زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

بانوى بهشتى

نخستین سنگ بناى وجود انسان، انعقاد نطفه اوست، چرا که به هر حال نطفه است که قسمت مهمى از ارزش هاى وجودى انسان را در بر دارد، و به همین دلیل در روایات اسلامى دستورهاى زیادى وارد شده که این سنگ زیر بنا درست نهاده شود.
هنگامى که به تاریخ زندگى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) مراجعه مى کنیم مى بینیم او در این زمینه یک وضع استثنائى دارد که در تاریخ شخصیت هاى بزرگ جهان اعم از مرد و زن بى نظیر است، بهتر است این سخن را از زبان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بشنویم:
1ـ ابن عباس مى گوید: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) زیاد فاطمه را مى بوسید، روزى عایشه عرض کرد: شما زیاد فاطمه را مى بوسید؟
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: (این دلیلى دارد) در شب معراج هنگامى که جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، از تمام میوه هاى بهشتى به من داد، و از عصاره آنها نطفه فاطمه در رحم خدیجه منعقد شد.
«فَاِذَا اشْتَقْتُ لِتِلْکَ الثِّمارِ قَبَّلْتُ فاطِمَةَ فَاَصَبْتُ مِنْ رائِحَتِها جَمِیعَ تِلْکَ الثِّمارِ الَّتی اَکَلْتُها;(36) هنگامى که مشتاق آن میوه هاى بهشتى مى شوم، فاطمه را مى بوسم و از بوى او بوى تمام آن میوه ها را که در آن شب خوردم استشمام مى کنم».
2ـ این در حالى است که در بعضى از روایات تعبیر به خصوص «سیب» بهشتى شده، چنانکه در همان کتاب «ذخائر العقبى» در حدیثى از گروهى از صحابه نقل شده که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «جبرئیل سیبى از بهشت براى من آورد و خوردم و نطفه فاطمه از آن منعقد شد».(37)
3ـ در حدیث دیگرى این میوه «سفرجل» یعنى «به» معرفى شده است، چنانکه در «مستدرک الصحیحین» از «سعد بن مالک» از پیغمبراکرم(صلى الله علیه وآله) این معنا آمده است.(38)
4ـ باز در حدیث دیگرى این میوه بهشتى به عنوان یک میوه ناشناخته براى ما مردم دنیا، اما میوه اى بسیار زیبا و خوشبو و جذاب، معرفى شده، چنانکه دانشمند معروف «سیوطى» از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نقل مى کند:
«لَمّا اُسْرِیَ بِی اِلَى السَّماءِ اُدْخِلْتُ الجَنَّةَ فَوَقَفْتُ عَلى شَجَرَة مِنْ اَشْجارِ الجَنَّةِ لَمْ اَرَ فِی الجَنَّةِ اَحْسَنَ مِنْها وَ لا اَبْیَضَ وَرَقاً وَ لاَ اَطْیَبَ ثَمَرَةً، فَتَناوَلْتُ ثَمَرَةً مِنْ ثَمَرَتِها، فَاَکَلْتُها فَصارَتْ نُطْفَةً فِی صُلْبِی، فَلَمّا هَبَطْتُ اِلَى الاَْرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ، فَحَمَلَتْ بِفاطِمَةَ، فاِذا اَنَا اشْتَقْتُ اِلى رِیحِ الجَنَّةِ شَمَمْتُ رِیحَ فاطِمَةَ;(39) در شب معراج مرا وارد بهشت کردند، و در برابر درختى از درختان بهشتى ایستادم که در تمام بهشت از آن زیباتر و برگ هایى از برگ هاى آن سفیدتر، و میوه اى از میوه آن خوشبوتر ندیدم، یکى از میوه هاى آن را برگرفتم، و تناول کردم، و نطفه اى در صلب من تشکیل شد، و بعد از آن که به زمین هبوط کردم و با خدیجه همبستر شدم نطفه فاطمه(علیها السلام) منعقد شد، لذا هنگامى که اشتیاق بوى بهشت پیدا مى کنم بوى فاطمه را استشمام مى کنم».
در واقع همان حدیث اوّل، مجموع این احادیث را تفسیر مى کند، چرا که بر طبق آن، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)ازتمام میوه هاى بهشتى تناول کرده، و نطفه فاطمه از عصاره همه آنها تشکیل شده است، از این گذشته عالم بهشت با جهانى که ما در آن زندگى مى کنیم به قدرى تفاوت و فاصله دارد که الفاظ ما قادر بر بیان حقایق آن نیست، و آنچه مى گوییم اشارات مختصرى به آنهاست، به هر حال یک بانوى بهشتى که داراى خلق و خوى بهشتى است، باید نطفه او را عصاره میوه هاى بهشتى تشکیل دهد، و این امتیازى است که این بانو بر همه زنان جهان دارد.
او یک زن بهشتى بود، خلق و خویش بهشتى، قلب و جانش بهشتى، رنگ و رویش بهشتى، گفتار و سخنانش بهشتى، خلاصه سر تا پا بهشتى بود.
آیا در تمام تاریخ بشر کسى را مى توان یافت که چنین سند افتخارى که در این روایات آمده، در تاریخچه زندگانیش ثبت شده باشد؟

