زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

فاطمه(علیها السلام) محبوب ترین افراد نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)

محبّت و عشق، قوى ترین جاذبه در میان دو موجود است.
در قانون معروف جاذبه که بر عالم ماده حکومت مى کند مى خوانیم:
«هر قدر جرم اجسام زیادتر، و فاصله آنها کمتر باشد، جاذبه آنها بیشتر است» این قانون در جهان معنا و محبت هاى الهى نیز حاکم مى باشد، هر قدر شخصیت ها والاتر و فاصله ها کمتر باشد این محبت و عشق قوى تر مى گردد!
با این تفاوت که در جهان ماده گاهى اختلاف و تضاد باعث جاذبه است (مانند جاذبه دو الکتریسته مثبت و منفى) در حالى که در جهان ارواح هر قدر سنخیت و شباهت بیشتر باشد این جاذبه نیرومندتر است، و تضاد باعث دورى است.
با توجه به این مقدمه کوتاه به سراغ احادیث مى رویم، ببینیم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تا چه حد به دخترش فاطمه(علیها السلام)اظهار علاقه مى کرد و او را دوست مى داشت:
1ـ در حدیثى از زبان عایشه مى خوانیم که مى گوید:
«ما رَاَیْتُ اَحَداً اَشْبَهَ کَلاماً وَ حَدِیثاً مِنْ فاطِمَةَ بِرَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ;(40) من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ندیدم، هنگامى که وارد بر پدر مى شد به او خوش آمد مى گفت، و در برابر دخترش فاطمه بر مى خاست، دست او را مى گرفت و مى بوسید، و او را در جاى خود مى نشاند».

