زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

1ـ نقش مؤثر انصار در پیشرفت اهداف اسلامى

بانوى اسلام در این بخش از سخنانش، طایفه انصار را به عنوان یک قشر برگزیده و بازوى توانمند اسلام و حامى مخلص پیامبر(صلى الله علیه وآله) توصیف مى کند، و از زحماتى که آنها از بدو ورود پیامبر در مدینه، و حتى قبل از آن در راه اسلام کشیدند، در تعبیرات کوتاهش اظهار تشکر و سپاسگزارى مى نماید.
آرى به راستى انصار نقش بسیار مؤثرى در پیشرفت اسلام در جنگ و صلح در آغاز و انجام و در همه مراحل داشتند، و با آن همه، توقعى کمتر از مهاجران داشتند، و اگر کار بدست آنها مى افتاد شاید تاریخ اسلام مسیر روشن ترى را مى پیمود، البتّه در میان مهاجران افراد مخلصى بودند که از هیچ ایثار و فداکارى فروگذار نکردند ولى با این همه نفوذ بازیگران سیاسى در میان آنها وضع را به کلى دگرگون ساخت.
2ـ فاطمه(علیها السلام) انصار را زیر رگبار حملات قرار مى دهد
ولى تعجب بانوى اسلام از این است که چرا این بازوان توانمند و یاران دیرینه پیامبر در برابر این ستمى که بر خاندانش روا داشتند، مهر خاموشى بر لب زدند، و با سکوت خود صحه بر پاى این مظالم گذاردند، و احترام پیامبر را در بازماندگان او رعایت نکردند، و از همه مهمتر در برابر تغییر محور خلافت پس از یک درگیرى کوتاه آن هم به نفع خودشان در برابر حق سکوتى که گرفتند همکارى و همفکرى و همدردى کردند و این خطایى بود نابخشودنى!
3ـ با رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نمى میرد!
گرچه قرآن مجید از یکسو و خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) از سوى دیگر این حقیقت را گوشزد کرده بودند که آیین اسلام قائم به شخص نیست، آیینى است جاویدان تا قیام قیامت، و هرگز با وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایان نخواهد گرفت، چرا که انقلابى بود بر اساس یک مکتب، مکتبى آسمانى و الهى مکتبى هماهنگ با نیازهاى انسان ها در تمام طول تاریخ و چنین مکتبى باید بماند.
ولى با این همه، گروهى کوته فکر و ظاهر بین باز تصور مى کردند، با ضربه دردناک و مصیبت جانسوزى که از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر جهان اسلام وارد شد و با خلأیى که از فقدان این رهبر بزرگ در محیط اسلام پدید آمده فاتحه اسلام خوانده شده، و طومار آن در هم پیچیده است! و به همین دلیل در برابر نعره هاى جاهلیّت سکوت مى کردند.
فاطمه(علیها السلام) فریاد مى زند، و آیات قرآن را که از بقا و جاودانگى اسلام سخن مى گوید، به یاد آنها مى آورد، غافلان را از خواب غفلت بیدار مى کند، و مسلمانان را به مسئولیت هاى سنگینشان در آن مقطع فوق العاده حساس آشنا مى سازد.
4ـ چرا در برابر پایمال شدن احکام اسلام خاموش نشسته اید؟
او در فراز دیگرى از سخنانش با شدت تمام انصار را سرزنش مى کند که : سکوت شما در ماجراى فدک، ماجرایى که حلقه اى است از یک سلسله انحرافات زنجیره اى، و جرقه اى است از یک شعله گسترده، و قطره اى است از یک جریان وسیع، به قیمت زنده شدن طیف ضدّ اسلامى تمام خواهد شد!
