فهرست کتاب


بزرگترین فریضه

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏ تدوین و نگارش: قاسم شبان نیا

. 2روایات

از میان روایات متعددی که از زوایای مختلف به بحث امر به معروف و نهی از منکر پرداخته‌اند، چندین نمونه را ذکر کرده، شرحی اجمالی از آنها بیان خواهیم کرد:
الف) مرحوم کلینی در اصول کافی روایت کرده است که امام باقر(علیه السلام) به جابر می فرماید: یَکونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ یُتَّبَعُ فِیهِمْ قَوْمٌ مُرَاءُونَ یَتَقَرَّءُونَ وَیَتَنَسَّکونَ حُدَثَاءُ سُفَهَاءُ، لَا یُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَلَا نَهْیاً عَنْ مُنْکرٍ إِلَّا إِذَا أَمِنُوا الضَّرَرَ، یَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَالْمَعَاذِیرَ، یَتَّبِعُونَ زَلَّاتِ الْعُلَمَاءِ وَفَسَادَ عَمَلِهِمْ، یُقْبِلُونَ عَلَی الصَّلَه وَالصِّیَامِ وَمَا لَا یَکلِمُهُمْ فِی نَفْسٍ وَلَا مَالٍ، وَلَوْ أَضَرَّتِ الصَّلَه بِسَائِرِ مَا یَعْمَلُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَبْدَانِهِمْ لَرَفَضُوهَا کمَا رَفَضُوا
( صفحه 53 )
أَسْمَی الْفرایض وَأَشْرَفَهَا. إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکرِ فَرِیضَه عَظِیمَه بِهَا تُقَامُ الْفرایض. هُنَالِک یَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْهِمْ فَیَعُمُّهُمْ بِعِقَابِهِ فَیُهْلَک الْأَبْرَارُ فِی دَارِ الْفُجَّارِ وَالصِّغَارُ فِی دَارِ الْکبَارِ. إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَمِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ، فَرِیضَه عَظِیمَه بِهَا تُقَامُ الْفرایض وَتَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَتَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَتُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَتُعْمَرُ الْأَرْضُ وَیُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَیَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ، فَأَنْکرُوا بِقُلُوبِکمْ وَالْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکمْ وَصُکوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَلَا تَخَافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَه لَائِمٍ، فَإِنِ اتَّعَظُوا وَإِلَی الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِیلَ عَلَیْهِمْ إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ هُنَالِک فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِکمْ وَأَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکمْ غَیْرَ طَالِبِینَ سُلْطَاناً وَلَا بَاغِینَ مَالًا وَلَا مُرِیدِینَ بِظُلْمٍ ظَفَراً حَتَّی یَفِیئُوا إِلَی أَمْرِ اللَّهِ وَیَمْضُوا عَلَی طَاعَتِهِ قَالَ وَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَی شُعَیْبٍ النَّبِیِّ ص أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِک مِائَه أَلْفٍ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَسِتِّینَ أَلْفـاً مِنْ خِیَارِهِمْ فَقَالَ(علیه السلام) یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الْأَخْیَارِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِ دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی وَلَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی؛(31)«در آخرالزمان مردمی خواهند بود که از گروه خاصی پیروی می کنند که ریاکارند و تظاهر می کنند که قاری و اهل عبادت اند. آنان تازه کار و ساده لوح اند، نه امر به معروفی را بر خود واجب می دانند نه نهی از منکری را، مگر زمانی که از ضرر و زیان محفوظ باشند؛ پیوسته در این راه برای خود عذر و بهانه می تراشند. اینان اشتباهات و لغزش‌هایی را که در رفتار و گفتار
