فهرست کتاب


بزرگترین فریضه

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏ تدوین و نگارش: قاسم شبان نیا

. 5مقابله با تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی، که تا حدودی ناشی از ضعف‌های فرهنگی جامعه مسلمانان است، از جمله مهلک ترین خطرهایی است که از سوی دشمنان، جامعه اسلامی را تهدید می کند. به تعبیر مقام معظم رهبری، در تهاجم فرهنگی، دشمنان، ایمان مردم را هدف قرار داده اند.(82) این سخنی جدی است و بر زبان کارشناسی جاری شده که این‌گونه مسائل را بهتر از هر کسی درک می کند. در چنین شرایطی نمی توان تنها به وظایفی فردی همچون نماز و تعلم بسنده کرد و از این امور کناره گرفت. دولت نیز نمی تواند از این وظیفه، شانه خالی کند. جناح‌های مختلف نیز نباید تنها در پی درگیری میان خود باشند، و هرچه رهبر مسلمانان فریاد بزند که به فکر تهاجم فرهنگی باشید و چاره ای برای اسلامی کردن دانشگاه­ها بیندیشید، کسی توجه نکند.
اگرچه دولت، اسلامی است و ولی فقیه در رأس نظام قرار دارد،
( صفحه 143 )
ممکن است کسانی که باید مجری فرمان‌های او باشند، در انجام وظیفه کوتاهی کنند. آیا در این زمان، می توان دست روی دست گذاشت و سکوت کرد، تا مبادا این کار خشونت نامیده شود؟ آیا می توان تساهل و تسامح پیشه ساخت، درحالی‌که مقام معظم رهبری پیوسته سخن از شبیخون فرهنگی به میان می­آورند؟(83) آیا در وضعیتی که دشمن، ایمان جوانان را آماج حمله‌های پی درپی قرار داده است، باز هم نباید احساس وظیفه کرد!؟ اگر شخصی در خانه خود و در بستری گرم و آرام خوابیده باشد، و ناگهان صدای گوش خراشی فریاد بزند که سیل آمده است! فرار کنید! ممکن است بیدار شود و خواب آلوده بگوید: این موقع شب چه کسی فریاد می زند؟! و دوباره بخوابد. اما زمانی که کاملاً از خواب بیدار شد و چند بار این فریاد را شنید، مسئله را جدی می گیرد، و بعدها از آن کسی که فریاد می زد، به سبب نجات او و خانواده اش تشکر می کند، یا اگر در محلی آتش سوزی شده باشد و کسی فریاد بزند: آتش! آتش! و مردم را نیمه شب از خواب بیدار کند، فرد پس از اینکه متوجه خطر شد، می فهمد که آن شخص چه خدمت بزرگی کرده است، و هیچ گاه به او اعتراض نمی کند. امور مادی این‌گونه است و اگر کسی مردم را متوجه خطر زلزله، سیل، آتش و بمباران کند، آنان فایده آن را می فهمند و از او تشکر می کنند. اما امور معنوی این‌گونه نیست و اهمیت آنها به‌آسانی درک نمی شود، و همه مردم از شخص خیرخواه و دلسوزی که هشدار می دهد، استقبال نمی کنند و شاید او را خشونت طلب بخوانند و به
( صفحه 144 )
آرامش دعوت کنند. اگر هنگام خطر، و به ویژه خطرهای معنوی که مردم حساسیت چندانی درباره آنها ندارند، آرام سخن بگویند، کسی بیدار نمی شود؛ زیرا طبیعت بشر بیشتر با امور حسی انس دارد و آنچه فراتر از حسیات او باشد، زود باور نمی کند.
