فهرست کتاب


بزرگترین فریضه

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏ تدوین و نگارش: قاسم شبان نیا

ضرورت امر به معروف و نهی از منکر

.1 دو گرایش درزمینه مسئولیت اجتماعی افراد

کسانی که در قالب علوم سیاسی و فلسفه سیاست درباره اداره جامعه بحث کرده‌اند، این مسئله را نیز مطرح کرده‌اند که آیا باید مدیریت جامعه بر عهده نهاد مشخصی به نام دولت، حکومت یا تعبیراتی ازاین‌قبیل باشد و دیگر مردم، برای مدیریت جامعه نه وظیفه‌ای دارند و نه حقی، یا اینکه غیر از هیئت حاکم رسمی، کسان دیگری نیز در مدیریت جامعه نقشی مؤثر دارند، و نه‌تنها ایفای چنین نقشی حق آنان، بلکه به یک معنا وظیفه آنان نیز هست. این، دو دیدگاه متقابل است که هریک از آنها لوازم ویژه خود را در پی دارد.
( صفحه 19 )
گرایش غالب امروز حاکم بر جهان غرب این است که مردم جامعه باید در انجام خواسته‌ های فردی خود، هرچه‌بیشتر آزاد باشند و هیچ مسئولیتی در برابر اداره جامعه برعهده افراد نیست، و تنها گروه خاصی را همین مردم انتخاب و تعیین می کنند تا حد لازم و ضروری مدیریت جامعه را عهده‌دار شوند و در اجرای مقرراتی که خود مردم وضع می کنند، سهیم باشند. بنابراین دولت باید کمترین تصرف را در زندگی مردم داشته باشد، و هریک از افراد باید از بیشترین آزادی در رفتار خود برخوردار باشند. این آزادی شامل فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می شود و دولت تنها حق دارد آن اندازه ای که برای حفظ نظم جامعه ضروری است در امور مردم دخالت کند؛ نه بیش از آن. این گرایش را، به‌طور عام، لیبرالیسم می نامند. بر این اساس، حداکثر آزادی برای افراد ثابت می‌شود، اما آنان در برابر مشکلات اجتماعی مسئولیتی ندارند.
بنابر این گرایش، اگر در جامعه‌ ای حوادثی ـ‌چه حوادث طبیعی و چه حوادث اجتماعی‌ـ پیش آید که برای قشر خاصی در جامعه، یا حتی برای اکثریت مردم مشکلاتی به وجود آورد، افراد هیچ مسئولیتی برای رفع این مشکلات ندارند. برای نمونه، اگر بخش عظیمی از جامعه مبتلا به فقر کشنده ای شدند که آنان را در آستانه بیماری، مرگ و فساد قرار دهد، افراد در برابر این پدیده اجتماعی هیچ مسئولیتی ندارند. در این صورت، اگر کسی دلش خواست، از روی عاطفه انسانی یا به‌مقتضای مذهبی که پذیرفته، کمکی به مردم می‌کند و اگر دلش نخواست، هیچ‌کس نمی تواند
( صفحه 20 )
او را ملزم به داشتن مسئولیت اجتماعی و صرف کردن نیرو و توان برای رفع مشکلات اجتماعی کند. بر اساس این نظریه سکولاریستیِ فردگرایانه و انسان‌محور، حتی اگر در جامعه‌ای مردم زیادی مبتلا به فقر باشند، کسانی که ثروت‌های هنگفت دارند، حق دارند به‌منظور جلوگیری از پایین آمدن نرخ کالاهایشان، کالاهای افزوده خود را به دریا بریزند یا بسوزانند. همین‌گونه، اگر مرض و بیماری در قشر خاصی از افراد جامعه شایع شد و به ثروتمندان و سرمایه دارها سرایت نکرد، این اهل ثروت و مکنت، هیچ احساس مسئولیتی در برابر آن قشر ضعیف نخواهند داشت. آنان با خود خواهند گفت اگر دولت می تواند آنها را معالجه کند و اگر نمی تواند، هر بلایی که به سر آنان آید به ما ربطی ندارد. حداکثر کاری که ما می‌کنیم پرداخت کردن مالیات به‌میزانی است که دولت برای ما در نظر گرفته است. البته ممکن است در بین آنها کسانی باشند که به‌اقتضای عاطفه انسانی یا مذهب خاص، به ارزش‌های اخلاقی پایبند