فهرست کتاب


بزرگترین فریضه

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏ تدوین و نگارش: قاسم شبان نیا

. 8تقویت روحیه شهادت‌‌طلبی برای احیای دین

پس از آنکه احیای دین و مبارزه با ظلم و بدعت، به‌منزله هدف اساسی امر به معروف و نهی از منکر قرار داده شد، باید ابزار لازم هم در دست باشد تا این فریضه تأثیر خود را باقی گذارد. یکی از ابزار‌های مهم در این عرصه این است که فرد خود را برای شهادت در راه احیای ارزش‌های دینی آماده سازد. این روحیه بزرگ‌ترین سرمایه برای انجام وظیفه است. کسی که دارای روحیه شهادت‌طلبی است، نه‌تنها در ایفای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر موفق است، بلکه زندگی او متفاوت با دیگران خواهد بود. کسی که آماده شهادت است، دیگر برای کسب مال بی‌ارزش دنیا، مرتکب حرام‌خواری نمی­شود؛ به نزدیکان و دوستان خود خیانت نمی­کند؛ و مرتکب ظلم نیز نمی‌گردد؛ چراکه او درصدد فدا
( صفحه 157 )
کردن جانش در راه دین است؛ حال چگونه ممکن است برای دنیا، ذره‌ای به کسی ظلمی کند؟! روحیه شهادت­طلبی یک کیمیاست که انسان را از هزاران مشکل، و از هزاران درد و رنج بی درمان روحی، معنوی و اخلاقی نجات می دهد.
پس در مرحله اول باید بکوشیم روحیه شهادت­طلبی را در خود تقویت و تثبیت کنیم؛ آنگاه سعی کنیم این روحیه در میان مردم نیز ایجاد و تقویت گردد. چهارده قرن است که علما، وعاظ، منبری‌ها و مرثیه‌خوان‌ها، هریک به‌گونه‌ای کوشیده‌اند این روحیه را در شیعیان علی(علیه السلام) و سیدالشهدا(علیه السلام) زنده نگه دارند. در هر زمانی از این روحیه به‌گونه‌ای استفاده شد تا اینکه بهترین استفاده در چهاردهمین قرن به دست فرزند سیدالشهدا(علیه السلام)، امام خمینی(رحمهَ الله)، در این کشور انجام گرفت. این میراث حسین‌بن‌علی(علیه السلام) بود که به دست فرزندش مورد بهره برداری قرار گرفت و زلزله ای بی‌نظیر در عالم به وجود آورد. این انقلاب اسلامی در عالم آنچنان اثری گذاشت که کسی نمی‌تواند به ابعاد آن پی ببرد. پیدایش این اثر عظیم مرهون بهره برداری از این روحیه ای بود که امام حسین(علیه السلام) به ما ارزانی داشت و اینکه در آینده، چه بهره های دیگری از این روحیه گرفته خواهد شد، تنها خداوند از آن آگاه است.
ایجاد، تقویت و تثبیت روحیه شهادت‌طلبی در میان شیعیان، ناشی از شرکت در همین روضه هایی است که در مقام تجلیل از اهل‌بیت(علیهم السلام) و خاندان مطهر ایشان برگزار می‌گردد؛ برای نمونه، آن‌کس که در پای روضه قاسم‌بن‌الحسن‡ می‌نشیند، بدون هیچ تحلیل و تعلیقی، خودِ این روضه،
( صفحه 158 )
