زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

مى دانیم بالاترین مرحله قرب «فنا» است.
«فنا» به معناى فراموش کردن همه چیز، و همه کس، و حتى فراموش کردن خویشتن در برابر خداوند.
یعنى انسان به مرحله اى برسد که جهان هستى را جز سرابى نبیند، و عالم آفرینش را جز سایه اى کمرنگ مشاهده نکند.
همه جا خدا را ببیند، و در جستجوى او باشد.
خویشتن را پروانهوار در آتش شمع وجود او بسوزاند، و هستى خویش را در هستى او محو و نابود ببیند.
یکى از آثار رسیدن به این مقام، «تسلیم مطلق» در برابر اراده اوست، آنچه او مى خواهد، بخواهد، و آنچه او مى پسندد، بپسندد.
هم رضاى او رضاى خدا باشد، و هم رضاى خدا رضاى او.
و با در دست داشتن این معیار به سراغ مقام عرفان بانوى اسلام، فاطمه زهرا(علیها السلام) و قرب او در درگاه خدا مى رویم و این حقیقت را از زبان پیامبر بزرگ اسلام(صلى الله علیه وآله) مى شنویم:
1ـ در کتاب هاى متعدد معروفى از اهل سنّت و در روایات متعدد و فراوانى آمده است که پیغمبر به فاطمه زهرا(علیها السلام)فرمود:
«اِنَّ اللهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرْضى لِرِضاکِ;(50) خداوند بخاطر خشم تو خشمگین مى شود، و به خاطر رضاى تو راضى».
2ـ در صحیح بخارى که معروف ترین منابع حدیث اهل سنّت است، چنین مى خوانیم: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی فَمَنْ اَغْضَبَها فَقَدْ اَغْضَبَنِی;(51) فاطمه پاره وجود من است، هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده».
3ـ و نیز در همان کتاب در جاى دیگر مى خوانیم: پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فَاِنَّما هِیَ فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُرِیبُنِی ما اَرابَها وَ یُؤْذِینِی ما آذاها;(52) فاطمه پاره وجود من است، هر چیز که او را ناراحت مى کند مرا ناراحت مى کند، و هر چه او را آزار دهد مرا مى آزارد».
و همان گونه که گفتیم احادیث در این زمینه بسیار است و همگى حاکى از مقام بلند فاطمه زهرا(علیها السلام)در معرفت پروردگار و مقام عصمت و اخلاص و ایمان اوست، او به جایى رسیده که خشنودى و غضب او، خشنودى خدا و رسول الله(صلى الله علیه وآله) شده است، و این ارزشى است والا که هیچ چیز با آن برابرى نمى کند.
4ـ این بحث را با حدیث دیگرى در این زمینه از «صحیح ترمذى» پایان مى دهیم، آن جا که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نقل مى کند که فرمود:
«اِنَّما فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(53) فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار مى دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت مى افکند».
بدیهى است علاقه پدر و فرزندى هرگز نمى تواند چنین پدیده اى را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزى را اراده نمى کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگى خشنودى و رضاى فاطمه با خشنودى و رضاى خدا و پیامبر دلیلى جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.
این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» را به معناى فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه مى کنند، در حالى که در این جمله سخنى از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره اى از وجود و هستى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمى و هم روحى، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.

زهد و ایثار فاطمه(علیها السلام)

با توجه به این که حبّ دنیا سرچشمه همه گناهان است، چنانکه در حدیث معروف نبوى آمده «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة» و همه تجربیات و مشاهدات ما نیز نشان مى دهد که تمام تجاوزها، جنایت ها، ظلمت ها، و ستم ها، دروغ ها، خیانت ها به خاطر همین دلبستگى شدید به مال، مقام و شهوت صورت مى گیرد، روشن مى شود که زهد و وارستگى پایه اصلى تقوا و پاکى و صلاح است.
ولى «زهد» به معناى ترک دنیا و رهبانیت و بیگانگى از اجتماع نیست، بلکه حقیقت زهد همان آزادگى و عدم اسارت در چنگال دنیاست.