باشند و در این جهت نیز تلاشی صورت دهند. اما اینان به‌اقتضای گرایش لیبرالیستی شان احساس مسئولیتی نمی کنند؛ دولت هم در یک محدوده خاصی که قانون‌گزار برای آن تعیین کرده است، مالیات را اخذ می‌کند. این مالیات‌ها هم تا حد مشخصی است که دولت آنها را به مصارف خاص تعیین‌شده می رساند و اگر این مالیات‌ها کفاف آنها را نداد، باز باید قانونی وضع شود و سهم مالیات‌ها بالا رود. در اینجا وظایف دیگری به عهده دولت خواهد آمد که همان گرایش لیبرالیستی مانع از آن می شود؛ زیرا از منظر چنین دیدگاهی، نباید بار دولت سنگین شود. اگر
( صفحه 21 )
نمایندگان مجلس هم لیبرال باشند، اجازه نمی دهند که سطح مالیات‌ها به‌منظور امکان خدمت بیشتر توسط دولت، بالا برود؛ چه، باید مالیات‌ها از جیب خود آنها هم درآید. این گرایش امروزه در کشورهای غربی و به‌ویژه کشورهای سرمایه داری، بسیار رواج دارد و حتی آنان در تلاش‌اند تا این فرهنگ را به کشورهای دیگر هم صادر کنند.
در مقابل گرایش پیش‌گفته، گرایش دیگری وجود دارد که اساسش یک دیدگاه فلسفی و عقلانی و یا اعتقاد مذهبی است. بر این اساس، هر فردی در برابر افراد دیگر و جامعه مسئول است، و چنان نیست که هرکس بتواند در زندگی، به هر قدر و هر شکلی که بخواهد، فعالیت کند و نگران مردم دیگر نباشد. فعالیت‌های اقتصادی هم تا آن حد آزاد است که به منافع کل جامعه ضرر نزند. منافع جامعه هم تنها بر اساس درآمد ملی، آن‌گونه که در کشورهای غربی مرسوم است، تعیین نمی شود. در کشورهای غربی وقتی درصدد سنجش میزان رشد اقتصادی بر می‌آیند، مجموع درآمدهای کشور را در نظر می‌گیرند و دیگر کاری به این ندارند که این درآمدها از چند درصد مردم به دست آمده و در اختیار چند درصد قرار گرفته است. زمانی هم که درصدد تعیین درآمد سرانه برمی‌آیند، مجموع این درآمد را بر تعداد افراد تقسیم می کنند؛ اما دیگر کاری به این ندارند که این درآمد سرانه در دست چه کسانی جمع شده است؛ چه‌بسا نود درصد مجموع این ثروت، در اختیار تنها ده درصد مردم باشد و نود درصد مردم از گرسنگی رنج ببرند. اما گرایش مقابل، این چگونگی محاسبه رشد اقتصادی و درآمد سالانه را زیر سؤال برده،
( صفحه 22 )
ملاک رشد اقتصادی یک کشور را میزان درصد جمعیت زیر خط فقر و بالای خط فقر می‌داند.
بر اساس گرایش اخیر، یک جامعه همانند یک پیکر است؛ پیکر انسان از چندین دستگاه (همچون دستگاه بینایی و شنوایی) یا سیستم (همچون سیستم عصبی، تنفس و گوارش)، و هریک از اینها، خود، از چندین عضو تشکیل شده، و هر عضوی هم از میلیون‌ها و میلیاردها سلول به وجود آمده است. اگر بخشی از این سیستم کلی بدن ناقص ماند، به کل بدن ضربه می خورد. برای نمونه، اگر دستگاه گوارش کارش را به‌درستی انجام ندهد، خون هم به‌درستی ساخته نخواهد شد و اگر خون سالم به همه بدن نرسد، تمام اندام‌ها در معرض ضعف و ناتوانی قرار خواهند گرفت. اگر دستگاه تنفس نیز نتواند به‌درستی به وظایف خود عمل کند، اکسیژن کافی به بدن نمی رسد و مشکلاتی برای تمام قسمت‌های بدن پیش خواهد آمد. چنانچه سیستم عصبی هم نتواند به‌درستی کار خود را انجام دهد، ممکن است اندام ها فلج شود و کل بدن نتواند کار خود را به‌درستی انجام دهد. بنابراین بخش‌های بدن همه به هم مربوط‌اند؛ بر یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل دارند؛ و همه در برابر هم مسئول‌اند.
