زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

فضایل حضرت زهرا(علیها السلام)

قابل توجه این که تمام احادیث این بخش که مجموعاً «چهل حدیث» است از منابع معروف و مشهور اهل سنّت با ذکر مدارک نقل شده است.

مقامات فاطمه(علیها السلام)

در برابر فضایل عظیم اهل بیت(علیهم السلام) و مقامات فوق العاده آنها در درگاه خداوند، همیشه این دغدغه خاطر براى بعضى از افراد که در متن مسائل نیستند وجود دارد که نکند این همه فضایل نتیجه خوش بینى فوق العاده دوستان، و برداشت هاى علاقه مندان و عاشقان این مکتب باشد.
آن ها چون به اهل بیت(علیهم السلام) عشق مىورزند، و همه چیز را از همین دریچه مى بینند، هر کس هر فضیلتى را بگوید یا احتمال دهد به آن مؤمن مى شوند، خواه اسناد معتبرى داشته باشد یا نه، و از قدیم گفته اند :
اگر بر دیده مجنون نشینى *** به غیر از خوبى لیلى نبینى!
این جاست که براى رفع هر گونه سوء ظن از این دور افتادگان، و اطمینان خاطر بیشتر براى دوستان و نزدیکان، به منابع دیگران مراجعه مى کنیم، و اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را در آیینه افکار و کتاب ها و نوشته هاى معروف و مشهور و دست اوّل آنها مشاهده مى کنیم.
و از آن جا که قبلا فضایل بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) را در بخش «زندگى فاطمه» مورد بررسى قرار داده ایم، هدف ما در این بخش بررسى مقامات معنوى بزرگ بانوى اسلام حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)دختر گرامى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در کتب معروف اهل سنّت است، و قبل از ورود در اصل بحث ذکر چند نکته را لازم مى دانیم:
1ـ جالب این که تقریباً تمام فضایل و مناقب و مقاماتى که در کتب شیعه درباره فاطمه زهرا(علیها السلام) نقل شده در کتب معروف اهل سنّت نیز آمده است، و این راستى عجیب است، زیرا کمتر چیزى مى توان یافت که در منابع معتبر شیعه باشد و در کتب آنها نیامده باشد.
2ـ در تمام این بخش از کتاب، حتى یک روایت از منابع شیعه نقل نشده، و در میان منابع اهل سنّت نیز به سراغ کتاب هایى رفته ایم که از معروف ترین و مهم ترین کتب حدیث و تاریخ و تفسیر آنهاست.
3ـ از مسائلى که انسان را سخت در تعجب فرو مى برد، این که مى دانیم بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) طوفان عجیبى در جامعه اسلامى بر سر مسأله خلافت در گرفت، طوفانى که نتیجه آن تغییر محور خلافت از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سوى افراد دیگرى بود، آنها که از سوى خدا به عنوان جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) معرفى شده بودند کنار زده شدند، و دیگران جاى آنها را گرفتند.
منزوى شدن اهل بیت(علیهم السلام) سبب شد که مقامات حاکم آنچه از فضایل و مناقب در شأن آنها بود، و طبعاً شایستگى و اولویت آنها را براى مسأله خلافت اثبات مى کرد، سانسور کنند; زیرا ذکر این مناقب و فضایل براى همه سؤال انگیز بود که اگر آنها داراى چنین مقاماتى بوده اند پس چرا دیگران پیشى گرفتند؟!
چرا ما کسانى را که خدا و پیامبرش مقدم داشته اند، مقدم نداریم؟
آخر چرا مردم مسلمان از این فیض بزرگ محروم بمانند؟
چرا... و چرا؟
و لذا سانسور کردن این فضایل جزئى از حرکت سیاسى آنها بود.
و این مسأله در زمان حکومت بنى امیّه و بنى عباس بسیار اوج رفت، تا آن جا که تیغ هاى سانسور، نه مخفیانه و مرموز، که آشکارا و برملا به کار افتاد، و نه فقط به محو فضایل اهل بیت(علیهم السلام) کوشیدند، که براى اثبات فضیلت دیگران به جعل و نشر اکاذیب نیز پرداختند، حتى بعضى از صحابه ـ یا شبه صحابه ـ را براى این کار خریدند، و بهاى سنگینى براى آن پرداختند.
