجوز مردان شما محور خلافت را از آنچه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در بیانات صریح و سخنان روشن خود بیان کرده بود منحرف ساختند؟ مگر ابوالحسن علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) چه عیبى داشت؟ و فاقد کدام یک از کمالات لازم، اعم از روحى و جسمانى بود؟
آرى عیب این بود که شمشیر برنده اش خواب را از چشمان دشمنان اسلام ربوده، قدرت بى نظیرش در میدان جنگ، و بى اعتناییش نسبت به مرگ در صحنه پیکار، او را به صورت دژى تسخیرناپذیر در برابر دشمنان اسلام درآورده بود.
ایراد او این بود که فقط به خدا متوجه بود; رضاى او، رضا خدا; خشم او و غضب او تنها براى خدا بود.
در واقع بانوى اسلام(علیها السلام) این حقیقت را به آنها یادآورى مى کند که ارزش ها در محیط اسلام بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دگرگون شده، و این گروه از مهاجران و انصار به خاطر انحراف مزاج روحشان از سلامت لازم، شهد شیرین ارزش هاى واقعى اسلام در ذائقه جانشان همچون حنظل تلخ و بد طعم شده است، و امتیازاتى که مهم ترین شرایط یک رهبر قدرتمند و قاطع الهى را تشکیل مى دهد، براى او عیب مى شمرند.
سپس در ادامه سخنانش به آنها گوشزد مى کند که با کنار گذاردن على(علیه السلام) چه نعمت بزرگ و موهبت عظیمى را از دست دادند، زیرا على(علیه السلام) آگاه ترین مردم به حلال و حرام الهى و آیات قرآنى است.
او حق و باطل را بهتر از هر کس مى شناسد و از هم جدا مى سازد. اگر زمام حکومت به دست او سپرده مى شد، هرگز اجازه نمى داد به این سرعت باز ماندگان دوران شرک (خاندان ابوسفیان بزرگ ترین دشمن اسلام، و سرسخت ترین مخالف قرآن) در حکومت اسلامى طمع کنند، و آن را به دستگاه خودکامه اى مبدل سازد که بدتر و بى رحم تر از حکومت کسرى و قیاصره و فراعنه، باشد.
اگر زمام اختیاراتشان در کف با کفایت على(علیه السلام) بود آنها را بر مرکب راهوار حق مى نشاند، و با نرمى و ملایمت و محبّت و مدارا بسوى سرچشمه آب حیات رهنمون مى گشت، و سپس آنان را از آن چشمه جوشان و زلال و گوارا سیراب مى نمود، و حیات جاویدان مى بخشید.
یکى دیگر از شرایط رهبران الهى، دلسوزى و خیرخواهى براى امت است، آیا آنها کسى را دلسوزتر از على(علیه السلام)سراغ داشتند؟ کسى که همّتش سیر کردن گرسنگان و سیراب کردن تشنه کامان بود، درد و رنج هاى مردم او را رنج مى داد، و غم و اندوه آنان قلبش را مى فشرد.
شرط دیگر مسأله خلافت و امامت، زهد و بى اعتنایى به مال و مقام و زندگى مادى است، چرا که اگر پیشواى جامعه، دلبسته و دلباخته دنیا باشد از همین طریق مى توان در او نفوذ کرد، و او را از راه حق منحرف ساخت.
آیا در میان تمام امت اسلامى کسى در زهد و وارستگى به پایه على(علیه السلام) مى رسید؟ کسى که هرگز زرى نیندوخت، خانه اى مجلل براى خود نساخت، لباسش ساده همچون لباس غلامش بود، و غذایش با فقیرترین مردم برابرى مى کرد.
اگر معیار خلافت، قدرت روحى و جسمى، خلوص نیّت و زهد و پارسایى و عصمت، دلسوزى و مهربانى براى امت است، چه کسى بهتر از امیرالمؤمنین(علیه السلام) واجد این شرایط بود؟ و اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله)على(علیه السلام) را به جانشینى خود نصب کرد و بارها و بارها این معنا را در قالب عبارت هاى مختلف ریخت و بیان فرمود، و او را از همه لایق تر براى این مقام شمرد، به همین دلیل بود، نه او، که خداى او نیز او را از همه لایق تر شمرد.
بانوى اسلام(علیها السلام) در پایان همین بخش به آنها هشدار مى دهد که گمان نکنند این سستى و کوتاهى، و ترک حمایت از لایق ترین فرد امت براى خلافت، ارزان تمام خواهد شد. باید در انتظار پیامدهاى دردناک آن باشند و نتیجه تلخ آن را بچشند، آنها تصور نکنند که از چنگال عذاب الهى در همین دنیا نیز مى توانند فرار کنند، نه، هرگز.
آرى، سرانجام آنچه را کاشته اند درو خواهند کرد، و در چنگال حکومت هاى خودکامه و بى رحم و ستمگر و جبار و فاسد و مفسد همچون حکومت هاى بنى امیّه و بنى عباس گرفتار خواهند شد، روزى که راه فرارى در پیش و پس نداشته باشند و عذاب آخرت آنها نیز ناگفته پیداست.

بخش سوّم

«اَلا هَلُمَّ فَاسْتَمِعْ وَ مَا عِشْتَ اَرَاکَ الدَّهْرُ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ.
لَیْتَ شِعْرِى؟ اِلى اَىِّ سِناد استَنَدُوا؟ وَ عَلَى اَىِّ عِماد اعتَمَدُوا؟ وَ بِاَیَّةِ عُرْوَة تَمَسَّکُوا؟ وَ عَلى اَیَّةِ ذُرّیَّة اَقْدِمُوا وَ احتَنَکُوا؟
(لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ )(143) و (بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا ).(144)
اِسْتَبْدَلُوا وَاللهِ الذُّنابى بِالقَوادِمِ، وَ الْعَجُزَ بِالْکاهِلِ، فَرَغْماً لِمَعاطِسِ قَوْم یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً، (أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِنْ لاَ یَشْعُرُونَ).(15)
وَیْحَهُمْ! (أَفَمَنْ یَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاَّ یَهِدِّى إِلاَّ أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)(146);
ترجمه:
اکنون بیا و بشنو، (از دلیل هاى واهى آنها) و هر قدر عمر کنى دنیا شگفتى تازه اى به تو نشان مى دهد! و اگر مى خواهى تعجب کنى از سخنان آنها تعجب کن (و منطقشان را در باب خلافت دیگران بشنو).
اى کاش مى دانستم آنها به کدام سند استناد جستند؟ و بر کدام پشتوانه اى اعتماد کردند؟ و به کدام دستاویز محکم چنگ زدند؟ و بر کدامین ذرّیّه جرأت کردند و مسلط شدند؟ «چه بد مولا و یاورى، و چه بد مونس و معاشرى» و «چه جایگزینى بدى است براى ستمکاران».
آنها پیشگامان را رها کرده و به سراغ دنباله ها رفتند، شانه را با دم معاوضه کردند!
بینى گروهى که (کار بد مى کنند) و گمان دارند کار خوب انجام مى دهند بر خاک مذلت مالیده شود!
«آگاه باشید اینها همان مفسدانند ولى نمى فهمند».
واى به حال آنها! «آیا کسى که هدایت به سوى حق مى کند براى پیروى شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمى شود مگر هدایتش کنند؟! شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى کنید؟».

تفسیر فشرده