زهرا(س) برترین بانوی جهان

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

مراسم جشن عروسى

پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در این مراسمى که براى تشکیل خانواده اى بود که بخش مهمى از تاریخ اسلام را دگرگون ساخت و جانشینان معصوم پیامبر(علیه السلام) همگى از آن به وجود آمدند، آنچنان برنامه اى اجرا نمود که دشمنان را خشمگین و دوستان را سربلند و دورافتادگان را وادار به تفکّر نمود.
«امّ سلمه» و «امّ ایمن» که دو زن با شخصیت در اسلام بودند و علاقه بسیارى به بانوى بزرگ فاطمه زهرا(علیها السلام)داشتند خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمدند و چنین گفتند : اى پیامبر گرامى خدا! راستى اگر خدیجه زنده بود با تشکیل مراسم جشن عروسى فاطمه چشمانش روشن مى شد، چنین نیست؟
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از شنیدن نام آن بانوى فداکار، اشک در چشمانش حلقه زد، و به یاد آن همه مهربانى ها و ایثارگرى هاى خدیجه افتاد و فرمود: کجا مانند خدیجه زنى پیدا مى شود؟ آن روز که همه مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق نمود و تمام ثروت و زندگى خود را براى نشر آیین خداوند در اختیار من گذارد. او همان بانویى بود که خداوند به من دستور داد به او مژده دهم که قصرى از زمرّد در بهشت برین به او عنایت خواهد فرمود.
امّ سلمه هنگامى که این سخن را شنید و انقلاب و سوز درونى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مشاهده کرد، عرض نمود: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد، شما هر قدر درباره خدیجه بگویى عین حقیقت است، ولى به هر حال او دعوت الهى را لبیک گفته و به جوار رحمت حق شتافته، امید است خداوند او را در بهترین جاى بهشت جاى دهد، ولى مطلبى را که به خاطر آن به محضر مبارکت آمدم چیز دیگرى بود و آن این که برادر و پسر عمویت على دوست دارد اجازه دهید همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از این راه به زندگى خویش سر و سامانى بخشد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا على شخصاً این پیشنهاد را با من در میان نگذاشت؟
امّ سلمه عرض کرد: شرم و حیا مانع بود.
در این جا پیامبر(صلى الله علیه وآله) به امّ ایمن فرمود: على را خبر کن.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمد و در مقابل پیامبر(صلى الله علیه وآله) نشست، اما سر خود را از شرم به زیر افکنده بود.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: آیا میل دارى همسرت را به خانه ببرى؟
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در حالى که سرش را به زیر انداخته بود، عرض کرد: آرى، پدر و مادرم به قربانت باد.
جالب این که برخلاف آنچه در میان مردم تجمل پرست معمول است که از ماه ها قبل دست به کار این برنامه ها مى شوند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) با خوشحالى فرمود: همین امشب یا فردا شب ترتیب کار را خواهم داد.
و همانجا دستور فراهم ساختن مقدمات جشن بسیار ساده اى که مملو از روحانیت و معنویت بود را صادر فرمود.
این جشن ملکوتى و مراسم مربوط به آن، آن قدر بى تکلف و ساده برگزار شد که شنیدنش امروز براى ما تعجب آور است.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى گوید: مقدارى از پول همان زرهى را که قبلا فروخته بودم پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزد امّ سلمه به امانت گذارده بود، و به هنگام مراسم زفاف ده درهم از آن را از وى گرفت، و به من داد و فرمود: مقدارى روغن و خرما و کشک با این پول خریدارى کن.
من این کار را انجام دادم، سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله) شخصاً آستین را بالا زد و سفره تمیزى طلبید و آنها را با هم با دست خود مخلوط کرد و غذایى تهیه نمود و با همان غذا از مردم پذیرایى به عمل آورد.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) شخصاً مأمور شد به مسجد بیاید و اصحاب را دعوت کند، هنگامى که به مسجد آمد خواست فقط برخى را دعوت کند، حیا مانع شد، از این رو صداى خود را بلند کرد و فرمود:
«اَجِیبُوا اِلى وَلِیمَةِ فاطِمَةَ».
شما را به میهمانى عروسى فاطمه دعوت مى کنم.
حضرت مى گوید: مردم دسته دسته به راه افتادند و من از کثرت جمعیّت و کمى غذا شرمنده شدم، همین که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از ماجرا آگاه شد به من فرمود: غصه مخور، من دعا مى کنم تا خداوند غذا را برکت دهد; و چنین شد همگى از آن غذاى کم خوردند و سیر شدند.
جالب این که در پایان مراسم، به هنگامى که مردم به خانه هاى خود بازگشتند و خانه خلوت شد پیامبر(صلى الله علیه وآله)فاطمه(علیها السلام) را در سمت چپ و امیرمؤمنان على(علیه السلام) را در سمت راست خود نشانید و از آبى که با دهانش تبرک کرده بود کمى بر بدن زهرا(علیها السلام) و کمى بر بدن امیرمؤمنان على(علیه السلام) پاشید و درباره آنها دعا کرد و گفت:
«اَللّهُمَّ اِنَّهُما مِنِّی وَ اَنَا مِنْهُما، اَللّهُمَّ کَما اَذْهَبْتَ عَنِّی الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَنِی تَطْهِیراً فَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً».
خداوندا! اینها از منند و من از آنها هستم، بارالها! همان طور که هر گونه رجس و پلیدى را از من دور کرده اى از آنها نیز دور کن و آنها را پاکیزه فرما.
سپس فرمود: برخیزید و به خانه خود روید، خداوند بر شما هر دو مبارک گرداند.
دنیاپرستان مادى و مؤمنان ضعیف الایمانى که تحت تأثیر زرق و برق مادى این جهانند و آبرو و شخصیت و عظمت یک خانواده و مبارکى و شکوه مراسم عروسى را در آن تشریفات و تجملات کمر شکن و طاقت فرسا مى دانند ببینند و عبرت بگیرند، ببینند و از این برنامه انسان ساز که مایه خوشبختى همه پسران و دختران جوان است الهام بگیرند، و نمونه تعلیمات اسلام را به صورت زنده و عملى در ماجراى «خواستگارى»، «مهریه»، «جهیزیه» و «مراسم جشن عروسى» فاطمه زهرا(علیها السلام) با چشم خود در صفحات تاریخ مشاهده کنند.

