زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

نتیجه گیرى

داستان غم انگیز فدک و طوفان هایى که این روستاى ظاهراً کوچک را در طول تاریخ اسلام در برگرفته، به خوبى نشان مى دهد که توطئه بزرگى براى کنار زدن اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از متن حکومت و خلافت اسلامى و نادیده گرفتن مقام ولایت و امامت در جریان بود، توطئه اى حساب شده و در تمام ابعاد.
بازیگران سیاسى از آغاز و مخصوصاً در عصر بنى امیّه و بنى عباس سعى داشتند اهل بیت(علیهم السلام) را از هر نظر منزوى کنند، و هر امتیازى را که ممکن است به پیروزى آنها منتهى گردد از دستشان بگیرند، حتى آن جا که شرایط ایجاب مى کرد از نام و عنوان آنها استفاده مى نمودند ولى بازگرداندن حقشان به آنها مضایقه داشتند!
مى دانیم عصر بنى عباس و بنى امیّه وسعت کشور اسلامى و حجم ثروت و ذخایر بیت المال به قدرى زیاد بود که در تاریخ جهان بى سابقه یا کم سابقه بود، و با این حال روستاى فدک در برابر آن اصلا به حساب نمى آمد، اما باز ملاحظات شیطنت آمیز به آنها اجازه نمى داد که این حق را به صاحبانش بازگردانند و به بازیگرى با فدک پایان دهند.
داستان فدک در حقیقت ورقى است از تاریخ اسلام که مقام و منزلت خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از یک سو، و مظلومیت آنها را از سوى دیگر، و توطئه هایى را که از سوى دشمنان بر ضد آنها طرح شده بود از سوى سوّم نشان مى دهد.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیانا مَحْیا مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ مَماتَنا مَماتَ مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد (عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ) وَ احْشُرْنا فِی زُمْرَتِهِمْ وَ الْعَنْ اَعْدائَهُمْ اَجْمَعِینَ.

حماسه بزرگ

خطبه تاریخى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام)

بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) طوفان عجیبى سراسر جهان اسلام را فرا گرفت، و کانون این طوفان مرکز «خلافت» بود، سپس به هر چیز که به نحوى با آن ارتباط مى کرد منتقل شد، از جمله حکم صادره سرزمین فدک ـ که از سوى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به دخترش فاطمه(علیها السلام) روى مصالح مهمى واگذار شده بود ـ از طرف نظام حاکم صادر شد.(105)
فاطمه(علیها السلام) که مى دید این تجاوز آشکار، توأم با نادیده گرفتن بسیارى از احکام اسلام در این رابطه، جامعه اسلامى را گرفتار یک انحراف شدید از تعالیم اسلام و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و گرایش به برنامه هاى جاهلى مى کند، و از سوى دیگر مقدمه اى است براى خانه نشین کردن امیرمؤمنان على(علیه السلام) و محاصره اقتصادى یاران جانباز على(علیه السلام)، به دفاع از حق خویش در مقابل غاصبان فدک پرداخت و با تمام وجودش خواستار بازگشت این حق مغصوب شد، ولى نظام حاکم به بهانه حدیث مجعول «نحن معاشر الانبیاء لا نورث ; ما پیامبران ارثى از خود نمى گذاریم!» از اداى این حق سر باز مى زد.
بانوى اسلام سیّده زنان عالم(علیها السلام) برخاست و با جمعى از زنان بنى هاشم به مسجد آمد تا در برابر توده هاى مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنى ها را بگوید، و اتمام حجت کند، و بهانه هاى ادامه این غصب عجیب و مصادره ظالمانه را از دستگاه حکومت وقت بگیرد، و در ضمن، صفوف وفاداران به اسلام را از حامیان سیاست هاى تجاوزکارانه آشکار سازد.
او بى اعتنا به «جوسازى» خاصى که در این زمینه شده بود، و پیامدهاى احتمالى این افشاگرى بزرگ، به برنامه خود ادامه داد، و به بهانه «غصب فدک» خطبه بسیار غرایى در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر مهاجرین ایراد نمود که بسیارى از حقایق در آن افشا شد.
این خطبه، هشدار کوبنده اى بود براى آنها که کوشش داشتند خلافت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و حکومت اسلامى را از مسیر اصلى خود منحرف سازند و زحمات بیست و سه ساله او را بر باد دهند.
«زنگ بیدار باشى بود» براى آنها که قلبشان به عشق اسلام مى طپید، و از آینده این آیین پاک بیمناک بودند.
«اخطار شدیدى بود» براى آنها که از گسترش حزب منافقین و نفوذ آنها در دستگاه سیاسى بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بى خبر بودند، و جنب و جوش هاى مرموز آنان را نادیده مى گرفتند.
«فریاد دردآلودى بود» در حمایت از امیرمؤمنان على(علیه السلام) وصىّ و جانشین پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که گروهى از بازیگران سیاسى آیات قرآن و توصیه هاى مؤکد «رسول الله» را درباره او نادیده گرفته بودند.
«احقاق حق مظلومانه اى بود» براى بیدار ساختن آنها که حقشان غصب مى شود و سکوت مسالمت آمیز را بر فریادهاى کوبنده وبیدارگر ترجیح مى دهند.
«تندر سهمگینى بود» که پژواک آن همه جا پیچید، و آثار آن در همه اعصار و قرون باقى ماند.
«طوفان عمیقى بود» که امواجه شکننده اش ارواح خفته را ـ هر چند موقتاً ـ بیدار کرد، و راه حق را به آنها نشان داد.
و بالاخره «صاعقه مرگبارى بود» که بر سر دشمنان اسلام فرود آمد و آنها را سخت غافلگیر ساخت.
تحلیل هاى عمیق بانوى اسلام(علیها السلام) در این خطبه بیانگر بینش دقیق او در پیچیده ترین مسائل مربوط به «توحید» و «مبدأ» و «معاد» است.
تفسیرى که دختر گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى مسائل مهم عقیدتى و سیاسى و اجتماعى در این خطبه نموده، دلیل روشنى است بر این که فاطمه(علیها السلام) تعلق به زمان خاصى نداشته است.
حماسه هاى پرشورى که در این خطبه از زبان گویاى فاطمه(علیها السلام) تراوش کرده، نشان این است که او بانویى فداکار، مجاهد، مبارز، و رهبرى لایق براى مبارزین راه خدا و مجاهدان طریق حق است.
لحن گیراى بانوى اسلام(علیها السلام) در این خطبه که تا اعماق جان و روح انسان نفوذ مى کند بیانگر این واقعیت است که او سخنورى بلیغ، و خطیبى نستوه، همتاى همسرش امیرمؤمنان على(علیه السلام) بود، به گونها ى که این خطبه غرّا، خطبه هاى على(علیه السلام) را درنهج البلاغه تداعى مى کند، و دوش به دوش آن پیش مى رود، و نشان مى دهد که دخترش زینب(علیها السلام) این ارث را از پدر و مادر هر دو در اختیار گرفته بود که با خطابه آتشینش در بازار کوفه و مجلس یزید، لرزه بر اندام جنایتکاران بنى امیّه افکند و پایه هاى کاخ حکومت غاصبانه آنها را متزلزل ساخت و بذرهاى انقلاب را بر ضد این حکومت جبار و جائر در قلوب مردم کوفه و شام پاشید.
موشکافى هاى فاطمه(علیها السلام) در این خطبه در زمینه فلسفه و اسرار احکام، و تحلیل تاریخ سیاسى اسلام، و مقایسه دوران جاهلیّت عرب با زندگى آن ها بعد از ظهور اسلام، درس هاى بزرگى به رهروان راه حق مى دهد، و آن ها را در مبارزاتشان تعلیم و آموزش مى بخشد.
و مهم تر از همه این که فاطمه(علیها السلام) با این خطبه موضع خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در برابر رژیم حاکم روشن ساخت، و مبرّا بودن ساحت مقدّس اسلام از مظالمى که به نام اسلام انجام مى گرفت، آشکار نمود، و اگر تنها فایده این خطابه بزرگ و پرمحتوا همین بود، کافى بود!