( صفحه 54 )
عالمان حقیقی رخ داده است، پی می‌گیرند؛ در انظار مردم به نماز و روزه، و اعمالی که برای مال و جانشان خطری ندارد، روی می آورند. اگر زمانی شرایطی پیش آید که نماز خواندن هم سبب بروز مشکلی برای مال‌ها و بدن‌هایشان شود، نماز را نیز ترک می کنند؛ همان‌گونه که کامل‌ترین و والاترین فرایض را ترک کردند. همانا امر به معروف و نهی از منکر فریضه عظیمی است که اقامه دیگر فرایض به آن وابسته است. زمانی که مردم این گونه شدند و دنباله رو چنین افرادی گشتند، غضب خدا بر آنان کامل می شود و خداوند همه مردم را عقوبت می کند؛ بدین‌ترتیب نیکوکاران همراه با فاسقان و کودکان نیز همراه با بزرگ ترها هلاک خواهند شد. امر به معروف و نهی از منکر راه و روش و شیوه صالحان و فریضه بزرگی است که اقامه واجبات دیگر نیز در گرو عمل به آن است. امنیت راه‌ها در سایه امر به معروف حاصل می شود، کسب‌ها در سایه آن حلال می گردند. حق به صاحبش برمی­گردد و سبب عمران و آبادانی زمین می­شود. در سایه امر به معروف و نهی از منکر، دشمنان نیز به رعایت انصاف وادار می شوند و کارها به سامان می رسد. با قلب خود انکار کنید و با زبانتان با آنان سخن گویید و به پیشانی آنها بزنید و از ملامت ملامتگران نهراسید؛ اگر به‌سوی حق برگشتند و از گناهان خود توبه کردند، دیگر سرزنش آنان سزاوار نیست. همانا اشکالْ متوجه کسانی است که به مردم ستم روا می دارند و در روی زمین به ناحق سرکشی می کنند. در اینجا با آنان جهاد کنید، آنان را از عمق دل، دشمن بدارید و در این امر، نه در پی کسب قدرت و مال باشید، و نه بخواهید از روی
( صفحه 55 )
سرکشی بر دیگران پیروز شوید تا سر به فرمان خدا بگذارند، و بر اساس طاعت الهی سلوک کنند. (ایشان در ادامه) فرمود: خداوند به شعیب پیامبر(علیه السلام) وحی کرد: من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد که چهل هزار نفرشان اهل معصیت و گناه‌اند و شصت هزار نفرشان هم از خوبان قوم تو هستند. شعیب(علیه السلام) عرض کرد: خداوندا، [برای] آن اشرار جز این انتظار نیست؛ اما چرا آن خوبان عذاب می‌گردند؟ پس خداوند وحی فرمود: چون در مقابل اهل معصیت مماشات به خرج دادند و به دلیل غضب من، غضبناک نشدند».
بر اساس این روایت، آن گروه خاص که مردم به رفتار و گفتارشان اعتماد می کنند، کسانی اند که مردم آنان را با عنوان عالم و شخصیت‌هایی موجّه می شناسند و سخنشان را می پذیرند. این اشخاص دارای صفات مشخصی هستند. آنان تظاهر به عبادت می کنند: یَتَقَرَّؤُونَ ویَتَنَسَّکونَ. «یتقرّؤون» از ماده قرأ است. در صدر اسلام، کسانی دارای مرتبه علمی بالا به‌شمار می آمدند که قرآن و علوم قرآنی را خوب می دانستند و می توانستند به دیگران تعلیم دهند. این افراد را «قرّاء» می نامیدند. برای مثال، هنگامی که می خواستند برای شهری، کشوری یا گروهی که تازه مسلمان شده بودند، مبلّغ بفرستند، یکی از این قُرّاء را می فرستادند، و آنان قرآن را به مردم تعلیم می دادند و تفسیر می کردند و به‌این‌ترتیب، آنان را با معارف اسلام آشنا می کردند. ازاین‌روی قرّاء، عالمان و دانشمندان برتر صدر اسلام به‌شمار می آمدند. اما دراین‌میان، افرادی نیز بودند که خود را به لباس قرّاء در می آوردند، درحالی‌که صلاحیت این
( صفحه 56 )
عنوان را نداشتند. آنان تنها به این کار تظاهر می کردند. امروزه، «روحانی نما» معادل مناسبی برای اصطلاح قرّاء می تواند باشد. همچنین این افراد تظاهر به عبادت می کنند: «یتنسّکون»؛ این واژه از ماده «نُسک» است و ناسک کسی است که عبادت می کند. تنسُّک یعنی تظاهر به عبادت کردن. کسانی که چندان اهل عبادت نیستند، اما در حضور مردم به‌گونه‌ای رفتار می کنند که مردم می پندارند آنان اهل عبادت اند.