اگر به ما بگویند که اموال ما را می برند، به‌سرعت می فهمیم. ولی اگر بگویند دینمان را به تاراج می برند، باور نمی کنیم و به نماز خواندن و روزه گرفتنمان دل خوش می داریم، و درک نمی کنیم که چگونه دین ما را می برند. درحالی‌که اگر توجه کنیم می بینیم ایمان سال گذشته ما با ایمان امسال تفاوت دارد. سال گذشته به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) یقین داشتیم، اما امسال شک می کنیم. برای نمونه، امسال گاهی ممکن است به ذهن ما خطور کند که شاید آنچه عالمان دین می گویند، صحیح نباشد؛ زیرا کسانی سخنانی متناقض با سخنان روحانیان می گویند که در دانشگاه‌های لندن درس خوانده اند و شاید بهتر از این روحانیان مسائل را بفهمند. دین انسان این گونه به‌تدریج رنگ می بازد، و او وقتی به خود می آید که دیگر از دینش چیزی باقی نمانده است. اما کسی که بیدار و هوشمند است، از دور حضور دشمن را درک می کند و می تواند هدف و حرکات او را ارزیابی کند و می تواند حدس بزند که اکنون به چه کاری مشغول است. این‌گونه متوجه کردن جامعه به خطر دشمن، گونه ای نهی از منکر است. خطرهای بزرگی ایمان جامعه را تهدید می کند که اگر به آنها توجه نشود، ضررشان دامانِ همه مردم را می گیرد؛ زیرا اگر جوانان بی ایمان شوند، مفاسد اخلاقی، از جمله اعتیاد، ایدز، جنایت و قاچاق جامعه را فرا خواهد گرفت.
( صفحه 145 )
خداوند متعالی درباره نتایج انحطاط فرهنگی جوامع می فرماید: لَهُمْ عَذابٌ فِی الْحَیه الدُّنْیا وَلَعَذابُ الآْخِرَه أَشَقُّ؛(84) «آنان در زندگانی دنیا عذابی دارند و عذاب اخروی سخت و سنگین تر است». عذاب دنیوی همان متلاشی شدن خانواده ها، اختلافات بی شمار زن‌ها با شوهرها، سوء تربیت فرزندان، شیوع عادات زشت، اعتیاد به مواد مخدر و... است.
برای آنکه جامعه دچار چنین پیامدهایی نشود، باید از آغاز در قبال مسائل فرهنگی حساسیت به خرج داد و حل تمام مشکلات را به رفع مشکلات اقتصادی موکول نکرد. ازاین‌روی، کسانی که گمان می کنند معضلات اجتماعی با رفع مشکلات اقتصادی برطرف می شود، سخت در اشتباه اند؛ چراکه هرگز فقر منشأ این‌گونه مفاسد نیست. البته گاه فقر و نابسامانی اقتصادی به این‌گونه انحرافات کمک می کند، ولی نمی تواند علت تامه باشد. به رغم اینکه حل مشکلات اقتصادی، وظیفه دولت اسلامی است، یگانه وظیفه دولت اسلامی به‌شمار نمی‌رود. نخستین و مهم ترین وظیفه دولت، حفظ دین، حفظ اخلاق، حفظ معنویات و حفظ ارزش‌های معنوی است. بعد از آن، نوبت به مسائل دیگر می رسد. البته منظور از تقدم، اهمیت است و به‌اصطلاح تقدم رتبی است نه زمانی.
بنابراین در مقابله با تهاجم فرهنگی، بخشی از مسئولیت بر عهده مسئولان اجرایی کشور است؛ اما بخش عظیم تر آن بر عهده مردم است. مردم باید در صحنه­های مختلف از خود حساسیت نشان دهند و تنفر خود را از فساد فرهنگی در قالب ایراد سخنرانی، تدوین مقالات، نوشتن
( صفحه 146 )
طومار و... ابراز کنند. اگر این مخالفت‌ها با فساد فرهنگی در کشور استمرار یابد، مسئولان دولتی هم به تنگ خواهند آمد و ناچار خواهند شد که به این مخالفت‌ها توجه کنند. باید با تلاش مستمر دراین‌زمینه، شرایط فرهنگی مناسب برای مقابله با تهاجم فرهنگی را مهیا سازیم و با تذکار پی در پی، هم معصیت‌کاران را در فشار قرار دهیم تا در جامعه اسلامی از ارتکاب معصیت شرمنده گردند و هم افکار عمومی را به سمت و سویی سوق دهیم که اگر مسئولان دولتی هم بخواهند دراین‌زمینه مقاومت کنند، خود را در جهت مخالف مسیر مردم احساس کنند و به مقابله با تهاجم فرهنگی تن دردهند. مقام معظم رهبری تأکید دارند: «امر به معروف و نهی از منکر حوزه‌های گوناگونی دارد که باز مهم‌ترینش حوزه مسئولان است؛ یعنی شما باید ما را به معروف امر و از منکر نهی کنید. مردم باید از مسئولان کار خوب را بخواهند؛ این مهم‌ترین حوزه است».(85)
