زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

محورهاى هفت گانه خطبه فاطمه زهرا(علیها السلام)

این خطبه غرّا و کم نظیر در حقیقت از هفت بخش تشکیل مى شود و بر هفت محور دور مى زند که هر کدام هدف روشنى را تعقیب مى کند و باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد:
بخش اوّل: تحلیل فشرده و عمیقى پیرامون مسأله توحید و صفات پروردگار و اسماى حسنى و هدف آفرینش است.
در بخش دوّم: مقام والاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسؤولیت ها و ویژگى ها و اهداف او مورد بحث قرار گرفته.
بخش سوّم: از اهمیّت قرآن مجید و عمق تعلیمات اسلام، فلسفه و اسرار احکام، و پند و اندرزهایى در این رابطه سخن مى گوید.
در بخش چهارم: بانوى اسلام(علیها السلام) ضمن معرفى خویش، خدمات پدرش رسول الله(صلى الله علیه وآله) را به این امت بازگو مى کند، و در این جا بانوى اسلام(علیها السلام) دست آنها را گرفته و به گذشته نزدیک جاهلى خود، براى یک دیدار عبرت انگیز، و مقایسه با وضعشان بعد از اسلام، و گرفتن درس از این دگرگونى، رهنمون مى شود.
در بخش پنجم: حوادث و رویدادهاى بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حرکت و تلاش حزب منافقین را براى محو اسلام بازگو کرده است.
بخش ششم: از غصب فدک و بهانه هاى واهى که در این زمینه داشتند، و پاسخ به این بهانه ها سخن مى گوید.
و سرانجام در بخش هفتم: به عنوان یک اتمام حجت از گروه انصار و اصحاب راستین پیامبر(صلى الله علیه وآله)استمداد مى کند و گفتار خود را با تهدید به عذاب الهى پایان مى دهد.

بخش نخست توحید و صفات خداوند و هدف آفرینش

«اَلْحَمْدُ للهِِ عَلى ما اَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى ما اَلْهَمَ وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَم ابْتَدَأها، وَ سُبُوغِ آلاء اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَن والاها!
جَمَّ عَنِ الاِْحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الاِْدْراکِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنّى بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.
وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَهُ، کَلِمَةً جَعَلَ الاِْخْلاصَ تَأْویلَها وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی الْفِکْرِ مَعْقُولَها.
اَلْمُمْتَنِعُ مِنَ الاَْبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الاَْلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الاَْوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الاَْشْیاءَ لا مِنْ شَیْء کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَأَها بِلا احْتِذاءِ اَمْثِلَة امْتَثَلَها.
کَوَّنَها بِقُدْرَتِه وَ ذَرَئَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَة مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَ لا فائِدَة لَهُ فِی تَصْویرِها اِلاّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ، وَ تَنْبیهاً عَلى طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ، وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ;
ترجمه:
خدا را بر نعمت هایش سپاس مى گویم، و بر توفیقاتش شکر مى کنم، و بر مواهبى که ارزانى داشته، ثنا مى خوانم.
بر نعمت هاى گسترده اى که از آغاز به ما داده.
و بر مواهب بى حسابى که به ما احسان فرموده.
و بر عطایاى پى در پى که همواره ما را مشمول آن ساخته.
نعمت هایى که از شماره و احصا بیرون است.
و بخاطر گستردگى در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست.
و انتهاى آن از ادراک انسان ها خارج است.
بندگان را براى افزایش و استمرار این مواهب به شکر خویش فراخوانده.
و خلایق را براى تکمیل آن به ستایش خود دعوت نموده.
و آنان را براى بدست آوردن همانند آنها تشویق فرموده.
و من شهادت مى دهم که معبودى جز خداوند یکتا نیست.
بى مثال است، و شریک و مانند ندارد.
این سخنى است که روح آن اخلاص است، و قلوب مشتاقان با آن گره خورده، و آثار آن را در افکار پرتوافکن شده.
خدایى که رؤیتش با چشم ها غیر ممکن است، و بیان اوصافش با این زبان، محال، و درک ذات مقدّسش براى عقل و اندیشه ها ممتنع است.
موجودات جهان هستى را ابداع فرمود، بى آن که چیزى پیش از آن وجود داشته باشد.
و همه آنها را ایجاد کرد، بى آن که الگو و مثالى قبل از آن موجود باشد.
آنها را به قدرتش تکوین نمود، و به اراده اش خلقت کرد، بى آن که به آفرینش آنها نیاز داشته باشد، یا فایده اى از صورت بندى آنها عائد ذات پاکش شود.
جز این که مى خواست حکمتش را از این طریق آشکار سازد.
مردم را به اطاعتش دعوت کند.
قدرت بى پایان خود را از این دریچه نشان دهد.
خلایق را به عبودیت خود رهنمون گردد.
و دعوت پیامبرانش را از طریق هماهنگى تکوین و تشریع قوت بخشد.
سپس براى اطاعتش پاداش ها مقرّر فرموده، و براى معصیتش کیفرها.
تا بندگان را بدین وسیله از خشم و انتقام و عذاب خویش رهایى بخشد، و به سوى باغ هاى بهشت و کانون رحمتش سوق دهد».