از دیگر صفات این افراد، تازه کاری و سطحی نگری است: حُدَثاء وسُفَهاء. همچنین این افراد که مردم از آنها تبعیت می کنند، خود را به امر به معروف و نهی از منکر مکلف نمی دانند و از وجوب امر به معروف و نهی از منکر در میان مردم سخنی به میان نمی آورند، مگر جایی که برای آنان ضرری نداشته باشد. آنان این گونه به مردم القا می کنند که امر به معروف و نهی از منکر فقط هنگامی واجب است که عمل به آن برای انسان مشکلی ایجاد نکند. ویژگی دیگر چنین کسانی این است که یَطْلُبُونَ لأِنْفُسِهِم الرُّخَصَ وَالمَعاذِیرَ؛ این متظاهران به تقوا، پیوسته در پی بهانه‌اند که از زیر بار تکلیف شانه خالی کنند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، خواه ناخواه، مشکلات و تبعاتی در پی دارد و کسانی که نهی از منکر می شوند، از گِرد شخص نهی کننده پراکنده شده، رفتار دوستانه‌ای با او در پیش نخواهند گرفت. درواقع، چنین کسانی به بهانه ضرر به مال و جان، فرایض خود را ترک می­کنند؛ و یک روز امر به معروف و نهی از منکر را، با اینکه کامل ترین و شریف ترینِ فریضه ها به‌شمار می­رود، به کناری می‌زنند و روزی دیگر نیز نماز و سایر واجبات شرعی خود را به بهانه حفظ مال و
( صفحه 57 )
جان ترک می‌کنند. در اینجاست که امام(علیه السلام) هشدار می‌دهد که اگر چنین وضعی پیش آمد، باید از عقاب خدا بترسید؛ زیرا عذابی که نازل می‌شود، تر و خشک، و نیز بزرگ و کوچک را با هم می‌سوزاند.
امام(علیه السلام) نخستین وظیفه برای رهایی از عذاب الهی را در این می‌داند که اگر کار ناروایی در جامعه دیده شد، در دل باید در قبال آن احساس نفرت و انزجار داشت، نه آنکه در دل خود گفت هر‌چند گناهی انجام شد، گناه بدی هم نبود! در مرحله بعد هم باید آن نفرت و انزجار را به زبان آورد و لب به اعتراض گشود. در مرحله زبانی هم نخست باید با نرمی باشد، اما اگر گنهکار با حرف نرم، آرام نگرفت و رودر‌روی شما ایستاد، اینجا دیگر جای نرمی و ملاطفت نیست. البته در این مسیر حتی دوستان هم به ملامت انسان می‌پردازند و آمران و ناهیان را متهم به خشونت‌طلبی می کنند، اما نباید از ملامت ملامت‌کنندگان هراسی به دل راه داد. باید در امر به معروف و نهی از منکر تا آنجا پیش رفت که حتی ممکن است جان به خطر افتد تا کسانی به امر خدا تن دردهند و از پیروی دستور شیطان دست بردارند.
در پایان روایت، امام باقر(علیه السلام)، باز برای تأکید بیشتر و بالا بردن انگیزه انجام این تکلیف، داستانی را از شعیب(علیه السلام) نقل می‌فرماید. بر این اساس، امام(علیه السلام) فرمودند: خداوند به شعیب(علیه السلام) وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد، چهل هزار نفرشان اهل معصیت و گناه‌اند و شصت هزار نفر هم از خوبان. شعیب(علیه السلام) تعجب کرد؛ زیرا آنهایی که اهل گناه‌اند، حقشان است اما چرا خوبان هم باید عذاب شوند؟! خداوند در
( صفحه 58 )
پاسخ فرمود: خوبان را به این دلیل عقاب می کنم که با اهل معصیت مماشات می‌کنند؛ یعنی برای اینکه اصطکاکی میان افراد جامعه ایجاد نشود و همیشه روابطشان با هم خوب باشد، در امور یکدیگر دخالت نمی‌کنند. پس آن خوبان هم باید مجازات شوند؛ چون با اهل معصیت با نرمی و سازش رفتار کردند؛ امر به معروف و نهی از منکر را کنار نهادند؛ و در آنجا که خداوند غضب‌فرمود، آنان غضبناک نشدند. پس، گاه امکان دارد که به سبب غضب نکردن، کسی مستوجب عذاب گردد؛
ب) روایاتی در مذمت ترک امر به معروف و نهی از منکر وارد شده است که هریک از آنها می‌تواند تکان‌دهنده باشد. بر اساس برخی از روایات، اگر این فریضه ترک گردد، بلایی بر افراد نازل خواهد شد که دیگر اگر خوبان هم دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی‌شود. برای نمونه، در روایتی نقل گردیده است: لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکرِ أَوْ لَیُسْتَعْمَلَنَّ عَلَیْکمْ شِرَارُکمْ فَیَدْعُو خِیَارُکمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ؛ «یا امر به معروف و نهی از منکرکنید، یا بدان شما بر شما چیره می‌گردند و خوبان شما دعا می‌کنند، اما مستجاب نمی‌گردد».(32) گفتنی است درباره هیچ تکلیفی، این‌گونه تهدیدات به چشم نمی‌خورد و این نشانه اهمیت فوق‌العاده این فریضه الهی است؛
ج) ماجرای اصحاب سَبت نمونه سرانجام ترک امر به معروف و نهی از منکر است که روایات فراوانی را نیز به خود اختصاص داده است.(33)
( صفحه 59 )
بر اساس روایات مربوط به اصحاب سبت، صید روز شنبه در شریعت موسی(علیه السلام) حرام بود و اکنون نیز یهودیان سنت گرا و پایبند به احکام تورات، شنبه ها آتش روشن نمی کنند؛ چیزی نمی پزند؛ ذبح نمی کنند؛ و به صید نمی روند. گروهی از یهودیان، که کنار دریا یا رودخانه زندگی می کردند، در روزهای شنبه می دیدند ماهیان احساس امنیت می کنند و تا کنار ساحل هم می آیند، درحالی‌که روزهای دیگر چنین نبود. سرانجام گروهی از آنان نتوانستند تحمل کنند و برای استفاده از این فرصت حیله‌ای به‌کار بستند؛ به این‌گونه که در کنار ساحل حوضچه هایی کندند، و روز شنبه راه حوضچه ها را باز می گذاشتند و زمانی که آب رودخانه همراه با ماهیان وارد حوضچه ها می شد، جلو آب را می بستند و درحقیقت ماهی‌ها را در آن حوضچه ها حبس می کردند، تا روز شنبه بگذرد و سپس آنها را صید کنند. خدایْ‌تعالی به سبب این کار، آنان را مسخ کرد و به‌صورت میمون درآورد.
در آیات شریفه قرآن کریم، این ماجرا چنین نقل گردیده است: وَسْئََلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَه الَّتِی کانَتْ حَاضِرَه الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ کذَلِک نَبْلُوهُم بِمَا کانُوا یَفْسُقُونَ * وَإِذَ قَالَتْ أُمَّه مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِکهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُواْ مَعْذِرَه إِلَی رَبِّکمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ * فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکرُواْ بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کانُواْ یَفْسُقُونَ * فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُـواْ عَنْهُ قُلْنَـا لَهُمْ کونُـواْ قِرَدَه خَـاسِئِینَ؛(34) «و از ایشـان
( صفحه 60 )
درباره (سرگذشت) شهری که در ساحل دریا بود، بپرس؛ زمانی که آنها در روزهای شنبه، تجاوز (و نافرمانی خدا) می کردند؛ همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه (بر سطح آب) ظاهر می‌شدند، اما در غیر روزهای شنبه به سراغ آنها نمی آمدند. این‌گونه آنها را به چیزی آزمایش کردیم که نافرمانی می‌کردند، و (به یاد آر) هنگامی را که گروهی از آنها گفتند: «چرا جمعی (گنهکار) را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: (این اندرزها) برای اعتذار (و رفع مسئولیت) در پیشگاه پروردگار شماست؛ افزون بر آن، شاید آنها تقوا پیشه سازند. اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کردند به سبب نافرمانی‌شان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم. (آری)! هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند سرکشی کردند، به آنها گفتیم به شکل میمون‌های طردشده درآیید».
آیات کاملاً گویاست که تمام افرادی که به عذاب الهی دچار شدند، از جمله کسانی نبودند که برخلاف نهی خداوند صید می کردند، بلکه همچنین در میان عذاب شدگان کسانی بودند که در روز نهی‌شده صید نمی کردند. به‌طور کلی، این مردم به سه دسته تقسیم می شدند: دسته اول کسانی بودند که برخلاف نهی خداوند در روز شنبه صید می کردند؛ دسته دوم، کسانی که خود در روز شنبه صید نمی کردند، ولی صید‌کنندگان و گناهکاران را نیز از این منکر باز نمی داشتند؛ و دسته سوم
( صفحه 61 )
کسانی بودند که نه تنها خود صید نمی کردند، دیگران را نیز از این کار منع، و گناه آنان را گوشزد می کردند. دسته دوم که خود، گناهکاران را از صیدِ روز شنبه نهی نمی کردند، به دسته سوم می گفتند: نهی کردن آنان سودی ندارد؛ از‌این‌روی آنان را به حال خود رها کنید تا خداوند، در موعد خود، آنها را هلاک سازد. به‌هرحال از میان این سه گروه، دسته‌ای که نهی از منکر می کردند، به رغم بی تأثیر بودن عملشان، نجات یافتند، و دو دسته دیگر دچار عذاب الهی شدند.
