زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

اسناد و مدارک خطبه

این خطبه از خطبه هاى مشهورى است که علماى بزرگ شیعه و اهل سنّت با سلسله سندهاى بسیار آن را نقل کرده اند، و برخلاف آنچه بعضى خیال مى کنند، هرگز خبر واحد نیست، و از جمله منابعى که این خطبه در آن آمده است منابع زیر است:
1ـ ابن ابى الحدید معتزلى دانشمند معروف اهل سنّت در «شرح نهج البلاغه» در شرح نامه «عثمان بن حنیف» در فصل اوّل، اسانید مختلف خطبه بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) را نقل کرده است; او تصریح مى کند: اسنادى را که من براى این خطبه در این جا آورده ام از هیچ یک از کتب شیعه نگرفته ام!
سپس اشاره به کتاب معروف «سقیفه» از «ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهرى» ـ که از محدثان بزرگ و معروف اهل سنّت است ـ کرده که او در کتاب خود از طرق کثیرى این خطبه را نقل نموده است. ابن ابى الحدید تمام این طرق را در شرح نهج البلاغه آورده است که ما براى رعایت اختصار از نقل آن صرفنظر مى کنیم.
سپس اضافه مى کند: هنگامى که حکومت وقت تصمیم بر غصب فدک گرفت فاطمه(علیها السلام) با جمعى از زنان قریش به سوى مسجد آمد در حالى که راه رفتنش درست همانند راه رفتن پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود و خطبه اى طولانى ایراد کرد.
نامبرده سپس همان خطبه معروف و مشهور را نقل مى کند; هر چند عبارت این خطبه در نقل ها کمى متفاوت است.
2ـ على بن عیسى اربلى نیز در کتاب «کشف الغمه» این خطبه را از همان کتاب «سقیفه» ابوبکر احمد بن عبدالعزیز آورده است.
3ـ مسعودى در «مروج الذهب» اشاره اجمالى به خطبه مزبور دارد.
4ـ سیّد مرتضى عالم بزرگ و مجاهد شیعه در کتاب «شافى» این خطبه را از عایشه همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده است.
5ـ محدّث معروف مرحوم صدوق بعضى از فرازهاى آن را در کتاب «علل الشرایع» ذکر نموده است.
6ـ فقیه و محدّث بنام مرحوم شیخ مفید نیز بخشى از خطبه را روایت کرده است.
7ـ سیّد ابن طاووس در کتاب «طرائف» قسمتى از آن را از کتاب «المناقب» احمد بن موسى بن مردویه اصفهانى که از معاریف اهل سنّت است از عایشه نقل مى کند.
8ـ مرحوم طبرسى صاحب کتاب «احتجاج» آن را بطور «مرسل» در کتاب خود آورده است.(106)
به هر حال این خطبه تاریخى از خطبه هاى معروف اهل بیت(علیهم السلام) است، تا آن جا که نقل مى کنند بسیارى از متعهدان شیعه فرزندان خود را همواره توصیه به حفظ این خطبه مى کردند، تا با گذشت زمان گرد و غبار نسیان بر آن ننشیند، و از سوى دشمنان مغرض زیر سؤال قرار نگیرد.
هم اکنون نیز سزاوار است نسل جوان برومند این حماسه بزرگ را به خاطر بسپارند و به آیندگان منتقل کنند.

محورهاى هفت گانه خطبه فاطمه زهرا(علیها السلام)