2ـ در حدیث دیگرى آمده است که گیسوان او را مى بوسید:
«کانَ کَثِیراً ما یُقَبِّلُ عُرْفَ فاطِمَةَ».(41)
3ـ در حدیث دیگرى مى خوانیم که در بسیارى از اوقات دهانش را مى بوسید:
«کانَ کَثِیراً ما یُقَبِّلُها فِی فَمِها».(42)
4ـ خلاصه آن قدر اظهار محبّت به دخترش فاطمه مى کرد که گویا عایشه ناراحت شد و گفت: اى رسول خدا! چرا وقتى فاطمه مى آید این قدر او را مى بوسى و زبان خود را در دهان او مى گذارى گویى مى خواهى عسل به او بخورانى؟
فرمود: «بله، عایشه! هنگامى که مرا به معراج بردند...»
سپس داستان میوه بهشتى را نقل فرمود.(43)
5ـ هر زمان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به سفر مى رفت آخرین کسى را که خداحافظى مى کرد دخترش فاطمه(علیها السلام) بود و هنگامى که از سفر باز مى گشت نخستین کسى را که دیدار مى کرد زهرا(علیها السلام) بود چنانکه در «صحیح ابى داود» آمده است:
«کانَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله) اِذا سافَرَ کانَ آخِرُ عَهْدِهِ بِاِنْسان مِنْ اَهْلِهِ فاطِمَةَ(علیها السلام) وَ اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْهِ اِذا قَدِمَ فاطِمَةَ».(44)
این حدیث را احمد بن حنبل در مسند خود نیز آورده است.(45)
ولى مى دانیم محبّت و مهربانى واقعى همیشه طرفینى است که یک سر مهربانى هم دردسر است، و هم کم عمق و کم ارزش، و همان گونه که گفتیم محبّت و عشق حقیقى نشانه سنخیت است، و هنگامى که سنخیت برقرار شود جاذبه از دو طرف خواهد بود.
لذا همان گونه که در روایات اسلامى شدت علاقه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به فاطمه زهرا(علیها السلام) منعکس است، شدت علاقه فاطمه زهرا(علیها السلام) به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نیز به وضوح دیده مى شود، گواه این سخن احادیث زیر است:
1ـ در صحیح مسلم مى خوانیم: هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مکّه بود، یک روز در کنار خانه کعبه مشغول نماز بود، ابوجهل و گروهى از یارانش در گوشه اى نشسته بودند در حالى که روز قبل شترى در آن جا ذبح شده بود.
ابوجهل گفت: کدام یک از شما حاضر است برود و بچه دان آلوده این شتر را بردارد و هنگامى که «محمّد» در سجده است پشت شانه هایش بگذارد؟
شقى ترین آنها از جا برخاست، و آن را گرفت، و هنگامى که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) سجده کرد پشت شانه هاى او افکند، و آنها از مشاهده این منظره بسیار خندیدند...!
کسى این ماجرا را به فاطمه(علیها السلام) خبر داد، و او در حالى که دختر خردسالى بود آمد و آن را از شانه پدر برداشت و به کنارى افکند، رو به ابوجهل و یارانش کرد و آنها را ملامت و سرزنش نمود.
هنگامى که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نماز را پایان داد آنان را نفرین فرمود، ولى آنها باز هم خندیدند، پیامبر مخصوصاً «ابوجهل» و «عتبه» و «شیبه» و «ولید» و «امیّه» و «عقبه» را به نام، مورد نفرین قرار داد (و همه آنها در روز جنگ بدر به هلاکت رسیدند).(46)
آرى فاطمه(علیها السلام) از همان کودکى مجموعه اى از «محبّت» و «شجاعت» بود و در دفاع از پدر در همه حال آماده بود.
2ـ و نیز در همان کتاب در ماجراى غزوه احد آمده است: هنگامى که پیشانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دندان هاى پیشین او شکست، فاطمه(علیها السلام) به میدان اُحد آمد خون از صورت مبارک پدر شست، على(علیه السلام)با سپر آب مى آورد و فاطمه صورت پدر را شستشو مى داد، ولى خون پیوسته فزونتر مى شد، ناچار قطعه حصیرى را سوزاند و خاکستر آن را روى زخم قرار داد و مانع خونریزى شد.(47)
3ـ ابونعیم اصفهانى در «حلیة الاولیاء» نقل مى کند که: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از یکى از غزوات باز مى گشت، به مسجد آمد و دو رکعت نماز خواند، و همیشه دوست داشت چنین برنامه اى را عمل کند، سپس به خانه فاطمه(علیها السلام)آمد، و قبل از دیدار با همسرانش با او دیدار کرد، فاطمه(علیها السلام) به استقبال پدر شتافت، و پیوسته صورت و چشم هاى پدر را مى بوسید و گریه مى کرد.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا گریه مى کنى؟
عرض کرد: مى بینم رنگ و رویت دگرگون شده!
فرمود: اى فاطمه! (غم مخور) خداوند پدرت را به کارى مبعوث کرده که هیچ خانه اى و خیمه اى در روى زمین باقى نخواهد ماند مگر این که عزّت (اسلام) یا ذلّت (شکست و خوارى) در آن وارد خواهد شد، و این دعوت تا آن جا که تاریکى شب پیش مى رود پیش خواهد رفت (و سیاهى ها را در هم خواهد شکست، و با وجود آن تحمل مشکل آسان است).(48)
4ـ در ماجراى جنگ خندق نیز آمده است: هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مشغول حفر خندق بود فاطمه(علیها السلام) قطعه نانى براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)آورد، و مى خواست در دهان پیغمبر بگذارد. پیامبر فرمود: فاطمه جانم! این چیست؟
عرض کرد: قرص نانى براى فرزندانم پختم این قطعه را براى شما آوردم.
فرمود: دخترم! بدان این اوّلین طعامى است که بعد از سه روز به پدرت مى رسد.(49)
چه جاذبه نیرومندى این پدر و فرزند را به هم پیوند مى داد؟ جاذبه اى که در اعماق جانشان ریشه دوانده، محبّتى که از تمام وجودشان سرچشمه گرفته، و عشق و علاقه اى که روح پاک آن دو را در ملکوت اعلا با هم متحد ساخته است.
و چه افتخارى براى فاطمه زهرا(علیها السلام) از این برتر؟ افتخار و فضیلتى که درباره هیچ کس در تاریخ اسلام جز على بن ابى طالب(علیه السلام) دیده نمى شود.

مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

مى دانیم بالاترین مرحله قرب «فنا» است.
«فنا» به معناى فراموش کردن همه چیز، و همه کس، و حتى فراموش کردن خویشتن در برابر خداوند.
یعنى انسان به مرحله اى برسد که جهان هستى را جز سرابى نبیند، و عالم آفرینش را جز سایه اى کمرنگ مشاهده نکند.
همه جا خدا را ببیند، و در جستجوى او باشد.
خویشتن را پروانهوار در آتش شمع وجود او بسوزاند، و هستى خویش را در هستى او محو و نابود ببیند.
یکى از آثار رسیدن به این مقام، «تسلیم مطلق» در برابر اراده اوست، آنچه او مى خواهد، بخواهد، و آنچه او مى پسندد، بپسندد.
هم رضاى او رضاى خدا باشد، و هم رضاى خدا رضاى او.
و با در دست داشتن این معیار به سراغ مقام عرفان بانوى اسلام، فاطمه زهرا(علیها السلام) و قرب او در درگاه خدا مى رویم و این حقیقت را از زبان پیامبر بزرگ اسلام(صلى الله علیه وآله) مى شنویم:
1ـ در کتاب هاى متعدد معروفى از اهل سنّت و در روایات متعدد و فراوانى آمده است که پیغمبر به فاطمه زهرا(علیها السلام)فرمود:
«اِنَّ اللهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرْضى لِرِضاکِ;(50) خداوند بخاطر خشم تو خشمگین مى شود، و به خاطر رضاى تو راضى».
2ـ در صحیح بخارى که معروف ترین منابع حدیث اهل سنّت است، چنین مى خوانیم: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی فَمَنْ اَغْضَبَها فَقَدْ اَغْضَبَنِی;(51) فاطمه پاره وجود من است، هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده».
3ـ و نیز در همان کتاب در جاى دیگر مى خوانیم: پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فَاِنَّما هِیَ فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُرِیبُنِی ما اَرابَها وَ یُؤْذِینِی ما آذاها;(52) فاطمه پاره وجود من است، هر چیز که او را ناراحت مى کند مرا ناراحت مى کند، و هر چه او را آزار دهد مرا مى آزارد».
و همان گونه که گفتیم احادیث در این زمینه بسیار است و همگى حاکى از مقام بلند فاطمه زهرا(علیها السلام)در معرفت پروردگار و مقام عصمت و اخلاص و ایمان اوست، او به جایى رسیده که خشنودى و غضب او، خشنودى خدا و رسول الله(صلى الله علیه وآله) شده است، و این ارزشى است والا که هیچ چیز با آن برابرى نمى کند.
4ـ این بحث را با حدیث دیگرى در این زمینه از «صحیح ترمذى» پایان مى دهیم، آن جا که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نقل مى کند که فرمود:
«اِنَّما فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(53) فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار مى دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت مى افکند».
بدیهى است علاقه پدر و فرزندى هرگز نمى تواند چنین پدیده اى را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزى را اراده نمى کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگى خشنودى و رضاى فاطمه با خشنودى و رضاى خدا و پیامبر دلیلى جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.
این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» را به معناى فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه مى کنند، در حالى که در این جمله سخنى از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره اى از وجود و هستى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمى و هم روحى، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.

زهد و ایثار فاطمه(علیها السلام)