پس بر اساس آیات و روایات موجود درزمینه سرگذشت اصحاب سبت، مشخص گردید که: اولاً امر به معروف و نهی از منکر، منحصر به اسلام نیست و در تمام ادیان الهی دیگر نیز مطرح بوده است؛ ثانیاً در هنگام نزول عذاب، تنها کسانی که به این تکلیف عمل می کردند، نجات می‌یافتند.
د) علی(علیه السلام) در خطبه 192 نهج البلاغه، در توصیه‌ای، به عبرت‌گیری از سرنوشت گذشتگان و یادآوری دور شدن آنان از رحمت الهی به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر توجه می‌دهند: وَ‌إِنَّ عِنْدَکمُ الْأَمْثَالَ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَقَوَارِعِهِ وَأَیَّامِهِ وَوَقَائِعِهِ، فَلَا تَسْتَبْطِئُوا وَعِیدَهُ جَهْلًا بِأَخْذِهِ وَتَهَاوُناً بِبَطْشِهِ وَیَأْساً مِنْ بَأْسِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ بَیْنَ أَیْدِیکمْ إِلَّا لِتَرْکهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکرِ، فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُکوبِ الْمَعَاصِی وَالْحُلَمَاءَ لِتَرْک التَّنَاهِی. أَلَا وَقَدْ قَطَعْتُمْ قَیْدَ الْإِسْلَامِ وَعَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَأَمَتُّمْ أَحْکامَهُ. أَلَا وَقَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْیِ وَالنَّکثِ وَالْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ؛(35) «مردم، از مثل‌های قرآن درباره کسانی که عذاب و کیفر شدند، و روزهای سخت آنان، و
( صفحه 62 )
آسیب‌های شدیدی که دیدند آگاهید؛ پس وعده عذاب خدا را دور مپندارید، و به عذر اینکه آگاهی ندارید، خود را گرفتار نسازید، و انتقام خدا را سبک و خود را از کیفر الهی ایمن مپندارید؛ زیرا خدای سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر برای ترک امر به معروف و نهی از منکر. پس خدا بی‌خردان را برای نافرمانی، و خردمندان را برای ترک بازداشتن دیگران از گناه لعنت کرد».(36)
بنابراین باید تا راه چاره‌ای باقی است این اندرزها را به‌کار بست تا دیگر چنان سرنوشتی برایمان پیش نیاید. امیر مؤمنان(علیه السلام) در این بیان خود، بر نکته‌ای تأکید کرده‌اند که برای امروز ما نیز کاربرد دارد و حتی می‌توان ادعا کرد که در دوره حاضر، بیش از هر دوره دیگری، ابتلای به آن عذاب‌ها وجود دارد؛ زیرا خداوند به این دلیل گذشتگان را لعن کرد که امر به معروف و نهی از منکر را به سبب سستی و تنبلی ترک می‌کردند. اما امروزه با بهانه‌های دیگری این فریضه ترک می‌شود. برخی معتقدند که دوران عمل به برخی احکام الهی سپری گشته و در این زمان، جا ندارد تا از قصاص، ارتداد، حدود و اموری ازاین‌قبیل سخن گفت؛ چراکه ترویج این احکام، ترویج خشونت در جامعه است و مردم متمدن امروزین، چنین احکامی را برنمی‌تابند! به این بهانه، احکام الهی به تعطیلی کشانده شد و افسارگسیختگی در جامعه اسلامی حاکم گردید.
( صفحه 63 )

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

در کتب فقهی برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر، شرایط مختلفی ذکر شده است. تلاش خواهد شد تا از میان این شرایط، برخی از آنها که امروزه اهمیت بیشتری دارد، در اینجا بررسی شود تا زمینه‌های لازم برای عمل دقیق و صحیح به این فریضه در جامعه فراهم آید.

. 1عدم خوف از ضرر

در امر به معروف لازم است که انسان خوف از ضرر نداشته باشد؛ بنابراین باید در مرحله اجرای آن در پی شیوه‌ای بود که یا هیچ ضرری نداشته باشد و یا کمترین ضرر را متوجه افراد سازد. برای نمونه، اگر در خانواده­ای مرد دچار لغزشی شد، زن حق ندارد به اسم امر به معروف و نهی از منکر، در کوچه فریاد بزند و آبروی او را بر باد دهد. مرد هم حق ندارد در صورت ارتکاب یک اشتباه از سوی همسر خود، به‌منظور امر به معروف و نهی از منکر، مسئله را همگانی
( صفحه 64 )
و مهارناپذیر سازد؛ بلکه باید با حداقل ضرر، جلو یک آسیب را در جامعه گرفت.