فاطمه(علیها السلام) محبوب ترین افراد نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)

محبّت و عشق، قوى ترین جاذبه در میان دو موجود است.
در قانون معروف جاذبه که بر عالم ماده حکومت مى کند مى خوانیم:
«هر قدر جرم اجسام زیادتر، و فاصله آنها کمتر باشد، جاذبه آنها بیشتر است» این قانون در جهان معنا و محبت هاى الهى نیز حاکم مى باشد، هر قدر شخصیت ها والاتر و فاصله ها کمتر باشد این محبت و عشق قوى تر مى گردد!
با این تفاوت که در جهان ماده گاهى اختلاف و تضاد باعث جاذبه است (مانند جاذبه دو الکتریسته مثبت و منفى) در حالى که در جهان ارواح هر قدر سنخیت و شباهت بیشتر باشد این جاذبه نیرومندتر است، و تضاد باعث دورى است.
با توجه به این مقدمه کوتاه به سراغ احادیث مى رویم، ببینیم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) تا چه حد به دخترش فاطمه(علیها السلام)اظهار علاقه مى کرد و او را دوست مى داشت:
1ـ در حدیثى از زبان عایشه مى خوانیم که مى گوید:
«ما رَاَیْتُ اَحَداً اَشْبَهَ کَلاماً وَ حَدِیثاً مِنْ فاطِمَةَ بِرَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ;(40) من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ندیدم، هنگامى که وارد بر پدر مى شد به او خوش آمد مى گفت، و در برابر دخترش فاطمه بر مى خاست، دست او را مى گرفت و مى بوسید، و او را در جاى خود مى نشاند».

