فهرست کتاب


نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏ تدوین و نگارش: محمد مهدی نادری

اقلّى یا اكثرى بودن دین

همان گونه كه اشاره كردیم درباره رابطه دین و سیاست برخى گفته‌اند ماباید این مسئله را از نگاه برون‌دینى بررسى كنیم و قبل از این‌كه به سراغ دین و محتواى آن برویم باید ببینیم اصولا ما چه انتظارى از دین باید داشته باشیم و پاسخ داده‌اند كه ماباید حداقّل مطالب را از دین انتظار داشته باشیم؛ این‌كه چه كنیم كه به بهشت برویم و دچار جهنّم و عذاب اخروى نشویم و در یك كلمه این‌كه انتظار ما از دین باید تبیین مسائل مربوط به آخرت باشد و امور مربوط به دنیا را دین نه وظیفه دارد براى ما
‌(صفحه 42 )
بیان كند و نه این‌كه بیان كرده است.دراین گونه مسائل بشر باید به عقل و علم خودش مراجعه كند.
‌‌ در رابطه با این نظریه باید بگوییم حقیقت این است كه ما گرچه زندگیمان در دو وجه حیات دنیوى و حیات اخروى متبلور مى‌شود؛ یعنى ما یك دورانى داریم كه متولّد مى‌شویم و در این عالم، زندگى دنیایى ما شروع مى‌شود و با مرگ خاتمه مى‌یابد و دوران دیگرى كه وارد عالم برزخ مى‌شویم تا آن گاه كه قیامت كبرى بر پا گردد (البته ممكن است ما عالم جنین و یا حتى قبل از آن را هم از مراحل وجود انسان به حساب آوریم ولى به هر حال این مقدار واضح و مسلّم است كه دو بخش از حیات ما یكى مشتمل بر زندگى در این دنیاى مادّى تا هنگام مرگ و دیگرى پس از مرگ و عالم آخرت است.) امّا باید توجه داشته باشیم كه معناى این سخن آن نیست كه امور زندگى و رفتارهاى ما هم در دنیا دو بخش دارد كه یك قسمت از آن مربوط به زندگى دنیاست و قسمت دیگرش مربوط به آخرت است. اصولا آن‌چه انسان مى‌تواند از اعمال انجام دهد و رفتارهایى كه چگونگى زندگى آخرتى او را رقم مى‌زنند فقط مربوط به همین دنیاست:
اَلْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لا عَمَلَ.(20)
امروز هنگام عمل است و حسابى در كار نیست و فردا هنگام حساب است و عملى در كار نیست.
‌‌ بنابر این اساساً دین به این منظور آمده كه براى رفتارهاى ما در همین دنیا دستورى بدهد نه این‌كه دین براى این است كه ما پس از آن كه از این دنیا رفتیم آن وقت دستورى خواهد داد! اكنون سؤال این است كه این
‌(صفحه 43 )
مدّتى را كه ما در این دنیا (مثلا 60 سال) زندگى مى‌كنیم آیا این مدت دو بخش دارد كه یك بخش آن مربوط به دنیا و بخش دیگرش مربوط به آخرت است؛ مثلا سى سال اولش مربوط به دنیا و سى سال دومش مربوط به آخرت است؟! یا این‌كه هر شبانه روز كه 24 ساعت است دو بخش دارد و مثلا روزش مربوط به دنیا و شب نیز مال آخرت است؛ یا در هر شبانه روز بصورت متناوب یك ساعتش مال دنیا و یك ساعتش مال آخرت است؟! یا این‌كه ما اصولا در دنیا چیزى كه مربوط به آخرت نباشد نداریم و همه رفتارها و لحظه‌هاى ما در دنیا مى‌تواند شكل آخرتى داشته باشد؛ یعنى به گونه‌اى باشد كه براى آخرت مفید است و مى‌تواند به گونه‌اى‌باشد كه براى آخرت مضّر است و به هر حال در آخرت ما تأثیر دارد؟
‌‌ بینش اسلامى این است كه زندگى آخرت را باید در همین جا و با رفتارها و اعمالى كه در همین دنیا انجام مى‌دهیم، بسازیم:
اَلدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْاَخِرَةِ.(21)
این دنیا كشتزار آخرت است.