گفتنی است نفوذ فرهنگ غربی در جامعه در صحنه های مختلف خود را نشان می‌دهد. این نفوذ می‌تواند اعتقادات و اخلاقیات و نیز کلیه رفتارهای فردی و اجتماعی، اعم از فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را دربر گیرد. بنابراین اگر کسانی شاهد نفوذ چنین فرهنگی بودند، باید پیش از هر امر به معروف و نهی از منکر دیگری، جلوی نفوذ آن را بگیرند. تهاجم فرهنگی، بالاترین معضل و منکر و ریشه تمام منکرات است. برای نمونه، یک دیدگاه این است که باید جلوی شیوع مواد مخدر در
( صفحه 147 )
جامعه را گرفت؛ اما دید عمیق‌تر این است که باید جلوی شیوع فرهنگی را در جامعه گرفت که استفاده از مواد مخدر را خوب جلوه می‌دهد. بدیهی است که دومی، منطقی‌تر است.
روشن است که وقتی یک بلای عمومی فرهنگی در جامعه پدید آید و همه اقشار جامعه را تحت تأثیر قرار دهد، راهی باز خواهد شد که همه افراد آلوده گردند. در این صورت، حرکت‌های آرام و رفرمیستی و ارشاد و موعظه در امر به معروف و نهی از منکر پاسخ‌گو نیست؛ بلکه باید یک حرکت قاطع، فوری، جدی و شدید انجام داد تا جلو نفوذ بیشتر آن را بگیرد.
پس، قضیه تهاجم فرهنگی را با تعارف، لبخند و خواهش نمی‌توان حل کرد. چنین کاری مثل این است که کسی مبتلا به بیماری وبا باشد و ما از او خواهش کنیم که مواظب باشید بیماری شما به دیگران سرایت نکند. این با خواهش و تمنا درست نمی شود، بلکه باید بیمار قرنطینه شود. در امر به معروف و نهی از منکر نیز حرکت‌های آرام و اصلاحگرانه تا یک مرزی می تواند مفید باشد، و نصحیت، ارشاد، موعظه، خواهش و تمنا، و مقداری هم اخم و تندی کردن می‌تواند مؤثر باشد. ولی گاهی کار بدانجا می‌رسد که دیگر، این برخوردها ثمری ندارد؛ مثل آنجا که انسان با کسی همچون یزید مواجه باشد که به هیچ چیز پایبند نبود، علناً مشروب می‌خورد، و سگ‌بازی می‌کرد. در چنین مواردی، به‌جای حرکت‌های رفرمیستی و اصلاحگرانه، باید حرکتی قاطع انجام داد و جلو معصیت را گرفت. از‌این‌روی بود سیدالشهدا(علیه السلام)
( صفحه 148 )
حدود ده سال با معاویه زندگی کرد و هیچ‌گاه خروج نکرد، بلکه امر به معروف و نهی از منکر را در قالب تبلیغ، سخنرانی، موعظه و تذکار پی گرفت؛ اما در شش ماه آخر عمر شریف خود، که مقارن با به حکومت رسیدن یزید بود، برای احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کرد تا به شهادت رسید.
متأسفانه فرهنگ غربی در جامعه ما نفوذ کرده است و روز به روز هم شیوع بیشتری می‌یابد. در چنین وضعیتی وظیفه ما تنها این نیست که به دیگری گوشزد کنیم دروغ نگوید یا به کسی بگوییم پوشش خود را مناسب گرداند. چنین عملی به این می‌ماند که کسی مبتلا به سرطان گردیده باشد و پزشک به فکر معالجه ریزش موی ابروی او برآید! اگر سرطان چنین شخصی را هلاک کند، دیگر معالجه ریزش موی ابروی او چه ثمری دارد؟! منکر اصلی و ریشه ای آن است که اصل اعتقاد، باورها و ارزش‌های ما را زیر سؤال می برد و نه‌تنها زیر سؤال می برد، بلکه آن را نفی هم می کند. با وجود چنین تهدیداتی، تذکر به مسائل فردی، صدها مرتبه، متأخر است. در مواردی، میلیون‌ها دلار، که بعضاً از بودجه همین مردم مستضعف و پابرهنه برداشت می شد، صرف تأسیس و کمک به نشریاتی می‌شد که اصل اعتقادات اسلامی را زیر سؤال می بردند.