به‌ همین‌گونه، هریک از انسان‌ها که در درون جامعه زندگی می کنند، همانند سلول‌ها در پیکر انسان، به هم مرتبط‌اند و دستگاه‌های جامعه نیز به‌هم‌پیوسته است. البته دراین‌زمینه برخی، گرایش‌های افراطی دارند؛ چنـان‌که طرف‌داران اندام‌وارگی(7) در جامعه معتقدند که جامعه در حقیقت
( صفحه 23 )
یک ارگانیزم زنده و دارای همین اندام‌های به‌هم‌مربوط است، و هویتی واحد و مستقل از هویت افراد دارد. اما در مقام تشبیه، شبیه شمردنِ جامعه به یک پیکر زنده و دارای اندام‌های مرتبط، تشبیه معقولی است که می‌تواند به‌منزله موضوع مشترک بین تمام کسانی که به مسئولیت اجتماعی اهمیت می دهند، مطرح شود. این گرایش به مردم می‌آموزد که خود را همانند سلولی در پیکر فرض کنند که احتیاج به همکاری دیگران دارند: از سویی باید بکوشند که نیازهای دیگر اندام‌ها تأمین شود؛ و از سوی دیگر، باید نظارت داشته باشند تا مبتلا به آفت و بیماری نشوند؛ چراکه اگر یک بیماری در درون سیستم وارد شود، کل بدن را به خطر می اندازد. افراد در درون یک جامعه، نباید تنها به خود بیندیشند، بلکه باید به فکر همشهریان، همسایگان و نزدیکان خود نیز باشند. آنان باید بدانند که نفع شخصی شان در صورتی ضمانت بقا خواهد یافت که دیگران هم سهمی در آن داشته باشند. این گرایش کلی، در درون خود، مکاتب مختلفی همچون مکاتب سوسیالیستی را جای داده است. همچنین مکاتبی در غرب همچون سوسیال‌دموکراسی نیز از آن سخن گفته‌اند و در ادیان الهی به‌ویژه دین اسلام نیز این نظریه با ویژگی‌هایی مطرح گردیده است.
حال با توجه به این دو نظریه، نقش مردم در مدیریت جامعه تفاوت می کند؛ بر اساس گرایش لیبرالیستی، هیچ فردی در برابر دیگران احساس مسئولیت نمی کند، مگر آنکه کسی بر اساس عاطفه یا وجدان خود کارهایی انجام دهد. به‌مقتضای این نظریه نمی‌توان انسان را ملزم کرد که
( صفحه 24 )
حتماً مسئولیتی را بپذیرد، خدمتی را انجام دهد یا به کسی کمک کند. بنابر این عقیده، به‌جز آن هیئت حاکمه خاص و آن تعداد محدودی که برای جلوگیری از بی نظمی و هرج‌ومرج تعیین شده‌اند، سایر مردم فقط به زندگی خود می‌پردازند و هیچ وظیفه و مسئولیتی در برابر جامعه احساس نمی کنند. اما بر اساس نظریه دیگر، افراد باید در برابر یکدیگر احساس مسئولیت کنند و در شرایط بحرانی خاص، همانند زمان وقوع زلزله، سیل، جنگ، و شیوع بیماری خاص به هم یاری رسانند. در این‌گونه نمونه‌ها، تقریباً تمام کسانی که گرایش اجتماعی دارند و قائل به اصالت جامعه‌اند، به‌گونه‌ای می پذیرند که همه مردم باید در چنین نمونه‌هایی با یکدیگر مشارکت کنند. اما کسانی معتقدند در شرایط عادی هم، افراد در برابر دیگران مسئول‌اند.