در کلمات و فتاوای فقها آمده است که اگر انجام امر به معروف و نهی از منکر سبب خطر جانی شود، این تکلیف ساقط است. وجوب امر به معروف و نهی از منکر تا آنجایی است که به خطر جانی برای انسان نینجامد. اما آیا استثنایی هم دراین‌زمینه وجود دارد یا خیر؟ درزمینه امر به معروف و نهی از منکر، بین فقها کمابیش اختلافاتی به چشم می‌خورد. در بین فقهای زمان ما کسی که صریحاً نمونه استثنا را ذکر فرموده و دراین‌زمینه اعلامیه داده است، امام خمینی(رحمهَ الله) است. ایشان در جمله تاریخی خود با صراحت در مقابله با رژیم پهلوی بیان می‌دارند که «اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با این احتمال تقیه حرام است، و اظهار حقایق واجب؛ ولو بلغ ما بلغ».(37) از نگاه ایشان، در شرایطی که رژیم محمد‌رضا شاه، به احکام اسلامی حمله می کند و می خواهد برخلاف احکام اسلام عمل، و قانون وضع کند، تقیه حرام است؛ هر‌چند هزینه جانی دربر داشته باشد.
پس آنجا که مسئله حفظ دین مطرح است و بناست احکام اسلام فراموش و نسخ شود، تقیه کردن نه‌تنها واجب نیست، بلکه حرام است. حتی اگر افزون بر جان و مال، ناموس او هم به خطر افتد، تکلیف از او
( صفحه 65 )
ساقط نمی شود. چنین بینشی در بین مراجع کم‌نظیر بوده است. در مقامات پایین‌تر از مرجعیت نیز کسانی بر اساس چنین برداشتی اقدامات عملی انجام می­دادند. برای نمونه، شهید نواب صفوی به‌قدری در این اعتقاد خود راسخ بود که هیچ نظر دیگری در مقابل این ایده، در او اثر نمی­گذاشت. برای او این مسئله یقینی بود و جای تقلید هم نداشت که از دیگری تکلیف خود را دراین‌زمینه سؤال کند. این برداشت، صفای روح، شجاعت نفسانی و غیرتی عالی می‌طلبد.
گفتنی است که امام خمینی(رحمهَ الله) به این مسئله توجه کرده‌اند که تقیه در امور بسیار مهم، جایی ندارد و امر به معروف و نهی از منکر، حتی اگر ضرر جانی‌ای هم دربر داشته باشد، باید به این فریضه عمل کرد. ایشان دراین‌زمینه مثال‌هایی نیز آورده‌اند؛ از جمله اینکه اگر دشمن قصد داشته باشد که کعبه را ویران کند، نمی توان به بهانه امکان خطر، نهی از منکر نکرد، بلکه به هر بهایی باید به این تکلیف عمل کرد و مانع ویرانی خانه خدا شد؛ هرچند بهای آن، جان انسان باشد. همچنین اگر جان پیامبر یا امامی در خطر باشد، نمی توان به دلیل زخم یا سیلی خوردن یا خوف ضرر، کنار ایستاد؛ بلکه باید پیامبر و امام معصوم را نجات داد؛ اگرچه هزاران تن کشته شوند. امام خمینی(رحمهَ الله) با بیان مثال‌های دیگر، به گونه کلی به این مطلب اشاره دارند که در نمونه‌هایی که اصل و کیان اسلام در خطر باشد، تقیه جایز نیست و باید به این فریضه عمل کرد.(38)
( صفحه 66 )
البته لازم است امروزه این نمونه‌ها، با توجه به مسائل اجتماعی روز بررسی شود. در روزگار حاضر، پیامبر و امام معصوم را نمی کشند؛ زیرا آنان را نمی یابند؛ ولی قصد دارند پیامبری پیامبر و ولایتِ امام را نابود سازند. از‌این‌روی به زبان هم می‌آورند که بعد از ارتحال پیامبر(صلی الله علیه و آله)، دیگر ولایتی در کار نیست. وحی را نیز امری شخصی می‌پندارند و بر آن‌اند که واقعاً نمی توان پیامبری کسی را اثبات کرد. از دید آنان، پیامبر نیز همچون دیگران است و دچار خطا و اشتباه می‌شود. این عمل از کشتن پیامبر بدتر است؛ زیرا با شهادت پیامبر هدف او از میان نمی رود؛ چنان که خون امام حسین(علیه السلام) هدف او را حفظ کرد؛ ولی اگر پیامبری و امامت خدشه‌دار شد، چیزی از هدف پیامبران و امامان(علیهم السلام) باقی نمی ماند.