روحیه شهادت‌طلبی را در او ایجاد می کند. زمانی که او برای قاسم می گرید، به این معناست که می‌خواهد همچو او باشد و از‌این‌روی هرکس به اندازه ظرفیتش، از این روحیه بهره ای می گیرد و می‌کوشد او هم این معنا را درک کند که مرگ از عسل هم می‌تواند شیرین‌تر باشد. از‌این‌روی امام خمینی(رحمهَ الله) تأکید می‌فرمود: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است».(86) همچنین تأکید داشتند که اسلام با استمرار همین روضه ها زنده مانده است: «روضه سیدالشهدا(علیه السلام) برای حفظ مکتب سیدالشهدا(علیه السلام) است. آن کسانی که می‌گویند روضه سیدالشهدا(علیه السلام) را نخوانید اصلاً نمی‌فهمند مکتب سیدالشهدا(علیه السلام) چه بوده و نمی‌دانند یعنی چه؛ نمی‌دانند این گریه‌ها و این روضه‌ها حفظ کرده این مکتب را».(87)
بنابراین تکرار داستان عاشورا و حماسه اهل‌بیت(علیهم السلام) و فرزندان و اصحابشان، ایمان و معرفت شیعیان ایشان را تقویت می­کند و آنان را آماده شهادت می‌سازد. آمادگی برای شهادت لزوماً به این نیست که کسی شمشیر به دست گیرد و بجنگد؛ بلکه وجودِ آن استعداد و قابلیت، و روحیه است که اهمیت دارد، و همین است که دشمن را می ترساند. مراد از آیه شریفهوَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکمْ؛(88) «هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها آماده
( صفحه 159 )
سازید و (همچنین) اسب‌های ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید»؛ نیز این نیست که هرچه شمشیر دارید حتماً به‌کار گیرید و کسانی را با آن به قتل رسانید، بلکه مراد این است که این نیروهای فیزیکی و روانی را در خود داشته باشید تا دشمن از شما به هراس افتد.
چنان‌که اگر گفته می شود که روحیه شهدا، همچون نواب صفوی، را در خود حفظ کنید، معنایش این نیست که سلاح به دست گیرید و دیگران را بکشید؛ بلکه منظور این است که آن روحیه را در خود ایجاد یا تقویت کنید؛ به‌گونه‌ای که هرکس این روحیه را در شما می‌بیند، بفهمد که اگر ادعای پیامبری کند، به سرنوشت کسروی مبتلا می شود. اما اگر این روحیه غیرتمندانه وجود نداشت، دشمن قدم به قدم جلو می آید و کار را به آنجا می‌کشاند که قرآن را هم انکار می کند و آن را کلام خدا نمی‌داند، یا کشته شدن امام حسین(علیه السلام) را نتیجه خشونت جدّ ایشان در جنگ بدر می‌داند!
حاصل آنکه، آنچه وظیفه مشترک ماست، بیان تاریخ صحیح کربلا با تحلیل روشنی از آن است. زنده نگه داشتن تاریخ کربلا و فداکاری‌های سیدالشهدا(علیه السلام) و اصحابش(علیهم السلام) سبب می شود که این روحیه شهادت طلبی در مردم باقی بماند؛ چراکه اگر این روحیه از بین رود، هرچه مسئولان نظام جمهوری اسلامی سفارش کنند، دیگر کسی در عرصه‌های نبرد حاضر نخواهد شد. به دلیل وجود روحیه شهادت طلبی در مردم بود که تا امام راحل(رحمهَ الله) اشاره می‌فرمود، به‌قدری بسیجی به جبهه ها سرازیر می‌شد
( صفحه 160 )
که دیگر امکان سازمان‌دهی آنها وجود نداشت. اما باید مراقب بود؛ زیرا اگر دشمن به‌جای چنین روحیه­ای، روحیه تساهل و تسامح را در میان مردم تقویت کند و آن را یکی از عناصر دین معرفی کند، غیرت افراد از آنها گرفته خواهد شد و آنان را تبدیل به انسان‌هایی بی‌تفاوت خواهد ساخت. در این صورت، حتی اگر رهبرْ امرِ صریح هم کند، گوش شنوایی وجود نخواهد داشت.