تفسیر فشرده

در بخش آغازین خطبه مسائلى به چشم مى خورد که شایسته دقت است:
1ـ با توجه به این حقیقت که نعمت هاى پروردگار سراسر وجود ما را احاطه کرده و از فرق تا قدم در آن غرق شده ایم، همین امر حس شکرگزارى را در ما زنده کرده و به معرفت ذات پاکش دعوت مى کند.
این همان است که علماى علم کلام ـ عقاید ـ تحت عنوان «وجوب شکر منعم» در مسأله خداشناسى و وجوب معرفة الله روى آن تکیه مى کنند.
2ـ اگر خداوند بندگان را به شکر نعمت هایش دعوت کرده، نه به خاطر نیاز اوست، بلکه براى آن است که بندگان از این طریق شایستگى بیشتر کسب کنند و مشمول نعمت هاى افزونترى گردند ـ دقت کنید.
3ـ بندگان از اداى حق شکر او عاجزند، چرا که توفیق شکرگزارى او خود نعمت تازه اى است، و ابزار شکرش ـ فکر و دست و زبان ـ همه از نعمت هاى اویند، بنابراین جز اعتراف به عجز، کارى از آنها ساخته نیست.
بنده همان به که ز تقصیر خویش *** عذر به درگاه خداى آورد
ورنه سزاوار خداوندیش *** کس نتواند که بجاى آورد
4ـ روح توحید همان اخلاص است، پاک کردن روح از غیر خدا، و دل دادن در گرو محبّت او و سر نهادن بر فرمانش، و خلاصه هر چه در مخالفت با اوست بدست فراموشى سپردن و هر چه غیر اوست به طاق نسیان زدن!
5ـ در حقیقت توحید در سرشت آدمیان از آغاز نهفته است، و این نور الهى در اعماق جان همه انسان ها مى درخشد، و هر کس در باطن خویش فریاد «الله اکبر» را مى شنود و به همین دلیل به هنگام وزش طوفان هاى سخت زندگى و پاره شدن پرده هاى غفلت و بى خبرى از هر زمان آشکارتر مى درخشد، و هر کس را بى اختیار به سوى خود جذب مى کند و «لا اله الا هو» مى گوید.
6ـ نه کنه ذاتش با اندیشه هاى ژرف درک مى شود که :
«کُلَّما مَیَّزْتُمُوهُ بِاَوْهامِکُمْ فِی اَدَقِّ مَعانِیهِ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ اِلَیْکُمْ».(107)
و نه بر کنه صفاتش کسى راه مى یابد. بنابراین همه باید اعتراف کنیم که:
«وَ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ».(108)
تو را چنانکه حق معرفت توست نشناختیم.
«ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ».(109)
و آن گونه که شایسته عبودیت توست پرستش نکردیم.
7ـ یکى از مسائل مهم در امر خلقت این است که در آغاز، ماده اى وجود نداشت که خداوند این جهان را از ماده هاى پیش ساخته اى بیافریند، بلکه آفرینش بعد از عدم محض صورت گرفت، و این خلقت مخصوص به ذات پاک خداوند است که حتى تصوّر آن براى گروهى مشکل است.
8ـ مسأله مهم دیگر در آفرینش این است که صورتگران همیشه در تصویر و نقش آفرینى خود از امور طبیعى الهام مى گیرند، و گاه شکل هاى مختلفى را به هم مى آمیزند و شکل جدیدى را ابداع مى کنند، اما خداوند ابداعگرى است که بدون هیچ طرح و الگوى قبلى، جهان را صورت بندى کرده و ترسیم نموده است.
9ـ بحث مهم دیگرى که در این بخش از خطبه تاریخى بانوى اسلام(علیها السلام) آمده، بى نیازى مطلق خداوند از همه چیز است.
بدیهى است وجودى که از هر نظر نامتناهى و بى پایان است نیاز در ذات پاک او راه ندارد، چرا که «نیاز» دلیل بر «کمبود» است و کمبود تنها در موجودات «ممکن» متصوّر است، نه ذات بى انتهاى حق.
10ـ و بالاخره مسأله مهم دیگرى که در این بخش مطرح شده «هدف از آفرینش» است که بانوى اسلام در عبادات کوتاهش آن را در چند جمله پر معنا خلاصه کرده است:
الف) آشکار ساختن حکمت بى پایان خداوند.
ب) دعوت بندگان به اطاعت او.
ج) نشان دادن قدرت نامحدود او.
د) فراخواندن بندگان به عبودیتش.
هـ) قوت بخشیدن به پیامبرانش.
اینها اهداف مختلفى است که حضرت زهرا(علیها السلام) براى آفرینش بیان فرموده، و قابل توجه این که این اهداف لازم و ملزوم یکدیگرند، وقتى که بندگان آثار قدرت و حکمت پروردگار را در پهنه عالم هستى دیدند مجذوب طاعت او مى شوند، و به عبودیتش روى مى آورند و مدارج کمال را مى پیمایند.
از سوى دیگر هنگامى که پیامبران در سخنان خود بر نظام آفرینش عالم هستى تکیه کنند نفوذ بیشترى در قلوب انسان ها مى یابند، و مسأله هدایت براى آن ها سهل تر و آسان تر مى شود ـ دقت کنید.
به این ترتیب: خداوند جهان را نیافریده تا «سودى» کند، بلکه هدف این بوده که بر بندگان «جودى» کند، او اراده کرده آنها را در مسیر هدایت پیش برد، و به جوار قربش فرا خواند، و همواره در این راه پیش روند و به موازات کسب شایستگى ها از الطاف بیکرانش بهره بیشترى گیرند.