این خطبه غرّا و کم نظیر در حقیقت از هفت بخش تشکیل مى شود و بر هفت محور دور مى زند که هر کدام هدف روشنى را تعقیب مى کند و باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد:
بخش اوّل: تحلیل فشرده و عمیقى پیرامون مسأله توحید و صفات پروردگار و اسماى حسنى و هدف آفرینش است.
در بخش دوّم: مقام والاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسؤولیت ها و ویژگى ها و اهداف او مورد بحث قرار گرفته.
بخش سوّم: از اهمیّت قرآن مجید و عمق تعلیمات اسلام، فلسفه و اسرار احکام، و پند و اندرزهایى در این رابطه سخن مى گوید.
در بخش چهارم: بانوى اسلام(علیها السلام) ضمن معرفى خویش، خدمات پدرش رسول الله(صلى الله علیه وآله) را به این امت بازگو مى کند، و در این جا بانوى اسلام(علیها السلام) دست آنها را گرفته و به گذشته نزدیک جاهلى خود، براى یک دیدار عبرت انگیز، و مقایسه با وضعشان بعد از اسلام، و گرفتن درس از این دگرگونى، رهنمون مى شود.
در بخش پنجم: حوادث و رویدادهاى بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حرکت و تلاش حزب منافقین را براى محو اسلام بازگو کرده است.
بخش ششم: از غصب فدک و بهانه هاى واهى که در این زمینه داشتند، و پاسخ به این بهانه ها سخن مى گوید.
و سرانجام در بخش هفتم: به عنوان یک اتمام حجت از گروه انصار و اصحاب راستین پیامبر(صلى الله علیه وآله)استمداد مى کند و گفتار خود را با تهدید به عذاب الهى پایان مى دهد.

بخش نخست توحید و صفات خداوند و هدف آفرینش

«اَلْحَمْدُ للهِِ عَلى ما اَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلى ما اَلْهَمَ وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَم ابْتَدَأها، وَ سُبُوغِ آلاء اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَن والاها!
جَمَّ عَنِ الاِْحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الاِْدْراکِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنّى بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.
وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَهُ، کَلِمَةً جَعَلَ الاِْخْلاصَ تَأْویلَها وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی الْفِکْرِ مَعْقُولَها.
اَلْمُمْتَنِعُ مِنَ الاَْبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الاَْلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الاَْوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الاَْشْیاءَ لا مِنْ شَیْء کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَأَها بِلا احْتِذاءِ اَمْثِلَة امْتَثَلَها.
کَوَّنَها بِقُدْرَتِه وَ ذَرَئَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَة مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَ لا فائِدَة لَهُ فِی تَصْویرِها اِلاّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ، وَ تَنْبیهاً عَلى طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ، وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ;
ترجمه:
خدا را بر نعمت هایش سپاس مى گویم، و بر توفیقاتش شکر مى کنم، و بر مواهبى که ارزانى داشته، ثنا مى خوانم.
بر نعمت هاى گسترده اى که از آغاز به ما داده.
و بر مواهب بى حسابى که به ما احسان فرموده.
و بر عطایاى پى در پى که همواره ما را مشمول آن ساخته.
نعمت هایى که از شماره و احصا بیرون است.
و بخاطر گستردگى در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست.
و انتهاى آن از ادراک انسان ها خارج است.
بندگان را براى افزایش و استمرار این مواهب به شکر خویش فراخوانده.
و خلایق را براى تکمیل آن به ستایش خود دعوت نموده.
و آنان را براى بدست آوردن همانند آنها تشویق فرموده.
و من شهادت مى دهم که معبودى جز خداوند یکتا نیست.
بى مثال است، و شریک و مانند ندارد.
این سخنى است که روح آن اخلاص است، و قلوب مشتاقان با آن گره خورده، و آثار آن را در افکار پرتوافکن شده.
خدایى که رؤیتش با چشم ها غیر ممکن است، و بیان اوصافش با این زبان، محال، و درک ذات مقدّسش براى عقل و اندیشه ها ممتنع است.
موجودات جهان هستى را ابداع فرمود، بى آن که چیزى پیش از آن وجود داشته باشد.
و همه آنها را ایجاد کرد، بى آن که الگو و مثالى قبل از آن موجود باشد.
آنها را به قدرتش تکوین نمود، و به اراده اش خلقت کرد، بى آن که به آفرینش آنها نیاز داشته باشد، یا فایده اى از صورت بندى آنها عائد ذات پاکش شود.
جز این که مى خواست حکمتش را از این طریق آشکار سازد.
مردم را به اطاعتش دعوت کند.
قدرت بى پایان خود را از این دریچه نشان دهد.
خلایق را به عبودیت خود رهنمون گردد.
و دعوت پیامبرانش را از طریق هماهنگى تکوین و تشریع قوت بخشد.
سپس براى اطاعتش پاداش ها مقرّر فرموده، و براى معصیتش کیفرها.
تا بندگان را بدین وسیله از خشم و انتقام و عذاب خویش رهایى بخشد، و به سوى باغ هاى بهشت و کانون رحمتش سوق دهد».