. 9ضرورت فراهم کردن زمینه‌‌های تأثیر امر به معروف و نهی از منکر

باید هرکس که در مقام ایفای وظیفه خود در اقامه امر به معروف و نهی از منکر برمی‌آید، پیش از هرچیز، زمینه‌های پذیرش آن از سوی طرف مقابل را فراهم کند تا تأثیر خود را برجای گذارد. برای نمونه، چنانچه امرونهی شونده، به این باور رسیده باشد که آمر یا ناهی دلسوز اوست و خیر او را می­خواهد، سریع‌تر سخن او را می‌پذیرد. از‌این‌روی رفتار آمر یا ناهی باید به­گونه­ای باشد که طرف مقابل باور کند که با این امر یا نهی، واقعاً درصدد خدمت به اوست، و درواقع، او خودش را برای ایشان می خواهد نه آنکه ایشان را برای خود. اگر او به این باور رسید، آن زمان است که از دل و جان به سخن آمر یا ناهی گوش فرا می دهد؛ سخنان او را باور می کند؛ و می‌کوشد آن را رعایت کند؛ زیرا پیش‌ازاین، زمینه لازم روانی برای او فراهم شده و به این باور رسیده است که آمر یا ناهی خیر او را می­خواهد.
بزرگ‌ترین عامل پیشرفت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، این بود که پیش از هرچیز،
( صفحه 161 )
و در زمان جاهلیت و قبل از اسلام، ایشان را به نام «امین» می­شناختند؛ یعنی مردم باورشان بر این بود که ایشان اهل خیانت نیست و بدِ کسی را نمی خواهد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از همین نقطه قوت در خویش برای جلب توجه افراد به‌سوی دین استفاده کردند. پس می‌توان به‌خوبی این نکته را دریافت که در آن زمان که مردم به این آسانی سخن کسی همچون پیامبر(صلی الله علیه و آله) را گوش نمی‌دادند، ایشان از کجا آغاز، و چگونه توجهات را به‌سوی خود جلب کرد. یکی از نکات مهم، روان‌شناسی اجتماعی است؛ همین است که اگر کسی بخواهد در دیگران، البته از راه ارتباط مستقیم و ارتباط شخصی و تن‌به‌تن، اثر بگذارد، باید ابتدا برای آنان ثابت کند که خیر آنها را می‌خواهد.
راه‌حل دیگر برای تأثیر بیشتر امر به معروف و نهی از منکر این است که، آمر و ناهی در گفتار خود از منطق قوی برخوردار باشند و حرف سست و بی دلیل نزند. چنین کسانی باید بکوشند تا بتوانند مطلبی را که درصدد اثبات آن هستند، با دلیل محکم اثبات کنند و اگر چیزی را نمی دانند، پس از تأمل و اطمینان پاسخ دهند. این امر زمینه را فراهم می‌سازد تا طرف مقابل مطمئن شود که آن آمر یا ناهی حرف بی حساب و بی دلیل نمی‌زند، و اگر پاسخ پرسشی را نمی‌داند، در پی پاسخ آن می‌رود و آن‌گاه سخن می‌گوید.
حاصل آنکه، برای فراهم شدن زمینه‌های تأثیر امر به معروف و نهی از منکر لازم است که اولاً از نظر رفتار، طرف مقابل احساس کند که از سر دلسوزی و خیرخواهی امرونهی شده است؛ و ثانیاً از نظر گفتار نیز
( صفحه 162 )
طرف مقابل به سخن آمر یا ناهی اطمینان یابد و این امر مستلزم داشتن منطق محکم و قوی و سخنان همراه با ادله قانع‌کننده در شخص آمر و ناهی است. اینها شرط‌های لازم برای موفقیت دراین‌زمینه است. البته فوق تمام اینها و در سطح عالی، توکل به خدا و اخلاص در عمل است که تأثیر شگرفی از خود برجای می‌گذارد.
ناگفته نماند که ایجاد فرهنگ متناسب با امر به معروف و نهی از منکر نیز می‌تواند یکی از زمینه‌های لازم برای پذیرش امرونهی از سوی طرف مقابل باشد. اصولاً عمل به این فریضه، مستلزم این است که پیش‌ازآن، زمینه فرهنگی در جامعه برای این امر فراهم گردد؛ و‌الّا نه افراد آماده انجام چنین تکلیفی خواهند شد و نه دیگران حاضر به پذیرش آن می‌شوند. اگر در جامعه‌ای امر به معروف و نهی از منکر، دخالت در امور دیگران به‌شمار آید، دیگر کسی جرئت انجام این فریضه را نخواهد داشت. مشکل اساسی ما، این است که فرهنگی غیراسلامی، به نام فرهنگ غربی، بر سطوحی از جامعه ما سایه انداخته است. این فرهنگ، بدون آنکه حساسیتی در ما ایجاد کند، به‌گونه‌ای خزنده، و آرام‌آرام، در جامعه نفوذ کرده است. به جرئت می‌توان گفت که فرهنگ جامعه ما در اثر چنین حرکتی، دست‌کم، نیمه غربی شده است. در این حالت، چنین چیزی نه‌تنها در سطوح پایین جامعه و در میان افراد ناآگاه، بلکه در سطح نخبگان جامعه نیز قابل مشاهده است؛ به‌گونه‌ای‌که حتی اساتید دانشگاه یا شخصیت‌های روحانی نیز ممکن است ناخودآگاه، تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفته باشند.
( صفحه 163 )