تا آن جا که درباره بعضى از آنها مانند «سمرة بن جندب» مى خوانیم: معاویه مبلغ یکصد هزار درهم به او داد تا این دروغ بزرگ را جعل کند که آیه :
«(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللهَ عَلَى مَا فِى قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ);(26)
و از مردم کسانى هستند که گفتار آنان در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود (در ظاهر، اظهار محبت شدید مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند (این در حالى است که) آنان سرسخت ترین دشمنانند».
درباره علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) نازل شده! و آیه:
«(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ);(27)
بعضى از مردم (باایمان و فداکار، همچون على(علیه السلام) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله)) جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».
درباره «ابن ملجم» نازل شده است!
ولى او به این مبلغ راضى نشد، و معاویه همچنان بر آن افزود تا چهارصد هزار درهم شد و قبول کرد.
به این ترتیب گفتن فضایل اهل بیت(علیهم السلام) در منابر و مجالس ممنوع شناخته شد، و نظام حاکم ذکر آنها را یک جرم بزرگ سیاسى محسوب مى کرد، و هر کس بر خلاف نظر آنها در این راه گام بر مى داشت مغضوب مى گشت، یا به سیاه چال زندانش مى افکندند، یا زبانش را از کامش بیرون مى کشیدند، و یا بر چوبه دار آویزان مى ساختند.
تا آن جا که وقتى معاویه به مدینه آمد صریحاً ابن عباس صحابى و مفسر معروف را که در میان جامعه اسلامى موقعیت خاصى داشت از ذکر فضایل امیرمؤمنان على(علیه السلام) برحذر داشت.
ابن عباس گفت : تو مانع قرائت قرآن مى شوى؟
یعنى من آیاتى را مى خوانم که در شأن على(علیه السلام) وارد شده است.
گفت: قرآن بخوان ولى آن را تفسیر مکن!
در چنین شرایطى خصوصاً با توجه به این که «وسائل ارتباط جمعى» در آن زمان تقریباً منحصر به همین منابر و خطبه هاى نماز جمعه بود مى بایست همه این فضایل محو شده باشد.
ولى عجیب این است که فضایل و مناقب و مقامات اهل بیت(علیهم السلام) در چنان جوّ خفقان بارى نه تنها از بین نرفت، بلکه کتاب هاى دوست و دشمن را پر کرد، و ازهمه شگفت آورتر این که در میان اسناد و مدارک این فضایل به اعترافات صریحى در این زمینه، از افرادى همچون معاویه و عمروعاص و یا بعضى از خلفاى پیشین، برخورد مى کنیم که در صفحات تواریخى که به دست مورخان خود آنها نگاشته شده، ثبت است! و این نیست مگر مشیت و اراده الهى و یک اعجاز بزرگ از اهل بیت عصمت(علیهم السلام).
4ـ محو کنندگان فضایل اهل بیت(علیهم السلام) به قدرى در این راه تعصب به خرج داده اند که نه فقط شخص امیرمؤمنان على(علیه السلام) و فرزندانش در لیست سیاه آن سیاه دلان قرار مى گرفت، و تا آن جا که مى توانستند در متزلزل ساختن موقعیت اجتماعى آنها کوشش کردند، بلکه هر کس به نوعى با آنها ارتباط داشت نیز از این حملات کینه توزانه مصون و محفوظ نماند.
چرا گروهى این همه اصرار دارند که آن همه شواهد تاریخى و آثارى که از ایمان ابوطالب عمو و حامى پیغمبراکرم(صلى الله علیه وآله) در دست است بگویند او کافر و مشرک از دنیا رفته؟! و نزول آیه شریفه:
(وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْئَوْنَ عَنْهُ).(28)
آنها دیگران را از آن باز مى دارند و خود از آن دورى مى کنند.
را درباره ابوطالب بدانند؟(29)
جز این که او پدر بزرگوار امیرمؤمنان على(علیه السلام) بود.
چرا اصرار دارند ابوذر غفارى آن مرد بزرگ و شجاع را «اشتراکى مذهب» معرفى کنند، و در کتاب هاى خود او را به داشتن عقاید اشتراکى متهم سازند؟
جز این که او از یاران خاص على(علیه السلام) و از معترضان به خلیفه سوّم در مورد حیف و میل بیت المال بود.
و امثال این چراها بسیار است.
آیا با این حال، وجود آن همه مناقب و فضایل در کتب مخالفان عجیب به نظر نمى رسد، و عبور احادیث فضایل اهل بیت(علیهم السلام) از کانال زمان و محیطى که نهادن نام «على» بر فرزند جرمى نابخشودنى محسوب مى شد معجزه نیست؟!