فاطمه(علیها السلام) بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

«ما زالَتْ بَعْدَ اَبِیها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، باکِیَةَ الْعَیْنِ، مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ;(24) بعد از رحلت پیامبر پیوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گریان و قلبى سوزان داشت».
دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سرعت سپرى شد، هر چند به یک معنا در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگ ها و توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه(علیها السلام) را بر هم مى زد.
با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) طوفان هاى تازه اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت.
احقاد و کینه هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت.
احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند، و هم از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله).
و فاطمه زهرا(علیها السلام) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سو به سوى آن پرتاب مى شد.
فراق و جدایى دردناک پدر از یکسو.
مظلومیت غم انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على(علیه السلام) از سوى دیگر.
توطئه هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو.
و نگرانى فاطمه از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، دست به دست هم داده، قلب و روح پاکش را سخت مى فشردند.
فاطمه(علیها السلام) نمى خواهد با بیان غم هاى خود روح پاک امیرمؤمنان على(علیه السلام) را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلاف کارى هاى امت ضربه دیده، آزرده تر سازد.
به همین دلیل به کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رفت و با او درد دل مى کرد. و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى سوزاند، بر زبان مى آورد.
«یا اَبَتاهُ بَقِیتُ والِهَةً وَ حَیْرانَةً فَرِیدَةً، قَدِ انْخَمَدَ صَوْتِی وَ انْقَطَعَ ظَهْرِى وَ تَنَغَّصَ عَیْشِی».
پدر جان! بعد از تو، یکه و تنها شدم، حیران و محروم مانده ام، صدایم به خاموشى گرایید، و پشتم شکست، و آب گواراى زندگى در کامم تلخ شد.
و گاه مى گفت:
ماذا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَد *** اَلاَّ یَشُمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِیا
صُبَّتْ عَلَیَّ مَصائِبٌ لَو اَنَّها *** صُبَّتْ عَلَى الاَْیّامِ صِرْنَ لَیالِیا
کسى که خاک پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ببوید سزاوار است تا پایان عمر هیچ عطرى را نبوید.
بعد از تو اى پدر آن قدر مصائب بر من فرو ریخت که اگر بر روزهاى روشن مى ریخت به صورت شب هاى تیره و تار در مى آمد.
چرا فاطمه(علیها السلام) این گونه اشک مى ریزد؟
چرا این همه بى تابى مى کند؟
چرا همچون اسپند بر آتش، قرار ندارد؟
آخر چرا؟...
جواب این چراها را باید از زبان خود او بشنویم.
امّ سلمه مى گوید: هنگامى که بعد از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دیدن بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) رفتم و جویاى حال او شدم، در پاسخ این جمله هاى پر معنا را بیان کرد:
اَصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَد وَ کَرْب،
فَقْدِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) وَ ظُلْمِ الْوَصِیِّ،
هُتِکَ وَاللهِ حِجابُهْ...،
وَ لکِنَّها اَحْقادٌ بَدْرِیَّةٌ،
وَ تِراتٌ اُحُدِیَّةٌ،
کانَتْ عَلَیْها قُلُوبُ النِّفاقِ مُکْتَمَنَةً.(25)
از حالم چه مى پرسى اى امّ سلمه،
من در میان اندوه و رنج بسیار بسر مى برم،
از یکسو پدرم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از دست داده ام، و از سوى دیگر [با چشم خود مى بینم که] به جانشینش [علىّ بن ابى طالب]ستم شده است،
بخدا سوگند که پرده حرمتش را دریدند...،
ولى من مى دانم اینها کینه هاى بدر،
و انتقام هاى اُحُد است،
که در قلوب منافقان پنهان و پوشیده بود.
ولى با این همه دفاع او از حریم قدس علوى و حمایتش از امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این دوران پر درد و رنج بر کسى پوشیده نیست.
گرچه حیاتش بعد از پدر همان گونه که خود از خدایش تقاضا کرد طولانى نشد و چندین روز بیشتر نگذشت که به جوار قرب خدا و دیدار پدر شتافت، ولى در همین مدت از بذل هر گونه فداکارى و ایثار در حق امیرمؤمنان على(علیه السلام) و دفاع از اسلام فروگذارى نکرد.
صَلَّى اللهُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.

فضایل حضرت زهرا(علیها السلام)

قابل توجه این که تمام احادیث این بخش که مجموعاً «چهل حدیث» است از منابع معروف و مشهور اهل سنّت با ذکر مدارک نقل شده است.