‌‌ در این‌جا باید بكاریم و در آن جا درو كنیم و چنین نیست كه ما زندگى دنیایى جداى از آخرت داشته باشیم. همه كارهایى كه ما در این عالم انجام مى‌دهیم مثل نفس كشیدن، چشم بر هم زدن، قدم برداشتن، نشستن، خوابیدن، برخاستن، نگاه كردن،معاشرت كردن، سخن گفتن و سخن شنیدن، غذا خوردن، روابط زناشویى و خانوادگى، روابط بین افراد جامعه، رابطه بین حكومت و مردم، همه و همه مى‌تواند به گونه‌اى باشد كه براى آخرت ما سودمند و مفید است و مى‌تواند هم به گونه‌اى باشد كه در آخرت ما تأثیر منفى و سوء داشته باشد.
‌(صفحه 44 )
‌‌ پس زندگى ما در این دنیا دو بخش مستقل و دو قلمرو جداگانه ندارد كه یكى براى دنیا و دیگرى براى آخرت باشد.مثلا غذا خوردن درست است كه مربوط به زندگى دنیاست امّا مى‌تواند به گونه‌اى باشد كه آتش جهنّم را در پى داشته باشد و مى‌تواند این گونه نباشد:
اِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ اَمْوَالَ الیَتَامَى ظُلْماً اِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیرا(22)
همانا كسانى كه به ناحق اموال یتیمان را مى‌خورند قطعاً آتش در شكم هایشان تناول مى‌كنند و زود است كه به آتش جهنّم واصل شوند.
‌‌ ظاهر امر این است كه دارند غذا مى‌خورند و شكمشان سیر مى‌شود اما واقع این است كه همین چیزى را كه مى‌خورند در واقع آتشى است كه در قیامت ظاهر خواهد شد و با آن خواهند سوخت و همین غذایى را كه مى‌خورند عذاب جهنّم آنها خواهد شد. و اگر كسى همین غذایى را كه مى‌خورد براى این باشد كه بدنش نیرو و قوّت بگیرد تا بتواند خدا را عبادت و اطاعت كند، خودِ این غذا خوردن عبادت مى‌شود و شخص به سبب آن مستوجب ثواب مى‌گردد و برایش بهشت مى‌سازد. ما هیچ فعلى كه از هیچ اندامى سر بزند نداریم مگر این‌كه مى‌توانداثرى در سعادت آخرت ما داشته باشد (اگر براى خدا باشد) و مى‌تواند اثرى در شقاوت ما داشته باشد (اگر بر خلاف دستور و رضایت خدا باشد) و احیاناً مى‌تواند بى‌تفاوت باشد (اگر از مباحات و كارهاى حلالى باشد كه هیچ جهت رجحانى در فعل و ترك آن لحاظ نشود). به هر حال چنین نیست كه زندگى ما دو بخش مستقل داشته باشد؛ یك بخش آن در مسجد و معبد و حسینیه
‌(صفحه 45 )
انجام بگیرد كه آن مربوط به آخرت است و بقیه‌اش مربوط به خودمان است و كارى به آخـرت ندارد، ربطى به خدا ندارد.این همان تفكّر غلطى است كه در مغرب زمین چند قرن است رواج پیدا كرده و ذهن‌هایى را به خود مشغول داشته است و كم كم در كشور ما و بین مسلمانان هم رواج پیدا كرده و چنین القا مى‌شود كه اصلا جاى دین در عبادتگاه است و اثرش هم در آخرت است و سایر مسائل از حوزه دین خارج است. اما حقیقت این است كه در اسلام چنین چیزى نیست (البته در سایر ادیان هم نبوده است و بعد از تحریف‌ها یا تفسیرهاى غلط است كه چنین چیزى پیدا شده) و آن‌چه كه از اسلام فهمیده مى‌شود این است كه انسان در این عالم آفریده شده تا سعادت و یا شقاوت را براى خودش بسازد و سعادت و شقاوتش در سایه رفتارهاى همین جهانى او حاصل مى‌شود. اگر رفتارهایش طبق دستور خداوند باشد سعادت ابدى، و اگر خلاف دستورهاى خداوند باشد شقاوت ابدى برایش در پى‌خواهد داشت.