برخی بر آن‌اند که در دین اسلام، انسان فقط در مقابل خدا وظایف فردی را بر عهده دارد؛ درحالی‌که این تنها بخشی از وظایف ماست. بخش بزرگ مسئولیت‌های انسان در ارتباط با دیگران است. برای یک انسان مسلمان و مؤمن و متعهد کافی نیست که فقط واجباتی که مستقیماً بر عهده خودش آمده، انجام دهد، بلکه افزون بر اینها، موظف است که در اصلاح جامعه‌اش بکوشد. متأسفانه گاهی، با انگیزه های گوناگون، طوری وانمود شده که اگر ما وظیفه‌ای هم در برابر دیگران داشته باشیم، نه امری واجب، بلکه مستحب است و وظیفه اصلی‌مان این است که کار خود را انجام دهیم. حتی گاهی از بعضی مضامین دینی، آیات و روایات هم برای این برداشت انحرافی استدلال می شود. برای نمونه، از آیه شریفه
( صفحه 25 )
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکمْ أَنفُسَکمْ لاَ یَضُرُّکم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ؛(8)«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مراقب خود باشید. اگر شما هدایت یافته‌اید، گمراهی کسانی که گمراه شده‌اند به شما زیانی نمی‌رساند»، چنین برداشت می شود که هرکس باید به فکر شخص خود باشد و مصالح خود را تأمین کند. اما این برداشت صحیح نیست؛ بلکه آیه در خطاب خود به مؤمنان درصدد بیان این نکته است که اگر شما برای هدایت کفار کوشیدید، اما آنان شما را کمک نکردند و کارشکنی کردند، ناامید نشوید و متوجه باشید که گمراه شدن آنها ضرری به ایمان مؤمنان نمی زند. خداوند متعال درباره پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز مطالب مشابهی دارد. آیاتی نظیر: وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ؛(9)«و بر رسول چیزی جز رساندن آشکار نیست»؛ فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاک عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْک إِلَّا الْبَلَاغُ؛(10)«و اگر رویگردان شوند (غمگین مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده‌ایم؛ وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است»؛ وَمَا أَرْسَلْنَاک عَلَیْهِمْ وَکیلاً؛(11) «و ما تو را به‌منزله مأمور بر آنان نفرستاده‌ایم»؛ و فَلَعَلَّک بَاخِعٌ نَّفْسَک عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا؛(12)«گویی می‌خواهی به سبب اعمال آنان خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاوردند»، از جمله آیاتی هستند که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) تأکید
( صفحه 26 )
می‌کند که به وظیفه خود عمل نماید و دیگر به سبب ایمان نیاوردن مردم غصه نخورد.

. 2امر به معروف و نهی از منکر، ضرورتی عقلی

همان‌گونه که گفته شد، در کشورهای اروپایی و بسیاری از کشورهای دیگر، مردم در برابر بعضی مسائل حساس‌اند و اگر کسی تخلفی کند، عکس العمل نشان می دهند. مثلاً اگر کسی مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت نکند، افزون بر برخوردی که دستگاه‌های انتظامی با او می‌کنند، مردم نیز حساسیت نشان می دهند؛ مثلاً فوری ماشین های مجاور بوق می زنند و متخلف را تحت فشار قرار می دهند. این خود نوعی نهی از منکر است. پس قسمی از امر به معروف و نهی از منکر در همه جوامع بشری وجود دارد. دلیل آن نیز این است که همه مردم متوجه شده‌اند که اگر بنا باشد در یک زندگی اجتماعی کسانی از قانون تخلف کنند، سنگ بر روی سنگ بند نمی‌شود و دودش به چشم همه مردم خواهد رفت. چنین مضمونی در قالب این مثال مطرح گردیده که گروهی در کشتی چوبی در حال حرکت نشسته بودند. شخصی خواست کشتی را در قسمت جلوی خود سوراخ کند. دیگران به او گفتند که کشتی را سوراخ نکن؛ ممکن است به غرق شدن ما در آب بینجامد. او پاسخ داد من جایی از کشتی را سوراخ می‌کنم که خودم نشسته‌ام و کاری به شما ندارم. آنان گفتند درست است که تو جای خود را در کشتی سوراخ می کنی، اما وقتی آب در کشتی افتاد، دیگر من و تو را نمی شناسد، و همه غرق
( صفحه 27 )
می‌شوند. با این مثال، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر، بیش‌ازپیش، نشان داده شده است. بنابراین کسی که در جامعه زندگی می‌کند، نمی‌تواند بگوید من یک چهاردیواری دارم و خودم صاحب‌اختیار آن‌ام. باید توجه داشت با رواج گناهی در جامعه، قبحش ریخته می شود و دیگران هم مرتکب آن می شوند. ارتکاب آن معصیت، آثار اجتماعی زیان‌باری را نیز در پی دارد.