بلای اصلی جامعه ما این است که افزون بر اینکه عموم مردم نمی توانند این‌گونه مسائل را ریشه یابی کرده، اقدامی انجام دهند، آن کسانی هم که متخصص امر هستند، به جزئیات سرگرم‌اند و به ریشه یابی این مسائل نمی پردازند. بالاترین منکری که باید آن را مهم بدانیم و برای
( صفحه 149 )
مبارزه با آن آماده شویم، ترویج فرهنگ غربی به اسم آزادی و نفوذ آن به جامعه اسلامی است. وظیفه ایجاب می‌کند که آن عناصری از فرهنگ الحادی غرب، را که آرام‌آرام در فرهنگ ما نفوذ می کند، بشناسیم و از نفوذ بیشتر آن جلوگیری کنیم.

. 6حفظ آمادگی برای پاسخ‌گویی به شبهات اعتقادی و اخلاقی

منکرهایی که در حال حاضر در جامعه ما وجود دارد، در یک سطح نیست، از‌این‌روی لازم است در امر به معروف و نهی از منکر، اولویت‌ها را در نظر گرفت. ما امروز بزرگ‌ترین منکری که داریم و وظیفه همگان است که با آن مبارزه کنند، همین شبهاتی است که در سطح جامعه به‌ویژه در مراکز علمی و دانشگاهی وجود دارد که اگر با تمام نیرو هم کسانی درصدد برآیند آنها را برطرف سازند، باز هم به دلیل گستردگی و وسعت آن، مجال کافی برای این امر ندارند. برای نمونه، آن منکری که هم‌اکنون دانشجویان ما باید با آن مقابله کنند، شیوع فساد اعتقادی و اخلاقی در دانشگاه‌هاست. این منکر، بزرگ‌ترین منکری است که دانشجویان متدین ما با آن مواجه هستند و تنها راه برای آنان به‌منظور مقابله با این منکرات فکری، تجهیز کردن خود به سلاح علمی، اخلاقی و معنوی است.
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر، تنها محدود به برخی مسائل جزئی همچون بدحجابی و دیگر حرکت های اخلاقی خلاف ادب نیست، بلکه ما نسبت به اساس دین و توهین ها، شبهات و انکارهایی که به اصل آن می‌شود نیز مسئولیت داریم. البته مؤمن باید در برابر هر گناهی
( صفحه 150 )
حساس باشد؛ ولی اولویت ها را نباید فراموش کرد. زمانی که کسی تیشه به اصل ریشه دین می زند اگر به یک شاخه و برگی بچسبیم که آن را سالم نگه داریم، دچار غفلت شده‌ایم. هم‌اکنون خطرهایی وجود دارد که ریشه و اساس اسلام را هدف گرفته است و اساس نظام اسلامی، اعتقادات اصلی ما و اصول، باورها و ارزش‌های دینی ما را تهدید می‌کند. اگر دراین‌زمینه غافل شویم، ممکن است در جامعه به ضروری ترین مسائل شک کنند و زمانی که شک و شبهه ای پیدا شد، علاج آن به‌آسانی امکان نخواهد داشت. ما باید این خطرها را جدی بگیریم و در تقویت مبانی فکری و عقیدتی خود و دیگران حساس باشیم که اگر درنگ کنیم، زمانی متوجه خواهیم شد که کار از کار گذشته است. خدا را سپاس می‌گوییم که هنوز برای انجام این رسالت دیر نشده و زمینه­های قوی دینی مردم همچنان باقی است؛ هنوز روح دینی مردم و علاقه‌مندی‌شان به اسلام، ولایت فقیه، نظام اسلامی و نهادهای اسلامی بسیار قوی است. ولی به‌هرحال، این وضعیت همیشه به این شکل باقی نخواهد ماند و دشمن می‌کوشد آرام‌آرام، گوشه­هایی از دین را بساید تا سرانجام چیزی از آن باقی نماند. در مقابله با چنین خطری، وظیفه متدینان اقتضا می­کند که راه‌هایی را بیابند و برنامه‌هایی را معرفی کنند تا جوانان، از لحاظ منطق دینی بیش از این، تقویت شوند و قادر گردند از افکار، عقیده ها، و ارزش‌هایشان در برابر شبهاتی که مطرح می­شود، دفاع کنند، و فراتر از این، بتوانند دیگران را رسوا و عقاید آنها را تسخیف کنند و به شبهات آنان پاسخ‌های منطقی و قابل فهم بدهند.