‌‌ مغالطه نظریه دین اقّلى یا اكثرى این است كه مى‌گوید در پاسخ به این سؤال كه «انتظار ما از دین چه باید باشد؟» دو گزینه بیش‌تر وجود ندارد؛ یك گزینه این‌كه حداكثر مطالب را، غذا پختن و غذا خوردن را، خانه ساختن را، هواپیما و كشتى ساختن را، و... از دین بخواهیم، كه روشن است این گزینه باطل و غلط است، و گزینه دیگر این‌كه آن‌چه مربوط به دین است یك حداقلّى است كه همان نماز و روزه و خلاصه رابطه فرد با خدا و مسئله آخرت است، امّا یك حداكثرى هم وجود دارد كه مربوط به دنیا مى‌شود و از جمله آنها مسئله اداره حكومت و سیاست است و این‌ها ربطى به دین ندارد. و چون گزینه اول قطعاً قابل قبول نیست، خود بخود گزینه دوم اثبات مى‌شود. مغالطه در این است كه این مسئله فقط دو راه
‌(صفحه 46 )
حل و دو گزینه ندارد بلكه گزینه سومى نیز مى‌توان در نظر گرفت، كه گزینه صحیح هم همین گزینه است، و آن این است كه نه چنین است كه ما باید همه چیز را از دین یاد بگیریم حتى نوع و طریق غذا پختن و لباس پوشیدن و خانه ساختن را و نه چنان است كه دین تنها منحصر به رابطه انسان با خدا و حالات و شرایط خاص باشد بلكه حق این است كه همه امور آن آگاه كه رنگ ارزشى پیدا كند، آن گاه كه تأثیر و رابطه‌اش با آخرت سنجیده شود، آن گاه كه اثر آنها در كمال نهایى انسان و قرب و بعد به خداوند لحاظ گردد، این‌جاست كه دین قضاوت مى‌كند و به زبان ساده، حلال و حرام افعال ما را بیان مى‌نماید ولى به كیفیت آنها كارى ندارد. مثلا در مورد غذاخوردن، به این‌كه در ظرف چینى باشد یا غیر آن، كارى ندارد امّا مى‌گوید اگر بعضى غذاها را بخورید حرام است و گناه كرده‌اید. خوردن گوشت خوك حرام است، خوردن گوشت سگ حرام است، آشامیدن مشروبات الكلى حرام است. درست كردن مشروبات الكلى یا پرورش خوك كار دین نیست اما خوردن گوشت خوك و مشروبات الكلى در تكامل انسان اثر منفى دارد لذا بار ارزشى منفى پیدا مى‌كند و این نوع از خوردنى و آشامیدنى‌ها حرام و ممنوع مى‌شود. پس خوردن و آشامیدن گر چه یك امر دنیایى است امّا از آن جهتى كه بار ارزشى پیدا مى‌كند و به كمال نهایى انسان مربوط مى‌شود دین به آن پرداخته و درباره آن دستور صادر كرده است. یا مثلا در مورد خانه ساختن، اسلام به این‌كه درب و پنجره خانه شما آلومینیم باشد یا آهن، نماكارى با سنگ چینى باشد یا با آجرنما و نظایر آنها كارى ندارد اما مى‌گوید خانه را در زمین غصبى نسازید، خانه را طورى نسازید كه مشرف به خانه دیگران باشد و اشراف بر ناموس دیگران پیدا كنید، با پول ربوى و حرام خانه نسازید. براى لباس پوشیدن و زینت كردن، اسلام كارى به مدل دوخت و رنگ پارچه شما
‌(صفحه 47 )
ندارد امّا مى‌گوید اگر مرد هستید پوشیدن لباس ابریشم یا طلاى خالص براى شما حرام است؛ چه زن و چه مرد باید طورى لباس بپوشند كه ساتر عورت باشد؛ اگر مرد هستید انگشترى و سایر زینت‌هاى طلا براى شما حرام است. اسلام درباره این‌كه براى تفریح و سرگرمى، به پارك یا به نقاط خوش آب و هواى اطراف شهر و یا به كنار دریا بروید دخالتى نمى‌كند، امّا اسلام مى‌گوید سرگرمى شما نباید قمار باشد قمار حرام است؛ نباید لهو باشد، لهو حرام است. پس اسلام در هر فعلى از وجهه ارزشى آن