پس این امری عقلی است که اگر در جامعه‌ای، مقرراتی که به نفع جامعه است، رعایت نشود، دیگران باید حساسیت نشان دهند؛ نه آنکه منتظر شوند تا پلیس یا مأموران دولتی جلوی آن عمل را بگیرند. پلیس، درواقع نیرویی کمکی برای جلوگیری از قانون‌شکنی‌هاست و این مردم‌اند که باید خود حساس باشند تا عمل ناپسندی واقع نشود. حساسیت هر جامعه‌ای که پیشرفته تر و متمدن‌تر باشد، در برابر وضع و عمل به قانون بیشتر است؛ به‌ویژه مردم به آن امور که نفع آن را همه آنها تشخیص می‌دهند، امر به معروف، و از آن امور که ضررش را همه ایشان می‌فهمند، نهی از منکر می کنند. پس، امر به معروف و نهی از منکر امری عقلی است و به‌نوعی، در همه جوامع پیشرفته وجود دارد.
نکته قابل توجه در اینجا این است که برخی از این امر به معروف‌ها و نهی از منکرها که در جوامع غربی هم کانون توجه است، بجاست. برای نمونه، انداختن پوست میوه در خیابان، سبقت بیجا و سرعت غیر‌مجاز در رانندگی و اموری از این دست، از منکراتی است که واقعاً به ضرر مردم است و نهی از منکر در این نمونه‌ها کاملاً بجاست. اما برخی
( صفحه 28 )
دیگر از نهی از منکرها، که غالباً به شکل گروهی نیز انجام می‌گیرد، در جوامع غربی هست که وضعیت کاملاً متفاوتی دارد. برای نمونه، سازمان‌هایی همچون طرف‌داران حقوق بشر، دیده بان حقوق بشر، عفو بین الملل، حمایت از حیوانات، هم‌اکنون به شکلی در حال انجام امر به معروف و نهی از منکرند. آنان زمانی که در کشور خودشان یا کشور دیگری، تجاوز به حقوق انسان‌ها یا حتی حیوانات را مشاهده کنند، حساسیت نشان می دهند و از طریق نوشتن مقاله، سخنرانی و ابزارهای دیگر رسانه‌ای و تبلیغاتی اعتراض خود را اعلان می کنند تا دولت‌ها ناگزیر شوند این حقوق را رعایت کنند و از طریق قانونی و بین المللی، حقوق بشر، احیا گردد. کار بدانجا رسیده که یکی از این سازمان‌های طرف‌دار حقوق بشر، اعلام کرده است که در تمام کشورهای دنیا باید مجازات همجنس‌بازی لغو شود؛ زیرا این حق مردم است که هرگونه که بخواهند غریزه خود را اشباع کنند. اگر هم در دینی همچون دین اسلام با همجنس‌بازی مخالفت شده است، باید قوانین آن تغییر کند، حتی کار بدانجا کشیده می‌شود که گاهی کشوری همچون ایران را به دلیل مجازات و اعدام قاچاقچیان حرفه‌ای مواد مخدر مؤاخذه می‌کنند. حقیقت این است که چنین کسانی از نگاه خود، تصور می‌کنند که منکراتی در جهان واقع می‌شود و آنان موظف‌اند نهی از منکر کنند. آنان مجازات همجنس‌بازها و مجازات اعدام قاچاقچیان را مصداق منکر می‌دانند. از‌این‌روی درصدد مقابله با آنها برآمده‌اند.
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر، در میان عقلا توجیه‌پذیر
( صفحه 29 )
است و از‌این‌روی شاهدیم که تا این مراحل هم گسترش یافته است که مردم کشوری به کشور دیگری، به قوانینی همچون مجازات همجنس‌بازان و اعدام قاچاقچیان اعتراض می کنند و این‌گونه اعمال را ناقض حق حیات برای انسان‌ها به‌شمار می‌آورند. البته چنین توجیهاتی بر اساس نگاه خوش‌بینانه به چنین سازمان‌هایی است؛ وگرنه با نگاه بدبینانه هم می­توان به عملکرد این‌گونه سازمان‌ها پرداخت که در گفتار حاضر مجال آن نیست.