«زاهد» کسى است که اگر تمام دنیا را در اختیار داشته باشد دلبسته و وابسته به آن نباشد.
اگر یک روز ببیند رضاى خدا در این است که از همه آن چشم بپوشد، به این معامله حاضر باشد، و از جان و دل بگوید: هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس.
و اگر یک روز حفظ آزادگى و شرف و ایمان در چشم پوشى از مال و جان و زندگى بود فریاد «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ» بلند کند.
و به گفته قرآن مجید زاهد کسى است که نه بر گذشته و آنچه از دست داده تأسف بخورد، و نه از آن چه فعلا در اختیار دارد زیاد خوشحال باشد.
«(لِّکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ);(54) این بخاطر آن است که براى آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید».
با این فراز کوتاه به سراغ شخصیت فاطمه(علیها السلام) در این زمینه از دیدگاه احادیث پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در کتب دیگران مى رویم:
1ـ ابن حجر و دیگران در روایتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند، او هنگامى که از سفر باز مى گشت نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام) مى آمد، و مدتى نزد او مى ماند، ولى یک بار براى فاطمه زهرا(علیها السلام) دو دست بند از نقره و همچنین یک گردن بند و دو گوشواره ساخته بودند، و پرده اى بر در اطاق آویزان کرده بود.
هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد و این منظره را دید بیرون آمد در حالى که آثار غضب در چهره اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.
فاطمه(علیها السلام) دانست که ناخشنودى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.
هنگامى که چشم پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آن افتاد سه بار فرمود:
«فَعَلَتْ، فِداها اَبُوها».(55)
فاطمه آنچه را که مى خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.
واضح است یک جفت دست بند نقره و گردن بند و گوشواره اى که از نقره چندان بهایى ندارد، و از آن بى بهاتر پرده ساده اى است که انسان بر در اطاق بیاویزد، ولى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) همین را دون شأن فاطمه مى شمرد، و افتخار و فضیلت او را در سجایاى انسانیش مى دانست.
فاطمه(علیها السلام) این درس را از محضر پدر به خوبى آموخت، هم زرق و برق دنیا را ترک گفت و خود را از اسارت آن رهایى بخشید، و هم آنچه داشت در راه خدا و بندگان محروم صرف کرد.
در حدیثى که سابقاً از «حلیة الاولیاء» (تحت شماره 3) نقل کردیم، خواندیم که فاطمه زهرا(علیها السلام)حتى پوشش کافى در خانه براى آمدن میهمان هاى نامحرم نداشت که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عباى خود را به او داد تا خود را بپوشاند و آماده براى آمدن میهمانان جهت عیادت او در بیماریش گردد.
داستان جهیزیه فاطمه(علیها السلام) و مراسم شب زفاف او که در نهایت سادگى برگزار شد دلیل روشن دیگرى بر زهد و وارستگى کامل اوست.
خدمات او در خانه على(علیه السلام) تا آن جا که با یک دست گندم را براى پختن نان آسیاب مى کرد، و با دست دیگر طفلش را در آغوش مى گرفت، همه شاهد گویاى مقام زهد اوست، گواه این معنا حدیث زیر است:
2ـ ابونعیم اصفهانى چنین نقل مى کند:
«لَقَدْ طَحَنَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله) حَتّى مَجَلَتْ یَدُها، وَ رَبا، وَ اَثَّرَ قُطْبُ الرَّحى فِی یَدِها;(56) فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آن قدر با دست خود آسیاب کرد که دستش تاول زد، و ورم کرد، و آثار دستاس در دستش نمایان گشت».
3ـ در «مسند احمد» که از معروف ترین منابع اهل سنّت است از انس بن مالک چنین نقل شده که : روزى بلال براى نماز صبح، دیر به خدمت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آمد، رسول خدا فرمود: چرا دیر آمدى؟
عرض کرد: از کنار خانه فاطمه(علیها السلام) مى گذشتم در حالى که با دست خود آسیا مى کرد، و کودکش گریان بود، گفتم: اگر اجازه فرمایى من آسیا مى کنم و شما کودک را آرام کنید، و اگر اجازه فرمایید من کودک را آرام مى کنم و شما آسیا کنید.