5ـ شگفت انگیزتر این که حذف و سانسور فضایل اهل بیت(علیهم السلام) منحصر به قرون نخستین اسلام، و عصر خلفاى بنى امیّه و بنى عباس نبود، در عصر حاضر که به اصطلاح «عصر تحقیق و بررسى دقیق مسائل تاریخى» است، و معمولا کتاب هاى اسلامى چاپ و در کشورها و بلاد مختلف منتشر مى گردد، و هرگونه تغییر و تحریف و سانسور مطالب موجب رسوایى بزرگى است، باز جمعى از «محققان متعصّب»! (اگر تحقیق با تعصب قابل جمع باشد) دست از گرایش هاى اموى و عباسى بر نداشته، و هنوز هم به سانسور و تغییر و تحریف مشغولند که مرحوم علامه امینى آن مرد محقق و متتبع بزرگ اسلام نمونه هایى از آن را در کتاب خود «الغدیر» آورده است که مثلا چگونه «طبرى» مورخ معروف در تاریخ خود مطلبى را که مربوط به داستان «یوم الدار» آیه شریفه (وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاَْقْرَبِینَ)(30) و اعلام آمادگى از سوى على(علیه السلام) براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اعلام وصىّ و وزیر بودن او از سوى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است، تحریف کرده، و از آن بدتر تحریف «محمد حسین هیکل» است که در تاریخ خود در یک چاپ حدیث را نقل کرده و در چاپ دیگر قسمت مهمى را به کلى ساقط کرده است!(31)
اکنون با توجه به آنچه در بالا گفتیم سرى به منابع معروف و مشهور اهل سنّت مى زنیم، و مقامات و مناقب بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) رااز دیدگاه احادیث آنها مورد بررسى قرار مى دهیم، و همان گونه که در آغاز کتاب گفتیم بناى ما بر این است که در این کتاب حتى یک حدیث از منابع و طرق شیعه ـ هر چند بسیار معتبر و دست اوّل باشد ـ نقل نکنیم، و میدان سخن را تنها براى احادیث دیگران باز بگذاریم، تا روشن شود مقامات این بانو چنان روشن است که حتى پرده پوشان نتوانسته اند پرده بر آن بیفکنند.
در این نوشتار عمدتاً به سراغ ده مبحث مى رویم که محورهاى اصلى مطلب را تشکیل مى دهد:
1ـ او برترین بانوى جهان بود.
2ـ او بانوى بهشتى بود.
3ـ او محبوب پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و پاره تن او بود.
4ـ او مقرّب درگاه خدا بود، رضاى او رضاى خدا و خشم او خشم خدا بود.
5ـ او ایثار و فداکارى عجیبى داشت.
6ـ مقامات علمى فاطمه(علیها السلام) .
7ـ کرامات بانوى اسلام(علیها السلام) .
8ـ نخستین کسى که وارد بهشت مى شود، اوست.
9ـ نام هاى پرمعناى فاطمه(علیها السلام) .
10ـ هدیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دخترش زهرا(علیها السلام) .

برترین بانوى جهان

ارزش انسان ها مسلّماً یکسان نیست، بعضى افراد از مقرّب ترین فرشتگان الهى برترند، و بعضى از درنده ترین حیوانات پایین تر، و آنچه به این انسان ارزش مى دهد بر اساس معرفى قرآن و اسلام همان علم و ایمان و تقوا و ملکات فاضله انسانى است.
با توجه به این معیارها بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) برترین زنان جهان ـ در لسان پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ معرفى شده است.
در روایات فراوانى که در منابع معروف اهل سنّت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا(علیها السلام) افضل زنان جهان بود، این سخنى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آن را به تعبیرات مختلف بیان فرموده است:
1ـ در یک جا مى فرماید:
«اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم;(32)
برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون]».
2ـ در حدیث دیگرى مى خوانیم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در بیمارى وفاتش هنگامى که بیتابى فاطمه را مشاهده کرد، فرمود:
«یَا فَاطِمَةُ اَلا تَرْضَیْنَ اَنْ تَکُونِی سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ، وَ سَیِّدَةَ نِساءِ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ سَیِّدَةَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ;(33) اى فاطمه! آیا راضى نیستى که تو برترین بانوى زنان جهان و بانوى زنان این امت، و بانوى زنان با ایمان باشى؟».
در این جا افضلیت براى فاطمه(علیها السلام) به صورت مطلق ذکر شده و نام هیچ کس در کنار او مطرح نگردیده است.
3ـ در حدیث دیگرى نیز از همان حضرت(صلى الله علیه وآله) این معنا به صورت مطلق آمده است، در آن هنگام که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر(صلى الله علیه وآله) این سخن را به جمعى از اصحاب گفت، آنها پیشنهاد کردند که از بانوى اسلام(علیها السلام)عیادت کنند.
پیامبر برخاست و با جمعى از یاران به سوى خانه فاطمه(علیها السلام) آمد، نخست از بیرون خانه صدا زد که : دخترم خودت را بپوشان چون جمعى از یاران به عیادت تو مى آیند، و از آن جا که لباس دخترش فاطمه(علیها السلام) کافى نبود عباى خود را از پشت در به او داد!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یاران وارد شدند، و بعد از عیادت از خانه بیرون آمدند و رو به یکدیگر کرده و از بیمارى فاطمه(علیها السلام)اظهار تأسف مى کردند، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) رو به آنها کرد و فرمود:
«اَما اِنَّها سَیِّدَةُ النِّساءِ یَوْمَ الْقِیامَةِ».(34)
بدانید او بانوى تمام زنان در قیامت است.
4ـ در تعبیر دیگرى که در صحیح بخارى ـ معروف ترین منبع احادیث اهل سنّت ـ آمده از قول عایشه مى خوانیم:
روزى فاطمه(علیها السلام) نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد، راه رفتنش درست مانند راه رفتن او بود، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمود: خوش آمدى دخترم.
سپس او را طرف راست و یا چپ خود نشاند، بعد رازى در گوش او گفت، و به دنبال آن فاطمه گریان شد.
من (عایشه) گفتم: چرا گریه مى کنى؟
بار دیگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) راز دیگرى به او گفت، فاطمه(علیها السلام) خندان شد.
گفتم: من تا امروز شادى که این چنین با غم نزدیک باشد ندیده بودم، و از علت آن سؤال کردم.
فاطمه(علیها السلام) گفت: من سرّ رسول خدا را فاش نمى کنم.
و این مطلب ادامه داشت تا پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دنیا رفت، آن گاه سؤال کردم.
گفت: مرتبه اوّل پیامبر(صلى الله علیه وآله) به من فرمود جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه مى داشت، امسال دوبار عرضه داشت، و من فکر مى کنم فقط به این دلیل است که اجل من نزدیک شده، و تو اوّلین کسى خواهى بود که به من ملحق مى شوى من هنگامى که این سخن را شنیدم گریه کردم. سپس فرمود:
«اَما تَرْضینَ اَنْ تَکُونِی سَیِّدَةَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ».
آیا تو راضى نمى شوى که بانوى زنان اهل بهشت یا زنان با ایمان باشى؟
هنگامى که این سخن را شنیدم شاد و خندان شدم.(35)
از بررسى مجموع این احادیث به خوبى روشن مى شود که اگر در یک جا فاطمه(علیها السلام) یکى از چهار زن بزرگ جهان معرفى شده، هیچ منافاتى با این معنا ندارد که او از میان آن چهار زن برترین آنهاست.
شاهد این سخن علاوه بر آنچه از لابه لاى احادیث گذشته استفاده مى شد حدیث زیر است:
5ـ در کتاب «ذخائر العقبى» از ابن عباس از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده است:
«اَرْبَعُ نِسْوَة سَیِّداتُ ساداتِ عالَمِهِنَّ: مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ; وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم; وَ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد; وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ اَفْضَلُهُنَّ فاطِمَةُ; چهار زن بانوى بانوان جهان خود بودند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد(صلى الله علیه وآله) و از همه آنها برتر فاطمه(علیها السلام) بود».
تعبیر به «اَفْضَلُهُنَّ» مسایل زیادى را در بر دارد، و بیانگر مقام علمى و تقوا و ایثار و فداکارى و سایر ملکات فاضله است.
قرآن صریحاً مى گوید: «مریم با فرشتگان سخن مى گفت و آنها نیز با او سخن مى گفتند» (آل عمران، آیه 42 و 43 و آیات آغاز سوره مریم).
و نیز مى گوید: «براى مریم غذاى بهشتى در کنار محرابش حاضر مى شد» (آل عمران، آیه 37).
و نیز مى گوید: «مریم صدیقه بود» (مائده، آیه 75).
و مقامات دیگرى براى او، و زنان بزرگى مانند آسیه بیان مى کند، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز مقامات بزرگى براى خدیجه بیان فرموده.
روایات فوق یعنى روایات افضلیت فاطمه(علیها السلام) همه این افتخارات و افزون بر آن را براى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام)اثبات مى کند.