نظر مى‌كند و سخن مى‌گوید. ارزش مثبت و منفى آن را، واین را كه موجب كمال یا سقوط انسان است بیان مى‌كند. البته این جهت ارزشى و تأثیر مثبت و منفى یك فعل در كمال انسان گاهى آن قدر روشن است كه عقل انسان هم بخوبى آن را درك مى‌كند؛ در این گونه موارد بیان تعبّدى از ناحیه دین لازم نیست و حكم خدا را از راه عقل هم مى‌توان فهمید. و این همان بحثى است كه تحت عنوان «مستقلات عقلیه» در میان فقها مشهور است كه فرموده‌اند عقل در برخى مسائل مستقلا مى‌تواند قضاوت كند و حسن و قبح آن را درك كند و كشف نماید كه اراده خداوند بر چه چیز تعلّق گرفته است. مثلا عقل هر كسى تشخیص مى‌دهد كه گرفتن یك لقمه نان از دست یك كودك خردسال یتیم و خوردن آن كارى زشت و ناپسند است، این‌جا لازم نیست حتماً یك آیه‌اى، یك روایتى داشته باشیم بلكه همان درك عقل مى‌تواند كاشف از اراده خداوند باشد. ولى در اكثر موارد، عقل این توانایى را ندارد كه وجوه ارزشى افعال و مقدار تأثیرى را كه در سعادت و شقاوت ما دارد درك كند تا مابفهیم كه این كار (بسته به منفى و مثبت بودن و درجه ارزش آن) واجب است یا حرام، مستحب است یا مكروه؛ و یا از مباحات است. این‌جاست كه دین باید دخالت كند و نوع و درجه تأثیرى را كه این فعل مى‌تواند در كمال نهایى ما داشته باشد بیان
‌(صفحه 48 )
نماید. پس دین و اسلام، طبق آن‌چه كه طرفداران نظریه دین اقلّى، مى‌گویند تنها به آخرت نپرداخته بلكه در كسب و تجارت، رهن و اجاره، ازدواج و طلاق، خوردنى و آشامیدنى، مسكن و لباس، تفریح و سرگرمى، و... هم وارد شده و دستورات متعدّدى بیان كرده است. بلكه بالاتر، حتى در تعیین سال و ماه هم تكلیف ما را روشن كرده و ما را به خودمان وانگذاشته است. فرض كنید كسى قرارى گذاشته كه یك سال خانه‌اى را اجاره كند. سؤال مى‌شود یك سال چند ماه است، چند روز است؟ آیا كسى مى‌تواند بگوید كه سال نوزده ماه است و هرماهى هم نوزده روز (مجموعاً 361 روز) یا این‌كه قرآن و اسلام در این زمینه نظرى دارد؟ پاسخ این است:
اِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَاللَّهِ اِثنَا عَشَرَ شَهْرَاً فِى كِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالاَرْضَ مِنْهَا اَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّیْنُ الْقَیِّم(23)
همانا تعداد ماه‌ها در نزد خداوند دوازده ماه در كتاب خداوند در روزى كه آسمان‌ها و زمین را خلق كرد تعیین شده كه چهار ماه آن از ماههاى حرام است. دین استوار و درست این است.
‌‌ قرآن و اسلام راجع به هلال ماه در آسمان و فایده آن براى مسلمانان هم پیام دارد:
یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِىَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ.(24)
از تو در مورد هلال‌هاى ماه سؤال مى‌كنند بگو با آن اوقات مردم و زمان حج تعیین مى‌شود.
‌‌ این ماهى كه به اشكال (هلال‌هاى) مختلف در آسمان دیده مى‌شود براى روشن شدن مسائل عبادى و حقوقى مردم مفید است كه هم در
‌(صفحه 49 )
مورد نماز و روزه و حجّشان آن را ملاك قرار دهند و هم در مورد كارهاى حقوقى اشان كه مثلا گفته‌اند این مبلغ را دوماهه به تو قرض مى‌دهم یا این مغازه را نُه ماهه اجاره مى‌كنم.