مسئله اساسی این است که اصل مبارزه با کار ناشایست و ناروا نه‌تنها در جامعه اسلامی، بلکه در همه جوامع مطرح است. حال تعیین اینکه واقعاً چه عملی منکر است و چه عملی معروف، کلام دیگری است که خود جای بحث دارد. به‌عبارت‌دیگر، عقل هر انسانی حکم می‌کند که باید با منکرات، کارهای زشت، و هر عملی که حقوق انسان را از بین می برد، مبارزه کرد؛ اما اینکه مصداق این منکرات کدام است، اختلاف نظر وجود دارد. برخی اعدام قاچاقچی حرفه­ای، که عامل فلج شدن و مرگ تدریجی هزاران انسان می شود، و برخی دیگر آزاد گذاشتن او را مصداق ظلم به جامعه تلقی می­کنند. همچنین برخی ایجاد خانه های امن برای همجنس بازان و مراکز معروف مختص آنان با پرچم مشخص و امکان ترویج تفکر آنان از طریق کتابخانه، فیلم، هنرکده، فرهنگ‌سرا و نظایر آنها را مصداق ظلم به انسانیت می­دانند، و برخی دیگر مجازات کردن همجنس بازان و محدود کردن آنان را ظلم قلمداد می­کنند. در مسائل فراوان دیگری نیز شاهد چنین اختلافاتی هستیم. در این امور، هرچند
( صفحه 30 )
نوعی دوگانگی در تشخیص مصداق معروف و منکر پیش می آید، به این مطلب خدشه‌ای وارد نمی‌سازد که هم ما و هم مردم مغرب‌زمین معتقدیم که امر به معروف و نهی از منکر هیچ منعی ندارد؛ هر‌چند به دخالت در امور دیگران یا در جامعه دیگری بینجامد که فرهنگ، دین، یا قانون دیگری دارند. دلیل اینکه آنان اجازه دخالت به خود می دهند این است که خود را موظف به دفاع از حقوق بشر می‌دانند.
بنابراین کسی نباید امر به معروف و نهی از منکر را به دلیل آنکه دخالت در امور دیگران شمرده می­شود، زشت بپندارد؛ چراکه هر دخالتی در امور دیگران ناپسند نیست و در این مطلب هم تردیدی وجود ندارد و اختلاف ما با غربی‌ها نه بر سر این نکته، بلکه بر سر آن است که چه چیزی منکر است تا از آن نهی کنیم، و چه چیزی معروف است که به آن امر کنیم. درواقع، مسئولیت انسان‌ها در قبال یکدیگر و ضرورت نظارت بر رفتار یکدیگر، واقعیتی است که کمابیش در جامعه های متمدن انسانی، با اختلاف مراتبی که در مدنیت داشته و دارند، همواره وجود داشته است. شاید هیچ جامعه‌ای را نتوان یافت که بهره‌ای از تمدن برده باشد، اما در میان مردم آن، چنین احساسی وجود نداشته باشد.
حاصل آنکه، انسان باید در قبال رفتار دیگران احساس مسئولیت کند، اما مراتب چنین احساس مسئولیت و مصادیق کار خوب و بد در جوامع گوناگون، بر اساس نظام ارزشی حاکم بر آنها، متفاوت است. مرتبه حساسیت مردم در قبال رفتار دیگران، به نوع جهان بینی و نگرش آنان درباره انسان و جامعه انسانی بستگی دارد.
( صفحه 31 )
به‌عبارت‌دیگر، دیدگاه حاکم بر جوامع را درباره انسان‌ها، می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: فردگرایی(13) و جامعه گرایی.(14) برخی انسان‌ها در زندگی، تنها به خود می­اندیشند و در پی آسایش و رفاه خویش‌اند. برای این گروه تفاوتی ندارد که این راحتی و پیشرفت مادی باشد یا معنوی. محور افکار و فعالیت آنان، نفی ضرر و کسب منفعت برای خودشان است. در سوی دیگر، کسانی هستند که خود را با دیگران در زندگی اجتماعی شریک و وابسته می دانند و فقط به فکر خود نیستند. این گروه، اگر خیر و برکتی طلب می کنند، برای همه می خواهند و اگر پیشرفتی را پی می‌گیرند، آن را برای همه می جویند، حتی اگر پیشرفت معنوی و سعادت اخروی هم می خواهند، آن را برای همه آرزو می کنند.