او گفت : من نسبت به فرزندم از تو مهربانترم; (و من مشغول آسیا کردن شدم و او کودکش را آرام کرد) و این امر باعث تأخیرم شد.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فَرَحِمْتَها رَحِمَکَ اللهُ».(57)
تو نسبت به فاطمه رحم و محبّت کردى، خداوند تو را مشمول رحمتش کند!
فضایل اخلاقى بانوى اسلام از جمله شجاعت و شهامتش در مقام دفاع از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مقابل مشرکان مکّه، و آمدنش به میدان اُحد براى بستن زخم هاى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مطلبى است که بر کسى پوشیده نیست، و در احادیث گذشته اسناد و مدارک آن آمد.
او از لحظه تولد در مسیر عبودیت و بندگى خدا بود و این امر تا آخرین لحظات عمرش ادامه داشت، حدیث زیر شاهد گویاى این معناست:
4ـ در داستان تولد بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) و انعقاد نطفه او از میوه بهشتى و آمدن چهار زن با شخصیت جهان ـ همچون مریم و... ـ به هنگام تولّد او آمده است:
«فَوُلِدَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) فَوَقَعَتْ حِینَ وَقَعَتْ عَلَى الاَْرْضِ ساجِدَةً».(58)
به این گونه فاطمه متولّد شد و در حین تولّد براى خدا سجده کرد.
5ـ مقام عفت او به آن حد بود که در همان کتاب از اسماء بنت عمیس داستان عجیبى به این شرح نقل شده است:
روزى فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: من از کار مردم مدینه که زنان خود را بعد از وفات به صورت ناخوشایندى براى دفن مى برند، و تنها پارچه اى بر او مى افکنند که حجم بدن از پشت آن نمایان است ناخرسندم.
اسماء گفت: من در سرزمین حبشه چیزى دیده ام که با آن جنازه مردگان را حمل مى کردند، سپس شاخه هایى از درخت نخل را برداشت و به صورت تابوت مخصوصى درآورد که پارچه اى را روى چوب هاى آن مى افکندند، و بدن را درون آن مى گذاردند، به گونه اى که بدن پیدا نبود.
هنگامى که فاطمه بانوى بزرگ اسلام(علیها السلام) آن را مشاهده کرد فرمود: بسیار خوب و عالى است (و هنگامى که من از دنیا رفتم مرا با آن بردارید)...
و در ذیل همین حدیث آمده است: هنگامى که فاطمه(علیها السلام) چشمش به آن افتاد تبسم فرمود، و این تنها تبسم او بعد از وفات پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود!(59)

مقام علمى فاطمه(علیها السلام)

محبّت اولیاى خداوند نسبت به افراد، یک محبّت ساده نیست، حتماً از عواملى سرچشمه مى گیرد که مهم ترین آنها علم و ایمان و تقواست، علاقه فوق العاده پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا، دلیلى است بر وجود این امتیازات بزرگ در این بانوى نمونه جهان.
از این گذشته وقتى او مى فرماید: «فاطمه برترین زنان جهان» یا «برترین زنان بهشت» است، که مدارک آن در بحث هاى گذشته بیان شد، این خود دلیل بر این است که او از نظر علمى نیز سرآمد همه زنان جهان بود.
وانگهى آیا ممکن است فردى که به مقامات والاى علم و دانش نرسیده; رضاى او رضاى خدا، و غضب او غضب پروردگار و پیغمبر باشد؟ ـ که در روایات پیشین به آن اشاره شده بود.
علاوه بر همه اینها روایات مهمى در منابع معروف اسلامى وارد شده، که از مقام ارجمند علمى این بانوى بزرگ پرده بر مى دارد مانند احادیث زیر:
1ـ ابونعیم در حدیث از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که روزى رو به یارانش کرد و فرمود:
«مَا خَیْرُ لِلْنِساءِ».