‌‌ اكنون انسان‌هاى عاقل و منصف قضاوت كنند كه آیا دینى كه از نماز و روزه و حجّ و طهارت و نجاست گرفته تا خرید و فروش، رهن و اجاره، ازدواج و طلاق، روابط زن و شوهر، روابط فرزند با پدر و مادر، جنگ و صلح، روابط با سایر ملل و تا خوردن و آشامیدن، لباس پوشیدن و زینت كردن، خانه ساختن و تفریح كردن و حتى تعیین ماه‌هاى سال سخن گفته و دخالت كرده، دین اقلّى است یا دین اكثرى؟ چنین دینى سیاسى است یا غیر سیاسى؟ در امور اجتماعى و مربوط به اداره جامعه دخالت كرده یا تنها به امور فردى و عبادى پرداخته است؟ آیا هیچ انسان عاقلى مى‌تواند بپذیرد كه خوردن گوشت خوك و یا مشروبات الكلى در سعادت و شقاوت انسان اثر دارد و بنابراین دین باید به آن بپردازد امّا نوع حكومت و اداره امور جامعه هیچ تأثیرى در این زمینه ندارد و اسلام درباره آن و ابعاد ارزشى آن نظرى مثبت یا منفى ندارد؟ مثلا حكومت یزید با حكومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) هیچ تفاوتى ندارد و اسلام هیچ نظرى درباره آنها ندارد و مى‌گوید این‌ها صرفاً دو روش هستند؛ او آن گونه مى‌پسندید و رفتار مى‌كرد و دیگرى هم گونه‌اى دیگر را مى‌پسندید و رفتار مى‌كرد و این ربطى به دین ندارد. نحوه حكومت على و نحوه حكومت یزید نه در سعادت و شقاوت خودشان و نه در سعادت و شقاوت جامعه‌اى كه بر آن حكومت مى‌كردند، نه در كمال و انحطاط خودشان و نه در كمال و انحطاط اجتماعشان هیچ تأثیرى ندارد و این مسئله در حیطه امور مربوط به دنیاست و من كه دین هستم كارم فقط آخرت و بیان بهشت و جهنّم
‌(صفحه 50 )
آدمیان است؟! و یا در همین زمان كنونى آیا دین مى‌گوید آن حكومت‌هایى كه بچّه‌هاى بى‌گناه را كه در هیچ مكتب و مرامى گناهى ندارند سر مى‌برند یا زنده زیر خاك مى‌كنند و یا بر سر آنها بمب مى‌ریزند و آنان را نابود مى‌كنند با آن حكومت‌هایى كه با تمام وجودشان در خدمت محرومان و مستضعفان و ستم دیدگان هستند، در نظر من مساوى‌اند و این دو شكل حكومت هیچ تأثیرى در بهشت و جهنّم آنها ندارد؟! پاسخ دشوار نیست؛ اندكى خردورزى كافى است:
اِنَّ شَرَّالدَّوَابِّ عِنْدَاللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ.(25)
همانا بدترین جنبندگان در نزد خداوند كرها و لال‌ها هستند؛ كسانى كه عقل خود را به كار نمى‌گیرند.