. 10تقویت نهادهای احیاگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

مسئله­ای که ممکن است به ذهن خطور کند این است که اگر بنا باشد هر فردی در برابر همه مردم مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر را عهده دار شود و در پی انجام آن باشد، دیگر هیچ­گاه به کار خود نخواهد رسید. اگر کسی موظف شود که هم، نیازهای مادی همسایگان، خویشاوندان، اهل محله و دیگر افراد جامعه را تأمین کند، و هم نیازهای اخلاقی را پاسخ‌گو باشد، کارهای فردی او، و درنتیجه، کارهای اجتماعی نیز مختل می‌ماند، و نقض غرض خواهد شد. اما اگر کسانی در جامعه، که هم بلاغت نسبی دارند، هم احساس مسئولیت بیشتری می کنند، و هم حاضرند داوطلبانه، دراین‌زمینه فداکاری کنند، عهده‌دار مسئولیت این امر گردند، این مسئولیت از دیگران ساقط می شود. در آیه وَلْتَکن مِّنکمْ أُمَّه یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وَأُوْلَـئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(89) «و باید از میان شما گروهی باشند دعوتگر به خیر که به نیکی فرمان دهند و از ناشایستی باز دارند و اینان رستگارند»، اگر «مِن» را تبعیضیه بگیریم، این احتمال وجود دارد که آیه اشاره به همین مطلب باشد که باید همیشه در جامعه گروهی برای رسیدگی به نیازمندی‌های مادی و معنوی دیگران آماده باشند.
طبعاً چنین کسانی نه یک هیئت حاکمه محدود، متشکل از اعضای کابینه یا تعدادی کارمند دولت هستند، و نه عموم مردم؛ بلکه قشر متوسطی بین عموم مردم و بین آن هیئت حاکمه‌اند که بیش از دیگران به
( صفحه 164 )
مسئولیت های اجتماعی اهمیت می­دهند. برای نمونه، موقعیت بسیج در جامعه ما، چنین است؛ کسانی که وظایف فردی خود را درست انجام می دهند، در تأمین نیازهای مادی و معنوی دیگران داوطلب می شوند؛ چنین کسانی در هنگام شیوع یک بیماری، برای یاری رساندن به بیماران پیش­قدم می­گردند، در هنگام بروز جنگ، داوطلبانه وارد میدان جنگ می شوند و در هنگام بروز مشکل اخلاقی در جامعه نیز، در عمل، خواهند کوشید. پس بسیجی در جامعه ما بار جامعه را به دوش می کشد و برای سالم ماندن و تأمین نیاز دیگران فداکاری می کند تا دیگران به فساد مبتلا نشوند.
در چنین صورتی، جامعه در مسیر سعادت قرار خواهد گرفت؛ چراکه هم صاحبان مشاغل مختلف می توانند کارهای خود را با جدیت انجام دهند و دیگر نگران مسئولیت‌های اجتماعی نباشند و هم خاطر دولت آسوده است که به‌قدر کافی نیرو برای تأمین نیازمندی‌های جامعه وجود دارد و همه بارها به دوش کارمندان رسمی دولت نیست. در آن زمان که بسیجیان جان‌برکف، دست از کار و زندگی خود می کشند و حاضر می شوند به کمک هموطنان و هم‌دینانشان بشتابند، و برای تأمین نیازمندی‌های جامعه سر از پا نمی شناسند، دیگر، نهادهای مسئول نگرانی نخواهند داشت و کارشان به سامان خواهد رسید.
امروزه برای کسانی همچون بسیجیان، نوبت حضور در جبهه فرهنگی است؛ این همان جبهه ای است که سالیانی پیش گشوده شد و مقام معظم رهبری نیز بارها هشدار داد‌ه‌اند که ما مورد هجوم و شبیخون فرهنگی
( صفحه 165 )
قرار گرفته‌ ایم، و دشمنان ما از این طریق درصددند فرهنگ ما را غارت کنند.(90) در این موقعیت نمی­توان منتظر ماند تا دولت با نیروهای محدود خود، با آفت فساد در جامعه مبارزه کند. همان‌گونه که دولت در زمان جنگ قادر نبود، به‌تنهایی جنگ را اداره کند، در این جنگ فرهنگی هم قادر نخواهد بود به‌تنهایی از پس مقابله با آن برآید. از سوی دیگر هم اگر منتظر باشیم تا همه مردم دراین‌زمینه وارد عمل شوند و یکسان مشارکت کنند، کارهای دیگر مختل می‌شود. در اینجا هم بار دیگر نوبت کسانی همچون بسیجیان فداکار است که به مقابله با این تهاجم فرهنگی برخیزند. در دوران دفاع مقدس، بسیجیان تعلیمات زیاد نظامی ندیده بودند، اما دوره‌های کوتاه‌مدت و فشرده چهل و پنج‌روزه را می­گذراندند و عازم میدان رزم می­شدند. در این جبهه فرهنگی نیز همین بسیجیان‌اند که باید پیشگام باشند و ضمن مجهز کردن خود به مبانی اعتقادی و دینی، با بیماری خانمان‌برانداز فساد اخلاقی در جامعه مبارزه کنند. پس بسیجی باید در این مسیر، شناخت خود را درباره حقایق اسلام افزایش دهد، راه پاسخ‌گویی به شبهات ایمان‌سوز را بهتر بیاموزد و با احساس مسئولیت، به مداوای مبتلایان به شک در اعتقادات و نیز مبتلایان به فسادهای اخلاقی بشتابد.
( صفحه 167 )