مردم مى گویند: اگر به راستى قانون اسلام حق است، چرا در مورد نزدیک ترین نزدیکان پیامبر(صلى الله علیه وآله)اجرا نمى شود؟ جایى که چنین حکم مسلّمى را پایمال کنند، و شما با سکوتتان صحه بر آن بگذارید، پایمال کردن سایر احکام اسلام کار مشکلى نخواهد بود!
شما باید به این مسأله به عنوان یک «جریان» بنگرید نه به عنوان یک رویداد موضعى و مقطعى، و حساب کنید در پشتِ این ماجرا چه ماجراهاى دیگرى نهفته است؟ جوش و خروش من نیز از همین جهت است!
تصور نکنید قیام شما براى حمایت مظلومى چون من شکافى در جامعه اسلامى ایجاد مى کند، بلکه به عکس سکوت شما همه چیز را زیر سؤال مى برد. اگر بگویید قدرت ندارید، دروغ است، امکانات فراوان از آغاز در اختیار شما بوده، و الان نیز بیشتر است، با این حال چرا آیات صریح قرآن را که مى گوید: «با پیمان شکنان به پیکار برخیزید» پشت سر افکنده اید؟ و بجاى ترس از خدا از آنها مى ترسید؟
5ـ غلبه روح عافیت طلبى
سپس این معلم بزرگ در فراز دیگرى دست به اعماق روح آنها برده، و علت اصلى این سکوت را بیرون مى کشد و مى فرماید: مسأله این است که روح عافیت طلبى بر شما چیره شده، به آسایش خواهى تن در داده اید، و با این که با چشم خود مى بینید آن کس را که شایسته تر از همه براى خلافت است کنار زده اند باز سکوت مى کنید؟
آرى یک انقلاب راستین تا زمانى پیشرو است که افراد روح انقلابى خود را حفظ کنند، و تمایلات عافیت طلبانه بر آنها چیره نشود، و گرنه در برابر مشکلات زانو مى زنند، و از کنار حوادث تلخ و مسئولیت آفرین بى تفاوت مى گذرند و انقلاب خاموش مى شود.
6ـ با این روحیه مى دانم از شما کارى ساخته نیست!
این بانوى شجاع با بینش عمیق خود حوادث آینده را باز مى گوید، و در فراز دیگرى از سخنانش در این بخش، به طایفه انصار خطاب کرده مى گوید: هدف من اتمام حجت است، و گرنه امیدى به شما ندارم، جایى که در مسأله «خلافت» سکوت کنید در مسأله «فدک» به طریق اولى سکوت خواهید کرد، اما سخنان امروز من در تاریخ اسلام ثبت مى شود، و آیندگان قضاوت خواهند کرد، و من مى خواستم علاوه بر این، عقده هاى دلم را نیز بگشایم و خون هاى درون سینه ام را بیرون بریزم تا همگان از درد جانکاه من با خبر شوند!
7ـ در انتظار حوادث دردناک باشید
این شیر زن اسلام در فراز دیگرى به آنها خاطر نشان مى کند که : گمان مبرید که این سکوت، و آن عافیت طلبى، این تماشاچى شدن ها، و این بى تفاوتى ها، براى شما ارزان تمام مى شود، شما میوه تلخ آن را در همین دنیا به صورت حکومت هاى جبارى ـ همچون بنى امیّه و بنى عباس ـ که نه بر نسل هاى آینده شما رحم مى کنند و نه بر اسلام و قرآن، خواهید چشید.
به علاوه در دادگاه بزرگ الهى در قیامت نیز کفاره آن را خواهید پرداخت.
8ـ او انذار کرد، و من هم انذار مى کنم!
فاطمه(علیها السلام) بانوى دلسوخته و دختر والامقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آخرین بخش از سخنانش همان سخنى را مى گوید که پیامبران الهى در برابر اقوام سرکش مى گفتند، آنها را انذار مى کند و مى فرماید : «انتظار بکشید ما هم منتظریم».
شما در انتظار فشار هر چه بیشتر بر خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ما هم در انتظار مجازات دردناک الهى براى شما!