در این سال‌ها، به کیان اسلام حمله‌ های بسیار شده، روز به روز دین در جامعه تضعیف می شود؛ به‌گونه‌ای‌که مسلمانان خارج از کشور نیز این خطر را دریافته‌اند و از ضعف معنویت در کشور ما بسیار نگران شده‌اند. درباره این تنزل معنوی و دینی، به دو دسته عامل می توان اشاره کرد: اول، مطبوعات و نشریات و کتاب‌های گمراه کننده، که وزارت ارشاد دراین‌باره مسئول است؛ و دیگری، اقداماتی که در کشور صورت می گیرد تا زشتی گناه از بین برود، و به بهانه ارج نهادن به مقام جوانان، مردم به گناه کردن تشویق شوند. البته دراین‌زمینه نقش تلویزیون‌های خارجی در ارائه فیلم‌های مبتذل در مناطق مرزی، یا استفاده های غیر‌قانونی از ماهواره انکارناپذیر است. دراین‌زمینه، دیگر وزارتخانه ها نیز نقش دارند، ولی سهم وزارت ارشاد بیش از همه آنهاست.
( صفحه 67 )
ذکر این نکته در اینجا بجاست که افراد ترسو، به‌محض‌اینکه کمترین احتمال خطر هم داده شود، به بهانه احتمال ضرر، از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند؛ اما برای انسان‌های شجاع، چنین احتمالاتی اصلاً تأثیری ندارد و با صرف کمترین احتمال خطر، از زیر بار این وظیفه شانه خالی نمی‌کند. فرد ترسو وقتی با حادثه‌ای مواجه می شود، خطر یک درصد را نود درصد می بیند، اما برای انسان شجاع، خطر نود درصد هم به اندازه یک درصد ارزش ندارد. این روحیات افراد در تشخیص مصادیق و تشخیص وظایف بسیار می تواند اثر داشته باشد. از همین روست که علما و بزرگان از زمان اهل‌بیت(علیهم السلام) تاکنون تأکید می‌کنند که افراد پیش از تحصیل علم باید حتماً اخلاق خود را تهذیب کنند، و تحصیل علم بدون خودسازی اثر نمی بخشد و گاهی حتی اثر سوء هم دارد. در اینجا نیز آدمی که روحیه ترس و خودخواهی و راحت طلبی در او قوی باشد، نمی­تواند وظایف اجتماعی اش را درست انجام دهد.
زمانی که سیدالشهدا(علیه السلام) تصمیم گرفت برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر تا سرحد شهادت آماده شود، و خانواده و فرزندان خود را در این راه آماده اسیری کند، شهادت را برای خود خسارتی نمی‌دید، بلکه آن را سبب فوز عظیم می‌دانست. ریشه نهایی کوتاهی انسان در انجام هر وظیفه‌ای هراس اوست از اینکه خود یا خانواده و نزدیکانش را به زحمت اندازد و سبب فقر، افتادن در زندان، شکنجه، اتهامات ناروا، اهانت، تمسخر و امور دیگری شود. اما آیا بالاتر از کشته شدن هم چیز دیگری وجود دارد؟! هرگاه کسی تصمیم بگیرد که در راه انجام وظیفه تا سرحد شهادت
( صفحه 68 )
پیش رود و این را برای خود فوز عظیم، و نه ضرر بداند، دیگر از کشته شدن هم هراسی نخواهد داشت. ازاین‌روست که امام حسین(علیه السلام) تصریح فرمود: إِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَه وَالْحَیَه مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً؛(39) «من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال نمی‌دانم». این مطلب را امام حسین(علیه السلام) شعار نمی داد، بلکه باور داشت که مرگ باعزت بهتر از تحمل زندگی در کنار ستمکاران است.
نمونه دیگری از شجاعت در انجام وظیفه، در حضرت قاسم(علیه السلام)، نوجوان سیزده‌ساله کربلا، بود که او هم به این عقیده عموی خویش باور داشت و از‌این‌روی در شب عاشورا، زمانی که عمویش، امام حسین(علیه السلام) از او پرسید مرگ در نزد تو چگونه است؟ پاسخ داد: أحلَی مِنَ العَسَل؛(40) «از عسل هم شیرین‌تر است». او بر آن بود که با مرگ در راه خدا، همچون عاشقی که برای همیشه در آغوش معشوقش بیفتد، در قرب الهی جای می‌گیرد. اینجا دیگر ضرری وجود ندارد. عاشقی که آرزو می کرد یک لحظه معشوقش را ببیند، حال که برای همیشه در آغوش او قرار گرفته است، چه ضرری کرده است؟ این روحیه افزون بر سیدالشهدا(علیه السلام) و خانواده‌اش، در میان اصحاب ایشان نیز موج می‌زد.
