زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

بررسى اسناد خطبه بانوى اسلام(علیها السلام)

این خطبه در منابع مختلفى نقل شده است، هم در کتب عامه و هم در کتب خاصه، و از جمله هفت منبع زیر قابل توجه است:
1ـ مرحوم شیخ طبرسى (رضوان الله علیه) آن را در «احتجاج» ذکر کرده است.(134)
2ـ على بن عیسى اربلى در کتاب معروف «کشف الغمه» از کتاب «صحیفه» آن را نقل مى کند.(135)
3ـ مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» این خطبه را با اسناد متعددى ذکر کرده است.(136)
4ـ این خطبه در کتاب «معانى الاخبار» از مرحوم صدوق با سندى که در ذیل آمده از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه دختر امام حسین(علیه السلام) نقل شده است.(137)
5ـ و باز در همان کتاب با سندى دیگر از امام على بن ابى طالب(علیه السلام) نقل شده است.(138)
6ـ مرحوم شیخ طوسى نیز آن را در «امالى» آورده است.
7ـ ابن ابى الحدید عالم معروف سنى معتزلى نیز آن را در کتاب معروف خود «شرح نهج البلاغه» با سندى که ذیلا آمده است، نقل مى کند.(139)
به هر حال همان گونه که اشاره شد این خطبه با اسناد متعددى نقل شده، و تفاوت هایى در متون آن دیده مى شود، و نظر به این که متنى که در «احتجاج» از سوید بن غفله(140) نقل شده است کامل تر به نظر مى رسد ما همان را برگزیدیم (علامه بزرگوار مجلسى نیز آن را در بحارالانوار 43/161 آورده است).
و بدین ترتیب خطبه مزبور از خطبه هایى است که در کتب متعدد و با اسناد متظافرى نقل شده است و لذا از اهمیّت ویژه اى برخوردار است.
اکنون به سراغ متن خطبه مى رویم و به ترجمه و تفسیر آن مى پردازیم که حقایق بسیارى را روشن مى سازد.

بخش اوّل

«لَمّا مَرِضَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) الْمَرضَةَ الَّتِی تُوَفِّیَتْ فیِها اجْتَمَعَ اِلَیْها نِساءُ الْمُهاجِرینَ وَ الاَْنْصارِ، یَعُدْنَها، فَقُلْنَ لَها: کَیْفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَابْنَةَ رَسُولِ اللهِ؟
فَحَمِدَتِ اللهَ وَ صَلَّتْ عَلى اَبِیها(صلى الله علیه وآله) ثُمَّ قالَتْ:
اَصْبَحْتُ وَاللهِ عائِفَةً لِدُنْیاکُنَّ، قالِیَةً لِرِجالِکُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ.
فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ، وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ، وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الاْراءِ، وَ زَلَلِ الاَْهْواءِ، وَ (لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَفِى الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ).(141)
لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبْقَتَها وَ حَمَّلْتُهُمْ اَوْقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ عارَها.
فَجَدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظّالِمینَ;
ترجمه:
هنگامى که فاطمه(علیها السلام) بیمار شد همان بیمارى که در آن وفات یافت، زنان مهاجر و انصار به عنوان عیادت خدمتش حاضر شدند، و عرض کردند: چگونه صبح کردى از بیماریت؟ (و حال تو چه گونه است) اى دختر رسول خدا؟
او در پاسخ، حمد و سپاس خدا را بجا آورد، و درود بر پدرش پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرستاد، و سپس فرمود:
بخدا در حالى صبح کردم که از دنیاى شما متنفرم، مردان شما را دشمن مى شمرم، و از آنها بیزارم.
آنها را آزمودم و دور افکندم، و امتحان کردم و مبغوض داشتم. چقدر زشت است شکسته شدن شمشیرها (و سکوت در برابر غاصبان) و بازى کردن بعد از جدّ (و به شوخى گرفتن سرنوشت اسلام و مسلمین) و کوبیدن بر سنگ (و کار بى حاصل کردن) و شکافته شدن نیزه ها (و تسلیم در برابر دشمن) و فساد عقیده، و گمراهى افکار، و لغزش اراده ها و «چه بد اعمالى از پیش براى (معاد) آنها فرستاد، نتیجه آن، خشم خداوند بود، و در عذاب (الهى) جاودانه خواهد ماند». و چون چنین دیدم مسئولیت آن را به گردنشان افکندم، و بار سنگین گناه آن را بر دوششان، و ره آورد هجومش را بر عهده آنها نهادم».

تفسیر فشرده

خوش بود گر محک تجربه آید به میان!
همیشه در طول زندگى انسان ساعات و روزهاى حساسى پیش مى آید که دوران امتحان و آزمون اوست، البتّه امتحان الهى براى شکوفا ساختن استعدادها و پرورش روحیات و تحکیم مقاومت و پایمردى است و نیز براى روشن شدن باطن هر کس براى خود او، زیرا که گاهى انسان در شناخت خود دچار اشتباه مى شود; نه همچون امتحان بشرى که براى کشف مجهولات و آگاهى آزمایش کننده بر باطن و نهاد افراد، صورت مى گیرد.
در این بخش از خطبه بانوى اسلام(علیها السلام)، همین مسأله گوشزد شده است.
حضرت ضمن اظهار تنفر و انزجار شدید از گروهى از مردان فرصت طلب و نان به نرخ روز خور، از مهاجرین و انصار بخاطر سکوتشان ـ نه فقط سکوت ـ که هماهنگى شان با جریانات انحرافى بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنها هشدار مى دهد که مواظب این آزمون بزرگ الهى باشند.
او مجاهدت هاى بى نظیر آنها را در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) یادآورى کرده، و سپس آنان را به شمشیرهاى شکسته اى تشبیه مى کند که قدرت و کارآیى خود را در برابر دشمن از دست داده است، نیزه هاى شکسته و شکافته اى که توانایى بر چیزى ندارد.
دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله) از این که مبانى اسلام را به شوخى گرفته، و بازیچه هوس هاى خود قرار داده اند آنها را سخت نکوهش مى کند.
و از این که اراده هاى آهنین آنها به سستى گراییده، و قدرت بر تصمیم گیرى را در برابر جریانات انحرافى از دست داده اند، مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد.
او در پایان این بخش به همه آنها هشدار مى دهد که مسئولیت غصب خلافت بر دوش آنان براى همیشه سنگینى خواهد کرد، و این داغ ننگ بر پیشانى آنها مى ماند که سکوت کردند و این حادثه دردناک در تاریخ اسلام با کمال تأسف رخ داد.
آرى، بسیارى از آنها از این امتحان بزرگ پیروز بیرون نیامدند و رو سفید نشدند و چه خوش بود که «محک هاى تجربه» به میان آید تا آنها که «غش» دارند، سیه روى شوند، و چه خوب است که کوره هاى داغ امتحان بر پا شود تا «سیاه سیم و زر اندود» باطن خود راآشکار سازد و حساب آن در نظر خلق از طلاى ناب جدا گردد.