( صفحه 151 )

. 7ایجاد تشکل‌های اسلامی برای انجام فعالیت‌های اجتماعی

درباره تشکل‌های اسلامی که شیوه اسلامی کار گروهی است، می توان از اقداماتی نام برد که در اوایل نهضت امام خمینی(رحمهَ الله) صورت گرفت. در آن زمان، برخی علاقه‌مندان و فداییان امام ـ به‌ویژه از تهران ـ که هدایت چند هیئت سینه‌زنی و مذهبی را بر عهده داشتند، خدمت ایشان می‌رسیدند و درباره روش کار از ایشان رهنمود خواستند. تأکید امام خمینی(رحمهَ الله) بر این بود که خود این هیئت‌ها نیز باید به هم نزدیک شوند و در عین حفظ استقلال خود، ائتلافی از هیآت مختلف را تشکیل دهند و اصول مشترکی را تنظیم، و در امور مشترک با هم همکاری کنند. بنابر نظر ایشان بود که هیئت‌های چهارگانه‌ای تشکیل شد و هریک، زیر نظر افرادی همچون مقام معظم رهبری هدایت می گردید. بعدها این هیئت‌ها برای اینکه با هم ائتلاف داشته باشند، از امام(رحمهَ الله) خواستند که نماینده ای تعیین کند و ایشان نیز شهید بهشتی(رحمهَ الله) را تعیین فرمود.
امروزه نیز اگر بخواهیم فعالیت‌های مؤثری داشته باشیم، باید در قالب تشکل و کار گروهی باشد. البته این به معنای تأیید این کارها در قالب حزب نیست؛ باآنکه کار حزبی به‌طور کلی نفی نمی شود، بهترین شکل فعالیت‌های گروهی که با ارزش‌های اسلامی تناسب دارد، همان الگویی است که امام خمینی(رحمهَ الله) عرضه کردند. در شیوه فعالیت‌های حزبی اشکالاتی وجود دارد که در این شکل از کار گروهی نیست. احزاب همواره به دست چند نفر تأسیس می شوند که آنان درواقع، گرداننده کارند، و تفکر حاکم بر حزب نیز تفکر آنان است. ایشان ادعا می کنند از
( صفحه 152 )
اعضا رأی می گیرند و با رأی اکثریت انتخاب می شوند؛ اما حقیقت امر این گونه نیست و برنامه ها را همین افراد تنظیم می کنند و حزب را می گردانند. اگر ریاستی باشد به همین اشخاص می رسد؛ نقش‌ها را اینان ایفا می کنند، و چون درواقع، رؤسای احزاب هستند که با پیروزی حزبی در انتخابات ـ اعم از انتخابات مجلس و غیره ـ حکومت را به دست می گیرند، انگیزه اصلی‌شان این است که به هر بهایی، حزبشان غالب شود. در داخل حزب نیز برای اینکه در کادر رهبری قرار گیرند، بسیار فعالیت می کنند تا به هر قیمتی، به سطح بالا برسند. انگیزه های مادی و دنیوی در فعالیت‌های حزبی بسیار مؤثر است. بعضی از احزاب برای پیروزی در انتخابات، از اموال شهرداری، کارکنان شهرداری، ماشین‌های شهرداری، اموال بانک‌ها، امکانات دانشگاه‌ها، امکانات وزارت آموزش و پرورش، مدارس و امکانات بسیاری از دیگر نهادهای دولتی استفاده کرده اند؛ بااینکه در قانون آمده استفاده از این نوع امکانات در انتخابات ممنوع است.