با توجه به این که حبّ دنیا سرچشمه همه گناهان است، چنانکه در حدیث معروف نبوى آمده «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة» و همه تجربیات و مشاهدات ما نیز نشان مى دهد که تمام تجاوزها، جنایت ها، ظلمت ها، و ستم ها، دروغ ها، خیانت ها به خاطر همین دلبستگى شدید به مال، مقام و شهوت صورت مى گیرد، روشن مى شود که زهد و وارستگى پایه اصلى تقوا و پاکى و صلاح است.
ولى «زهد» به معناى ترک دنیا و رهبانیت و بیگانگى از اجتماع نیست، بلکه حقیقت زهد همان آزادگى و عدم اسارت در چنگال دنیاست.
«زاهد» کسى است که اگر تمام دنیا را در اختیار داشته باشد دلبسته و وابسته به آن نباشد.
اگر یک روز ببیند رضاى خدا در این است که از همه آن چشم بپوشد، به این معامله حاضر باشد، و از جان و دل بگوید: هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس.
و اگر یک روز حفظ آزادگى و شرف و ایمان در چشم پوشى از مال و جان و زندگى بود فریاد «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ» بلند کند.
و به گفته قرآن مجید زاهد کسى است که نه بر گذشته و آنچه از دست داده تأسف بخورد، و نه از آن چه فعلا در اختیار دارد زیاد خوشحال باشد.
«(لِّکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ);(54) این بخاطر آن است که براى آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید».
با این فراز کوتاه به سراغ شخصیت فاطمه(علیها السلام) در این زمینه از دیدگاه احادیث پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در کتب دیگران مى رویم:
1ـ ابن حجر و دیگران در روایتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند، او هنگامى که از سفر باز مى گشت نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام) مى آمد، و مدتى نزد او مى ماند، ولى یک بار براى فاطمه زهرا(علیها السلام) دو دست بند از نقره و همچنین یک گردن بند و دو گوشواره ساخته بودند، و پرده اى بر در اطاق آویزان کرده بود.
هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد و این منظره را دید بیرون آمد در حالى که آثار غضب در چهره اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.
فاطمه(علیها السلام) دانست که ناخشنودى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.
هنگامى که چشم پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آن افتاد سه بار فرمود:
«فَعَلَتْ، فِداها اَبُوها».(55)
فاطمه آنچه را که مى خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.
واضح است یک جفت دست بند نقره و گردن بند و گوشواره اى که از نقره چندان بهایى ندارد، و از آن بى بهاتر پرده ساده اى است که انسان بر در اطاق بیاویزد، ولى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) همین را دون شأن فاطمه مى شمرد، و افتخار و فضیلت او را در سجایاى انسانیش مى دانست.
فاطمه(علیها السلام) این درس را از محضر پدر به خوبى آموخت، هم زرق و برق دنیا را ترک گفت و خود را از اسارت آن رهایى بخشید، و هم آنچه داشت در راه خدا و بندگان محروم صرف کرد.
در حدیثى که سابقاً از «حلیة الاولیاء» (تحت شماره 3) نقل کردیم، خواندیم که فاطمه زهرا(علیها السلام)حتى پوشش کافى در خانه براى آمدن میهمان هاى نامحرم نداشت که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عباى خود را به او داد تا خود را بپوشاند و آماده براى آمدن میهمانان جهت عیادت او در بیماریش گردد.
داستان جهیزیه فاطمه(علیها السلام) و مراسم شب زفاف او که در نهایت سادگى برگزار شد دلیل روشن دیگرى بر زهد و وارستگى کامل اوست.
خدمات او در خانه على(علیه السلام) تا آن جا که با یک دست گندم را براى پختن نان آسیاب مى کرد، و با دست دیگر طفلش را در آغوش مى گرفت، همه شاهد گویاى مقام زهد اوست، گواه این معنا حدیث زیر است:
2ـ ابونعیم اصفهانى چنین نقل مى کند:
«لَقَدْ طَحَنَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله) حَتّى مَجَلَتْ یَدُها، وَ رَبا، وَ اَثَّرَ قُطْبُ الرَّحى فِی یَدِها;(56) فاطمه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آن قدر با دست خود آسیاب کرد که دستش تاول زد، و ورم کرد، و آثار دستاس در دستش نمایان گشت».
3ـ در «مسند احمد» که از معروف ترین منابع اهل سنّت است از انس بن مالک چنین نقل شده که : روزى بلال براى نماز صبح، دیر به خدمت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آمد، رسول خدا فرمود: چرا دیر آمدى؟
عرض کرد: از کنار خانه فاطمه(علیها السلام) مى گذشتم در حالى که با دست خود آسیا مى کرد، و کودکش گریان بود، گفتم: اگر اجازه فرمایى من آسیا مى کنم و شما کودک را آرام کنید، و اگر اجازه فرمایید من کودک را آرام مى کنم و شما آسیا کنید.
او گفت : من نسبت به فرزندم از تو مهربانترم; (و من مشغول آسیا کردن شدم و او کودکش را آرام کرد) و این امر باعث تأخیرم شد.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فَرَحِمْتَها رَحِمَکَ اللهُ».(57)
تو نسبت به فاطمه رحم و محبّت کردى، خداوند تو را مشمول رحمتش کند!
فضایل اخلاقى بانوى اسلام از جمله شجاعت و شهامتش در مقام دفاع از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مقابل مشرکان مکّه، و آمدنش به میدان اُحد براى بستن زخم هاى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مطلبى است که بر کسى پوشیده نیست، و در احادیث گذشته اسناد و مدارک آن آمد.
او از لحظه تولد در مسیر عبودیت و بندگى خدا بود و این امر تا آخرین لحظات عمرش ادامه داشت، حدیث زیر شاهد گویاى این معناست:
4ـ در داستان تولد بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) و انعقاد نطفه او از میوه بهشتى و آمدن چهار زن با شخصیت جهان ـ همچون مریم و... ـ به هنگام تولّد او آمده است:
«فَوُلِدَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) فَوَقَعَتْ حِینَ وَقَعَتْ عَلَى الاَْرْضِ ساجِدَةً».(58)
به این گونه فاطمه متولّد شد و در حین تولّد براى خدا سجده کرد.
5ـ مقام عفت او به آن حد بود که در همان کتاب از اسماء بنت عمیس داستان عجیبى به این شرح نقل شده است:
روزى فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: من از کار مردم مدینه که زنان خود را بعد از وفات به صورت ناخوشایندى براى دفن مى برند، و تنها پارچه اى بر او مى افکنند که حجم بدن از پشت آن نمایان است ناخرسندم.
اسماء گفت: من در سرزمین حبشه چیزى دیده ام که با آن جنازه مردگان را حمل مى کردند، سپس شاخه هایى از درخت نخل را برداشت و به صورت تابوت مخصوصى درآورد که پارچه اى را روى چوب هاى آن مى افکندند، و بدن را درون آن مى گذاردند، به گونه اى که بدن پیدا نبود.
هنگامى که فاطمه بانوى بزرگ اسلام(علیها السلام) آن را مشاهده کرد فرمود: بسیار خوب و عالى است (و هنگامى که من از دنیا رفتم مرا با آن بردارید)...
و در ذیل همین حدیث آمده است: هنگامى که فاطمه(علیها السلام) چشمش به آن افتاد تبسم فرمود، و این تنها تبسم او بعد از وفات پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود!(59)