2ـ در حدیث دیگرى آمده است که گیسوان او را مى بوسید:
«کانَ کَثِیراً ما یُقَبِّلُ عُرْفَ فاطِمَةَ».(41)
3ـ در حدیث دیگرى مى خوانیم که در بسیارى از اوقات دهانش را مى بوسید:
«کانَ کَثِیراً ما یُقَبِّلُها فِی فَمِها».(42)
4ـ خلاصه آن قدر اظهار محبّت به دخترش فاطمه مى کرد که گویا عایشه ناراحت شد و گفت: اى رسول خدا! چرا وقتى فاطمه مى آید این قدر او را مى بوسى و زبان خود را در دهان او مى گذارى گویى مى خواهى عسل به او بخورانى؟
فرمود: «بله، عایشه! هنگامى که مرا به معراج بردند...»
سپس داستان میوه بهشتى را نقل فرمود.(43)
5ـ هر زمان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به سفر مى رفت آخرین کسى را که خداحافظى مى کرد دخترش فاطمه(علیها السلام) بود و هنگامى که از سفر باز مى گشت نخستین کسى را که دیدار مى کرد زهرا(علیها السلام) بود چنانکه در «صحیح ابى داود» آمده است:
«کانَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله) اِذا سافَرَ کانَ آخِرُ عَهْدِهِ بِاِنْسان مِنْ اَهْلِهِ فاطِمَةَ(علیها السلام) وَ اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْهِ اِذا قَدِمَ فاطِمَةَ».(44)
این حدیث را احمد بن حنبل در مسند خود نیز آورده است.(45)
ولى مى دانیم محبّت و مهربانى واقعى همیشه طرفینى است که یک سر مهربانى هم دردسر است، و هم کم عمق و کم ارزش، و همان گونه که گفتیم محبّت و عشق حقیقى نشانه سنخیت است، و هنگامى که سنخیت برقرار شود جاذبه از دو طرف خواهد بود.
لذا همان گونه که در روایات اسلامى شدت علاقه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به فاطمه زهرا(علیها السلام) منعکس است، شدت علاقه فاطمه زهرا(علیها السلام) به آن حضرت(صلى الله علیه وآله) نیز به وضوح دیده مى شود، گواه این سخن احادیث زیر است:
1ـ در صحیح مسلم مى خوانیم: هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مکّه بود، یک روز در کنار خانه کعبه مشغول نماز بود، ابوجهل و گروهى از یارانش در گوشه اى نشسته بودند در حالى که روز قبل شترى در آن جا ذبح شده بود.
ابوجهل گفت: کدام یک از شما حاضر است برود و بچه دان آلوده این شتر را بردارد و هنگامى که «محمّد» در سجده است پشت شانه هایش بگذارد؟
شقى ترین آنها از جا برخاست، و آن را گرفت، و هنگامى که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) سجده کرد پشت شانه هاى او افکند، و آنها از مشاهده این منظره بسیار خندیدند...!
کسى این ماجرا را به فاطمه(علیها السلام) خبر داد، و او در حالى که دختر خردسالى بود آمد و آن را از شانه پدر برداشت و به کنارى افکند، رو به ابوجهل و یارانش کرد و آنها را ملامت و سرزنش نمود.
هنگامى که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نماز را پایان داد آنان را نفرین فرمود، ولى آنها باز هم خندیدند، پیامبر مخصوصاً «ابوجهل» و «عتبه» و «شیبه» و «ولید» و «امیّه» و «عقبه» را به نام، مورد نفرین قرار داد (و همه آنها در روز جنگ بدر به هلاکت رسیدند).(46)
آرى فاطمه(علیها السلام) از همان کودکى مجموعه اى از «محبّت» و «شجاعت» بود و در دفاع از پدر در همه حال آماده بود.
2ـ و نیز در همان کتاب در ماجراى غزوه احد آمده است: هنگامى که پیشانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دندان هاى پیشین او شکست، فاطمه(علیها السلام) به میدان اُحد آمد خون از صورت مبارک پدر شست، على(علیه السلام)با سپر آب مى آورد و فاطمه صورت پدر را شستشو مى داد، ولى خون پیوسته فزونتر مى شد، ناچار قطعه حصیرى را سوزاند و خاکستر آن را روى زخم قرار داد و مانع خونریزى شد.(47)
3ـ ابونعیم اصفهانى در «حلیة الاولیاء» نقل مى کند که: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از یکى از غزوات باز مى گشت، به مسجد آمد و دو رکعت نماز خواند، و همیشه دوست داشت چنین برنامه اى را عمل کند، سپس به خانه فاطمه(علیها السلام)آمد، و قبل از دیدار با همسرانش با او دیدار کرد، فاطمه(علیها السلام) به استقبال پدر شتافت، و پیوسته صورت و چشم هاى پدر را مى بوسید و گریه مى کرد.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا گریه مى کنى؟
عرض کرد: مى بینم رنگ و رویت دگرگون شده!
فرمود: اى فاطمه! (غم مخور) خداوند پدرت را به کارى مبعوث کرده که هیچ خانه اى و خیمه اى در روى زمین باقى نخواهد ماند مگر این که عزّت (اسلام) یا ذلّت (شکست و خوارى) در آن وارد خواهد شد، و این دعوت تا آن جا که تاریکى شب پیش مى رود پیش خواهد رفت (و سیاهى ها را در هم خواهد شکست، و با وجود آن تحمل مشکل آسان است).(48)
4ـ در ماجراى جنگ خندق نیز آمده است: هنگامى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مشغول حفر خندق بود فاطمه(علیها السلام) قطعه نانى براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)آورد، و مى خواست در دهان پیغمبر بگذارد. پیامبر فرمود: فاطمه جانم! این چیست؟
عرض کرد: قرص نانى براى فرزندانم پختم این قطعه را براى شما آوردم.
فرمود: دخترم! بدان این اوّلین طعامى است که بعد از سه روز به پدرت مى رسد.(49)
چه جاذبه نیرومندى این پدر و فرزند را به هم پیوند مى داد؟ جاذبه اى که در اعماق جانشان ریشه دوانده، محبّتى که از تمام وجودشان سرچشمه گرفته، و عشق و علاقه اى که روح پاک آن دو را در ملکوت اعلا با هم متحد ساخته است.
و چه افتخارى براى فاطمه زهرا(علیها السلام) از این برتر؟ افتخار و فضیلتى که درباره هیچ کس در تاریخ اسلام جز على بن ابى طالب(علیه السلام) دیده نمى شود.

مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

مى دانیم بالاترین مرحله قرب «فنا» است.
«فنا» به معناى فراموش کردن همه چیز، و همه کس، و حتى فراموش کردن خویشتن در برابر خداوند.
یعنى انسان به مرحله اى برسد که جهان هستى را جز سرابى نبیند، و عالم آفرینش را جز سایه اى کمرنگ مشاهده نکند.
همه جا خدا را ببیند، و در جستجوى او باشد.
خویشتن را پروانهوار در آتش شمع وجود او بسوزاند، و هستى خویش را در هستى او محو و نابود ببیند.
یکى از آثار رسیدن به این مقام، «تسلیم مطلق» در برابر اراده اوست، آنچه او مى خواهد، بخواهد، و آنچه او مى پسندد، بپسندد.
هم رضاى او رضاى خدا باشد، و هم رضاى خدا رضاى او.
و با در دست داشتن این معیار به سراغ مقام عرفان بانوى اسلام، فاطمه زهرا(علیها السلام) و قرب او در درگاه خدا مى رویم و این حقیقت را از زبان پیامبر بزرگ اسلام(صلى الله علیه وآله) مى شنویم:
1ـ در کتاب هاى متعدد معروفى از اهل سنّت و در روایات متعدد و فراوانى آمده است که پیغمبر به فاطمه زهرا(علیها السلام)فرمود:
«اِنَّ اللهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرْضى لِرِضاکِ;(50) خداوند بخاطر خشم تو خشمگین مى شود، و به خاطر رضاى تو راضى».
2ـ در صحیح بخارى که معروف ترین منابع حدیث اهل سنّت است، چنین مى خوانیم: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی فَمَنْ اَغْضَبَها فَقَدْ اَغْضَبَنِی;(51) فاطمه پاره وجود من است، هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده».
3ـ و نیز در همان کتاب در جاى دیگر مى خوانیم: پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«فَاِنَّما هِیَ فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُرِیبُنِی ما اَرابَها وَ یُؤْذِینِی ما آذاها;(52) فاطمه پاره وجود من است، هر چیز که او را ناراحت مى کند مرا ناراحت مى کند، و هر چه او را آزار دهد مرا مى آزارد».
و همان گونه که گفتیم احادیث در این زمینه بسیار است و همگى حاکى از مقام بلند فاطمه زهرا(علیها السلام)در معرفت پروردگار و مقام عصمت و اخلاص و ایمان اوست، او به جایى رسیده که خشنودى و غضب او، خشنودى خدا و رسول الله(صلى الله علیه وآله) شده است، و این ارزشى است والا که هیچ چیز با آن برابرى نمى کند.
4ـ این بحث را با حدیث دیگرى در این زمینه از «صحیح ترمذى» پایان مى دهیم، آن جا که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نقل مى کند که فرمود:
«اِنَّما فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(53) فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار مى دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت مى افکند».
بدیهى است علاقه پدر و فرزندى هرگز نمى تواند چنین پدیده اى را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزى را اراده نمى کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگى خشنودى و رضاى فاطمه با خشنودى و رضاى خدا و پیامبر دلیلى جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.
این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» را به معناى فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه مى کنند، در حالى که در این جمله سخنى از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره اى از وجود و هستى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمى و هم روحى، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.