اما در روشی که حضرت امام خمینی(رحمهَ الله) پیشنهاد کرده‌اند، چنین معضلاتی رخ نمی دهد: در هیئت‌های مذهبی، انگیزه افراد دین است و اگر کسی در جمعیت یا هیئتی انتخاب می شود تا نقش بیشتری ایفا کند، برای این است که واقعاً تشخیص داده اند او می تواند بیشتر خدمت کند. انگیزه دیگری در این تشکل‌ها نیست. در حزب امکان سوء‌استفاده از امکانات خارجی، تبلیغات سوء و مسائلی ازاین‌قبیل وجود دارد که در هیئت‌های مذهبی چنین نیست، یا احتمال بروز آن بسیار اندک است. این دو شکل
( صفحه 153 )
کار گروهی با یکدیگر قابل مقایسه نیستند. کسانی که در هیئت‌ها شرکت می کنند، انگیزه دینی دارند و می کوشند که ارزش‌ها و شعائر دینی را خوب بشناسند. آفت بزرگ احزاب، رقابت‌هایی است که میان آنان واقع می شود. اگر کاندیدای حزب دیگر از کاندیدای این حزب، اصلح نیز باشد، اعضا به سبب تصمیم حزب و وفاداری به آن، از کاندیدای حزب خودشان که غیراصلح است، حمایت می کنند؛ درحالی‌که در هیئت‌های دینی این انگیزه ها ضعیف است. بنابراین لازم است تشکل‌های دینی قوی داشته باشیم، اما نه با مدل غربی آن؛ زیرا در اسلام مدل حزب وجود ندارد. اگرچه این شیوه ممکن است نقاط مثبتی نیز داشته باشد، روش بومی و اسلامی تشکیل هیئت‌های مذهبی، بهتر از آن است.
باید این فرهنگ را میان خود تقویت کنیم که برای مبارزه با شیاطینی که کیان اسلام و نظام جمهوری اسلامی را هدف گرفته اند، با کار فردی نمی توان مقابله کرد، بلکه باید به کار جمعی روی آورد. کار جمعی نیز به تشکل، ارتباط و هم بستگی نیاز دارد. اما اگر هیچ راه دیگری غیر از تشکیل حزب نبود، سامان‌دهی حزب هم مجاز می شود. امام خمینی(رحمهَ الله) نیز این شیوه را به‌طور کلی نفی نفرمود؛ اما نظر و توصیه اصلی ایشان، همان شیوه ائتلاف هیئت‌های مذهبی بود. ازاین‌روی جوانان مؤمن و دلسوز می باید بکوشند تا در محله خود، مسجدی را که جامعیت و امکانات بیشتری دارد، برگزینند و کودکان، نوجوانان و جوانان محل را به آن مسجد دعوت کنند. راه دعوتِ دیگران و تأثیر بر نوجوانان و جوانان بر یکدیگر را نیز خود آنها به‌طور طبیعی و به‌خوبی
( صفحه 154 )
می شناسند. برای مثال، در کلاس درس شاگرد ممتاز می تواند به‌تنهایی تمام کلاس را با خود همراه سازد. لازم است برای گرد هم آوردن نوجوانان و جوانان محل در تشکل، آنها را تشویق کرد؛ اگر هم کسی وجود داشت که در خط انقلاب نبود، نخست باید در خارج از هیئت با وی ارتباط برقرار کرد و برای هدایت او کوشید و هر زمان که اطمینان به او حاصل شد، او را عضو تشکل کرد.