دومین خطبه بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام)

خطبه اى جانسوز در برابر زنان مدینه

بانوى اسلام این خطبه را در بستر بیمارى بیان کرد، همان بیمارى که هرگز از آن برنخاست، و جان پاک خود را به جان آفرین تسلیم نمود.
خطبه اوّل را در حال سلامت، در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و با حضور مردان(130) مهاجر و انصار ایراد فرمود، و این خطبه را در برابر زنان مهاجر و انصار، و در بستر بیمارى، و درون خانه.
هم مخاطب مختلف بود، و هم زمان و مکان، و هم حال بانوى اسلام، ولى لحن هر دو خطبه به خوبى نشان مى دهد که از روحى بلند، سرشار از علم و دانش، مملو از محبّت به خدا و ایمان، و لبریز از درد و رنج، سرچشمه گرفته، و هر دو خطبه آهنگى رسا و کوبنده و گیرا و قاطع و شجاعانه دارد، ولى آهنگ خطبه دوّم که اکنون نوبت بحث آن است کوبنده تر و دردناک تر و غم انگیزتر است.
این خطبه که از دل پر درد دختر گرامى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) برخاسته در حقیقت رنجنامه اوست.
رنجى جانکاه که تا اعماق استخوانش نفوذ کرده و تمام وجودش را در شعله هاى سوزان خود فرو برده است، به همین دلیل کلامش در این خطبه رنگ آتش به خود گرفته چرا که از قلب آتشین برخاسته، و خون رنگ شده چرا که از دلیل او سرچشمه گرفته.
از عجایب و شگفتى هاى این خطبه آن است که بانوى اسلام(علیها السلام) بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قبل از شهادت مورد ستم هاى زیادى واقع شد، ستم هایى که بیمارى جانکاه او از آن ریشه مى گرفت، و با این که سؤال زنان مدینه به هنگام عیادت آن بانو مخصوصاً از وضع حال و بیمارى او بود، و قاعدتاً باید چیزى از دردهاى خود بگوید، بلکه هر چه مى گوید از آن بگوید، با این حال حتى یک کلمه از حال خودش سخن نگفت، و محور تمام سخنان او مسأله غصب خلافت و مظلومیت على(علیه السلام) و خطرات آینده این انحراف بزرگ براى امت اسلامى بود.
عجبا که او هیچ از درد خویش سخن نگفت، و هر چه گفت از درد همسرش على(علیه السلام) گفت، و از مشکلات جهان اسلام.
آرى روح بزرگ زهرا(علیها السلام) برتر از آن است که از خودش و دردهایش ـ هر چند بزرگ بود ـ سخن بگوید، و بلندپروازتر از آن است که حتى تا این حد صعود کند، او فقط از امام و همسر محبوبش على(علیه السلام) و دردهاى او سخن گفت.
او نگران شخص خود نبود، او نگران امت اسلامى بود که چه آینده شوم و دردناکى در پیش داشت.
انسان در واپسین لحظات زندگى معمولا به خود و دردهایش مى اندیشد، ولى شگفتا که فاطمه در این خطبه طولانى حتى یک جمله از این گونه سخن ها بر زبان نراند.
و این بهترین نشانه عظمت فاطمه(علیها السلام) و مقام فداکارى و ایثار آن بانوى زنان جهان است.
این درسى است بزرگ براى همه انسان هاى آزاده و با هدف و همه ایثارگران و فداکاران تاریخ بشر.
آرى او همیشه ـ و در واپسین لحظه عمر کوتاه و پر درد و رنجش بالخصوص ـ همچون شمعى مى سوخت تا اطراف خود را روشن سازد و گمراهان را نجات دهد و مدافع حق و عدالت باشد.
در خطبه فدک (نخستین خطبه بانوى اسلام) تمام سخن از توحید و مبدأ، و معاد، و فلسفه احکام، و حوادث دوران بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و برکات وجود او، و مسأله غضب خلافت، و سرنوشت آینده مسلمین است، و اگر مقدارى هم از فدک سخن مى گوید بخاطر نقش مؤثرى است که این پشتوانه مالى در امر خلافت و مسائل سیاسى اسلام داشت، درست به همان دلیل که دشمنانش براى در مضیقه گذاشتن خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در هم شکستن قدرت آنان، فدک را غصب کردند، او خواهان بازگرداندن آن بود.
ولى در خطبه دوّم (خطبه زنان مهاجر و انصار) سخنان او فقط بر محور خلافت و امامت دور مى زند، با آن که بانوى اسلام مظالم زیادى بر او رفته بود و مناسب بود دادخواهى کند، ولى نه دادخواهى کرد و نه لب به شکایت گشود، هر چه گفت از على(علیه السلام) گفت، از خلافت و از مصالح مسلمین گفت.
یکى از مقامات عالى اولیاى خدا مقام «تسلیم مطلق» است، یعنى سالک الى الله و رهرو راه حق به جایى مى رسد که خویشتن خویش را فراموش مى کند، جز خدا را در نظر ندارد.
جز به فرمان او گوش به سخن دیگرى نمى دهد.
جز رضاى او نمى طلبد.
و جز به خواست و اراده او نمى اندیشد.
مرحله اوّل اسلام است و سپس ایمان و بعد رضا و بعد تسلیم مطلق، چنانکه قرآن کریم مى گوید:
«(قَالَتِ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الاِْیمَانُ فِى قُلُوبِکُمْ);(131) عرب هاى بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، بگو: شما ایمان نیاورده اید ولى بگویید اسلام آورده ایم، اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است».
و نیز مى فرماید:
«(فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِى أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً);(132) به پروردگارت سوگند آنها مؤمن نخواهند بود مگر این که در اختلافات خود تو را به داورى طلبند، وسپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نکنند و کاملا تسلیم باشند».
و سرانجام مى گوید:
«(إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلاَ شُکُوراً);(133) ما فقط شما را بخاطر خدا اطعام مى کنیم وهیچ پاداشى و سپاسى از شما نمى خواهیم».
مقام ایمان و رضا و تسلیم ایجاب مى کند که تمامى آلام و دردها و غم هاى جانسوز خود را به دست فراموشى بسپارد و تنها از رضاى خدا، از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از ولىّ او، و از آینده اسلام و مسلمین سخن بگوید.
با این مقدمه کوتاه که اشاراتى به محتواى خطبه داشت به سراغ اصل خطبه مى رویم و آن را در پنج بخش مورد بررسى قرار مى دهیم ولى قبلا لازم است به اسناد خطبه بپردازیم: