زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

فاطمه(علیها السلام) بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

«ما زالَتْ بَعْدَ اَبِیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، باکِیَةَ الْعَیْنِ، مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ;(24) بعد از رحلت پیامبر پیوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گریان و قلبى سوزان داشت».
دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سرعت سپرى شد، هر چند به یک معنا در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگ ها و توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه(علیها السلام) را بر هم مى زد.
با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) طوفان هاى تازه اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت.
احقاد و کینه هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت.
احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند، و هم از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله).
و فاطمه زهرا(علیها السلام) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سو به سوى آن پرتاب مى شد.
فراق و جدایى دردناک پدر از یکسو.
مظلومیت غم انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على(علیه السلام) از سوى دیگر.
توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو.
و نگرانى فاطمه از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، دست به دست هم داده، قلب و روح پاکش را سخت مى فشردند.
فاطمه(علیها السلام) نمى خواهد با بیان غم هاى خود روح پاک امیرمؤمنان على(علیه السلام) را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلاف کارى هاى امت ضربه دیده، آزرده تر سازد.
به همین دلیل به کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رفت و با او درد دل مى کرد. و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى سوزاند، بر زبان مى آورد.
«یا اَبَتاهُ بَقِیتُ والِهَةً وَ حَیْرانَةً فَرِیدَةً، قَدِ انْخَمَدَ صَوْتِی وَ انْقَطَعَ ظَهْرِى وَ تَنَغَّصَ عَیْشِی».
پدر جان! بعد از تو، یکه و تنها شدم، حیران و محروم مانده ام، صدایم به خاموشى گرایید، و پشتم شکست، و آب گواراى زندگى در کامم تلخ شد.
و گاه مى گفت:
ماذا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَد *** اَلاَّ یَشُمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِیا
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَو اَنَّها *** صُبَّتْ عَلَى الاَْیّامِ صِرْنَ لَیالِیا
کسى که خاک پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ببوید سزاوار است تا پایان عمر هیچ عطرى را نبوید.
بعد از تو اى پدر آن قدر مصائب بر من فرو ریخت که اگر بر روزهاى روشن مى ریخت به صورت شب هاى تیره و تار در مى آمد.
چرا فاطمه(علیها السلام) این گونه اشک مى ریزد؟
چرا این همه بى تابى مى کند؟
چرا همچون اسپند بر آتش، قرار ندارد؟
آخر چرا؟...
جواب این چراها را باید از زبان خود او بشنویم.
امّ سلمه مى گوید: هنگامى که بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدن بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) رفتم و جویاى حال او شدم، در پاسخ این جمله هاى پر معنا را بیان کرد:
اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَد وَ کَرْب،
فَقْدِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) وَ ظُلْمِ الْوَصِیِّ،
هُتِکَ وَاللهِ حِجابُهْ...،
وَ لکِنَّها اَحْقادٌ بَدْرِیَّةٌ،
وَ تِراتٌ اُحُدِیَّةٌ،
کانَتْ عَلَیْها قُلُوبُ النِّفاقِ مُکْتَمَنَةً.(25)
از حالم چه مى پرسى اى امّ سلمه،
من در میان اندوه و رنج بسیار بسر مى برم،
از یکسو پدرم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از دست داده ام، و از سوى دیگر [با چشم خود مى بینم که] به جانشینش [علىّ بن ابى طالب]ستم شده است،
بخدا سوگند که پرده حرمتش را دریدند...،
ولى من مى دانم اینها کینه هاى بدر،
و انتقام هاى اُحُد است،
که در قلوب منافقان پنهان و پوشیده بود.
ولى با این همه دفاع او از حریم قدس علوى و حمایتش از امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این دوران پر درد و رنج بر کسى پوشیده نیست.
گرچه حیاتش بعد از پدر همان گونه که خود از خدایش تقاضا کرد طولانى نشد و چندین روز بیشتر نگذشت که به جوار قرب خدا و دیدار پدر شتافت، ولى در همین مدت از بذل هر گونه فداکارى و ایثار در حق امیرمؤمنان على(علیه السلام) و دفاع از اسلام فروگذارى نکرد.
صَلَّى اللهُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.

فضایل حضرت زهرا(علیها السلام)

قابل توجه این که تمام احادیث این بخش که مجموعاً «چهل حدیث» است از منابع معروف و مشهور اهل سنّت با ذکر مدارک نقل شده است.

مقامات فاطمه(علیها السلام)

در برابر فضایل عظیم اهل بیت(علیهم السلام) و مقامات فوق العاده آنها در درگاه خداوند، همیشه این دغدغه خاطر براى بعضى از افراد که در متن مسائل نیستند وجود دارد که نکند این همه فضایل نتیجه خوش بینى فوق العاده دوستان، و برداشت هاى علاقه مندان و عاشقان این مکتب باشد.
آن ها چون به اهل بیت(علیهم السلام) عشق مىورزند، و همه چیز را از همین دریچه مى بینند، هر کس هر فضیلتى را بگوید یا احتمال دهد به آن مؤمن مى شوند، خواه اسناد معتبرى داشته باشد یا نه، و از قدیم گفته اند :
اگر بر دیده مجنون نشینى *** به غیر از خوبى لیلى نبینى!
این جاست که براى رفع هر گونه سوء ظن از این دور افتادگان، و اطمینان خاطر بیشتر براى دوستان و نزدیکان، به منابع دیگران مراجعه مى کنیم، و اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را در آیینه افکار و کتاب ها و نوشته هاى معروف و مشهور و دست اوّل آنها مشاهده مى کنیم.
و از آن جا که قبلا فضایل بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) را در بخش «زندگى فاطمه» مورد بررسى قرار داده ایم، هدف ما در این بخش بررسى مقامات معنوى بزرگ بانوى اسلام حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)دختر گرامى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در کتب معروف اهل سنّت است، و قبل از ورود در اصل بحث ذکر چند نکته را لازم مى دانیم:
1ـ جالب این که تقریباً تمام فضایل و مناقب و مقاماتى که در کتب شیعه درباره فاطمه زهرا(علیها السلام) نقل شده در کتب معروف اهل سنّت نیز آمده است، و این راستى عجیب است، زیرا کمتر چیزى مى توان یافت که در منابع معتبر شیعه باشد و در کتب آنها نیامده باشد.
2ـ در تمام این بخش از کتاب، حتى یک روایت از منابع شیعه نقل نشده، و در میان منابع اهل سنّت نیز به سراغ کتاب هایى رفته ایم که از معروف ترین و مهم ترین کتب حدیث و تاریخ و تفسیر آنهاست.
3ـ از مسائلى که انسان را سخت در تعجب فرو مى برد، این که مى دانیم بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) طوفان عجیبى در جامعه اسلامى بر سر مسأله خلافت در گرفت، طوفانى که نتیجه آن تغییر محور خلافت از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سوى افراد دیگرى بود، آنها که از سوى خدا به عنوان جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) معرفى شده بودند کنار زده شدند، و دیگران جاى آنها را گرفتند.
منزوى شدن اهل بیت(علیهم السلام) سبب شد که مقامات حاکم آنچه از فضایل و مناقب در شأن آنها بود، و طبعاً شایستگى و اولویت آنها را براى مسأله خلافت اثبات مى کرد، سانسور کنند; زیرا ذکر این مناقب و فضایل براى همه سؤال انگیز بود که اگر آنها داراى چنین مقاماتى بوده اند پس چرا دیگران پیشى گرفتند؟!
چرا ما کسانى را که خدا و پیامبرش مقدم داشته اند، مقدم نداریم؟
آخر چرا مردم مسلمان از این فیض بزرگ محروم بمانند؟
چرا... و چرا؟
و لذا سانسور کردن این فضایل جزئى از حرکت سیاسى آنها بود.
و این مسأله در زمان حکومت بنى امیّه و بنى عباس بسیار اوج رفت، تا آن جا که تیغ هاى سانسور، نه مخفیانه و مرموز، که آشکارا و برملا به کار افتاد، و نه فقط به محو فضایل اهل بیت(علیهم السلام) کوشیدند، که براى اثبات فضیلت دیگران به جعل و نشر اکاذیب نیز پرداختند، حتى بعضى از صحابه ـ یا شبه صحابه ـ را براى این کار خریدند، و بهاى سنگینى براى آن پرداختند.
تا آن جا که درباره بعضى از آنها مانند «سمرة بن جندب» مى خوانیم: معاویه مبلغ یکصد هزار درهم به او داد تا این دروغ بزرگ را جعل کند که آیه :
«(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِى الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللهَ عَلَى مَا فِى قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ);(26)
و از مردم کسانى هستند که گفتار آنان در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود (در ظاهر، اظهار محبت شدید مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند (این در حالى است که) آنان سرسخت ترین دشمنانند».
درباره علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) نازل شده! و آیه:
«(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ);(27)
بعضى از مردم (باایمان و فداکار، همچون على(علیه السلام) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله)) جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».
درباره «ابن ملجم» نازل شده است!
ولى او به این مبلغ راضى نشد، و معاویه همچنان بر آن افزود تا چهارصد هزار درهم شد و قبول کرد.
به این ترتیب گفتن فضایل اهل بیت(علیهم السلام) در منابر و مجالس ممنوع شناخته شد، و نظام حاکم ذکر آنها را یک جرم بزرگ سیاسى محسوب مى کرد، و هر کس بر خلاف نظر آنها در این راه گام بر مى داشت مغضوب مى گشت، یا به سیاه چال زندانش مى افکندند، یا زبانش را از کامش بیرون مى کشیدند، و یا بر چوبه دار آویزان مى ساختند.
تا آن جا که وقتى معاویه به مدینه آمد صریحاً ابن عباس صحابى و مفسر معروف را که در میان جامعه اسلامى موقعیت خاصى داشت از ذکر فضایل امیرمؤمنان على(علیه السلام) برحذر داشت.
ابن عباس گفت : تو مانع قرائت قرآن مى شوى؟
یعنى من آیاتى را مى خوانم که در شأن على(علیه السلام) وارد شده است.
گفت: قرآن بخوان ولى آن را تفسیر مکن!
در چنین شرایطى خصوصاً با توجه به این که «وسائل ارتباط جمعى» در آن زمان تقریباً منحصر به همین منابر و خطبه هاى نماز جمعه بود مى بایست همه این فضایل محو شده باشد.
ولى عجیب این است که فضایل و مناقب و مقامات اهل بیت(علیهم السلام) در چنان جوّ خفقان بارى نه تنها از بین نرفت، بلکه کتاب هاى دوست و دشمن را پر کرد، و ازهمه شگفت آورتر این که در میان اسناد و مدارک این فضایل به اعترافات صریحى در این زمینه، از افرادى همچون معاویه و عمروعاص و یا بعضى از خلفاى پیشین، برخورد مى کنیم که در صفحات تواریخى که به دست مورخان خود آنها نگاشته شده، ثبت است! و این نیست مگر مشیت و اراده الهى و یک اعجاز بزرگ از اهل بیت عصمت(علیهم السلام).
4ـ محو کنندگان فضایل اهل بیت(علیهم السلام) به قدرى در این راه تعصب به خرج داده اند که نه فقط شخص امیرمؤمنان على(علیه السلام) و فرزندانش در لیست سیاه آن سیاه دلان قرار مى گرفت، و تا آن جا که مى توانستند در متزلزل ساختن موقعیت اجتماعى آنها کوشش کردند، بلکه هر کس به نوعى با آنها ارتباط داشت نیز از این حملات کینه توزانه مصون و محفوظ نماند.
چرا گروهى این همه اصرار دارند که آن همه شواهد تاریخى و آثارى که از ایمان ابوطالب عمو و حامى پیغمبراکرم(صلى الله علیه وآله) در دست است بگویند او کافر و مشرک از دنیا رفته؟! و نزول آیه شریفه:
(وَهُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَیَنْئَوْنَ عَنْهُ).(28)
آنها دیگران را از آن باز مى دارند و خود از آن دورى مى کنند.