بعد از تشکیل این هیئت‌ها نیز باید کوشید از میان افراد موجود، کسانی که کارآیی بیشتری دارند، کارها را بر عهده گیرند، و بیشتر فعالیت کنند: شورا تشکیل دهند؛ جلسات مشورتی داشته باشند؛ فکرهایشان را صادقانه با هم جمع کنند؛ بکوشند خودشان فکر کنند و خودشان تصمیم بگیرند. چنین نظامی، مردمی خواهد بود. مردم سالاری غربی دروغ است و اکثریت مردم کشورهای غربی هیچ نقشی در آن ندارند. مردم سالاری این است که همه مردم یک منطقه، به دور از تبلیغات فریبنده، تهدید و تطمیع، خودشان تصمیم بگیرند، و بدون اینکه اجبار و ترسی در کار باشد، آنچه انجام می دهند، برخاسته از احساس وظیفه باشد. در حکومت مردمی اسلامی، هرکس بر اساس وظیفه دینی خود، فردی را انتخاب می کند که بتواند به اسلام بهتر خدمت کند. اگرچه ممکن است در این شیوه نیز سوء‌استفاده هایی صورت گیرد، این نمونه‌ها، بسیار کم خواهد بود؛ درحالی‌که دموکراسی غربی بر سوء‌استفاده، فریب‌کاری و تبلیغات سوء به نفع اغراض شخصی استوار است. بنابراین توصیه می شود که جوانان مؤمن جلسات
( صفحه 155 )
مذهبی را احیا کنند و محور آن را مسجد قرار دهند، و بکوشند تا همه اهل محل را از کسانی که ایمان به اسلام دارند و خواهان اجرای احکام آن هستند دعوت، و این ارتباط را به‌طور مستمر حفظ کنند.
مشکل آنجاست که بیشتر مردم گمان می کنند امر به معروف و نهی از منکر همیشه یک امر فردی است و اگر اگر کسی بخواهد خدمتی به دین کند، حداکثر لازم است در تظاهرات‌ها شرکت کرده، شعار دهد؛ در حالی که این تصوری اشتباه است، و شعار دادن، آغاز کار است. هنگامی که دهه اول محرم تمام می شود، مجالس سینه زنی و عزاداری به‌تدریج کم و تعطیل می شود، و ما حرارت و شور و شوقی را که در سایه نام سیدالشهدا(علیه السلام) پیدا کرده ایم، از دست می دهیم؛ درحالی‌که این برنامه ها باید آغازی باشد برای اینکه کار اصلی ما آغاز شود، و آن را ادامه دهیم؛ نورانیتی را که در سایه عزاداری به دست آورده ایم، حفظ کنیم؛ وحدت و همدلی ای را که برای ما میسر شده، تقویت کنیم؛ نه اینکه تا سال بعد، همه چیز را رها سازیم. این جلسات باید ادامه یابند. اما لازم است که محور بحث در آنها یاد گرفتن معارف اسلامی، پاسخ به شبهات و آشنایی با مسائل سیاسی کشور با استفاده از تحلیل‌های افراد معتمد باشد. اگرچه عزاداری برای سیدالشهدا(علیه السلام) روح بخشِ این جلسات است، باید به یاد داشت که تنها سینه زنی از شب تا به سحر نیز صحیح نیست، و این کار به‌هیچ‌وجه مشکل ما را حل نمی کند؛ زیرا نام سیدالشهدا(علیه السلام) ما را گرد هم آورد تا اسلام را بهتر یاد بگیریم و با دشمنان آن بهتر مبارزه کنیم.
حاصل آنکه، باید افراد مؤمن و دلسوز، نوجوانان و جوانان محل را در
( صفحه 156 )
هیئتی پاک و بی غل وغش، سازمان دهی کنند تا دین را بهتر یاد بگیرند، و در زمان مقتضی، بهره لازم از این اجتماع برده شود. همچنین باید کوشید بعد از اینکه این هیئت قوام یافت، با هیئت‌های مجاور رابطه برقرار کنند و از هر هیئتی در یک منطقه، نماینده­ای در جلسات مشترک حضور داشته باشد تا کار هیئت‌ها را هماهنگ کنند. تقویت این روحیه راه پیروزی بر دشمنان اسلام و تقویت روابط انسانی و اسلامی میان کسانی است که به احکام اسلام و ولایت فقیه معتقدند. اگر این گونه رابطه ای تحقق یافت و تقویت شد، به‌یقین نه تنها امریکا، بلکه تمام دنیا نیز اگر متحد شوند، نمی توانند ضربه ای به کشور اسلامی وارد سازند.