فهرست کتاب


تفسیر سوره زخرف

حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 43. زخرف آیه 26-28

آیه
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَآءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ
إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ
وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بِاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
ترجمه
و(به یاد آور) زمانی که ابراهیم به پدر (عمویش آزر) و قوم خود گفت: همانا من از آنچه شما می پرستید بیزارم.
مگر (پرستش) کسی که مرا پدید آورد که البتّه او هدایتم خواهد کرد.
و آن (کلمه توحید) را در میان نسلش کلمه ماندنی قرار داد. باشد که آنان (به توحید) بازگردند.
نکته ها
در آیات قبل منطق بت پرستان پیروی از نیاکان بود، این آیات می فرماید: ابراهیم با راه سرپرست خود که عمویش بود، به شدّت مخالفت کرد.
در اینکه فاعل «جعل» در «و جعلها کلمة باقیة» کیست، دو احتمال وجود دارد: خداوند یا ابراهیم. هم می توان گفت خدا به پاس ایمان ابراهیم، توحید را در نسل او زنده نگاه داشت و هم می توان گفت ابراهیم فریاد توحید و برائت از شرک را در نسل خود به یادگار گذاشت.
حضرت علی علیه السلام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله از نسل ابراهیم است و ما اهل بیت نیز از نسل ابراهیم و محمّد هستیم.** تفسیر برهان.***
پیام ها
1- یاد بزرگان و کلمات و حرکات و موضع گیری های قاطع آنان را فراموش نکنیم. «و اذ قال»
2- وابستگی قومی و قبیله ای و حزبی نباید در عقیده و تفکّر ما اثر منفی داشته باشد. «قال لابیه و قومه»
3- انسان در برابر بستگان مسئولیّت ویژه دارد و هدایت آنان در اولویّت است. «قال لابیه»
4- برائت از شرک یک شعار توحیدی است. «اننی براء مما تعبدون»
5 - آنکه آفرید هدایت هم خواهد کرد. «فطرنی... سیهدین»
6- تمام مردم حتّی انبیا به هدایت الهی نیازمندند. «سیهدین»
7- ایمان آغازین کافی نیست، هدایت الهی باید تداوم داشته باشد. «سیهدین»
8 - فریاد توحید در تاریخ می ماند، گرچه مخاطب آن روز گوش ندهد. «کلمة باقیة فی عقبه»
9- خداوند حافظ و نگاهبان آئین توحید در تاریخ است. «جعلها کلمة باقیة»
10- نسل حضرت ابراهیم پرچمدار توحید در طول تاریخ است. «جعلها کلمة باقیة فی عقبه»
11- عملکرد پدران در سرنوشت نسل مؤثّر است. «جعلها کلمة باقیة»

سوره 43. زخرف آیه 29-31

آیه
بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاءِ وَ آبَآءَهُمْ حَتَّی جَآءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِینٌ
وَلَمَّا جَآءَهُمُ الْحَقُّ قَالُواْ هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ کَافِرُونَ
وَقَالُواْ لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَی رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ
ترجمه
(من نه تنها مشرکان را هلاک نکردم) بلکه آنان و پدرانشان را کامیاب کردم تا آن که حقّ (قرآن) و پیامبری آشکار به سراغشان آمد.
و چون حقّ به سراغشان آمد، گفتند: این سحر است و ما به آن کفر می ورزیم.
و گفتند: چرا این قرآن بر مردی بزرگ (از نظر جاه و مال) از دو قریه (مکّه و طائف) نازل نشده است.
نکته ها
بعضی کفّار توقّع نابجا داشتند و می گفتند: چون فلانی ثروتمند است پس وحی باید به او نازل می شد، در حالی که برتری مادی دلیل برتری معنوی نیست.
مکّه و طائف دو شهر مهم اعراب حجاز در عصر بعثت بود.
پیام ها
1- سنّت خداوند کامیاب کردن مؤمن و کافر و مهلت دادن به همه ی مردم است. «متعت هؤلاء و اباءهم»
2- برای اتمام حجّت هم کتاب لازم است و هم رهبر. «جاءهم الحقّ و رسول مبین»
3- قرآن دارای، سخن سراسر حقّ و حقیقت است. «جاءهم الحق»
4- تبلیغ دین و رسالت باید روشن و رسا باشد. «رسول مبین»
5 - تأثیر قرآن بر جان و دل کفّار به حدّی بود که آن را سحر و جادو می خواندند. «هذا سحر»
6- انسان ذاتاً توجیه گر است. کفّار تهمت سحر می زدند تا کفر خود را توجیه کنند. «هذا سحر و انّا به کافرون»
7- بهانه گیران هر لحظه حرفی می زنند، یک بار می گویند: قرآن سحر است و یک بار می گویند: چرا قرآن به فلانی نازل نشد. «هذا سحر... لولا نزل»
8 - بزرگی، نزد عدّه ای از مردم داشتن مال و عنوان است. «رجلٍ... عظیم»