را درباره ابوطالب بدانند؟(29)
جز این که او پدر بزرگوار امیرمؤمنان على(علیه السلام) بود.
چرا اصرار دارند ابوذر غفارى آن مرد بزرگ و شجاع را «اشتراکى مذهب» معرفى کنند، و در کتاب هاى خود او را به داشتن عقاید اشتراکى متهم سازند؟
جز این که او از یاران خاص على(علیه السلام) و از معترضان به خلیفه سوّم در مورد حیف و میل بیت المال بود.
و امثال این چراها بسیار است.
آیا با این حال، وجود آن همه مناقب و فضایل در کتب مخالفان عجیب به نظر نمى رسد، و عبور احادیث فضایل اهل بیت(علیهم السلام) از کانال زمان و محیطى که نهادن نام «على» بر فرزند جرمى نابخشودنى محسوب مى شد معجزه نیست؟!
5ـ شگفت انگیزتر این که حذف و سانسور فضایل اهل بیت(علیهم السلام) منحصر به قرون نخستین اسلام، و عصر خلفاى بنى امیّه و بنى عباس نبود، در عصر حاضر که به اصطلاح «عصر تحقیق و بررسى دقیق مسائل تاریخى» است، و معمولا کتاب هاى اسلامى چاپ و در کشورها و بلاد مختلف منتشر مى گردد، و هرگونه تغییر و تحریف و سانسور مطالب موجب رسوایى بزرگى است، باز جمعى از «محققان متعصّب»! (اگر تحقیق با تعصب قابل جمع باشد) دست از گرایش هاى اموى و عباسى بر نداشته، و هنوز هم به سانسور و تغییر و تحریف مشغولند که مرحوم علامه امینى آن مرد محقق و متتبع بزرگ اسلام نمونه هایى از آن را در کتاب خود «الغدیر» آورده است که مثلا چگونه «طبرى» مورخ معروف در تاریخ خود مطلبى را که مربوط به داستان «یوم الدار» آیه شریفه (وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاَْقْرَبِینَ)(30) و اعلام آمادگى از سوى على(علیه السلام) براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اعلام وصىّ و وزیر بودن او از سوى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است، تحریف کرده، و از آن بدتر تحریف «محمد حسین هیکل» است که در تاریخ خود در یک چاپ حدیث را نقل کرده و در چاپ دیگر قسمت مهمى را به کلى ساقط کرده است!(31)
اکنون با توجه به آنچه در بالا گفتیم سرى به منابع معروف و مشهور اهل سنّت مى زنیم، و مقامات و مناقب بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) رااز دیدگاه احادیث آنها مورد بررسى قرار مى دهیم، و همان گونه که در آغاز کتاب گفتیم بناى ما بر این است که در این کتاب حتى یک حدیث از منابع و طرق شیعه ـ هر چند بسیار معتبر و دست اوّل باشد ـ نقل نکنیم، و میدان سخن را تنها براى احادیث دیگران باز بگذاریم، تا روشن شود مقامات این بانو چنان روشن است که حتى پرده پوشان نتوانسته اند پرده بر آن بیفکنند.
در این نوشتار عمدتاً به سراغ ده مبحث مى رویم که محورهاى اصلى مطلب را تشکیل مى دهد:
1ـ او برترین بانوى جهان بود.
2ـ او بانوى بهشتى بود.
3ـ او محبوب پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و پاره تن او بود.
4ـ او مقرّب درگاه خدا بود، رضاى او رضاى خدا و خشم او خشم خدا بود.
5ـ او ایثار و فداکارى عجیبى داشت.
6ـ مقامات علمى فاطمه(علیها السلام) .
7ـ کرامات بانوى اسلام(علیها السلام) .
8ـ نخستین کسى که وارد بهشت مى شود، اوست.
9ـ نام هاى پرمعناى فاطمه(علیها السلام) .
10ـ هدیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دخترش زهرا(علیها السلام) .