چه چیزى براى زنان از همه بهتر است؟
یاران ندانستند در جواب چه بگویند.
على(علیه السلام) به سوى فاطمه(علیها السلام) آمد و این مطلب را به اطلاع او رسانید.
بانوى اسلام گفت : «چرا نگفتى:
«خَیْرٌ لَهُنَّ اَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لاَ یَرَوْنَهُنَّ».
از همه بهتراین است که نه آنها مردان بیگانه را ببینند و نه مردان بیگانه آنها را» (با آنها جلسات خصوصى نداشته باشند).
على(علیه السلام) بازگشت و این پاسخ را به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
پیامبر فرمود: «مَنْ عَلَّمَکَ هذا; چه کسى این پاسخ را به تو آموخت؟».
عرض کرد: فاطمه(علیها السلام) .
فرمود: «اِنَّها بَضْعَةٌ مِنِّی; او پاره وجود من است».(60)
این حدیث نشان مى دهد که امیرمؤمنان(علیه السلام) با آن مقام عظیمى که در علوم و دانش داشت که دوست و دشمن همه به آن معترفند و باب مدینه علم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود گاهى از محضر همسرش فاطمه(علیها السلام)استفاده علمى مى کرد.
این سخن پیغمبر(صلى الله علیه وآله) که بعد از بیان احاطه علمى فاطمه(علیها السلام) مى گوید: «او پاره اى از وجود من است» بیانگر این واقعیت است که منظور از «بَضْعَةٌ» تنها پاره تن و جسم نیست، که بسیارى در تفسیر حدیث گفته اند، بلکه فاطمه پاره اى از روح پیامبر(صلى الله علیه وآله) و علم و دانش و اخلاق و ایمان و فضیلت او نیز بود، و پرتوى از آن خورشید و شعله اى از آن مشکات محسوب مى شد.
2ـ در «مسند احمد» از امّ سلمه (یا طبق روایتى ام سلمى) چنین آمده : وقتى فاطمه(علیها السلام) به همان بیمارى که به وفاتش منتهى گشت، بیمار شد من از او پرستارى مى کردم، روزى حالتش را از همه روز بهتر دیدم، على(علیه السلام) به دنبال کارى رفته بود، فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: آبى بیاور تا غسل کنم، آب آوردم و او غسل کرد، غسلى که بهتر از آن ندیده بودم.
سپس فرمود: لباس هاى تازه اى براى من بیاور، لباس ها را آوردم و به او دادم، و او پوشید.
سپس فرمود: بسترم را در وسط اطاق بیفکن، من این کار را کردم، او دراز کشید و رو به قبله کرد، و دستش را زیر صورتش گذاشت، سپس فرمود: اى ام سلمه! [ام سلمى] من الان از دنیا مى روم (و به ملکوت اعلا مى شتابم) در حالى که پاک شده ام، کسى روى مرا نگشاید. این سخن گفت و چشم از جهان پوشید!(61)
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که فاطمه از لحظه مرگش آگاه و با خبر بوده، و بى آن که نشانه هاى آن در او باشد، آماده رحلت از این جهان گشت، و از آن جا که هیچ کس لحظه مرگ را جز به تعلیم الهى نمى داند این نشان مى دهد که از سوى خدا به او الهام مى شد.
آرى، روح او با عالم غیب مربوط بود، و فرشتگان آسمان با او سخن مى گفتند.
به علاوه مطابق روایات گذشته حتى او از مریم دختر عِمران و مادر حضرت عیسى برتر بود، و همین امر کافى است، زیرا قرآن با صراحت مى گوید: مریم با فرشتگان خدا سخن مى گفت، آیات متعددى در این زمینه در سوره مریم و آل عمران وجود دارد.
بنابراین فاطمه(علیها السلام) دخت گرامى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به طریق اولى باید بتواند با فرشتگان آسمان هم سخن شود.(62)