سوره 43. زخرف آیه 32

آیه
أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضاً سُخْرِیّاً وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ
ترجمه
آیا آنان رحمت پروردگارت (در مورد تعیین پیامبر) را (میان خود) تقسیم می کنند در حالی که ما معیشت آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده ایم (تا چه رسد به اعطای مقام والای نبوّت) و درجات بعضی انسان ها را بر برخی دیگر برتری دادیم تا برخی از آنان برخی دیگر را به خدمت گیرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان می اندوزند بهتر است.
نکته ها
برتری یافتن برخی انسان ها بر دیگران دو گونه است:
- یکی برتری در ساختار جسمی، فکری و استعدادهاست که این امر سبب احساس نیاز به یکدیگر و خدمت به همدیگر است و بدین وسیله جامعه تشکیل می شود. انسان در این برتری نقشی ندارد. «رفعنا بعضهم فوق بعض درجات»
- نوع دیگر، برتری است که خداوند بر اساس تلاش انسان عطا می کند، نظیر آیه: «یرفع اللّه الّذین آمنوا منکم والّذین اوتوا العلم درجات»**مجادله، 11.*** که خداوند کسانی را که به سراغ علم و ایمان رفتند برتری می دهد.
وقتی معیشت انسان ها در دست خداست، چگونه بعضی انتظار دارند مقام نبوّت با آنان باشد و آنها تصمیم بگیرند که وحی بر چه کسی نازل شود؟
تفاوت هایی که میان مردم است باید سبب پیوستگی و تعاون و استخدام بعضی توسط بعضی باشد، نه سبب استثمار و فخر فروشی و تحقیر دیگران. «سُخریاً» یعنی گروهی از انسان ها گروه دیگر را به کار گیرد و آنها را استخدام کند.
پیام ها
1- انسان باید قدر و جایگاه خود را بداند و پا را از گلیم خود درازتر نکند. (انتخاب پیامبر در حوزه اراده الهی است، نه توقّع و انتظار مردم) «اهم یقسمون رحمة ربّک»
2- نبوّت، رحمت خاص الهی است. «رحمة ربّک»
3- کسی از خداوند طلبی ندارد هر چه هست لطف و رحمت اوست. «رحمة ربّک»
4- رزق فقط به دست خداست. «نحن قسمنا بینهم معیشتهم»
5 - برتری های جسمی و فکری سبب غرورتان نگردد زیرا همه از خداست. «نحن قسمنا - رفعنا»
6- اندیشه جامعه بی طبقه، خیالی بیش نیست. (خدای حکیم خود تفاوت هایی قرار داده تا مردم به یکدیگر احساس نیاز کنند و با کمک به یکدیگر در سایه اجتماع رشد کنند.) «رفعنا بعضهم فوق بعض درجات»
7- اجیر شدن و اجیر گرفتن و استخدام بعضی انسان ها توسط بعضی دیگر، امری مجاز و مشروع است. «لیتخذ بعضهم بعضاً سخریّاً»
8 - جامعه ی پایدار و اقتصاد سالم، وابسته به تعاون و بهره گیری از توان نیروهای مختلف انسانی است. «لیتخذ بعضهم بعضاً سخریّاً»
9- رحمت، از شئون ربوبیّت است. «رحمة ربّک»
10- وحی و رسالت را با مادیات مقایسه نکنیم. «رحمة ربّک خیر مما یجمعون»
11- برتری های مادی، شما را از رحمت الهی غافل نکند. «و رحمة ربّک خیر مما یجمعون»