این باور نقطه امتیازی است که در هیچ مکتبی جز مکتب انبیای الهی(علیهم السلام) یافت نمی شود. منطق تمام کسانی که در راه خدا جهاد می کنند، این است
( صفحه 69 )
که درهرحال پیروز میدان خواهند بود. از‌این‌روی در برابر دشمنان خود بیان می‌کردند: هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ؛(41)«آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟!» آن کسی که عاشق شهادت است یک حُسن برایش وجود دارد، و توجهی به پیروزی دنیوی هم ندارد، و اگر در پی پیروزی دنیوی است، به این سبب است که مقدمه‌ای برای رواج دین، نزدیک کردن مردم به خدا و نشان دادن راه سعادت به دیگران باشد؛ و‌الاّ زنده ماندن، به خودی خود، برایشان موضوعیتی ندارد. ازاین‌رو، مولای متقیان(علیه السلام) فرمود: وَاللَّهِ لَابْنُ أَبِی‌طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ؛(42) «سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابی‌طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است».
چنین باوری در این بزرگواران بود که سبب پیروزی آنها گردید و همین موجب شد که بعد از چهارده قرن، مردم آرزو کنند که در عمرشان برای یک بار هم که شده صورت خود را به خاک قبر آنها بمالند یا در راه زیارت قبور آنها، دست‌ها و پاها را فدا کنند. امروزه هم میلیون‌ها انسان عاشق وجود دارند که حاضرند با هر سختی‌ای که شده، ولو فروش تمام دارایی خود، ضریح سیدالشهدا(علیه السلام) را زیارت کنند. این، اثر همان باور و ایمان است.
چنانچه این روحیه که در میان انبیا و اولیای الهی(علیهم السلام) وجود داشت، در کسی پیدا شود، می­تواند خود را از تابعان آنها بداند. باید فرد به این باور
( صفحه 70 )
برسد که مرگ در راه خدا ضرر نیست، بلکه فوز عظیم است: یَا لَیتَنِی کنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِیمًا؛(43) «ای کاش ما هم با آنها بودیم و به رستگاری بزرگ می‌رسیدیم». اگر کسی فقط شعار ندهد و باور داشته باشد که شهادت در راه خدا فوز عظیم است، هیچ مانعی در برابر انجام وظیفه او وجود نخواهد داشت. کسی نمی‌تواند به زبان بگوید: یَا لَیتَنِی کنتُ مَعَهُمْ، اما در دل خوف این را داشته باشد که کسی به او سیلی بزند، به او اهانت کند یا او را به تمسخر گیرد. اگر ائمه اطهار(علیهم السلام) از چنین چیزهایی می‌ترسیدند، دیگر دین رواج پیدا نمی کرد. کدام پیامبری است که استهزا نشده باشد؟ در آیات صریح قرآن آمده است که هر پیامبری را که فرستادیم، از طرف مردم استهزا شد: کذَلِک مَا أَتَی الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ * أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ؛(44)«این‌گونه است که هیچ پیامبری پیش از اینها به‌سوی قومی فرستاده نشد، مگر اینکه گفتند: «او ساحر است یا دیوانه»! آیا یکدیگر را به آن سفارش می‌کردند (که همه چنین تهمتی بزنند)؟! نه، بلکه آنها قومی طغیانگرند». در این آیه خداوند، بدون اینکه استثنایی قائل شود می‌فرماید، هر پیامبری که از سوی خدا فرستاده شد، مردم ایشان را به تمسخر گرفتند. اگر بنا بود که انبیای الهی(علیهم السلام) از مسخره شدن و اهانت بترسند، هرگز نمی‌توانستند به وظایف خود عمل کنند.
حتی کار به جایی رسید که وقتی خبر شهادت امیر مؤمنان(علیه السلام) در
( صفحه 71 )
مسجد کوفه به مردم شام رسید، آنان با تعجب می‌پرسیدند که مگر علی هم نماز می خواند؟ تبلیغات معاویه آن‌چنان اثر کرده بود که مردم شام باور نمی کردند، علی(علیه السلام) نماز بخواند. اگر بنا باشد کسی از تهمت و استهزا بترسد، باید در خانه‌اش بنشیند و حرفی نزند.