مکتب انبیای الهی و به‌ویژه دین مقدس اسلام، نگرش جامعه گرایی را تقویت می کند؛ بدون اینکه حقوق فردی را نادیده بگیرد. دین اسلام می کوشد به‌گونه‌ای انسان را تربیت کند که در همه مراحل زندگی، به کل انسان‌ها ـ به‌ویژه اعضای جامعه اسلامی‌ـ نظر داشته باشد. برای مثال، در نماز که یک عبادت فردی است و در قرائت سوره حمد، شخص نمازگزار، در مقام اظهار عبودیت، خطاب به خداوند نمی گوید: إیاک أعبُد؛ «من تو را می پرستم»، بلکه می گوید: إِیّاک نَعْبُدُ؛ «ما تو را می پرستیم». اگر انسان در نیمه های شب به‌تنهایی در محراب عبادت می ایستد و نماز می خواند، یا در بیابانی که هیچ انسانی هم حضور
( صفحه 32 )
ندارد، به‌تنهایی به نماز بایستد، باید بگوید: «ما تو را می پرستیم». همچنین هنگامی که نماز رو به اتمام است، نمازگزار توجه خود را به سمت تمام صالحان معطوف کرده، می گوید: السلام علینا وعلی عباد اللّه الصالحین؛ سلام بر شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) در عبارت السلام علیک ایها النبی ورحمه اللّه وبرکاته نیز به جهت شخصیت برجسته پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امتیاز جداگانه‌ای است که ایشان دارند. پس انسان در نماز، همواره مؤمنان را در کنار خود می بیند، و نیز هنگامی که می خواهد از نماز خارج شود، باز باید بر همه مؤمنان سلام دهد. در تمام دستورهای اسلامی، اعم از عبادت‌های فردی و اجتماعی و مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، مسلمان باید خود را با دیگر مؤمنان شریک و همراه بداند. اقتضای تربیت خاص اسلامی چنین است. اما در نگرش غربی، تفکر فردگرایی غالب است و انسان فقط مصلحت خود را در نظر می گیرد. ازاین‌رو، امروزه در جهان غرب نزدیک ترین و انسانی ترین روابط عاطفی رو به ضعف می­نهد: خانواده ها متلاشی می شوند؛ زنان، شوهران، پدران و فرزندانِ بسیاری جدا از هم زندگی می کنند؛ و همسایه ها هم از یکدیگر خبر ندارند. در این دیدگاه، محور فکری انسان، منفعت و لذت شخصی است.
گذشته از اینکه گرایش فردی، زشتی‌ها و کاستی‌های فراوانی دارد، اگر فردگرایی نیز اصل و زیربنای نگرش به انسان باشد، در جامعه نمی توان از مسئولیت اجرایی و نظارت بر کار دیگران به‌کلی کناره گرفت؛ زیرا مصالح و منافع و نیز لذت‌ها و رنج‌های انسان‌ها در خارج به
( صفحه 33 )
یکدیگر بستگی دارد، و هر قدر نیز انسان به فکر منافع شخصی خود باشد، می فهمد که منفعت شخصی او جز با کمک دیگران تأمین نمی شود. اگر انسان بخواهد در زندگی لذتی داشته باشد، به‌تنهایی نمی تواند به این لذت برسد، بلکه باید فرد دیگری نیز باشد تا بتواند با او لذت ببرد. اگر انسان بخواهد در فعالیت اجتماعی، تجارت یا صنعت پیشرفت کند، به‌تنهایی نمی تواند موفق شود، بلکه مجبور است با دیگران همکاری کند. اگر انسان بخواهد از بهداشت مناسب برخوردار بوده، محیط سالمی داشته باشد، به‌تنهایی نمی تواند تصمیم بگیرد. زمانی محیطْ سالم می ماند که دیگران نیز به سلامت محیط کمک کنند.
بنابراین در جوامع غربی هم که فردگرایی بر آنها حاکم است، همه می فهمند که اگر تا حدی در کار دیگران نظارت نکنند، همگی زیان خواهند دید. ازاین‌رو، آنان لازم می دانند که در مواردی یک دستگاه رسمی بر کارها نظارت داشته باشد؛ اما اگر عمل فردی ـ هرچند خیلی قبیح و زشت‌ـ به آنان ارتباطی پیدا نکند و منافع مادی شان را به خطر نیندازد، با آن کاری ندارند. آنان معتقدند ضرر این عمل قبیح به خود شخص باز می گردد، و به دیگر افراد جامعه ربطی ندارد.