‌(صفحه 51 )

‌‌ فصل سوم: نقش مردم در حكومت اسلامى

‌یك سؤال مهم و اساسى در فلسفه سیاست این است كه چه كسى حق دارد بر مسند حكومت قرار بگیرد و اداره امور یك جامعه را در دست داشته باشد. به عبارت دیگر، ملاك این‌كه فرد یا گروهى حق امر و نهى كردن در امور اجتماعى داشته باشد و مردم ملزم به اطاعت باشند چیست؟ این بحثى است كه ما از آن با عنوان «مشروعیت» تعبیر مى‌كنیم. همان طور كه در بحث پیش‌فرضهاى نظریه ولایت فقیه متذكّر شدیم از نظر تفكّر اسلامى حق حاكمیت و حكومت ذاتاً و اصالتاً از آن خداى متعال است و هیچ فرد یا گروهى از چنین حقّى برخوردار نیست مگر این‌كه دلیلى در دست باشد كه خداوند چنین حقّى را به او داده است. بر طبق دلایلى كه داریم معتقدیم خداوند این حق را به پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و دوازده امام معصوم پس از آن حضرت و به فقیه جامع‌الشرایط در زمان غیبت امام زمان(علیه السلام) نیز داده است. امّا آیا در مكتب اسلام این حق به همه افراد جامعه نیز داده شده است؟ در پاسخ به این سؤال است كه بحث «مشروعیت و مقبولیت» و «نقش مردم در حكومت اسلامى و نظام ولایت فقیه» مطرح مى‌شود. به لحاظ اهمیت خاصّ این بحث در این‌جا به تفصیل به آن مى‌پردازیم.
‌(صفحه 52 )

معناى مشروعیت

هم چنان كه اشاره كردیم منظور ما از مشروعیت در این‌جا «حقّانیّت» است؛ این‌كه آیا كسى كه قدرت حكومت را در دست گرفته و تصّدى این پست را عهده‌دار گردیده آیا حق داشته در این مقام بنشیند یا خیر؟ یعنى صرف نظر از این‌كه از نظر شخصیت حقیقى و رفتار فردى انسان شایسته و صالح و عادلى است یا نه، آیا به لحاظ شخصیت حقوقى داراى ملاك و اعتبار لازم براى حاكمیت و حكومت هست؟ و نیز با صرف نظر از این‌كه قوانینى را كه وضع و اجرا مى‌كند قوانینى خوب و عادلانه و بر اساس مصالح عمومى جامعه‌اند یا نه، آیا اصولا این شخص حق داشته كه عامل اجرا و پیاده كردن این قوانین باشد؟
‌‌ با توضیح بالا معلوم شد گر چه از نظر لغوى، كلمه مشروعیت به ریشه «شرع» باز مى‌گردد و از آن مشتق شده است امّا از آن‌جا كه این واژه در مقابل كلمه انگلیسى «Legitimacy» و معادل آن قرار داده شده كه به معناى قانونى و برحق بودن است، بنابراین اختصاصى به شرع و شریعت، و دین و دین داران ندارد كه این پرسش فقط براى آنان باشد بلكه درباره هر حاكمى و هر حكومتى چنین سؤالى مطرح است و همه مكاتب فلسفه سیاست و اندیشمندان این حوزه در برابر چنین پرسشى قرار دارند.
‌‌ همچنین معلوم شد كه تفسیر مشروعیت به «خوب بودن و موافق مصلحت بودن قانون»، آن چنان كه افلاطون و ارسطو و برخى دیگر گفته‌اند، به نظر ما صحیح نیست. زیرا در بحث مشروعیت، سؤال این نیست كه آیا قانون خوب و كامل است و مصلحت جامعه را تأمین مى‌كند یا نه، بلكه بحث بر سر مجرى قانون است كه آیا به چه مجوّزى «او» حق
‌(صفحه 53 )
اجرا دارد. و نیز بحث مشروعیت بر سر كیفیت و نحوه اجراى قانون نیست كه آیا فرضاً این قانون خوب و بى‌نقص آیا در مقام اجرا هم خوب و بى‌نقص اجرا مى‌شود یا این‌كه مجریان، شایستگى و توان لازم براى تحقّق و اجراى آن را ندارند. بلكه بر فرض كه هم قانون و هم اجراى آن كاملا خوب و بى‌عیب و نقص باشد، بحث در خودِ مجرى و مجریان است كه بر اساس چه ضابطه‌اى بر این مسند تكیه زده‌اند.
‌‌ مفهوم مقابل مشروعیت در این‌جا مفهوم «غصب» است و منظور از حكومت نامشروع بر اساس این اصطلاح، حكومت غاصب است. بنابر این، بر اساس تعریفى كه ما از مشروعیت ارائه دادیم فرض دارد كه حكومتى در عین حال كه رفتارش خوب و عادلانه است اما غاصب و نامشروع باشد.